تمیم داری

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
تمیم داری
مشخصات فردی
نام کامل تمیم بن اوس بن خارجه داری
کنیه ابورقیه
محل زندگی مدینه و فلسطین
نسب/قبیله لَخم
تاریخ و مکان درگذشت ۴۰ق
مدفن بیت جبرین
مشخصات دینی
زمان اسلام آوردن سنة الوفود
دلیل شهرت زهد
نقش‌های برجسته راوی احادیث پیامبر، قصه‌گو

تَمیم بن اوس بن خارجهٔ داری، مشهور به تَمیمِ داری (درگذشته ۴۰ق) از صحابه و پیشگام در فرهنگ قصه‌گویی در تاریخ اسلام.

تمیم از مسیحیانی بود که در سنة الوفود اسلام آورد و تا پایان خلافت خلفای سه‌گانه در مدینه ماند و پس از آن به فلسطین رفت. تمیم نزد خلفای سه‌گانه به‌ویژه خلیفه دوم جایگاه ویژه‌ای داشت؛ نخستین کسی بود که با اجازه عمر بن خطاب در مسجد پیامبر برای مسلمانان قصه می‌گفت.

اهل سنت تمیم را از زاهدان صحابه پیامبر(ص) می‌دانند اما برخی از محققان شیعی بر این باورند او از نخستین کسانی بود که اسرائیلیات را وارد فرهنگ اسلامی کردند. همچنین نیامدن نام وی در شمار اصحاب علی بن ابی‌طالب و رفتن او به شام پس از ماجرای قتل عثمان را نشان از انحراف او از امام علی(ع) دانسته‌اند.

نسب

تمیم فرزند اوس بن خارجه و از شاخه بنی‌دار از قبیلهٔ لَخم بود. نسبت داری بر همین اساس است،[۱] البته برخی به سبب پیشینهٔ مسیحی او، نسبت داری را مربوط به حضور او در دیر دانسته‌اند.[۲] منابع، کنیه او را ابورقیه آورده‌اند.[۳]

پیش از اسلام

تمیم پیش از پذیرش اسلام مسیحی بود و به بازرگانی می‌پرداخت.[۴] بنا بر دسته‌ای روایات، تمیم و برادرش پیش از پذیرش اسلام، در امانتی خیانت کرده بودند. داوری میان آنها به پیامبر(ص) واگذار شده بود، تمیم در این ماجرا به دروغ شهادتی داده بود که منجر به تضییع حق صاحبان مال شده بود. او پس از مسلمان شدن، به خیانت و شهادت دروغ خود اقرار کرده است.[۵] مفسران این رخداد را سبب نزول آیه ۱۰۶ سورهٔ مائده دانسته و ذیل آن به این موضوع پرداخته‌اند.[۶] همچنین مفسران در ذیل آیات ۲۸۲-۲۸۴ سورهٔ بقره به ماجرای خیانت در امانت تمیم پرداخته‌اند.[۷]

پذیرش اسلام

تمیم در سنة الوفود (۹ق) به همراه گروهی از لَخمیان نزد پیامبر آمد و اسلام آورد.[۸] او پس از اسلام آوردن، از پیامبر خواست تا روستاهای حبرون و عینون در منطقهٔ فلسطین را به او واگذار کند.[یادداشت ۱]پیامبر این سرزمین‌ها را[۹] به همراه سندی مبنی بر مالکیت او بر آنها به وی داد.[۱۰] پس از فتح شام، خلفای وقت، تمیم و خاندان وی را مالک آن سرزمین‌ها می‌شناختند.[۱۱] برخی در صحت این ماجرا تردید کرده‌اند.[یادداشت ۲]

مصاحبت با پیامبر

تمیم حدود دو سال با پیامبر مصاحبت داشت.[۱۲] برخی سیره‌نویسان، چون ابن اسحاق بدون ذکر نام غزوات، تمیم را از کسانی دانسته‌اند که در برخی از آنها، همراه پیامبر(ص) بوده است.[۱۳]

پیشنهاد ساخت منبر

بر پایهٔ برخی منابع اهل سنت، تمیم نخستین کسی بود که در اواخر عمر پیامبر، پیشنهاد ساخت منبر را داد.[۱۴] همچنین تمیم در بازگشت از سفری تجاری، چراغی را که با مواد سوختنی چون نفت روشن می‌شد، با خود آورد.[۱۵] بر همین اساس او نخستین کسی معرفی شده که در مسجد چراغ افروخت و منبر ساخت.[۱۶]

روایات

وی روایاتی را در موضوعات اخلاقی و مواظبت بر نماز و تلاوت قرآن از رسول خدا نقل کرده و در برخی از مجموعه‌های روایی مسندی به نام او گردآوردی شده است. روایات او در صحاح سته،[۱۷] و جوامع حدیثی اهل سنت آمده است.[۱۸]

در میان راویان تمیم نام برخی از بزرگان صحابه و تابعین همچون ابن عباس، ابوهریره، عطاء بن یزید، ابن سیرین و عبدالله بن عمر دیده می‌شود.[۱۹]

ارتباط با خلفای نخستین

تمیم پس از پذیرش اسلام تا پایان خلافت خلفای سه‌گانه در مدینه ماند. گفته شده است ام فَروه، خواهر ابوبکر مدتی در ازدواج او بوده است.[۲۰]همچنین تمیم مورد اعتماد خلیفه دوم بود؛ عمر در سال ۱۴ق امامت جماعت نماز تراویح را بر عهده او و ابن ابی‌کعب گذاشت.[۲۱] اما پس از قتل عثمان به شام رفت[۲۲] و در ۴۰ق در بیت المقدس درگذشت[۲۳] محل دفن او را در بیت جبرین(از شهرهای فلسطین بین بیت المقدس و غزه [۲۴]) دانسته‌اند.[۲۵] برخی از محققان شیعی مهاجرت وی به شام را پس از کشته شدن خلیفه سوم و همچنین نیامدن نام وی در شمار اصحاب امام علی(ع) را نشان از انحراف او از آن حضرت دانسته‌اند.[۲۶]

تمیم و اسرائیلیات

تمیم داری را نخستین فرد از کسانی دانسته‌اند که داستان‌هایی از مسیحیت و غیره را وارد اسلام کردند. برخی از محققان شیعی نام او را در کنار کعب الاحبار و وهب بن منبه آورده‌اند که اسرائیلیات را وارد فرهنگ اسلامی کرده‌اند.[۲۷]

بر پایه روایات اهل سنت، وی نخستین کسی بود که برای مسلمانان قصه گفت. او بارها از خلیفه دوم تقاضا کرد تا برای مردم قصه بگوید اما با مخالفت عمر مواجه می‌شد.[۲۸] تا اینکه این اجازه را را از عمر گرفت و نخستین کسی بود که در مسجد النبی برای مسلمانان قصه می‌گفت.[۲۹] بنا بر برخی گزارش‌ها تمیم در خلافت عمر در هفته یک روز و در خلافت عثمان هفته‌ای دو روز برای مسلمانان قصه می‌گفت.[۳۰] برخی از مستشرقان پنداشته‌اند ته‌مانده‌های اندیشهٔ مسیحی تمیم در آراء و عقاید اسلامی تأثیر گذارده است.[۳۱]

زهد

منابع اهل سنت تمیم را از عابدان و زاهدان صحابه یاد کرده‌اند.[۳۲] برخی از نویسندگان بر پایه روایاتی که از تمیم درباره تلاوت قرآن و نماز روایت شده[۳۳] از احتمال شوق وافر او به خواندن نماز و تلاوت قرآن سخن گفته‌اند.[۳۴]

همچنین مطالب عجیبی از زندگی او نقل شده که برخی احتمال ساختگی بودن آنها را داده‌اند[نیازمند منبع] مانند آنکه گفته شده چون شبی از روی غفلت از تهجد بازماند، برای سرزنش خودش، یک‌سال را به بیداری گذراند.[۳۵] یا هنگامی که به آیه ۲۰ سوره جاثیه رسیده، حالات معنوی خاصی به او دست داد.[۳۶] و یا اینکه قرآن را در رکعتی از نماز[۳۷] و یا در یک شب ختم می‌کرده است.[۳۸]

استفاده‌های فقهی و حدیثی از زندگی تمیم

فقیهان مذاهب گوناگون از برخی از آنچه که در زندگی تمیم روی داده، همچون ماجرای خیانت در امانت و موضوع واگذاری روستاها به وی توسط پیامبر(ص)، در برخی آراء فقهی استفاده کرده‌اند.[۳۹]

بر پایه منابع اهل سنت، پیامبر روایت جساسه را از تمیم نقل کرده است. آنان روایت پیامبر از تمیم را، نمونه‌ای از روایت کبار از صغار می‌دانند و در ابن باره آثاری نوشته‌اند[یادداشت ۳] اما شیعیان نقل پیامبر از او را نمی‌پذیرند.[۴۰] و بر این باورند که پیامبر، پیش از خبر تمیم، ماجرای جساسه و دجال را به اصحاب گفته بود.[نیازمند منبع]

تک‌نگاری

درباره سرزمین‌هایی که پیامبر به تمیم واگذار کرده بود آثاری نوشته شده است مانند:

  • الفضل العمیم فی اقطاع تمیم؛ سیوطی [۴۱]
  • القول القویم فی اقطاع تمیم محمد بن احمد غیطی (درگذشته ۹۸۱ق)[۴۲]

کتاب‌هایی نیز درباره خبر جساسه از وی تألیف شده که برخی از آنها عبارتند از:

  • اِفحام المُماری باخبار تمیم الداری؛ احمد بن محمد مقدسی (درگذشته ۷۶۵ق)
  • الضوءالساری فی معرفة خبر تمیم الداری مقریزی (درگذشته ۸۴۵ ق)[۴۳]
  • حکایة تمیم الداری الانصاری به فارسی.[۴۴]

همچنین احمد بن محمد موصلی حنبلی(درگذشته ۸۷۰ق) کتاب تحفة الساری الی زیارة تمیم الداری را تألیف کرده است.[۴۵]

پانویس

  1. ابن قتیبه، المعارف، ۱۹۶۰م، ص۱۰۲؛ ابن رسول، طرفة الاصحاب، ۱۹۹۱م، صص۳۲-۳۳.
  2. سمعانی، الانساب، ۱۳۸۵ق، ج۵، ص۲۸۲.
  3. نک: قلقشندی، صبح الاعشی، ج۵، ص۴۳۳.
  4. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۳۸۰ق، ج۱، ص۱۹۳.
  5. ابویعلی، مسند، ۱۴۰۴ق، ج۴، صص ۳۳۸-۳۳۹؛ ترمذی، صحیح، داراحیاء التراث العربی، ج۱۱، ص۱۸۲؛ راوندی، فقه القرآن، ۱۴۰۵ق، ج۱، صص۴۱۷، ۴۲۳.
  6. برای نمونه: طبری، تفسیر، ۱۴۱۵ق، ج۷، ص۱۵۶؛ جصاص، احکام القرآن، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۳۹۹؛ واحدی، اسباب النزول، ۱۳۸۸ق، صص۱۴۲؛ ابن‌جوزی، صفة الصفوة، ج۲، ص۳۳۱؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۳۴۵؛ ابن کثیر، تفسیر، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۱۱۶؛ سیوطی، الدرالمنثور، ۱۳۶۵ق، ج۲، صص۳۴۱؛ قمی، تفسیر، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۱۸۹؛ طوسی، التبیان، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۴۱؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۴۴۴.
  7. برای نمونه: ر.ک. جصاص، احکام القرآن، ۱۴۱۵ق، ج۲، صص۶۱۳.
  8. بلاذری، فتوح البلدان، ۱۹۸۷م، ص۶۳۸.
  9. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۷، ص۲۸۶.
  10. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۱، صص۶۷-۶۸.
  11. ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ۱۴۰۴ق، ج۵، ص۳۱۲.
  12. نک: وات، ص۱۱۲ که این ملازمت را قابل تأمل دانسته است.
  13. مکاتیب الرسول، ج۳، ص۵۱۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۷، ص۲۸۶.
  14. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالکتب العلمیه، ج۶، ص۱۰۰؛ قلقشندی، صبح الاعشی، ج۱، ص۴۲۱.
  15. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۲۱، ص۲۷۴.
  16. ابن اثیر، اسدالغابة، ۱۲۸۰ق، ج۱، ص۲۱۵.
  17. نک: مسلم، الصحیح، ۱۹۵۵م، ج۱، ص۷۵؛ ابن ماجه، السنن، ۱۳۷۳ق، ج۲، صص۱۳۵۴-۱۳۵۵؛ ترمذی، صحیح، داراحیاء التراث العربی، ج۹، صص۱۰۹-۱۱۱؛ نسایی، السنن، المطبوعات الاسلامیه، ج۷، صص۱۵۶-۱۵۷.
  18. مثلاً احمد بن حنبل، مسند، ۱۳۱۳ق، ج۴، ص۱۰۲؛ دارمی، السنن، مطبعة الاعتدال، ج۲، ص۴۶۲.
  19. نک: مزی، تهذیب الکمال، ۱۴۰۳ق۷ ج۴، ص۳۲۷.
  20. ابن حبیب، المحبر، ۱۳۶۱ق، ص۴۵۲؛ ابن قتیبه، المعارف، ۱۹۶۰م، ص۱۶۸.
  21. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دارصادر، ج۲، ص۱۴۰.
  22. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۷، ص۲۸۶.
  23. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۴۴۸.
  24. حموی، معجم‌البلدان، ۱۹۹۵م، ج۱، ص۵۱۹.
  25. ابن حبان، ۱۳۹۳ق، ج۳، ص۳۳۲.
  26. شوشتری، قاموس الرجال، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۴۲۲.
  27. احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۶۵۹؛ عاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۱۲۴؛ ر. ک. حر عاملی، وسائل الشیعه، مقدمه، ص۲۷.
  28. نک: صنعانی، المصنف، ۱۴۰۳ق، ج۳، ص۲۱۹.
  29. ابن شبه، تاریخ المدینة المنورة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۱؛ ابن ابی‌عاصم، المذکر و التذکیر و الذکر، ۱۴۱۳ق، ص۶۳.
  30. ابن شبه، تاریخ مدینه المنوره، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۱.
  31. سویتمن، ص۳۷.
  32. سمعانی، الانساب، ۱۳۸۵ق، ج۵، ص۲۸۲؛ ابن جوزی، صفة الصفوة، ۱۴۰۶ق، ج۱، صص ۷۳۸-۷۳۹.
  33. نک: دارمی، السنن، مطبعة الاعتدال، ج۲، ص۴۶۲؛ مبارکفوری، تحفة الاحوذی، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۳۸۴؛ نک: ابن ابی‌شیبه، المصنف، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۲۹۶، ج۷، ص۲۲۶.
  34. حاج منوچهری، مدخل تمیم داری در دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۶.
  35. ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ۱۴۰۴ق، ج۵، ص۳۲۰.
  36. ثعالبی، تفسیر، ۱۴۱۸ق، ج۵، ص۲۰۸؛ سیوطی، الدرالمنثور، ۱۳۶۵ق، ج۶، ص۳۵.
  37. ابن حبان، الثقات، ۱۳۹۳ق، ج۳، ص۴۰.
  38. ابن جوزی، صفة الصفوة، ۱۴۰۶ق، ج۱، صص ۷۳۸-۷۳۹.
  39. نک: ابن برکه، الجامع، ۱۳۹۱ق، ج۲، ص۳۲۹؛ بسیوی، الجامع، ۱۴۰۴ق، ج۴، ص۶؛ قلیوبی، حاشیة علی کنز الراغبین، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۱۳۴؛ ابن قدامه، المغنی، دارالفکر، ج۲، ص۱۹۴؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۴، صص۳۲۲-۳۲۳.
  40. ر. ک. شوشتری، قاموس الرجال، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۴۲۲.
  41. حاجی‌خلیفه، کشف، ج۲، ص۱۲۷۹؛ بغدادی، هدیه، ج۲، ص۲۵۲.
  42. حاجی‌خلیفه، کشف، ج۲، ص۱۲۷۹؛ بغدادی، هدیه، ج۲، ص۲۵۲.
  43. حاجی‌خلیفه، کشف، ج۱، ص۱۳۲، ج۲، ص۱۰۸۸؛ بغدادی، هدیه، ج۱، صص۱۱۲، ۱۲۷.
  44. آقا بزرگ طهرانی، الذریعه، ۱۴۰۸ق، ج۷، ص۵۲.
  45. بغدادی، هدیه، ج۱، ص۱۳۲.
  1. به نقل زید بن عامر ثقفی، رسول خدا خود از تمیم خواست، چیزی از آن حضرت بخواهند و او روستاهای یاد شده را درخواست کرد.(ابن اثیر، اسدالغابه، ۱۲۸۰ق، ج۲، ص۳۶۵؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۰۵.)
  2. افرادی همچون صفدی (صفدی، الوافی بالوفیات، ۱۴۰۲ق، ج۱۰، ص۴۰۸.) و مجیرالدین حنبلی(حنبلی، الانس الجلیل،۱۹۷۳م، ج۲، صص۸۱-۸۲.) از نسخهٔ موجود این نوشته خبر داده‌اند. قلقشندی نیز آن را از نخستین نمونه‌های دیوان انشا یاد کرده است.(قلقشندی، صبح الاعشی، ج۱، ص۹۱.) اما برخی از شرق‌شناسان در صحت آن تردید نموده و آن را ساختگی دانسته‌اند.(وات، ص۱۱۲؛ کرنکوف، ص۵۳۱.) برخی از محققان شیعی همچون احمدی میانجی این سند را ساخته و پرداخته دوران خلفای سه‌گانه یا بنی‌امیه دانسته‌اند.(احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۵۱۵.)
  3. بنا بر آنچه که در منابع روایی اهل سنت آمده، تمیم، از سفر دریایی پررمز و رازی به برخی جزایر ناآشنا سخن به میان آورده که دجال و جَسّاسه در آن جزایر دیده شده بوده‌اند؛ بر پایهٔ نقل راویان، پیامبر(ص) نیز این خبر را از تمیم برای گروهی نقل کرده است.(مسلم، الصحیح، ۱۹۵۵م، ص۴، صص۲۲۶۲-۲۲۶۴؛ ابن ماجه، السنن، ۱۳۷۳ق، ج۲، صص۱۳۵۴-۱۳۵۵.

منابع

  • آقابزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، قم و تهران، اسماعیلیان و کتابخانه اسلامیه تهران، ۱۴۰۸ق
  • ابن ابی‌شیبه، عبدالله، المصنف، بیروت، ۱۴۰۸ق.
  • ابن ابی‌عاصم، المذکر و التذکیر و الذکر، به کوشش خالدبن قاسم رداوی، ریاض، ۱۴۱۳ق.
  • ابن اثیر، علی، اسدالغابة، قاهره، ۱۲۸۰ق.
  • ابن برکه، عبدالله، الجامع، به کوشش عیسی یحیی بارونی، عمان، ۱۳۹۱ق/۱۹۷۱م.
  • ابن جوزی، علی، صفة الصفوة، به کوشش محمود فاخوری و محمد رواس قلعه‌جی، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
  • ابن‌حبان، محمد، الثقات، مؤسسة الکتب الثقافیه، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۳ق.
  • ابن حبیب، محمد، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دکن، ۱۳۶۱ق.
  • احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول صلی الله علیه و آله و سلم، قم، دارالحدیث، ۱۴۱۹ق.
  • ابن رسول، عمر، طرفة الاصحاب، به کوشش سترستن، بیروت، ۱۹۹۱م.
  • ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
  • ابن شبه، عمر، تاریخ المدینة المنورة، به کوشش فهیم محمد شلتوت، بیروت، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
  • ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م.
  • ابن عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت، ۱۴۱۵ق.
  • ابن قتیبه، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م.
  • ابن قدامه، عبدالله، المغنی، بیروت، دارالفکر.
  • ابن کثیر، البدایة والنهایة، به کوشش علی محمد معوض و دیگران، بیروت، دارالکتب العلمیه.
  • ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، ۱۴۰۱ق.
  • ابن ماجه، محمد، السنن، به کوشش محمدفؤاد عبدالباقی، بیروت، ۱۳۷۳ق/۱۹۵۴م.
  • ابن منظور، محمد، مختصر تاریخ دمشق، به کوشش مأمون صاغرجی و احمد حمامی، دمشق، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
  • ابویعلی موصلی، مسند، به کوشش حسین سلیم اسد، دمشق، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
  • احمدبن حنبل، مسند، قاهره، ۱۳۱۳ق.
  • بسیوی، علی، الجامع، عمان، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
  • بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع، بیروت، ۱۹۸۷م.
  • ترمذی، صحیح، همراه عارضة الاحوذی ابن عربی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
  • ثعالبی، عبدالرحمان، تفسیر، به کوشش عبدالفتاح ابوسنه و دیگران، بیروت، ۱۴۱۸ق.
  • جصاص، احمد، احکام القرآن، بیروت، ۱۴۱۵ق.
  • دارمی، عبدالله، السنن، دمشق، مطبعة الاعتدال.
  • ذهبی، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۱ق/ ۱۹۸۱م.
  • راوندی، سعید، فقه القرآن، به کوشش احمد حسینی، قم، ۱۴۰۵ق.
  • سمعانی، عبدالکریم، الانساب، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۶م.
  • سیوطی، الدر المنثور، جده، ۱۳۶۵ق.
  • شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین فی الحوزة بقم، ۱۴۱۰ق.
  • صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش ژاکلین سوبله و علی عماره، ویسبادن، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.
  • صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، به کوشش حبیب‌الرحمان اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
  • طبرسی، فضل، مجمع البیان، بیروت، ۱۴۱۵ق.
  • طبری، تفسیر، به کوشش صدقی جمیل عطار، بیروت، ۱۴۱۵ق.
  • طوسی، محمد، التبیان، به کوشش احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، ۱۴۰۹ق.
  • عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، قم، دارالحدیث، ۱۴۲۶ق.
  • قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، ۱۴۰۵ق.
  • قلقشندی، احمد، صبح الاعشی، قاهره، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م.
  • قلیوبی، احمد، «حاشیة علی کنز الراغبین»، حاشیتا...، بیروت، ۱۴۱۷ق.
  • قمی، علی، تفسیر، به کوشش سیدطیب جزایری، قم، ۱۴۰۴ق.
  • مبارکفوری، محمد، تحفة الاحوذی، بیروت، ۱۴۱۰ق.
  • مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، ۱۳۸۹ق.
  • مجیرالدین حنبلی، الانس الجلیل بتاریخ القدس والخلیل، عمان، ۱۹۷۳م.
  • مزی، تهذیب الکمال، به کوشش بشارعواد معروف و شعیب ارنؤوط، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
  • مسلم بن حجاج، الصحیح، به کوشش محمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.
  • نسایی، احمد، السنن، به کوشش عبدالفتاح ابوغده، حلب، المطبوعات الاسلامیه.
  • واحدی نیشابوری، علی، اسباب النزول، قاهره، ۱۳۸۸ق.
  • یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دارصادر، بی‌تا.
  • حموی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دارصادر، ۱۹۹۵م.
  • حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تصحیح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ق.
  • Krenkow, F., «The Grant of Land by Muħammad to Tamīm Ad-Dārī», Islamica, ed. A. Fischer 1925, vol. I.
  • Watt, M. W., Muhammad at Medina, Karachi, Oxford University Press.
  • Sweetman, J. W., Islam and Christian Theology, London/Redhill, 1945.

پیوند به بیرون