پرش به محتوا

صفات جمال و جلال الهی

از ویکی شیعه
(تغییرمسیر از صفات سلبیه)

صفات جمال و جلال الهی اصطلاحی در علم کلام و عرفان نظری که به تقسیمی از صفات الهی اشاره دارد.[۱] در علم کلام، صفات خداوند به دو دسته تقسیم می‌شوند:

  • صفات جمال (= صفات ثبوتی): این صفات نشان‌دهنده کمالات خداوند هستند. مثل علم، قدرت، حیات، و اراده. به این معنا که خداوند دارای ویژگی‌های عالی و بی‌نقص است.[۲]
  • صفات جلال (= صفات سلبی): این صفات به معنای سلب هر گونه نقص از خداوند هستند. مثل جسم نبودن، تغییر نپذیرفتن، و محدود به مکان یا زمان نبودن.[۳]

براساس گزارش جعفر سبحانی، متکلم امامیه، علمای کلام صفات جمال را به ۸ صفت محدود کرده‌اند: حیات، علم، قدرت، اراده، سمع، بصر، کلام و غنا.[۴] همچنین صفات جلال را به ۷ صفت می‌دانند: عدم جسمانیت، عدم جوهریت، عدم عَرَضیت، دیده نشدن، مکان نداشتن، حلول در غیر نداشتن و اتحاد با چیزی نداشتن.[۵] از نظر سبحانی، نمی‌توان تعداد دقیقی برای این صفات تعیین کرد، زیرا هر کمالی که برای خداوند ثابت باشد از صفات جمال است و هر نقصی که از او سلب شود از صفات جلال به حساب می‌آید.[۶]

براساس نظر پژوهشگران، اثبات مطلق صفات جمال و جلال الهی، از طریق واجب‌ الوجود بودن خداوند انجام می‌شود. هنگامی که ثابت می‌شود خداوند واجب‌ الوجود است و تمام کمالات را دارد و هیچ نقصی در ذات او وجود ندارد، مشخص می‌شود که تمام صفات کمال باید در او موجود باشد. حقیقت صفات جلالی به معنای «سلب نوعی نقص» است و چون نفی نفی، نوعی اثبات به شمار می‌آید، صفات سلبی نیز در نهایت به کمال ذات خداوند اشاره دارند.[۷] همچنین گفته شده است که صفات جلال و جمال در عرفان نظری شامل همه صفات الهی می‌شود. ملاک در این تقسیم آن است که اگر وصفی نشان دهنده لطف و رحمت از جانب خداوند باشد از صفات جمال است و اگر نشان‌گر قهر خداوند باشد از صفات جلال خواهد بود.[۸]

دیدگاه دیگری نیز در میان متقدمان عرفا وجود داشته است که در آن، جلال و جمال از نظر تأثیرات سلوکی‌شان بر احوال و حیات معنوی سالک مورد توجه قرار گرفته است. به این معنا که اگر عارف در مواجهه با یکی از اوصاف الهی دچار حالتی از خوف و تأثر از هیبت شد، این از صفات جلال است. و اگر حالتی از شوق و ابتهاج پیدا کرد، این مربوط به صفات جمال خواهد بود.[۹]

بااین‌حال، ابن‌عربی در نقد این دیدگاه، هیبت و شوق را حالت‌های قلبی عارف می‌داند و آن‌ها را ویژگی‌های خداوند نمی‌شمارد؛ بنابراین، نمی‌توان آن‌ها را به صفات الهی نسبت داد.[۱۰]

پانویس

  1. سبحانی تبریزی، الالهیات، ۱۴۱۳ق، ص۸۲-۸۳.
  2. سبحانی تبریزی، الالهیات، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۸۲-۸۳.
  3. سبحانی تبریزی، الالهیات، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۸۲-۸۳.
  4. سبحانی تبریزی، الالهیات، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۸۳.
  5. سبحانی تبریزی، الالهیات، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۸۳.
  6. سبحانی تبریزی، الالهیات، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۸۳.
  7. سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی،۱۳۷۷ش، ج ۱، ص۱۹۷-۱۹۸.
  8. قیصری، شرح فصوص الحکم، ۱۳۷۵ش، ص۴۳ـ۴۴.
  9. عارفی میناآباد، «صفات جلال و جمال از دید کلامی و عرفانی اسلامی»، ص۱۱۲.
  10. ابن‌عربی، فتوحات مکیه، دارصادر، ج۲، ص۵۴۰.

منابع

  • ابن‌عربی، محمد بن علی، الفتوحات المکیة، بیروت، دارصادر، بی‌تا.
  • ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: محمدحسین شمس‌الدین، بیروت، دار الکتب العلمیة، منشورات محمد علی بیضون، ۱۴۱۹ق.
  • قیصری، داوود بن محمود، شرح فصوص الحکم، تهران، چاپ جلال الدین آشتیانی، ۱۳۷۵ش.
  • سبحانی تبریزی، جعفر، الإلهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، قم، مؤسسة الإمام الصادق علیه السلام، ۱۴۱۳ق.
  • سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، تهران، مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۷۷ش.
  • عارفی میناآباد، راهب، «صفات جلال و جمال از دید کلامی و عرفانی اسلامی»، مجله حبل المتین، سال اول، تابستان ۱۳۹۱ش.

پیوند به بیرون