مدعیان مهدویت

مقاله قابل قبول
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
استناد ناقص
جانبدارانه
شناسه ارزیابی نشده
نارسا
عدم جامعیت
نیازمند خلاصه‌سازی
از ویکی شیعه

مدعیان مهدویت یا مُتَمَهدیان و یا مدعیان دروغین به افرادی گفته می‌شود که خود را به عنوان مهدی موعود معرفی کرده‌اند یا اینکه خودشان ادعایی نداشته‌اند اما دیگران آنها را مهدی می‌پنداشتند.

مهدویت

مهدویت به معنای آمدن منجی در آخرالزمان از باورهای مشترک مسلمانان و دیگر ادیان الهی است. شیعیان معتقدند موعود، مهدی(ع) فرزند امام حسن عسکری(ع) است که در غیبت به سر می‌برد. با این حال افراد بسیاری ادعای مهدویت نموده‌اند؛ برخی از پژوهشگران ادعای مهدویت از سوی افراد در دوره‌های مختلف را نشانگر اصالت اندیشه مهدویت می‌دانند.

افرادی که خود مدعی مهدویت بوده‌اند

برخی از افرادی که خود را مهدی خوانده‌اند عبارتند از:

  • جعفر بن علی مشهور به جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری(ع) پس از شهادت امام عسکری ادعای امامت کرد.[۱]
  • عبدالله المهدی: عبیدالله بن احمد بن اسماعیل بود که خود را از نسل امام جعفرصادق(ع) معرفی نمود. وی در سال ۲۹۷ق به عنوان مهدی از افریقا بپا خواست و دولت فاطمیون را تشکیل داد که پس از گذشتن ۲۷۰ سال منقرض گردید.[۲]
  • مهدی هرغی: محمد بن عبدالله بن تومرت علوی حسنی از قبیله مصامده بود که در جبال اطلس مراکش سکونت داشتند، در سال ۴۹۷ق با نام مهدی قیام نمود و بر اسپانیا تسلط یافت و سلسله موحدین را بنا نهاد.[۳]
  • غلام‌احمد قادیانی در سال ۱۸۲۶م از پنجاب هندوستان قیام کرد و با سیک‌های آن سرزمین بر مبنای ادعای مهدویت و سپس نبوت جنگید و فرقه قادیانی را تشکیل داد.[۴]
  • سید علی‌محمد باب (زاده۱۲۳۵ق) نخست به عنوان باب سر برافراشت سپس خود را باب مهدی منتظر معرفی کرد و پس از آن ادعای مهدویت و نبوت نمود.[۵]
  • مهدی سودانی: محمد احمد بن عبدالله از رهبران ضد استعمار سودان در قرن سیزدهم قمری/ نوزدهم میلادی (۱۳۰۷-۱۲۶۴ق) بود وی پس از تصرف خارطوم، ادعای مهدویت نمود.[۶]

افرادی که دیگران آنها را مهدی می‌خواندند

بعضی از افرادی که آنان را به عنوان مهدی خوانده‌اند:

  • محمد بن حنفیه: گفته شده فرقه کیسانیه پس از مرگ محمد حنفیه فرزند امام علی(ع) ادعا کردند که او هرگز نمرده‏ است، بلکه در کوه رَضْویٰ که در نزدیکی مدینه است و دو شیر حافظ و نگهبان اویند. محمد بن حنفیه‌ در سال ۸۱ق از دنیا رفت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.[۷]
  • محمد بن عبداللّه محض معروف به نفس زکیه در سال۱۴۵ق از مدینه قیام کرد و با نقشه منصور دوانیقی کشته شد.[۸]برخی نویسندگان ملل و نحل نوشته‎اند: پس از کشته شدن نفس زکیه، مغیرة بن سعید عجلی و طرفدارانش مدعی شدند، نفس زکیه نمرده است بلکه در کوه حاجر در منطقه نجد در غیبت به سرمی‎برد و او مهدی موعود است و در آینده ظهور خواهد کرد. بغدادی از نویسندگان ملل و نحل نام این گروه را محمدیه دانسته است.[۹]
  • محمد بن عبدالله، فرزند منصور دوانیقی که منصور از روی رقابت با نفس زکیه، مردم را دعوت به مهدویت او می‌کرد.[۱۰]
  • عمر بن عبدالعزیز از خلفای اموی است، که سعید بن مسیب قائل به مهدویت او شد.[۱۱]
  • فرقه خرّمیه از پیروان اتابک خرّمی پنداشتند ابومسلم خراسانی کسی است که باید زمین را پر از عدل‌وداد کند. آنها کشته شدن وی بدست منصور دوانیقی را تکذیب نموده و به انتظار ظهورش بسر می‌بردند.[۱۲]
  • فرقه ناووسیه در مورد امام جعفر صادق(ع) ادعای مهدویت کردند.[۱۳] آنان معتقد بودند امام صادق(ع) زنده است و نمی‌میرد و او مهدی آخرالزمان است.[۱۴]
  • محمد بن قاسم بن عمر بن علی بن حسین (م۲۱۹ق) در دوره معتصم در طالقان قیام کرد و کشته شد. پیروان او درباره وی ادعای مهدویت کردند و مدعی شدند او نمرده و در آینده ظهور خواهد کرد.[۱۵]
  • واقفیه ضمن توقف بر امام موسی بن جعفر به عنوان آخرین امام ادعا کردند امام کاظم(ع) همان مهدی موعود است که در غیبت به سر برده و رجعت خواهد کرد.[۱۶]
  • گروهی از شیعیان ادعای مهدویت درباره محمد بن علی الهادی برادر امام حسن عسکری(ع) نموده و معتقد شدند او امام قائم است.[۱۷]اگرچه محمد بن علی در زمان پدرش از دنیا رفت اما مدعیان مهدویت وی، مرگ او را منکر شدند.[۱۸] این گروه به محمدیه شناخته می‌شدند.
  • ادعای مهدویت فرقه واقفه درباره امام حسن عسکری(ع).[۱۹]
  • عبدالله بن معاویه در سال۱۲۷ق علیه حاکم کوفه قیام کرد و بر برخی از شهرهای مهم ایران نظیر فارس، اصفهان و ری مسلط شد. او دعوت خود را به شیعه محدود نکرد بلکه برخی از بنی عباس نظیر سفاح و منصور نیز به قیام او ملحق شدند.[۲۰] او در نهایت در سال ۱۳۰ق در زندان ابومسلم کشته شد.[۲۱] پس از کشته شدنش، برخی وی را مهدی دانسته و مدعی شدند او زنده است و در کوه‎های اصفهان بسر می‌برد و در آینده ظهور می‌کند.[۲۲]به پیروان وی جَناحیه گفته می‎شود.
  • یحیی بن عمر از نسل زید بن علی که در ایام مستعین بالله خلیفه عباسی سال ۲۵۹ در کوفه قیام کرد، پس او را کشتند و سرش را از تن جدا نمودند و بعضی از جارودیه قائل به مهدویت او بودند.[۲۳]
  • موسی بن طلحه بن عبدالله در زمان مختار بن ابی‌عبید در بصره قیام کرد و عده‌ای به عنوان مهدویت بدو گرویدند.[۲۴]
  • الناصر لدین الله از خلفای عباسی و متولد حدود سال ۵۵۰ق بود، سبط ابن تعاویذی وی را به‌عنوان مهدی منتظر بودن بدین دوشعر ستوده:
انت الامام المهدی لیس لنا امام حق سواک ینتظر
تبدو لابصارنا خلاقاً لان یزعم ان الامام منتظر[۲۵]
  • اسحاق سبتی در دوران سلطنت سلطان محمد چهارم از سلاطین عثمانی در سال ۹۸۶ق به نام مهدویت قیام کرد و اصالتا ترک و از اهالی ازمیر بود.[۲۶]
  • محمد مهدی سنوسی فرزند شیخ محمد سنوسی بود که در اواسط قرن نوزده مسیحی از مغرب‌زمین برخاست و قبل از مرگ با اشاره باینکه خود او مهدی منتظر نیست بلکه او از این پس خواهد آمد نفی مهدویت خویش نمود و شاید مقصودش از خبر آمدن بعد از این، قیام پسرش بود[۲۷]
  • سید احمد بریلوی که به مهدی وهابی نیز مشهور است در سال ۱۲۲۴ق در شهر بریلی هندوستان به دنیا آمد. او در نیمه اول قرن سیزدهم از بین فرقه وهابی در هند قیام به نشر آن مذهب نمود و به عنوان یکی از اولاد امام حسن مجتبی (امام دوم شیعیان) خود را معرفی کرد سپس علیه هندوها و سیک‌های پنجاب هند اعلام جنگ نمود و با برافروخته شدن آتش جنگ، کشته شد.[۲۸]

انگیزه‌های ادعای مهدویت

مدعیان مهدویت را با توجه به انگیزه آنها به سه دسته تقسیم نموده‌اند:

  1. افرادی که دیگران با انگیزه‏‌های خاصی، آنان را «‌مهدی‌» خواندند. محمد بن حنفیه، زید بن علی و محمد بن عبدالله بن محض را از این گروه دانسته‌اند.
  2. افرادی که به انگیزه جاه‏‌طلبی و قدرت‌خواهی، چنین ادعاهایی را مطرح نمودند. جعفر کذاب را از این گروه می‌دانند.
  3. افرادی که طبق نقشه استعمار و دشمنان اسلام، خود را مهدی، معرفی کردند. سید علی‌محمد باب، بنیانگذار فرقه بابیه از این گروه میدانند.

پانویس

  1. شیخ طوسی، الغیبه، ص۲۲۵-۲۲۲.
  2. ابن خلدون، مقدمه، ص۳۷۴
  3. ابن خلدون، مقدمه، ص۳۶۶.
  4. سعد محمد حسن، المهدیه فی الاسلام، ص۲۷۰.
  5. جعفریان، مهدیان دروغین، ص۲۳۰ـ۲۳۴، تهران، نشرعلم، ۱۳۹۱ش؛ برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، طه - حوزه علمیه خواهران، ۱۳۸۲ ص۸۸.
  6. سازمان اسناد انقلاب اسلامی
  7. شیخ طوسی، الغیبه، ص۱۹۲
  8. ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۲۲۱
  9. بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۴۲.
  10. سعدمحمد حسن، المهدیة فی الاسلام، مصر، دارالکتب الاسلامیه، ص۴۹.
  11. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۲۴۵.
  12. سعد محمد حسن، المهدیة فی الاسلام، ص۱۸۴.
  13. شیخ طوسی، الغیبه، ص۱۹۲.
  14. مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص۴۳۶؛ نوبختی، فرق الشیعه، ص۶۷.
  15. سعد محمد حسن، المهدیة فی الاسلام، ص۱۲۵.
  16. شیخ طوسی، الغیبه، ص۱۹۲-۱۹۸.
  17. شیخ طوسی، الغیبه، ص۱۹۲-۱۹۸.
  18. جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(ع)، ص ۱۰۸.
  19. شهرستانی، ملل ونحل، ج۲، ص۷.
  20. رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج ۱، ص۱۷۰.
  21. کامل مصطفی الشیبی، تشیع و تصوف، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ص۲۵.
  22. سعد محمد حسن، المهدیه فی الاسلام، ص۴۸؛ نوبختی‌، فرق‌ الشیعه، ص‌ ۳۵؛ اشعری‌، کتاب‌ مقالات‌ الاسلامیین‌ و اختلاف‌ المصلین‌، تصحیح هلموت ریتر، ص۲۲ و ۲۳.
  23. سعد محمد حسن، المهدیه فی الاسلام، ص۱۳۵.
  24. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص۲۴۵
  25. سعد محمد حسن، المهدیه فی الاسلام، ص۱۳۵
  26. دارمستتر، مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم، محسن جهانسوز، کتابفروشی ادب، تهران، ۱۳۱۷.
  27. احمد امین، المهدی و المهدویة، مصر، دار المعارف، ص۹۸.
  28. سعد محمد حسن، المهدیه فی الاسلام، ص۲۶۸

منابع

  • ابن سعد، طبقات الکبری، دار صادر، بیروت، بی‌تا.
  • ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، الجزء الاول من کتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر، بیروت ۱۳۹۱/۱۹۷۱.
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، تحقیق کاظم مظفر، مکتبه حیدریه، نجف، بی‌تا.
  • أحمد أمین، المهدی و المهدویة، مصر، دارالمعارف، بی‌تا.
  • برنجکار، رضا، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، طه - حوزه علمیه خواهران، ۱۳۸۲ش.
  • دارمستتر، جیمز، مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم، ترجمه محسن جهانسوز، کتابفروشی ادب، تهران، ۱۳۱۷ش.
  • محمد حسن، سعد، المهدیه فی الاسلام، مصر، دارالکتب الاسلامیه، بی‌تا.
  • شهرستانی، الملل و النحل، تحقیق محمدسید کیلانی، دارالمعرفه، بیروت.
  • شیخ طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، تهران، مکتبه نینوی.
  • حسین، جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(ع)، ترجمه: دکتر محمدتقی آیت اللهی، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر،۱۳۷۷ش.
  • جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، قم، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.
  • نوبختی‌، حسن بن موسی، فرق‌ الشیعه، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۰۴ق.
  • اشعری‌، علی‌ بن‌ اسماعیل‌، کتاب‌ مقالات‌ الاسلامیین‌ و اختلاف‌ المصلین‌، تصحیح هلموت ریتر،بیروت، دارالنشر/ فرانز شتاینر،۱۹۸۰م.
  • الشیبی، کامل مصطفی، تشیع و تصوف، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، ۱۳۵۹ش.