پرش به محتوا

رسالة الاهوازیه

از ویکی شیعه
رسالة الاهوازیه
نام دیگرنامه امام صادق(ع) به نجاشی
صادره ازامام صادق(ع)
مخاطبنجاشی
موضوعشیوه تعامل مسئولان با مردم و بیان حقوق شیعیان
زمینه صدورپاسخ به پرسش‌های نجاشی
اعتبار سندمعتبر
منابع شیعهوسائل الشیعهکشف الریبهبحار الانوار
ویژگی‌هاتبعیت از اهل‌بیت(ع) • دقت در مصرف بیت‌المال • پرهیز از تجسس • انتخاب افراد امین • مدارا با زیردستان و ارباب رجوع
ترجمه بهفارسی
مرتبطنامه امام علی به عثمان بن حنیفنامه امام علی به اشعث بن قیسنامه امام علی به شریح قاضینامه امام علی به سهل بن حنیف


رسالة الاهوازیه یا نامه امام صادق به نجاشی نامه‌ای منسوب به امام صادق(ع) است که به عبدالله بن نجاشی، حاکم اهواز نوشته شده و شامل توصیه‌هایی درباره تعامل مسئولان با مردم و انتخاب کارگزاران است. بخشی از نامه به حقوق مؤمنان اختصاص دارد.

متن کامل نامه نخستین‌بار توسط ابن‌زُهره (درگذشت: ۵۸ق) و سپس شهید ثانی نقل شده و از این طریق وارد منابع دیگر شده است. برخی پژوهشگران در اصالت بخش‌هایی از نامه، از جمله مطالب مربوط به حقوق شیعیان، فرازهای مکاشفه امام حسین(ع) و گفت‌وگوی امام علی(ع) با شیطان تردید کرده‌اند و احتمال داده‌اند که این بخش‌ها بعدها به متن افزوده شده باشند.

شرح‌ها و ترجمه‌های متعددی بر این رساله نگاشته شده و نسخه‌های خطی آن در کتابخانه‌های ایران و برخی کشورهای دیگر نگهداری می‌شود.

نامه‌ای مختصر با محتوای مشابه نیز در منابعی مانند الکافی و تهذیب الاحکام نقل شده که از نظر ساختار با رساله الاهوازیه متفاوت است.

معرفی و جایگاه

رساله اهوازیه، نامه‌ای منسوب به امام صادق(ع) است که در پاسخ به نامه عبدالله بن نجاشی، حاکم اهواز نوشته شده است.[۱] این نامه به درخواست‌های نجاشی درباره شیوه زندگی فردی و اجتماعی، چگونگی مصرف زکات و معیارهای انتخاب کارگزاران پاسخ می‌دهد. بخشی از نامه به رعایت حقوق مؤمنان اختصاص دارد و در متن آن به آیه ۳۴ سوره توبه و آیه ۱۹ سوره نور و ۱۳ روایت استناد شده است.[۲]

به گفته احمد بن علی نجاشی، رجالی قرن چهارم قمری، عبدالله بن نجاشی، جدّ نهم اوست.[۳] همچنین آقابزرگ تهرانی او را از زیدیان معرفی کرده که به مذهب تشیع دوازده‌امامی گرویده است.[۴]

محتوای نامه

نامه امام صادق(ع) به عبدالله بن نجاشی حاوی نکات فراوان اخلاقی و مدیریتی است، از جمله:

  • ارتباط و تبعیت از اهل‌بیت(ع)
  • گناه نکردن و رعایت تقوا و حدود الهی
  • برطرف کردن نیاز شیعیان
  • اطعام و کمک به نیازمندان و همسایگان
  • مدارا با زیردستان و مراجعه کنندگان
  • پرهیز از مصاحبت با سخن‌چینان و بدگویان
  • انتخاب افراد امین و درستکار برای منصب‌های مهم
  • دقت در مصرف بیت المال
  • زهد و پرهیز از مال‌اندوزی
  • خودداری از تجسس و عیب‌جویی
  • اجتناب از ظلم و ستم و خون‌ریزی
  • پرهیز از خوار کردن شیعیان
  • مجادله نکردن
  • رسوا نکردن شیعیان
  • خوشحال کردن شیعیان
  • سودمندی مشورت.[۵]

منابع نامه

احمد بن علی نجاشی، رجالی شیعه، نخستین کسی دانسته شده که به این نامه اشاره کرده است.[۶] برخی بر این باورند، ابن‌زهره، از علمای شیعه در قرن ششم قمری نخستین فردی است که متن کامل نامه را در کتاب الاربعون حدیثا فی حقوق الاخوان[۷] نقل کرده و پس از او، شهید ثانی در کتاب کشف الریبه آن را آورده است.[۸] متن نامه از این طریق وارد آثار دیگر از جمله وسائل الشیعه[۹] و بحار الانوار،[۱۰] شده است.[۱۱] راویان مشترک این نقل‌ها، شامل ابن‌قولویه قمی، سعد بن عبدالله اشعری، احمد بن محمد بن عیسی اشعری و محمد بن عیسی اشعری هستند.[۱۲]

در عصر صفوی این نامه با عنوان رسالة الاهوازیة شناخته می‌شد و در منابعی همچون حلیة الابرار[۱۳] و مدینة المعاجز[۱۴] نوشته سید هاشم بحرانی با همین عنوان ذکر شده است.[۱۵]

همچنین نامه‌ای مختصر از امام صادق(ع) به عبدالله بن نجاشی در کتاب‌های الکافی[۱۶] و تهذیب الاحکام[۱۷] نقل شده که برخی آن را هم‌مضمون با رساله اهوازیه دانسته‌اند؛ اگرچه تفاوت‌هایی با هم دارند.[۱۸]

تردید در انتساب بخش‌هایی از نامه

به گفته داداش‌نژاد، پژوهشگر شیعی، در صحت و اصالت برخی بخش‌های نامه، تردید وجود دارد:

  • بخش حقوق شیعیان: این بخش از نظر ساختار با سایر بخش‌های نامه هماهنگ نیست و احتمال دارد بعدها به متن افزوده شده باشد، زیرا پرسش‌های حاکم اهواز ناظر به رفتار با همه مردم بوده، نه صرفاً با شیعیان.[۱۹]
  • فرازهای مکاشفه و گفت‌وگو: بخش‌هایی که به مکاشفه امام حسین(ع) و گفت‌وگوی امام علی(ع) با شیطان اشاره دارند، در منابع تاریخی مانند طبقات ابن‌سعد، انساب الاشراف بلاذری، تاریخ طبری و مروج الذهب مسعودی ذکر نشده‌اند. برخی پژوهشگران احتمال داده‌اند این فرازها در قرن ششم قمری توسط صوفیان به متن افزوده شده باشند.[۲۰]
  • عبارت درباره خوزی‌ها: جمله «إِنَّ اَلْإِیمَانَ لاَ یثْبُتُ فِی قَلْبِ یهُودِیٍّ وَ لاَ خُوزِیٍّ أَبَداً»: به امام علی(ع) نسبت داده شده و خوزی‌ها (گروهی از اهالی خوزستان) را مذمت می‌کند؛ در حالی که خوزی‌ها در زمان امام علی(ع) مشهور نبودند تا مورد مذمت قرار گیرند.[۲۱] البته برخی محققان این عبارت را به گونه‌ای تفسیر کرده‌اند که خوزی‌ها گروهی از کافران[۲۲] یا معتزلی‌های خوزستان بوده‌اند، نه تمامی اهالی خوزستان.[۲۳]

شرح‌ها، ترجمه‌ها و نسخه‌های خطی

بر رسالة الاهوازیه شرح‌ها و ترجمه‌هایی نوشته شده است. سید نعمت‌الله جزایری در الانوار النعمانیة[۲۴] به برخی فرازهای آن پرداخته و محمود غریفی در کتاب الرسالة البهية في سيرة الحاكم مع الرعية (رسالة الامام الصادق إلى والي الأهواز) متن کامل آن را شرح کرده است.[۲۵] آقابزرگ تهرانی، منهج الیقین را شرح رساله اهوازیه دانسته؛ اما علی صدرایی خویی، نسخه‌شناس شیعی، معتقد است منهج الیقین، شرح وصیت امام صادق(ع) به شیعیان[۲۶] است.[۲۷]

ترجمه‌های فارسی نیز از این نامه موجود است؛[۲۸] از جمله رساله‌ای از علامه مجلسی[۲۹] و رسائل فارسی نوشته حسن لاهیجی (درگذشت: ۱۱۲۱ق).[۳۰]

نسخه‌های خطی متعددی از رساله الاهوازیه در کتابخانه‌های ایران و برخی کشورهای دیگر نگهداری می‌شود. از جمله نسخه‌هایی مربوط به سال‌های ۵۵۴ق و ۱۰۲۱ق.[۳۱]

متن و ترجمه

متن
متن و ترجمه
ترجمه

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَیْمَانَ النَّوْفَلِیِّ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ ع فَإِذَا بِمَوْلًى لِعَبْدِ اللَّهِ النَّجَاشِیِّ قَدْ وَرَدَ عَلَیْهِ فَسَلَّمَ وَ أَوْصَلَ إِلَیْهِ کِتَابَهُ فَفَضَّهُ وَ قَرَأَهُ فَإِذَا أَوَّلُ سَطْرٍ فِیهِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَطَالَ اللَّهُ تَعَالَى بَقَاءَ سَیِّدِی وَ جَعَلَنِی مِنْ کُلِّ سُوءٍ فَدَاهُ وَ لَا أَرَانِی فِیهِ مَکْرُوهاً فَإِنَّهُ وَلِیُّ ذَلِکَ وَ الْقَادِرُ عَلَیْهِ وَ اعْلَمْ سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ أَنِّی بُلِیتُ بِوِلَایَةِ الْأَهْوَازِ فَإِنْ رَأَى سَیِّدِی أَنْ یَحُدَّ لِیَ حَدّاً أَوْ یُمَثِّلَ لِی مِثَالًا لِأَسْتَدِلَّ بِهِ عَلَى مَا یُقَرِّبُنِی إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ یُلَخِّصَ فِی کِتَابِهِ مَا یَرَى لِیَ الْعَمَلَ بِهِ وَ فِیمَا تبدله [أَبْذُلُهُ‏] وَ ابتدله [أَبْتَذِلُهُ‏] وَ أَیْنَ أَضَعُ زَکَاتِی وَ فِیمَنْ أَصْرِفُهَا وَ بِمَنْ آنَسُ وَ إِلَى مَنْ أَسْتَرِیحُ وَ بِمَنْ أَثِقُ وَ آمَنُ وَ أَلْجَأُ إِلَیْهِ فِی سِرِّی فَعَسَى اللَّهُ أَنْ یُخَلِّصَنِی بِهِدَایَتِکَ وَ دَلَالَتِکَ فَإِنَّکَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَمِینُهُ فِی بِلَادِهِ وَ لَا زَالَتْ نِعْمَتُهُ عَلَیْکَ کَذَا بِخَطِّهِ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سُلَیْمَانَ

فَأَجَابَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ جَامَلَکَ (حاطَک)اللَّهُ بِصُنْعِهِ وَ لَطَفَ بِمَنِّهِ وَ کَلَأَکَ بِرِعَایَتِهِ فَإِنَّهُ وَلِیُّ ذَلِکَ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ جَاءَنِی رَسُولُکَ بِکِتَابِکَ فَقَرَأْتُهُ وَ فَهِمْتُ مَا فِیهِ وَ جَمِیعَ مَا ذَکَرْتَهُ وَ سَأَلْتَ عَنْهُ وَ زَعَمْتَ أَنَّکَ بُلِیتَ بِوِلَایَةِ الْأَهْوَازِ فَسَرَّنِی ذَلِکَ وَ سَاءَنِی وَ سَأُخْبِرُکَ بِمَا سَاءَنِی مِنْ ذَلِکَ وَ مَا سَرَّنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى

فَأَمَّا سُرُورِی بِوِلَایَتِکَ فَقُلْتُ عَسَى اللَّهُ أَنْ یُغِیثَ اللَّهُ بِکَ مَلْهُوفاً مِنْ أَوْلِیَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ ص وَ یُعِزَّ بِکَ ذَلِیلَهُمْ وَ یَکْسُوَ بِکَ عَارِیَهُمْ وَ یُقَوِّی بِکَ ضَعِیفَهُمْ وَ یُطْفِئَ بِکَ نَارَ الْمُخَالِفِینَ عَنْهُمْ

وَ أَمَّا [الَّذِی‏] سَاءَنِی مِنْ ذَلِکَ فَإِنَّ أَدْنَى مَا أَخَافُ عَلَیْکَ أَنْ تَعْثُرَ بِوَلِیٍّ لَنَا فَلَا تَشَمَّ رَائِحَةَ حَظِیرَةِ الْقُدْسِ

فَإِنِّی مُلَخِّصٌ لَکَ جَمِیعَ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ إِنْ أَنْتَ عَمِلْتَ بِهِ وَ لَمْ تُجَاوِزْهُ رَجَوْتُ أَنْ تَسْلَمَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ

أَخْبَرَنِی یَا عَبْدَ اللَّهِ أَبِی عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: مَنِ اسْتَشَارَهُ أَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ یَمْحَضْهُ النَّصِیحَةَ سَلَبَهُ اللَّهُ لُبَّهُ وَ اعْلَمْ أَنِّی سَأُشِیرُ عَلَیْکَ بِرَأْیٍ إِنْ أَنْتَ عَمِلْتَ بِهِ تَخَلَّصْتَ مِمَّا أَنْتَ مُتَخَوِّفُهُ

وَ اعْلَمْ أَنَّ خَلَاصَکَ وَ نَجَاتَکَ مِنْ حَقْنِ الدِّمَاءِ [فِی حَقْنِ الدُّنْیَا] وَ کَفِّ الْأَذَى عَنْ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ وَ التَّأَنِّی وَ حُسْنِ الْمُعَاشَرَةِ مَعَ لِینٍ فِی غَیْرِ ضَعْفٍ وَ شِدَّةٍ مِنْ غَیْرِ أنف [عُنْفٍ‏] وَ مُدَارَاةِ صَاحِبِکَ وَ مَنْ یَرِدُ عَلَیْکَ مِنْ رُسُلِهِ وَ ارْتُقْ فَتْقَ رَعِیَّتِکَ بِأَنْ تُوقِفَهُمْ عَلَى مَا وَافَقَ الْحَقَّ وَ الْعَدْلَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى

وَ إِیَّاکَ وَ السُّعَاةَ وَ أَهْلَ النَّمَائِمِ فَلَا یَلْتَزِقَنَّ مِنْهُمْ بِکَ أَحَداً وَ لَا یَرَاکَ اللَّهُ یَوْماً وَ لَیْلَةً وَ أَنْتَ تَقْبَلُ مِنْهُمْ صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا فَیَسْخَطَ اللَّهُ عَلَیْکَ وَ یَهْتِکَ سِتْرَکَ

وَ احْذَرْ مَکْرَ خُوزِ الْأَهْوَازِ فَإِنَّ أَبِی أَخْبَرَنِی عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ الْإِیمَانَ لَا یَثْبُتُ فِی قَلْبِ یَهُودِیٍّ وَ لَا خُوزِیٍّ أَبَداً

فَأَمَّا مَنْ تَأْنَسُ بِهِ وَ تَسْتَرِیحُ إِلَیْهِ وَ تَلْجَأُ أُمُورَکَ إِلَیْهِ فَذَلِکَ الرَّجُلُ الْمُسْتَبْصِرُ الْأَمِینُ الْمُوَافِقُ لَکَ عَلَى دِینِکَ وَ مَیِّزْ أَعْوَانَکَ وَ جَرِّبِ الْفَرِیقَیْنِ فَإِنْ رَأَیْتَ هُنَالِکَ رُشْداً فَشَأْنَکَ وَ إِیَّاهُ

وَ إِیَّاکَ أَنْ تُعْطِیَ دِرْهَماً أَوْ تَخْلَعَ ثَوْباً أَوْ تَحْمِلَ عَلَى دَابَّةٍ فِی غَیْرِ ذَاتِ اللَّهِ لِشَاعِرٍ أَوْ مُضْحِکٍ أَوْ مُمْتَزِحٍ إِلَّا أَعْطَیْتَ مِثْلَهُ فِی ذَاتِ اللَّهِ وَ لْیَکُنْ جَوَائِزُکَ وَ عَطَایَاکَ وَ خِلَعُکَ لِلْقُوَّادِ وَ الرُّسُلِ وَ الْأَحْفَادِ وَ أَصْحَابِ الرَّسَائِلِ وَ أَصْحَابِ الشُّرَطِ وَ الْأَخْمَاسِ وَ مَا أَرَدْتَ أَنْ تَصْرِفَهُ فِی وُجُوهِ الْبِرِّ وَ النَّجَاحِ وَ الْعِتْقِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الْحَجِّ وَ الْمَشْرَبِ وَ الْکِسْوَةِ الَّتِی تُصَلِّی فِیهَا وَ تَصِلُ بِهَا وَ الْهَدِیَّةِ الَّتِی تُهْدِیهَا إِلَى اللَّهِ تَعَالَى عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى رَسُولِهِ ص مِنْ أَطْیَبِ کَسْبِکَ

یَا عَبْدَ اللَّهِ اجْهَدْ أَنْ لَا تَکْنِزَ ذَهَباً وَ لَا فِضَّةً فَتَکُونَ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْآیَةِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ

وَ لَا تَسْتَصْغِرَنَّ مِنْ حُلْوٍ أَوْ فَضْلِ طَعَامٍ تَصْرِفُهُ فِی بُطُونٍ خَالِیَةٍ یُسَکِّنُ بِهَا غَضَبَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ اعْلَمْ أَنِّی سَمِعْتُ أَبِی یُحَدِّثُ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّهُ سَمِعَ النَّبِیَّ یَقُولُ لِأَصْحَابِهِ یَوْماً مَا آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ مَنْ بَاتَ شَبْعَانَ وَ جَارُهُ جَائِعٌ فَقُلْنَا هَلَکْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ مِنْ فَضْلِ طَعَامِکُمْ وَ مِنْ فَضْلِ تَمْرِکُمْ وَ رِزْقِکُمْ وَ خَلَقِکُمْ وَ خِرَقِکُمْ تُطْفِئُونَ بِهَا غَضَبَ الرَّبِّ

وَ سَأُنَبِّئُکَ بِهَوَانِ الدُّنْیَا وَ هَوَانِ شَرَفِهَا عَلَى مَا مَضَى مِنَ السَّلَفِ وَ التَّابِعِینَ فَقَدْ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ لَمَّا تَجَهَّزْ الْحُسَیْنُ ع إِلَى الْکُوفَةِ أَتَاهُ ابْنُ عَبَّاسٍ فَنَاشَدَهُ اللَّهَ وَ الرَّحِمَ أَنْ یَکُونَ هُوَ الْمَقْتُولُ بِالطَّفِّ فَقَالَ [أَنَا أَعْرَفُ‏] بِمَصْرَعِی مِنْکَ وَ مَا وُکْدِی مِنْ الدُّنْیَا إِلَّا فِرَاقَهَا أَ لَا أُخْبِرُکَ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ بِحَدِیثِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الدُّنْیَا فَقَالَ لَهُ بَلَى لَعَمْرِی إِنِّی لَأُحِبُّ أَنْ تُحَدِّثَنِی بِأَمْرِهَا

فَقَالَ أَبِی قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع) سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَقُولُ حَدَّثَنِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) قَالَ إِنِّی کُنْتُ بِفَدَکَ فِی بَعْضِ حِیطَانِهَا وَ قَدْ صَارَتْ لِفَاطِمَةَ (ع) قَالَ فَإِذَا أَنَا بِامْرَأَةٍ قَدْ قَحَمَتْ عَلَیَّ وَ فِی یَدِی مِسْحَاةٌ وَ أَنَا أَعْمَلُ بِهَا فَلَمَّا نَظَرْتُ إِلَیْهَا طَارَ قَلْبِی مِمَّا تَدَاخَلَنِی مِنْ جَمَالِهَا فَشَبَّهْتُهَا بِبُثَیْنَةَ بِنْتِ عَامِرٍ الْجُمَحِیِّ وَ کَانَتْ مِنْ أَجْمَلِ نِسَاءِ قُرَیْشٍ فَقَالَتْ یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ هَلْ لَکَ أَنْ تَتَزَوَّجَ بِی فَأُغْنِیَکَ عَنْ هَذِهِ الْمِسْحَاةِ وَ أَدُلَّکَ عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ فَیَکُونَ لَکَ الْمُلْکُ مَا بَقِیتَ وَ لِعَقِبِکَ مِنْ بَعْدِکَ فَقَالَ لَهَا عَلِیٌّ (ع) مَنْ أَنْتَ حَتَّى أَخْطُبَکَ مِنْ أَهْلِکَ

فَقَالَتْ أَنَا الدُّنْیَا قَالَ لَهَا فَارْجِعِی وَ اطْلُبِی زَوْجاً غَیْرِی وَ أَقْبَلْتُ عَلَى مِسْحَاتِی وَ أَنْشَأَتُ أَقُولُ

لَقَدْ خَابَ مَنْ غَرَّتْهُ دُنْیَا دَنِیَّةٌ وَ مَا هِیَ إِنْ غَرَّتْ قُرُوناً بِنَائِلٍ‏

أَتَتْنَا عَلَى زِیِّ الْعَزِیزِ بُثَیْنَةَ وَ زِینَتُهَا فِی مِثْلِ تِلْکَ الشَّمَائِلِ

فَقُلْتُ لَهَا غُرِّی سِوَایَ فَإِنَّنِی عَزُوفٌ عَنِ الدُّنْیَا وَ لَسْتُ بِجَاهِلٍ

وَ مَا أَنَا وَ الدُّنْیَا فَإِنَّ مُحَمَّداً أَحَلَّ صَرِیعاً بَیْنَ تِلْکَ الْجَنَادِلِ

وَ هَیْهَاتَ أَتَتْنِی بِالْکُنُوزِ وَ رَدِّهَا وَ أَمْوَالِ قَارُونَ وَ مُلْکِ القَبَائِلِ

أَ لَیْسَ جَمِیعاً لِلْفَنَاءِ مَصِیرُهَا وَ یَطْلُبُ مِنْ خُزَّانِهَا بِالطَّوَائِلِ

فَغُرِّی سِوَایَ إِنَّنِی غَیْرُ رَاغِبٍ بِمَا فِیکَ مِنْ مُلْکٍ وَ عِزٍّ وَ نَائِلٍ

فَقَدْ قَنِعَتْ نَفْسِی بِمَا قَدْ رُزِقْتُهُ فَشَأْنَکَ یَا دُنْیَا وَ أَهْلَ الْغَوَائِلِ

فَإِنِّی أَخَافُ اللَّهَ یَوْمَ لِقَائِهِ وَ أَخْشَى عَذَاباً دَائِماً غَیْرَ زَائِلِ‏

فَخَرَجَ مِنْ الدُّنْیَا وَ لَیْسَ فِی عُنُقِهِ تَبِعَةٌ لِأَحَدٍ حَتَّى لَقِیَ اللَّهَ مَحْمُوداً غَیْرَ مَلُومٍ وَ لَا مَذْمُومٍ ثُمَّ اقْتَدَتْ بِهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ بِمَا قَدْ بَلَغَکُمْ لَمْ یَتَلَطَّخُوا بِشَیْءٍ مِنْ بَوَائِقِهَا عَلَیْهِمُ السَّلَامُ أَجْمَعِینَ وَ أَحْسَنَ مَثْوَاهُمْ وَ قَدْ وَجَّهْتُ إِلَیْکَ بِمَکَارِمِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ عَنِ الصَّادِقِ الْمُصَدَّقِ رَسُولِ اللَّهِ فَإِنْ أَنْتَ عَمِلْتَ بِمَا نَصَحْتُ لَکَ فِی کِتَابِی هَذَا ثُمَّ کَانَتْ عَلَیْکَ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْخَطَایَا کَمِثْلِ أَوْزَانِ الْجِبَالِ وَ أَمْوَاجِ الْبِحَارِ رَجَوْتُ اللَّهَ أَنْ یَتَجَاوَزَ عَنْکَ عَزَّ وَ جَلَّ بِقُدْرَتِهِ

یَا عَبْدَاللَّهِ إِیَّاکَ أَنْ تُخِیفَ مُؤْمِناً فَإِنَّ أَبِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ع حَدَّثْنِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) أَنَّهُ (ع) کَانَ یَقُولُ مَنْ نَظَرَ إِلَى مُؤْمِنٍ نَظْرَةً لِیُخِیفَهُ بِهَا أَخَافَهُ اللَّهُ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ وَ حَشَرَهُ اللَّهُ فِی صُورَةِ الذَّرِّ لَحْمَهُ وَ جَسَدَهُ وَ جَمِیعَ أَعْضَائِهِ حَتَّى یُورِدَهُ مَوْرِدَهُ

وَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَنَّهُ قَالَ مَنْ أَغَاثَ لَهْفَاناً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَغَاثَهُ اللَّهُ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ وَ آمَنَهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ وَ آمَنَهُ مِنْ سُوءِ الْمُنْقَلَبِ وَ مَنْ قَضَى لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ حَاجَةً قَضَى اللَّهُ لَهُ حَوَائِجَ کَثِیرَةً إِحْدَاهَا الْجَنَّةُ وَ مَنْ کَسَا أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ مِنْ عُرْیٍ کَسَاهُ اللَّهُ مِنْ سُنْدُسِ الْجَنَّةِ وَ إِسْتَبْرَقِهَا وَ حَرِیرِهَا وَ لَمْ یَزَلْ یَخُوضُ فِی رِضْوَانِ اللَّهِ مَا دَامَ عَلَى الْمَکْسُوِّ مِنْهَا سَلَکَ وَ مَنْ أَطْعَمَ أَخَاهُ مِنْ جُوعٍ أَطْعَمَهُ اللَّهُ مِنْ طَیِّبَاتِ الْجَنَّةِ وَ مَنْ سَقَاهُ مِنْ ظَمَإٍ سَقَاهُ اللَّهُ مِنَ الرَّحِیقِ الْمَخْتُومِ رَیَّهُ وَ مَنْ أَخْدَمَ أَخَاهُ أَخْدَمَهُ اللَّهُ مِنَ الْوِلْدَانِ الْمُخَلَّدِینَ وَ أَسْکَنَهُ مَعَ أَوْلِیَائِهِ الطَّاهِرِینَ وَ مَنْ حَمَلَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ رَحْلَهُ حَمَلَهُ اللَّهُ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ وَ بَاهَى بِهِ عَلَى الْمَلَائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ مَنْ زَوَّجَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ امْرَأَةً یَأْنَسُ بِهَا وَ تَشُدُّ عَضُدَهُ وَ یَسْتَرِیحُ إِلَیْهَا زَوَّجَهُ اللَّهُ مِنْ حُورِ الْعِینِ وَ آنَسَهُ بِمَنْ أَحَبَّ مِنَ الصِّدِّیقِینَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ إِخْوَانِهِ وَ آنَسَهُمْ بِهِ وَ مَنْ أَعَانَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ عَلَى سُلْطَانٍ جَائِرٍ أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى إِجَازَةِ الصِّرَاطِ عِنْدَ زَلْزَلَةِ الْأَقْدَامِ وَ مَنْ زَارَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ إِلَى مَنْزِلِهِ لَا لِحَاجَةٍ مِنْهُ إِلَیْهِ کُتِبَ مِنْ زُوَّارِ اللَّهِ وَ کَانَ حَقِیقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یُکْرِمَ زَائِرَهُ

یَا عَبْدَ اللَّهِ وَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَ هُوَ یَقُولُ لِأَصْحَابِهِ یَوْماً مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ لَیْسَ بِمُؤْمِنٍ مَنْ آمَنَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِقَلْبِهِ فَلَا تَتَّبِعُوا عَثَرَاتِ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنَّهُ مِنْ اتَّبَعَ عَثْرَةَ مُؤْمِنٍ اتَّبَعَ اللَّهُ عَثَرَاتِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ فَضَحَهُ فِی جَوْفِ بَیْتِهِ

وَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ أَنَّهُ (ع) قَالَ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الْمُؤْمِنِ أَنْ لَا یُصَدَّقَ فِی مَقَالَتِهِ وَ لَا یَنْتَصِفَ فِی عَدُوِّهِ وَ عَلَى أَنْ لَا یَشْفِیَ غَیْظَهُ إِلَّا بِفَضِیحَةِ نَفْسِهِ لِأَنَّ کُلَّ مُؤْمِنٍ مُلْجَمٌ وَ ذَلِکَ لِغَایَةٍ قَصِیرَةٍ وَ رَاحَةٍ طَوِیلَةٍ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الْمُؤْمِنِ عَلَى أَشْیَاءَ أَیْسَرُهَا عَلَیْهِ مُؤْمِنٌ مِثْلُهُ یَقُولُ بِمَقَالَتِهِ فَیَفِیهِ وَ یَحْسُدُهُ وَ الشَّیْطَانُ یُغْوِیهِ وَ یَمْنَعُهُ وَ السُّلْطَانُ یَقْفُو أَثَرَهُ وَ یَتَبَّعُ عَثَرَاتِهِ وَ کَافِرٌ بِالَّذِی هُوَ مُؤْمِنٍ یَرَى سَفْکَ دَمِهِ دِیناً وَ إِبَاحَةَ حَرِیمِهِ غُنْماً فَمَا بَقَاءُ الْمُؤْمِنِ بَعْدَ هَذَا

یَا عَبْدَ اللَّهِ وَ حَدَّثَنِی أَبِی ع عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) عَنِ النَّبِیِّ (ص) قَالَ نَزَلَ جَبْرَئِیلُ (ع) فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ (ص) إِنَّ اللَّهَ یَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ اشْتَقَقْتُ لِلْمُؤْمِنِ اسْماً مِنْ أَسْمَائِی سَمَّیْتُهُ مُؤْمِناً فَالْمُؤْمِنُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ مَنِ اسْتَهَانَ بِمُؤْمِنٍ فَقَدْ اسْتَقْبَلَنِی بِالْمُحَارَبَةِ

یَا عَبْدَ اللَّهِ وَ حَدَّثَنِی أَبِی (ع) عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) عَنِ النَّبِیِّ (ص) أَنَّهُ قَالَ یَوْماً یَا عَلِیُّ لَا تُنَاظِرْ رَجُلًا حَتَّى تَنْظُرَ فِی سَرِیرَتِهِ فَإِنْ کَانَتْ سَرِیرَتُهُ حَسَنَةً فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَکُنْ لِیَخْذُلَ وَلِیَّهُ وَ إِنْ کَانَتْ سَرِیرَتُهُ رَدِیَّةً فَقَدْ یَکْفِیهِ مَسَاوِئُهُ فَلَوْ جَهَدْتَ أَنْ تَعْمَلَ بِهِ أَکْثَرَ مِمَّا عَمِلَهُ مِنْ مَعَاصِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا قَدَرْتَ عَلَیْهِ

یَا عَبْدَ اللَّهِ وَ حَدَّثَنِی أَبِی ع عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) عَنِ النَّبِیِّ (ص) أَنَّهُ قَالَ أَدْنَى الْکُفْرِ أَنْ یَسْمَعَ الرَّجُلُ عَنْ أَخِیهِ الْکَلِمَةَ لِیَحْفَظَهَا عَلَیْهِ یُرِیدُ أَنْ یَفْضَحَهُ بِهَا أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ

یَا عَبْدَ اللَّهِ وَ حَدَّثَنِی أَبِی ع عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) أَنَّهُ قَالَ مَنْ قَالَ فِی مُؤْمِنٍ مَا رَأَتْ عَیْنَاهُ وَ سَمِعَتْ أُذُنَاهُ مَا یَشِینُهُ وَ یَهْدِمُ مُرُوَّتَهُ فَهُوَ مِنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةَ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ

یَا عَبْدَ اللَّهِ وَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ ع عَنْ عَلِیٍّ (ع) أَنَّهُ قَالَ مَنْ رَوَى عَنْ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ رِوَایَةً یُرِیدُ بِهَا أَنْ یَهْدِمَ مُرُوَّتَهُ وَ ثَلْبَهُ أَوْقَبَهُ [أَوْبَقَهُ‏] اللَّهِ تَعَالَى بِخَطِیئَتِهِ حَتَّى یَأْتِیَ بِمَخْرَجٍ مِمَّا قَالَ وَ لَنْ یَأْتِیَ بِالْمَخْرَجِ مِنْهُ أَبَداً وَ مَنْ أَدْخَلَ عَلَى أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ سُرُوراً فَقَدْ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ الْبَیْتِ سُرُوراً وَ مَنْ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ الْبَیْتِ سُرُوراً فَقَدْ أَدْخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ سُرُوراً وَ مَنْ أَدْخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص سُرُوراً فَقَدْ سَرَّ اللَّهَ وَ مَنْ سَرَّ اللَّهَ فَحَقِیقٌ عَلَیْهِ أَنْ یُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ

ثُمَّ إِنِّی أُوصِیکَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ إِیثَارِ طَاعَتِهِ وَ الِاعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ فَإِنَّهُ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِ اللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ فَاتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تُؤْثِرْ أَحَداً عَلَى رِضَاهُ وَ هَوَاهُ فَإِنَّهُ وَصِیَّةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى خَلْقِهِ لَا یَقْبَلُ مِنْهُمْ غَیْرَهَا وَ لَا یُعَظِّمُ سِوَاهَا

وَ اعْلَمْ أَنَّ الْخَلَائِقَ لَمْ یُوَکَّلُوا بِشَیْءٍ أَعْظَمَ مِنَ التَّقْوَى فَإِنَّهُ وَصِیَّتُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ مِنْ أَنْ لَا تَنَالَ مِنَ الدُّنْیَا شَیْئاً تُسْأَلُ عَنْهُ غَداً فَافْعَلْ

قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سُلَیْمَانَ فَلَمَّا وَصَلَ کِتَابُ الصَّادِقِ (ع) إِلَى النَّجَاشِیِّ نَظَرَ فِیهِ وَ قَالَ صَدَقَ واللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ مَوْلَایَ فَمَا عَمِلَ أَحَدٌ بِهَذَا الْکِتَابِ إِلَّا نَجَا فَلَمْ یَزَلْ عَبْدُ اللَّهِ یَفْعَلُ بِهِ أَیَّامَ حَیَاتِهِ.

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَیْمَانَ النَّوْفَلِیِّ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ ع فَإِذَا بِمَوْلًى لِعَبْدِ اللَّهِ النَّجَاشِیِّ قَدْ وَرَدَ عَلَیْهِ فَسَلَّمَ وَ أَوْصَلَ إِلَیْهِ کِتَابَهُ فَفَضَّهُ وَ قَرَأَهُ فَإِذَا أَوَّلُ سَطْرٍ فِیهِ
روایت نموده از عبد الله سلیمان که روزى در خدمت حضرت امام جعفر - ع - بودیم. غلام عبد الله نجاشى از او کتابى آورد و به آن حضرت داد. گشود و مطالعه فرمود. نوشته بود:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَطَالَ اللَّهُ تَعَالَى بَقَاءَ سَیِّدِی وَ جَعَلَنِی مِنْ کُلِّ سُوءٍ فَدَاهُ وَ لَا أَرَانِی فِیهِ مَکْرُوهاً فَإِنَّهُ وَلِیُّ ذَلِکَ وَ الْقَادِرُ عَلَیْهِ وَ اعْلَمْ سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ أَنِّی بُلِیتُ بِوِلَایَةِ الْأَهْوَازِ فَإِنْ رَأَى سَیِّدِی أَنْ یَحُدَّ لِیَ حَدّاً أَوْ یُمَثِّلَ لِی مِثَالًا لِأَسْتَدِلَّ بِهِ عَلَى مَا یُقَرِّبُنِی إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ یُلَخِّصَ فِی کِتَابِهِ مَا یَرَى لِیَ الْعَمَلَ بِهِ وَ فِیمَا تبدله [أَبْذُلُهُ‏] وَ ابتدله [أَبْتَذِلُهُ‏] وَ أَیْنَ أَضَعُ زَکَاتِی وَ فِیمَنْ أَصْرِفُهَا وَ بِمَنْ آنَسُ وَ إِلَى مَنْ أَسْتَرِیحُ وَ بِمَنْ أَثِقُ وَ آمَنُ وَ أَلْجَأُ إِلَیْهِ فِی سِرِّی فَعَسَى اللَّهُ أَنْ یُخَلِّصَنِی بِهِدَایَتِکَ وَ دَلَالَتِکَ فَإِنَّکَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَمِینُهُ فِی بِلَادِهِ وَ لَا زَالَتْ نِعْمَتُهُ عَلَیْکَ کَذَا بِخَطِّهِ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سُلَیْمَانَ
بسم الله الرحمن الرحیم. خدا عمر سیّد مرا دراز کند و از همۀ بدیها مرا فداى او گرداند و هیچ مکروهى نرساند که خدا وَلىِّ این کار و قادر است بر آن. اى سیّد و مولاى من، من مبتلا گشته‌ام به حکومت اهواز، اگر سیّد من صلاح داند، قانونى براى من قرار دهد و دستور العملى شفقت نماید که به آن عمل کنم و وسیلۀ قُرب من به خدا و رسول او باشد. مُلَخَّص بیان فرماید آنچه را صلاح مى‌داند که به آن عمل کنم و به که بدهم و از که بگیرم، زکات خود را کجا صرف کنم و با که مؤانست و مصاحبت کنم و بر که اعتماد کنم و که را امین دانم و به که پناه برم در اسرار خود؟ اگر این شفقت فرمایى. امید هست که خدا به هدایت و دلالت تو مرا خلاص کند که تویى حجّت خدا بر عبادش و امینِ او در بلادش. نعمت او همیشه بر تو دائم باد.
فَأَجَابَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ جَامَلَکَ (حاطَک)اللَّهُ بِصُنْعِهِ وَ لَطَفَ بِمَنِّهِ وَ کَلَأَکَ بِرِعَایَتِهِ فَإِنَّهُ وَلِیُّ ذَلِکَ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ جَاءَنِی رَسُولُکَ بِکِتَابِکَ فَقَرَأْتُهُ وَ فَهِمْتُ مَا فِیهِ وَ جَمِیعَ مَا ذَکَرْتَهُ وَ سَأَلْتَ عَنْهُ وَ زَعَمْتَ أَنَّکَ بُلِیتَ بِوِلَایَةِ الْأَهْوَازِ فَسَرَّنِی ذَلِکَ وَ سَاءَنِی وَ سَأُخْبِرُکَ بِمَا سَاءَنِی مِنْ ذَلِکَ وَ مَا سَرَّنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى
بعد از آن [حضرت] جواب نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم خدا تو را به صُنع خود احاطه نماید (با احسانش تو را دربرگیرد) و به لطف خود با تو مهربانى فرماید و به رعایت خود تو را حفظ کند که [او] صاحب اختیار و قادر بر این کار است. امّا بعد، رسول تو آمد و نامۀ تو را آورد و خواندم و دانستم هر چه را سؤال نموده‌اى و نوشته‌اى. نوشته بودى که مبتلا به ایالت اهواز شدم. این خبر مرا شاد کرد و دلگیر نمود. بگویم که از چه شاد شدم و چرا دلگیر گشتم إن شاء الله.
فَأَمَّا سُرُورِی بِوِلَایَتِکَ فَقُلْتُ عَسَى اللَّهُ أَنْ یُغِیثَ اللَّهُ بِکَ مَلْهُوفاً مِنْ أَوْلِیَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ ص وَ یُعِزَّ بِکَ ذَلِیلَهُمْ وَ یَکْسُوَ بِکَ عَارِیَهُمْ وَ یُقَوِّی بِکَ ضَعِیفَهُمْ وَ یُطْفِئَ بِکَ نَارَ الْمُخَالِفِینَ عَنْهُمْ
شادیم از آن است که شاید که خدا بوسیلۀ تو به فریاد بیچارگان دوستان آل محمّد - صلوات الله و سلامه علیهم - رسد و ذلیل آنها را عزیز کند و برهنۀ ایشان [را] بپوشاند و ضعیفشان را قوى گرداند و آتش مخالفان را از ایشان بنشاند
وَ أَمَّا [الَّذِی‏] سَاءَنِی مِنْ ذَلِکَ فَإِنَّ أَدْنَى مَا أَخَافُ عَلَیْکَ أَنْ تَعْثُرَ بِوَلِیٍّ لَنَا فَلَا تَشَمَّ رَائِحَةَ حَظِیرَةِ الْقُدْسِ
و امّا دلگیریم از این است که کمترین چیزى که از این جهت بر تو مى‌ترسم این است که مبادا نسبت به یکى از دوستان ما تَغَیُّرى و خطایى کنى و بوى قدس بهشت را نشنوى
فَإِنِّی مُلَخِّصٌ لَکَ جَمِیعَ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ إِنْ أَنْتَ عَمِلْتَ بِهِ وَ لَمْ تُجَاوِزْهُ رَجَوْتُ أَنْ تَسْلَمَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ
من خلاصۀ همۀ آنکه را سؤال کردى بیان نمایم [که] اگر به آن عمل کنى و از آن حد تجاوز ننمایى، امیدوارم که از راه نیفتى و به سلامت بمانى - إن شاء الله تعالى
أَخْبَرَنِی یَا عَبْدَ اللَّهِ أَبِی عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: مَنِ اسْتَشَارَهُ أَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فَلَمْ یَمْحَضْهُ النَّصِیحَةَ سَلَبَهُ اللَّهُ لُبَّهُ وَ اعْلَمْ أَنِّی سَأُشِیرُ عَلَیْکَ بِرَأْیٍ إِنْ أَنْتَ عَمِلْتَ بِهِ تَخَلَّصْتَ مِمَّا أَنْتَ مُتَخَوِّفُهُ
از پدرانم به من رسیده که حضرت رسالت - ص - فرمود که هرکس که برادر مؤمن با او مشورت نماید و او خیرخواهى او را بجا نیاورد، خدا عقلش را از او سلب نماید. چون با من مشورت نمودى، من آنچه رأى من است مى‌گویم، اگر عمل کنى از آنچه مى‌ترسى خلاص شوى.
وَ اعْلَمْ أَنَّ خَلَاصَکَ وَ نَجَاتَکَ مِنْ حَقْنِ الدِّمَاءِ [فِی حَقْنِ الدُّنْیَا] وَ کَفِّ الْأَذَى عَنْ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ وَ التَّأَنِّی وَ حُسْنِ الْمُعَاشَرَةِ مَعَ لِینٍ فِی غَیْرِ ضَعْفٍ وَ شِدَّةٍ مِنْ غَیْرِ أنف [عُنْفٍ‏] وَ مُدَارَاةِ صَاحِبِکَ وَ مَنْ یَرِدُ عَلَیْکَ مِنْ رُسُلِهِ وَ ارْتُقْ فَتْقَ رَعِیَّتِکَ بِأَنْ تُوقِفَهُمْ عَلَى مَا وَافَقَ الْحَقَّ وَ الْعَدْلَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى
بدان که خلاص و نجات تو در این است که خونها را نگاه دارى و دوستان خدا را نیازارى و با رعیت طریقۀ هموارى و بردبارى و خوش سلوکى به سلوک دارى و با ایشان نرمى کنى نه آن قدر که عاجز ایشان گردى و سخت باشى، نه آن قدر که بر ایشان سوار شوى. با پادشاه و جمعى که از جانب او پیش تو آیند مدارا کنى و گشادگى‌هاى رعیت را ببندى و ایشان را به هر چه خواهند، سر ندهى. بلکه ایشان را از خیر و حقّ واقف گردانى و به عدل هدایت نمایى إن شاء الله تعالى.
وَ إِیَّاکَ وَ السُّعَاةَ وَ أَهْلَ النَّمَائِمِ فَلَا یَلْتَزِقَنَّ مِنْهُمْ بِکَ أَحَداً وَ لَا یَرَاکَ اللَّهُ یَوْماً وَ لَیْلَةً وَ أَنْتَ تَقْبَلُ مِنْهُمْ صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا فَیَسْخَطَ اللَّهُ عَلَیْکَ وَ یَهْتِکَ سِتْرَکَ
احتراز کن از بدگویان و سخن‌چینان. البته باید یک کسى از ایشان پیش تو راه نیابند. و هیچ روزى یا شبى نباشد که خدا بر تو مطلع شود که از ایشان چیزى قبول کرده‌اى یا چیزى شنیده‌اى که بر تو خشم آرد. و پرده از کارت بردارد.
وَ احْذَرْ مَکْرَ خُوزِ الْأَهْوَازِ فَإِنَّ أَبِی أَخْبَرَنِی عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ الْإِیمَانَ لَا یَثْبُتُ فِی قَلْبِ یَهُودِیٍّ وَ لَا خُوزِیٍّ أَبَداً
و بترس از مکر مردم خوزستان که پدران من از حضرت امیر المؤمنین - علیه الصلاة و السلام - روایت کرده‌اند که فرمود: ایمان هرگز در دل یهودى و خوزى نمى‌رود.
فَأَمَّا مَنْ تَأْنَسُ بِهِ وَ تَسْتَرِیحُ إِلَیْهِ وَ تَلْجَأُ أُمُورَکَ إِلَیْهِ فَذَلِکَ الرَّجُلُ الْمُسْتَبْصِرُ الْأَمِینُ الْمُوَافِقُ لَکَ عَلَى دِینِکَ وَ مَیِّزْ أَعْوَانَکَ وَ جَرِّبِ الْفَرِیقَیْنِ فَإِنْ رَأَیْتَ هُنَالِکَ رُشْداً فَشَأْنَکَ وَ إِیَّاهُ
و امّا انس و اطمینان در کارها بر کسى و با کسى باید و شاید که امتحان کرده باشى که امین و در دین و مذهب با تو موافق باشد و خاصّ و عام را از هم جدا کن و همه را به تجربه برسان. در هر که خیر و رشد یابى او را پیش خود آر و با خود دار
وَ إِیَّاکَ أَنْ تُعْطِیَ دِرْهَماً أَوْ تَخْلَعَ ثَوْباً أَوْ تَحْمِلَ عَلَى دَابَّةٍ فِی غَیْرِ ذَاتِ اللَّهِ لِشَاعِرٍ أَوْ مُضْحِکٍ أَوْ مُمْتَزِحٍ إِلَّا أَعْطَیْتَ مِثْلَهُ فِی ذَاتِ اللَّهِ وَ لْیَکُنْ جَوَائِزُکَ وَ عَطَایَاکَ وَ خِلَعُکَ لِلْقُوَّادِ وَ الرُّسُلِ وَ الْأَحْفَادِ وَ أَصْحَابِ الرَّسَائِلِ وَ أَصْحَابِ الشُّرَطِ وَ الْأَخْمَاسِ وَ مَا أَرَدْتَ أَنْ تَصْرِفَهُ فِی وُجُوهِ الْبِرِّ وَ النَّجَاحِ وَ الْعِتْقِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الْحَجِّ وَ الْمَشْرَبِ وَ الْکِسْوَةِ الَّتِی تُصَلِّی فِیهَا وَ تَصِلُ بِهَا وَ الْهَدِیَّةِ الَّتِی تُهْدِیهَا إِلَى اللَّهِ تَعَالَى عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى رَسُولِهِ ص مِنْ أَطْیَبِ کَسْبِکَ
و اجتناب کن از اینکه درهمى یا خلعتى یا مرکبى براى غیر خدا به شاعرى یا مُضحکى یا مسخره‌اى دهى، مگر اینکه به قدر آن براى خدا به دیگرى بدهى. و باید که عطا و خَلْعت و اَنعام به سروران و شجاعان و رسولان و لشکریان و ایلچیان(پیک و قاصد) دهى و هر چه مى‌خواهى در وجوه به زکات و جوانمردى و تَصَدُّق و حجّ و خوردنى [صرف کنى] و جامه که در آن نماز مى‌کنى و به دوستان هدیه مى‌دهى و براى خدا و رسولان او هدیه مى‌فرستى [باید] از حلال‌ترین مال باشد.
یَا عَبْدَ اللَّهِ اجْهَدْ أَنْ لَا تَکْنِزَ ذَهَباً وَ لَا فِضَّةً فَتَکُونَ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْآیَةِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ
اى عبد الله جهد کن که طلا و نقره ذخیره نکنى تا از اهل این آیه نشوى که خداى - عزّ و جلّ - فرموده: اینست که جمعى که طلا و نقره را ذخیره مى‌کنند و در راه خدا صرف نمى‌کنند(آیه ۳۴ سوره توبه)
وَ لَا تَسْتَصْغِرَنَّ مِنْ حُلْوٍ أَوْ فَضْلِ طَعَامٍ تَصْرِفُهُ فِی بُطُونٍ خَالِیَةٍ یُسَکِّنُ بِهَا غَضَبَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ اعْلَمْ أَنِّی سَمِعْتُ أَبِی یُحَدِّثُ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّهُ سَمِعَ النَّبِیَّ یَقُولُ لِأَصْحَابِهِ یَوْماً مَا آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ مَنْ بَاتَ شَبْعَانَ وَ جَارُهُ جَائِعٌ فَقُلْنَا هَلَکْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ مِنْ فَضْلِ طَعَامِکُمْ وَ مِنْ فَضْلِ تَمْرِکُمْ وَ رِزْقِکُمْ وَ خَلَقِکُمْ وَ خِرَقِکُمْ تُطْفِئُونَ بِهَا غَضَبَ الرَّبِّ
و زیادى که از حلوا و طعام مى‌ماند، کمى از آن را به شکمهاى خالى برسان که به آنها غضب خداى تبارک و تعالى ساکن [مى‌شود]. و بدان که از پدرم شنیدم و او از پدرانش از امیر المؤمنین (ع) که رسول الله (ص) روزى به اصحاب مى‌گفت: ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده کسى که شب سیر بخوابد و همسایه‌اش گرسنه باشد. گفتند: یا رسول اللّه ما همه هلاک شدیم. فرمود: از زیادى طعام و میوه و روزى [و جامۀ] کهنه و پاره بدهید و غضب خدا را به آن بنشانید.
وَ سَأُنَبِّئُکَ بِهَوَانِ الدُّنْیَا وَ هَوَانِ شَرَفِهَا عَلَى مَا مَضَى مِنَ السَّلَفِ وَ التَّابِعِینَ فَقَدْ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ لَمَّا تَجَهَّزْ الْحُسَیْنُ ع إِلَى الْکُوفَةِ أَتَاهُ ابْنُ عَبَّاسٍ فَنَاشَدَهُ اللَّهَ وَ الرَّحِمَ أَنْ یَکُونَ هُوَ الْمَقْتُولُ بِالطَّفِّ فَقَالَ [أَنَا أَعْرَفُ‏] بِمَصْرَعِی مِنْکَ وَ مَا وُکْدِی مِنْ الدُّنْیَا إِلَّا فِرَاقَهَا أَ لَا أُخْبِرُکَ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ بِحَدِیثِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الدُّنْیَا فَقَالَ لَهُ بَلَى لَعَمْرِی إِنِّی لَأُحِبُّ أَنْ تُحَدِّثَنِی بِأَمْرِهَا
و تو را خبر کنم از خوارى دنیا و بى‌اعتباریش [نزد] مؤمنان پیشین و تابعان ایشان پدرم روایت نمود که وقتى امام حسین - علیه السلام - تهیۀ سفر کوفه فرمود، ابن عباس آمد و قسم خورد به خدا و خویشى، که تو را در کربلا مى‌کشند. فرمود: به قرابت من با تو از دنیا آرزویى و توقعى سواى جدایى ندارم. مى‌خواهم گفتگوى امیر المؤمنین (ع) با دنیا [را]، براى تو حکایت کنم، [ابن عباس] گفت: آرى به جان خودم که مشتاق آنم.
فَقَالَ أَبِی قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع) سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَقُولُ حَدَّثَنِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) قَالَ إِنِّی کُنْتُ بِفَدَکَ فِی بَعْضِ حِیطَانِهَا وَ قَدْ صَارَتْ لِفَاطِمَةَ (ع) قَالَ فَإِذَا أَنَا بِامْرَأَةٍ قَدْ قَحَمَتْ عَلَیَّ وَ فِی یَدِی مِسْحَاةٌ وَ أَنَا أَعْمَلُ بِهَا فَلَمَّا نَظَرْتُ إِلَیْهَا طَارَ قَلْبِی مِمَّا تَدَاخَلَنِی مِنْ جَمَالِهَا فَشَبَّهْتُهَا بِبُثَیْنَةَ بِنْتِ عَامِرٍ الْجُمَحِیِّ وَ کَانَتْ مِنْ أَجْمَلِ نِسَاءِ قُرَیْشٍ فَقَالَتْ یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ هَلْ لَکَ أَنْ تَتَزَوَّجَ بِی فَأُغْنِیَکَ عَنْ هَذِهِ الْمِسْحَاةِ وَ أَدُلَّکَ عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ فَیَکُونَ لَکَ الْمُلْکُ مَا بَقِیتَ وَ لِعَقِبِکَ مِنْ بَعْدِکَ فَقَالَ لَهَا عَلِیٌّ (ع) مَنْ أَنْتَ حَتَّى أَخْطُبَکَ مِنْ أَهْلِکَ
فرمود: شنیدم از امیر المؤمنین - ع - که فرمود: روزى در یکى از باغهاى فدک - بعد از آنکه به فاطمه (ع) منتقل شده بود کار مى‌کردم، ناگاه زنى دیدم آمد و به او رغبت کردم، از غایت حسن و جمالى که داشت شبیه به بُثَینَه بنت عامر نمود که جمیل‌ترین زنان قریش بود. به من گفت مى‌خواهى مرا به خود تزویج نمایى تا از این کار که مى‌کنى بی‌نیازت کنم و همۀ گنجهاى روى زمین را به تو نمایم که پادشاهى همیشه در خانۀ تو و اولاد تو باشد؟ گفتم: تو کیستى تا تو را از مردت خواستگارى کنم؟
فَقَالَتْ أَنَا الدُّنْیَا قَالَ لَهَا فَارْجِعِی وَ اطْلُبِی زَوْجاً غَیْرِی وَ أَقْبَلْتُ عَلَى مِسْحَاتِی وَ أَنْشَأَتُ أَقُولُ
گفت: من دنیایم. گفتم: برو شوهر دیگر پیدا کن و مشغول کار خود شدم و مى‌گفت:
لَقَدْ خَابَ مَنْ غَرَّتْهُ دُنْیَا دَنِیَّةٌ وَ مَا هِیَ إِنْ غَرَّتْ قُرُوناً بِنَائِلٍ‏
به تحقیق که ناامید شد کسى که دنیاى دنىّ او را فریب داد، هر چند بسیار جماعت را فریفته، امّا هیچ فایده ندارد.
أَتَتْنَا عَلَى زِیِّ الْعَزِیزِ بُثَیْنَةَ وَ زِینَتُهَا فِی مِثْلِ تِلْکَ الشَّمَائِلِ
به صورت و شمائل و زینت مانند بُثَینه دختر عامره پیش من آمد.
فَقُلْتُ لَهَا غُرِّی سِوَایَ فَإِنَّنِی عَزُوفٌ عَنِ الدُّنْیَا وَ لَسْتُ بِجَاهِلٍ
گفتم: غیر من کسى [دیگر] را فریب ده که مرا از دنیا لذّتى نیست و جاهل نیستم که فریب دنیا خورم.
وَ مَا أَنَا وَ الدُّنْیَا فَإِنَّ مُحَمَّداً أَحَلَّ صَرِیعاً بَیْنَ تِلْکَ الْجَنَادِلِ
و مرا بعد از آنکه محمّد - صلّى الله علیه و آله - از دنیا رفت و در میانِ سنگستان خفته، از دنیا چه لذت مانده و چند ارزد.
وَ هَیْهَاتَ أَتَتْنِی بِالْکُنُوزِ وَ رَدِّهَا وَ أَمْوَالِ قَارُونَ وَ مُلْکِ القَبَائِلِ
گنجها و جواهر و اموال قارون که پادشاهى آن قبایل همه پیش ما آمدند.
أَ لَیْسَ جَمِیعاً لِلْفَنَاءِ مَصِیرُهَا وَ یَطْلُبُ مِنْ خُزَّانِهَا بِالطَّوَائِلِ
نه آخر فانى مى‌شویم و صاحبان دنیا گرفتار سؤال و جواب دور و دراز حساب مى‌شوند؟
فَغُرِّی سِوَایَ إِنَّنِی غَیْرُ رَاغِبٍ بِمَا فِیکَ مِنْ مُلْکٍ وَ عِزٍّ وَ نَائِلٍ
[اى دنیا برو] دیگرى غیر مرا بفریب که مرا رغبت در ملک و عزت و مال تو نیست.
فَقَدْ قَنِعَتْ نَفْسِی بِمَا قَدْ رُزِقْتُهُ فَشَأْنَکَ یَا دُنْیَا وَ أَهْلَ الْغَوَائِلِ
[و من] قناعت کرده‌ام به آنچه روزى من شده، تو دانى و جمعى که اهل سرور و بلاهاى تو باشند.
فَإِنِّی أَخَافُ اللَّهَ یَوْمَ لِقَائِهِ وَ أَخْشَى عَذَاباً دَائِماً غَیْرَ زَائِلِ‏
من از روز قیامت و عذاب دائمِ بى‌زوالِ خدا، مى‌ترسم.
فَخَرَجَ مِنْ الدُّنْیَا وَ لَیْسَ فِی عُنُقِهِ تَبِعَةٌ لِأَحَدٍ حَتَّى لَقِیَ اللَّهَ مَحْمُوداً غَیْرَ مَلُومٍ وَ لَا مَذْمُومٍ ثُمَّ اقْتَدَتْ بِهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ بِمَا قَدْ بَلَغَکُمْ لَمْ یَتَلَطَّخُوا بِشَیْءٍ مِنْ بَوَائِقِهَا عَلَیْهِمُ السَّلَامُ أَجْمَعِینَ وَ أَحْسَنَ مَثْوَاهُمْ وَ قَدْ وَجَّهْتُ إِلَیْکَ بِمَکَارِمِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ عَنِ الصَّادِقِ الْمُصَدَّقِ رَسُولِ اللَّهِ فَإِنْ أَنْتَ عَمِلْتَ بِمَا نَصَحْتُ لَکَ فِی کِتَابِی هَذَا ثُمَّ کَانَتْ عَلَیْکَ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْخَطَایَا کَمِثْلِ أَوْزَانِ الْجِبَالِ وَ أَمْوَاجِ الْبِحَارِ رَجَوْتُ اللَّهَ أَنْ یَتَجَاوَزَ عَنْکَ عَزَّ وَ جَلَّ بِقُدْرَتِهِ
پس از دنیا بیرون [رفت]. و از هیچ کس بر ذمّۀ أو حقّى و مظلمه [اى] نبود، بلکه محمود و از هر مذمّت و ملامت به سلامت بود. و همچنین [بعد] از او، ائمۀ دیگر چنانچه به شما رسیده اقتدا به او نمودند و به هیچ چیز از دنیا آلوده نبودند - علیهم السلام اجمعین و أحْسَن مثواهم. به تحقیق که من همۀ مکارم دنیا و آخرت را براى تو نوشته فرستادم، از صادق مُصَدَّق(تصدیق شده) رسول الله - صلّى الله علیه و آله - نصیحتى که در این نامه نوشته تو را خبر کردم. پس اگر [به آن عمل کنى و] مثل وزن جبال و امواج بحار خطا کرده باشى، از خدا امید دارم که به قدرت خود از همه بگذرد.
یَا عَبْدَاللَّهِ إِیَّاکَ أَنْ تُخِیفَ مُؤْمِناً فَإِنَّ أَبِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ع حَدَّثْنِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) أَنَّهُ (ع) کَانَ یَقُولُ مَنْ نَظَرَ إِلَى مُؤْمِنٍ نَظْرَةً لِیُخِیفَهُ بِهَا أَخَافَهُ اللَّهُ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ وَ حَشَرَهُ اللَّهُ فِی صُورَةِ الذَّرِّ لَحْمَهُ وَ جَسَدَهُ وَ جَمِیعَ أَعْضَائِهِ حَتَّى یُورِدَهُ مَوْرِدَهُ
یا عبد الله زینهار که هیچ مؤمنى را نترسانى که پدرم محمّد بن على از پدرش از جدّش على بن ابى طالب - علیه السلام - روایت نمود که فرمود: هر کس نگاهى به مؤمن کند که او را بترساند، خدا او را بترساند، در روزى که هیچ پناهى به غیر پناه او باشد، و او را محشور کند به صورت مورچه، گوشت و جسد و همۀ اعضایش به این صورت باشد، تا اینکه به جاى خودش برساند.
وَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَنَّهُ قَالَ مَنْ أَغَاثَ لَهْفَاناً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَغَاثَهُ اللَّهُ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ وَ آمَنَهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ وَ آمَنَهُ مِنْ سُوءِ الْمُنْقَلَبِ وَ مَنْ قَضَى لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ حَاجَةً قَضَى اللَّهُ لَهُ حَوَائِجَ کَثِیرَةً إِحْدَاهَا الْجَنَّةُ وَ مَنْ کَسَا أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ مِنْ عُرْیٍ کَسَاهُ اللَّهُ مِنْ سُنْدُسِ الْجَنَّةِ وَ إِسْتَبْرَقِهَا وَ حَرِیرِهَا وَ لَمْ یَزَلْ یَخُوضُ فِی رِضْوَانِ اللَّهِ مَا دَامَ عَلَى الْمَکْسُوِّ مِنْهَا سَلَکَ وَ مَنْ أَطْعَمَ أَخَاهُ مِنْ جُوعٍ أَطْعَمَهُ اللَّهُ مِنْ طَیِّبَاتِ الْجَنَّةِ وَ مَنْ سَقَاهُ مِنْ ظَمَإٍ سَقَاهُ اللَّهُ مِنَ الرَّحِیقِ الْمَخْتُومِ رَیَّهُ وَ مَنْ أَخْدَمَ أَخَاهُ أَخْدَمَهُ اللَّهُ مِنَ الْوِلْدَانِ الْمُخَلَّدِینَ وَ أَسْکَنَهُ مَعَ أَوْلِیَائِهِ الطَّاهِرِینَ وَ مَنْ حَمَلَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ رَحْلَهُ حَمَلَهُ اللَّهُ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ وَ بَاهَى بِهِ عَلَى الْمَلَائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ مَنْ زَوَّجَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ امْرَأَةً یَأْنَسُ بِهَا وَ تَشُدُّ عَضُدَهُ وَ یَسْتَرِیحُ إِلَیْهَا زَوَّجَهُ اللَّهُ مِنْ حُورِ الْعِینِ وَ آنَسَهُ بِمَنْ أَحَبَّ مِنَ الصِّدِّیقِینَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ إِخْوَانِهِ وَ آنَسَهُمْ بِهِ وَ مَنْ أَعَانَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ عَلَى سُلْطَانٍ جَائِرٍ أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى إِجَازَةِ الصِّرَاطِ عِنْدَ زَلْزَلَةِ الْأَقْدَامِ وَ مَنْ زَارَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ إِلَى مَنْزِلِهِ لَا لِحَاجَةٍ مِنْهُ إِلَیْهِ کُتِبَ مِنْ زُوَّارِ اللَّهِ وَ کَانَ حَقِیقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یُکْرِمَ زَائِرَهُ
و پدرم از پدران خود، امیر المؤمنین (ع) از حضرت پیغمبر - صلّى اللّه علیهم أجمعین - روایت فرمود که هرکس مؤمن بیچاره‌اى را دستگیرى کند، خدا دست او را بگیرد در روزى که پناهى سواى پناه او نباشد و از فَزَع اکبر(ترس و دلهره بزرگ) و بدىِ عاقبت ایمنش گرداند. و هرکس حاجت مؤمنى را برآورد، خدا حوایج بسیار او را برآورد که یکى از آنها بهشت باشد، و هر کس مؤمن برهنه‌اى را بپوشاند، خدا او را [جامۀ] زربفت و حریر بپوشاند. و تا رشته‌اى از آن جامه در بدن او باشد در رضوان خدا فرورفته باشد. و هرکس مؤمن گرسنه‌اى را طعام دهد، خدا او را از نعمتهاى خوب بهشت طعام دهد. و هرکس مؤمن تشنه‌اى آب دهد، از رحیق مختوم سیراب گرداند و هرکس مؤمنى را خدمت کند از خدّام بهشت به او عطا فرماید و او را با اولیاى طاهرین خود در بهشت ساکن گرداند. و هرکس زنى براى مؤمنى تزویج کند که مونس و مددکار و غمخوارش باشد، خداى تعالى از حوران بهشت به او تزویج کند. و هر کس مؤمنى را بر دفع ظلم سلطان جائر اعانت نماید، خدا او را در گذشتن از صراط اعانت نماید وقتى پاها بر صراط در لغزیدن باشد. و هرکس به دیدن مؤمنى به خانه‌اش برود، بى‌حاجت و کارى، خدا او را از جملۀ زُوّار خود نویسد، و بر خدا لازم است که به زوّار خود اکرام و مهربانى کند.
یَا عَبْدَ اللَّهِ وَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَ هُوَ یَقُولُ لِأَصْحَابِهِ یَوْماً مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ لَیْسَ بِمُؤْمِنٍ مَنْ آمَنَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِقَلْبِهِ فَلَا تَتَّبِعُوا عَثَرَاتِ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنَّهُ مِنْ اتَّبَعَ عَثْرَةَ مُؤْمِنٍ اتَّبَعَ اللَّهُ عَثَرَاتِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ فَضَحَهُ فِی جَوْفِ بَیْتِهِ
پدرم از پدران خود از امیر المؤمنین (ع) روایت کرده‌اند که گفت: شنیدم رسول اللّه - صلّى اللّه علیه و آله و سلّم - را که به اصحاب خود مى‌فرمود: اى مردمان مؤمن نیست، و دلش ایمان نیاورده، هر که به زبان مى‌گوید مؤمنم، از پى خطاهاى مؤمنان برود. هر کس از پى خطاهاى مؤمنى رود خدا از پى خطاهاى او باشد. و در روز قیامت رسوایش کند و [او را در دنیا رسوا نماید] اگر چه در درون خانۀ خودش باشد.
وَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ أَنَّهُ (ع) قَالَ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الْمُؤْمِنِ أَنْ لَا یُصَدَّقَ فِی مَقَالَتِهِ وَ لَا یَنْتَصِفَ فِی عَدُوِّهِ وَ عَلَى أَنْ لَا یَشْفِیَ غَیْظَهُ إِلَّا بِفَضِیحَةِ نَفْسِهِ لِأَنَّ کُلَّ مُؤْمِنٍ مُلْجَمٌ وَ ذَلِکَ لِغَایَةٍ قَصِیرَةٍ وَ رَاحَةٍ طَوِیلَةٍ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ الْمُؤْمِنِ عَلَى أَشْیَاءَ أَیْسَرُهَا عَلَیْهِ مُؤْمِنٌ مِثْلُهُ یَقُولُ بِمَقَالَتِهِ فَیَفِیهِ وَ یَحْسُدُهُ وَ الشَّیْطَانُ یُغْوِیهِ وَ یَمْنَعُهُ وَ السُّلْطَانُ یَقْفُو أَثَرَهُ وَ یَتَبَّعُ عَثَرَاتِهِ وَ کَافِرٌ بِالَّذِی هُوَ مُؤْمِنٍ یَرَى سَفْکَ دَمِهِ دِیناً وَ إِبَاحَةَ حَرِیمِهِ غُنْماً فَمَا بَقَاءُ الْمُؤْمِنِ بَعْدَ هَذَا
و پدرم از پدرانش از على - علیهم السلام - روایت فرمود که خدا عهد و پیمان مؤمن را در زبان خود بر این گرفته که وقتى که حرف زند، تصدیقش نکنند و انتقام از دشمن خود نتواند کشید و تَسَلّى خشم خود نتواند مگر به فضیحت خود، و براى اینکه مؤمنى در روزگار جور، لجام در دهن دارد، چند روزى در دنیا به این مشقّت گذارند، تا به تلافى آن راحت دور و دراز بیابد. خدا عهد مؤمن را بر چند چیز گرفته که آسان‌ترین آنها این است که مؤمنى مثل او که قائل است به قول او، بر او حسد برد و شیطان در کمینش باشد، و کافر به آنچه او ایمان و اعتقاد دارد، قتل او را دین شمارد. هتک حرمتش را غنیمت داند. پس با این احوال مؤمن را چه زندگى باشد؟
یَا عَبْدَ اللَّهِ وَ حَدَّثَنِی أَبِی ع عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) عَنِ النَّبِیِّ (ص) قَالَ نَزَلَ جَبْرَئِیلُ (ع) فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ (ص) إِنَّ اللَّهَ یَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ اشْتَقَقْتُ لِلْمُؤْمِنِ اسْماً مِنْ أَسْمَائِی سَمَّیْتُهُ مُؤْمِناً فَالْمُؤْمِنُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ مَنِ اسْتَهَانَ بِمُؤْمِنٍ فَقَدْ اسْتَقْبَلَنِی بِالْمُحَارَبَةِ
اى عبد الله پدرم از پدرانش از على از نبى - صلّى اللّه علیهم أجمعین - روایت کرده که جبرئیل آمد و گفت: یا محمّد خدا تو را سلام مى‌رساند و مى‌گوید: من نام مؤمن را از نامهاى خود، بیرون آوردم. پس مؤمن از من است و من از مؤمنم. کسى که به مؤمنى خوارى رساند، با من روبرو محاربه کرده است.
یَا عَبْدَ اللَّهِ وَ حَدَّثَنِی أَبِی (ع) عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) عَنِ النَّبِیِّ (ص) أَنَّهُ قَالَ یَوْماً یَا عَلِیُّ لَا تُنَاظِرْ رَجُلًا حَتَّى تَنْظُرَ فِی سَرِیرَتِهِ فَإِنْ کَانَتْ سَرِیرَتُهُ حَسَنَةً فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَکُنْ لِیَخْذُلَ وَلِیَّهُ وَ إِنْ کَانَتْ سَرِیرَتُهُ رَدِیَّةً فَقَدْ یَکْفِیهِ مَسَاوِئُهُ فَلَوْ جَهَدْتَ أَنْ تَعْمَلَ بِهِ أَکْثَرَ مِمَّا عَمِلَهُ مِنْ مَعَاصِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا قَدَرْتَ عَلَیْهِ
اى عبد الله، پدرم از پدرانش از على از نبىّ - صلّى الله علیهم - روایت کرده‌اند که فرموده: یا على با کسى مناظره مکن تا ملاحظۀ باطنش نکنى، و اگر باطنش خوب است، خدا دوست خود را نمى‌گذارد. و اگر باطنش بد است، تو هر چند سعى کنى که به او بد رسانى بیش از آنکه خودش معاصى الهى کرده نتوانى.
یَا عَبْدَ اللَّهِ وَ حَدَّثَنِی أَبِی ع عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) عَنِ النَّبِیِّ (ص) أَنَّهُ قَالَ أَدْنَى الْکُفْرِ أَنْ یَسْمَعَ الرَّجُلُ عَنْ أَخِیهِ الْکَلِمَةَ لِیَحْفَظَهَا عَلَیْهِ یُرِیدُ أَنْ یَفْضَحَهُ بِهَا أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ
اى عبد الله، پدرم از پدرانش از على(ع) از نبىّ - صلّى الله علیهم أجمعین - روایت نموده‌اند که کمترین کفر این است که مردى از مسلمانى کلمه‌اى بشنود و آن را حفظ کند تا رسوایش کنند. این جماعت را از رحمت خدا نصیبى نیست.
یَا عَبْدَ اللَّهِ وَ حَدَّثَنِی أَبِی ع عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) أَنَّهُ قَالَ مَنْ قَالَ فِی مُؤْمِنٍ مَا رَأَتْ عَیْنَاهُ وَ سَمِعَتْ أُذُنَاهُ مَا یَشِینُهُ وَ یَهْدِمُ مُرُوَّتَهُ فَهُوَ مِنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةَ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ
اى عبد الله، پدرم روایت نموده از پدرانش از على - صلوات الله علیه - که فرمود: کسى که براى مؤمنى چیزى که به چشم خود دیده و به گوش خود شنیده بگوید که عیب و نقص او باشد، از جملۀ جمعیتى که خداى تعالى فرموده: جمعى که مى‌خواهند قبایح در میان شایع شود، [محسوب خواهد شد و] جزاى ایشان عذاب زیاد الیم است.
یَا عَبْدَ اللَّهِ وَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ ع عَنْ عَلِیٍّ (ع) أَنَّهُ قَالَ مَنْ رَوَى عَنْ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ رِوَایَةً یُرِیدُ بِهَا أَنْ یَهْدِمَ مُرُوَّتَهُ وَ ثَلْبَهُ أَوْقَبَهُ [أَوْبَقَهُ‏] اللَّهِ تَعَالَى بِخَطِیئَتِهِ حَتَّى یَأْتِیَ بِمَخْرَجٍ مِمَّا قَالَ وَ لَنْ یَأْتِیَ بِالْمَخْرَجِ مِنْهُ أَبَداً وَ مَنْ أَدْخَلَ عَلَى أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ سُرُوراً فَقَدْ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ الْبَیْتِ سُرُوراً وَ مَنْ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ الْبَیْتِ سُرُوراً فَقَدْ أَدْخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ سُرُوراً وَ مَنْ أَدْخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص سُرُوراً فَقَدْ سَرَّ اللَّهَ وَ مَنْ سَرَّ اللَّهَ فَحَقِیقٌ عَلَیْهِ أَنْ یُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ
اى عبد الله پدرم از پدرانش - صلوات الله علیهم - روایت نمود که فرمود: کسى که از مؤمنى چیزى روایت کند که خواهد نقض مروّتش نماید، خدا عذابش کند تا وقتى که از آنچه کرده عذر موجّهى بگوید؛ امّا هرگز نتواند. و هر کس به مؤمنى سرورى رساند، به رسول خدا رسانیده، و کسى که به رسول خدا مسرّت رساند، به خدا رسانیده و کسى که به خدا مسرّت رساند، سزاوار است به اینکه به بهشتش برد.
ثُمَّ إِنِّی أُوصِیکَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ إِیثَارِ طَاعَتِهِ وَ الِاعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ فَإِنَّهُ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِ اللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ فَاتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تُؤْثِرْ أَحَداً عَلَى رِضَاهُ وَ هَوَاهُ فَإِنَّهُ وَصِیَّةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى خَلْقِهِ لَا یَقْبَلُ مِنْهُمْ غَیْرَهَا وَ لَا یُعَظِّمُ سِوَاهَا
و من تو را وصیت مى‌کنم به تقواى خدا و طاعت او، و آنکه دست اعتصام به حبل المتین اطاعت اهل بیت نبوّت - علیهم السلام - زنى که هر که اطاعت ایشان کند، به راه راست خدا رفته. پس از خدا بترس و رضا و خواهش هیچ کس را بر رضا و خواهش خدا اختیار مکن، که این وصیتى است که خداى - عزّ و جلّ - خلق را براى آن کرده و از ایشان غیر این را قبول نمى‌کند، و سواى این در پیش او اعتبار ندارد.
وَ اعْلَمْ أَنَّ الْخَلَائِقَ لَمْ یُوَکَّلُوا بِشَیْءٍ أَعْظَمَ مِنَ التَّقْوَى فَإِنَّهُ وَصِیَّتُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ مِنْ أَنْ لَا تَنَالَ مِنَ الدُّنْیَا شَیْئاً تُسْأَلُ عَنْهُ غَداً فَافْعَلْ
و بدان که مردمان به چیزی بزرگتر از تقوى فرمان داده نشده‌اند، و تقوى وصیت ما اهل بیت است. پس اگر توانى که از دنیا هیچ چیز که فردا از تو سؤال خواهند کرد، نداشته باشى، مدار.
قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سُلَیْمَانَ فَلَمَّا وَصَلَ کِتَابُ الصَّادِقِ (ع) إِلَى النَّجَاشِیِّ نَظَرَ فِیهِ وَ قَالَ صَدَقَ واللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ مَوْلَایَ فَمَا عَمِلَ أَحَدٌ بِهَذَا الْکِتَابِ إِلَّا نَجَا فَلَمْ یَزَلْ عَبْدُ اللَّهِ یَفْعَلُ بِهِ أَیَّامَ حَیَاتِهِ.[۳۲]
و چون این نامۀ لازم الکرامه به عبد الله نجاشى رسید، گفت: والله(به خدا سوگند) که مولاى من راست گفته، هیچ کس به آنچه در این نامه نوشته عمل نکند، مگر که نجات یابد و عبدالله بن نجاشی در مدّت حیاتش به آن عمل مى‌نمود.[۳۳]

روایت نموده از عبد الله سلیمان که روزى در خدمت حضرت امام جعفر - ع - بودیم. غلام عبد الله نجاشى از او کتابى آورد و به آن حضرت داد. گشود و مطالعه فرمود. نوشته بود:

بسم الله الرحمن الرحیم. خدا عمر سیّد مرا دراز کند و از همۀ بدیها مرا فداى او گرداند و هیچ مکروهى نرساند که خدا وَلىِّ این کار و قادر است بر آن. اى سیّد و مولاى من، من مبتلا گشته‌ام به حکومت اهواز، اگر سیّد من صلاح داند، قانونى براى من قرار دهد و دستور العملى شفقت نماید که به آن عمل کنم و وسیلۀ قُرب من به خدا و رسول او باشد. مُلَخَّص بیان فرماید آنچه را صلاح مى‌داند که به آن عمل کنم و به که بدهم و از که بگیرم، زکات خود را کجا صرف کنم و با که مؤانست و مصاحبت کنم و بر که اعتماد کنم و که را امین دانم و به که پناه برم در اسرار خود؟ اگر این شفقت فرمایى. امید هست که خدا به هدایت و دلالت تو مرا خلاص کند که تویى حجّت خدا بر عبادش و امینِ او در بلادش. نعمت او همیشه بر تو دائم باد.

بعد از آن [حضرت] جواب نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم خدا تو را به صُنع خود احاطه نماید (با احسانش تو را دربرگیرد) و به لطف خود با تو مهربانى فرماید و به رعایت خود تو را حفظ کند که [او] صاحب اختیار و قادر بر این کار است. امّا بعد، رسول تو آمد و نامۀ تو را آورد و خواندم و دانستم هر چه را سؤال نموده‌اى و نوشته‌اى. نوشته بودى که مبتلا به ایالت اهواز شدم. این خبر مرا شاد کرد و دلگیر نمود. بگویم که از چه شاد شدم و چرا دلگیر گشتم إن شاء الله.

شادیم از آن است که شاید که خدا بوسیلۀ تو به فریاد بیچارگان دوستان آل محمّد - صلوات الله و سلامه علیهم - رسد و ذلیل آنها را عزیز کند و برهنۀ ایشان [را] بپوشاند و ضعیفشان را قوى گرداند و آتش مخالفان را از ایشان بنشاند

و امّا دلگیریم از این است که کمترین چیزى که از این جهت بر تو مى‌ترسم این است که مبادا نسبت به یکى از دوستان ما تَغَیُّرى و خطایى کنى و بوى قدس بهشت را نشنوى

من خلاصۀ همۀ آنکه را سؤال کردى بیان نمایم [که] اگر به آن عمل کنى و از آن حد تجاوز ننمایى، امیدوارم که از راه نیفتى و به سلامت بمانى - إن شاء الله تعالى

از پدرانم به من رسیده که حضرت رسالت - ص - فرمود که هرکس که برادر مؤمن با او مشورت نماید و او خیرخواهى او را بجا نیاورد، خدا عقلش را از او سلب نماید. چون با من مشورت نمودى، من آنچه رأى من است مى‌گویم، اگر عمل کنى از آنچه مى‌ترسى خلاص شوى.

بدان که خلاص و نجات تو در این است که خونها را نگاه دارى و دوستان خدا را نیازارى و با رعیت طریقۀ هموارى و بردبارى و خوش سلوکى به سلوک دارى و با ایشان نرمى کنى نه آن قدر که عاجز ایشان گردى و سخت باشى، نه آن قدر که بر ایشان سوار شوى. با پادشاه و جمعى که از جانب او پیش تو آیند مدارا کنى و گشادگى‌هاى رعیت را ببندى و ایشان را به هر چه خواهند، سر ندهى. بلکه ایشان را از خیر و حقّ واقف گردانى و به عدل هدایت نمایى إن شاء الله تعالى.

احتراز کن از بدگویان و سخن‌چینان. البته باید یک کسى از ایشان پیش تو راه نیابند. و هیچ روزى یا شبى نباشد که خدا بر تو مطلع شود که از ایشان چیزى قبول کرده‌اى یا چیزى شنیده‌اى که بر تو خشم آرد. و پرده از کارت بردارد.

و بترس از مکر مردم خوزستان که پدران من از حضرت امیر المؤمنین - علیه الصلاة و السلام - روایت کرده‌اند که فرمود: ایمان هرگز در دل یهودى و خوزى نمى‌رود.

و امّا انس و اطمینان در کارها بر کسى و با کسى باید و شاید که امتحان کرده باشى که امین و در دین و مذهب با تو موافق باشد و خاصّ و عام را از هم جدا کن و همه را به تجربه برسان. در هر که خیر و رشد یابى او را پیش خود آر و با خود دار

و اجتناب کن از اینکه درهمى یا خلعتى یا مرکبى براى غیر خدا به شاعرى یا مُضحکى یا مسخره‌اى دهى، مگر اینکه به قدر آن براى خدا به دیگرى بدهى. و باید که عطا و خَلْعت و اَنعام به سروران و شجاعان و رسولان و لشکریان و ایلچیان(پیک و قاصد) دهى و هر چه مى‌خواهى در وجوه به زکات و جوانمردى و تَصَدُّق و حجّ و خوردنى [صرف کنى] و جامه که در آن نماز مى‌کنى و به دوستان هدیه مى‌دهى و براى خدا و رسولان او هدیه مى‌فرستى [باید] از حلال‌ترین مال باشد.

اى عبد الله جهد کن که طلا و نقره ذخیره نکنى تا از اهل این آیه نشوى که خداى - عزّ و جلّ - فرموده: اینست که جمعى که طلا و نقره را ذخیره مى‌کنند و در راه خدا صرف نمى‌کنند(آیه ۳۴ سوره توبه)

و زیادى که از حلوا و طعام مى‌ماند، کمى از آن را به شکمهاى خالى برسان که به آنها غضب خداى تبارک و تعالى ساکن [مى‌شود]. و بدان که از پدرم شنیدم و او از پدرانش از امیر المؤمنین (ع) که رسول الله (ص) روزى به اصحاب مى‌گفت: ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده کسى که شب سیر بخوابد و همسایه‌اش گرسنه باشد. گفتند: یا رسول اللّه ما همه هلاک شدیم. فرمود: از زیادى طعام و میوه و روزى [و جامۀ] کهنه و پاره بدهید و غضب خدا را به آن بنشانید.

و تو را خبر کنم از خوارى دنیا و بى‌اعتباریش [نزد] مؤمنان پیشین و تابعان ایشان پدرم روایت نمود که وقتى امام حسین - علیه السلام - تهیۀ سفر کوفه فرمود، ابن عباس آمد و قسم خورد به خدا و خویشى، که تو را در کربلا مى‌کشند. فرمود: به قرابت من با تو از دنیا آرزویى و توقعى سواى جدایى ندارم. مى‌خواهم گفتگوى امیر المؤمنین (ع) با دنیا [را]، براى تو حکایت کنم، [ابن عباس] گفت: آرى به جان خودم که مشتاق آنم.

فرمود: شنیدم از امیر المؤمنین - ع - که فرمود: روزى در یکى از باغهاى فدک - بعد از آنکه به فاطمه (ع) منتقل شده بود کار مى‌کردم، ناگاه زنى دیدم آمد و به او رغبت کردم، از غایت حسن و جمالى که داشت شبیه به بُثَینَه بنت عامر نمود که جمیل‌ترین زنان قریش بود. به من گفت مى‌خواهى مرا به خود تزویج نمایى تا از این کار که مى‌کنى بی‌نیازت کنم و همۀ گنجهاى روى زمین را به تو نمایم که پادشاهى همیشه در خانۀ تو و اولاد تو باشد؟ گفتم: تو کیستى تا تو را از مردت خواستگارى کنم؟

گفت: من دنیایم. گفتم: برو شوهر دیگر پیدا کن و مشغول کار خود شدم و مى‌گفت:

به تحقیق که ناامید شد کسى که دنیاى دنىّ او را فریب داد، هر چند بسیار جماعت را فریفته، امّا هیچ فایده ندارد.

به صورت و شمائل و زینت مانند بُثَینه دختر عامره پیش من آمد.

گفتم: غیر من کسى [دیگر] را فریب ده که مرا از دنیا لذّتى نیست و جاهل نیستم که فریب دنیا خورم.

و مرا بعد از آنکه محمّد - صلّى الله علیه و آله - از دنیا رفت و در میانِ سنگستان خفته، از دنیا چه لذت مانده و چند ارزد.

گنجها و جواهر و اموال قارون که پادشاهى آن قبایل همه پیش ما آمدند.

نه آخر فانى مى‌شویم و صاحبان دنیا گرفتار سؤال و جواب دور و دراز حساب مى‌شوند؟

[اى دنیا برو] دیگرى غیر مرا بفریب که مرا رغبت در ملک و عزت و مال تو نیست.

[و من] قناعت کرده‌ام به آنچه روزى من شده، تو دانى و جمعى که اهل سرور و بلاهاى تو باشند.

من از روز قیامت و عذاب دائمِ بى‌زوالِ خدا، مى‌ترسم.

پس از دنیا بیرون [رفت]. و از هیچ کس بر ذمّۀ أو حقّى و مظلمه [اى] نبود، بلکه محمود و از هر مذمّت و ملامت به سلامت بود. و همچنین [بعد] از او، ائمۀ دیگر چنانچه به شما رسیده اقتدا به او نمودند و به هیچ چیز از دنیا آلوده نبودند - علیهم السلام اجمعین و أحْسَن مثواهم. به تحقیق که من همۀ مکارم دنیا و آخرت را براى تو نوشته فرستادم، از صادق مُصَدَّق(تصدیق شده) رسول الله - صلّى الله علیه و آله - نصیحتى که در این نامه نوشته تو را خبر کردم. پس اگر [به آن عمل کنى و] مثل وزن جبال و امواج بحار خطا کرده باشى، از خدا امید دارم که به قدرت خود از همه بگذرد.

یا عبد الله زینهار که هیچ مؤمنى را نترسانى که پدرم محمّد بن على از پدرش از جدّش على بن ابى طالب - علیه السلام - روایت نمود که فرمود: هر کس نگاهى به مؤمن کند که او را بترساند، خدا او را بترساند، در روزى که هیچ پناهى به غیر پناه او باشد، و او را محشور کند به صورت مورچه، گوشت و جسد و همۀ اعضایش به این صورت باشد، تا اینکه به جاى خودش برساند.

و پدرم از پدران خود، امیر المؤمنین (ع) از حضرت پیغمبر - صلّى اللّه علیهم أجمعین - روایت فرمود که هرکس مؤمن بیچاره‌اى را دستگیرى کند، خدا دست او را بگیرد در روزى که پناهى سواى پناه او نباشد و از فَزَع اکبر(ترس و دلهره بزرگ) و بدىِ عاقبت ایمنش گرداند. و هرکس حاجت مؤمنى را برآورد، خدا حوایج بسیار او را برآورد که یکى از آنها بهشت باشد، و هر کس مؤمن برهنه‌اى را بپوشاند، خدا او را [جامۀ] زربفت و حریر بپوشاند. و تا رشته‌اى از آن جامه در بدن او باشد در رضوان خدا فرورفته باشد. و هرکس مؤمن گرسنه‌اى را طعام دهد، خدا او را از نعمتهاى خوب بهشت طعام دهد. و هرکس مؤمن تشنه‌اى آب دهد، از رحیق مختوم سیراب گرداند و هرکس مؤمنى را خدمت کند از خدّام بهشت به او عطا فرماید و او را با اولیاى طاهرین خود در بهشت ساکن گرداند. و هرکس زنى براى مؤمنى تزویج کند که مونس و مددکار و غمخوارش باشد، خداى تعالى از حوران بهشت به او تزویج کند. و هر کس مؤمنى را بر دفع ظلم سلطان جائر اعانت نماید، خدا او را در گذشتن از صراط اعانت نماید وقتى پاها بر صراط در لغزیدن باشد. و هرکس به دیدن مؤمنى به خانه‌اش برود، بى‌حاجت و کارى، خدا او را از جملۀ زُوّار خود نویسد، و بر خدا لازم است که به زوّار خود اکرام و مهربانى کند.

پدرم از پدران خود از امیر المؤمنین (ع) روایت کرده‌اند که گفت: شنیدم رسول اللّه - صلّى اللّه علیه و آله و سلّم - را که به اصحاب خود مى‌فرمود: اى مردمان مؤمن نیست، و دلش ایمان نیاورده، هر که به زبان مى‌گوید مؤمنم، از پى خطاهاى مؤمنان برود. هر کس از پى خطاهاى مؤمنى رود خدا از پى خطاهاى او باشد. و در روز قیامت رسوایش کند و [او را در دنیا رسوا نماید] اگر چه در درون خانۀ خودش باشد.

و پدرم از پدرانش از على - علیهم السلام - روایت فرمود که خدا عهد و پیمان مؤمن را در زبان خود بر این گرفته که وقتى که حرف زند، تصدیقش نکنند و انتقام از دشمن خود نتواند کشید و تَسَلّى خشم خود نتواند مگر به فضیحت خود، و براى اینکه مؤمنى در روزگار جور، لجام در دهن دارد، چند روزى در دنیا به این مشقّت گذارند، تا به تلافى آن راحت دور و دراز بیابد. خدا عهد مؤمن را بر چند چیز گرفته که آسان‌ترین آنها این است که مؤمنى مثل او که قائل است به قول او، بر او حسد برد و شیطان در کمینش باشد، و کافر به آنچه او ایمان و اعتقاد دارد، قتل او را دین شمارد. هتک حرمتش را غنیمت داند. پس با این احوال مؤمن را چه زندگى باشد؟

اى عبد الله پدرم از پدرانش از على از نبى - صلّى اللّه علیهم أجمعین - روایت کرده که جبرئیل آمد و گفت: یا محمّد خدا تو را سلام مى‌رساند و مى‌گوید: من نام مؤمن را از نامهاى خود، بیرون آوردم. پس مؤمن از من است و من از مؤمنم. کسى که به مؤمنى خوارى رساند، با من روبرو محاربه کرده است.

اى عبد الله، پدرم از پدرانش از على از نبىّ - صلّى الله علیهم - روایت کرده‌اند که فرموده: یا على با کسى مناظره مکن تا ملاحظۀ باطنش نکنى، و اگر باطنش خوب است، خدا دوست خود را نمى‌گذارد. و اگر باطنش بد است، تو هر چند سعى کنى که به او بد رسانى بیش از آنکه خودش معاصى الهى کرده نتوانى.

اى عبد الله، پدرم از پدرانش از على(ع) از نبىّ - صلّى الله علیهم أجمعین - روایت نموده‌اند که کمترین کفر این است که مردى از مسلمانى کلمه‌اى بشنود و آن را حفظ کند تا رسوایش کنند. این جماعت را از رحمت خدا نصیبى نیست.

اى عبد الله، پدرم روایت نموده از پدرانش از على - صلوات الله علیه - که فرمود: کسى که براى مؤمنى چیزى که به چشم خود دیده و به گوش خود شنیده بگوید که عیب و نقص او باشد، از جملۀ جمعیتى که خداى تعالى فرموده: جمعى که مى‌خواهند قبایح در میان شایع شود، [محسوب خواهد شد و] جزاى ایشان عذاب زیاد الیم است.

اى عبد الله پدرم از پدرانش - صلوات الله علیهم - روایت نمود که فرمود: کسى که از مؤمنى چیزى روایت کند که خواهد نقض مروّتش نماید، خدا عذابش کند تا وقتى که از آنچه کرده عذر موجّهى بگوید؛ امّا هرگز نتواند. و هر کس به مؤمنى سرورى رساند، به رسول خدا رسانیده، و کسى که به رسول خدا مسرّت رساند، به خدا رسانیده و کسى که به خدا مسرّت رساند، سزاوار است به اینکه به بهشتش برد.

و من تو را وصیت مى‌کنم به تقواى خدا و طاعت او، و آنکه دست اعتصام به حبل المتین اطاعت اهل بیت نبوّت - علیهم السلام - زنى که هر که اطاعت ایشان کند، به راه راست خدا رفته. پس از خدا بترس و رضا و خواهش هیچ کس را بر رضا و خواهش خدا اختیار مکن، که این وصیتى است که خداى - عزّ و جلّ - خلق را براى آن کرده و از ایشان غیر این را قبول نمى‌کند، و سواى این در پیش او اعتبار ندارد.

و بدان که مردمان به چیزی بزرگتر از تقوى فرمان داده نشده‌اند، و تقوى وصیت ما اهل بیت است. پس اگر توانى که از دنیا هیچ چیز که فردا از تو سؤال خواهند کرد، نداشته باشى، مدار.

و چون این نامۀ لازم الکرامه به عبد الله نجاشى رسید، گفت: والله(به خدا سوگند) که مولاى من راست گفته، هیچ کس به آنچه در این نامه نوشته عمل نکند، مگر که نجات یابد و عبدالله بن نجاشی در مدّت حیاتش به آن عمل مى‌نمود.

🌞
🔄


پانویس

  1. داداش‌نژاد، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، ص۱۸.
  2. داداش‌نژاد، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، ص۱۸.
  3. نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۰۱.
  4. آقابزرگ تهرانی، الذریعة، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۴۸۵.
  5. شهید ثانی، کشف الریبة، ۱۳۹۰ق، ص۸۶-۹۶؛ داداش‌نژاد، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، ص۱۹-۲۰.
  6. داداش‌نژاد، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، ص۱۳.
  7. ابن زهره حلبی، الاربعون حدیثا فی حقوق الاخوان، ۱۴۰۵ق، ص۴۶- ۵۶.
  8. داداش‌نژاد، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، ص۱۵.
  9. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، چاپ اول، ج۱۷، ص۲۰۷.
  10. مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۷۲، ص۳۶۶.
  11. احمدی میانجی، مکاتیب الائمة(ع)، ۱۴۲۶ق، ج۴، ص۱۵۱.
  12. داداش‌نژاد، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، ص۱۶.
  13. بحرانی، حلیةالابرار، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۱۹۷.
  14. بحرانی، مدینة المعاجز، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۷۷.
  15. داداش‌نژاد، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، ص۱۷.
  16. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۱۹۰.
  17. طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۳۳۳.
  18. داداش‌نژاد، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، ص۱۴.
  19. داداش‌نژاد، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، ص۲۲-۲۳.
  20. داداش‌نژاد، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، ص۲۴-۲۵.
  21. داداش‌نژاد، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، ص۲۳-۲۴.
  22. جزائری، الانوار النعمانیة، ۱۴۲۹ق، ج۳، ص۲۳۸.
  23. مقدس غریفی، الرسالة البهية في سيرة الحاكم مع الرعية، موسسة التاریخ العربی، ص۴۶.
  24. جزائری، الانوار النعمانیة، ۱۴۲۹ق، ج۳، ص۲۳۸.
  25. داداش‌نژاد، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، ص۱۷.
  26. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲.
  27. صدرایی خویی، «مقدمه»، منهج الیقین، ص۲۷.
  28. داداش‌نژاد، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، ص۱۷.
  29. حافظیان بابلی، «رساله اهوازیه علامه محمدباقر مجلسی»، ص۲۶۳.
  30. لاهیجی، رسائل فارسی، ۱۳۷۵ش، ص۲۵۱.
  31. درایتی، فهرستگان نسخه‌های خطی ایران، ۱۳۹۲ش، ج۱۶، ص۴۶۱.
  32. شهید ثانی، کشف الریبة، ۱۳۹۰ق، ص۸۶-۹۶.
  33. لاهیجی، رسائل فارسی، ۱۳۷۵ش، ص۲۵۱-۲۵۸.

منابع

  • آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۰۳ق.
  • ابن زهره حلبی، محمدبن عبدالله، الاربعون حدیثا فی حقوق الاخوان، قم، مطبعه مهر، ۱۴۰۵ق.
  • احمدی میانجی، علی، مکاتیب الائمة(ع)، تصحیح مجتبی فرجی، قم، دارالحدیث، ۱۴۲۶ق.
  • بحرانی، سیدهاشم، حلیة الابرار، قم، موسسة المعارزف الاسلامیة، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
  • جزائری، نعمت الله، الانوار النعمانیة، بیروت، دار القاری، ۱۴۲۹ق.
  • حافظیان بابلی، ابوالفضل، «رساله اهوازیه علامه محمدباقر مجلسی»، مجله حکومت اسلامی، شماره۵، ۱۳۷۶ش.
  • داداش‌نژاد، منصور، «بررسی منابع و محتوای نامه امام صادق(ع) به نجاشی»، در مجله شیعه پژوهی، شماره۷، ۱۳۹۸ش.
  • درایتی، مصطفی، فهرستگان نسخه‌های خطی ایران، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۹۲ش.
  • شهید ثانی، زین الدین بن علی، كشف الريبة، دارالمرتضوی للنشر، چاپ سوم، ۱۳۹۰ق.
  • شیخ حر عاملی، محمدبن حسن، تحقیق موسسه آل البیت(ع)، قم، موسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
  • شیخ طوسی، محمدبن حسن، تهذیب الاحکام، تحقیق حسن خرسان، تهران، بی‌نا، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • صدرایی خویی، علی، «مقدمه»، منهج الیقین، تألیف علاءالدین محمد گلستانه، قم، دارالحدیث، ۱۳۸۸ش.
  • کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • لاهیجی، حسن بن عبدالرزاق، رسائل فارسی، تهران، قبله، ۱۳۷۵ش.
  • مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  • مقدس غریفی، سیدمحمود، الرسالة البهية في سيرة الحاكم مع الرعية، بیروت، موسسة التاریخ العربی، بی‌تا.
  • نجاشی، احمدبن علی، رجال النجاشی، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۶ش.

پیوند به بیرون