پرش به محتوا

قیام زید بن علی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
Shamsoddin (بحث | مشارکت‌ها)
جز رهبر قیام: تمیزکاری
Shamsoddin (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۶۶: خط ۶۶:


==درگیری سپاه زید و سپاه اموی==
==درگیری سپاه زید و سپاه اموی==
خبر این شب و شعارهای زید و همراهانش، به یوسف بن عمر شخصاً برای سرکوبی قیام به حیره آمد.{{مدرک}} صبح چهارشنبه زید به دو نفر از یارانش دستور داد به کوفه بروند و فریادشان را به شعار انقلاب بلند کنند؛ اما این دو در نزدیکی کوفه به گروهی از دشمنان برخوردند و کشته شدند.<ref>طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۲.</ref> پس زید، سعید بن خیثم را که در داشتن صدایی­ رسا معروف بود، برای این کار فرستاد و او این کار را انجام داد.<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۱۹ق، ص۱۳۳.</ref>
خبر این شب و شعارهای زید و همراهانش سبب شد که یوسف بن عمر شخصاً برای سرکوبی قیام به حیره بیاید.{{مدرک}} صبح چهارشنبه زید به دو نفر از یارانش دستور داد به کوفه بروند و فریادشان را به شعار انقلاب بلند کنند؛ اما این دو در نزدیکی کوفه به دست مأموران حکومت کشته شدند.<ref>طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۲.</ref> سپس زید، سعید بن خیثم را که در داشتن صدایی­ رسا معروف بود، برای این کار فرستاد و او این کار را انجام داد.<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۱۹ق، ص۱۳۳.</ref>


===پیروزی اولیه===
===پیروزی اولیه===
در روز چهارشنبه اول [[صفر]] [[سال ۱۲۲ هجری]]، جنگ آغاز شد. زید لشکر خود را به سوی شهر حرکت داد و آنان را به جنگ تشویق می‌کرد. نخستین برخورد در اطراف کوفه در منطقه صیادین (صائدین) انجام شد که به پیروزی یاران زید انجامید. با پیشروی یاران زید، جنگ به کوفه کشیده شد. زید و یارانش به سوی محلی به نام «کُناسه» حرکت کردند.<ref>ابن مسکویه، تجارب الامم، ۱۳۷۹ش، ج۳، ص۱۴۲-۱۴۴.</ref> در این هنگام زید با دیدن یاران اندکش رو به نصر بن خزیمه کرده گفت: «آیا نگران نیستی که کوفیان مرا نیز مانند، جدم [[امام حسین|حسین]] تنها بگذارند؟» نصر گفت: «خدا مرا فدایت کند، آن قدر در رکابت شمشیر می­‌زنم تا جان دهم.»{{مدرک}}
در روز چهارشنبه اول [[صفر]] [[سال ۱۲۲ قمری]]، درگیری آغاز شد. زید لشکر خود را به سوی شهر حرکت داد و آنان را به جنگ تشویق می‌کرد. نخستین برخورد در اطراف کوفه در منطقه صیادین (صائدین) انجام شد که به پیروزی یاران زید انجامید. با پیشروی یاران زید، جنگ به کوفه کشیده شد. زید و یارانش به سوی محلی به نام «کُناسه» حرکت کردند.<ref>ابن مسکویه، تجارب الامم، ۱۳۷۹ش، ج۳، ص۱۴۲-۱۴۴.</ref> در این هنگام زید با دیدن یاران اندکش رو به نصر بن خزیمه کرده گفت: «آیا نگران نیستی که کوفیان مرا نیز مانند، جدم [[امام حسین|حسین]] تنها بگذارند؟» نصر گفت: «خدا مرا فدایت کند، آن قدر در رکابت شمشیر می­‌زنم تا جان دهم.»{{مدرک}}


===تلاش برای شکستن محاصره مسجد===
===تلاش برای شکستن محاصره مسجد===
زید به همراه نصر بن خزیمه و معاویه بن اسحاق و تنی چند از یارانش، خود را به مسجد رساندند تا شاید بتوانند حلقه محاصره را شکسته، مردم گرفتار شده در مسجد را از محاصره امویان نجات دهند. آنان توانستند، خود را تا در مسجد برسانند و به دستور زید پرچم‌­ها و علم‌­های خود را به اهتزاز در آورده، داخل مسجد کردند تا مردم داخل مسجد پرچم‌­ها را ببینند. نصر بن خزیمه فریاد زد: «ای اهل مسجد از خواری و ذلت به عزت در آیید، خارج شوید به سوی دین و دنیا چرا که اکنون نه دنیایی دارید و نه دینی.»<ref>طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۴-۱۸۵.</ref> اما کوفیان به این ندای او پاسخی ندادند و حرکتی از خود نشان ندادند. مأموران اموی نیز از بالای مسجد با پرتاب سنگ مانع پیشروی بیشتر زید و یارانش شدند. در این زمان لشکر تازه نفس یوسف بن عمر از راه رسید و جنگ شدیدی در اطراف مسجد و بازار در گرفت. زید و یارانش خود را به محله­ دیگر شهر (دارالرزق) رساندند و نبرد در این منطقه نیز با پیروزی زید و یارانش همراه بود. بدین ترتیب اولین روز جنگ با موفقیت نسبی یاران زید به پایان رسید. شب هنگام یوسف بن عمر جلسه نظامی تشکیل داد و در آن شب تصمیم گرفتند، فردا با لشکری مجهز غائله را خاتمه دهند.
زید به همراه نصر بن خزیمه، معاویه بن اسحاق و تنی چند از یارانش، خود را به مسجد رساندند تا شاید بتوانند حلقه محاصره را شکسته، مردم گرفتار شده در مسجد را از محاصره امویان نجات دهند. آنان توانستند، خود را تا در مسجد برسانند و به دستور زید پرچم‌­ها و علم‌­های خود را به اهتزاز در آورده، داخل مسجد کردند تا مردم داخل مسجد پرچم‌­ها را ببینند. نصر بن خزیمه فریاد زد: «ای اهل مسجد از خواری و ذلت به عزت در آیید، خارج شوید به سوی دین و دنیا چرا که اکنون نه دنیایی دارید و نه دینی.»<ref>طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۴-۱۸۵.</ref> اما کوفیان به ندای او پاسخی ندادند. مأموران اموی نیز از بالای مسجد با پرتاب سنگ مانع پیشروی بیشتر زید و یارانش شدند. در این زمان لشکر تازه نفس یوسف بن عمر از راه رسید و جنگ شدیدی در اطراف مسجد و بازار در گرفت. زید و یارانش خود را به محله­ دیگر شهر (دارالرزق) رساندند و نبرد در این منطقه نیز با پیروزی زید و یارانش همراه بود. شب هنگام یوسف بن عمر جلسه نظامی تشکیل داد و در آن شب تصمیم گرفتند، فردا با لشکری مجهز غائله را خاتمه دهند.
 
===دومین روز جنگ و شهادت زید===
در دومین روز جنگ، نصر بن خزیمه به دست نایل بن فروه کشته شد.<ref>طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۴-۱۸۵.</ref> کشته شدن او زید را به شدت متأثر کرد.<ref> ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۱۹ق، ص۱۳۶.</ref> نبرد سخت زید و یارانش در صبح این روز نیز با پیروزی تمام شد.<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۹۶۵م، ج۵، ص۱۳۵.</ref> یوسف بن عمر لشکری دیگر تدارک دید تا به یاران زید حمله­‌ور شود؛ اما زید و یارانش با درهم شکستن سپاهش، آنان را تا منطقه «شوره­‌زار» تعقیب کردند. سپس از آنجا به محله «بنی­‌سلیم» و از آنجا تا «راه­‌بند» در پی امویان رفته در منطقه «بارق و رؤاس» بر آنان حمله برده و غلبه یافتند. عمال اموی، از یوسف بن عمر تقاضای تیرانداز کردند. با اعزام گروه‎­های تیرانداز به صحنه جنگ و آغاز تیراندازی، کار بر زید و یارانش دشوار گردید. در این روز معاویة بن اسحاق فرمانده دیگر زید نیز به شهادت رسید. غروب این روز، زید نیز بر اثر اصابت تیری به پیشانی‌اش، به شدت مجروح شد.<ref>طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۵-۱۸۶.</ref> پس از آنکه زید مجروح شد، یارانش برای او طبیب آوردند؛ اما تلاش طبیب برای مداوای زید، ثمری نداشت و او پس از بیرون کشیده شدن تیر از پیشانی­‌اش،<ref>طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۶.</ref> در روز جمعه سوم صفر سال۱۲۲ق، به شهادت رسید.<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۱۹ق، ص۱۳۹.</ref>


===دومین روز جنگ===
در دومین روز جنگ، نصر بن خزیمه به دست نایل بن فروه کشته شد.<ref>طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۴-۱۸۵.</ref> کشته شدن او که در روحیه زید بسیار اثر گذاشت و او را به شدت متأثر کرد.<ref> ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۱۹ق، ص۱۳۶.</ref> نبرد سخت زید و یارانش در صبح این روز نیز با پیروزی تمام شد.<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۹۶۵م، ج۵، ص۱۳۵.</ref> یوسف بن عمر لشکری دیگر تدارک دید تا به یاران زید حمله­‌ور شود؛ اما زید و یارانش با درهم شکستن سپاهش، آنان را تا منطقه «شوره­‌زار» تعقیب کردند. سپس از آنجا به محله «بنی­‌سلیم» و از آنجا تا «راه­‌بند» در پی امویان رفته در منطقه «بارق و رؤاس» بر آن‌­ها حمله برده و غلبه یافتند. عمال اموی چون دیدند که سواران و پیادگان آن­‎ها را یارای نبرد با سواران و پیادگان سپاه زید نیست، از یوسف بن عمر تقاضای تیرانداز کردند. با اعزام گروه‎­های تیرانداز به صحنه جنگ و آغاز تیراندازی، کار بر زید و یارانش دشوار گردید. در این روز معاویة بن اسحاق فرمانده دیگر زید نیز به شهادت رسید. غروب این روز، زید نیز بر اثر اصابت تیری به پیشانی‌اش، به شدت مجروح شد.<ref>طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۵-۱۸۶.</ref>
[[پرونده:مقبره زید بن علی.jpg|280px|بندانگشتی|چپ|مقبره منسوب به زید بن علی در کوفه]]
[[پرونده:مقبره زید بن علی.jpg|280px|بندانگشتی|چپ|مقبره منسوب به زید بن علی در کوفه]]
===شهادت زید===
پس از آنکه زید مجروح شد، یارانش برای او طبیب آوردند؛ اما تلاش طبیب برای مداوای زید، ثمری نداشت و او پس از بیرون کشیده شدن تیر از پیشانی­‌اش،<ref>طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۶.</ref> در روز جمعه سوم صفر سال۱۲۲ق، به شهادت رسید.<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۱۹ق، ص۱۳۹.</ref>


یاران زید تصمیم گرفتند، برای این­که جسدش به دست مأموران اموی نیفتد او را تا «عباسیه» ببرند و در آن­جا دفن کنند. آن­ان کنار جوی آبی فرود آمدند و پس از انحراف آب نهر از مسیرش جسد زید را در بستر نهر دفن کردند. سپس آب را در مسیر خود جاری ساختند تا امویان متوجه بدن نگردد؛ اما غلامی سندی که همراه آنان بود، [[حکم بن صلت]] را از موضوع با خبر کرد.<ref>طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۶-۱۸۷.</ref> امویان جسد را بیرون کشیده سرش را بریدند و نزد یوسف بن عمر فرستادند. سپس به دستور یوسف بن عمر بدن زید را در محله کناسه به­ دار آویخته و سر زید را برای هشام فرستادند، هشام، سر را بر دروازه شام آویخت و سپس به مدینه فرستاد.<ref>ابن مسکویه، تجارب الامم، ۱۳۷۹ش، ج۳، ص۱۴۷.</ref> سر زید یک شبانه روز نزدیک قبر پیامبر(ص) آویخته بود.<ref>ابن‌عنبه، عمدة الطالب، ۱۹۶۱م، ص۲۵۸.</ref> بر اثر اعتراض مردم، والی مدینه سر را به [[مصر]] فرستاد تا در مسجد جامع مصر نصب شود؛ اما مردم مصر، سر را شبانه دزدیدند و دفن کردند.<ref>زرکلی، الاعلام، ۱۹۸۶م، ج۳، ص۵۹.</ref>
یاران زید تصمیم گرفتند، برای این­که جسدش به دست مأموران اموی نیفتد او را تا «عباسیه» ببرند و در آن­جا دفن کنند. آن­ان کنار جوی آبی فرود آمدند و پس از انحراف آب نهر از مسیرش جسد زید را در بستر نهر دفن کردند. سپس آب را در مسیر خود جاری ساختند تا امویان متوجه بدن نگردد؛ اما غلامی سندی که همراه آنان بود، [[حکم بن صلت]] را از موضوع با خبر کرد.<ref>طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۶-۱۸۷.</ref> امویان جسد را بیرون کشیده سرش را بریدند و نزد یوسف بن عمر فرستادند. سپس به دستور یوسف بن عمر بدن زید را در محله کناسه به­ دار آویخته و سر زید را برای هشام فرستادند، هشام، سر را بر دروازه شام آویخت و سپس به مدینه فرستاد.<ref>ابن مسکویه، تجارب الامم، ۱۳۷۹ش، ج۳، ص۱۴۷.</ref> سر زید یک شبانه روز نزدیک قبر پیامبر(ص) آویخته بود.<ref>ابن‌عنبه، عمدة الطالب، ۱۹۶۱م، ص۲۵۸.</ref> بر اثر اعتراض مردم، والی مدینه سر را به [[مصر]] فرستاد تا در مسجد جامع مصر نصب شود؛ اما مردم مصر، سر را شبانه دزدیدند و دفن کردند.<ref>زرکلی، الاعلام، ۱۹۸۶م، ج۳، ص۵۹.</ref>


بدن زید چهار سال بر سر دار ماند<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ۱۹۸۶م، ج۹، ص۳۳۱؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۹۹۱م، ج۸، ص۱۰۶.</ref> تا این­که هشام درگذشت و [[ولید بن عبدالملک]] به حکومت رسید. به دستور او بدن زید را پایین کشیده، آتش زدند و خاکسترش را در [[فرات]] ریختند.<ref>طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۹.</ref>
== دلایل شکست==
== دلایل شکست==
برخی از نویسندگان عواملی برای نافرجام ماندن قیام زید مطرح کرده‌اند. آنان به قدرت نظامی حکومت اموی،<ref> نوری، زید بن علی و مشروعیة الثورة عند اهل البیت، ۱۴۱۶ق، ص۳۱۳.</ref> وجود جاسوسان و عوامل نفوذی که زمان قیام را به لو دادند و در نتیجه زودتر از زمان مقرر صورت گرفت و عدم حمایت آشکار امام صادق از قیام را از جمله علل شکست قیام شمرده اند.<ref> اردکانی، .</ref>
برخی از نویسندگان عواملی برای نافرجام ماندن قیام زید مطرح کرده‌اند. آنان به قدرت نظامی حکومت اموی،<ref> نوری، زید بن علی و مشروعیة الثورة عند اهل البیت، ۱۴۱۶ق، ص۳۱۳.</ref> وجود جاسوسان و عوامل نفوذی که زمان قیام را به لو دادند و در نتیجه زودتر از زمان مقرر صورت گرفت و عدم حمایت آشکار امام صادق از قیام را از جمله علل شکست قیام شمرده اند.<ref> اردکانی، .</ref>

نسخهٔ ‏۲۶ ژوئن ۲۰۱۸، ساعت ۱۲:۰۹

قیام زید بن علی
زمان۱ صفر سال ۱۲۲ هجری
مکانکوفه
نتیجهشکست قیام
علت جنگستم امویان، دعوت کوفیان
جنگندگان
طرفین جنگیاران زید بن علی
سپاه اموی
فرماندهان
فرماندهان جنگزید بن علی
یوسف بن عمر
تلفات
خساراتکشته شدن زید و بسیاری از یارانش


قیام زید بن علی قیامی به رهبری زید بن علی فرزند امام سجاد(ع) بر ضد حکومت بنی‌امیه. این قیام در سال ۱۲۲ قمری در زمان حکومت هشام بن عبدالملک مصادف با دوره امامت امام صادق (ع) رخ داد و به کشته‌شدن زید و بسیاری از یارانش انجامید. امام صادق در این قیام شرکت نکرد اما ز نظر بسیاری از علمای شیعه قیام او با اذن امام صادق انجام گرفته است. برخی از بزرگان اهل سنت از جمله ابوحنیفه نیز با این قیام همکاری کردند.

قیام زید، الهام‌بخش قیام‌های بعدی سادات حسنی گردید.

رهبر قیام

زید فرزند امام چهارم شیعیان است. مادر زید ام ولد بود که مختار ثقفی او را به ۳۰ هزار درهم خرید و او را به امام سجاد(ع) هدیه کرد.[۱] تاریخ ولادت زید به درستی مشخص نیست. شهادتش را در سال ۱۲۱ یا ۱۲۲ق گفته‌اند.[۲]

زید بن علی پنجمین امام زیدیه است و فرقه زیدیه به او منسوب است. پس از شهادت امام حسین(ع)، برخی از علویان، قیام مسلحانه را به عنوان یکی از شروط امامت مطرح کردند[۳] پس از شهادت زید شیعیانی که معتقد به اندیشه قیام به سیف و خروج علیه حاکم ظالم بودند زید را به عنوان امام بدون نص دانسته و به زیدیه معروف شدند.[۴]

انگیزه و زمینه‌های قیام

شیخ مفید، انگیزه اصلی زید را از قیام بر ضد حکومت بنی‌امیه، خونخواهی امام حسین(ع) دانسته است.[۵] او امر به معروف و نهی از منکر و برخورد نامناسب هشام بن عبدالملک در حضور درباریان را از دیگر انگیزه‌های قیام وی ذکر کرده است.[۶]

همچنین برخی از نویسندگان به سب امام علی بر بالای منابر در دوره هشام بن عبدالملک،[۷] ظلم و ستم امویان به خاندان پیامبر، کفر و الحاد بنی‌امیه به عنوان عوامل قیام وی اشاره کرده اند.[۸] طبری از اختلاف در سبب قیام او سخن گفته است[۹] او به مواردی همچون تهمت‌های مالی، اختلاف او با عبدالله محض بر سر اوقاف امام علی(ع) در مدینه که منجر به حکمیت خالد بن عبدالملک شد و تهمت‌های مالی که در حکومت یوسف بن عمرو به زید زده می‌شد و نیز دعوت مردم کوفه از او از عوامل قیام زید اشاره کرده است.[۱۰]

همچنین نقل شده، در بیعتی که زید از مردم می­‌گرفت، به مبارزه با ستمگران، دفاع از ضعیفان، تقسیم غنایم به مساوات،رد مظالم و یاری اهل بیت در مقابل مخالفانشان، تأکید می‌شد.[۱۱]

بیعت مردم

بنا به گزارش منابع تاریخی، هنگامی که زید بن علی از سفر شام، وارد کوفه شد، اهالی کوفه از او استقبال کردند و از نزد او نرفتند تا اینکه با او بیعت کردند .

زید بن علی، ده ماه در کوفه و بصره بود،[۱۲] حدود دو ماه را در بصره ماند.[۱۳] زید در این مدت در منازل شیعیان کوفه و بصره به سر می­‌برد و گاه گاهی نیز به دلایل امنیتی محل سکونتش را تغییر می­‌داد.[۱۴] مدتی از اقامتش در کوفه می‌گذشت که یوسف بن عمر از عامل خود در کوفه خواست زید را از کوفه اخراج کند، زید عذر آورد که با آل طلحه بن عبیدالله درباره مالی در مدینه اختلاف دارد از این رو چند روزی به او مهلت دادند تا اینکه به یوسف بن عمر خبر رسید شیعیان نزد زید رفت و آمد دارند او به عامل خود خود نوشت که زید را از شهر بیرون کند و اگر عذر آورد که اختلاف او همچنان ادامه دارد، برای خود وکیل انتخاب کند. در این هنگام شماری از بزرگان کوفه با او بیعت کرده بودند سپس دادود بن علی او را تا قادسیه یا به نقلی ثعلبیه همراهی کرد کوفیان در پی او آمدند زید پیمان‌شکنی آنان با امام حسین را یادآور شد آنان سوگند یاد کردند که اگر به کوفه برگردد از او حمایت می‌کنند و او را تنها نخواهند گذاشت. در پی اصرار کوفیان، زید دعوت آنان را پذیرفت؛ اما داود بن علی و شماری دیگر از بزرگان کوفه، زید را از این کار باز داشته، پیمان‌­شکنی کوفیان را نسبت به امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) یادآور شدند.[۱۵]

بیعت‌کنندگان

گفته‌اند حدود پانزده هزار نفر از کوفیان با او بیعت کردند.[۱۶] در میان آنان افرادی همچون سهلة بن کهیل، نصر بن خزیمه عبسی، معاویة بن اسحاق بن زید بن حارثه، حجیه بن اجلج کندی از بزرگان کوفه بودند.[۱۷] زید علاوه بر کوفه به دیگر شهرهای مهم عراق و مراکز دوردست فرستادگانی را گسیل داشته بود تا برای او از مردم بیعت بگیرند و شماری در مدائن، بصره، واسط، موصل، ری و گرگان نیز با او بیعت کرده بودند.[۱۸] از گفتگوی زید با سلمة بن کهیل به دست می آید که حدود ۴۰ هزار تن با او بیعت کرده بودند و بنا به گزارش ابوالفرج گروهی که در قادسیه برای بازگردان وی آمده بودند، گفتند ۱۰۰ هزار شمشیر زن دارند.[نیازمند منبع]

برخی شخصیت‌های اهل سنت هم­چون ابوحنیفه نیز با زید همسو شدند. گفته شده زید نامه­‌ای برای ابوحنفیه فرستاد و او را به کمک خود و جهاد بر ضد حکومت بنی‌امیه دعوت نمود، ابوحنیفه نیز برای زید کمک مالی فرستاد و با امکانات خود او را یاری داد.[۱۹]

موضع امام صادق(ع)

قیام زید، در دوره امامت امام ششم شیعیان، به وقوع پیوست، امام صادق در قیام او شرکت نکرد.[نیازمند منبع] درباره موضع امام صادق به قیام وی روایات متناقضی وجود دارد. بر پایه برخی روایات، قیام او با اذن امام صادق بوده و بر پایه برخی دیگر قیام او بدون اذن او انجام شده است.[نیازمند منبع] برخی از عالمان شیعه از جمله شهید اول در القواعد، خوئی در معجم رجال الحدیث و همچنین سید علی‌خان شیرازی در ریاض السالکین، معتقدند که زید قصد داشت اگر به حکومت برسد آن را به اهلش واگذار کند.[نیازمند منبع] مامقانی در تنقیح المقال نیز قیام او را با اذن امام صادق دانسته است.[نیازمند منبع] بر پایه روایتی که از امام رضا(ع) نقل شده، امام کاظم(ع) از پدرش شنیده بود که آن حضرت می‌فرمود که زید برای قیامش با من مشورت کرده و من به او گفتم «اگر دوست داری که همان شخص باشی که در کناسه کوفه به دار آویخته می‌شود، راه همین است» و وقتی که زید بیرون رفت امام صادق فرمود: وای بر کسی که ندای او را بشنود و به یاری او نشتابد.[۲۰]

همچنین از برخی روایات بر می آید که ائمه اصل قیام را تأیید می کرده اما زمان آن را مناسب نمی دانستند.[نیازمند منبع]

جلو افتادن زمان قیام

زید شب چهارشنبه اول صفر سال ۱۲۲ق را برای آغاز قیام با یاران خود وعده کرده بود.[نیازمند منبع] اما قیام او زودتر از موعد مقرر رخ داد او و یارانش، شامگاه سه­‌شنبه از شهر خارج شدند و خود را برای جنگ آماده کردند.[۲۱] زیرا رفت و آمدهای زید به خانه دو تن از یارانش را به یوسف بن عامر استاندار عراق گزارش داده بودند.[۲۲] او دستور داد مأموران حکومتی زید را در خانه آن دو نفر دستگیر کنند. آنان زید را نیافتند[۲۳] اما لو رفتن مقرّ زید و دستگیری دو یار نزدیک او و احتمال حمله دشمن، سبب شد که زید و یارانش زودتر آماده نبرد گردند.[۲۴]

همراهی نکردن بیعت‌کنندگان

روز قبل از خروج زید، از طرف حکم بن صلت عامل یوسف بن عمر در کوفه، حکومت نظامی اعلام شد و رهبران طوایف و بزرگان قوم و به نقلی همه مردم کوفه را در مسجد کوفه جمع کردند. او دستور داد که در شهر اعلام کنند: «هر که از این دستور سرپیچی کند، حرمت از او برداشته می­‌شود».[۲۵] سپس درهای مسجد بسته شد و مردم در آن­جا زندانی شدند.

آن شب زید و همراهانش برای حفاظت از سرما در بیابان آتش افروختند و با شعار «یا منصور اَمِت» شب را صبح کردند.[۲۶] به گزارش منابع تاریخی از آن پنجاه هزار نفری که با او بیعت کرده­ بودند، تنها ۲۸۰ نفر[۲۷] و به نقلی ۳۰۰ نفر[۲۸] اطراف او را گرفتند.

صبح‌گاه زید وقتی که دید افراد اندکی اطراف او هستند پرسید که پس مردم کجا هستند؟» گفتند: «آنان را در مسجد زندانی کرده­‌اند». او با حالت تأسف و ناراحتی گفت: «به خدا سوگند این، برای آنان که با ما بیعت کرده­‌اند، عذر نمی‌شود؛[۲۹] مگر چند نفر در مسجد محصورند، پس بقیه چرا به سوی ما نمی‌آیند؟ به درستی که آنان اهل اهمال و نیرنگند.»[۳۰]

درگیری سپاه زید و سپاه اموی

خبر این شب و شعارهای زید و همراهانش سبب شد که یوسف بن عمر شخصاً برای سرکوبی قیام به حیره بیاید.[نیازمند منبع] صبح چهارشنبه زید به دو نفر از یارانش دستور داد به کوفه بروند و فریادشان را به شعار انقلاب بلند کنند؛ اما این دو در نزدیکی کوفه به دست مأموران حکومت کشته شدند.[۳۱] سپس زید، سعید بن خیثم را که در داشتن صدایی­ رسا معروف بود، برای این کار فرستاد و او این کار را انجام داد.[۳۲]

پیروزی اولیه

در روز چهارشنبه اول صفر سال ۱۲۲ قمری، درگیری آغاز شد. زید لشکر خود را به سوی شهر حرکت داد و آنان را به جنگ تشویق می‌کرد. نخستین برخورد در اطراف کوفه در منطقه صیادین (صائدین) انجام شد که به پیروزی یاران زید انجامید. با پیشروی یاران زید، جنگ به کوفه کشیده شد. زید و یارانش به سوی محلی به نام «کُناسه» حرکت کردند.[۳۳] در این هنگام زید با دیدن یاران اندکش رو به نصر بن خزیمه کرده گفت: «آیا نگران نیستی که کوفیان مرا نیز مانند، جدم حسین تنها بگذارند؟» نصر گفت: «خدا مرا فدایت کند، آن قدر در رکابت شمشیر می­‌زنم تا جان دهم.»[نیازمند منبع]

تلاش برای شکستن محاصره مسجد

زید به همراه نصر بن خزیمه، معاویه بن اسحاق و تنی چند از یارانش، خود را به مسجد رساندند تا شاید بتوانند حلقه محاصره را شکسته، مردم گرفتار شده در مسجد را از محاصره امویان نجات دهند. آنان توانستند، خود را تا در مسجد برسانند و به دستور زید پرچم‌­ها و علم‌­های خود را به اهتزاز در آورده، داخل مسجد کردند تا مردم داخل مسجد پرچم‌­ها را ببینند. نصر بن خزیمه فریاد زد: «ای اهل مسجد از خواری و ذلت به عزت در آیید، خارج شوید به سوی دین و دنیا چرا که اکنون نه دنیایی دارید و نه دینی.»[۳۴] اما کوفیان به ندای او پاسخی ندادند. مأموران اموی نیز از بالای مسجد با پرتاب سنگ مانع پیشروی بیشتر زید و یارانش شدند. در این زمان لشکر تازه نفس یوسف بن عمر از راه رسید و جنگ شدیدی در اطراف مسجد و بازار در گرفت. زید و یارانش خود را به محله­ دیگر شهر (دارالرزق) رساندند و نبرد در این منطقه نیز با پیروزی زید و یارانش همراه بود. شب هنگام یوسف بن عمر جلسه نظامی تشکیل داد و در آن شب تصمیم گرفتند، فردا با لشکری مجهز غائله را خاتمه دهند.

دومین روز جنگ و شهادت زید

در دومین روز جنگ، نصر بن خزیمه به دست نایل بن فروه کشته شد.[۳۵] کشته شدن او زید را به شدت متأثر کرد.[۳۶] نبرد سخت زید و یارانش در صبح این روز نیز با پیروزی تمام شد.[۳۷] یوسف بن عمر لشکری دیگر تدارک دید تا به یاران زید حمله­‌ور شود؛ اما زید و یارانش با درهم شکستن سپاهش، آنان را تا منطقه «شوره­‌زار» تعقیب کردند. سپس از آنجا به محله «بنی­‌سلیم» و از آنجا تا «راه­‌بند» در پی امویان رفته در منطقه «بارق و رؤاس» بر آنان حمله برده و غلبه یافتند. عمال اموی، از یوسف بن عمر تقاضای تیرانداز کردند. با اعزام گروه‎­های تیرانداز به صحنه جنگ و آغاز تیراندازی، کار بر زید و یارانش دشوار گردید. در این روز معاویة بن اسحاق فرمانده دیگر زید نیز به شهادت رسید. غروب این روز، زید نیز بر اثر اصابت تیری به پیشانی‌اش، به شدت مجروح شد.[۳۸] پس از آنکه زید مجروح شد، یارانش برای او طبیب آوردند؛ اما تلاش طبیب برای مداوای زید، ثمری نداشت و او پس از بیرون کشیده شدن تیر از پیشانی­‌اش،[۳۹] در روز جمعه سوم صفر سال۱۲۲ق، به شهادت رسید.[۴۰]

مقبره منسوب به زید بن علی در کوفه

یاران زید تصمیم گرفتند، برای این­که جسدش به دست مأموران اموی نیفتد او را تا «عباسیه» ببرند و در آن­جا دفن کنند. آن­ان کنار جوی آبی فرود آمدند و پس از انحراف آب نهر از مسیرش جسد زید را در بستر نهر دفن کردند. سپس آب را در مسیر خود جاری ساختند تا امویان متوجه بدن نگردد؛ اما غلامی سندی که همراه آنان بود، حکم بن صلت را از موضوع با خبر کرد.[۴۱] امویان جسد را بیرون کشیده سرش را بریدند و نزد یوسف بن عمر فرستادند. سپس به دستور یوسف بن عمر بدن زید را در محله کناسه به­ دار آویخته و سر زید را برای هشام فرستادند، هشام، سر را بر دروازه شام آویخت و سپس به مدینه فرستاد.[۴۲] سر زید یک شبانه روز نزدیک قبر پیامبر(ص) آویخته بود.[۴۳] بر اثر اعتراض مردم، والی مدینه سر را به مصر فرستاد تا در مسجد جامع مصر نصب شود؛ اما مردم مصر، سر را شبانه دزدیدند و دفن کردند.[۴۴]

دلایل شکست

برخی از نویسندگان عواملی برای نافرجام ماندن قیام زید مطرح کرده‌اند. آنان به قدرت نظامی حکومت اموی،[۴۵] وجود جاسوسان و عوامل نفوذی که زمان قیام را به لو دادند و در نتیجه زودتر از زمان مقرر صورت گرفت و عدم حمایت آشکار امام صادق از قیام را از جمله علل شکست قیام شمرده اند.[۴۶]

نتایج قیام

قیام زید و بعد از آن، قیام یحیی بن زید، مقدمات سقوط حکومت بنی‌امیه را فراهم آورد. یعقوبی دراین‌باره می­‌نویسد: «چون زید به شهادت رسید، شیعیان خراسان به جنبش در آمدند و این حرکت روز به روز آشکارتر و پرشتاب‌تر شد و دوستان و شیعیان‌شان بسیار شدند. آنان همواره جنایات و بدکرداری بنی­‌امیه را برای مردم متذکر می­‌شدند و ظلم­ و ستم­‌هایی را که نسبت به خاندان پیامبر(ص) روا می­‌داشتند، بازگو می­‌کردند. دیگر جایی نبود که از جنایات بنی‌امیه بی­‌خبر باشند...»[۴۷]

  • تأثیر در سرنگونگی حکومت اموی؛‌ از امام صادق نقل شده است که هشام زید را کشت و خدا هم در عوض حکومت او را زایل کرد همچنین از او نقل شده است که «إِنَّ الله عزَّ ذِكْرُهُ اَذِنَ في هلاكِ بني اُميِّه بَعْدَ اِحْوٰاقِهمْ زيداً بِسَبْعَةِ اَيّامٍ؛ خداوند هفت روز بعد از آن كه بني‌اميه جسد زيد را به آتش سوزاندند، اذن هلاك آنان را داد.
  • کاسته شدن از حساسیت نسبت خاندن اهل بیت و مجال یافتن امام صادق برای ترویج مذهب شیعه
  • نبش قبور بنی‌امیه از جمله قبر هشام و ولید توسط عباسیان

مطالعه بیشتر

  • شخصیت و قیام زید بن علی، سید ابوفاضل رضوی اردکانی
  • سیره و قیام زید بن علی، حسین کریمان

جستارهای وابسته

پانویس

  1. نگاه کنید به: ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۱۹ق، ص۱۲۴.
  2. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷،ص۱۶۰.
  3. سلطانی، تاریخ و عقاید زیدیه، ص۲۰؛ احمد محمود صبحی، فی علم الکلام دراسة فلسفية لآراء الفرق الإسلامية فی اصول الدین، ج۳، ص۴۸ـ۵۲.
  4. عبدالله بن حمزه حسنی، الشافی، ج ۳ص ۱۰۹ و ۱۱۰.
  5. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۷۲-۱۷۱.
  6. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۷۳.
  7. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۵۷.
  8. کریمان، سیره و قیام زید بن علی، ۱۳۶۴ش، ص۲۶۰-۲۶۸.
  9. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷،ص۱۶۰.
  10. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷،ص۱۶۰-۱۶۷.
  11. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۷۷م، ج۳، ص۲۳۷-۲۳۸؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۷۲-۱۷۳.
  12. ابن مسکویه، تجارب الامم، ۱۳۷۹ش، ج۳، ص۱۳۷.
  13. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ص۱۷۱.
  14. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۷۲.
  15. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۶۶-۱۶۸.
  16. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۷۱.
  17. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۶۷.
  18. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۱۹ق، ص۱۳۲.
  19. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۱۹ق، ص ۱۴۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۷۷م، ج۳، ص۲۳۹.
  20. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ۱۳۷۸ق، ج‌۱، ص‌۲.
  21. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۱۹ق، ص۱۳۲.
  22. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۰.
  23. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۰.
  24. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۱۹ق، ص۱۳۲.
  25. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۱.
  26. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۲.
  27. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۷۷م، ج۳، ص۲۴۴؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۱۹ق، ص۱۳۴.
  28. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۷۷م، ج۳، ص۲۴۴.
  29. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۳۲.
  30. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ۱۹۹۱م، ج۸، ص۲۹۰.
  31. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۲.
  32. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۱۹ق، ص۱۳۳.
  33. ابن مسکویه، تجارب الامم، ۱۳۷۹ش، ج۳، ص۱۴۲-۱۴۴.
  34. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۴-۱۸۵.
  35. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۴-۱۸۵.
  36. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۱۹ق، ص۱۳۶.
  37. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۹۶۵م، ج۵، ص۱۳۵.
  38. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۵-۱۸۶.
  39. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۶.
  40. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۱۹ق، ص۱۳۹.
  41. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۷، ص۱۸۶-۱۸۷.
  42. ابن مسکویه، تجارب الامم، ۱۳۷۹ش، ج۳، ص۱۴۷.
  43. ابن‌عنبه، عمدة الطالب، ۱۹۶۱م، ص۲۵۸.
  44. زرکلی، الاعلام، ۱۹۸۶م، ج۳، ص۵۹.
  45. نوری، زید بن علی و مشروعیة الثورة عند اهل البیت، ۱۴۱۶ق، ص۳۱۳.
  46. اردکانی، .
  47. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۳۲۶.

منابع

  • ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر-دار بیروت، ۱۹۶۵م.
  • ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالأضواء، ۱۹۹۱م.
  • ابن عنبه، احمد بن علی، عمدة الطالب الصغری في نسب آل أبي طالب، تحقیق و تصحیح: محمدحسن آل الطالقانی، نجف، منشورات حیدریه، ۱۹۶۱م.
  • ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، بیروت، دار الفکر، ۱۹۸۶م.
  • ابن مَسْکَوَیه، احمد بن محمد، تجارب الامم و تعاقب الهمم، تحقیق: ابوالقاسم امامی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۷۹ش.
  • ابو الفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، تحقیق: احمد صقر، بیروت، موسسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۹ق.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق: محمدباقر محمودی، بیروت، دار التعارف، ۱۹۷۷م.
  • ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات و المشاهیر، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۱ق.
  • زرکلی، خیرالدین، الاعلام، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۸۶م.
  • شامی، فضیلت، تاریخ زیدیه در قرن دوم و سوم هجری، ترجمه: سید محمد ثقفی و علی‌اکبر مهدی‌پور، شیراز، انتشارات دانشگاه شیراز، ۱۳۶۷ش.
  • شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، تهران، انتشارات جهان، ۱۳۷۸ق.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، ۱۹۶۷م.
  • عمرجی، احمد شوقی ابراهیم، الحیاة السیاسیة و الفکریة للزیدیة فی المشرق الاسلامی، مکتبة مدبولی، ۲۰۰۰م.
  • یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی‌تا.
  • شیخ مفید، محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
  • ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، تصحیح: ابراهیم محمد ابوالفضل، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ق.
  • کریمان، حسین، سیره و قیام زید بن علی(ع)، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴ش.
  • نوری، حاتم، زید بن علی و مشروعية‌ الثورة عند اهل البیت، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۵م.

پیوند به بیرون