پرش به محتوا

قیام یحیی بن عبدالله

از ویکی شیعه
قیام یحیی بن عبدالله
مکان/خاستگاهدیلم
رهبر/رهبرانیحیی بن عبدالله
زمینه‌ها/عللستم عباسیان
نتایج/پیامدهاشکست قیام یحیی بن عبدالله بدون خونریزی


قیام یحیی بن عبدالله از قیام‌های علویان در دوره خلافت هارون عباسی بود که در سال ۱۷۶ق در دیلم آغاز شد. یحیی بن عبدالله یحیی از نوادگان امام حسن(ع) و از طالبیان بود که پس از واقعه فخ و در پی فشارهای حکومت عباسی به مناطق مختلفی سفر کرد و سپس در دیلم مستقر شد.

او در آن منطقه ادعای خلافت کرد و توانست حمایت گروهی از شیعیان، زیدیان و برخی چهره‌های علمی و مذهبی را جلب کند. گسترش نفوذ او موجب واکنش خلافت عباسی شد و سپاهی به فرماندهی فضل بن یحیی برمکی برای مقابله با او اعزام گردید. با وجود تلاش برای پایان‌دادن به قیام بدون درگیری، یحیی سرانجام با دریافت امان‌نامه تسلیم شد. بنابر برخی گزارش‌ها، او پس از مدتی به دستور هارون عباسی به قتل رسید.

گفته شده است که یحیی پیش از آغاز قیام با امام کاظم(ع) مشورت کرد، اما امام با این اقدام موافقت نکرد و او را از پیامدهای آن آگاه ساخت.

زمینه‌های قیام و جایگاه

قیام یحیی بن عبدالله از قیام‌های علویان در دوره خلافت هارون عباسی به شمار می‌رود. بر پایه گزارش منابع تاریخی، این قیام در واکنش به فشارها و سیاست‌های عباسیان علیه علویان و شیعیان شکل گرفت. یحیی با توجه به شرایط جغرافیایی و سیاسی دیلم، به‌سبب دوری از مرکز خلافت، از پایگاه‌های مخالفان حکومت به شمار می‌رفت، در سال ۱۷۶ق فعالیت خود را آغاز کرد.[۱] هدف این حرکت، احیای حقوق علویان و مقابله با سیاست‌های حکومت عباسی عنوان شده است.[۲]

بر پایه گزارش کلینی، یحیی پیش از آغاز قیام با امام کاظم(ع) مشورت کرد، اما امام با این اقدام موافقت نکرد و او را از پیامدهای آن، از جمله کشته‌شدنش، آگاه ساخت.[۳]

یحیی بن عبدالله

یحیی بن عبدالله، مشهور به صاحب دیلم،[۴] از نوادگان امام حسن(ع)[۵] و از بزرگان طالبیان بود.[۶] او از امام صادق(ع)[۷] و دیگر امامان شیعه[۸] روایت نقل کرده است. به گزارش مورخان، یحیی پس از واقعه فخ[۹] و به‌سبب نگرانی از سرنوشت برادرانش، نفس زکیه و قتیل باخمرا،[۱۰] مدتی به صورت پنهانی در یمن، مصر، مغرب،[۱۱] عراق، خراسان،[۱۲] ری و ماوراءالنهر[۱۳] زندگی کرد[۱۴] و سپس به قلمرو خاقان ترکستان رفت.[۱۵] گفته شده است که خاقان به‌دلیل جایگاه علمی و انتساب یحیی به خاندان پیامبر(ص) و همچنین مسلمان شدن پنهانی خود به دست او،[۱۶] از تحویل وی به هارون خودداری کرد.[۱۷]

براساس گزارش‌ها، یحیی در سال ۱۷۵ق[۱۸] با هفتاد تن از یارانش[۱۹] به دیلم رفت[۲۰] و با توجه به سابقه حمایت آن منطقه از علویان،[۲۱] به فرمانروای آن پناه برد.[۲۲]

مراحل قیام

آغاز قیام

یحیی در سال ۱۷۵ق دعوت خود را آغاز کرد و در سال ۱۷۶ق[۲۳] با پشتیبانی حاکم دیلم،[۲۴] قیام خود را آشکار ساخت.[۲۵] او در دیلم ادعای خلافت کرد[۲۶] و دعوتش در حجاز، یمن، مصر[۲۷] و عراق گسترش یافت. شماری از شخصیت‌های علمی و مذهبی، از جمله شافعی و بشر بن معتمر[۲۸] نیز با او بیعت کردند.[۲۹]

گسترش دعوت یحیی سبب شد تا شیعیان[۳۰] و هوادارانش[۳۱] از مناطق مختلف به دیلم روی آورند.[۳۲] او با جذب بخشی از مردم کوفه،[۳۳] برخی از زیدیان و توده‌های مردم، سپاهی قابل‌توجه در گیلان گرد آورد.[۳۴] به گفته منابع، اعتقاد بسیاری از مردم به شایستگی او برای امامت، در افزایش نفوذ و گسترش دعوتش نقش داشت.[۳۵] یحیی سپس به طبرستان رفت و پشتیبانی جستان، فرمانروای آن منطقه، را نیز به دست آورد.[۳۶]

مقابله هارون عباسی

قدرت‌گیری یحیی در دیلم، هم‌زمان با حضور هارون و مأمون در قزوین،[۳۷] موجب نگرانی هارون شد.[۳۸] او که نفوذ روزافزون یحیی را تهدیدی برای خلافت می‌دانست، ضمن درخواست تحویل وی از حاکم دیلم،[۳۹] سپاهی ۵۰[۴۰] تا ۸۰ هزارنفری[۴۱] به فرماندهی فضل بن یحیی برمکی[۴۲] به آن منطقه اعزام کرد.

هارون برای پایان‌دادن به قیام بدون درگیری نظامی، اختیارات گسترده‌ای به فضل واگذار کرد و حکومت نواحی شرقی خلافت، از جمله خراسان،[۴۳] جبال، ری، جرجان، طبرستان و قومس را به او سپرد.[۴۴] فضل نیز علاوه بر آمادگی نظامی، از روش‌های سیاسی و مالی بهره گرفت. او با ارسال نامه و هدایا برای یحیی[۴۵] و بخشش اموال به مردم و شاعران، کوشید بدون جنگ به این قیام پایان دهد.[۴۶]

تسلیم یحیی

فضل بن یحیی پس از استقرار در طالقان[۴۷] و ری،[۴۸] فشارهای سیاسی و مالی خود را بر یحیی و پادشاه دیلم افزایش داد.[۴۹] او با ارسال هدایای فراوان[۵۰] و پرداخت مبلغی کلان به فرمانروای دیلم، زمینه خروج یحیی از آن منطقه را فراهم کرد.[۵۱]

برخی پژوهشگران معتقدند یحیی از خیانت احتمالی فرمانروای دیلم بیم داشت[۵۲] و پس از آگاهی از سستی او، تسلیم شد.[۵۳] برتری نظامی سپاه فضل،[۵۴] تهدیدهای پادشاه دیلم توسط هارون،[۵۵] پراکندگی یاران و اختلافات داخلی نیز در این تصمیم مؤثر بود.[۵۶] بر پایه برخی گزارش‌ها، یحیی از ایجاد هراس در میان مخالفان خود ابراز خرسندی کرد و سرانجام کار را به تقدیر الهی واگذار نمود.[۵۷]

تسلیم یحیی بر اساس امان‌نامه‌ای انجام شد که به دست‌خط هارون[۵۸] و بر پایه شروط یحیی تنظیم شده بود.[۵۹] هارون همه شروط یحیی را پذیرفت[۶۰] و امان‌نامه با تأیید فقها، قضات، بزرگان بنی‌هاشم[۶۱] و دیگر سران عباسی به امضا رسید.[۶۲] این سند در دو نسخه تنظیم شد که یکی در اختیار یحیی و دیگری نزد فضل قرار گرفت.[۶۳] فضل همچنین همراه با امان‌نامه، هدایایی برای یحیی فرستاد.[۶۴] گزارش شده است که یحیی از دریافت امان‌نامه خشنود شد.[۶۵] پایان یافتن قیام بدون خون‌ریزی، جایگاه فضل را نزد هارون تقویت کرد.[۶۶] این رویداد در اشعار برخی شاعران نیز بازتاب یافت.[۶۷] درباره چگونگی وفات یحیی میان مورخان اختلاف نظر وجود دارد؛[۶۸] بنابر برخی منابع، او با وجود دریافت امان‌نامه، حدود سال ۱۸۰ق به دستور هارون عباسی به قتل رسید.[۶۹]

یاران یحیی

ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین نام شماری از محدثان و عالمان حاضر در قیام یحیی را ذکر کرده است. از جمله آنان می‌توان به یحیی بن مساور، عامر بن کثیر السراج و سهل بن عامر بجلی اشاره کرد.[۷۰] هارون، برخی از همراهان یحیی از جمله علی بن هاشم بن برید، عبدربه بن علقمه و مخول بن ابراهیم نهدی را به سبب همراهی با او، برای ۱۰[۷۱] یا ۱۲ سال زندانی کرد.[۷۲] همچنین از یحیی خواست یارانش را معرفی کند؛ اما وی از این کار خودداری کرد؛ زیرا بیم داشت آنان کشته شوند.[۷۳] گزارش شده است که هارون حتی چند سال پس از پایان قیام نیز به تعقیب و دستگیری یاران یحیی ادامه داد.[۷۴]

پانویس

  1. «قیام یحیی بن عبد الله محض»، پایگاه جامع تاریخ.
  2. «قیام یحیی بن عبد الله محض»، پایگاه جامع تاریخ.
  3. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۶۶-۳۶۷.
  4. ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۲۷۰.
  5. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۴ق، ج۲، ص۱۹۸.
  6. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۸، ص۱۵۴.
  7. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۳۸۸.
  8. شیخ صدوق، علل الشرائع، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۴۵؛ شیخ طوسی، الامالی، ۱۴۱۴ق، ص۳۰۸، ۶۵۵-۶۵۶.
  9. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۸، ص۱۵۴.
  10. ابن‌طقطقی، الفخری، ۱۴۱۸ق، ص۱۹۳.
  11. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۸، ص۱۵۴.
  12. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۰۸.
  13. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۸، ص۱۵۴.
  14. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۳۹۰.
  15. ابن‌عماد حنبلی، شذرات الذهب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۳۷؛ عامری حرضی، غربال الزمان، ۱۴۰۵ق، ص۱۷۹.
  16. عامری حرضی، غربال الزمان، ۱۴۰۵ق، ص۱۷۹.
  17. ابن‌عماد حنبلی، شذرات الذهب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۳۷.
  18. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۱؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۹، ص۱۰؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۱۲.
  19. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۲، ص۴۵۶.
  20. مستوفی قزوینی، تاریخ گزیده، ۱۳۶۴ش، ص۷۹۰.
  21. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۳۹۴.
  22. مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۳۴۲.
  23. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۲.
  24. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۰۸.
  25. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۸، ص۱۵۴.
  26. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۱۲.
  27. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۸، ص۱۵۴.
  28. ابن‌عماد حنبلی، شذرات الذهب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۳۷؛ عامری حرضی، غربال الزمان، ۱۴۰۵ق، ص۱۷۹.
  29. ابن‌عماد حنبلی، شذرات الذهب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۳۷.
  30. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۱۲.
  31. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۲؛ ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۲۷۳؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۹، ص۱۶؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۱۰، ص۱۶۷.
  32. ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۲۷۳؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۱۰، ص۱۶۷.
  33. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۳۹۲.
  34. بلعمی، تاریخنامه طبری، ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۱۱۸۷.
  35. ابن‌طقطقی، الفخری، ۱۴۱۸ق، ص۱۹۳.
  36. مستوفی قزوینی، تاریخ گزیده، ۱۳۶۴ش، ص۳۰۴-۳۰۵، ۷۹۰.
  37. مستوفی قزوینی، تاریخ گزیده، ۱۳۶۴ش، ص۷۹۰.
  38. ابن‌طقطقی، الفخری، ۱۴۱۸ق، ص۱۹۳.
  39. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۰۸.
  40. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۲؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۱۲؛ ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۲۷۳.
  41. عامری حرضی، غربال الزمان، ۱۴۰۵ق، ص۱۷۹.
  42. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۲، ابن‌مسکویه، تجارب الامم، ۱۳۷۹ش، ج۳، ص۵۰۷؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۹، ص۱۶.
  43. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۳۹۲.
  44. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۲؛ ابن‌مسکویه، تجارب الامم، ۱۳۷۹ش، ج۳، ص۵۰۷.
  45. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۲.
  46. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۲.
  47. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۲؛ ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۲۷۳.
  48. بلعمی، تاریخنامه طبری، ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۱۱۸۷؛ گردیزی، زین الأخبار، ۱۳۶۳ش، ص۱۶۰-۱۶۱.
  49. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۲-۲۴۳؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۱۰، ص۱۶۷.
  50. ابن‌عماد حنبلی، شذرات الذهب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۳۷؛ عامری حرضی، غربال الزمان، ۱۴۰۵ق، ص۱۷۹.
  51. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۳؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۹، ص۱۶.
  52. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۸، ص۱۵۴.
  53. ابن‌عماد حنبلی، شذرات الذهب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۳۷؛ عامری حرضی، غربال الزمان، ۱۴۰۵ق، ص۱۷۹-۱۸۰.
  54. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۱۲.
  55. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۰۸.
  56. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۳۹۳.
  57. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۳۹۳.
  58. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۳؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۹، ص۱۶.
  59. ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۱۰، ص۱۶۷؛ ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۲۷۳.
  60. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۴۴۲.
  61. گردیزی، زین الأخبار، ۱۳۶۳ش، ص۱۶۱.
  62. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۳؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۹، ص۱۶-۱۷.
  63. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۳۹۳؛ عامری حرضی، غربال الزمان، ۱۴۰۵ق، ص۱۸۰.
  64. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۳؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۱۰، ص۱۶۷.
  65. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۱۲
  66. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۳؛ ابن‌خلدون، تاریخ ابن‌خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۲۷۳.
  67. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۲۴۳-۲۴۴؛ ابن‌مسکویه، تجارب الامم، ۱۳۷۹ش، ج۳، ص۵۰۸؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۳۹۴.
  68. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۳۹۵، ۴۰۱.
  69. مسعودی، مروج‌ الذهب، ۱۴۰۹ق، ج‌۳، ص۳۴۲؛ مقدسی، البدء و التاریخ، بورسعید، ج۶، ص۱۰۰.
  70. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۰۴.
  71. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۰۵.
  72. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۰۴-۴۰۵.
  73. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۰۳.
  74. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۰۵.

منابع

  • ابوالفرج اصفهانی، علی بن الحسین، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا.
  • ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۲ق.
  • ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و...، تحقیق خلیل شحادة، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۸ق.
  • ابن‌سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۰ق.
  • ابن‌طقطقی، محمد بن علی بن طباطبا، الفخری فی الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیة، تحقیق عبدالقادر محمد مایو، بیروت، دارالقلم العربی، ۱۴۱۸ق.
  • ابن‌عماد حنبلی، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، دمشق،دار ابن‌کثیر، ۱۴۰۶ق.
  • ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.
  • ابن‌مسکویه، ابوعلی، تجارب الأمم، تهران، سروش، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش.
  • بلاذری، أحمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ق.
  • ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
  • زرکلی، خیرالدین، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ هشتم، ۱۹۸۹م.
  • شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، قم، کتاب‌فروشی داوری، ۱۳۸۵ش.
  • شیخ طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، قم، دارالثقافة، ۱۴۱۴ق.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷ق.
  • عامری حرضی، یحیی بن ابی‌بکر، غربال الزمان فی وفیات الأعیان، دمشق، دارالخیر، ۱۴۰۵ق.
  • «قیام یحیی بن عبد الله محض»، پایگاه جامع تاریخ.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • گردانیده منسوب به بلعمی، تاریخنامه طبری، تحقیق محمد روشن، تهران، البرز، چاپ سوم، ۱۳۷۳ش.
  • گردیزی، عبدالحی بن ضحاک، زین الاخبار، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۳ش.
  • مستوفی قزوینی، حمدالله بن ابی‌بکر، تاریخ گزیده، تحقیق عبدالحسین نوایی، تهران، امیر کبیر، چاپ سوم، ۱۳۶۴ش.
  • مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دارالهجرة، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بورسعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی‌تا.
  • یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت،دار صادر، بی‌تا.