قیام ابن طباطبا
| مکان/خاستگاه | کوفه |
|---|---|
| زمینهها/علل | ظلم و ستم حکومت عباسی، داعیه خلافت اهلبیت(ع) |
| نتایج/پیامدها | شکست قیام ابن طباطبا |
| خسارات | کشته شدن ابن طباطبا و ابو السرایا |
قیام ابن طباطبا به رهبری محمد بن ابراهیم طباطبا در سال ۱۹۹ هجری قمری علیه خلافت عباسیان، به ویژه حکومت مأمون عباسی، شکل گرفت. این قیام ابتدا با درخواست نصر بن شبیب از ابن طباطبا برای قیام علیه ظلم عباسیان و دفاع از اهلبیت(ع) آغاز شد. پس از آنکه نصر بن شبیب از تصمیم خود برگشت، ابن طباطبا با ابو السرایا که پیشتر از سپاه مأمون جدا شده بود، بیعت کرد.
به گفته مورخان، قیام ابن طباطبا از کوفه آغاز شد و ابن طباطبا مردم را به بیعت با اهلبیت(ع) و اجرای قرآن و سنت پیامبر دعوت کرد. پس از پیروزیهای اولیه، ابن طباطبا به طور ناگهانی درگذشت، و برخی منابع این مرگ را ناشی از مسمومیت به دست ابو السرایا میدانند. برخی نیز معتقدند که ابو السرایا بهدلیل منافع شخصی و برای به دست گرفتن کنترل قیام، ابن طباطبا را از میان برداشته است.
بعد از مرگ ابن طباطبا، ابو السرایا توانست ادامه قیام را هدایت کند و مناطق مختلف را تصرف کند. اما قیام با شکستهایی روبرو شد و در نهایت پس از چند جنگ، ابو السرایا دستگیر و کشته شد. سرانجام، قیام به پایان رسید و مأمون توانست با تدابیر خود کشور را دوباره در دست گیرد.
به گفته تاریخپژوهان، یکی از دلایل شکست قیام، عدم تایید از سوی امام رضا(ع) بود که به تحلیل دقیق وضعیت سیاسی و پیشبینی شکست قیام اشاره دارد. همچنین مرگ زودهنگام ابن طباطبا، عدم وابستگی کامل ابو السرایا به علویان و اقدامات خشونتآمیز برخی از اعضای قیام موجب کاهش حمایت مردم و شکست در برابر سپاهیان مأمون شد.
علت و انگیزه قیام و همراهی مردم عراق
قیام ابن طباطبا بهدلایل مختلفی شکل گرفت. یکی از عوامل آن، درخواست نصر بن شبیب[۱] از ابن طباطبا برای حضور در جزیره و قبول رهبری و قیام علیه ظلم[۲] عباسیان بود؛[۳] اما پس موافقت ابن طباطبا، ابنشبیب در تصمیم خود مردد شد و دست از یاری او برداشت[۴] و ابن طباطبا به سمت حجاز حرکت کرد.
به گفته مورخان ابن طباطبا در راه حجاز و در منطقه رقه[۵] با ابو السرایا،[۶] که بهدلیل اختلافات مالی[۷] از سپاه مأمون جدا و شورش کرده بود، برخورد کرد.[۸] ابن طباطبا از این فرصت استفاده کرده و از ابو السرایا بهطور مخفیانه[۹] بیعت گرفت[۱۰] و تصمیم به قیام از کوفه گرفت.[۱۱] برخی منابع ابو السرایا را عامل اصلی قیام میدانند، [۱۲]درحالیکه برخی دیگر معتقدند او به پیشنهاد ابن طباطبا بیعت کرد.[۱۳]
به گفته پژوهشگران، تغییرات سیاسی در دوران خلافت مأمون باعث شد تا مردم عراق گمان کنند فضل بن سهل حکومت را در دست گرفته است. این امر باعث خشم بنیهاشم و بزرگان عراق شد و آنها از حکومت مرکزی عباسیان سر باز زدند.[۱۴] در این شرایط، ابن طباطبا نخستین کسی بود که قیام کرد و مردم عراق از او حمایت کردند.[۱۵]
شروع قیام از کوفه
ابن طباطبا بعد از حضور در کوفه و ملحق شدن ابو السرایا، قیام خود را علنی کرد. ابن طباطبا برای مردم خطبه خواند و با شعار الرضا من آل محمد(ص)،[۱۶] مردم را به بیعت با اهلبیت(ع)، عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر[۱۷] دعوت کرد. تمامی مردم کوفه در قصر ضرّتین[۱۸] با او بیعت کردند.[۱۹] ابن طباطبا رهبر مذهبی و ابو السرایا رهبر نظامی قیام را به عهده گرفت.[۲۰]
بعد از آنکه خبر قیام به حسن بن سهل رسید، سلیمان بن منصور، والی کوفه را مورد سرزنش قرار داد[۲۱] و زهیر بن مُسَیَّب را با ده هزار سوار به جنگ با ابن طباطبا فرستاد؛ اما پس از رویارویی در قریه شاهی،[۲۲] سپاه زهیر به شدت از سپاه ابو السرایا شکست خورد و فرار کرد.[۲۳] بعد از این جنگ، در روز پنج شنبه، یکم[۲۴] یا سوم رجب سال ۱۹۹هجری،[۲۵] ابن طباطبا به صورت ناگهانی[۲۶] وفات کرد.
مرگ ابن طباطبا
در مورد مرگ ابن طباطبا تردیدهایی وجود دارد. برخی منابع مرگ او را طبیعی و ناشی از بیماری میدانند،[۲۷] درحالیکه برخی دیگر به مسمومیت اشاره کردهاند، دون آنکه اشاره به عامل آن شده باشد.[۲۸] برخی پژوهشگران معتقدند که ابو السرایا مسئول مرگ ابن طباطبا بوده است.[۲۹] به گفته طبری، ابو السرایا بهدلیل نگرانی از نفوذ ابن طباطبا و کنترل کامل او بر قیام، او را مسموم کرد. پس از مرگ ابن طباطبا، ابو السرایا به جای او نوجوانی به نام محمد بن محمد طالبی را منصوب کرد و خود تمام امور قیام را در دست گرفت.[۳۰]
در برخی منابع نقل شده است که او علی بن عبیدالله بن حسین را وصی خود کرد.[۳۱] از زمان قیام تا مرگ او نزدیک به دو ماه ذکر شده است.[۳۲] او توسط ابو السرایا در کوفه یا نجف[۳۳] بدون اعلام خبر وفات، به صورت مخفیانه دفن شد.[۳۴] هرچند برخی قائلند که او در قرافه مصر دفن شده است[۳۵]. درباره علت پنهان کاری و دفن شبانه، مصلحت سیاسی بیان شده است.[۳۶]
روند قیام بعد از فوت ابن طباطبا
بعد از وفات ابن طباطبا، ابو السرایا شخص علوی[۳۷] دیگری به نام محمد بن محمد بن زید بن علی بن حسین - مشهور به امامزاده محروق - را که نوجوانی کم سن و سال بود، به جای ابن طباطبا نشاند[۳۸] و او را امیرالمؤمنین خواند؛[۳۹]اما همه کارها را در دست خود داشت[۴۰] و برخی معتقدند که او برای مشروعیت بخشیدن به کار خود محمد بن محمد بن زید را در رأس امور قرار داد.[۴۱] شاید استفاده از جامه و علم سفید[۴۲] هم در همین راستا ارزیابی شود.
وقتی خبر شکست زهیر، به حسن بن سهل رسید عبدوس بن محمد بن مروزی را با چهار هزار سوار به سوی کوفه فرستاد؛ اما در جنگ با ابو السرایا، روز هفدهم رجب[۴۳] در محل جامع، شکست خورد و کشته شد و تمامی سپاهیانش کشته یا اسیر شدند.[۴۴] ابو السرایا سپاهیانی را به سمت بصره، واسط و مدائن فرستاد و موفق به فتح این شهرها گردید.[۴۵]
کارگزاران
بعد از استقرار نسبی دولت قیام، محمد بن محمد بن زید کارگزاران خود را که عمدتا از علویون و فرزندان امامان بودند[۴۶] به سرزمینهای تحت تصرف خود فرستاد. ازجمله اسماعیل بن علی بن اسماعیل بن جعفر را خلیفه خود در کوفه کرد و عباس بن محمد بن عیسی بن محمد الجعفری[۴۷] یا محمد بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین[۴۸] را به امارت بصره گمارد، و حسین بن حسن بن علی بن الحسین، معروف به الافطس، را امیر مکه نمود و امور حج را به وی واگذار کرد.[۴۹] [یادداشت ۱] محمد بن سلیمان بن داود بن حسن بن حسن بن علی را به مدینه[۵۰] فرستاد و ابراهیم بن موسی بن جعفر الصادق را به حکومت یمن گسیل داشت[۵۱] و اسماعیل بن موسی بن جعفر را حکومت فارس و زید بن موسی بن جعفر را حکومت اهواز داد. زید شخصی بود که به بصره لشکر کشید و آن را فتح نمود.[۵۲] محمد بن سلیمان بن داود بن الحسن بن الحسن بن علی را نیز به مدائن فرستاد.[۵۳]
قیام در مدت کوتاه حکومت خود اقدام به ضرب سکه نمود که روی آن چنین نوشته شده بود: إِنَّ الله یحِبُّ الَّذِینَ یقاتِلُونَ فی سَبِیلِهِ صَفًّا کأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ.[۵۴]
تقابل قیام با هرثمه بن اعین
حسن بن سهل از پیشرفت قیام ابو السرایا به وحشت افتاد و در میان سردارانی که با وی بودند کسی را نیافت که در خور پیکار با ابو السرایا باشد[۵۵] به همین علت نامهای را[۵۶] یا اشخاصی را[۵۷] نزد هرثمه بن اعین فرمانده مشهور لشکر مأمون فرستاد و از او خواست تا در جنگ با ابو السرایا او را یاری کند. زیرا ابو السرایا یکی از یاران هرثمه در جنگ با امین، برادر مأمون بود و او شناخت کافی نسبت به وی داشت. هرثمه در مرحله اول به علت اختلاف با حسن بن سهل و عصبانیت از او[۵۸] نپذیرفت؛ اما با تهدید یا تطمیع پذیرفت.[۵۹]
هرثمه بعد از حضور در بغداد و تجهیز سپاه، در ماه شعبان به سمت کوفه حرکت کرد[۶۰] و در منطقه نهر صرصر با سپاه ابو السرایا روبهرو شد به طوری که رودخانه حائل بین دو لشکر بود.[۶۱] پس از مدتی جنگ میان دو سپاه در گرفت و سپاه ابو السرایا به شدت شکست خورد و عقب نشینی کرد. هرثمه آنها را تعقیب کرد و گروهی از یاران ابو السرایا را دستگیر کرد. هرثمه به طرف کوفه رفت و شهر را محاصره کرد. ابو السرایا در ۱۶ محرم[۶۲]با چندی از یاران خود از کوفه گریخت و هرثمه بدون آنکه صدمهای به مردم کوفه برساند، در ۱۵ محرم وارد شهر شد.[۶۳]
سرانجام قیام
ابو السرایا بعد از شکست در جنگ با فرستاده والی بغداد، در سال ۲۰۰هجری قمری[۶۴]به واسط و سپس به اهواز رفت و در آنجا با حسن بن علی بادغیسی معروف به مأمونی والی منطقه جنگید و شکست خورد.[۶۵] ابو السرایا که از بیماری شکم درد، رنج میبرد، به منزل خود در رأس العین،[۶۶] یا «روستقباد»[۶۷] و یا به منطقه «برقانا»[۶۸] رفت. حماد خادم، معروف به کندغوش از محل اختفای او با خبر شد و بعد از محاصره و امان دادن به وی،[۶۹] او و همراهانش، محمد بن محمد بن زید علوی و غلامش ابو الشوک را دستگیر کرد و آنان را نزد حسن بن سهل، که در نهروان[۷۰] یا بغداد[۷۱] حضور داشت، انتقال داد.[۷۲]
ابو السرایا از حسن بن سهل درخواست کرد که او را زنده نگه دارد؛ اما درخواست او را نپذیرفت و به دستور او در روز پنجشنبه، پنجم ربیع الاول سال ۲۰۰ هجری[۷۳]سر از بدنش جدا کرده و به سوی مأمون فرستاد و بدنش را دو پاره کردند و بر دو پل بغداد بهدار آویختند.[۷۴] کسی که گردن ابو السرایا را از بدن جدا کرد، هارون بن محمد بود که در یکی از جنگها به دست وی اسیر شده بود.[۷۵]
در رابطه با برخورد حسن بن سهل با محمد بن محمد بن زید دو قول است؛ اول آنکه احترام زیادی به او نمود و او را فریب خورده دانست و با احترام زیاد او را به خراسان،[۷۶] نزد مأمون فرستاد.[۷۷] قول دیگر اینکه تصمیم داشت او را همراه با ابو السرایا بکشد؛ اما با نهی اطرافیان رو به رو شد و از کشتن او صرف نظر کرد و او را به مرو فرستاد.
پس از حضور او در مرو مأمون در ظاهر به او احترام کرد و خانهای به او داد؛ اما پس از مدت اندکی با زهر مسموم و کشته شد.[۷۸]
این قیام در سال ۱۹۹ هجری قمری[۷۹] رخ داد. برخی مدت قیام را، از شروع تا پایان آن، حدود ۱۰ ماه[۸۰] ذکر کردهاند. از آن پس فرمانروایی جهان اسلام یکباره از آن مأمون شد، و شورشها آرام گرفت، و به گفته الفخری: مأمون پس از قائله ابو السرایا مانند یکی از پادشاهان دانشمند و زیرک، بار خلافت را به دوش گرفت و به تدبیر کشور پرداخت.[۸۱]
موضع امام رضا(ع) در قبال قیام
در این قیام حضور علویان بسیار پررنگ بود؛ به خصوص فرزندان امام کاظم(ع) یعنی برادران امام رضا(ع) نقش بسیار فعالی داشتند. ابو السرایا یکی از شخصیتهای علوی به نام محمد بن سلمان را بهعنوان حاکم مدینه منصوب کرد که اکثر علویان و خاندانهای دیگر قریش با او بیعت کردند و تنها امام رضا(ع) اظهار نظر و بیعت خود را به گذشت ۲۰ روز موکول کرد و این در حالی بود که تنها پس از گذشت ۱۸ روز سپاهیان جلودی که از سوی مأمون برای سرکوبی این قیام فرستاده شده بودند، توانستند آنهارا شکست دهند و ایشان را وادار به فرار کنند.[۸۲] این نوع پاسخگویی حاکی از تیزبینی امام و پیشبینی یا پیشگویی آن حضرت است که به خوبی شکست این قیام را در نظر داشته، چه اینکه روشن است، در صورت ورود، پیامدهای این ناکامی گریبانگیر امام نیز میشد.[۸۳]
دلایل شکست قیام
برای ناکامی قیام با وجود گستردگی جغرافیایی و پیروزیهای متعدد آن، علتهای فراوانی نقل شده است. دلایلی چون وفات زود هنگام رهبر مذهبی قیام، عدم تایید از جانب امام رضا(ع)،[۸۴] عدم وابستگی مطلق ابو السرایا به علویان،[۸۵] تاثیر شبهات درباره ابو السرایا بهعنوان ادامه دهنده قیام پس از ابن طباطبا، خشونت قیام ابو السرایا و کارهای علویان در مکه که خشم مسلمانان را برانگیخت.[۸۶]
پانویس
- ↑ ابنشبیب زمانی که مأمون در بغداد مستقر شد بر علیه او قیام کرد، (ابناعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۸، ص۴۱۷.)
- ↑ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۶.
- ↑ زرکلی،الأعلام،۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۳؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۷۸.
- ↑ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۶.
- ↑ ابناثیر، ۱۹۶۵م، الکامل، ج۶، ص۳۰۴.
- ↑ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴.
- ↑ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۳، ص۸۲؛ ابنخلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۳.
- ↑ زرکلی،الأعلام،۱۹۸۹م، ج۳، ص۸۲.
- ↑ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴.
- ↑ ابنخلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۴.
- ↑ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۶.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابنمسکویه، تجارب الأمم، ۱۳۷۹ش، ج۴، ص۱۱۵؛ ابنخلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۳.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
- ↑ ابنخلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۳.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۳، ص۴۳۹؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۲؛ ابنمسکویه، تجارب الأمم، ۱۳۷۹ش، ج۴، ص۱۱۵.
- ↑ ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۳، ص۷۰؛ ابنمسکویه، تجارب الأمم، ۱۳۷۹ش، ج۴، ص۱۱۵؛ ابنخلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۳.
- ↑ طبری،تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۸؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۱۴۱ و ۱۴۲؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۵؛ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۲؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۳، ص۷۰؛ ابنکثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
- ↑ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۸.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴؛ ابنکثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۲؛ ابنکثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابنکثیر، البدایة و النهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴؛ ابنخلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۳.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابنکثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
- ↑ مجهول، تاریخ سیستان، ۱۳۶۶ش، ص۱۷۲
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۵؛ ابنکثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
- ↑ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۹.
- ↑ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۵، ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۳، ص۷۰؛ ابنجوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۰، ص۸۴.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹.
- ↑ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴.
- ↑ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴.
- ↑ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۳۵.
- ↑ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ۱۹۹۵م، ج۵، ص۱۴۳.
- ↑ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۳۵.
- ↑ ابنقتیبه، المعارف، ۱۹۹۲م، ص۳۸۷.
- ↑ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۶۶؛ ابنکثیر، البدایة و النهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴؛ گردیزی، زین الأخبار، ۱۳۶۳ش، ص۱۷۲؛ ابنعماد حنبلی، شذرات الذهب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۷۰.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۳۹.
- ↑ ابن جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۰، ص۷۴.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹.
- ↑ گردیزی، زین الأخبار، ۱۳۸۳ش، ص۱۷۲.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۵.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۰؛ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶؛ ابنکثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴؛ ابنخلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۴.
- ↑ ابنکثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
- ↑ ابنقتیبه، المعارف، ۱۹۹۲م، ص۳۸۷
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
- ↑ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة، ۱۴۱۵ق، ص۳۱۱.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۳۵؛ مستوفی، تاریخ گزیده، ۱۳۶۴ش، ص۳۱۱.
- ↑ خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفة، ۱۴۱۵ق، ص۳۱۱.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۳۹.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۰؛ مقدسی، البدء و التاریخ، بیروت، ج۶، ص۱۰۹؛ ابنکثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۳، ص۷۱.
- ↑ طبری تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۰.
- ↑ ابنکثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۰.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
- ↑ مستوفی، تاریخ گزیده، ۱۳۶۴ش، ص۳۱۱.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۷.
- ↑ ابنخلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۵.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۴۰.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۴۷.
- ↑ ابنخلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۵.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۴۷.
- ↑ ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۴۵.
- ↑ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۴۵.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ج۸، ص۵۳۲؛ ابنمسکویه، تجارب الأمم، ۱۳۷۹ش، ج۴، ص۱۱۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۴۷؛ ابنخلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۵.
- ↑ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۴۵.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۴۷.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۵.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۴۷؛ ابنمسکویه، تجارب الأمم، ۱۳۷۹ش، ج۴، ص۱۱۴-۱۱۷؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۸-۵۳۵؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۱۴۱-۱۴۲؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۳، ص۸۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۳۹-۴۴۰؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۶-۴۴۶.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۵.
- ↑ ابنقتیبه، المعارف، ۱۹۹۲م، ص۳۸۷.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۴۷.
- ↑ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۴۶.
- ↑ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۱۴۱.
- ↑ ابناثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۱۰.
- ↑ ابنطقطقی، الفخری، ۱۴۱۸ق، ص۲۱۷و۲۱۸.
- ↑ صفری فروشانی، تحلیلی بر قیامهای علویان در دوران امام رضا(ع) و ارتباط آن با ولایتعهدی، ۱۳۸۸ش، ص۶۸-۶۹
- ↑ صفری فروشانی، تحلیلی بر قیامهای علویان در دوران امام رضا(ع)و ارتباط آن با ولایتعهدی، ۱۳۸۸ش، ص۶۸-۶۹
- ↑ صفری فروشانی، تحلیلی بر قیامهای علویان در دوران امام رضا(ع)و ارتباط آن با ولایتعهدی، ۱۳۸۸ش، ص۶۸-۶۹
- ↑ طقوش، دولت عباسیان، ۱۳۸۳ش، ص۱۵۱.
- ↑ طقوش، دولت عباسیان، ۱۳۸۳ش، ص۱۵۱.
یادداشت
- ↑ افطس ابتدا مردم را دعوت به بیعت با ابن طباطبا نمود؛ اما بعد از مرگ ابن طباطبا خود را خلیفه و امام خواند و از مردم برای خود بیعت گرفت.(مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۴۰.)
منابع
- ابناثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، دار صادر، ۱۹۶۵م.
- ابناعثم الکوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
- ابنالطقطقی، محمد بن علی، الفخری، تحقیق عبدالقادر محمد مایو، بیروت، دارالقلم العربی، ۱۴۱۸ق.
- ابنجوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق.
- ابنخلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، تحقیق خلیل شحادة، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۸ق.
- ابنعماد حنبلی، شهاب الدین ابوالفلاح، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، تحقیق الأرناؤوط، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ق.
- ابنقتیبه، ابو محمد عبدالله بن مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عکاشة، قاهره، الهیئة المصریة العامة للکتاب، چاپ دوم، ۱۹۹۲م.
- ابنكثیر، اسماعيل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت، دارالفكر، ۱۴۰۷ق.
- ابنمسکویه، ابوعلی مسکویه الرازی، تجارب الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش.
- اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین، مقاتل الطالببین، تحقیق سیداحمد صقر، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
- بلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ق.
- خلیفة بن خیاط، أبو عمرو، تاریخ خلیفه، تحقیق فواز، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ق.
- ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
- زرکلی، خیر الدین، الأعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ هشتم، ۱۹۸۹م.
- صفری فروشانی، نعمت الله، تحلیلی بر قیامهای علویان در دوران امام رضا(ع)و ارتباط آن با ولایتعهدی، شیعه شناسی، شماره ۲۶، ۱۳۸۸ش.
- طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷ق.
- طقوش، محمد سهیل، دولت عباسیان، ترجمه حجت الله جودکی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۳ش.
- گردیزی، ابو سعید عبدالحی بن ضحاک، زین الاخبار، تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۳ش.
- مجهول، تاریخ سیستان، تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران، کلاله خاور، چاپ دوم، ۱۳۶۶ش.
- مستوفی قزوینی، حمدالله بن ابی بکر بن احمد، تاریخ گزیده، تحقیق عبدالحسین نوایی، تهران، امیر کبیر، چاپ سوم، ۱۳۶۴ش.
- مسعودی، أبوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دارالهجرة، ۱۴۰۹ق.
- مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بیروت، مکتبة الثقافة الدینیة، بیتا.
- یاقوت حموی، شهاب الدین ابو عبدالله، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، ۱۹۹۵م.
- یعقوبی، احمد بن أبییعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، بیتا.
پیوند به بیرون
- تحلیلی بر قیام علویان در دوران امام رضا(ع) و ارتباط آن ولایتعهدی.
- واکاوی و تبیین علل و نتایج قیام ابن طباطبا و ابو السرایا در دوره عباسیان.