ابوموسی اشعری
| مشخصات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | عبدالله بن قیس |
| محل زندگی | یمن • مدینه • کوفه |
| نسب/قبیله | طایفه اشعر از قبایل یمنی |
| خویشاوندان | ابوالحسن اشعری |
| درگذشت | ذیحجه سال ۴۴ قمری(اختلافی) |
| مدفن | کوفه یا مکه |
| مشخصات دینی | |
| دلیل شهرت | حکمیت در جنگ صفین و فریب خوردن از عمرو عاص |
| نقشهای برجسته | امتناع از بیعت با امام علی(ع) |
| دیگر فعالیتها | روایت احادیث پیامبر(ص) |
عبدالله بن قیس (درگذشت۵۲ق) مشهور به ابوموسی اشعری از صحابه پیامبر(ص)، والی بصره و کوفه در دوران خلفای نخستین و از عاملان کلیدی در ماجرای حکمیت پس از جنگ صفین بود که با رأی خود به نفع معاویه، نقش غیرمستقیمی در انتقال خلافت به بنیامیه ایفا کرد. وی از طایفه اشعر یمنی و مادرش عدنانی بود، در سالهای مختلف (۴۲ تا ۵۳ قمری) درگذشت و محل دفن او را بیشتر کوفه دانستهاند. در منابع اهلسنت از او بهعنوان صحابهای عالم و خوشتلاوت ستایش شده، اما در منابع امامیه به دلیل کنارهگیری از یاری علی(ع) و نقشش در حکمیت، مورد نکوهش قرار گرفته است. ابوموسی پس از ماجرای حکمیت به مکه پناه برد و سرانجام با معاویه بیعت کرد، اما مورد توجه ویژه او قرار نگرفت.
معرفی کلی
ابوموسی اشعری از طایفه اشعر از قبایل یمنی است که خود بخشی از قبیله قحطان به شمار میرفت.[۱] مادرش ظبیه که عدنانی بود، بعدها اسلام آورد و در مدینه از دنیا رفت.[۲]
پسرش ابوبُرده، قاضی حجاج بن یوسف در کوفه بود و بلال پسر ابوبُرده نیز در بصره مقام قضا داشت.[۳] مهمترین فرد از خاندان او، ابوالحسن اشعری متکلم مشهور است که گویا نسبش با هشت واسطه به ابوموسی میرسد.[۴]
درباره شخصیت ابوموسی در مآخذ تاریخی و حدیثی اهل سنت و امامیه آراء متفاوتی آمده است:
- بنا به پارهای از روایات، در حق او و قومش آیهای ستایشآمیز نازل شده است.[۵] همچنین او را یکی از شش نفری برشمردهاند که از عالمترین یاران رسول خدا(ص) بودند.[۶] و از همین رو در دوران خلافت عمر بن خطاب از کسانی شمرده میشده که از آنان فقه اخذ میکردهاند.[۷]
- در مقابل، علمای امامیه تعابیر تندی از پیامبر(ص) و معصومان درباره او نقل کرده و او را از جمله کسانی برشمردهاند که علی(ع) پس از ماجرای حکمیت، در قنوت نماز خویش لعن کرده است.[۸]
از راویان حدیث
ابوموسی همچنین در موضوعات بسیاری از پیامبر(ص) حدیث روایت کرده است.[۱۰] ذهبی[۱۱] نیز ابوموسی را از محدثان شمرده و او را از معدود کسانی دانسته که قرآن را بر پیامبر(ص) قرائت کرده است.[۱۲] راویان بسیاری از ابوموسی روایت کردهاند که از آن میان میتوان به انس بن مالک، ابوسعید خدری، ابوامامه باهلی، بریده اسلمی، عبدالرحمان بن نافع، سعید بن مسیب، زید بن وهب و دیگران اشاره کرد.[۱۳]
درگذشت
تاریخ وفات ابوموسی را ۴۲، ۴۴، ۵۰، ۵۲ و ۵۳ قمری ذکر کردهاند.[۱۴] ذهبی[۱۵] مرگ او را در ذیحجهٔ سال ۴۴ قمری به واقعیت نزدیکتر میداند. او به هنگام وفات ۶۳ سال داشت.[۱۶] دربارۀ محل مرگ و مدفن ابوموسی (کوفه یا مکه) نیز اختلاف نظر وجود دارد.[۱۷] با این حال، منابع کهنتر آن را در کوفه ــ که منزل وی در آنجا بود ــ میدانند.[۱۸]
در عصر پیامبر(ص)
تاریخ مسلمان شدن
دربارۀ تاریخ مسلمان شدن ابوموسی، مطالب و نقلهای ضدونقیضی وجود دارد:
- بر اساس پارهای از روایات، او به مکه رفت و با سعید بن عاص بن امیه همپیمان (حلیف) شد و اسلام آورد، و در هجرت دوم مسلمانان به حبشه با آنان کوچ کرد.[۱۹] اما ابن سعد تصریح دارد که وی هرگز حلیف نبوده و پس از پذیرش اسلام به یمن بازگشته است.[۲۰] این نظر را نیز آنکه موسی بن عقبه، ابن اسحاق و ابو مشعر (سه تن از کهنترین سیرهنویسان) او را در شمار مهاجران به حبشه نیاوردهاند، تأیید میکند.[۲۱]
- احمد بن حنبل از قول نوهٔ ابوموسی آورده است که او و قومش سه روز پس از فتح خیبر بر پیامبر(ص) وارد شدند و با اینکه در جنگ شرکت نداشتند، از غنایم بهره گرفتند.[۲۲]
- گزارش دیگری حاکی است که ابوموسی در سال ۷ قمری با گروهی افزون بر پنجاه تن از شهر زبیدِ یمن از راه دریا حرکت کرد. بر اثر طوفان، آنها درست در زمانی که جعفر بن ابی طالب و یارانش آهنگ بازگشت از حبشه داشتند، به سوی حبشه کشیده شدند.[۲۳] پس همزمان با مطیع شدن یهودیان خیبر، همگی نزد پیامبر(ص) رسیدند و گویا همین مصادفه سبب شد تا او را در زمرهٔ مهاجران بدانند.[۲۴]
مسئولیتها
ابوموسی یک بار جانشین فرمانده سپاهی شد که پیامبر(ص) در شوال سال ۸ قمری برای سرکوب دوبارهٔ قبایل هوازن فرستاد. پس از شهادت ابو عامر اشعری (فرماندهٔ سپاه)، ابوموسی نبرد را تا پیروزی رهبری کرد.[۲۵] در همین سال، او و معاذ بن جبل از سوی پیامبر(ص) مأمور تعلیم قرآن و احکام به مکیان شدند.[۲۶] ابوموسی در ۱۰ قمری، پیش از حجة الوداع، از سوی پیامبر(ص) والی بخشی از یمن شد.[۲۷]
در عصر خلفا
در عصر خلیفه اول
ابوموسی تا دوران خلافت ابوبکر بر امارت بخشی از یمن باقی ماند و با فتنه مرتدان آن نواحی درگیر شد.[۲۸]
در عصر خلیفه دوم
ابوموسی بیشتر در دوران خلافت عمر در صحنۀ سیاست ظاهر شد. پس از آنکه عمر در سال ۱۷ قمری مغیرة بن شعبه را از بصره فراخواند، ابوموسی را به حکمرانی آنجا گماشت. وی که چهارمین عامل عمر بر بصره بود، به جز وقفهای کوتاه، افزون بر دوازده سال در آنجا حکم راند.[۲۹]
امارت ابوموسی بر بصره با وقفهای کوتاه همراه بود که عمر او را به جای عمار یاسر به کوفه فرستاد و سپس به بصره بازگرداند.[۳۰] وی از جانب عمر قضای بصره را بر عهده داشت و در بررسی متون به راهنماییهای قضایی خلیفه خطاب به او میتوان اشاره کرد.[۳۱]
ابوموسی در طول سالیانی دراز با لشکرکشیهای بسیار و محاصرۀ طولانی، در گشودن شهرهای خوزستان، فارس و نیز بلاد جزیره شرکت داشت. فتح شهرهای متعدد با قلاع مستحکم در خوزستان گاه مستلزم چندین نوبت جنگ و گریز و در مواردی تسخیر مجدد بود.
در عصر خلیفه سوم
ابوموسی اشعری در سالهای نخست خلافت عثمان نیز بر استانداری بصره باقی ماند؛ امری که عمر در وصیت خویش به مدت چهار سال[۳۲] یا به روایتی یک سال[۳۳] برای او خواستار شده بود. این نکته حاکی از اعتماد بسیار خلیفه به اوست. عثمان، امارت و قضای بصره را نیز بر وظایف ابوموسی افزود.[۳۴]
استمرار امارت او بر بصره تا شش سال پس از مرگ عمر به درستی نزدیکتر مینماید، چون همگان عزل او را به سبب شکایت مردم بصره در ۲۹ قمری میدانند.[۳۵] ابوموسی پس از معزول شدن، تفقد مالی خلیفه را نپذیرفت و در کوفه ساکن شد.[۳۶] پس از پنج سال، کوفیان در ۳۴ قمری به رهبری یزید بن قیس و مالک اشتر نخعی بر سعید بن عاص شوریدند و او را از کوفه راندند و ابوموسی را به امارت برگزیدند. به روایت سیف،[۳۷] از آنجا که شورشیان به دنبال خلع عثمان بودند، ابوموسی به دفاع از عثمان پرداخت و قبول امارت را مشروط به بیعت مجدد کوفیان کرد و خلیفه از حمایت او چنان شاد شد که گفت سالها او را بر امارت خواهد گماشت. بدین سان ابوموسی بار دیگر بر کرسی حکومت کوفه نشست و تا قتل عثمان در این سمت باقی ماند.[۳۸]
در عصر حضرت علی(ع)
هنگامی که علی(ع) به خلافت برگزیده شد، ابوموسی در نامهای بیعت مردم کوفه را اعلام کرد.[۳۹] علی(ع) در حالی که تمام کارگزاران عثمان را معزول کرده بود، به درخواست مالک اشتر و بر خلاف میل درونی خود، او را بر امارت ابقا کرد.[۴۰] با این همه، حوادث بعدی نشان داد که بیعت ابوموسی چندان از روی رغبت صورت نگرفت، چنانکه بعدها در جریان ستیزهجوییهای طلحه و زبیر، در حالی که هنوز والی کوفه بود، سخنی بدین مضمون گفت که حکومت از آنِ کسی است که فرمان دهد و غلبه کند.[۴۱]
در جنگ جمل
هنگامی که علی(ع) به قصد مقابله با فتنۀ طلحه و زبیر رهسپار بصره شد، در توقفگاه ذی قار در نزدیکی کوفه، محمد بن جعفر و محمد بن ابی بکر را به کوفه فرستاد تا مردم را برای ختم غائله تجهیز و ترغیب کنند. ابوموسی در کار بسیج نیرو با این گفته که «راه آخرت در گرو خانهنشینی است و جنگ دنیاخواهی است و هنوز بیعت عثمان بر گردن ماست و تا کشندگان او مجازات نشدهاند با کسی نخواهیم جنگید» طفره رفت و حتی پیک علی(ع) را به زندان و قتل تهدید کرد.[۴۲] و آنگاه که علی(ع) دومین بار عبدالله بن عباس و مالک اشتر را به کوفه فرستاد، ابوموسی با استناد به حدیثی که خود از پیامبر(ص) روایت میکرد، اوضاع را به فتنهای تشبیه نمود که میباید مردمان تا روشن شدن حقیقت چون پیکرههای بیجان بر جای بمانند.[۴۳]
علی(ع) این بار فرمان عزل وی را به فرزندش حسن(ع) داد و او را به همراه عمار یاسر به کوفه فرستاد. ابوموسی دوباره با ایراد خطبهای، کوفیان را از مداخله در آنچه وی آن را نزاعی بین قریش نامید ـ که خود باید به اصلاح آن بپردازند ـ برحذر داشت، اما سرانجام پس از آنکه حسن بن علی فرمان عزل را به وی ابلاغ کرد، مالک اشتر او را از قصر حکومتی بیرون راند و مانع غارت اموال او به وسیلۀ مردم شد.[۴۴] از یک روایت چنین برمیآید که ابوموسی مدتی متواری بود، اما بعدها ـ شاید پس از جنگ جمل ـ علی(ع) وی را امان داد.[۴۵]
نامه امام علی(ع)
سید رضی در نهج البلاغه نامهای را از امیرالمؤمنین(ع) خطاب به ابوموسی در جریان بسیج مردم برای جنگ جمل نقل کرده است.[۴۶] حضرت در این نامه، ضمن توبیخ شدید ابوموسی به دلیل سنگاندازی در مسیر اجتماع مردم برای جهاد، از وی دعوت میکند تا به همراه مردم کوفه به سوی امام بیاید و دستور امام را اطاعت کند و در غیر این صورت او را از مقام حکومت کوفه عزل مینماید.[۴۷]
در جنگ صفین
علت شهرت خاص ابوموسی در منابع تاریخی، نقش سیاسی مهمی است که در امر حکمیت پس از جنگ صفین ایفا کرد و خواه ناخواه از عوامل مؤثر انتقال خلافت به بنی امیه شد. هنگامی که با خدعۀ عمروعاص و کوتاهفکری و دستهبندیهای فرماندهان سپاه عراق، سرانجام نبرد به حکمیت کشید، ابوموسی از جانب فرماندهانی از سپاه عراق ـ چون اشعث بن قیس، زید بن حصین و مسعر بن فدکی که همه یمانی بودند ـ به رغم ناخوشنودی و هشدار امیرالمؤمنین علی(ع) به عنوان حَکَم برگزیده شد.
علت گزینش ابوموسی به عنوان حَکَم
علت گزینش ابوموسی را باید نخست یمانی بودن و سپس کنارهگیری او از جنگ دانست. وی که در جنگ در عُرض ـ میان تدمُر و رصافه در شام ـ به سر میبرد، همگان را از هرگونه مداخله در آنچه خود فتنه میخواند برحذر میداشت و جنگ با اهل قبله را جایز نمیشمرد. اما چون یکی از غلامانش خبر آورد که مردم صلح کردند، گفت: «سپاس خدا را که چنین شد». آنگاه غلام افزود که مردم تو را حکم قرار دادند؛ او پذیرفت و به اردوگاه علی(ع) آمد.[۴۸] علی(ع) در خطبهای به این رفتار متناقض وی اشاره کرده است.[۴۹]
جریان حکمیت
ابوموسی و عمرو عاص میبایست در دومة الجندل در نزدیکی دمشق گرد آیند و حداکثر تا یک سال، بر وفق مقتضای کتاب و سنت رسول خدا(ص)، اعلام نظر کنند و امنیت هر دو پس از اعلام رأی میبایست برای همیشه از جانب طرفین تضمین شود. ابوموسی و عمروعاص روزهای متوالی به گفتگو پرداختند. ابوموسی سرانجام پیشنهاد خلع علی(ع) و معاویه و انتخاب عبدالله بن عمر به خلافت را مطرح کرد که با موافقت عمروعاص روبرو شد؛ ولی چون هنگام اعلام رأی رسید، عمروعاص با این حیله که ابوموسی دارای سبقت در اسلام است، وی را فریفت و در سخن گفتن مقدم داشت. ابوموسی بنابر قرار قبلی سخن گفت، اما عمروعاص خلع علی(ع) را تثبیت کرد و معاویه را به خلافت برگزید. ابوموسی که خود را فریبخورده یافت، عمرو را دشنام داد و او نیز ابوموسی را ناسزا گفت. سرانجام ابوموسی راه مکه در پیش گرفت و به خانه خدا پناه برد.[۵۰]
ابوموسی، چنانچه از نقش او در حکمیت برمیآید، مردی سسترأی، کوتاهفکر و به دور از زیرکی بود. امام علی(ع) نیز او را به اجبار لشکریان به حکمیت پذیرفت وگرنه به گفتۀ ابن عباس، ابوموسی واجد فضیلتی انحصاری نبود که بر دیگران مقدم شود.[۵۱]
در عصر معاویه
واپسین گزارش از زندگی ابوموسی به ۴۰ قمری باز میگردد که بسر بن ارطاة از جانب معاویه مأمور بیعت گرفتن از کسانی شد که نتیجهٔ حکمیت را نپذیرفته بودند. ابوموسی در مکه به سبب حکمی که به معاویه داده بود هراسان شد، اما بسر به وی امان داد.[۵۲] او بعدها با معاویه به خلافت بیعت کرد و در شام نزد او رفتوآمد میکرد، اما معاویه چندان اعتنایی به او نداشت.[۵۳]
پانویس
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، دارصادر، ج۴، ص۱۰۵؛ خلیفه بن خیاط، الطبقات، ۱۹۶۶م، ج۱، ص۴۲۸؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۳۸۰ق، ج۴، ص۱۷۶.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، دارصادر، ج۴، ص۱۰۵.
- ↑ ابنحبیب، المحبر، ۱۳۶۱ق، ص۳۷۸؛ ابنقتیبه، المعارف، ۱۹۶۰م، ص۵۸۹.
- ↑ سمعانی، الانساب، ۱۳۸۲ق، ج۱، ص۲۶۶–۲۶۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، دارصادر، ج۴، ص۱۰۷.
- ↑ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۳۸۸و۳۸۹.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ۱۳۵۸ق، ج۲، ص۱۶۱.
- ↑ شیخ صدوق، الخصال، ۱۴۰۳ق، ص۴۸۵، ۴۹۹؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۹۰ق، ج۲، ص۱۲۶؛ ابنشاذان، الایضاح، ۱۳۵۰ش، ص۶۱–۶۴.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، دارصادر، ج۴، ص۱۰۷–۱۰۹؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۳۸۲، ۳۹۱–۳۹۲، ۳۹۸.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند احمد، ۱۳۱۳ق، ج۴، ص۳۹۱–۴۱۹.
- ↑ ذهبی، المعین، ۱۴۰۴ق، ص۲۴.
- ↑ ذهبی، سیر اعلام النبلا، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۳۸۱.
- ↑ ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ۱۳۷۲ق، ج۲، ص۱۳۸؛ ذهبی، المعین، ۱۴۰۴ق، ص۲۴.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، دارصادر، ج۴، ص۱۱۶؛ خلیفه، الطبقات، ۱۹۶۶م، ج۱، ص۱۵۶؛ طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۵، ص۲۴۰.
- ↑ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۳۹۸
- ↑ ابنحبان، الثقات، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۲۲۲؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ۱۳۹۸ق، ج۳، ص۴۶۴.
- ↑ خلیفه، الطبقات، ۱۹۶۶م، ج۱، ص۱۵۶؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۳۸۰ق، ج۴، ص۱۷۶۴؛ ابو اسحاق شیرازی، طبقات الفقهاء، ۱۴۰۱ق، ص۲۵.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۵۹م، ج۴، ص۲۸۰.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، دار صادر، ج۴، ص۱۰۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ۱۳۷۵ق، ج۱، ص۳۴۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۲۰۱.
- ↑ ابن سعد، طبقات الکبری، دارصادر، بیروت، ج۴، ص۱۰۵
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰۱.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند احمد، ۱۳۱۳ق، ج۴، ص۴۰۵و۴۰۶.
- ↑ ابنعماد، شذرات الذهب، ۱۳۵۰ق، ص۵۳و۵۴.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، دارصادر، ج۴، ص۱۰۶؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۳۸۰ق، ج۴، ص۱۷۶.
- ↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۳، ص۹۱۵–۹۱۶؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، دار صادر، ج۲، ص۱۵۱–۱۵۲؛ طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۳، ص۷۹و۸۰.
- ↑ ر.ک: واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۳، ص۹۵۹.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند احمد، ۱۳۱۳ق، ج۴، ص۳۹۷؛ طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۳، ص۲۲۸.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۳۱۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ص۱۶.
- ↑ خلیفه، تاریخ، ۱۹۶۸م، ج۱، ص۱۲۶؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۳۵۸ق، ج۲، ص۱۴۶؛ طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۴، ص۵۰، ۶۹–۷۱.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۴، ص۱۶۱–۱۶۴.
- ↑ ابویوسف، الخراج، دارالمعرفة، ص۱۱۷، ۱۳۵؛ جاحظ، البیان و التبیین، ۱۹۶۸م، ص۲۳۷؛ ابن قتیبه، عیون الاخبار، ۱۳۴۳ق، ج۱، ص۱۱، ۶۶؛ ج۳، ص۸۸.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، دار صادر، ج۵، ص۴۵؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۳۹۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، دار صادر، ج۴، ص۱۰۹.
- ↑ خلیفه، تاریخ، ۱۹۶۸م، ج۱، ص۱۹۶؛ وکیع، اخبارالقضاة، ۱۹۵۰م، ج۱، ص۲۸۳.
- ↑ خلیفه، تاریخ، ۱۹۶۸م، ج۱، ص۱۶۷؛ طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۴، ص۲۶۴و۲۶۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، دارصادر، ج۵، ص۴۵.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۴، ص۳۳۱–۳۳۲، ۳۳۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر، ج۵، ص۳۴–۳۵؛ خلیفه، تاریخ، ۱۹۶۸م، ج۱، ص۱۸۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۵۹م، ج۴، ص۵۳۵و۵۳۶.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۴۴۳.
- ↑ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۳۵۸ق، ج۲، ص۱۷۹؛ طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۴، ص۴۹۹.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۵۹م، ج۲، ص۲۱۳.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۴، ص۴۸۱–۴۸۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۳۷۹ق، ج۱۴، ص۸و۹.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۴، ص۴۸۱و۴۸۲.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۵۹م، ج۲، ص۲۳۰–۲۳۱؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۳۵۸ق، ج۲، ص۱۸۱؛ طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۴، ص۴۸۶–۴۸۷، ۴۹۹–۵۰۰؛ مفید، الجمل، ۱۸۹۹م، ص۲۴۳–۲۵۳، ۴۸۶–۴۹۹.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ۱۳۹۱ق، ج۴، ص۲.
- ↑ نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، نامه ۶۳، ص۴۵۳.
- ↑ مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، ۱۳۸۶ش، ج۱۱، ص۲۵۱.
- ↑ نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ۱۳۸۲ق، ص۵۰۰.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۳۸.
- ↑ نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ۱۳۸۲ق، ص۴۹۹–۵۰۷، ۵۳۳ به بعد؛ بلاذری، انساب، بیروت، ۱۹۷۸م، ج۲، ص۳۳۶–۳۴۳، ۳۴۳–۳۵۱؛ طبری، تاریخ طبریف بیروت، ج۵، ص۵۳و۵۴؛ دینوری، اخبار الطوال، ۱۳۷۹ق، ص۱۹۲–۱۹۳، ۱۹۹–۲۰۱؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۳۵۸ق، ج۲، ص۱۸۹.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ۱۳۸۵ق، ج۲، ص۳۹۵.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۵، ص۱۳۹
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۵۹م، ج۴، ص۴۳، ۴۷–۴۸؛ طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۵، ص۳۳۲.
منابع
- ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۷۹ق/۱۹۵۹م.
- ابن اعثم کوفی، احمد، فتوح، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۱ق/۱۹۷۱م.
- شیخ صدوق، محمد، الخصال، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، ۱۴۰۳ق/۱۳۶۲ش.
- شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا(ع)، نجف ۱۳۹۰ق/۱۹۷۰م.
- ابن حبان، محمد، ثقات، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۷ق/۱۹۴۲م.
- ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر.
- ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م.
- ابن عماد، عبدالحی، شدرات الذهب، قاهره، ۱۳۵۰ق.
- ابن قتیبه، عبدالله، عیون الاخبار، قاهره، ۱۳۴۳ق/۱۹۲۵م.
- ابن قتیبه، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م.
- ابن هاشم، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش ابراهیم ابیاری و دیگران، قاهره، ۱۳۷۵ق/۱۹۵۵م.
- ابواسحاق شیرازی، ابراهیم، طبقات الفقهاء، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۰م.
- ابویوسف، یعقوب، الخراج، بیروت، دارالمعرفة.
- احمد بن حنبل، مسند، قاهره، ۱۳۱۳ق.
- الایضاح، منسوب به ابن شاذان، به کوشش جلال الدین محدث ارموی، تهران، ۱۳۵۰ش.
- بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۱، به کوشش محمد حمیدالله، قاهره، ۱۹۵۹م، ج۲، به کوشش محمد باقر محمودی، بیروت، ۱۳۹۴ق/۱۹۷۳م، ج۴ (۱)، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۴۰۰ق/۱۹۷۹م.
- جاحظ، البیان و التبیین، به کوشش فوزی عطری، بیروت، ۱۹۶۸م.
- حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، ۱۳۹۸ق.
- خلیفه بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۹۶۸م.
- خلیفه بن خیاط، طبقات، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۹۶۶م.
- دینوری، احمد، اخبارالطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ۱۳۷۹ق/۱۹۵۹م.
- ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث سالهای ۱۱ـ ۴۰ ق، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
- ذهبی، محمد، سیراعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنووط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۶.
- ذهبی، محمد، المعین فی طبقات المحدثین، به کوشش همام عبدالرحیم سعید، اردن، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
- سمعانی، عبدالکریم، الانساب، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۲ق/۱۹۶۲م.
- سید رضی، محمد بنحسین، نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، قم، مركز البحوث الاسلاميه، ۱۳۷۴ش.
- طبری، تاریخ.
- مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م.
- مفید، محمد، الجمل، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ۱۸۹۹م.
- مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمومنین(ع)، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۶ش.
- نصربن مزاحم، وقعة صفین، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ۱۳۸۲ق.
- واقدی، محمد، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶م.
- وکیع، محمد، اخبارالقضاة، بیروت، ۱۹۵۰م.
- یعقوبی، احمد، تاریخ، نجف، ۱۳۵۸ق.