حجاج بن یوسف ثقفی

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از حجاج بن یوسف)
پرش به: ناوبری، جستجو
حجاج بن یوسف ثقفی
زادروز ۴۰، ۴۱، ۴۲ و به روایتی ۴۵ق - طائف در روستای بنی‌صخر
درگذشت ۹۵ق.
محل زندگی عراق، حجاز
شناخته‌شده برای از فرماندهان نظامی و سیاسی
نقش‌های برجسته کارگزار اموی
لقب اشتر

بنی امیه

حاکمان

عنوان


معاویه بن ابی سفیان
یزید بن معاویه
معاویة بن یزید
مروان بن حکم
عبدالملک بن مروان
ولید بن عبدالملک
سلیمان بن عبدالملک
عمر بن عبدالعزیز
یزید بن عبدالملک
هشام بن عبدالملک
ولید بن یزید
یزید بن ولید
ابراهیم بن الولید
مروان بن محمد

دورهٔ سلطنت


۴۱-۶۰
۶۰-۶۴
۶۴-۶۴
۶۴-۶۵
۶۵-۸۶
۸۶-۹۶
۹۶-۹۹
۹۹-۱۰۱
۱۰۱-۱۰۵
۱۰۵-۱۲۵
۱۲۵-۱۲۶
۱۲۶-۱۲۶
۱۲۶-۱۲۷
۱۲۷-۱۳۲

وزرا و امرای سرشناس

مغیرة بن شعبه ثقفی
زیاد بن ابیه
عمرو عاص
مسلم بن عقبه مری
عبیدالله بن زیاد
حجاج بن یوسف ثقفی

رویدادهای مهم

صلح امام حسن
واقعه عاشورا
واقعه حره
قیام مختار
قیام زید بن علی

حَجّاج بن یوسف ثقفی۹۵ق) حاکم عراق و حجاز در دوران امویان و از دشمنان شیعیان بود. وی در استقرار و تحکیم حکومت اموی جایگاه مهمی داشت. وفاداری حجاج به خاندان اموی و نیز خدمات و کوشش‌های وی برای حفظ خلافت امویان، باعث شد جایگاه والایی نزد آنان بیابد. عبدالملک بن مروان هنگام مرگ، سفارش او را به فرزندش، ولید، کرد و یکی از فرزندانش را حجاج نامید.

او در تاریخ به خونریزی و ستمگری مشهور است و در کشتن مخالفان چنان زیاده‌روی کرد که حتی عبدالملک بن مروان نیز این میزان خون‌ریزی را نپسندید. مورخان شمار کسانی را که به‌دست حجاج به قتل رسیده‌اند، ۱۲۰۰۰۰ و به قولی ۱۳۰۰۰۰ نفر تخمین زده‌اند.

حجاج بن یوسف، شهر واسط را تاسیس کرد و در آنجا از دنیا رفت.

نسب، کنیه و ولادت

حجاج در روستای بنی‌صخر به‌دنیا آمد. کنیه او ابومحمد بود [۱] درباره تاریخ تولد حجاج اختلاف وجود دارد؛ سال ۳۹، ۴۰ یا ۴۱ [۲] ۴۲ [۳] و به روایتی منحصر، سال ۴۵ یا اندکی بعد [۴] از آن را تاریخ تولد وی دانسته‌اند. برخی گفته‌اند نام وی در کودکی کُلَیب بود و سپس حجاج نامیده شد. پاره‌ای نیز گفته‌اند کلیب لقبی بود که در کودکی به وی داده بودند.[۵]

پدر حجاج، یوسف بن حکم ثقفی، از سران و اشراف قبیله ثقیف بود[۶] ودوستی محکمی با خاندان مروان‌ بن حکم اموی داشت و در جنگ‌های مروان و جنگ‌های دوره عبدالملک بن مروان شرکت کرد و در دوران خلافت عبدالملک، حکومت برخی نواحی را عهده‌دار شد. وی در دوران ولایت پسرش حجاج بر حجاز (مدینه)، وفات یافت.[۷] مادرش، فارعه/ فریعه، دختر هَمّام‌بن عروة ثقفی بود.[۸]

زندگی

از آغاز زندگی و جوانی حجاج اطلاع چندانی در دست نیست، تنها از برخی اشعار و گزارش‌های پراکنده تاریخی چنین برمی‌آید که او، همانند نیاکانش، در طائف سنگ‌کشی و چاه‌کنی، [۹] چوپانی و دباغی [۱۰] می‌کرده است. گویا حجاج در کودکی قرآن و علوم دینی مقدماتی را در مکتب‌خانه پدرش در طائف فراگرفته [۱۱] و سپس از استادانی مانند عبدالله بن عباس و انس بن مالک و سَمُرَةبن جُندَب و ابوبُرْدَة بن ابی‌موسی اشعری بهره گرفته است. [۱۲]

حجاج در روستایی به نام کوثر در نزدیکی طائف به معلمی کودکان پرداخت. [۱۳] و ظاهراً مدتی نیز معلم فرزندان سلیمان بن عبدالملک و سلیمان‌بن نعیم حِمْیری (کاتب سلیمان بن عبدالملک) بود. [۱۴]

وی تا سن بیست‌وچند سالگی در طائف بود، سپس همراه پدرش راهی شام شد [۱۵] و همانجا پرورش یافت. [۱۶]

خصوصیات

گفته‌اند که حجاج زشت‌رو و کوچک اندام بود. [۱۷] وی فصیح و بلیغ و خطیبی توانمند بود[۱۸]

با مراجعه به منابع تاریخی درمی‌یابیم که وی سیاستمدار و با تدبیر بود که از حیله و نیرنگ نیز برای پیروزی در جنگ‌هایش استفاده می‌کرد. برخی مورخان، به وی نسبت‌هایی مانند جبار، ظالم، کافرُ فاسق[۱۹] و کذاب و خبیث داده‌اند.[۲۰]

حجاج در پاسخ به نامه عبدالملک، خود را آدمی لجوج و حسود و کینه‌توز وصف کرده است. [۲۱]

در عصر مروان‌بن حکم

نوشتار اصلی: مروان بن حکم

در مصر و شام

حجاج و پدرش از سپاهیان مروان بن حکم بودند که در سال ۶۴ عازم مصر شدند و آنجا را از دست عبدالرحمان‌بن جَحْدم فِهری، کارگزار عبدالله بن زبیر، خارج ساختند و بدین‌ترتیب مصر جزو قلمرو امویان شد. [۲۲] پس از حدود دو ماه اقامت در شهر فسطاط، حجاج و پدرش به همراه مروان به شام بازگشتند. [۲۳]

در حجاز

مروان بن حکم در شعبان یا رمضان سال ۶۵ق، سپاهی به فرماندهی حُبَیش‌بن دَلَجه (دُلجه) قَینی برای سرکوبی عبدالله بن زبیر راهی حجاز کرد. در این لشکرکشی حجاج و پدرش، که پرچم‌دار دسته‌ای از سپاه بود، شرکت داشتند. لشکریان در نزدیکی روستای رَبَذَه در اطراف مدینه از عبداللّه‌بن زبیر شکست خوردند و گریختند. بعد‌ها حجاج از این فرار ننگین به زشتی یاد می‌کرد. [۲۴]

در عصر عبدالملک بن مروان

نوشتار اصلی: عبدالملک بن مروان

در زمان خلافت عبدالملک بن مروان، حجاج رئیس شُرطه اَبان‌بن مروان، برادر و کارگزار خلیفه در فلسطین، شد [۲۵] و سپس جزو افراد شُرطه رَوح‌بن زنباع جُذامی، وزیر خلیفه و نزدیک‌ترین فرد به او، گردید. چون خلیفه، عبدالملک بن مروان، از بی‌انضباطی اردوگاهش با روح‌بن زنباع سخن گفت، روح پیشنهاد کرد حجاج را مسئول انضباط و حرکت دادنِ به موقعِ سپاه کند. عبدالملک بلافاصله این پیشنهاد را پذیرفت. حجاج در این کار جدیت بسیار به خرج داد، به‌طوری که مورد توجه خاص عبدالملک قرار گرفت. [۲۶]

وقتی زُفَر بن حارث کِلابی در قَرقیسیا در منطقه جزیره ابن‌عمر، بر ضد عبدالملک شورش کرد و محاصره زفر به درازا کشید، عبدالملک هیئتی را، به سرپرستی رجاء بن حَیوَه کندی، برای مذاکره و صلح با زفر فرستاد، که حجاج یکی از اعضای آن بود. او، برخلاف اعضای هیئت اعزامی، پشت سر زفر بن حارث نماز نخواند و گفت با کسی که منافق است و از اطاعت خلیفه اموی سر باز زده، نماز نمی‌گزارد. این مطلب شأن حجاج را در نزد عبدالملک بالا‌تر برد و خلیفه برای نخستین‌بار، حکومت شهرکی به نام تباله را به وی تفویض کرد، ولی چون حجاج نزدیک تباله رسید و آن را کوچک و بی‌اهمیت شمرد، نزد عبدالملک بازگشت و از پذیرفتن چنین ولایتی عذر خواست. [۲۷]

در نبرد با مصعب بن زبیر

حجاج در سال ۷۲ در بسیج مردم شام برای رفتن به عراق و جنگ با مصعب‌ بن زبیر سهم بسزایی داشت و در لشکرکشی عبدالملک بن مروان به عراق، در سپاه شام قرار داشت. در این جنگ، مصعب کشته شد و عراق جزو قلمرو خلافت اموی گردید. [۲۸]

عبدالملک پس از تصرف عراق، حجاج را از کوفه، در رأس سپاهی که بیشتر آن از مردم شام بودند، برای سرکوبی عبداللّه‌بن زبیر روانه حجاز کرد.[۲۹] پاره‌ای روایات مبالغه‌آمیز، شمار سپاهیان حجاج را از بیست هزار تا چهل هزار نفر ذکر کرده‌اند، [۳۰] ولی روایت‌های مقبول شمار لشکریان حجاج را، با نیروهای کمکی که به وی پیوست، تا هفت هزار نفر برشمرده‌اند. [۳۱]

در نبرد با عبداللّه‌بن زبیر

در جمادی الاول سال ۷۲ق، حجاج کوفه را ترک کرد و در شعبان‌‌ همان سال وارد طائف شد و در آنجا اردو زد. [۳۲] ظاهرآ دلیل این کار آن بود که وی در آغاز مأمور بود به مکه و مسجدالحرام تعرض نکند. [۳۳] پس از یک یا دو ماه اقامت در طائف و درگیری‌های جزئی با لشکریان عبداللّه‌بن زبیر در عرفات و در پی رسیدن نیروهای کمکی درخواستی و کسب اجازه از خلیفه اموی، وی راهی مکه شد و از اول ذیقعده سال ۷۲ق. شهر را به مدت هفت یا نُه ماه محاصره، و کعبه را با منجنیق سنگ باران کرد و پس از نبردهای شدید، عبداللّه‌بن زبیر را در ۱۷ جمادی الاولی یا جمادی الثانی سال ۷۳ق. کشت و مکه را گرفت و حجاز را به قلمرو امویان ملحق نمود. [۳۴]

حاکم حجاز

عبدالملک بن مروان، به پاس خدمات و اخلاص و زحمات حجاج در راه تثبیت خلافت اموی، او را کارگزار مکه و اندکی بعد کارگزار مدینه و طائف و سپس یمن و یمامه کرد. [۳۵]

حجاج در نخستین اقدام، مسجد الحرام را از آثار جنگ پاک کرد. او در اوایل سال ۷۴ق. به مدینه رفت و پس از یکی دو ماه اقامت در آنجا، به مکه بازگشت و به دستور خلیفه، کعبه را بازسازی کرد. [۳۶] وی در مدت اقامتش در مدینه با مردم مدینه و به‌ویژه با صحابه پیامبر (ص) رفتار زشت و خشنی داشت. [۳۷]

حجاج سپس همراه گروهی از بزرگان حجاز راهی شام شد و با خلیفه اموی دیدار کرد. [۳۸]

حکومت بر عراق

پس از آنکه حجاج دو سال (و به قولی سه سال) عملا حاکم حجاز بود، عبدالملک بن مروان وی را از این سمت برکنار و در رجب یا رمضان سال ۷۵ق. با اختیارات کامل و وسیعی وی را حاکم عراق کرد. از دلایل این امر، مرگ برادر خلیفه (بِشر بن مروان بن حکم)، آشفتگی اوضاع عراق و افزایش خطر خوارج و نیز درخواست عده‌ای از بزرگان حجاز از عبدالملک مبنی بر عزل حجاج از حجاز بود. [۳۹] بدین‌ترتیب، خطبه مشهور علی بن ابی طالب (ع) خطاب به مردم کوفه و پیشگویی ایشان: «به خدا قسم پسرى از قبيله ثقيف بر شما مسلّط شود، متكبّر و رويگردان از حق، اموال‌تان را می‌خورد، و پيه شما را از شدت ظلم آب می‌كند»،[۴۰] محقق گردید.

حجاج پس از دریافت حکم امارت عراق، شتابان راهی عراق شد و فقط با دوازده سوار وارد کوفه گردید و روز جمعه با چهره‌ای پوشیده به مسجد رفت و در خطبه‌ای مشهور تمام کسانی را که از سپاه مُهلَّب بن ابی‌صفره، فرمانده سپاهیان بشر بن مروان برای جنگ با خوارج حروریه، گریخته بودند تهدید کرد که چنانچه تا سه روز به وی ملحق نشوند آنان را خواهد کشت. [۴۱] حجاج پس از تسلط بر کوفه، به بصره رفت و خطبه تهدیدآمیزی، مانند خطبه کوفه، ایراد کرد و آنگاه به رُسْتَقُباذ رفت تا مُهلّب را در نبرد با خوارج تقویت کند.[۴۲]

مقابله با ابن‌جارود

وقتی حجاج به رستقباذ رسید، با اولین شورش مردم عراق به رهبری عبداللّه‌ بن جارود روبه‌رو شد. این شورش بر اثر تهدیدهای حجاج مبنی بر لزوم پایداری در میدان‌های جنگ تا پیروزی کامل و نیز تصمیم وی مبنی بر کاهش حقوق جنگجویان به میزان صد درهم، درگرفت. در این شورش که در ربیع الأخر سال ۷۶ق. روی داد، مردم عراق اموال و انبارهای اسلحه حجاج را به غارت بردند. حجاج، پس از مشورت با یارانش و رسیدن نیروهای کمکی، به جنگ آنان رفت و ابن‌جارود را کشت و یارانش را پراکنده ساخت. [۴۳]

سرکوب زنگیان عراق

هم‌زمان با شورش ابن‌جارود، زنگیان عراق نیز به سرکردگی رباح شیرزنجی (شارزنجی) شورش کردند و اطراف بصره را به تصرف خود درآوردند. حجاج با فرستادن لشکری از مردم بصره، آنان را در دشت خوزستان (نزدیک دَورَق) سرکوب کرد. [۴۴]

جنگ با خوارج

در اواخر رمضان سال ۷۵ق.، حجاج از مهلّب و عبدالرحمن بن مخنف خواست هرچه زود‌تر با خوارج ازارقه به رهبری قَطَری بن فُجاترة بجنگند. این نبرد‌ها تا اوایل سال ۷۸ق. ادامه یافت، تا اینکه میان خوارج اختلاف افتاد و آنها به‌شدت سرکوب شدند. [۴۵]

در سال‌های ۷۶ و ۷۷، خوارج به رهبری شبیب بن یزید شیبانی، بر ضد حجاج قیام کردند و ده‌ها نبرد میان لشکریان حجاج و شبیب در عراق درگرفت که در تمامی آن‌ها سپاهیان حجاج شکست خوردند. حجاج سرانجام شبیب را از میان برداشت و یارانش را شکست داد. [۴۶]

قیام مُطَرّف ‌بن مُغیرةبن شعبه

در سال ۷۷ق. مُطَرّف ‌بن مُغیرة بن شعبه، کارگزار حجاج در مداین، بر ضد امویان قیام کرد و خلع عبدالملک بن مروان را از حکومت اعلام کرد و قتل حجاج را حلال شمرد. حجاج نیز حمزة، برادر و حامی مطرّف، را در همدان زندانی کرد و سپاهی به مصاف مطرّف فرستاد و او و یارانش را در نبردی نزدیک اصفهان کشت و قیامش را سرکوب کرد. [۴۷]

جنگ با ابن اشعث

بدون شک بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین شورشی که حجاج با آن روبه‌رو شد شورش عبدالرحمان‌بن اشعث کِندی بود که از سال ۸۱ق. تا ۸۴ق. به درازا کشید. [۴۸]

پس از شکست سپاهیان اموی در سال ۷۹ق. در مصاف با رُتبیل (حاکم زابلستان) و قتل هزاران نفر در این نبرد، [۴۹] حجاج در اواخر سال ۷۹ یا اوایل ۸۰ سپاهی بیست تا چهل هزار نفری تدارک دید که به آن «سپاه طواویس» (طاووسان) می‌گفتند و فرماندهی آن را عبدالرحمن بن محمد بن اشعث برای نبرد با رتبیل و سرکوبی وی در سیستان برعهده داشت. ابن‌اشعث پس از پیروزی‌هایی تصمیم گرفت پیشروی خود را در قلمرو رتبیل، تا بهار سال بعد و مساعد شدن هوا، متوقف سازد و مدتی در شهر رُخَّج اردو بزند. اما حجاج این تصمیم را نپسندید و با نامه‌ای توهین‌آمیز بر ادامه عملیات نظامی تا فتح کابل اصرار ورزید. همین اختلاف نظر یکی از دلایل اصلی سرکشی و قیام ابن‌اشعث گردید. سپاهیان ابن‌اشعث که بالغ بر هفتاد هزار نفر بودند با وی بیعت کردند و او حجاج را در رُخّج خلع و با رتبیل سازش کرد وآنگاه راهی عراق شد. [۵۰]

پس از رسیدن نیروهای کمکی عبدالملک بن مروان، حجاج راهی بصره شد و به مصاف ابن‌اشعث رفت. حجاج در نخستین نبرد، که دُجَیل نام داشت، پیروز شد، ولی در دومین نبرد، معروف به نبرد تستر، که در ۱۰ ذیحجه سال ۸۱ق. رخ داد، شکست سختی خورد و ناگزیر به بصره عقب‌نشینی کرد. ابن‌اشعث سپس برای جنگ با حجاج به زاویه نزدیک بصره رفت، اما پس از پیروزی نخستین، در اواخر محرّم ۸۲ شکست خورد. حجاج پس از نبرد سختی با عبدالرحمان بن عباس هاشمی، شهر بصره را پس گرفت و مردمانش را عفو کرد. چون حجاج از تجمع سپاه دویست هزار نفری ابن‌اشعث در دَیرالجماجم، واقع در هفت فرسخی شمال کوفه، مطّلع شد، به جنگ وی رفت و پس از صد روز مصاف و بیش از هشتاد نبرد میان طرفین، که از اول ربیع‌الاول تا ۱۴ جمادی‌الآخره ۸۲ به درازا کشید، ابن‌اشعث را شکست سختی داد و بیشتر اسیران این نبرد‌ها را گردن زد. [۵۱]

در شعبان ۸۳ حجاج بار دیگر سپاهیان ابن‌اشعث را در نبرد مَسکِن شکست داد و ابن‌اشعث به سیستان، نزد رتبیل، گریخت. حجاج پس از صلح با رتبیل، از وی خواست تا ابن‌اشعث را تسلیم کند. رتبیل نیز چنین کرد، ولی ابن‌اشعث در راه خود را کشت. [۵۲]

فتوحات در شبه قاره هند

حجاج پس از سرکوبی مخالفان داخلی، به قُتَیبةبن مسلم باهلی (حاکم خراسان) دستور داد به فتوحاتش ادامه دهد و او نیز شهرهای بسیاری را در ماوراء النهر و آسیای مرکزی فتح کرد [۵۳] و از سوی دیگر، محمدبن قاسم ثقفی بخش‌هایی از سند و شبه‌قاره هند را گشود. [۵۴]

عملکرد حجاج

اصلاحات عمرانی حجاج

حجاج برخی کارهای اصلاحی و عمرانی در زمان حاکمیت خویش انجام داد. از جمله اصلاحات عمرانی وی، کندن چاهی در مکه به نام یاقوته، بنای سدهایی در اطراف مکه برای حفظ و ذخیره آب[۵۵] و اصلاح اراضی زراعی بر نهرهایی از رود فرات[۵۶] بود. وی همچنین شهری به نام نیل را در کرانه رود فرات در شمال حله بنا کرد که امروزه فقط ویرانه‌ای از آن باقی است. [۵۷] حجاج در میان سال‌های ۸۳ تا ۸۶ شهر واسط را ساخت و مقررات خاصی برای حفظ نظافت و زیبایی آن تعیین کرد و تا زمان مرگش در آن اقامت گزید. [۵۸]

حجاج در سال‌های ۷۵ و ۷۶ سکه درهم و دینار با نوشته عربی ضرب کرد.[۵۹]

براساس روایاتی، حجاج از نصربن عاصم و یحیی‌بن یعْمُر (از شاگردان ابوالاسود دوئلی که نحو را از حضرت علی (ع) فراگرفته بود) خواست برای جلوگیری از هرگونه تحریفی در خواندن حروف متشابه، آن‌ها را نقطه‌گذاری کنند.[۶۰] همچنین از حافظان قرآن خواست قرآن را به دسته‌های پنج‌تایی و ده‌تایی تقسیم کنند.[۶۱]

معروف است که حجاج اولین کسی بود که پوشش کعبه را از دیباج یا ابریشم تهیه کرد[۶۲] و اولین کسی بود که کشتی‌ها را قیراندود و روغن‌مالی کرد و در ساخت کشتی از میخ استفاده نمود.[۶۳]

همچنین خاندان اشعری‌ها به سبب سخت‌گیری‌های حجاج، به قم مهاجرت کردند که این کار نقشی اساسی در تحول و گسترش تشیع در این شهر شد.[۶۴]

توجه به شعر و شاعران

حجاج به فصاحت و ادب و شعر مشهور بود و به خاطر همین مطلب، به شاعران و ادیبان توجه خاصی داشت. بسیاری از شعراء نزد وی می‌آمدند و برخی از شعرای بزرگ مانند جَریر وی را ستوده‌اند.[۶۵] اما برخی نیز او را نکوهش کرده‌اند.[۶۶]

وفاداری به خاندان اموی

وفاداری و سرسپردگی مطلق حجاج به خاندان اموی و نیز خدمات و کوشش‌های وی برای حفظ خلافت امویان، باعث شد جایگاه والایی نزد آنان بیابد، به حدی که عبدالملک بن مروان هنگام مرگ، سفارش او را به فرزندش ولید کرد[۶۷] و یکی از فرزندانش را حجاج نامید. [۶۸] ولید بن عبدالملک نیز در گرامی‌داشتن حجاج پا فرا‌تر گذاشت و او را پوست همه چهره خویش شمرد[۶۹] و هنگامی که خبر مرگش را شنید بسیار غمگین شد. [۷۰]

خونریزی فراوان

حجاج از کسانی بود که بسیاری از افراد مخالف خود و امویان را به قتل رسانید. وی به قتل و خونریزی علاقه داشت[۷۱] و خود بیان می‌داشت که بیشترین لذت وی، در ریختن خون و ارتکاب اموری است که کسی تابه‌حال انجام نداده بود.[۷۲] حجاج هزاران نفر از اسیران دیر جماجم و زاویه را به قتل رسانید و بنابر نقل مورخان تعداد کسانی که توسط حجاج کشته شدند، بالغ بر ۱۳۰هزار نفر می‌شد.[۷۳] او در کشتن مخالفان چنان زیاده‌روی کرد که حتی عبدالملک بن مروان نیز این میزان خون‌ریزی را نپسندید و به حجاج نامه نوشت که به این صورت ادامه ندهد.[۷۴]

حجاج و شیعه

حجاج روش پیشینیان اموی خود را بر تشویق بر سبّ و ناسزاگویی به حضرت علی (ع) و آل علی (ع) ادامه داد و کسانی را که از ایشان، اعلام برائت نمی‌کردند، می‌کشت.[۷۵]

ابن ابی الحدید در توصیف کشتار شیعیان توسط حجاج به نقل از امام باقر(ع) می‌گوید:

... حجاج شیعیان را می‌کشت و به کوچک‌ترین ظن و تهمتی بازداشت می‌کرد. به حدی که درباره مردی گفته می‌شد زندیق یا کافر است، بهتر بود از اینکه وی را شیعه علی معرفی کنند.[۷۶]

مسعودی بیان می‌دارد روزی حجاج به عبدالله بن هانی (از نزدیکان حجاج که صورتی زشت داشت) گفت قبیله شما هیچ منقبتی ندارد. ابن هانی به ذکر مناقب قوم خود پرداخت و حجاج پس از هر مطلبی، می‌گفت:‌ "بله (این منقبتی است)". تا وقتی که ابن هانی گفت تمام افراد قوم من، شتم و لعن ابوتراب (حضرت علی) را کرده‌اند و همچنین به ابوتراب دو پسرش و همچنین مادر فرزندانش (حضرت فاطمه) را نیز اضافه می‌کنند. حجاج پس از آن گفت: "به خدا قسم این منقبتی است."[۷۷]

موارد دیگر

مورخان موارد دیگری را نیز درباره حجاج بیان کرده‌اند که نیاز به تأمل دارد. از جمله اهانت به منبر پیامبر اكرم‌ (ص) و شهر مدینه منوره، به تأخیرانداختن نماز، [۷۸] بر‌تر شمردن خلیفه اموی از فرشتگان و پیامبران و رسول خدا،[۷۹] و اطاعت از خود را از اطاعت خدا واجب‌تر دانستن[۸۰]

وفات

نفرین سعید بن جیبر

برخی علت مرگ حجاج را دعای سعید بن جبیر دانسته‌اند. سعید از جمله کسانی بود که به دست حجاج به قتل رسید. وی قبل از مرگ خویش دعا کرد: «اللّهمّ لا تسلّطه علی احد...؛ خدایا این جانی را پس از من بر احدی مسلّط مگردان.»[۸۱] گفته‌اند بیش از ۴۰ روز پس از قتل سعید، حجّاج زنده نماند.[۸۲] تا موقعی که زنده بود، همواره سعید را در خواب می‌دید، در حالی که گریبانش را گرفته، می‌گفت: دشمن خدا! چرا مرا کشتی؟ حجّاج در این هنگام از خواب می پرید و می گفت: مالی و لسعید، مالی و لسعید؛ مرا با سعید چه کار![۸۳]

وفات حجاج

حجاج در رمضان یا شوال سال ۹۵ مرد. [۸۴] وی به جانشین خود، یزید بن ابی‌مسلم، وصیت کرده بود او را مخفیانه دفن کند و روی قبرش آب بریزد و آن را محو نماید تا کسی جای آن را نداند و نبش قبر نکند. [۸۵]

خاندان حجاج

در دوران خلافت سلیمان‌ بن عبدالملک، خاندان حجاج در معرض شکنجه و تعقیب و مصادره اموال قرار گرفتند و به فرمان خلیفه اموی، حجاج را بر منابر لعن و نفرین کردند. [۸۶] در دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز، خاندان و بستگان حجاج به یمن تبعید شدند. [۸۷]

پانویس

  1. صدقی عمد، ۱۹۷۲، ص ۸۳
  2. ر.ک: خلیفةبن خیاط، ص ۱۲۵؛ ابوزرعه دمشقی، ج ۲، ص ۷۰۰؛ ابن‌عساکر، ج ۱۲، ص ۱۱۵، ۱۹۷، قس ص ۱۹۸
  3. طبری، ج ۵، ص ۱۷۲
  4. ابن‌حجر عسقلانی، ج ۲، ص ۱۸۶
  5. رجوع کنید به جاحظ، ۱۹۴۸، ج۱، ص ۳۲۴
  6. ابن‌خلدون، ج۱، ص۴۰
  7. ابن‌قتیبه، ۱۹۶۰، ص ۳۹۵ـ ۳۹۶
  8. بلاذری، ۱۹۹۶ـ ۲۰۰۰، همانجا
  9. رجوع کنید به ابن عبدربه،‌ ۱۹۹۰، ج۵، ص ۳۱
  10. ابن‌نباته، ۱۹۶۴، ص۱۷۰
  11. صدقی عمد، ۱۹۷۲، ص ۹۱
  12. ابن‌عساکر، ۲۰۰۱، ج ۱۲، ص ۱۱۳
  13. ابن‌قتیبه، ۱۹۶۰، ص ۴۷۵
  14. صدقی عمد، ۱۹۷۲، ص ۱۰۷
  15. صدقی عمد، ۱۹۷۲، ص۹۳ - ۹۷
  16. جهشیاری، ۱۹۳۸، ص۲۴
  17. جاحظ، ۱۹۴۸، ج۱، ص ۳۸۶
  18. جاحظ، ۱۹۴۸، ج۱، ص ۳۴۶
  19. ابن عبدربه، ۱۹۹۰، ج۵، ص ۴۲ و ۴۳
  20. جهشیاری، ۱۹۳۸، ص ۲۶
  21. ابن‌عساکر، ۲۰۰۱، ج ۱۲، ص ۱۶۷
  22. رجوع کنید به طبری، ۱۹۷۱، ج ۵، ص۵۳۰ - ۵۴۰
  23. صدقی عمد، ۱۹۷۲، ص ۱۰۲
  24. طبری، ۱۹۷۱، ج۵، ص ۶۱۱ـ ۶۱۲
  25. ابن‌قتیبه، ۱۹۶۰، ص ۳۵۴ - ۳۹۶
  26. ابن‌عبدربّه، ۱۹۹۰، ج۵، ص۱۴
  27. ابن نباته، ۱۹۶۴، ص ۱۷۳
  28. مسعودی، ۲۰۰۵، ج۳، ص ۹۰ - ۹۴
  29. بلاذری، ۲۰۰۰، ج۶، ص ۲۰۴ و ۲۱۲ و ۲۴۲
  30. رجوع کنید به یعقوبی، ۲۰۱۰، ج۲، ص ۱۸۵
  31. رجوع کنید به بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۶، ص۲۲۰
  32. طبری، ۱۹۷۱، ج۶، ص۱۷۴ـ۱۷۵
  33. رجوع کنید به بلاذری، ۲۰۰۰، ج۶، ص ۲۲۰
  34. بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۶، ص۲۲۰ـ۲۲۴
  35. مسعودی، ۲۰۰۵، ج۳، ص ۹۸
  36. بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۶، ص ۲۴۰
  37. بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۶، ص۲۴۰
  38. بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۶، ص ۲۴۱
  39. طبری، ۱۹۷۱، ج۶، ص ۲۰۲ - ۲۰۹
  40. سید رضی، نهج‌البلاغة، ۱۴۱۴ق، خطبه۱۱۶، ص۱۷۴.
  41. جاحظ، ۱۹۴۸، ج ۲، ص۳۰۷ـ ۳۱۰
  42. طبری، ۱۹۷۱، ج۶، ص۲۱۰
  43. بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۶، ص ۳۹۷ـ۴۰۵
  44. بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۶، ص ۴۱۴ـ۴۱۵
  45. رجوع کنید به ابن‌قتیبه، ۱۹۶۰، ص ۴۱۱
  46. ابن‌قتیبه، ۱۹۶۰، ص۴۱۱
  47. طبری، ۱۹۷۱، ج ۶، ص ۲۸۴ـ۲۹۸
  48. صدقی عمد، ۱۹۷۲، ص ۲۵۹
  49. رجوع کنید به طبری، ۱۹۷۲، ج ۶، ص ۳۲۲ـ۳۲۴
  50. بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۶، ص ۴۳۱، ۴۳۶
  51. بلاذری، ۲۰۰۰، ج۶، ص۴۵۲ـ ۴۶۰، ۴۸۰
  52. بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۶، ص ۴۲۵ـ۴۷۲، ۴۸۰
  53. رجوع کنید به طبری، ج ۶، ص ۴۲۴ـ۴۴۵؛ ابن‌نباته، ص ۱۸۸ـ۱۹۱
  54. ابن‌قتیبه، ۱۹۸۵، ج ۱، جزء۱، ص ۳۳۲؛ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۸۸ـ۲۸۹
  55. ازرقی، ۱۹۸۳، ج ۲، ص ۲۲۴، ۲۸۱ـ۲۸۲
  56. بلاذری، ۱۹۹۲، ص۲۹۰
  57. بلاذری، ۱۹۹۲، ص ۲۹۰
  58. رجوع کنید به بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۶، ص ۴۸۱ و ۵۰۷ و ۶۱۳
  59. ابن‌قتیبه، ۱۹۶۰، ص ۳۵۷
  60. ابن‌کثیر، ۱۹۸۸، ج۹، ص ۱۲۴
  61. ابن‌عساکر، ۲۰۰۱، ج ۱۲، ص ۱۱۶
  62. ابن‌کثیر، ۱۹۸۸، ج ۲، ص ۲۸۲
  63. جاحظ، ۱۹۴۸، ج ۲، ص ۳۰۳
  64. بلاذری، ۱۹۹۲، ص ۳۸۳
  65. ابن کثیر، ۱۹۸۸، ج۹، ص ۲۹۲
  66. ابن کثیر، ۱۹۸۸، ج۹، ص ۳۴
  67. بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۶، ص ۳۲۲
  68. بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۶، ص ۳۰۳
  69. ابن‌قتیبه، ۱۹۲۵، ج۲، ص ۴۹
  70. مبرّد، ج ۲، ص ۱۱۱
  71. مغنیه، ۲۰۰۰، ص ۹۴
  72. مسعودی، ۲۰۰۵، ج۳، ص ۱۰۶
  73. طبری، ۱۹۷۱،‌ ج۶،‌ ص ۳۸۱و۳۸۲
  74. مسعودی، ۲۰۰۵، ج ۳، ص ۳۴۱
  75. مغنیه، ۲۰۰۰،‌ ص ۹۴ - ۹۶
  76. ابن ابی الحدید، ۲۰۰۷، ج۱۱، ص ۲۹
  77. مسعودی، ۲۰۰۵، ج۳، ص ۱۲۰
  78. جاحظ، ۱۹۴۸، ج۲، ص۲۹۸
  79. بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۶، ص ۴۸۱ و ۵۰۷ و ۶۱۳
  80. جاحظ، ۱۹۶۹، ج۳، ص ۱۵ـ ۱۶
  81. ابن کثیر، ۱۹۸۸، ج۹،‌ ص ۱۱۶
  82. ابن کثیر، ۱۹۸۸، ج۹،‌ ص ۱۱۶
  83. ابن کثیر، ۱۹۸۸، ج۹،‌ ص ۱۱۵
  84. ابن‌قتیبه، ۱۹۶۰، ص ۳۹۵
  85. بلاذری، ۲۰۰۰، ج ۱۲، ص ۳۵۳
  86. جاحظ، ۱۹۴۸، ج ۱، ص ۳۹۷
  87. ابن‌عساکر، ۲۰۰۱، ج۱۲، ص۱۸۷

منابع

  • الإمام علی (۱۴۱۹هـ) نهج البلاغة، قم:‌دار الثقلین.
  • ابن أبی الحدید (۲۰۰۷) شرح نهج البلاغة، ج۱۱، بیروت: الأمیرة.
  • ابن خلدون، عبد الرحمن (۲۰۰۱م) مقدمة ابن خلدون، بیروت:‌دار الفکر.
  • ابن عبد ربه (۱۹۹۰) العقد الفرید، ج۵، بیروت: مطبعة علی شیری.
  • ابن عساکر (۲۰۰۱) تاریخ مدینة دمشق، ج۱۲، بیروت: مطبعة علی شیری.
  • ابن کثیر، اسماعیل بن عمر (۱۹۸۸) البدایة والنهایة، ج۹، بیروت:‌دار إحیاء التراث العربی.
  • ابن منظور، محمد بن مکرم (۱۴۱۴هـ) لسان العرب، ج۲، بیروت:‌دار صادر.
  • ابن نباتة، (۱۹۶۴) سرح العیون فی شرح رسالة ابن زیدون، القاهرة: مطبعة محمد أبو الفضل.
  • الأزرقی، محمد بن عبد الله (۱۹۸۳) أخبار مکة وما جاء فیها من الآثار، ج۲، بیروت: رشدی صالح.
  • بلاذری، أحمد بن یحیی (۱۹۹۲) فتوح البلدان، فرانکفورت: دخویه.
  • بلاذری، أحمد بن یحیی (۲۰۰۰) أنساب الشرف، ج۶، دمشق: محمود فردوس العظم.
  • جاحظ، عمرو بن عمر (۱۹۴۸) البیان والتبیین، ج۲، بیروت: مطبعة عبد السلام.
  • جاحظ، عمرو بن عمر (۱۹۶۹) الحیوان، ج۳، القاهرة: مطبعة عبد السلام.
  • جهشیاری، محمد بن عبدوس (۱۹۳۸) الوزراء والکتاب، القاهرة: مطبعة عبد الله اسماعیل الصاوی.
  • دمشقی، أبو زرعة (د.ت) تاریخ أبی زرعة الدمشقی، ج۲، دمشق: مطبعة شکر الله قوجانی.
  • دینوری، إبن قتیبة (۱۹۲۵) عیون الأخبار، ج۲، القاهرة:‌دار الکتب المصریة.
  • دینوری، ابن قتیبة (۱۹۶۰) المعارف، القاهرة: ثروت عکاشة.
  • طبری، محمد بن جریر (۱۹۷۱) تاریخ الطبری، ج۵، مصر:‌دار المعارف.
  • عسقلانی، ابن حجر (۱۹۹۵) تهذیب التهذیب، بیروت: صدقی جمیل العطار.
  • عمد، إحسان صدقی (۱۹۷۲) الحجاج بن یوسف الثقفی، بیروت: د.ن.
  • مبرد، محمد بن یزید (د.ت.) الکامل، ج۲، القاهرة: مطبعة محمد أبو فاضل إبراهیم.
  • مسعودی، ابی الحسن (۲۰۰۵) مروج الذهب، ج۳، بیروت: المکتبة العصریة.
  • مغنیة، محمد جواد (۲۰۰۰) الشیعة والحاکمون، بیروت:‌دار الجواد.
  • یعقوبی، أحمد (۲۰۱۰) تاریخ الیعقوبی، ج۲، بیروت: شرکة الأعلمی للمطبوعات.

پیوند به بیرون