مقاله قابل قبول
شناسه ارزیابی نشده
عدم جامعیت

بنی‌امیه

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از اموی)
پرش به: ناوبری، جستجو


بَنی اُمَیِّه یکی از تیره‌های بزرگ قبیله قریش که شماری از ایشان نزدیک یک سده (۴۱-۱۳۲ق) بر سرزمین‌های اسلامی حکومت کردند.

تاریخ سده نخست هجری و حتی مدتی پیش از آن، با نام و کارنامه سیاسی اعضای خاندان اموی، به عنوان خلیفه یا هر عنوان دیگری سخت پیوند یافته است. سلسله بنی امیه با آغاز خلافت معاویه در ۴۱ق آغاز شد و در ۱۳۲ق با شکست مروان بن محمد به پایان رسید. در این سال‌ها ۱۴ پادشاه بر ممالک اسلامی حکم راندند. پس از معاویه بن یزید، خلافت امویان به شاخه مروانی انتقال یافت. امویان با نبرد در مرزهای شرقی و مرزهای روم، گستره حکومت اسلامی را هر روز وسیع‌تر می‌کردند. سرکوب خوارج و شیعیان از سیاست‌های مستمر امویان بود. بنی امیه بارها حرمت مقدسات اسلامی را شکستند.

بنی امیه دشمنی دیرینه خود با بنی هاشم را ادامه دادند. پنج امام شیعه در زمان خلافت بنی امیه بودند. پس از واقعه عاشورا، امامان شیعه سیاست سکوت و تقیه را در برابر امویان به کار گرفتند. قیام‌های: عاشورا، زید، مختار از جمله قیام‌های شیعیان علیه ستم بنی امیه بود.

شخصیت‌های مهم بنی امیه

بنی امیه

حاکمان

عنوان


معاویه بن ابی سفیان
یزید بن معاویه
معاویة بن یزید
مروان بن حکم
عبدالملک بن مروان
ولید بن عبدالملک
سلیمان بن عبدالملک
عمر بن عبدالعزیز
یزید بن عبدالملک
هشام بن عبدالملک
ولید بن یزید
یزید بن ولید
ابراهیم بن الولید
مروان بن محمد

دورهٔ سلطنت


۴۱-۶۰
۶۰-۶۴
۶۴-۶۴
۶۴-۶۵
۶۵-۸۶
۸۶-۹۶
۹۶-۹۹
۹۹-۱۰۱
۱۰۱-۱۰۵
۱۰۵-۱۲۵
۱۲۵-۱۲۶
۱۲۶-۱۲۶
۱۲۶-۱۲۷
۱۲۷-۱۳۲

وزرا و امرای سرشناس

مغیرة بن شعبه ثقفی
زیاد بن ابیه
عمرو عاص
مسلم بن عقبه مری
عبیدالله بن زیاد
حجاج بن یوسف ثقفی

رویدادهای مهم

صلح امام حسن
واقعه عاشورا
واقعه حره
قیام مختار
قیام زید بن علی

امیه بن عبدشمس

بزرگ خاندان بنی‌امیه، امیه بن عبدشمس است. درباره نسب وی دو قول وجود دارد.

۱- بنا بر برخی روایات امیه غلام عبدشمس بن عبدمناف بود از آنجا که شخصی زیرک بود عبدالشمس وی را آزاد کرده و به پسری برگزید.[۱] جمله حضرت علی(ع) خطاب به معاویه («لَا الصَّرِیحُ کاللَّصِیق»«صریح مانند الحاق شده نیست»[۲])اشاره به این مطلب دارد که معاویه نیز آن را انکار نکرد.[۳]

۲-برخی از منابع وی را پسر عبدالشمس دانسته‌اند، اگر امیه فرزند عبد الشمس باشد نسب بنی امیه و بنی هاشم در عبدمناف به یکدیگر می‌پیوندند. بنا بر نقلی به نیای امویان، امیه اکبر گفته می‌شد؛ زیرا برادر خُردتری به نام امیه اصغر داشت.[۴]

درباره امیه بیش از چند روایت مختصر در دست نیست. این روایات فقط سابقه عداوت و خونریزی میان امویان و بنی هاشم را بازمی‌تابانند. بر اساس روایتی عبدشمس و هاشم همزاد بودند و به هنگام تولد، انگشت یکی به پیشانی دیگری چسبیده بود؛ چون آن دو را جدا کردند، خون جاری شد.[۵]در روایت بسیار شایع دیگری گفته شده است که امیه بر منزلت عموی خود حسد برد و با آنکه ثروت داشت، نتوانست مانند او گشاده دستی کند و نزد مردم خوار شد. حتی کارش با هاشم به اختلاف و داوری کشید و ناچار ۱۰ سال تبعیدگونه در شام اقامت کرد.[۶]

این روایت از جهاتی قابل نقد است.[۷] اما در آن میان امیه و شام پیوندی دیده می‌شود. امیه همچون هاشم خانواده بزرگی داشت[۸] و فعالانه به کار تجاری می‌پرداخت. می‌توان دریافت که این دو تیره به عرصه رقابت نزدیک می‌شدند. به ویژه اینکه بنی‌هاشم مناصب مهم را در دست داشتند و ثروت بیشتری را صاحب بودند. گفته‌اند امیه جزو بزرگان عرب بود که پس از پیروزی سیف بن ذی یزن در حبشه برای تبریک به نزد وی رفتند. اما صحت این روایت محل تردید است.[۹]امیه را از بخشندگان عرب شمرده‌اند.[۱۰]

فرزندان امیه

برای امیه ۱۰ فرزند پسر برشمرده‌اند. ۱-۴ حرب، ابوحرب، سفیان و ابوسفیان که به ایشان عنابس گفته می‌شود. ۵-۸. عاص، ابوالعاص، عیص، ابوالعیص که به اعیاص مشهورند.[۱۱] دو فرزند دیگر به نام عمرو و ابوعمرو. از میان ایشان دو تن در کودکی از میان رفتند و از دو دیگر نسلی برجای نماند.

حرب فرزند بزرگ امیه و پدر ابوسفیان از بزرگان مکه به شمار می‌رفت و مدتی با عبدالمطلب مراوده و دوستی داشت. اما سرانجام کارشان به نزاع و داوری کشید. اگرچه بعید نیست این داستان تحت تأثیر داستان منافره امیه و هاشم پدید آمده باشد.[۱۲]وی در نبردهای اعراب مانند یوم عکاظ و دو جنگ فجار فرمانده سپاه قریش بود و پس از وی این منصب به ابوسفیان رسید.[۱۳]

فرزند دیگر امیه، ابوالعاص نیای عثمان بن عفان و مروان بن حکم و شماری از فرزندان او بود که به خلافت رسیدند.[۱۴]

شاخه دیگر بنی امیه از طریق اسید، فرزند ابوالعیص بن امیه ادامه یافت که دو فرزندش عتاب و خالد در فتح مکه اسلام آوردند.[۱۵]از دیگر شاخه‌های مشهور بنی امیه فرزندان عاص و سعید بن عاص هستند که برخی از ایشان در دوره عثمان و دیگر اعضای این خاندان در حوادث تاریخی نقش داشتند و به مناصب مهم دست یافتند[۱۶] مهم‌ترین فرزند سعید بن عاص،‌ خالد نام داشت که از اولین مسلمانان بود.[۱۷] پس از پیامبر نیز با شورای سقیفه مخالفت کرده و با ابوبکر بیعت نکرد.[۱۸] خالد بن سعید را نجیب بنی‌امیه نام نهاده‌اند.[۱۹]

از طریق ابوعمر بن امیه نیز شاخه دیگری پدید آمد و عقبة بن ابی معیط و فرزندش، ولید از مشهورترین اعضای این شاخه هستند[۲۰] شاید کم اهمیت‌ترین شاخه این خاندان بازماندگان سفیان بن امیه بودند که شمارشان اندک بود و در حوادث نقش چندانی نداشتند.[۲۱]

برخی از مفسران شیعه[۲۲] و اهل سنت[۲۳] مراد از شجره ملعونه در آیه ۶۰ سوره اسراء، را بنی‌امیه دانسته‌اند.


ابوسفیان

نوشتار اصلی: ابوسفیان

در عصر ظهور اسلام، ابوسفیان برجسته‌ترین شخصیت بنی امیه و یکی از ۴ تنی به شمار می‌رفت که گفته‌اند پیش از اسلام حکمشان نافذ بود.[۲۴] او بیشتر به کار بازرگانی می‌پرداخت.[۲۵] و اگرچه از مخالفان پیامبر اسلام بود و در برخی فعالیتهای ضد اسلام شرکت جست،[۲۶] در مقایسه با دیگر سران قریش، ظاهراً عداوت کمتری نشان می‌داد[۲۷]. ممکن است این امر بدین دلیل باشد که وی به جهت تجارت و ارتباط با جهان اطراف، به عقاید مشرکان حجاز، دلبستگی کمتری داشت[۲۸] و به همین دلیل بود که او را از زنادقه قریش خوانده‌اند.

پس از هجرت پیامبر به مدینه، ابوسفیان دوباره به تجارت روی آورد و با کاروان بزرگی به شام رفت. او مایل به درگیری با مسلمانان نبود. با وقوع جنگ بدر که بسیاری از مشرکان و حنظله فرزندش کشته شدند و عمرو پسر دیگرش به اسارت درآمد[۲۹] وی در رأس مشرکان قرار گرفت و در بسیج مکیان برای نبرد احد نقش اصلی را ایفاء کرد. چنانکه برخی از محققان به درستی گفته‌اند، نبرد بدر به رقابت یا دشمنی بنی امیه با بنی هاشم چهره‌ای خونین داد.[۳۰] و خاطره تلخ و گزنده آن تا سالهای دور حتی در اندیشه نسل‌های بعدی باقی ماند و در پاره‌ای حوادث سده ۱ق / ۷م نقش داشت.

چنین به نظر می‌رسد که سران بنی امیه اسلام را از دریچه رقابتهای قبیله‌ای و در جهت کسب امتیازهای کلان مادی و قدرت سیاسی می‌نگریستند، چنان که ابوسفیان و خاندان او نیز گرچه سرانجام اسلام آوردند و حتی از امتیازهایی نیز برخوردار شدند، ولی در روزگار پس از پیامبر در همراهی با قدرت غالب سخت در پی اهداف خاص خویش بودند. در سقیفه نقشی از بنی امیه دیده نمی‌شود و حتی ابوسفیان از گزینش ابوبکر به خلافت، بدان سبب که از تیره مشهوری از قریش نبود، آشکارا انتقاد کرد.[۳۱]اما این اختلافها جدی نبود. خاندان ابوسفیان در جنگهای زمان ابوبکر و عمر فعالانه شرکت جستند. یزید و معاویه فرزندان ابوسفیان در فتح برخی مناطق شام امیر سپاه بودند و بعدها در عهد عمر به امارت آنجا دست یافتند.[۳۲]

سخنی منسوب به عمر است که نشان می‌دهد او از سپردن ولایت به طلقاء و فرزندانشان خشنود نبوده است.[۳۳] با این همه ابوسفیان در عهد خلیفه دوم محترم بود[۳۴] و فرزندش را از مخالفت با خلیفه بر حذر می‌داشت.[۳۵]در حقیقت، اصول حاکم بر خلافت، موجبات حضور عناصری از بنی امیه را در عرصه سیاسی فراهم آورد و علل و اسباب حضور امویان در سطوح بالای جامعه مسلمین را باید در آن اصول جست و جو کرد.

دوره عثمان

با گزینش عثمان بن عفان به خلافت که از بنی امیه بود، امویان نفوذ و قدرت خود را گسترده‌تر کردند.[۳۶] در شورای ۶ نفره برای گزینش خیلفه عبدالرحمان بن عوف که با عثمان فامیل بود حضور مؤثری داشت.[۳۷] ابوسفیان نیز پس از انتخاب عثمان یا پس از وفات پیامبر در جمع امویان گفت: خلافت را همچون گوی میان خود بگردانید[۳۸] عثمان اندک اندک بنی امیه را به ولایت شهرهای مهم و برای ادامه فتوح برگماشت.[۳۹] و در برخی موارد، اموال هنگفتی به ایشان بخشید.[۴۰]

ظاهراً بنی امیه نمی‌خواستند گزینش خلیفه بر مبنای رسم پیشین صورت گیرد. چنانچه وقتی عثمان یک بار به هنگام بیماری در وصیت‌نامه پنهانی خود، از عبدالرحمان بن عوف به عنوان جانشین نام برد، خشم بنی امیه برانگیخته شد.[۴۱]

در این دوره مروان بن حکم بر امور خلافت تسلط بی‌اندازه یافته بود[۴۲]در جریان اعتراض بر ضد خلیفه نیز، شورشیان خواهان اخراج و تحویل او بودند[۴۳]. در اواخر عهد عثمان، احساسات ضد اموی میان دیگر قریشیان و دیگر قبایل خردتر گسترش یافت. تلقی بنی امیه از خلافت در این عهد از این جمله مروان دریافت می‌شود که در جمع شورشیان گفت: اینجا آمده اید تا «ملک» ما را از چنگمان بدر آورید.[۴۴]

خلافت امام علی(ع)

با آغاز خلافت امیرالمؤمنین امام علی (ع) که بیعت با آن حضرت خارج از اراده بنی امیه صورت گرفت، سران بنی امیه نخست به مکه گریختند.[۴۵] آنگاه همراه با اصحاب جمل به بهانه خونخواهی عثمان، علم مخالفت برداشتند.[۴۶]اما بر سر خلافت با آنان اختلاف داشتند[۴۷] و بنابر برخی گزارش‌ها مروان بن حکم، طلحه را در جنگ به قتل رساند.[۴۸]

پس از شکست در جنگ جمل، بنی امیه به سوی معاویه والی شام رفتند. امام علی از نخستین روزهای خلافت، خواستار عزل او از ولایت شام بود.[۴۹] معاویه در زمان عمر بر شام ولایت یافت و با اختیاراتی که از فتوح در زمان عثمان داشت[۵۰]، می‌توان گفت که خلافت بنی امیه در این بخش از جهان اسلام آغاز شده بود. معاویه با خونخواهی عثمان، مخالفت خود را آشکار ساخت، اما در زمان محاصره عثمان از یاری وی دریغ کرد. برخی از طمع وی در کسب خلافت سخن به میان آورده بودند.[۵۱]

فرسایشی شدن جنگ صفین به نفع معاویه تمام شد و در صفوف یاران امام علی اختلاف ایجاد کرد. علاوه بر ظهور خوارج، برخی از سران قبایل عراق مانند اشعث بن قیس کندی پنهانی با معاویه مراوده داشتند. البته معاویه پس از صفین، با فرستادن بسر بن ابی ارطاه و دیگر عمال خود، به برخی از مناطق عراق و حجاز و یمن تا حد ممکن آنجاها را ناامن کرده بود[۵۲] و در اختلاف افکنی میان قبایل بصره دست داشت[۵۳] این دشواری‌ها و اختلافات، امام علی(ع) و پس از وی امام حسن(ع) را از پیگیری کار معاویه بازداشت تا آنکه سرانجام در پی صلحی، خلافت در ۴۱ ه‍.ق/۶۶۱م کاملاً از آن معاویه شد.[۵۴] بنابر گزارش‌هایی پس از شهادت امام علی، شامیان معاویه را خلیفه خطاب می‌کردند.[۵۵] [یادداشت ۱]

خلافت بنی امیه

نوشتار اصلی: خلافت بنی امیه

خلافت بنی امیه پس از صلح امام حسن و معاویه در سال ۴۱ ه‍.ق، آغاز شد و در سال ۱۳۲ ه‍.ق با سقوط مروان بن محمد به پایان رسید. در این میان چهارده خلیفه بر تخت نشستند. خلافت امویان به دو بخش شاخه سفیانی و شاخه مروانی تقسیم می‌شود. معاویه و یزید و معاویه بن یزید خلفای شاخه سفیانی‌اند و پس از به تخت نشستن مروان بن حکم خلافت اموی به مروانیان منتقل شد. پس از مروان، عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک، هشام بن عبدالمک، ولید بن یزید، ولید بن عبدالملک، ابراهیم بن ولید و در نهایت مروان بن محمد به خلافت رسیدند.

واقعه عاشورا، واقعه حره، قیام‌های زبیریان، مختار، زید بن علی، ضحاک بن قیس و قیام بنی عباس از وقایع مهم دوران خلافت بنی امیه است.

مغیرة بن شعبه ثقفی، زیاد بن ابیه، عمرو عاص، مسلم بن عقبه مری، عبیدالله بن زیاد، ضحاک بن قیس، حسان بن، مالک کلبی، حجاج بن یوسف ثقفی، مسلمة بن عبدالملک، خالد بن عبدالله قسری، یوسف بن عمر ثقفی و یزید بن عمر ابن هبیره از وزراء و کارگزاران و امرای سرشناس امویان به شمار می‌آیند.

پانویس

  1. عماد طبری، کامل بهائی، ۱۳۸۳ق، ص۵۲۳.
  2. نهج البلاغة،ص۳۷۵
  3. مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۳۳، ص۱۰۷.
  4. ابن کلبی، جمهرة النسب، ۱۴۰۷ق، ص۳۷؛ بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۷.
  5. طبری، تاریخ، ج ۲، ص۲۵۲
  6. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۷۶؛ بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۶۸؛ عماد طبری، کامل بهائی، ۱۳۸۳ق، ج۲، ص۲۵۳.
  7. برای تفصیل نگاه کنید به: مونس حسین، تاریخ قریش، ۱۴۰۸ق، ص۱۴۲.
  8. ابن کلبی، جمهرة النسب، ۱۴۰۷ق، ص۲۷، ۳۷-۳۸.
  9. ابن هشام، التیجان، ۱۳۴۷ق، ص۳۰۶؛ علی، المفصل فی التاریخ، ۱۹۶۸م، ج۳، ص۵۲۶.
  10. محمد ابن حبیب، المنمق فی اخبار قریش، ۱۴۰۵ق، ص۳۷۱، ۴۰۵.
  11. ابن کلبی، جمهرة النسب، ۱۴۰۷ق، ص۳۸؛ بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۸-۱۰.
  12. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۹.
  13. ازرقی، اخبار مکة، ۱۴۰۳، ج۱، ص۱۱۵.
  14. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۶، ص۹۵.
  15. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۶، ص۷۲-۷۴.
  16. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۱، ۵۵، ۶۷-۷۰.
  17. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۹۵ـ۹۶.
  18. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۹۶۹م، ج۲، ص۱۲۴، ۱۲۶.
  19. بحر العلوم، الفوائد الرجالیة، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۳۲۵.
  20. ابن کلبی، جمهرة النسب، ۱۴۰۷ق، ص۵۱-۵۲.
  21. ابن کلبی، جمهرة النسب، ۱۴۰۷ق، ص۵۳-۵۴
  22. شیخ طوسی، التبیان، دار احیاء التراث العربی، ج۶، ص۴۹۴.
  23. آلوسی، روح المعانی، ۱۴۱۵ق، ج۸، ص۱۰۱-۱۰۲.
  24. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۹۶۰م، ج۲، ص۷۱۵.
  25. بلاذری، فتوح البلدان، ۱۸۳۶م، ص۱۲۹.
  26. ابن هشام، السیره النبوية، المکتبة التجاریه، ج۱، ص۲۷۶، ۳۱۵؛ ج۲، ص۲۶، ۹۳.
  27. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۱۴۱.
  28. محمد ابن حبیب، المنمق فی اخبار قریش، ۱۴۰۵ق، ص۳۸۸.
  29. ابن قتیبه، المعارف، ۱۹۶۹م، ص۳۳۴-۳۴۵.
  30. مونس حسین، تاریخ قریش، ۱۴۰۸ق، ص۱۴۳.
  31. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۷۱.
  32. رجوع کنید به: طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، ج۳، ص۳۸۷، ۶۰۴-۶۰۵؛ ج۴، ص۶۲، ۶۴، ۶۷.
  33. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۴۳۴-۴۳۵.
  34. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۰۷.
  35. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۱۷.
  36. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۶، ص۱۲۴-۱۲۵، ج ۱۰، ص۳۰
  37. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۴، ص۲۳۱
  38. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۱۹؛ ابوالفرج، الاغانی، ج ۶، ص۳۵۶
  39. طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، ج۴، ص۲۵۱-۲۵۸، ۲۶۹.
  40. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۶، ص۱۳۳، ۱۳۴، ۲۰۸؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، ج۴، ص۳۴۸، ۳۶۵.
  41. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۹۶۹م، ج۲، ص۱۹۵-۱۹۶.
  42. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۳۶؛ بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۶، ص۱۳۸، ۱۸۱
  43. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۶، ص۱۸۴
  44. طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، ج۴، ص۳۶۲.
  45. طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، ج۴، ص۴۳۳، ۴۴۸.
  46. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۳۸.
  47. طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، ج۴، ص۴۵۳.
  48. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۳؛ ج۱۰، ص۱۲۷.
  49. طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، ج۴، ص۴۴۰-۴۴۱.
  50. بلاذری، فتوح البلدان، ۱۸۳۶م، ص۱۵۲-۱۵۳.
  51. طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، ج۴، ص۴۳۴.
  52. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۱۹۷؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۹۶۹م، ج۲، ص۲۳۱؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۹۶۶م، ج۳، ص۲۱۱.
  53. . ولهاوزن، الدولة العربیة، ۱۳۷۶ق، ص۱۰۰.
  54. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۸۶-۲۸۷
  55. طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، ج۵، ص۱۶۱
  1. برای آگاهی از بیعت شامیان با او در ۳۷ق، نگاه کنید به: بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۹۳؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، ج۵، ص۳۲۴.


منابع

  • ابن سعد، محمد بن منیع البصری، الطبقات الکبری، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۷ق.
  • ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، بی نا، ۱۹۶۰م.
  • ابن قتیبه الدینوری، عبدالله بن مسلم، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، بی نا، ۱۹۶۹م.
  • ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، تحقیق ناجی حسن، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۷ق.
  • ابن هشام، عبدالملک، التیجان، حیدرآباد دکن، مجلس دائره‌المعارف‌العثمانیه‏‫، ۱۳۴۷ق.
  • ابن هشام، عبدالملک، سیرة النبویة، به کوشش محمد محی الدین عبدالحمید، قاهره، المکتبة التجاریة، بی تا.
  • ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکة، به کوشش رشدی صالح ملحس، بیروت، دار الاندلس، چاپ سوم، ۱۹۸۳ق.
  • آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی، تحقیق علی عبد الباری عطیة، بیروت، دار الکتب العلیمة، ۱۴۱۵ق.
  • بحر العلوم، محمد مهدی بن مرتضی، الفوائد الرجالیة، محقق حسین و محمد صادق بحر العلوم، تهران، مکتبة الصادق، ۱۳۶۳ش.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، جمل من انساب الاشراف، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، بی نا، ۱۸۳۶ق.
  • ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنووط و دیگران، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۴ق.
  • شیخ طوسی، محمد بن الحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.
  • طبری، حسن بن علی، کامل البهائی، تهران، مرتضوی، ۱۳۸۳ش.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، محقق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، بی نا، بی تا.
  • طبری، تفسیر
  • علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بغداد، مکتبة النهضة؛ بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۶۸م.
  • مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، دار الوفاء، ۱۴۰۳ق.
  • محمدابن حبیب، المنمق فی اخبار قریش، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۵ق.
  • مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجواهر، به کوشش شارل پلا، بیروت، بی نا، ۱۹۶۶م.
  • مونس حسین، تاریخ قریش، جده، بی نا، ۱۴۰۸ق.
  • ولهاوزن، یولیوس، الدولة العربیة و سقوطها، ترجمه یوسف عش، دمشق، بی نا، ۱۳۷۶ق.
  • یعقوبی، احمد بن یحیی، تاریخ الیعقوبی، به کوشش هوتسما، لیدن، بی نا، ۱۹۶۹م.

پیوند به بیرون