بنی عباس

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از عباسیان)
پرش به: ناوبری، جستجو
گستره حکومت عباسیان در دوران اوج خلافت

بنی عباس

خلفا

عنوان


ابوالعباس عبدالله سفاح
ابوجعفر عبدالله منصور
ابوعبدالله محمد مهدی
ابومحمد موسی هادی
هارون‌
ابوعبدالله محمد امین
ابوالعباس عبدالله مأمون
ابواسحاق محمد معتصم (المعتصم بالله)
ابوجعفر هارون واثق (الواثق بالله)
ابوالفضل جعفر متوکل (متوکل علی‌الله)
ابوجعفر محمد منتصر (المنتصر بالله)
ابوالعباس احمد مستعین (المستعین بالله)
ابوعبدالله محمد معتز (المعتز بالله)
ابواسحاق محمد مهتدی (المهتدی بالله)
ابوالعباس محمد معتمد (المعتمد علی الله)
ابوالعباس احمد معتضد (المعتضد بالله)
ابواحمد علی مکتفی (المکتفی بالله)
ابوالفضل جعفر مقتدر (المقتدر بالله)
ابومنصور محمد قاهر (القاهر بالله)
ابوالعباس محمد راضی (الراضی بالله)
ابواسحاق ابراهیم متقی (المتقی لله)
ابوالقاسم عبدالله مستکفی (المستکفی بالله)
ابوالقاسم فضل مطیع (المطیع لله)
ابوبکر عبدالکریم طائع (الطائع بالله)
ابوالعباس احمد قادر (القادر بالله)
ابوجعفر عبدالله قائم (القائم بأمر الله)
ابوالقاسم عبدالله مقتدی (المقتدی بامر الله)
ابوالعباس احمد مستظهر (المستظهر بالله)
ابومنصور فضل مسترشد (المسترشد بالله)
ابوجعفر منصور راشد (الراشد بالله)
ابوعبدالله محمد مقتفی (المقتفی لامر الله)
ابومظفر یوسف مستنجد (المستنجد بالله)
ابومحمد حسن مستضی (المستضی بامر الله)
ابوالعباس احمد ناصر (الناصر لدین الله)
ابونصر محمد ظاهر (الظاهر بامر الله)
ابوجعفر منصور مستنصر (المستنصر بالله)
ابواحمد عبدالله مستعصم (المستعصم بالله)

دورهٔ سلطنت


۱۳۲-۱۳۶
۱۳۶-۱۵۸
۱۵۸-۱۶۹
۱۶۹-۱۷۰
۱۷۰-۱۹۳
۱۹۳-۱۹۸
۱۹۸-۲۱۸
۲۱۸-۲۲۷
۲۲۷-۲۳۲
۲۳۲-۲۴۷
۲۴۷-۲۴۸
۲۴۸-۲۵۲
۲۵۲-۲۵۵
۲۵۵-۲۵۶
۲۵۶-۲۷۸
۲۷۸-۲۸۹
۲۸۹-۲۹۵
۲۹۵-۳۲۰
۳۲۰-۳۲۲
۳۲۲-۳۲۹
۳۲۹-۳۳۳
۳۳۴-۳۳۳
۳۳۴-۳۶۳
۳۶۳-۳۸۱
۳۸۱-۴۲۲
۴۲۲-۴۶۷
۴۶۷-۴۸۷
۴۸۷-۵۱۲
۵۱۲-۵۲۹
۵۲۹-۵۳۰
۵۳۰-۵۵۵
۵۵۵-۵۶۶
۵۶۶-۵۷۵
۵۷۵-۶۲۲
۶۲۲-۶۲۳
۶۲۳-۶۴۰
۶۴۰-۶۵۶

وزرا و امرای سرشناس

ابومسلم خراسانی
ابوسلمه خلال
یحیی بن خالد برمکی
فضل بن یحیی برمکی
جعفر بن یحیی برمکی
حمید بن قحطبه طائی
علی بن عیسی بن ماهان
فضل بن ربیع
فضل بن سهل
طاهر بن حسین
عضدالدوله
...

چهره‌های سرشناس هم‌عصر

امام صادق علیه السلام
امام موسی کاظم علیه السلام
امام رضا علیه السلام
امام محمدجواد علیه السلام
امام هادی علیه السلام
امام حسن عسکری علیه السلام
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه
...

رویدادهای مهم

قیام محمد نفس زکیه
قیام شهید فخ
..

بنی عباس ، (حکومت: ۱۳۲ق - ۶۵۶ق / ۷۵۰م - ۱۲۵۸م.) از مهم‌ترین سلسله‌های خلافت اسلامی که بیش از پنج قرن بر اکثر مناطق اسلامی حکومت داشت. این سلسله با انقراض امویان کار خود را شروع کرد و توسط مغول‌ها از بین رفت. نسب این سلسله به عباس عموی پیامبر (ص) می‌رسد و به همین جهت از قریش و بنی‌هاشم به حساب می‌آیند.

تطهیر چهره عباس در صدر اسلام

خلفای عباسی مشروعیت خویش را به عباس مستند می‌کردند. بدین رو می‌کوشیدند تا چهره تاریخی عباس و برخی فرزندان و نوادگان او را با برنامه سیاسی خود هماهنگ کنند به ویژه اینکه از سوابق رقبای خود یعنی طالبیان و علویان در عصر پیامبر بهره‌ای نداشتند. آنان نخست سعی کردند از جنبهٔ منفی حضور عباس در برخی حوادث صدر اسلام در مخالفت با پیامبر بکاهند؛ سپس برخی فضایل را به او نسبت دهند. عباسیان چنین توجیه کردند که حضور عباس در جنگ بدر[۱] در صف مشرکان برنامه‌ای از سر ضرورت بوده[۲] و به همین سبب پس از اسارت او[۳]، پیامبر دستور داد تا او را نکشند. [۴] یا گفتند که عباس پنهانی با پیامبر تماس داشته و اخبار مشرکان را به او می رسانده است.[۵]

اجداد بنی عباس

اولین حاکم عباسی عبدالله سفاح فرزند محمد بن علی بن عبدالله بن عباس است و پس از وی برادرش عبدالله منصور به حکومت رسید. پس از وفات منصور نیز حکومت عباسیان در نسل وی ادامه یافت. بنابراین همه خلفای عباسی از نسل محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب می‌باشند.

عباس بن عبدالمطلب

نوشتار اصلی: عباس بن عبدالمطلب

عَبّاس بن عَبدُالمُطَّلِب (۵۳ قبل از هجرت - ۳۲ هجری) در کودکی و نوجوانی هم‌بازی پیامبر(ص) بود و پیش از اسلام آوردن نیز سعی داشت که از پیامبر(ص) حمایت کند. مشهور آن است که وی پس از هجرت اسلام آورد، اما در پیمان عقبه که قبل از هجرت اتفاق افتاد، از پیامبر(ص) حمایت کرد. وی در دوران خلافت عثمان بن عفان وفات نمود و در بقیع دفن گردید.

عبدالله بن عباس

نوشتار اصلی: عبدالله بن عباس

عبد اللّه بن عباس (۳ق هجرت-۶۸ق) مشهور به ابن عباس، پسر عموی پیامبر (ص) و امام علی (ع)، از صحابه و یاران سه امام اول شیعیان، در دوران خلفا با اینکه علی(ع) را شایسته مقام خلافت می‌دانست، با خلفای سه گانه نیز همکاری داشت. وی در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان به طرفداری از علی(ع) حضور یافت و از طرف امام استانداری بصره را بر عهده گرفت. پس از آن در طرفداری از امام حسن سخن گفت و هنگام دفن جنازه امام حسن مجتبی از ایجاد درگیری میان بنی هاشم و بنی امیه جلوگیری کرد.

وی امام حسین را از سفر به کربلا برحذر داشت و خود نیز در کربلا حضور نیافت. روایات فراوانی از طریق شیعه و سنی از ابن عباس نقل شده است و کتاب تفسیری منسوب به او، بارها به چاپ رسیده است.

علی بن عبدالله

از میان فرزندان عبدالله[۶]، علی از همه مشهورتر است. در نزاع میان عبدالملک بن مروان و ابن زبیر او به توصیه پدر، به عبدالملک پیوست.[۷] روابط او با خلیفه گرم بود.[۸] اما عبدالملک بعدها از او رنجید.[۹] ولید بن عبدالملک با انتساب قتل کنیززاده‎ای از او انتقام گرفت.[۱۰] از زهد و عبادت و ثروت و گشاده‌دستی او سخن گفته‌اند.[۱۱] او در ۱۱۷ یا ۱۱۸ق درگذشت.

محمد بن علی

مشهورترین فرزند علی بن عبدالله بن عباس، محمد است. ابراهیم امام و ابوالعباس سفاح و ابوجعفر منصور فرزندان او هستند. فعالیت‌های سری و سازمان یافته که از عراق آغاز و به خراسان رسید و سرانجام خلافت اموی را به زیر کشد، با نام محمد بن علی پیوند دارد.

شروع قیام

شروع قیام توسط ابراهیم بن علی

پس از محمد بن علی در حدود ۱۲۵ق[۱۲] داعیان بنابر وصیتش، جانشینی پسرش ابراهیم را پذیرفتند.[۱۳]

مرگ هشام بن عبدالملک (ربیع الآخر ۱۲۵ق)[۱۴] و نزاع میان امویان شام و آشفتگی‎های بسیار عراق و خراسان، اوضاع را برای فعالیت داعیان فراهم کرد. در ۱۲۷ق عبدالله بن معاویه از طالبیان قیام کرد و بر برخی مناطق مرکزی ایران تسلط یافت[۱۵] شماری از عباسیان همچون عیسی بن علی، سفاح و منصور به او پیوستند.[۱۶]

در ۱۲۹ق شماری از بزرگان علوی و عباسی در مکه درباره گزینش خلیفه مذاکراتی داشتند. این گفت‌وگوها به جایی نرسید اما بعدها رقبا از این جلسه بهره‌برداری سیاسی کردند.[۱۷] بنا به نقلی ابراهیم امام درصددِ بیعت با محمد بن عبدالله نفس زکیه بود که به انجام نرسید.[۱۸] پس از مرگ بکیر بن ماهان در اواخر ۱۲۶ق، بنا به وصیتش، دامادش ابوسلمهٔ خلال رهبری داعیان را به عهده گرفت.[۱۹]

با پیوستن ابومسلم خراسان به داعیان و استقرار وی در خراسان، دعوت ضداموی وارد مرحلهٔ مهمی شد. هنگامی‌که مروان با آشوب‌های فراوان روبرو بود، ابومسلم در خراسان اهداف خود را پیش می‌برد.[۲۰]

ابومسلم در جمادی اول ۱۳۰ق بر مرو سلطه یافت.[۲۱] در همان سال قحطبة بن شبیب را با لشکری بزرگ به عراق فرستاد.[۲۲] او شهرهای گوناگونی را فتح کرد. در محرم ۱۳۲ق به کوفه رسید و ادارهٔ امور به دست ابوسلمهٔ خلال افتاد.

مروان بن محمد بنابر نشانه‌هایی به ابراهیم بدگمان شده بود، دستور داد او را زندانی کنند و ابراهیم در زندان درگذشت.[۲۳] روایت‌های مربوط به زندان و مرگ یا قتل ابراهیم بسیار متناقضند و نمی‌توان به نتیجهٔ قانع‌کننده‎ای رسید.

امام علی
۱۱-۴۰
امام حسن
۴۰-۵۰
امام حسین
۵۰-۶۱
امام سجاد
۶۱-۹۵
امام باقر
۹۵-۱۱۴
امام صادق
۱۱۴-۱۴۸
امام موسی کاظم
۱۴۸-۱۸۳
امام رضا
۱۸۳-۲۰۳
امام جواد
۲۰۳-۲۲۰
امام هادی
۲۲۰-۲۵۴
امام‎عسکری۲۵۴-۲۶۰
امام زمان
۲۶۰-...
ابوبکر ۱۳-۱۱
عمر بن خطاب
۱۳-۲۵
عثمان بن عفان
۲۵-۳۵
امام علی۳۵-۴۰
امام حسن۴۰
معاویه بن ابی سفیان
۴۱-۶۱
مروان بن حکم۶۴-۶۵
عبدالملک بن مروان
۶۵-۸۵
ولید بن عبدالملک
۸۶-۹۶
سلیمان بن عبدالملک ۹۶-۹۹
عمر بن عبدالعزیز۹۹-۱۰۱
یزید بن عمر۱۰۱-۱۰۵
هشام بن عبدالملک
۱۰۵-۱۲۵
ولید بن یزید
ابراهیم بن ولید
مروان بن محمد ۱۲۷-۱۳۲
ابوالعباس سفاح۱۳۲-۱۳۶
منصور دوانیقی
۱۳۶-۱۵۸
مهدی عباسی ۱۵۸-۱۶۹
هادی عباسی
هاورن الرشید
۱۷۰-۱۹۳
امین۱۹۳-۱۹۸
مأمون
۱۹۸-۲۱۸
معتصم۲۱۸-۲۲۷
واثق ۲۲۷-۲۳۲
متوکل
۲۳۲-۲۴۷
منتصر
مستعین
معتز
مهتدی
معتمد


جانشینی ابوالعباس

ابراهیم به هنگام دستگیری، برادرش ابوالعباس عبدالله (سفاح) را جانشین خود قرار داد و از او خواست به کوفه برود.[۲۴] ابوالعباس به همراه خاندان عباسی در صفر ۱۳۲ ق پنهانی وارد کوفه شدند.[۲۵]

در برخی نقل‌ها ادعا شده است که ابوسلمه می‌خواسته خلافت به آل علی برسد و حتی نامه‌هایی به امام صادق (ع) فرستاده است. او قصد داشته که با تشکیل شورایی از فرزندان امام علی (ع) و عباس امر خلافت را به آن واگذارد.[۲۶] اما برخی داعیان خراسانی به رهبری ابوالجهم بن عطیه ، جاسوس ابومسلم[۲۷] بدون اطلاع ابوسلمه با عباسیان بیعت کردند و ابوسلمه را در مقابل کار انجام شده قرار دادند.[۲۸]

ابوالعباس از برادرش عبدالله منصور کوچک‎تر بود. اما مادرش از تیرهٔ بنی حارث بن کعب بود[۲۹] و انتخاب ابوالعباس بی‌ارتباط با وجود شماری از موالی بنی مسله - تیره از بنی حارث - در ساختار داعیان نبود.[۳۰]

شروع خلافت عباسیان

بیعت با سفاح

خلافت عباسی پس از بیعت با ابوالعباس در ربیع الاول یا ربیع الثانی ۱۳۲ق/۷۴۹م در مسجد کوفه آغاز شد. آنها در ابتدای خلافت به سرکوب دشمنان پرداختند. نخست مروان و بقایای امویان را تار و مار کردند. پس از گذشت ۳ یا ۴ ماه، به دسیسهٔ منصور، ابوسلمهٔ خلال به قتل رسید. توطئه قتل ابومسلم که نفوذ و قدرت بسیاری داشت، نافرجام ماند.[۳۱]

عباسیان تلاش کردند تا خلافت خود را همان دولت موعود جلوه دهند. این موضوع به ویژه از لقب «سفاح» برمی‌آید که بنابر شماری از روایات، لقب موعود است. آنان از همان آغاز خود را اهل بیت پیامبر قلمداد می‎کردند.[۳۲] کشتار امویان را انتقام از قاتلان امام حسین و زید بن علی می‎شمردند.[۳۳] دورهٔ ابوالعباس طولانی نبود. او در ذیحجهٔ ۱۳۶ق درگذشت.[۳۴]

خلافت منصور

نوشتار اصلی: منصور عباسی

بر اساس برخی روایات، به وصیت ابوالعباس سفاح خلافت به ابوجعفر منصور رسد. منصور اگرچه نخستین خلیفهٔ عباسی نبود، اما در واقع بنیان‌گذار خلافت عباسی او بود. او با سرکوب دشمنان و رقبا خلافت را استوار کرد و به خوبی بر اهمیت نهادهای قدرت واقف بود. او در حذف دشمنان به دست یکدیگر مهارت خاص داشت.

منصور به گردآوری اموال برای خلافت اهتمام داشت.[۳۵] لقب «‌دوانیقی‌» او نیز نشانه‌ای از سختگیری مالی محسوب می‌شود.[۳۶]

منصور به خراسانیان در تقویت ارکان خلافت اهمیت ویژه‌ای قائل بود.[۳۷] این میزان اعتماد گاهی مایۀ اعتراض برخی از خاندان عباسی می‌شد.[۳۸]

شورش‌ها و قیام‌های زمان منصور

  • در آغاز عبدالله بن علی، عموی منصور در شام شورش کرد. ابومسلم این شورش را سرکوب کرد.
  • مهم‎ترین واقعه‎ای که خلافت منصور را به طور جدی تهدید کرد، قیام محمد بن عبدالله مشهور به نفس زکیه در مکه و مدینه و قیام برادرش، ابراهیم در بصره بود.[۳۹] منصور تنها به سرکوب نظامی بسنده نکرد. او برای بی‌اعتبار کردن علویان و تثبیت خلافت عباسی به استفاده از اخبار و احادیث و نیز استفاده از منجمان برای پیشگویی حوادث و نقل رؤیا می‌پرداخت.[۴۰] وی در نامه‌ای به محمد نفس زکیه موضوع وراثت عباس از پیامبر را مطرح ساخت.[۴۱] در این زمان روایاتی با ساختار پیشگویانه ترویج می‎شد که بر بقای خلافت در فرزندان عباس و حتی محرومیت آل ابی طالب از آن تأکید داشت.[۴۲]

قتل ابومسلم

منصور از زمان ابوالعباس با ابومسلم روابط خصمانه‌ای داشت. با توجه به قدرت بسیار ابومسلم، خاطر منصور آسوده نبود.[۴۳] ابومسلم پس از ابوالعباس در فکر خلافت عیسی بن موسی بود[۴۴] و بیعت با منصور را عقب انداخت. در شعبان ۱۳۷ق منصور او را به قتل رساند و با بخشش‎های فراوان یاران او را به سکوت واداشت.[۴۵]

بنای بغداد

تا حدود ۱۴۵ق عباسیان شهری را به عنوان پایتخت نداشتند. سفاح و منصور از کوفه می‌ترسیدند. منصور پس از سرکوب قیام محمد نفس زکیه، بنای بغداد بیش از پیش مورد توجه قرار داد. بنای بغداد به ویژه با توجه به فضای ایرانی آن، در استواری خلافت نقش زیادی داشت. [۴۶]

ولایت عهدی مهدی عباسی

منصور در ۱۴۷ق با تهدید و تطمیع، ولایت عهدی را از عیسی بن موسی که در سرکوب قیام علویان نقش برجسته‌ای داشت[۴۷]، گرفت.[۴۸] سپس برای محمد از مردم بیعت گرفت[۴۹]. او پسرش را برای مقابله با علویان «‌مهدی‌» خواند.[۵۰]

مرگ منصور

منصور در ذیحجهٔ ۱۵۸ مرد.[۵۱] پایه‌های خلافت نوین در زمان وی از هر حیث قوام یافته بود.

خلافت مهدی

با تدابیر و تمهیدات منصور، خلافت مهدی با مخالفت چندانی مواجه نشد. تنها عیسی بن موسی در ابتدا از بیعت طفره رفت که سرانجام وادار به بیعت شد.[۵۲] او بسیاری از زندانیان را آزاد کرد[۵۳] و والیان برخی شهرها را تغییر داد.[۵۴]

اقدامات مهدی

مهدی دست به برخی اقدامات با صبغۀ اعتقادی زد. برای نمونه برای مخالفت با بنی امیه موضوع نسب آل زیاد را تبلیغ کرد.[۵۵] در ۱۶۷ و ۱۶۸ق به سرکوب زنادقه پرداخت.[۵۶] این اتهام طیف وسیعی را شامل میشد؛ از کسانی که تعلقات مذهبی نداشتند تا مانویان و حتی اتهامی برای تصفیه‌های سیاسی.[۵۷] مهدی لشکرکشی به مرزهای روم را ادامه داد.[۵۸]

ولایتعهدی

در ۱۶۰ق با تهدید و تطمیع، عیسی بن موسی را از ولایتعهدی عزل کرد و برای موسی الهادی فرزندش بیعت گرفت.[۵۹] در سال ۱۶۶ برای خلافت فرزند دیگرش، هارون، پس از موسی الهادی بیعت گرفت.[۶۰] اما در سال بعد تصمیم گرفت هارون را در خلافت بر هادی مقدم دارد. هادی در بغداد نبود و این تصمیم را نئذیرفت. مهدی به قصد وی به سمت جرجان رفت. اما در محرم ۱۶۹ در ماسبذان از شهرهای غربی ایران به طور غیرعادی درگذشت.[۶۱]

ولایتعهدی در خلافت عباسی مانند امویان، بسیار موجب بروز بحران میشد. اگرچه مهدی هادی را مقدم بر هارون کرده بود، اما هارون به تشخیص خلیفه حمایت و هدایت دیوان سالاران دربار را با خود داشت. یحیی بن خالد برمکی، در مسئولیت‎های هارون، مانند جنگ در مرزهای روم، اختیاردار وی بود.[۶۲] در هنگام مرگ مهدی، موسی الهادی از مرکز خلافت دور بود و با تدبیر یحیی شورش سپاهیان در بغداد مهار شد.[۶۳]

خلافت هادی

دوران خلافت هادی کوتاه بود. این مدت بیشتر به نزاع و توطئه‌های درباریان؛ دیوان سالاران از یکسو و سپاهیان از دیگرسو گذشت. موسی الهادی پس از ورورد به بغداد، با وجود دل آزردگی، ربیع بن یونس را به مقام وزارت گمارد. [۶۴] او سیاست سرکوب زنادقه را پی گرفت[۶۵] و در ۱۶۹ق قیام حسین بن علی بن حسن مشهور به قتیل فخ را سرکوب کرد.[۶۶]

هادی و گروهی از سران سپاه در پی خلع هارون و بیعت با جعفر فرزند هادی بودند.[۶۷] با توجه به نفوذ یحیی بر هارون، هادی در ابتدا میخواست یحیی را جذب کند[۶۸]، اما سپس او را به زندان افکند. گفته شده است که وی در اندیشه قتل وی و هارون بود.[۶۹] در این میان، خلیفۀ بیمار به گونه‌ای مشکوک در نیمۀ ربیع الاول ۱۷۰ درگذشت.[۷۰]

خلافت هاورن

در شب مرگ هادی، خلافت به هارون الرشید رسید. او یحیی بن خالد را از زندان خواست و او را به وزرات گمارد و حتی خاتم خلافت را بدو سپرد.[۷۱] خلافت هارون الرشید، دورۀ اوج و شکوه خلافت عباسی بود و در داستان‌های ادبی انعکاس فراوان یافته است. از حیث سیاسی آرامش و استقرار نسبی برپا بود.[۷۲] بخش عمده‌ای از این شکوه به دانش پروری و گشاده دستی خاندان ایرانی برمکی مربوط بود.[۷۳] هارون در ۱۹۳ق در طوس خراسان درگذشت.

وزارت و حکمرانی برمکیان

اگرچه در زمان منصور و مهدی وزارت بود[۷۴]، اما این نهاد از زمان برمکیان استقرار یافت. بسیاری از نهادهای اداری عباسیان، با کمی تغییر از ساسانیان تقلید شد.[۷۵]

هارون در آغاز، خلافت خود را مرهون تدبیر یحیی می‌شمرد.[۷۶] سرزمین‌های خلافت را میان برمکیان، به ویژه فضل و جعفر، دو فرزند یحیی تقسیم کرده بود. حکمرانی فضل بر خراسان، موجب آبادانی و رونق اقتصادی گردید.[۷۷] در ۱۷۶ق هارون، موسی بن یحیی را برای خاموش کردن نزاع قبایل یمانی و نزاری در شام فرستاد و در اتفاقی مشابه، جعفر برمکی به شام رفت و آرامش را مستقر کردند.[۷۸]

برمکیان به همراه کامیابی‎ها و پیشرفت امور، نفوذ بسیاری در شئون خلافت یافتند. به همین سبب، در ۱۸۷ق هارون تصمیم به حذف ایشان گرفت.[۷۹] هارون در حذف برمکیان پرشتاب و باشدت عمل کرد. محققان گفته‌اند که مجموعه عواملی در سرکوب برمکیان نقش داشته و نمی‌توان آن را به نزاع میان خلیفه و وزیر کاست.[۸۰]

پس از سرکوب و ضبط اموال برمکیان[۸۱]، هارون خود امور خلافت را به دست گرفت.

نبرد با رومیان

هارون به نبرد در مرزهای روم ادامه داد. در ۱۸۱ق به آسیای صغیر لشکر کشید و با تحمیل شرایط سنگین بر روم، صلح کرد.[۸۲] در ۱۸۷ق رومیان صلح را نقض کردند و دوباره هارون با تحمیل شرایط مشابه پیروز شد.[۸۳] در ۱۹۰ق بار دیگر به روم شرقی لشکر کشید و تا فتح هرقله پیش رفت.[۸۴] در طی جنگ‎های مداوم در مرزهای روم، هارون‌گاه فرزندان خود را بدان مأموریت گسیل میکرد.[۸۵] هدف اصلی از این جنگ‌ها تأمین امنیت مرزها بود و کمتر جنبه کشورگشایی داشت.

پریشانی هایی از اقدامات هارون

انتصاب علی بن عیسی بن ماهان به حکمرانی خراسان، استبداد و خشونت او در اخذ خراج، موجب خشم بزرگان و شکایت به خلیفه شد. همچنین شایعاتی مبنی بر آمادگی سرکشی علی بن عیسی منتشر شده بود. خلیفه در ۱۸۹ق خود راهی خراسان شد. اما در میانه راه از علی رضایت حاصل کرد و او را بر حکومت خراسان باقی گذارد.[۸۶] گرچه علی در ۱۹۱ق عزل شد، [۸۷] اما ابقای وی موجب قیام بزرگی در خراسان به رهبری رافع بن لیث شد که در شهرهای خراسان هواداران بسیار یافت.[۸۸] هارون دوباره به عزم سرکوب رافع به خراسان رفت[۸۹]. اما به علت بیماری در جمادی الآخر ۱۹۳ در طوس درگذشت.[۹۰]

نزاع بر سر جانشینی هارون

پس از مرگ هارون، بر سر جانشینی او نزاع سختی درگرفت. در ۵ سال نخست خلافت هارون، او جانشینی نداشت.[۹۱] در ۱۷۵ق هارون برای محمد امین ۵ ساله فرزند زبیده همسر محبوبش برای ولایت عهدی بیعت گرفت.[۹۲] مأمون اگرچه از امین بزرگ‌تر بود، اما مادرش خراسانی بود[۹۳] و بعید نیست که هارون در ترجیح امین، تعصب عربی نشان داده باشد.[۹۴]

انتخاب امین در زمان اقتدار برمکیان بود و بیعت خراسانیان برای هارون اهمیت داشت.[۹۵] فضل بن یحیی برمکی به خراسان رفت و با بذل اموال هنگفت برای امین بیعت گرفت.[۹۶]

در ۱۸۲ یا ۱۸۳ق هارون مأمون را به ولایتعهدی امین برگماشت.[۹۷] و پس از مدتی ولایت عهدی مأمون را به پسر دیگرش، قاسم سپرد.[۹۸] هارون در اقدامی شگفت انگیز، خلافت را میان ۳ فرزند خویش تقسیم کرد.[۹۹] هارون کوشید برای کم کردن عواقب این تقسیم بندی و اختلافات احتمالی، تعهدنامه هایی را از امین و مأمون بگیرد و آنها را به دیوار کعبه نصب کرد.[۱۰۰] در یکی از این تعهدنامه آمده است که اگر امین خلاف کرد، مسلمانان جانب مأمون را بگیرند.[۱۰۱] احتمال دارد مأمون در این تعهدنامه درست برده باشد.[۱۰۲]

هارون از رقابت میان امین و مأمون آگاه بود.[۱۰۳] این نزاع بسیار به جناح‌های رقیب در دربار خصوصاً فضل بن ربیع در حمایت از امین و فضل بن سهل سرخسی در حمایت از مأمون بستگی داشت.[۱۰۴] فضل بن سهل برای در امان ماندن مأمون پس از هارون، به مأمون پیشنهاد کرد همراه هارون به خراسان یعنی منطقۀ تحت ولایت خویش سفر کند.[۱۰۵]

در خراسان تمایلاتی نسبت به خلافت مأمون بود. امین در آغاز خلافت، کوشید میزان نفوذ خود را بر خراسان آزمایش کند که با واکنش سخت مأمون مواجه شد. عهدنامه‌ها دست هر دو را بسته بود و هر دو میکوشیدند که دیگری را به پیمان شکنی متهم کنند. امین ابتدا مأمون را به بغداد فراخواند و مأمون نپذیرفت. آنگاه مکاتبات تندی میانشان رد و بدل شده بود. از نظر او راه برای عزل برادر و گرفتن بیعت برای موسی فرزند خردسالش هموار شد. به موازات این مسائل، هر دو که می‌دانستند نزاع به مرحله حادی خواهد رسید، به استقرار قوا و استحکام مواضع نظامی خویش همت گماردند. مأمون کوشید با ارائه سیمایی دینی از خود و ایجاد تشابه با فضای دوره دعوت ضد اموی و از سویی دیگر، تأکید بر خویشاوندی با خراسانیان، اوضاع را برای جنگ با امین فراهم کند. البته وی در خراسان به ویژه از سوی مرز با اقوام ترک در شمال خراسان قدیم و ماوراء النهر با دشواری هایی روبه رو بود.

نبرد امین و مأمون

اختلاف امین و مأمون به نبرد نظامی رسید. امین با انتخاب علی بن عیسی بن ماهان به سپاهسالاری خود اشتباهی بزرگ مرتکب شد. [۱۰۶] ولی فرمانده سپاه مأمون، طاهر بن حسین، نه فقط در امور نظامی، بلکه از حیث سیاسی توانا بود. پس از شکست دادن و کشتن علی بن عیسی در شعبان ۱۹۵ در ری، طاهر در خراسان با مأمون بیعت کرد. امین کوشش کرد با بذل و بخشش، شکست را بی‌اهمیت نشان دهد، اما شکستهای پیاپی او در نقاط مختلف و پیشروی طاهر به سمت بغداد، آثار پریشانی را در عراق و شام و حجاز در پی آورد.

در ۱۹۷ق قوای مأمون بغداد را محاصره کردند و امین همچنان میکوشید با بذل و بخشش هواداران خود را نگه دارد. با ورود طاهر به بغدادو محاصره قصر امین، راه فرار بسته شد. در محرم ۱۹۸ق گروهی ایرانی به پناهگاه امین یورش بردند و او را به قتل رساندند.


پانویس

  1. بلاذری، جمل...، ج ۳، ص ۹
  2. طبری، ج ۲، ص ۴۲۶؛ ابن قتیبه، المعارف، ص ۱۵۵
  3. ابن سعد، ج ۴، ص ۱۲؛ طبری، ج ۲، ۴۲۶
  4. نک: ابن هشام، ج ۲، ص ۲۶۹؛ ابن سعد، ج ۴، ص ۱۰-۱۱
  5. واقدی، ج ۱، ص ۲۰۴؛ بلاذری، همانجا
  6. نک: همان، ۱۱۷-۱۱۸
  7. اخبار، ص ۱۳۱، ۱۵۴
  8. بلاذری، همان، ج ۴، ص ۷۰؛ نیز نک: اخبار، همانجا
  9. همان، ج ۴، ص ۱۰۱-۱۰۲
  10. بلاذری، همان، ج ۴، ۱۰۳؛ اخبار، ص ۱۴۹-۱۵۰
  11. بلاذری، همان، ج ۴، ص ۹۳، ۱۰۰؛ اخبار، ص ۱۴۴-۱۴۵؛ نیز نک: ذهبی، ج ۵، ۲۵۲-۲۵۳
  12. نک: بلاذری، همان، ج ۴، ص ۱۰۷؛ نیز اخبار، ص ۲۳۹
  13. همان، ص ۲۳۷-۲۳۹؛ طبری، ج ۷ُ ص ۲۹۴-۲۹۵
  14. همو، ج ۷،ص ۲۰۰
  15. طبری، ج ۷، ص ۳۰۲-۳۰۸
  16. ابوالفرج، الاغانی، ج ۱۲، ۲۲۹؛ مقاتل الطالبیین، ص ۱۶۷
  17. طبری، ج ۷، ص ۵۱۷؛ ابوالفرج، همان، ص ۲۰۶، ۲۵۳؛ آبی، ج ۱، ص ۳۷۲-۳۷۳؛ اخبار، ص ۳۸۵-۳۸۶
  18. اخبار، ص ۳۸۶؛ ابوالفرج، همان، ص ۲۵۷
  19. اخبار، ص ۲۴۹-۲۵۰
  20. طبری، ج ۷، ص ۳۲۳، ۳۷۴-۳۷۵، ۳۹۳-۳۹۴
  21. طبری، ج ۷، ص ۳۷۸-۳۷۹؛ اخبار، ص ۳۱۰، ۳۱۵
  22. همان، ص ۳۲۱
  23. بلاذری، جمل، ج ۴، ص ۱۶۴-۱۶۵؛ طبری، ج ۷، ص ۴۲۲
  24. بلاذری، همان، ج ۴، ص ۱۶۷
  25. همان، ج ۴، ص ۱۸۴؛ دینوری، ص ۳۵۸، طبری، ج ۷، ص ۴۲۳؛ جهشیاری، ص ۸۵
  26. جهشیاری، ص ۸۶، تاریخ...، ص ۵۸۴
  27. بلاذری، همان، ج ۴۷ ص ۲۰۵، ۲۵۲-۲۵۳
  28. طبری، ج ۷، ص ۴۲۳-۴۲۴
  29. زبیری، ص ۳۰؛ ابن عساکر، ص ۰۵-۱۰۶
  30. اخبار، ص ۱۹۱-۱۹۲
  31. طبری، ج ۷، ص ۴۶۶
  32. مثلاً نک: طبری، ج ۷، ص ۴۲۵، ۴۲۶
  33. ازدی، ص ۱۳۹؛ نیز نک: بلاذری، همان، ج ۴، ص ۲۱؛ ابن اثیر، ج ۵، ص ۴۳۰
  34. بلاذری، همان، ج ۴، ۲۳۸-۲۳۹؛ طبری، ج ۷، ص ۴۷۰
  35. بلاذری، ج۴، ص۳۵۷؛ طبری، ج۷، ص۵۷۹، ۶۰۳، ج۸، ص۸۱؛ نیز نک: ریس، ص۴۱۰
  36. طبری، ج۷، ص۶۱۹؛ نیز نک: عانی، ص۴۵۱
  37. طبری، ج۸& ص۱۱، ۱۱۲؛ ابن کثیر، ج۶، ص۱۹؛ برای تحلیلی از اهمیت خراسان در دورۀ بنی عباس نزد قدماء، نک: ابن قتیبه، فضل...، ص۱۰۰، ابن خلدون، ص۱۸۳-۱۸۴
  38. طبری، ج۸، ص۱۷۵
  39. طبری، ج۷، ص۴۹۳؛ ابوالفرج، همان، ص۲۳۲، ۳۱۵
  40. بلاذری، ج۴، ص۲۶۲؛ طبری، ج۷، ص۶۲۴، ۶۲۶، ۶۴۵، ۶۴۸
  41. طبری، ج۷، ص۵۷۱
  42. ابن سعد، ج۵، ص۳۲۸؛ بلاذری، همان، ج۴، ص۱۱؛ دینوری مالکی، ج۱، ص۱۵۸؛ نیز نک: اخبار، ص۱۳۱، ۱۶۸، ۱۸۶، ۱۸۷، ۲۰۰
  43. بلاذری، همان، ج۴، ص۱۹۹، ۲۱۸؛ طبری، ج۷، ص۴۸۰
  44. طبری، ج۷، ۴۸۰، ۴۹۲
  45. طبری، ج۷، ۴۹۳؛ مسعودی، ج۴، ص۱۴۳
  46. نک: مدخل بغداد
  47. طبری، ج۷، ص۶۴۱
  48. بلاذری، همان، ج۴، ص۳۴۱؛ طبری، ج۸/۹، ۱۹-۲۰
  49. طبری، ج۸، ۲۴-۲۵، ۳۹
  50. برای تفصیل، نک: دوری، الفکرة...؛ ۱۲۹-۱۳۰؛ عمر، بحوث، ۲۱۲-۲۱۴
  51. بلاذری، همان، ج۴، ص۳۶۵-۳۶۸؛ طبری، ج۸، ص۵۹-۶۲؛ نیز نک: خلیفه، ج۲، ص۶۶۷
  52. طبری، ج۸، ص۱۱۲-۱۱۳
  53. همو، ج۸، ص۱۱۷؛ نیز نک: یعقوبی، ج۲ُ ص۴۷۵؛ جهشیاری، ص۱۵۵
  54. طبری، ج۸، ص۱۱۶، ۱۲۰-۱۲۱
  55. طبری، ج۸، ص۱۲۹ و نیز برای موضوعی مشابه نک: ج۸، ص۱۳۳
  56. یعقوبی، ج۲، ص۴۸۲، طبری، ج۸، ص۱۶۵، ۱۶۷؛ برای آگاهی از نظر او در این باره، نک: ج۸، ص۲۲۰
  57. برای تفصیل، نک: زرین کوب، ۴۲۹؛ عمر، الخلافه... ص۱۵۳، گوتاس، ص۹۲؛ EI2، ذیل زندیق
  58. طبری& ج۸، ص۱۴۴، ۱۴۵، ۱۵۲؛ برای تفصیل، نک: صقر، ص۲۰-۲۱
  59. همو، ج۸، ۱۲۱-۱۲۳، ۱۲۴-۱۲۸؛ نیز نک: یعقوبی، ج۲ُ ص۴۷۶
  60. طبری& ج۸& ص۱۵۴
  61. همو& ج۸، ص۱۶۹-۱۷۱؛ نیز نک: خلیفه، ج۲، ص۶۹۳؛ یعقوبی، ج۲، ص۴۸۴؛ مسعودی، ج۴، ص۱۶۵
  62. طبری& ج۸، ص۱۸۷؛ نیز نک: جومرد، هارون...، ص۷۷-۷۹؛ برای سفرهای جنگی هارون در دورۀ مهدی، نک: خلیفه، ج۲، ص۶۸۷؛ بلاذری، فتوج، ص۱۶۸، ۱۷۰
  63. طبری، ج*، ۱۸۷-۱۸۸
  64. همو، ج۸، ص۱۸۸-۱۸۹؛ نک: مسعودی، ج۴، ص۱۹۰
  65. طبری، ج۸، ص۱۹۰
  66. همو، ج۸، ص۱۹۲؛ نیز نک: ابوالفرج، مقاتل، ص۴۳۵؛ مسعودی، همانجا
  67. طبری، ج۸، ص۲۰۷-۲۰۹
  68. همو، ج۸، ص۲۰۸؛ جهشیاری، ج۱۷۰
  69. طبری، ج۸، ص۲۳۰؛ نیز نک: جهشیاری، ص۱۷۴-۱۷۵
  70. طبری، ج۸، ص۲۰۵-۲۰۶، ۲۱۳؛ نیز نک: خلیفه، ج۲، ص۷۰۵
  71. طبری، ج۸، ۲۳۰، ۲۳۳؛ جهشیاری، ص۱۷۷
  72. طبری، ج۸، ص۲۳۵-۲۴۰
  73. نم: زنبیر، ص۱۵۱-۱۵۳
  74. طبری، ج۸، ص۱۸۹، ۲۰۷؛ جهشیاری، ص۱۴۱، ۱۵۶، ۱۶۷؛ برای تفصیل نک: کروی، ۲۹-۳۰، ۵۳، ۶۱
  75. نک: دوری، النظم....، ۱۹۸، ۲۱۲؛ ضیف، ص۲۰، برای انواع دیوان‌ها، نک: جنابی، ص۴۱
  76. جهشیاری، ص۱۷۷
  77. همو، ص۱۹۱، برای حکومت فضل بر خراسان، نک: طبری، ج۸، ص۲۵۷
  78. همو، ج۸، ص۲۵۱، ۲۶۲، ۲۶۳
  79. طبری، ج۸، ص۲۸۷
  80. زنبیر، ص۱۵۶
  81. طبری، ج۸، ص۲۹۶، ۲۹۷، ۳۱۰-۳۱۱
  82. همو& ج۸، ۲۶۸؛ نیز نک: حسین، ص۲۲۰
  83. طبری، ج۸، ص۳۰۷-۳۰۸
  84. خلیفه، ج۲، ص۷۳۷؛ طبری، ج۸، ص۳۲۰-۳۲۲
  85. خلیفه، ج۲، ۷۱۵، ۷۱۷، ۷۳۴؛ ابن اثیر، ج۶، ص۱۸۴-۱۸۶؛ برای تفصیل در خصوص جنگها، نک: بارتولد VI/342ff
  86. طبری، ج۸، ص۳۱۴-۳۱۶
  87. همو، ج۸، ص۳۲۴
  88. همو، ج۸، ص۳۱۹-۳۲۰؛ ابن اثیر، ج۶، ص۱۹۵، ۲۰۵؛ نیز نک: عمر، الخلافه، ص۱۸۰
  89. طبری، ج۸، ص۳۳۸؛ جهشیاری، ص۲۶۶
  90. طبری، ج۸، ۳۴۵، ۳۴۶؛ جهشیاری، ص۲۷۷
  91. طبری، ج۸، ص۲۴۰
  92. همو، ج۸، ص۲۴۰
  93. ابن خلکان، ج۴، ص۲۸؛ نیز نک: رفاعی، ج۱، ص۱۹۱-۱۹۲
  94. رشاد، ص۲۱
  95. رشاد، ص۲۲
  96. طبری، همانجا
  97. طبری، ج۸، ص۲۶۹، ۲۷۵
  98. همو، ج۸، ص۲۷۶؛ برای تاریخ این واقعه، نک: رشاد، ص۲۰
  99. طبری، ج۸، ص۲۷۵-۲۷۶، ۲۷۷؛ ابن اثیر، ج۶، ص۱۶۱؛ نیز نک: جنابی، ص۱۳۱؛ رشاد، ص۳۲
  100. خلیفه، ج۲، ص۷۲۳؛ طبری، ج۸، ص۲۷۵، ۳۱۵؛ نیز نک: رشاد، ۲۵-۲۶
  101. طبری، ج۸، ص۲۸۰
  102. رشاد، ص۲۸-۳۰
  103. همو، ج۸، ص۳۳۹
  104. رشاد، ص۵۰
  105. طبری، ج۸، ص۳۳۸؛ نیز نک: رشاد، ص۶۹
  106. برای مطالعه درباره جریان گزینش او، نک: ج۸، ص۳۹۸-۳۹۹؛ نیز رشاد، ص۴۹

پیوند به بیرون

منبع

  • آبی، منصور؛ نثر الدرر، به کوشش محمد علی قرنه و علی محمدبجاوی، قاهره، ۱۹۸۳م.
  • ابن اثیر، الکامل،
  • ابن خلدون، مقدمه، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی.
  • ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت،‌دار صادر.
  • ابن عساکر، علی، تاریخ مدینه الدمشق، تراجم النساء، به کوشش سکینه شهابی، دمشق، ۱۴۰۲/۱۹۸۲م.
  • ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م.
  • ابن قتیبه، فضل العرب و التبیه علی علومها، به کوشش ولید محمود خالص، ابوظبی، ۱۹۹۸م.
  • ابن هشام، عبدالملک، سیره النبی، به کوشش محمد محی الدین عبدالحمید، قاهره، مطبعه عیسی البابی الحلبی.
  • اخبار الدوله العباسیه، به کوشش عبدالعزیز دوری و عبدالجبار مطلبی، بیروت، ۱۹۷۱م.
  • اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، قاهره، وزاره الثقافه و الارشاد القومی،
  • اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، به کوشش احمد صقر، قاهره، ۱۳۶۸/۱۹۴۹.
  • بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ۱۸۶۳م.
  • تاریخ الخلفاء، به کوشش پ. گریازنویچ، مسکو، ۱۹۶۷م.
  • جنابی، عجمی محمد خطاب، هارون الرشید و موسسات الخلافه فی عهده، بغداد، ۱۹۸۹م.
  • جومرد، عبدالجبار، هارون الرشید حقائق من عهده و خلافته، بیروت، ۱۹۹۹م.
  • جهشیاری، محمد، الوزراء و الکتاب، به کوشش مصطفی سقاء و دیگران، قاهره، ۱۹۳۸م.
  • حسین، صابر محمد دیاب، الدوله الاسلامی فی العصر العباسی، قاهره، ۱۴۲۲/۲۰۰۱.
  • خلیفه بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۹۶۰م.
  • دوری، عبدالعزیز، الفکرة المهدیه بین الدعوه العباسیه و العصر العباسی الاول، دراسات عربیه و اسلامیه، به کوشش وداد قاضی، بیروت، ۱۹۸۱م.
  • دینوری، احمد، اخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ۱۹۵۹م.
  • ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث ۸۱-۱۰۰، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
  • رشاد، عبدالمنعم و موفق سالم نوری، الامین الخلیفه المفتری علیه، بغداد، ۲۰۰۱م.
  • رفاعی، احمد فرید، عصر المامون، قاهره، ۱۹۲۸م.
  • ریس، محمد ضیاء الدین، الخراج و النظم المالیه للدوله الاسلامیه، قاهره، ۱۹۶۹م.
  • زبیری، مصعب، نسب قریش، به کوشش لوی پرووانسال، قاهره، ۱۹۵۱م.
  • زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، تهران، ۱۳۶۲ش.
  • زنبیر، محمد، محاولة جدیده لتفسیر نکبة البرامکة، البحث العلمی، بغداد، ۱۳۸۶ق، س۲، شم۸.
  • صقر،نادیه حسنی، السلم فی العلاقات العباسیه البیزنطیه فی العصر العباسی الاول، مکه، ۱۴۰۶/۱۹۸۵.
  • ضیف، شوق، العصر العباسی الاول، قاهره،‌دار المعارف.
  • طبری، تاریخ.
  • عانی، حسن فاضل زعین، سیاسه المنصور ابی جعفر، بغداد، ۱۹۸۱م.
  • عمر، فاروق، بحوث فی التاریخ العباسی، بیروت/بغداد، ۱۴۲۲/۲۰۰۲.
  • کروی، ابراهیم سلمان، نظام الوزاره فی العصر العباسی الاول، کویت، ۱۹۸۳م.
  • گوتاس، دیمیتری، تفکر یونانی، فرهنگ عربی، ترجمه محمد سیعید حنایی کاشانی، تهران، ۱۳۸۱ش.
  • مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، ۱۹۷۱م.
  • واقدی، محمد، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶م.
  • یعقوبی، احمد، تاریخ، به کوشش هوتسما، لیدن، ۱۹۶۹م.
  • bartold,w.w.sochinenya, madcow, 1966.
  • EI2، ذیل زندیق.