کشتار شیعیان هزاره بهدستور عبدالرحمن
عبدالرحمن خان(۱۲۲۲ـ۱۲۸۰ش) | |
| نامهای دیگر | جنگهای عبدالرحمنخان علیه هزارهها |
|---|---|
| شرح ماجرا | سرکوب مذهبی و قومی خلع سلاح و اعمال مالیاتهای سنگین علیه شیعیان هزاره |
| طرفین | حکومت کابل (عبدالرحمنخان) در برابر مردم هزاره |
| زمان | ۱۲۶۰ تا ۱۲۷۲ش (بیشترین شدت در ۱۲۷۰-۱۲۷۲ش) |
| دوره | دوران حکومت عبدالرحمنخان (قاجار در ایران) |
| مکان | هزارستان (مناطق مرکزی افغانستان) |
| علت | اختلاف تاریخی قومی و مذهبی تلاش برای تصرف کامل هزارستان حذف خودمختاری هزارهها |
| اهداف | کاهش تعداد و تمرکز جمعیت هزارهها استقرار تسلط حکومت مرکزی تضعیف نفوذ شیعیان |
| عاملان | عبدالرحمنخان و فرماندهان سربازان حکومت کابل |
| نتایج | نابودی ساختار اجتماعی و اقتصادی هزارهها از بین رفتن استقلال داخلی هزارستان مصادره اموال و زمینها |
| پیامدها | ممنوعیت مراسم مذهبی شیعه اجبار به یادگیری و انجام احکام مذهب حنفی مهاجرت گسترده به شهرها و کشورهای همسایه (از جمله ایران) |
| تلفات | کشتار جمعی، اسارت و بردگی تعداد قابل توجهی از هزارهها |
| واکنشها | اعتراض ناصرالدین شاه قاجار و پیگیریهای دیپلماتیک تلاشهای میرزای شیرازی (ارسال نامه به ملکه ویکتوریا). |

کشتار شیعیان هَزاره بهدستور عبدالرحمن نتیجه تهاجم چندباره عبدالرحمن خان، (حکومت:۱۲۵۹-۱۲۸۰ش) حاکم سُنی و پشتون کابل، به هزارستان، ناحیه مرکزی افغانستان و سرزمین خودمختار قوم شیعه هزاره بین سالهای ۱۲۶۰ تا ۱۲۷۲ش بود. انگیزه او از این کشتار، اختلاف تاریخی قومی و مذهبی بین افغانها (پشتون) و هزارهها و تصرف هزارستان گفته شده و برخی هدف او را کمکردن تعداد و تمرکز جمعیت هزارهها دانستهاند.
عبدالرحمن که با حمایت انگلیسیها به حکومت کابل رسیده بود، پس از تصرف مناطق اطراف هزارهها، با تطمیع یا تهدید افراد قدرتمند هزاره (میرها) و سرکوبی مقاومتهای پراکنده، در ۱۲۷۰ش/۱۳۰۹ق بر مناطق آنان، تسلط اولیه یافت. سپس فرماندهان و سربازان او برای خلع سلاح و گرفتن مالیاتهای سنگین، شروع به آزار، دستگیری، شکنجه و کشتن هزارهها و همچنین تعرض به دختران و زنان هزاره و فشار مذهبی نمودند. در بهار ۱۲۷۱ و ۱۲۷۲ش/۱۸۹۳م هزارهها دست به قیام و مقاومت مسلحانه زدند که هر دو بار پس از پیروزی اولیه، شکست خوردند. سیاست عبدالرحمن برای شکست هزارهها، شامل تفرقه بین میران هزاره، تحریک سنیها علیه شیعیان، و استفاده از خشونت شدید شامل کشتار جمعی، اسارت، بردگی و مصادره اموال و زمین بود.
پس از این حملات، ساختار اجتماعی و اقتصادی هزارهها و استقلال داخلی آنان نابود شد، تعداد قابل توجهی به شهرها و کشورهای همسایه فرار کردند، مراسم مذهبی شیعیان ممنوع گردید و آنان مجبور به یادگیری و انجام احکام مذهب حنفی شدند. عبدالرحمن در پاسخ به نامههای اعتراضی ناصرالدین شاه قاجار و میرزای شیرازی، اقدامات خود را علیه هزارهها، امر داخلی و جزیی و در جهت تنبیه هزارههای فریب خورده اعلام کرد.
حکومت عبدالرحمن و شیعیان هزاره
براساس اسناد تاریخی، در سال ۱۲۵۹ش، عبدالرحمنخان با حمایت بریتانیا حاکم کابل شد.[۱] او که توسط مورخان افغانستانی فردی مستبد توصیف شده،[۲] در ابتدای حکومت خود همزمان با سرکوب رقبا،[۳] با شیعیان غیر هزاره رفتار مسالمتآمیزی داشت.[۴] هزارهها که اکثراً شیعه و فارسیزبان بودند، در آن زمان در هزارستان نیمهمستقل زندگی میکردند. میرهای هزاره مالیات و سرباز به امیر کابل میدادند اما در امور داخلی خود مستقل بودند.[۵] بسیاری از میرها در ابتدا خود را متحد عبدالرحمن میدانستند و انتظار داشتند روابط به روال سابق ادامه یابد.[۶]
اقدامات عبدالرحمنخان:
- تشکیل ارتش منظم[۷] و افزایش مالیاتها.[۸]
- ایجاد شبکه جاسوسی.[۹]
- تصرف مناطق مهمی چون قندهار، هرات،[۱۰] ترکستان،[۱۱] هزارستان و کافرستان.[۱۲]
- سرکوب قبایل رقیب پشتون.[۱۲]
- تعیین مرزهای افغانستان با کشورهای همسایه.[۱۳]
شروع تهاجم و مقاومت هزارهها
این جنگ (با هزارهها) بیشتر از جنگهای دیگر، باعث افزایش شوکت، قدرت، امنیت و سلامت سلطنت من شده است.
اهالی آنجا حالا آرام و با امنیت و رعایای مطیع هستند و تمام تشویش و بیم شورش به انجام رسیده است. اکنون احدی پیدا نمیشود که مردم را به شورش تحریک نماید، چرا که همچو شخصی وجود ندارد.
عبدالرحمن، سفرنامه و خاطرات، ۱۳۶۹ش، ص۲۸۷ و ۲۹۳
از زمان حکومت عبدالرحمنخان تا ۱۲۷۳ش، هزارهها در هزارستان به شدت مورد تهاجم قرار گرفته و مقاومت کردند که در سالهای ۱۲۷۱-۱۲۷۲ش به کشتار و آوارگی وسیع و کاهش جمعیتشان منجر شد.[۱۴] هزارههای شیخعلی و قبایل کوچکتر شمال غرب کابل بین سالهای ۱۲۶۱ تا ۱۲۶۹ش چندین بار مورد حمله و قتل قرار گرفتند و مناطقشان به کوچنشینان پشتون واگذار شد. دلیل این اعتراضات، مالیاتهای سنگین، آزار و اذیت ماموران و اقوام دیگر، و بازداشت رهبرانشان بود.[۱۵] همچنین هزارهها مجبور به تامین تدارکات سربازان امیر کابل بودند.[۱۶]
در پاییز ۱۲۶۵ش، عبدالرحمنخان از سران هزاره در بامیان، دایکندی، غزنی، ارزگان و غور بیعت خواست.[۱۷] با مقاومت برخی،[۱۸] عبدالرحمن سعی در استفاده از سایر سران برای سرکوب مخالفان داشت.[۱۹] در تابستان ۱۲۶۹ش، پسرعمویش عبدالقدوس بهعنوان والی هزارهها در بامیان منصوب شد تا با زبان یا شمشیر، آنها را مطیع کند.[۲۰]
خشونت و سرکوب
از دو نفر هزاره خواسته شد به حضرت علی ناسزا بگویند، وقتی خودداری کردند، جلو یک گله سگ گرسنه انداخته شدند. فرهادخان، یک فرمانده عبدالرحمن، چهار نفر را به اسب بست و آنقدر دواند تا تکه تکه شدند. او ۶ هزاره را کشت و اجسادشان را از درخت آویزان کرد. یک سنگ داغ و سرخ داخل لباس یک مرد انداخته شد، در حالیکه دستها و پاهایش بسته بود.
ارزگانی، المختصر المنقول، چاپ فروردین، ص۱۳۱.
به گزارش تاریخنگاران، پس از تسلط نسبی نیروهای حکومتی، خشونت علیه هزارهها افزایش یافت. سربازان با بهانههایی چون جمعآوری مالیات و خلع سلاح، به دستگیری، شکنجه و اخاذی از مردم پرداختند. عبدالقدوس، والی منصوب امیر، دستور دستگیری رهبران مذهبی و بزرگان هزاره را صادر کرد و مالیاتهای سنگینی بر مردم تحمیل نمود.[۲۱] همچنین، گزارشهایی مبنی بر آزار و تعرض نیروهای نظامی به زنان و دختران هزاره ثبت شده که به اطلاع عبدالرحمنخان نیز رسیده بود.[۲۲]
قیام، تکفیر و کشتار
آتش حرب بهشدت شعلهور گشته، طناب جنگ دراز گردیده تا که حضرت والا به فتوای علمای ملت و فضلای سریر پایه سلطنت، اشتهار کفر طوایف مذکوره هزاره را صادر فرمود، از تمامت افغانستان و ترکستان، لشکر گسیل داشته، از بن برداشتنِ بنیادِ هزاره را همت گماشت.
فیض محمد کاتب، سراجالتواریخ، ۱۳۹۰ش، ج۳، بخش ۱، ص۶۱۸.
براساس گزارشات، نارضایتی روزافزون هزارهها منجر به قیام علیه حکومت عبدالرحمن در اوایل خرداد ۱۲۷۱ش شد، که در آن هزارههای کابل و مقامات ناراضی به قیام پیوستند.[۲۳] ابتدا، عبدالرحمن نیروی کمکی کوچکی برای عبدالقدوس ارسال کرد که همگی شکست خوردند. سپس، او رهبران مذهبی را طلبید تا هزارهها را کافر و خارج از دین بدانند و علیه آنها فتوا دهند، و اعلام کرد که زنان، فرزندان و داراییهای هزارهها پاداش مجاهدان است.[۲۴] بر اساس گزارشها، حدود سی تا چهل هزار سرباز پیاده، ده هزار سواره و نزدیک به صد هزار داوطلب برای جنگ آماده شدند و وضعیت اضطراری در شهرها اعلام شد؛ حتی دولت بریتانیا پیشنهاد کمک نظامی داد.[۲۵]
در اواسط تابستان، هزارهها شکست خوردند[۲۶] و نیروهای حکومت کابل بر آنان مسلط شدند. با ادامه رفتارهای سرکوبگرانه، در پایان زمستان ۱۲۷۱ش، قیام دوبارهای شکل گرفت.[۲۷] نبردهای بین سپاه عبدالرحمن و هزارهها تا اواخر تابستان ۱۲۷۲ش ادامه یافت، ولی با شروع سرما و شکست نیروهای هزاره، جنگ پایان یافت.[۲۸] بهگفته منابع، در کابل، به دستور امیر، تعدادی از رهبران هزاره به دام افتادند و از کوه پرت شدند.[۲۹]
داستان چهل دختران هزاره
یوسف ریاضی هروی، وقایعنگار شیعه هراتی در زمان عبدالرحمن، در کتاب عینالوقایع خود نوشته که در قیام دوم هزارهها (۱۲۷۲ش)، پس از اینکه سربازان افغان، در منطقه ارزگان، هزارهها را شکست داده و به تعقیب و کشتار مرد و زن و کودک آنان پرداختند، در روستای «سنگده»، زنان و دختران هزاره بهرهبری شیرین بیگ، معروف به شیرین هزاره که راه فرار نداشتند، برای دوری از تعرض سربازان، خود را از کوه به زیر انداختند.[۳۰]
نتایج
به گزارش تاریخنگاران و بر اساس یافتههای پژوهشگرانی چون محمدحسن کاکر، سرکوب هزارهها پیامدهای فاجعهباری بههمراه داشت. گفته میشود رهبران سیاسی و مذهبی هزارهها اعدام یا زندانی شدند، داراییها و مراتع آنان مصادره و میان قبایل پشتون توزیع گردید و هزارهها تحت فشار برای تغییر مذهب به سنی و استقرار اجباری ملایان در مناطقشان قرار گرفتند.[۳۱]
روایتهای کاتب دربار حاکی از آن است که روزانه صدها سر بریده هزاره به کابل و بامیان فرستاده میشد[۳۲] و از سرهای کشتگان، منارههایی ساخته شد؛ همچنین ارزگان بهعنوان کانون مقاومت، کاملاً ویران گردید[۳۳] بنابر گزارشهای نمایندگان بریتانیا، بین سالهای ۱۲۷۱ تا ۱۲۷۳ش هزاران هزاره بهعنوان برده در بازارها خریدوفروش شدند که سهمی از سود آن به خزانه امیر میرسید.[۳۴] آمارها نشان میدهد که در مناطقی نظیر بهسود و یکاولنگ، بخش گستردهای از جمعیت در پی کشتارها، اسارت و غارت، از میان رفته یا آواره شدند.[۳۵]
پیامدها


بر طبق گزارش تاریخنگاران، سرکوب قیامهای ۱۲۷۱ و ۱۲۷۲ش تغییرات ساختاری عمیقی در جامعه هزاره ایجاد کرد[۳۶] که منجر به تهدید جدی علیه بقای آنان و نابودی کامل برخی قبایل شد.[۳۷] گفته میشود پس از پایان نبردها، استقلال داخلی هزارهجات کاملاً از میان رفت و مدیریت مناطق تحت نظارت مستقیم نمایندگان حکومتی و حاکمان پشتون قرار گرفت.[۳۸]
از سوی دیگر، گزارشها حاکی از آن است که با هدف یکسانسازی مذهبی، انجام مناسک شیعی و عزاداری ممنوع شد[۳۹] و هزارهها مجبور به شرکت در مساجد سنی و فراگیری مذهب حنفی شدند؛[۴۰] همچنین بسیاری از تکیهخانهها به ملایان سنی واگذار و برخی علمای شیعه کشته شدند.[۴۱]
علاوهبر این، گفته میشود وضع ۱۶ نوع مالیات سنگین و غصب زمینهای کشاورزی برای استفاده کوچیها، هزارهها را به ورطه فقر و نابودی دامپروری کشاند،[۴۲] بهطوریکه بسیاری از مردان ناچار به فروش اعضای خانواده خود برای پرداخت بدهیها شدند.[۴۳] این فشارها موج گستردهای از مهاجرت دهها هزار هزاره به کشورهای همسایه مانند ایران و هند (پاکستان کنونی) را در پی داشت.[۴۴]
انگیزهها و اهداف
درباره انگیزههای تهاجم عبدالرحمنخان به هزارهجات، سه دیدگاه عمده مطرح شده است:
۱. اختلافات قومی: پژوهشگرانی مانند سیدعسکر موسوی و میرصدیق فرهنگ، این تهاجم را ریشه در تنشهای دیرینهی قومی از دوران احمدشاه ابدالی میدانند[۴۵] و معتقدند هدف اصلی عبدالرحمن، کاهش جمعیت و درهمشکستن تمرکز هزارهها برای مهار قدرت آنان بوده است.[۴۶] همچنین گفته میشود امیر در خاطرات خود، هزارهها را رقیبی سرکش معرفی کرده که هیچ سلطانی پیش از او قادر به مطیعسازیشان نبود.[۴۷]
۲. اختلافات مذهبی: به گفتهی منابع تاریخی، عبدالرحمن در خاطرات خود[۴۸] مدعی شده هزارهها با نگاهی تکفیری به اهل سنت مینگریستند و بر این باور بود که هزارهها بهدلیل تعلق به مذهب شیعه، همواره تهدیدی برای وحدت ملی محسوب میشدند.[۴۹] گزارشها حاکی از آن است که امیر در گفتگو با مقامات خارجی، از شیعیان با لحنی بسیار تند یاد کرده و اعتقادات مذهبی را یکی از محورهای اصلی سرکوب آنان عنوان کرده است.[۵۰]
۳. سیاست تمرکزگرایی: براساس ادعای عبدالرحمن، او برای تثبیت حاکمیت مرکزی و پیشگیری از ناامنیهای ادعایی هزارهها و نیز جلوگیری از سوءاستفاده قدرتهای استعمارگر (روس و انگلیس) از موقعیت خودمختار مناطق مرکزی، اقدام به سرکوب آنان کرده تا ضمن یکپارچهسازی سرزمین، قدرت مخالفان داخلی را از بین ببرد.[۵۱]
واکنش شیعیان ایران
پس از ورود اولین آوارگان شیعیان هراتی و سپس هزاره به مشهد در پاییز ۱۲۷۱ش، اخبار سرکوب آنان در این شهر و سپس تهران و نجف پیچید.[۵۲] اسماعیل ترشیزی، محمدتقی بجنوردی و سید زینالعابدین سبزواری (رئیس الطلاب) عالمان مقیم مشهد، از این پناهندگان دستگیری کردند و تاجری بهنام میرزا حبیبالله، کمک مالی نمود.[۵۳]
نامهنگاری
به گزارش تاریخنگاران، نگرانی شیعیان هراتی و هزارههای مقیم مشهد از نمایندگان عبدالرحمنخان، به دربار ناصرالدین شاه قاجار گزارش شد.[۵۴] در پی این گزارشها، اقدامات دیپلماتیک مختلفی صورت گرفت:
- والی خراسان نامهای به عبدالرحمن فرستاد و ناصرالدین شاه به وزیر خود، امینالسلطان، دستور داد تا نامهای به حاکم بریتانیایی هند، ویسرای، بنویسد و از عبدالرحمن توضیح بخواهد.[۵۵] ویسرای نیز نامهای به عبدالرحمن ارسال کرد.[۵۶]
- روحانی برجسته تهران، محمدحسن آشتیانی، نامهای از سوی سید محمدحسن شیرازی، از فقیهان مقیم نجف، به ناصرالدین شاه رساند. شیرازی نیز نامهای به ملکه انگلیس نوشت.[۵۷] امینالسلطان در پاسخ به علمای مشهد و سبزوار و میرزای آشتیانی، اعلام کرد که تمام تلاش خود را به کار گرفته اما انگلیسیها پاسخی ندادهاند.[۵۸]
- ناصرالدین شاه مدتی بعد پیامی به ملکه انگلیس فرستاد مبنی بر اینکه تعدادی از هزارهها در راه تهران هستند تا حمایت او را جلب کنند. اما حاکم هندوستان، عدم تمایل خود را برای دخالت در این موضوع به شاه و ملکه اعلام کرد.[۵۹]
پاسخ عبدالرحمن
به گزارش تاریخنگاران، عبدالرحمنخان در پاسخ به نامه والی خراسان، بر حق حاکمیت خود در تنبیه شیعیان افغانستان تأکید کرد و از دولت ایران خواست تا از نمایندگان افغانستان در برابر تهدید «اَراذل» حمایت کند، همانطور که دولت او از نمایندگان ایران در کابل حمایت خواهد کرد.[۶۰] وی در پاسخ به نامه حاکم بریتانیایی هند، مدعی شد که شیعیان افغانستان، بهویژه هزارهها، توسط چند مجتهد شیعه در مشهد و همچنین روسها تحریک شدهاند. او اعلام کرد که دستور کشتار، زندان و تبعید رعایای خود را به تناسب جرمشان صادر کرده است.[۶۱]
در پاییز ۱۲۷۲ش، عبدالرحمنخان یک نسخه بزرگ قرآن خطی را به سیدهاشم هراتی، از شیعیان هرات، اهدا کرد تا به حرم امام رضا(ع) در مشهد تقدیم شود. این نسخه قرآن هماکنون در موزه حرم رضوی نگهداری میشود.[۶۲]
پانویس
- ↑ فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ۱۳۶۷ش، ص۲۴۰.
- ↑ فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ۱۳۶۷ش، ص۲۴۳ـ۲۴۶.
- ↑ فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ۱۳۶۷ش، ص۲۴۳ـ۲۵۰.
- ↑ ریاضی هروی، عین الوقایع، ۱۳۶۹ش، ص۱۷۵.
- ↑ تیمور خانوف، تاریخ ملی هزاره، ۱۳۷۲ش، ص۱۷۰و۱۷۱.
- ↑ تیمور خانوف، تاریخ ملی هزاره، ۱۳۷۲ش، ص۱۷۵.
- ↑ غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، ۱۳۶۷ش، ص۶۴۴و۶۴۵.
- ↑ غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، ۱۳۶۷ش، ص۶۴۴و۶۴۵.
- ↑ فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ۱۳۶۷ش، ص۲۸۴.
- ↑ فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ۱۳۶۷ش، ص۲۶۰؛ ریاضی هروی، عین الوقایع، ۱۳۶۹ش، ص۱۵۶.
- ↑ فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ۱۳۶۷ش، ص۲۶۰؛ فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ۱۳۶۷ش، ص۲۶۰.
- ↑ ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ۱۳۶۷ش، ص۲۶۰.
- ↑ فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ۱۳۶۷ش، ص۲۷۲ـ۲۷۸.
- ↑ تیمورخانف، تاریخ ملی هزارهها، ۱۳۷۲ش، ص۱۱۷تا۱۲۱؛ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۱۵و۳۱۶
- ↑ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۱۸.
- ↑ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۱۸تا۳۲۰؛ کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ش، ج۳، قسمت اول، ص۲۱.
- ↑ کاتب، سراج التواریخ، ج۳،
- ↑ دولت آبادی، هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت، ۱۳۸۵ش، ص۶۷و۶۸.
- ↑ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۲۰.
- ↑ کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ش، ج۳، بخش اول، ص۴۸۰.
- ↑ کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ش، ج۳، بخش اول، ص۵۵۲.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، ۱۳۸۷ش، ۱۶۸.
- ↑ کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ش، ج۳، بخش دوم، ص۱۷۵.
- ↑ تیمور خانوف، تاریخ ملی هزاره، ۱۳۷۲ش، ص۱۴۳.
- ↑ تیمور خانوف، تاریخ ملی هزاره، ۱۳۷۲ش، ص۱۴۳.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، ۱۳۸۶ش، ص۱۷۰.
- ↑ پولادی، هزارهها، ص۳۸۴و۳۸۵.
- ↑ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۸۹.
- ↑ ریاضی هروی، عین الوقایع، ۱۳۶۹ش، ص۲۲۹.
- ↑ ریاضی هروی، عین الوقایع، ۱۳۶۹ش، ص ۲۲۹و۲۳۰.
- ↑ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۸۹و۳۹۰.
- ↑ کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ش، ج۳، بخش دوم، ص۲۳۳.
- ↑ کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ش، ج۳، بخش دوم، ص۲۱۰؛ موسوی، هزارههای افغانستان، ۱۳۸۷ش، ص۱۷۸ـ۱۸۴؛ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۸۷و۳۸۸.
- ↑ فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ص۲۶۸و۲۶۹.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، ۱۳۸۷ش، ص۱۸۴و۱۸۵.
- ↑ کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ش، ج۳، بخش دوم، ص۲۱۰؛ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۸۷و۳۸۸؛ تیمور خانف، تاریخ ملی هزاره، ۱۳۷۲ش، ص۲۵۱.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، ۱۳۸۷ش، ص۱۷۸ـ۱۸۴.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، ۱۳۸۷ش، ص۱۷۹و۱۸۰.
- ↑ کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ش، ج۳، بخش دوم، ص۲۱۰.
- ↑ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۹۶.
- ↑ بهمنی قاجار، جایگاه سیاسی و اجتماعی شیعیان در افغانستان، ۱۳۹۲ش، ص۲۵و۲۶.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، ۱۳۸۷ش، ص۱۸۲و۱۸۴.
- ↑ کاتب، سراج التواریخ، ۱۳۷۰ش، ج۳، بخش دوم، ص۲۱۰.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، ۱۳۸۶ش، ص۱۷۵.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، ۱۳۸۶ش، ص۱۶۱ـ۱۶۴؛ فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ۱۳۶۷ش، ج۱، ص۳۹۹ـ۴۰۴.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، ۱۳۸۶ش، ص۱۸۴؛ فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ۱۳۶۷ش، ج۱، ص۳۹۹ـ۴۰۴.
- ↑ عبدالرحمن، سفرنامه و خاطرات، ۱۳۶۹ش، ص۲۹۰.
- ↑ عبدالرحمن، سفرنامه و خاطرات، ۱۳۶۹ش، ص۲۸۷ـ۲۹۰.
- ↑ عبدالرحمن، سفرنامه و خاطرات، ۱۳۶۹ش، ص۲۸۷ـ۲۹۰.
- ↑ محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، ج۵، ص۴۳۴.
- ↑ عبدالرحمن، سفرنامه و خاطرات، ۱۳۶۹ش، ص۲۸۷.
- ↑ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۹۷و۳۹۸.
- ↑ ریاضی هروی، عین الوقایع، ۱۳۶۹ش، ص۲۲۶و۲۲۷.
- ↑ بهمنی قاجار، ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی، ۱۳۸۶ش، ص۴۲۷و۴۲۸.
- ↑ بهمنی قاجار، ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی، ۱۳۸۶ش، ص۴۲۷و۴۲۸.
- ↑ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۹۷و۳۹۸.
- ↑ مدنی بجستانی، «میرزای شیرازی»، ۱۳۸۵ش، ص۳۸۸.
- ↑ بهمنی قاجار، ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی، ۱۳۸۶ش، ص۴۳۵و۴۳۶.
- ↑ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۹۷و۳۹۸.
- ↑ بهمنی قاجار، ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی، ۱۳۸۶ش، ص۴۲۷و۴۲۸.
- ↑ پولادی، هزارهها، ۱۳۹۰ش، ص۳۹۷و۳۹۸.
- ↑ ریاضی هروی، عین الوقایع، ۱۳۶۹ش، ص۲۳۰.
یادداشت
منابع
- ارزگانی، محمدافضل، المختصر المنقول فی تاریخ هزاره و مغول، قم، چاپ فروردین، بیتا.
- بهمنی قاجار، محمدعلی، «جایگاه سیاسی و اجتماعی شیعیان در افغانستان»، تهران، مؤسسه مطالعات اندیشهسازان نور، ۱۳۹۲ش.
- پولادی، حسن، هزارهها، ترجمه:علی عالمی کرمانی، تهران، انتشارات عرفان، ۱۳۹۰ش.
- تیمور خانوف، ل، تاریخ ملی هزاره، ترجمۀ عزیز طغیان، به کوشش عزیزالله رحیمی، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۳۷۲ش.
- دولتابادی، بصیراحمد، هزارهها از قتلعام تا احیای هویت، قم، ابتکار دانش، ۱۳۸۵ش.
- ریاضی هروی، محمدیوسف، عینالوقایع (بخش افغانستان)، تهران، بنیاد محمود افشار، ۱۳۶۹ش.
- عبدالرحمن، سفرنامه و خاطرات، بازگردان از ترجمه انگلیسی: غلاممرتضی قندهاری، تهران، بنیاد محمود افشار، ۱۳۶۹ش.
- غبار، میر غلاممحمد، افغانستان در مسیر تاریخ، ج۱و۲، کابل، انتشارات میوند، ۱۳۹۳ش.
- فرهنگ، میرصدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، پیشاور، نشر احسانالله مایار، ۱۳۶۷ش.
- کاتب، فیضمحمد، سراج التواریخ، ویرایش محمدسرور مولایی، کابل، انتشارات امیری، ۱۳۹۰ش.
- مدنی بجستانی، سیدمحمود، «میرزای شیرازی: احیاگر قدرت فتوا»، در گلشن ابرار(ج۱)، قم، نشر معروف، ۱۳۸۵ش.
- موسوی، سیدعسکر، هزارههای افغانستان، ترجمه عزیز طغیان، قم، اشک یاس، ۱۳۸۶ش.