مقاله متوسط
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
نارسا
نیازمند خلاصه‌سازی

سکینه دختر امام حسین (ع)

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
آمنه (سکینه) دختر امام حسین(ع)


سوریه، قبرستان باب الصغیر، حرم ام كلثوم بنت علی(ع) و سكینه بنت حسین(ع).
درگذشت ۱۱۷ق.
آرامگاه سوریه، قبرستان باب الصغیر
محل زندگی مدینه
لقب سکینه
مخالفان بنی امیه

سکینه دختر امام حسین(ع)، همراه مادرش رباب در واقعه کربلا حضور داشت. پس از عاشورا، سکینه همراه اهل بیت امام حسین(ع) و دیگر بانوان به اسارت درآمد و با کاروان اسرا به کوفه و شام برده شد.

نسب، ولادت، نام و لقب

سکینه بنت الحسین بن علی بن ابی طالب(ع) از دختران امام حسین(ع) که از بانویی به نام رباب دختر امرؤ القیس متولد شد.[۱]

اگرچه در منابع متقدم تاریخی، سکینه کوچکتر از دختر دیگر امام حسین(ع)، یعنی فاطمه معرفی شده،[۲] اما تاریخ دقیق تولد او ثبت نشده است؛ با این حال، از سخنان امام حسین(ع) به هنگام خواستگاری حسن مثنی و مخیّر کردن او بین انتخاب سکینه و فاطمه[۳] برمی‌آید که او به هنگام حرکت امام به سوی کربلا دختری بالغ و در سن ازدواج بوده است.

نام او آمنه و به نقلی امینه و به نقل دیگر امیمه بود که مادرش به سبب سکون و آرامش و وقاری که داشت او را سکینه لقب داده بود.[۴]


ازدواج

نقل شده که سکینه با پسر عموی خود عبدالله بن حسن ازدواج کرد؛[۵] ولی شیخ مفید و بعضی تاریخ نگاران عبدالله بن حسن را در زمان حضورش در کربلا در سنی که به حد بلوغ نرسیده توصیف کرده‌اند.[۶]

برخی منابع نیز همسر سکینه دختر امام حسین(ع) را ابوبکر(عبدالله) بن حسن بن علی(ع) دانسته‌اند. گویا ابوبکر کنیه عبدالله بوده است.[۷] قاضی نعمان مغربی نقل کرده سکینه با عبدالله بن حسن ازدواج کرد؛ اما قبل از آن که ازدواج به زفاف بینجامد، عبدالله در واقعه کربلا به شهادت رسید.[۸]

ذبیح الله محلاتی در ریاحین الشریعه، عبدالله بن مسلم بن عقیل را شوهر وی معرفی کرده است.[۹]

علاقه و محبت امام حسین(ع) به وی

سکینه مورد علاقه و محبت بسیار پدر بزرگوارش امام حسین(ع) بود به گونه‌ای که در برخی از منابع نقل شده، امام(ع) در توصیف علاقه بسیار خود به او و مادرش رباب چنین سروده بود:

لعمرک انّنی لاُحبّ داراً تکون بها سکینة و الرّباب
أحبّهما و أبذل جلّ مالی و لیس لعاتب عندی عتاب
به جانت سوگند! خانه‌ای را که سکینه و رباب در آن باشند دوست دارم.
آن دو را دوست دارم و همه ثروتم را در این راه می‌بخشم و هیچ سرزنش‌کننده‌ای حق سرزنش کردن ندارد.»[۱۰]

حضور در کربلا

تاریخ نگاران و سیره نویسان از حضور سکینه در کربلا بارها یاد کرده‌اند. بنابر گزارشی، در روز عاشورا، امام حسین(ع) برای آخرین وداع، از میدان جنگ به اردوی خود بازگشت و با یکایک زنان اهل بیت وداع کرد و آن گاه نزد دختر خود سکینه رفت که در گوشه خیمه نشسته بود و می‌گریست و او را نیز به صبوری دعوت کرد.[۱۱] امام سکینه را در آغوش کشید و اشک از چشمان او پاک کرد و فرمود:

سیطول بعدی یا سکینة فاعلمی منک البکاء اذا الحمام دهانی
لا تحرقی قلبی بدمعک حسرة مادام منی الروح فی جثمانی
فاذا قتلت فانت اولی بالذی تبکینه یا خیرة النسوان
ای سکینه! بدان که پس از من، گریه تو طولانی خواهد بود.
تا زمانی که جان در بدن دارم مرا با اشک حسرت بار خود مسوزان.
ای بهترین زنان! آنگاه که من کشته شدم، تو برای گریه سزاوارتری.»[۱۲]

نقل شده که در روز یازدهم محرم و به هنگام وداع اهل بیت(ع) با شهدا سکینه(س) پس از سخنان جانسوز عمه اش زینب(س) پیش رفت و جنازه پدر را در آغوش گرفت و به عزاداری پرداخت. سخنان او با پدر و گریه‌هایش بر شهید کربلا همچنان ادامه داشت تا اینکه گروهی از یاران عمر بن سعد پیش آمدند و او را به زور از پیکر پاک پدرش جدا کردند و کشان کشان نزد دیگر اسرا بردند.[۱۳]

ایام اسارت

پس از واقعه عاشورا، سکینه و دیگر بانوان به اسارت دشمن در آمده و همراه با کاروان اسرا به کوفه و شام برده شدند. در توصیف چگونگی ورود اسرای اهل بیت(ع) به شام از یکی از اصحاب پیامبر اکرم(ص) به نام سهل بن سعد ساعدی روایت شده که روز ورود اسرا به شام مردی را دیدم که سری بر نیزه داشت که سیمایش بسیار شبیه سیمای رسول خدا(ص) بود و از پی آن دختری را دیدم که بر شتری برهنه و بی‌محمل سوار بود. خود را شتابان به او رساندم و گفتم: «دخترم شما کیستی؟» گفت: «سکینه دختر حسین(ع)» گفتم: «آیا از من کاری ساخته است؟ من سهل بن سعد هستم که جدت را دیده و سخن او را شنیده‌ام» گفت:

ای سهل اگر برای تو ممکن است بگو تا این سرها را از اطراف ما دور کنند تا مردم به تماشای این سرها مشغول شده کمتر به حرم رسول خدا(ص) نگاه کنند.

سهل ساعدی چهل دینار زر سرخ (چهار صد دینار) به نیزه‌دار داد تا سر امام را از زنان اهل حرم دور کند.»[۱۴]

در چگونگی ورود اسرا بر یزید بن معاویه نیز از امام محمد باقر (ع) روایت شده که اسرای اهل بیت(ع) را با صورت‌های باز و در روز بر یزید وارد کردند. اهل شام با دیدن آنها به یکدیگر می‌گفتند ما هیچ اسیری را زیباتر از این اسرا ندیده‌ایم. اینان کیستند؟ در این هنگام [عمه‌ام] سکینه با صدای بلند فرمود: نحن سبایا آل محمد(ص)؛ ما اسیران آل محمدیم.[۱۵]


خواب سکینه در دمشق

در برخی از منابع خوابی از حضرت سکینه در دمشق نقل شده است. به گفته ابن نما حلی، او خواب دیده بود که پیامبر اسلام، حضرت آدم، حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی برای زیارت امام حسین به کربلا می‌روند در حالی که پیامبر اسلام محاسنش را به دست گرفته گاهی به زمین می‌افتاد و گاهی از زمین بلند می‌شد. همچنین حضرت فاطمه، حوا، آسیه، مریم و خدیجه نیز آمده بودند در حالی که حضرت زهرا دست بر سر گذاشته بود و گاهی به زمین می‌افتاد و گاهی برمی‌خیرد. او خود را به حضرت زهرا رساند و شروع کرد به گریه کردن حضرت زهرا به او گفت. سکینه جان بس است که ناله‌ات جگرم را آتش زد و بندهای قلبم را قطع کرد. این پیراهن آغتشه به خون پدرت حسین است که از آن را خود جدا نمی‌کنم تا خدا را ملاقات کنم.[۱۶]

بازگشت به مدینه

پس از پایان اسارت سکینه نیز به همراه کاروان اسرا به مدینه بازگشت. اما از چند و چون زندگانی او در مدینه تا وفات ایشان در منابع خبر موثق و مورد اطمینان چندانی در دست نیست. شاید بتوان گفتگوی سکینه با دختر عثمان را از معدود خبرهای مورد اعتماد در این دوره دانست.

نقل شده که سکینه روزی با دختر عثمان در مجلسی حاضر بود، دختر عثمان برای فخرفروشی گفت: «أنا بنتُ الشهید: من دختر شهید هستم» سکینه جوابش را نداد تا زمانی که صدای اذان برخاست، همین که مؤذن گفت: «أشهدُ أنّ محمداً رسول الله(ص)» سکینه گفت: این پدر من است یا پدر تو؟ دختر عثمان شرمسار شد و گفت: دیگر به شما فخر نخواهم فروخت.[۱۷]

نسبت‌های اختلافی

الف: تغزل و شعرگویی

ابوالفرج الاصفهانی، تغزل و شعرگویی و تشکیل مجامع شعر و شاعری و عرضه نتایج طبع توسط مشاهیر اهل سخن و شعرای بزرگ آن عصر خدمت سکینه بنت الحسین(ع) و قانع شدن به داوری و نظرات آن بانو، را به وی نسبت داده است.[۱۸]

ابوالفرج این روایت را از زبیر بن بکار که دشمن آل علی(ع) بوده، بلکه با دیگر بنی هاشم هم عدوات داشته، نقل کرده است. کسی که این دروغ‌ها را برای مردان و زنان اهل بیت(ع) می‌ساخت تا جایی که می‌خواستند او را از بین ببرند از این رو در زمان متوکل از مکه گریخت و در بغداد ساکن شد.[۱۹] بعلاوه در سلسله سندهای این روایات، عمر بن ابی بکر المؤملی وجود دارد که روایات او در مستندات خود تا به آن حد ضعیف و بی اساسند که نه تنها در نظر برخی از علمای اهل سنت روایات او مخدوش و ضعیف تلقی گردیده است،[۲۰] بلکه او را آفتی از آفات معرفی کرده‌اند.[۲۱]

ابوالفرج خود در کتابش به این امر اعتراف داشته است که «نظیر اجتماعی که به سکینه بنت الحسین(ع) منسوب گردیده به سرپرستی زنی اموی برپا شده است و من تا زمانی که زنده‌ام اسمش را برای احدی باز نخواهم گفت.»[۲۲]

همچنین بسیاری از اشعاری را که به سکینه بنت الحسین(ع) نسبت داده شده متعلق به آن بانو نیست، بلکه این اشعار متعلق به سکینه بنت خالد بن مصعب زبیری است که ملاقاتها و اجتماعاتش با عمر بن ابی ربیعه شاعر و مغازلاتش با او معروف و مشهور است. تشابه اسمی سکینه بنت الحسین(ع) با سکینه بنت خالد بن مصعب همسر عمر بن ابی ربیعه و اختلاط گاه به عمد این دو اسامی موجب اختراع قصه‌های آن چنانی بوده است بسیاری دیگر از این اشعار و اجتماعات منسوب به سکینه دختر امام حسین(ع) هم، در حقیقت اشعار و اجتماعاتی است به سرپرستی عائشه بنت طلحة بن عبیدالله همسر مصعب بن زبیر که با عمر بن ابی ربیعه به تغزل و اشعار شاعرانه اشتغال و اشتهار داشت.[۲۳]

ب: تعدد ازواج

از دیگر مواردی که به سکینه بنت الحسین(ع) نسبت داده شده است ازدواج‌های مکرر ایشان است؛ و عجیب تر اینکه در میان این ازدواج‌ها نام افرادی هم به چشم می‌خورد که سابقه عناد و دشمنی با او و اهل بیتش را داشته و از دشمنان درجه اول آنان و شیعیانشان محسوب می‌شدند.

در روایات اهل سنت آمده که سکینه دختر امام حسین(ع) پس از واقعه تلخ عاشورا و بازگشت به مدینه با مصعب بن زبیر ازدواج کرد و برای او فرزندی به نام "فاطمه" به دنیا آورد و پس از کشته شدن مصعب با عبدالله بن عثمان بن عبدالله بن حکیم بن حزام بن خویلد ازدواج کرد و پسری بنام "عثمان" برای او به دنیا آورد. پس از عبدالله، سکینه با زید بن عمرو بن عثمان بن عفان و بعد با ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف ازدواج کرد؛ اما به واسطه نامه هشام بن عبدالملک والی مدینه از او جدا شد و بعد با اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان ازدواج کرد و سپس دوباره با ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف ازدواج کرد.[۲۴]

با توجه به اینکه بر اساس روایات شیعی، سکینه بعد از ازدواجش با عبدالله بن حسن تا زمان وفات با کسی ازدواج نکرده بود، بی تردید موضوع تعدد ازواج که برای سکینه نقل کرده‌اند اسائه ادب دیگری است که دشمنان برای تقرب بین آل علی(ع) و دشمنانشان به اهل بیت(ع) بسته و در راستای تلاش برای رفع عداوت تقلیدی بین آنها و بین مخالفان اهل بیت(ع) صورت گرفته است.[۲۵]

بر روایات ازدواجهای مکرر سکینه بنت الحسین(ع) اشکالات بسیاری وارد است که از مهمترین آن می‌توان به این دو مورد اشاره کرد:

اولاً: از طریق تاریخ نویسان شیعه نام هیچ همسر یا فرزندی برای این بانو به ثبت نرسیده است، هرچه هست روایاتی است که از طریق ابوالفرج اصفهانی و امثال او که از نزدیکان بنی امیه بوده‌اند به ما رسیده است. آن بانویی که امام(ع) در توصیف او می‌فرمایند «و اما السکینه فغالب علیها الاستغراق مع الله فلا تصلح لرجل؛ سکینه غالباً غرق در ذات الهی است از این رو شایسته امور زناشویی نیست» چگونه ممکن است آن طور باشد که ابوالفرج می‌گوید.

ثانیاً: این ازدواج‌ها و بخصوص ازدواج سکینه با مصعب بن زبیر به جهت دشمنی شدید آل زبیر با اهل بیت(ع) و عدم توافق آنان با هم، امری محال است و برخی مقتضیات دینی و اجتماعی نیز این ازدواج را منع می‌کند چگونه ممکن است سکینه با مصعبی ازدواج کند که با آل علی(ع) دشمنی شدید داشته است و شیعیان او را از دم شمشیر می‌گذرانده است.[۲۶]

شخصیت علمی و معنوی سکینه

سکینه دختر امام حسین(ع) را از برترین، باهوش ترین، و نیکوسرشت ترین زنان عصر خویش دانسته‌اند.[۲۷] او در فضل و کمال به اندازه‌ای بود که به فرموده پدرش امام حسین(ع) غالباً غرق در ذات الهی بود.[۲۸]

در کتب و مصادر روایی و رجالی از سکینه بنت الحسین(ع) به عنوان یکی از راویان و محدثان ثقه و مورد اطمینان یاد شده است.[۲۹] او از راویان حدیث پدر بزرگوارش اباعبدالله الحسین(ع) به شمار آمده[۳۰] و افرادی چون سلمی عمه یعلی[۳۱] و فائد مدنی و سکینه دختر اسماعیل بن ابی خالد و سکینه دختر قاضی ابی ذر نیز از جمله راویانی دانسته شده‌اند که از او روایت نقل کرده‌اند.[۳۲]

از ویژگی‌های شخصیتی دیگر سکینه می‌توان به تسلط او بر فنون و ادب اشاره کرد. سکینه در بلاغت و فصاحت نصیبی عظیم داشت. گرچه اهل بیت(ع) از شعر و امثال آن دوری جسته‌اند؛ اما به جهت حزن و اندوه و مصیبت یا به واسطه رسیدن به اجر و ثواب مصیبت امام حسین(ع) اشعاری را سروده‌اند. سکینه دختر امام حسین(ع) دارای اشعار و قصاید بسیاری در رثای پدر است که از جمله این اشعار قصاید زیر است:

لا تعذلیه فهم قاطع طرقه فغینه بدموع ذرف غدفه
ان الحسین غداة الطف یرشقه ریب المنون فما ان یخطی الحدقه
بکف شر عبادالله کلهم نسل البغایا و جیش المرق الفسقه
یا امة السوء هاتوا ما احتجاجکم غذا و جلکم بالسیف قد صفقه

ترجمه:

کسی را سرزنش مکن که راهش را گم کرده است، زیرا از چشمانش اشک فراوان می‌بارد. در روز طف (عاشورا) تیری به سوی امام حسین(ع) پرتاب شد که خطا نمی‌رود و از حدقه چشم امام [سجاد(ع)] دور نمی‌شود. این کار به دست کسانی انجام شد که بدترین مردم و حرامزاده و خارج از دین و فاسق بودند. ای بدترین امت دلیل‌هایتان را در رستاخیز اقامه کنید شما برهانی ندارید زیرا همه شما او را با شمشیرتان زدید.»[۳۳]

درگذشت

در چگونگی و محل وفات سکینه اختلاف شده است. بنا بر نقل بسیاری از منابع و مآخذ وفات ایشان در روز پنجم ربیع الاول[۳۴] سال ۱۱۷ هجری قمری[۳۵] در زمان امارت خالد بن عبدالله بن حارث[۳۶] و به نقلی خالد بن عبدالملک[۳۷] در مدینه اتفاق افتاده است.[۳۸] بنا بر نقل منابع اهل سنت، خالد بن عبدالله بر او نماز خواند و او را در قبرستان بقیع به خاک سپردند.[۳۹]

برخی نیز گفته‌اند وقتی سکینه با اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان ازدواج کرد، از مدینه به طرف مصر حرکت کرده و در دمشق درگذشت.[۴۰] از این رو در قبرستان باب الصغیر دمشق، قبری منسوب به سکینه است. و بعضی نیز گفته اند پس از ازدواج با وی به مصر رفته و در آنجا مدفون شده است. اکنون نیز بقعه‎ای در شهر قاهره به سکینه بنت الحسین منسوب است.[۴۱]

تک نگاری

سکینه بنت الامام‌الحسین(ع)علی محمد علی دخیل، بیروت موسسه اهل‌البیت(ع)،۱۹۷۹م. این اثر به فارسی توسط فیروز حریرچی با عنوان سکینه دختر امام حسین(ع) در تهران انتشارات امیر کبیر سال ۱۳۶۳ش ، چاپ شده است.

پانویس

  1. الاصفهانی، ابوالفرج؛ مقاتل الطالبیین، ج۴، ص۱۹۲ و ابن اثیر، علی بن ابی الکرم؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۹۴.
  2. الطبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۵، ص۴۶۴؛ ابن اثیر، پیشین، ص۸۶ ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر؛ البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۹۶ و ابن الصباغ؛ الفصول المهمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۸۳۶
  3. ابوالفرج الاصفهانی، الاغانی، پیشین، ج۲۱، ص۷۹؛ شیخ مفید؛ الارشاد، ج۲، ص۲۵؛ حسنی، ابن عنبه؛ عمدة الطالب فی انساب آل ابی‌طالب، ص۹۰ و ابن الصباغ؛ الفصول المهمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۷۵۱
  4. ابن خلکان؛ وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، ج۲، ص۳۹۷؛ ابن الجوزی، عبدالرحمن بن علی؛ المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۱۷۵ و الاصفهانی، ابوالفرج؛ الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۰
  5. البلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۹۵؛ ابوالفرج الاصفهانی، الاغانی، پیشین، ج۱۶، ص۳۶۶ و الصفدی؛ الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۸۲.
  6. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۴۶۵
  7. ابن صوفی نسابه؛ المجدی فی انساب الطالبیین، ص۲۰۱ و ابن حزم؛ جمهرة انساب العرب، ص۱۰۵؛
  8. المغربی، القاضی النعمان؛ شرح الاخبار، ج۳، صص ۱۸۰-۱۸۱؛ الصفدی، پیشین، ج۱۵، ص۱۸۲؛ ابن عساکر؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۲۰۵ و طبرسی؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۴۱۸.
  9. محلاتی، ریاحین‌الشریعة، ج۴، ص۲۵۵.
  10. ابن سعد؛ الطبقات الکبری، خامسه۱، ص۳۷۱؛ الطبری، پیشین، ص۵۲۰؛ ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، پیشین، ص۹۴ و ابن عساکر، پیشین، ص۱۲۰
  11. ابن شهرآشوب؛ مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۱۰۹ و المقرم، پیشین، ص۲۷۷.
  12. ابن شهرآشوب، پیشین، صص۱۰۹-۱۱۰ و القندوزی؛ ینابیع الموده لذوی القربی، ج۳، ص۷۹.
  13. سید بن طاوس؛ اللهوف، ص۱۳۴ و البحرانی، پیشین، ص۳۰۳.
  14. خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، صص۶۰- ۶۱ و مجلسی، بحارالانوار، پیشین، ج۴۵، صص۱۲۷-۱۲۸.
  15. شیخ صدوق؛ الامالی، ص۱۶۶؛ فتال نیشابوری، محمد بن حسن؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۱۹۱؛ حمیری قمی، عبدالله بن جعفر؛ قرب الاسناد، ص۱۴ و البحرانی، پیشین، ص۳۹۵.
  16. ابن نما حلی، مثیر الاحزان، ۱۴۰۶ق، ص۱۰۵-۱۰۶.
  17. ابوالفرج الاصفهانی، الاغانی، پیشین، ج۱۶، ص۳۶۲ و الامین، محسن؛ اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۹۲.
  18. الاصفهانی، ابوالفرج؛ الاغانی، ج۲، ص۵۷۰ و صص۵۷۷-۵۷۸ و ج۱۶، صص۳۷۹-۳۸۰ و صص۳۷۴-۳۷۵
  19. الحلو، محمدعلی السید یحیی؛ عقیله قریش آمنه بنت الحسین الملقبه بسکینه، صص۵۳-۵۵ به نقل از وفیات الاعیان.
  20. ابن حجر؛ تهذیب التهذیب، ج۹، ص۱۰۲ و ابن عساکر؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۴۳، ص۵۵۲.
  21. ابن عساکر، پیشین، ص۵۵۲.
  22. ابوالفرج الاصفهانی، پیشین، ج۱، صص۲۸۱-۲۸۲.
  23. ابوالفرج الاصفهانی، پیشین، ج۱، صص۲۸۱-۲۸۲.
  24. ابوالفرج الاصفهانی، پیشین، ج۱۶، ص۳۶۶؛ ابن سعد؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۴۷ ؛ ابن خلکان؛ وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، ج۲، ص۳۹۳ و الصفدی؛ الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۸۲.
  25. الحلو، پیشین، ص۱۴۵.
  26. الحلو، پیشین، صص۹۹تا۱۴۶.
  27. ابن خلکان، پیشین، ج۲، ص۳۹۴ و الصفدی، پیشین، ص۱۸۲.
  28. المقرم، پیشین، ص۳۴۹.
  29. ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۳۵۲.
  30. الطبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۳۲؛ ابن ماکولا، إکمال الکمال، ج، ص۳۱۶ و ابن عساکر، پیشین، ص۲۰۶
  31. ابن حبان، پیشین، ص۳۵۲
  32. ابن ماکولا، پیشین، ج، ص۳۱۶ و ابن عساکر، پیشین، صص۲۰۶-۲۰۷.
  33. ابن صوفی نسابه؛ المجدی فی انساب الطالبیین، صص۵۸۲-۵۸۳ و التستری، شهید نورالله؛ احقاق الحق(الأصل)، ج۲۷، ص۴۹۲
  34. ابن عساکر، پیشین، ج۶۹، ص۲۱۸ و ابن خلکان، پیشین، ج۲، ص۳۹۶.
  35. خلیفة بن خیاط؛ تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۲۲۵؛ البلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۹۷؛ الطبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۷، ص۱۰۷ و ابن خلکان، پیشین، ج۲، ص۳۹۶
  36. ابن سعد، پیشین، ص۳۴۷ و ابن عساکر، پیشین، ص۲۱۷
  37. البلاذری، پیشین، ج۲، ص۱۹۷.
  38. ابن سعد، پیشین،ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، پیشین، ص۲۲۵؛ البلاذری، پیشین، ج۲، ص۱۹۷ و ابن عساکر، پیشین، ص۲۱۷.
  39. ابن سعد، پیشین،ص۳۴۷ و ابن عساکر، پیشین، ص۲۱۷
  40. ابن عساکر، ج۲، ص۴۲۱
  41. اهل بیت فی مصر، ص۲۱۶

منابع

  • الاصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، تحقیق احمد صقر، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا، ج۴،
  • الاصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۵؛
  • ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر-داربیروت، ۱۹۶۵، ج۴؛
  • ابن خلکان، وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، تحقیق احسان عباس، لبنان، دارالثقافه، ج۲؛
  • ابن الجوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۲، ج۷؛
  • ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق،
  • الطبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷، ج۵؛
  • ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۶، ج۸؛
  • ابن الصباغ، الفصول المهمه فی معرفة الائمه، تحقیق سامی الغریری،‌دار الحدیث، چاپ اول، ۱۴۲۲، ج۲؛
  • شیخ مفید، الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، ص۱۴۱۳، ج۲؛
  • حسنی، ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب آل ابیطالب، قم، انصاریان، ۱۴۱۷؛
  • ابن الصباغ، الفصول المهمه فی معرفة الائمه، تحقیق سامی الغریری،‌دار الحدیث، چاپ اول، ۱۴۲۲، ج۲؛
  • ابن صوفی نسابه، المجدی فی انساب الطالبیین، قم، مرعشی نجفی، چاپ دوم، ۱۴۲۲؛
  • ابن حزم، جمهرة انساب العرب، تحقیق جمعی از علماء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۸۳؛
  • البلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، ۱۹۷۷، ج۲؛
  • الصفدی، الوافی بالوفیات، تحقیق احمد ارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، داراحیاء التراث، ۲۰۰۰، ج۱۵؛
  • المغربی، القاضی النعمان، شرح الاخبار، تحقیق السید محمد الحسینی الجلالی، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، ۱۴۱۴، ج۳؛
  • طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، تهران، اسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۹۰ق، ج۱؛
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد بن صامل السلمی، طائف، مکتبة الصدیق، چاپ اول، ۱۹۹۳؛
  • مجلسی، محمد باقر، جلاء العیون، جاویدان، بی‌تا؛
  • الموسوی المقرم، عبدالرزاق، مقتل الحسین(ع)، بیروت، دارالکتاب الاسلامیه، چاپ پنجم، ص۱۹۷۹؛
  • ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، قم، علامه، ۱۳۷۹ق، ج۴؛
  • القندوزی، ینابیع الموده لذوی القربی، تحقیق سید علی جمال اشرف حسینی، دارالأسوه، چاپ اول، ۱۴۱۶، ج۳؛
  • مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الأئمة الاطهار، تهران، اسلامیه، بی‌تا، ج۴۵؛
  • البحرانی، عبدالله، العوالم الامام الحسین(ع)، تحقیق مدرسه الامام المهدی(عج)، قم، مدرسه الامام المهدی(عج)، چاپ اول، ۱۴۰۷؛
  • سید بن طاوس، اللهوف، تهران، جهان، ۱۳۴۸ش؛
  • الکوفی، ابن اعثم، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، ص۱۹۹۱؛
  • الخوارزمی، الموفق بن احمد، مقتل الحسین(ع)، تحقیق و تعلیق محمد السماوی، قم، مکتبة المفید، بی‌تا؛
  • شیخ صدوق، الامالی، کتابخانه اسلامیه، ۱۳۶۲ش؛
  • فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضة الواعظین، قم، انتشارات رضی، بی‌تا، ج۱؛
  • حمیری قمی، عبدالله بن جعفر، قرب الاسناد، تهران، نینوی، بی‌تا؛
  • الامین، محسن، اعیان الشیعه، تحقیق حسن الامین، بیروت، دارالتعارف، بی‌تا، ج۳؛
  • یحیی بن حسن بن جعفر، اخبار الزینبیات، نشر محمد الجواد الحسینی المرعشی، بی‌جا، بی‌تا؛
  • الحلو، محمد علی السید یحیی، عقیله قریش آمنه بنت الحسین الملقبه بسکینه، قم، مؤسسه السبطین العالمیه، چاپ دوم، ۱۳۸۲ش؛
  • ابن، حجر، تهذیب التهذیب، بیروت-لبنان، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، چاپ اول، ۱۹۸۴، ج۹؛
  • ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵
  • الموسوی المقرم، عبد الرزاق، مقتل الحسین(ع)، بیروت، دارالکتاب الاسلامیه، چاپ پنجم، ص۱۹۷۹،
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰، ج۸؛
  • ابن خلکان، وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، تحقیق احسان عباس، لبنان، دارالثقافه، ج۲؛
  • الصفدی، الوافی بالوفیات، تحقیق احمد ارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، داراحیاء التراث، ۲۰۰۰، ج۱۵؛
  • ابن حبان، الثقات، حیدرآباد، چاپخانه مجلس دائرة المعارف العثمانیه، مؤسسه الکتب الثقافیه، ج۴؛
  • الطبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی عبدالمجید السلفی، بی‌جا،‌دار احیاء التراث العربی، بی‌تا، ج۳؛
  • ابن ماکولا، إکمال الکمال، بی‌جا، التراث العربی، بی‌تا؛
  • ابن صوفی نسابه، المجدی فی انساب الطالبیین، قم، مرعشی نجفی، چاپ دوم، ۱۴۲۲.
  • ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیر الاحزان،قم، مدرسه امام مهدی، ۱۴۰۶ق.
  • التستری، شهید نورالله، احقاق الحق (الأصل)، بی‌جا، بی‌تا، ج۲۷؛
  • خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۵؛
  • البلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، ۱۹۷۷، ج۲؛
  • الطبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ الطبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷، ج۷.
  • خسروشاهی، سیدهادی، اهل البیت فی مصر، مکتبه الشروق الدولیه، ۱۴۲۵ق.
  • محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعة، دارالکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۷۳ش.

پیوند به بیرون