ادریس (پیامبر): تفاوت میان نسخهها
Shamsoddin (بحث | مشارکتها) جز − رده:پیامبران، + رده:پیامبران در قرآن (هاتکت) |
Shamsoddin (بحث | مشارکتها) جز − رده:شخصیتهای قرآنی (هاتکت) |
||
| خط ۱۱۲: | خط ۱۱۲: | ||
[[رده:پیامبران در قرآن]] | [[رده:پیامبران در قرآن]] | ||
نسخهٔ ۲۲ ژانویهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۵:۵۰
حضرت ادریس، از دیدگاه اسلامی یکی از پیامبران خدا است. قرآن او را یکی از پیامبران بزرگ لقب داده که به جایگاه والایی رسیده است. برخی از مفسران قرآن و تاریخنویسان مسلمان ادریس را با اُخنوخ یا خَنوخ (جد حضرت نوح که در تورات نام او ذکر شده است) یکی دانستهاند. براساس روایات اسلامی ادریس نخستین کسی بود که جامه دوخت و قلم را برای نوشتن به کار بست و به دانش ستاره شناسی و حساب پرداخت. شغل او خیاطی و مسجد سهله خانه او بود. درباره وفات یا زنده بودن او تا کنون، بین مفسران و علمای اسلامی اختلاف نظر وجود دارد.
دلیل نامگذاری به ادریس
در این زمینه سه نظریه وجود دارد:
- برخی کلمه ادریس را مشتق از دروس و دراست دانسته و علت این نامگذاری را دانش بسیار یا ممارست او بر آموزش، ذکر کردهاند و گفتهاند که او بیشتر از سی صحیفه را تدریس کرده است.[۱] اگر چه برخی به اشتقاق آن از ماده «دروس» به معنای پنهان شدن، معتقد بوده و علت آن را پنهان شدن ناگهانی ادریس بیان کردهاند.[۲] البته در تفسیر علی بن ابراهیم قمی امام صادق(ع) فرموده: »و سمی ادریس لکثرة دراسته الکتب: این که او ادریس نامیده شد برای آن است که کتابها را بسیار میخواند و درس میداد.»[۳]
- بعضی میگویند ادریس اسمی عجمی (غیر عربی)است و نمیتواند مشتق از دراست باشد.[۴] به قولی، ادریس همان هرمس است که در یونان باستان واسطه بین خدایان و انسان به حساب آمده است.[۵]
- بنا بر یک نظریه دیگر، او همان کسی است که در تورات اخنوخ نامیده شده و نام پدر وی «برد بن مهلیل» است[۶] و چون نام ادریس را، عرب از اهل تورات گرفته و مخارج حروف در زبان عربی با مخارج حروف در زبان یهود فرق میکند، چنین اختلافی در نام او به وجود آمده است.[۷][۸]
بر همین اساس دو دیدگاه در اسلام درباره اخنوخ وجود دارد:
- اخنوخ و ادریس یک نفرند و یک پیامبر.
- اخنوخ و ادریس دو پیامبر مختلفند.
بدون در نظر گرفتن این نکته که حقیقتا اخنوخ و ادریس یک نفر هستند یا دو نفر، تمامی مسلمانان اخنوخ را یکی از اولین پیامبران الهی دانسته و محترمش میشمارند.[۹]
زندگینامه
درباره زندگانی ادریس و سرانجام او نیز اختلاف بسیاری وجود دارد و مطالب موجود، چندان قابل اعتماد نبوده و بیشترِ آنها از زمره اسرائیلیات به حساب میآیند.[۱۰]
نسب
در برخی از منابع اسلامی، ادریس را در سلسله نسب پیامبر اسلام(ص) ذکر کردهاند[۱۱] هر چند برخی این مطلب را نپذیرفته و عقیده دارند که چون ادریس، حضرت محمد(ص) را در شب معراج «الاخ الصالح» نامیده[۱۲] پس نمیتواند از اجداد پیامبر اکرم (ص) باشد.
منابعی دیگر او را از اجداد حضرت نوح ذکر کردهاند.[۱۳] طبرسی در مجمع البیان بیان کرده است: او جد پدر حضرت نوح(ع) است، اسم او در تورات اخنوخ است و روایات درباره آسمان رفتن او زیاد است.
در تورات سفر تکوین باب پنجم درباره اجداد نوح آمده است: «یارد صد و شصت دو سال زندگی کرد و خنوخ را به دنیا آورد و از خنوخ، متوشالخ به دنیا آمد، سپس متوشالخ را «لمک» نام میبرد و گوید: از «لمک» نوح به دنیا آمد.» این مؤید سخن مجمع البیان است که فرمود: ادریس جد نوح بود.[۱۴]
محل ولادت
بعضی «منف» مصر را محل ولادت ادریس میدانند[۱۵] و برخی میگویند در بابِل به دنیا آمده و دویست سال بعد از حضرت آدم به نبوت برانگیخته شده است[۱۶] و قبل از آن، نزد غاذیمون مصری که برای هدایت اهل یونان و مصر مبعوث شده بود، درس میخواند.[۱۷]
رسالت
گفته شده است، ادریس مأمور هدایت دودمان قابیل بود که به اعمال ناپسند میپرداختند و مشرک و میگسار و بت پرست بودند،[۱۸] او مردم را به حق و توحید دعوت کرده و از آنان میخواست از شریعت آدم و شیث پیروی کنند، نسبت به همدیگر با عدل و انصاف رفتار کرده و در مورد ضعیفان کوتاهی نکنند. برای جهاد با دشمنان دین آماده باشند و با پرداخت زکات به یاری فقرا بشتابند و روزه گرفتن در روزهای معهود را فراموش نکنند.[۱۹] و چون مردم سخنان او را نپذیرفتند، گرفتار خشم خداوند گشته و از میان رفتند.[۲۰]
سرانجام
- طبق برخی روایات ادریس از میان پیروان خود صد نفر از برترینها را برگزید و از میان صد نفر، هفتاد نفر و از میان هفتاد نفر ده نفر و از میان ده نفر، هفت نفر را انتخاب نمود. ادریس با این هفت نفر ممتاز، دست به دعا برداشتند و به راز و نیاز با خدا پرداختند خداوند به ادریس وحی کرد و او و همراهانش را به عبادت دعوت نمود، آنها هم چنان با ادریس به عبادت الهی پرداختند تا زمانی که خداوند روح ادریس را به ملأ اعلی برد.[۲۱]
- برخی هم در مورد سرانجام حضرت ادریس گفتهاند، چون او، گناهان فرزندان قابیل را دید از خداوند خواست که او را به سوی خود بالا ببرد و خداوند هم اجابت کرد و هم اکنون در آسمان چهارم یا ششم زندگی میکند.[۲۲] برخی گفتهاند وی به آسمان چهارم رفت و در آنجا هم جان داد.[۲۳] و بعضی معتقدند که او به صورت زنده وارد بهشت شد و هرگز از آن بیرون نیامد.[۲۴]
ویژگیهای علمی
طبق نقلهای تاریخی در کتب اسلامی، ادریس نخستین کسی بود که خیاطی کرد و جامه دوخت و پوشید و جامه مردم تا آن زمان از پوست بود. همچنین او نخستین کسی بود که قلم را برای نوشتن به کار گرفت و به دانش ستارهشناسی و حساب پرداخت،[۲۵] از اینرو ادریس را نخستین مدرس انسان میدانند و مبادی و اصول اولیه هر علمی را به او نسبت میدهند. بههمین دلیل انسانها در رشتههای نجوم، هندسه، فلسفه، حساب، منطق و حکمت مدیون او هستند.[۲۶]
ادریس در قرآن
قرآن کریم دوبار و در دو سوره مریم و انبیاء از حضرت ادریس یاد میکند و او را پیامبری صدیق، صابر و صالح و دارای منزلتی والا میداند و از داخل شدن او در رحمت الهی خبر میدهد.[۲۷]
برخی با توجه به آیات و روایات معتقدند که خداوند او را به بعضی از طبقات آسمان بالا برده است[۲۸] و از این رو در قرآن آمده است: (ورفعناه مکاناً علیاً).
برخی دیگر معتقدند که بالا بودن از نظر مکان و صعود به جایی بلند، هر چند بلندترین مکانها باشد مزیت بهشمار نمیآید. بنابراین مقصود از مکان «علی» یکی از درجات قرب است و از سیاق داستانهایی که در این سوره به ردیف ذکر میشود و مواهب نبوت و ولایت را که مقامات معنوی و الهی است ذکر میکند، همین تفسیر و تعلیل فهمیده میشود.[۲۹]
برخی از مفسران در آیههای: «و زَکرِیا و یحیی و عیسی و اِلیاسَ کلٌّ مِنَ الصّلِحین»[۳۰] و «و اِنَّ اِلیاسَ لَمِنَ المُرسَلین»[۳۱] الیاس را همان ادریس دانسته، ویژگیها و داستانهایی را که برای ادریس گفته شده، در ذیل این آیات برای «الیاس» آوردهاند.[۳۲] برخی آیه «سَلمٌ عَلی اِلیاسین»[۳۳] را «سَلمٌ عَلی اِدراسین» قرائت کرده و آن را به «ادریس» تفسیر کردهاند.[۳۴]
ولی گویا «الیاس» غیر از «ادریس» است؛ زیرا در سوره انعام آمده است: «و تِلک حُجَّتُنا ءاتَینها اِبرهیمَ عَلی قَومِهِ نَرفَعُ دَرَجت مَن نَشاءُ اِنَّ رَبَّک حَکیمٌ عَلیم × و وهَبنا لَهُ اِسحقَ و یعقوبَ کلاًّ هَدَینا و نوحا هَدَینا مِن قَبلُ و مِن ذُرِّیتِهِ داوودَ و سُلَیمنَ و اَیوبَ و یوسُفَ و موسی و هرونَ و کذلِک نَجزِی المُحسِنین × و زَکرِیا و یحیی و عیسی و اِلیاسَ کلٌّ مِنَ الصّلِحین»[۳۵]: در این آیه، ضمیر «مِن ذُرِّیتِهِ» یا به حضرت ابراهیم یا به حضرت نوح بازمی گردد که در هر دو صورت نمیتواند مراد از «الیاس»، همان «ادریس» باشد؛ زیرا الیاس یا از فرزندان حضرت ابراهیم خواهد بود یا حضرت نوح؛ در حالی که ادریس، پیش از نوح و از نیاکان او است.[۳۶]
ادریس در روایات
روایات میگویند: ادریس از میان پیروانش هفت تن را برگزید که این تعداد دعا کنند و بقیه آمین بگویند، خداوند نیایش آنان را پذیرفت و به طریق عبادت دلالت نمود و ادریس را به پیام آوری برگزید.[۳۷]
در روایت آمده که سبب بردن ادریس به آسمان این بود که: فرشتهای به او بشارت قبولی اعمال و آمرزش لغزشها داد، او نیز آرزو کرد زنده بماند، فرشته پرسید: برای چه آرزوی حیات داری؟ گفت: برای اینکه سپاس حق را به جای آورم، زیرا در مدت حیات، دعا میکردم اعمالم قبول شود، حال که به مقصود خود نایل گشتهام، میخواهم شکر خدا را بهجای آورم؟ آن فرشته بال خود را گشود و او را دربرگرفت و به آسمانها برد.[۳۸]
پیامبر(ص)، در پاسخ به سؤال ابوذر از تعداد کتابهایی که خداوند نازل کرده است، فرمود: یکصد و چهار کتاب؛ پنجاه صحیفه بر شیث نازل کرد، سی صحیفه بر حضرت ادریس، بیست صحیفه بر حضرت ابراهیم و تورات و انجیل و زبور و فرقان.[۳۹] و نیز پیامبر (ص) فرمود: نخستین کسی که با قلم نوشت، ادریس بود.[۴۰]
در روایات است که او زاهد و عابد بود و هر روز هزاران بار خدا را تسبیح میگفت. خانه او را مسجد سهله میدانند که خیاطی نیز میکرده است. امام علی(ع) فرموده است: خداوند ادریس را رفعت مکان داد و بعد از وفاتش از طعام بهشت استفاده میکند.[۴۱]
بر اساس دیدگاهی که ادریس را همان اخنوخ میداند، روایاتی که درباره اخنوخ در منابع اسلامی آمده است نیز ذیل احادیث ادریس قرار میگیرند. بر این اساس نام وی حدود ۴۴ بار به لفظ اَخنوخ و چندین بار به لفظ اَحنوخ، اَحنوح، خَنوخ، خَنوح و... در کتاب بحارالانوار آمده است و صحیفهای منسوب به او در جلد ۹۵ آن کتاب وجود دارد. فضای صحیفه یادشده به فضای کتابهای خَنوخ شباهت دارد؛ مثلاً رؤیت فرشتگان و وعده طوفان نوح (ع) که در آن صحیفه آمده است. مطالبی نیز از صحیفههای ادریس و سنن ادریس در سعد السعود تألیف سید ابن طاووس آمده است.[۴۲]
پانویس
منابع
- ابن ترکه اصفهانی، علی بن محمد، تمهید القواعد، مترجم سید جلال الدین آشتیانی، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران.
- ابن جندی، مؤید، شرح فصوص الحکم، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، بوستان کتاب قم، ۱۳۸۱.
- ابن جوزی، محمد، صحیح بخاری، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
- ابن جوزی، ابوفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد، المنتظم فی تاریخ الملوک والامم، بیروت، دارالکتب العلمیه.
- ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، بیروت، دارالفکر.
- ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۰ق
- ابن عاشور، محمد طاهر، التحریر والتنویر، بیروت، مؤسسه تاریخ.
- ابن کثیر، البدایة والنهایه، دارالکتب العلمیه.
- ابن منظور، لسان العرب، تحقیق علی سیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی.
- ابن هشام، السیرة النبویه، بیروت، دارالفکر.
- بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، مؤسسة البعثة.
- توفیقی، حسین، مقاله کتاب رازهای خنوخ، مجله هفت آسمان» شماره ۳ و ۴، پاییز و زمستان ۱۳۷۸ش.
- جویری، مولانا محمد، کلیات قصص الأنبیاء، آفتاب تهران، بازار بین الحرمین.
- حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، مترجم یوسف مرعشی، بیروت، دارالمعرفة.
- حسنی عاملی، عبد الصاحب، الانبیاء حیاتهم و قصصهم، بیروت، مؤسسة اعلمی.
- دیلمی، ارشاد القلوب، ترجمه علی سلگی نهاوندی؛ قم: ناصر، اول، ۱۳۷۶ش.
- رشید رضا، المنار، دار المنار، مشارع، ۱۳۶۷ق.
- زبیدی، مرتضی، تاج العروس.
- زمخشری، محمود، الکشاف، قم، دار الذخائر للمطبوعات.
- زمخشری، محمود، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، ترجمه سلیم نسیمی، قم، دارالذخائر للمطبوعات.
- سهیلی، عبدالرحمن، الروض الأنف، مترجم عبدالرؤوف، مؤسسه مختار.
- شهرستانی، عبدالکریم، الملل والنحل، مترجم امیرعلی، بیروت، دارالمعرفة.
- شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح کمرهای، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه.
- شیرازی، صدرالدین، تفسیر القرآن الکریم، تصحیح محمد خواجوی، قم، انتشارات بیدار.
- صدوق، علل الشرایع، بیروت، احیاء التراث العربی.
- طباطبایی، محمدحسین، المیزان، بیروت، مؤسسة اعلمی للمطبوعات.
- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، قاهره، التقریب بین المذاهب الاسلامیة.
- طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، مؤسسة اعلمی.
- طوسی، ابوجعفر، البیان فی تفسیر القرآن، مترجم احمد قیصر، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
- فخر رازی، التفسیر الکبیر، تهران، دار الکتب العلمیه.
- قفطی، جمال الدین، یوسف، اخبار العلماء بأخبار الحکماء، ترجمه سید، محدر امین، مصر، طبع سعادت.
- کتاب مقدس.
- الماوردی الشافعی، ابوالحسن علی بن محمد، اعلام النبوة، بیروت، دارالکتب العلمیة.
- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیة.
- محمدی ری شهری و همکاران، حکم النبی الأعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)، قم: دارالحدیث، اول، ۱۴۲۹ق.
- مسعودی، علی بن الحسین، اثبات الوصیة، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۰۹ق.
- مسعودی، علی بن الحسین، اخبار الزمان، بیروت، دارالاندلس.
- مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تصحیح شار پل، بیروت، منشورات جامعة لبنانیة، ۱۹۶۵م.
- میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار و عدة الابرار، مترجم علی اصغر حکمت، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۲ش.
- میرخواند، میر محمد بن سید برهان الدین، تاریخ روضة الصفا، بیروت، دارالمعرفة.
- نیشابوری، رسائل اخوان الصفاء، مترجم یوسف مرعشی، بیروت، دارالمعرفة.
پیوند به بیرون
- منبع مقاله: دایرةالمعارف بزرگ اسلامی
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۳۲۹؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۶، ص۴۹۲؛ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۲۷.
- ↑ محمد خزائلی، اعلام قرآن، ص۱۰۰.
- ↑ قمی، تفسیر قمی، ترجمه فیض الاسلام، ج۲، ص۶۰۹.
- ↑ زبیدی، تاج العروس، ج۴، ص۱۴۹؛ زمخشری، الکشاف، ج۳، ص۲۳.
- ↑ مسعودی، اثبات الوصیه، ج۱، ص۲۴؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۷؛ ابن ترکه اصفهانی، تمهید القواعد، ج۱، ص۹؛ ملا صدرای شیرازی، تفسیر القرآن الکریم، ج۳، ص۱۸.
- ↑ کتاب مقدس، سفر تکوین، فصل پنجم، بند ۱۹ تا ۲۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۰.
- ↑ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۷.
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن؛ محمد حسین طباطبایی؛ ذیل تفسیر آیههای ۵۱ تا ۵۷ سوره مریم، به نقل از کتاب اخبارالعلماء باخبارالحکماء: "حکما در محل ولادت و منشاء و استاد ادریس قبل از نبوتش اختلاف کردهاند، فرقهای گفتهاند: در مصر به دنیا آمد، و او را (هرمسالهرامسه) نامیدند، و مولدش در (منف) بوده، و نیز گفتهاند که: کلمه هرمس عربی ارمیس یونانی است، و ارمیس به زبان یونانی به معنای عطارد است. بعضی دیگر گفتهاند: نام او به زبان یونانی طرمیس و به زبان عبری خنوخ بود که معرب آن اخنوخ شده، و خدای عز و جل او را در کتاب عربی مبیناش ادریس نامیده."
- ↑ توفیقی، حسین، مقاله کتاب رازهای خنوخ، مجله هفت آسمان» شماره ۳ و ۴، پاییز و زمستان ۱۳۷۸، ص۲۱.
- ↑ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۱۴، ص۷۱-۷۳.
- ↑ ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۱، ص۹۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳.
- ↑ سهیلی، الروض الأنف، ج۱، ص۱۳۱۴؛ ابن جوزی،صحیح بخاری، ج۱، ص۲۳.
- ↑ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۲۲۳؛ رشید رضا، المنار، ج۱، ص۶۰۵؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۵۴۹.
- ↑ قرشی، سید علی اکبر، تفسیر أحسن الحدیث، ج۶، ص۳۴۳.
- ↑ زمخشری، ربیع الابرار ونصوص الاخبار، ج۱، ص۳۶۹ ۳۷۱.
- ↑ میرخواند، تاریخ روضة الصفا، ج۱، ص۴۹.
- ↑ قفطی، اخبار العلماء بأخبار الحکماء، ج۱، ص۲.
- ↑ جویری، کلیات قصص الأنبیاء، ج۱، ص۴۶؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۱۱۶.
- ↑ الحسنی العاملی، الانبیاء حیاتهم وقصصهم، ج۱، ص۶۵-۶۶.
- ↑ صدوق، کمال الدین وتمام النعمه، ج۱، ص۳۲۶-۳۳۳.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۱، ص۲۷۱.
- ↑ مسعودی، اخبار الزمان، ص۷۹؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۳۵۰.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۶، ص۴۹۲؛ زمخشری، الکشاف، ج۳، ص۲۴.
- ↑ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک والامم، ج۱، ص۲۳۴؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۲۳۳.
- ↑ شهرستانی، الملل والنحل، ج۲، ص۳۵۳؛ ماوردی شافعی، اعلام النبوة، ج۲۳، ص۴۶؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۱، ص۴۳.
- ↑ طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۱۴، ص ۷۲؛ نیشابوری، رسائل اخوان الصفاء، ج۱، ص۱۳۸.
- ↑ مریم:۵۶-۵۷؛ انبیاء:۸۵-۸۶.
- ↑ طوسی، البیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۱۳۴؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۱، ص۲۷۰.
- ↑ ابن عاشور، التحریر والتنویر، ج۱۶، ص۵۷.
- ↑ سوره انعام، آیه ۸۵.
- ↑ سوره صافات، آیه ۱۲۳.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۵۱۰.
- ↑ سوره صافات، آیه ۱۳۰.
- ↑ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۲۲.
- ↑ سوره انعام، آیه ۸۳-۸۵.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۵۱۰-۵۱۱.
- ↑ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ص۲۸.
- ↑ دیلمی، ارشاد القلوب، ترجمه علی سلگی نهاوندی، ج۱، ص۳۲۶.
- ↑ مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۱، ص۳۲.
- ↑ محمدی ری شهری، حِکم النبی الأعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ج۲، ص۲۶۹.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۱، ص ۲۷۴-۲۸۰.
- ↑ توفیقی، حسین، مقاله کتاب رازهای خنوخ، مجله هفت آسمان» شماره ۳ و ۴، پاییز و زمستان ۱۳۷۸، ص۲۱.