اهل حق: تفاوت میان نسخهها
imported>Pourrezaei |
imported>Pourrezaei |
||
| خط ۲۳۰: | خط ۲۳۰: | ||
==اهل حق و ایران باستان== | ==اهل حق و ایران باستان== | ||
{{ | {{طومار|ارتفاع=12}} | ||
در طریقه یارسان بسیاری از آثار بازمانده از ایران باستان - اعم از وجوه اعتقادی یا عملی - را میتوان بازیافت. گسترش این نشانههای کهن به حدی است که در کمتر مکتب و فرقه ایرانی، مشابه آن به چشم میخورد و کاملاً معلوم است که این آیین با اندیشهها و آداب ایرانی کهن پیوستگی خود را حفظ کرده است. البته آثار و بقایای مزبور به نوعی نیست که بتوان آیین یارسان را به طور خاص و معین با یکی از مذاهب یا مکاتب شناخته شده ایران باستان مرتبط دانست، اما آنچه شایسته توجه است، اتصال محکمی است که مذهب حقیقت میان این دو مرحله تاریخی و فرهنگی برقرار کرده است. بنابر آن، میتوان حدس زد که احتمالاً این مذهب بازماندهای از طریقی عرفانی در ایران باستان بوده باشد، طریقی که از آن نام و نشانی در دست نیست. آنچه ذیلاً میآید فقط تصورات پراکندهای است از تفکرات، اعتقادات و سنن ایرانی باستان که شاید آثار و عناصری از آن در آیین یارسان برجای مانده باشد.}} | |||
===دین زردشت=== | ===دین زردشت=== | ||
| خط ۲۷۳: | خط ۲۷۴: | ||
نظایر اینگونه موارد را باز هم در کلامهای یارسان میتوان یافت و مجموعه آنها این نکته را به ذهن متبادر میکند که مذهب حقیقت ارتباطی نیرومند با ایران باستان دارد و حتی شاید بتوان گفت که طریق اهل حق بازمانده یک مکتب یا مذهب عرفانی ایرانی است که از عصر باستان تا زمان ما همچنان دوام داشته است، و شاید همچنان پایدار بماند. | نظایر اینگونه موارد را باز هم در کلامهای یارسان میتوان یافت و مجموعه آنها این نکته را به ذهن متبادر میکند که مذهب حقیقت ارتباطی نیرومند با ایران باستان دارد و حتی شاید بتوان گفت که طریق اهل حق بازمانده یک مکتب یا مذهب عرفانی ایرانی است که از عصر باستان تا زمان ما همچنان دوام داشته است، و شاید همچنان پایدار بماند. | ||
{{پایان | {{پایان}} | ||
==جستارهای وابسته== | ==جستارهای وابسته== | ||
نسخهٔ ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۵، ساعت ۰۹:۳۸
| اطلاعات کلی | |
|---|---|
| مؤسس | سلطان اسحاق |
أهلِ حَقّ، عنوان پیروان طریقتی مذهبی ـ عرفانی است با آداب و متون مذهبی خاص خود و دارای بعضی اعتقادات که در مواردی با اسلام مطابقت ندارند. این آیین که در میان طوایف کُرد، لُر و تُرک زبان پیروان بسیار دارد، در بستری اسلامی رشد کرده است و در عین حال، به سبب غلو در حق حضرت علی (ع) با سایر فرق غالی شیعه قرابت دارد، اما با این همه، بعضی از مبادی آن را میتوان در اعتقادات و سنتهای فکری و فرهنگ عامه مردمان ساکن غرب ایران جستوجو کرد و رگههایی از معتقدات ایرانی پیش از اسلام را نیز در آن یافت.
یارسان، نام دیگر پیروان این طریقت است. یارسان ایران، اکثرا در کرمانشاه، لرستان، آذربایجان شرقی، زنجان، همدان، تهران و حومه آن، خراسان و... و در خارج از ایران، در کشورهایی مانند ترکیه، عراق، آلبانی، افغانستان و سوریه زندگی میکنند. آثار آنان به زبانهای کردی، لری و ترکی نوشته شده اما آنچه برای همه آنان حجت است آثار کردی است و آثار لری و ترکی در میان اهالی همان زبانها کاربرد دارند.
آنان به نوعی تناسخ معتقدند و باور دارند که خدا در بشر ظهور میکند. علی(ع) محل بروز ذات الهی و محمد(ص) مظهر صفات الهی است. مکان مقدس آنها پردیور نام دارد که آن را همرتبه کعبه میدانند. سرسپردگی، برگزاری مراسم در جمخانه، روزه غار، حرمت تراشیدن شارِب (سبیل)، اعتقاد به نذر و نیاز، برپایی آتش سر قبر میت در اولین شب درگذشتش و... از احکام و آداب ویژه آنان است. همچنین پاکی، راستی، نیستی و ردا، اصول چهارگانه اخلاقی آنها است.
خاندانهای شاه ابراهیمی، بابا یادگاری، عالی قلندری، خاموشی، میرسوری، سیدمصطفی، حاجی باویسی، زنوری، آتش بیگی، باباحیدری و شاه هیاسی از خاندانهای اهل حق هستند.
نام ها
«آیین حق»، «آیین حقیقت» یا «دین حقیقت» از نامهای این فرقه است[۱]. از این رو، پیروان آن «اهل حق» خوانده شدهاند.
نام دیگر رهرو این طریق «یار» است [۲] و از این روی، اهل حق را «یارستان» یا _با تخفیف _ «یارسان» نیز گفتهاند[۳].
در جایی، از این آیین به صورت «آیین کردان» یاد شده [۴]؛ زیرا از زمان سلطان اسحاق، عنصر کردی سهم اصلی و مهمی در چگونگی و تحولات این مکتب و فرقه داشته است و نیز مهمترین کتب مذهبی این فرقه به زبان کردی (گویش گورانی) است. البته بعداً به ترکی نیز «کلامها»ی بسیاری پدید آمد و آثار مهمی به زبان لکی هم به اهل حق مربوط است.
پراکندگی جغرافیایی
پیروان یارسان در استان کرمانشاه، همدان، تهران و حدود رودهن و جاجرود و شهریار و همچنین در خراسان و نیز در میان کردهای عراق و ترکیه پراکندهاند.[۵]
گستره
سادگی و خلوص روستایی در اشعار مقدس اهل حق کاملاً آشکار است. مفاهیم مطرح شده در آثار ایشان معلوم میکند که این آیین در اجتماعاتی از مردمان کشاورز و دامدار شکل گرفته، و گسترش یافته است، ولی آراء و آداب مربوط به آن امروز منحصر به قشرهای اجتماعی یاد شده نیست و به مکانهایی که پیشتر نام برده شد، محدود نمانده است. آنچنان که از رسائل خاکساریه برمی آید، خاکساریه ایران در بخشی از عقاید، اصطلاحات و آداب خود از اهل حق پیروی میکنند و به واسطه ایشان آراء این گروه در بسیاری از نقاط ایران هوادارانی یافته است [۶].
باورها
اهل حق ۱۲ امام مذهب شیعه اثناعشری را میپذیرند[۷] و اصولاً شرایع گذشته و خصوصاً اسلام را برحق میدانند، اما حاصل و حقیقت همه آنها را در مذهب خود جمع میبینند و به قول قوشچی اوغلی «از خداوند ۴ کتاب نازل شده و هر ۴ نزد ماست»[۸]. در همانجا آمده است که «فرقان حق است و دروغ نیست»، اما مراد اهل حق از «فرقان» غیر از آن است که معمولاً فهمیده میشود.
به زعم ایشان قرآن در اصل ۳۲ جزء بوده که ۳۰ جزء موجود فرع دین است و دو جزء دیگر اصل آن، و آن اصل حاوی «سرّ مگو»یی بوده است محفوظ در سینه حضرت محمد (ص)، لیکن امامان درپی هم، آن دو جزء را حفظ کردند و با نام «فرقان» به حضرت مهدی(عج) رساندند و آن حضرت «فرقان» مزبور را به زبان کردی بیان کرد.[۹] پس اگر اسلام چون دانه بادام باشد، آیین اهل حق مغز است و شریعت پوست آن، و یا اسلام صدف است و آن آیین دُرّ است در درونش.[۱۰]
آیین حقیقت، قدیم و ازلی انگاشته میشود[۱۱]، و پیوستگی آن به ذات حق متلازم است با پیوستگی پیشوایان این قوم به ذات باری. اهل حق با سایر غُلات شیعه در این اندیشه اساسی شریکند که خداوند در صورت انسان ظهور مییابد، ولی نزد اهل حق این رأی بسط و گسترش بیشتر یافته است، و ایشان مظهریت را تنها در وجود حضرت علی (ع) منحصر نمیدانند.
در بعضی از متون اهل حق از جمله در «بارگه بارگه» آثار و شواهد صریحی درباره اعتقاد به وحدت وجود یافت میشود[۱۲]، از جمله اینکه برّ و بحر محل حلول یا تجلی ذات الهی است [۱۳]. مهمترین مظهر و مَجلای حق البته انسان است. بدین سان، مفهوم اَوَتاره که در دین هندویی و بسیاری از طریقههای عرفانی مبنای رابطه خدا و انسان را بیان میکند، در اینجا هم مطرح است. منتها در این مکتب، به یک معنا، ظهور و تجسد الهی برای این است که بندگان، او را ببینند[۱۴]. شاید از میان تمامی مظاهر الهی برای اهل حق، سلطان اسحاق (که به صورت سحاک، صحاک، سهاک (به ضم یا فتح اول) هم ثبت شده است) برجستهتر و مهمتر باشد، زیرا اینان نه تنها هویت دینی و اعتقادی، بلکه پیوند اجتماعی و وحدت فرقهای و قومی خود را هم از او گرفتهاند (اگرچه درباره حضرت علی (ع) هم از تعظیم و تکریم بسیار خودداری نمیکنند).
تناسخ
اهل حق، همچون دیگر معتقدان به تناسخ، مرگ را پایان قطعی زندگی و متضمن انقطاع حضور روح در این جهان و عبور آن به عالمی دیگر نمیدانند. آغاز هر زندگی به پیشواز مرگ رفتن و هر مرگ آغاز زندگی مجددی است [۱۵]، اما زندگیها و مرگهای پیاپی برای نجات انسان است [۱۶]. این طی طریق طولانی، جزئی از پیمان خداوند با مردمان است و مقدر شده که هر کس باید هزار، یا هزار و یک «دون» را در جهان بپیماید[۱۷].
تناسخ نزد اهل حق بر اساسی فکری و اخلاقی استوار است، و اگرچه در این باب سخن بسیار نگفتهاند، گهگاه میتوان اشاراتی در این جهت یافت که حکایت از توجه ایشان به قانونی همچون قانون کرمه هندوان دارد[۱۸].
هرکس باید هزار دون ۵۰ ساله را در جهان بگذراند و در صورتی که در این مدت پاک شده باشد، «شود ملحق حق به آخر حساب» و در غیر این صورت باید باز دونهای دیگری را بپیماید[۱۹]. این نیز گفته شده که کسی که عملش نادرست باشد و از قواعد حقیقت بیرون برود، در زندگی بعدی به حیوانی کثیف مبدل خواهد شد و جهنم را خواهد دید[۲۰].
پردیور
در سیر تکاملی روح، از «پردیور» (کعبه اهل حق) سخن به میان آمده است. پردیور (این سوی پل) بنایی است که سلطان اسحاق در کنار رود سیروان ساخت و در اندیشه مؤمنان این مذهب، منزلتی شبیه به پل صراط دارد، زیرا روح پس از عوض کردن هزار و یک جامه سرانجام از آن عبور میکند؛ اما عبور از پل فقط برای نیکان میسر است و بدکاران به دوزخ خواهند افتاد[۲۱]. همچنین شهرزور نیز جایگاهی اساطیری یافته، و با سرنوشت نهایی نجات یافتگان پیوند خورده است : بنابر «بارگه بارگه» روان کسانی که شایسته نجات قطعی باشند، در شهرزور به سرمدی میپیوندند[۲۲].
کیفیت پیدایش جهان
در متون دینی اهل حق، در گفت و گوی از نحوه ایجاد عالم، بسیاری از اوقات از «آفرینش» سخن رفته است، اما بعید است که مقصود از آن آفرینش به معنای ایجاد از عدم بوده باشد.
روایت اول
روح کلی حاکم بر تفکر یارسان، وحدت وجود است و بر این اساس، ایجاد میباید به طریق صدور و بروز و ظهور صورت گرفته باشد.
صدور از ذات باری در مراحل و مراتبی درپی هم صورت گرفته است، اما نخستین تحقق یا ظهور ذات حق در وجود خودش بوده که در «بارگه بارگه»، مذکور است [۲۳].
این اندیشه عرفانی صرف با عناصر اساطیری این مذهب درآمیخته، و جُنگ بدیعی را به وجود آورده است. در متون اهل حق به وجود آغازین عالم در شکل اقیانوس اولیه اشاره شده است. از نحوه صدور این اقیانوس اولیه از ذات الهی سخنی نیست، پس شاید بتوان گفت که در این مکتب - همچون بسیاری از مکاتب کهن دیگر - جهان در شکل هاویه یا خائوس وجودی ازلی داشته، و خداوند در آن به عمل پرداخته، و شکل کنونی عالم را پدید آورده است [۲۴]. همچنین میبینیم که خداوند نخست در بحر محیط حلول کرد و به سبب این حلول «گوهری [در آن ] پیدا شد»[۲۵]. در «دوره عابدین»، نیز آمده است که در آغاز، زمانی که نه آسمانی بود و نه زمینی، خدا «در میان دُرّ، و دُرّ در ته دریا بود»[۲۶]. همچنین بنابر «دوره هفتوانه»، خداوند در زمانی که در «درّ» پنهان بود، جامهای (کالبدی) داشت که «یا» خوانده میشود[۲۷]. از سوی دیگر، قول اوغلی میگوید: در حالی که ذات حق آسمان و زمین را خلق کرد، در دون «یا» بود[۲۸]؛ و به هر حال، چنانکه در «بارگه بارگه »، آمده «درّ» آغازین محل حلول خداوند بود[۲۹].
جیحون آبادی[۳۰] سخن دیگری هم به میان میآورد که توضیح آن دشوار است : ظهور الهیت نخست در «سرّ بیا» بود، سپس در «دُرّ اله» و سوم در «خاوندگار». احتمالاً «سرّبیا» یا «سرّیا» همان «دُریا»است و شاید بتوان گفت که مراد از آن «تخمه آغازین» یا «تخمه زرین» اساطیر ادیان باستانی است. این تخمه آغازین، به بیان اهل حق، جایگاه حضور ذات الهی بوده، و مراتب تجلی بعدی الوهیت از آن صورت گرفته است. این تعبیرات اهل حق را ممکن است این طور توضیح داد که الوهیت زمانی در حال کمون محض بود (در درّیا) و با خروج از این حال تعین پذیرفت. با خروج از مطلقیت خویش صاحب اسامی و صفات شد و به مرحلهای رسید که میتوان او را در آن حال «خاوندگار» یا «خداوند» نامید، درحدّ فاصل این دو حال در وضعی بود که «اله» نام گرفته است. جالب توجه اینکه در «دوره هفتوانه» کوشش شده است تا جهان شناسی مکتب حقیقت با جهان شناسی اسلامی انطباق یابد و گفتهاند که زمانی که خداوند جامه «یا» را شکافت و بیرون آمد، معادل است با زمان «الست بربکم »[۳۱].
آنچنان که در «دوره عابدین» آمده است، چون او «از درّ بیرون آمد، مانند خورشید میدرخشید»[۳۲]. روایت تکمیلی این طرح را در شاهنامه حقیقت میتوان یافت که بنابر آن چون درّ اولیه از هم شکافت، از آن نور و آتشی پدید آمد؛ نور به فرشتگان، و آتش به اهریمنان و جنیان مبدل شد[۳۳]. پس فرشتگان در ردیف نخستین ذوات صادر شده از الوهیت هستند. بنابر «دوره عابدین »[۳۴] نیز خداوند نخست ۴ فرشته را ایجاد کرد و سپس خورشید و ماه را.
نقل دیگری در توضیح آفرینش فرشتگان یا هفتن آمده است [۳۵].
باری، پس از آفرینش (یا ظهور) هفتن، خداوند دوباره در درون درّ در دریا جای گرفت و چند هزار سال در آن ماند. در آنجا عهد کرد که چون بیرون آید، هفتوانه را به وجود آورد، و چنین هم کرد[۳۶]. مرحله بعدی پیدایش، پدید آوردن اجرام آسمانی بود[۳۷].
روایت دوم
در «تذکره اعلی» به بیان دیگری از چگونگی آفرینش بر میخوریم [۳۸]. این طرح کهن که حکایت از اتکای جهان به جانوران دارد، در بیان دیگری از ساختار عالم از قول یارسان هم دیده میشود. در این طرح نیز ساختار عالم به تفصیل بیان شده است [۳۹].
روایت سوم
روایت دیگری نیز درباره فرایند تکوین جهان وجود دارد و آن مطابق است با گفتار «دوره چهل تن»[۴۰]. «الواح آسمانی» نیز در جهان شناسی اهل حق جایگاهی ویژه دارد. غالباً از ۷ لوح آسمانی نام برده میشود[۴۱]. اهل حق معتقدند که صور کائنات در لوح عقیق که در بالای آسمان دوم قرار دارد، منقوش است [۴۲].
بهشتها و دوزخها در آسمانند و به افلاک مربوطند. علاوه بر این، بهشتها و دوزخها به هشت تن (سلطان اسحاق و هفتن) تعلق دارند و به بیان دیگر مکان ملکوتی ایشان به شمار میروند[۴۳]. اهل حق از دوزخ به نام «ساج نار» یاد میکنند که معنای لفظی آن، تاوه آتش است. در «تذکره اعلی» آمده است که از شراره ساج نار بود که جهنم آفریده شد[۴۴]. شاه ابراهیم در این باب گوید: ساج آسمان است و نار آفتاب [۴۵] و از این رو ساج نار، خورشید و آسمان است و دوزخ از خورشید وجود یافته است. اما این نظر که دوزخ از خورشید به وجود آمده، با طرح جهان شناختی یاد شده مناسبتی ندارد.
درباره اوایل تکوین عالم نیز اسطورهای ذکر شده است که در آن از چگونگی عملکرد دیوان و نیروهای اهریمنی در آغاز آفرینش سخن میرود و آشکار است که تأثیرات تفکرات ایرانی کهن را با خود دارد[۴۶]. آفرینش انسان و احوال آدم و حوا نزد اهل حق غالباً با روایات اسلامی در این باب مطابق است [۴۷]. البته در «دوره عابدین» گمراه کننده آدم و حوا صریحاً اهریمن خوانده شده است [۴۸]. نکتهای که در طرح ارائه شده در مکتب حقیقت اختصاصی به نظر میرسد، نحوه پیدایش جنیان و دیوان است، بدین قرار که در شاهنامه حقیقت از جفتی کهن به نام «جان» و «مرجان» یا «مرجانه» سخن میرود که بر روی زمین از آتش هستی یافتند[۴۹] و جنیان از زاد و ولد آن دو به وجود آمدند[۵۰]. جالب توجه اینکه «مرجانه» که ظاهراً صورت مصحّف «مشیانه» است، از پهلوی «جان» آفریده شد[۵۱].
آخرالزمان
جیحون آبادی[۵۲] روند حرکت جهان و جهانیان را به ۳ مرحله تقسیم میکند:
- مرحله «روح» که در آن روحانیات هزار و یک جامه عوض میکنند تا مرحله «جان» فرابرسد.
- در مرحله «جان»، نفسانیات هزار و یک جامه را طی میکنند تا زمان نزول بنی آدم برسد.
- و از نزول بنی آدم هم هزار و یک جامه باید طی شود تا آخرالزمان فراز آید، و آنگاه زمان جاودانگی خواهد بود و توقف حرکت جهان.
اهل حق و به خصوص گروهی از بزرگان ایشان، درباره احوال آخر الزمان و به بیان دقیقتر وقایعی که بدان میانجامد، پیشگوییهایی کردهاند که در حدّ خود جالب توجه است [۵۳]. یارسان نیز همچون شیعه اثناعشری معتقدند که در آخرالزمان خونخواهی حسین (ع) جهان را فرا خواهد گرفت [۵۴]. همچنین بنابر پیش بینیهای اهل حق، پیش از وقوع آخرالزمان جنگهای عظیمی در خواهد گرفت که از آن احوال به «جهان طوفانی» هم تعبیر شده است [۵۵].
در این «جهان طوفانی» بیشک علی(ع)، برترین تجسم خداوندی، ظهور و حضور خواهد داشت [۵۶]. ایل بیگی میگوید که در آخرالزمان همه ادیان یک دین (مذهب اهل حق) میشوند و سلطان اسحاق بر همه سروری مییابد. در آن زمان رستگاران بیغم و اندوهند و نیازی به خورد و خوراک ندارند[۵۷]. این نیز گفته شده است که در آخرالزمان خداوند در پیکره هفتوانه تجلی میکند[۵۸] و هفتوانه در روز بازپسین سروری خواهند داشت [۵۹].
تاثیرپذیری از دیگر مذاهب
درباره تأثیرهای ادیان و مذاهب دیگر بر مکتب اهل حق سخنهایی گفته شده است ؛
- البته بعضی مشابهتها با معتقدات اسماعیلیه در این آیین مشاهده میشود، اما ریشه این مشابهتها در گرایش عرفانی اهل حق به باطنی گری و تأویل نهفته است که در هر دو مذهب مشترک است.
- به نظر میرسد برخی آموزههای اهل حق مانند تناسخ، قرابتی با آیین هندویی دارد.[۶۲]
سازگار کردن افکار با تشیع
از برخی از آثار متأخر مربوط به این گروه، چون نوشتههای جیحون آبادی و نورعلی الهی چنین برمی آید که از دیرباز در میان سران و پیشوایان اهل حق کسانی بودهاند که میکوشیدهاند تا آداب عملی و اصول اعتقادی گروه را با اعمال و عقاید اهل تشیع سازگار و یکسان نمایند، و این جریان امروز قوت و حرکت بیشتری گرفته و در آثاری که منتشر میشود، بازتاب روشنتر یافته است.
زبان نوشتاری آثار
بزرگان یارسان، اصول و حقایق اعتقادی خود را در آثاری منظوم گردآوردهاند که غالباً در حکم کتب مقدس و محل رجوع قوم است. از بین این آثار پرشمار، «دفاتر» و «دوره»های کردی (گورانی) مورد استناد همه پیروان این مذهب است، ولی آثار ترکی («کلام»ها یا «کلامات») و آثار لری مخصوص به پیروان از اهل همان زبانهاست. از مهمترین متون مقدس اهل حق «کلام خزانه» یا «سرانجام» است [۶۳].
سلطان اسحاق
از او به عنوان موسس مذهب اهل حق نام بردهاند. او در روستای برزجه در حلبچه عراق متولد شد و پس از آموختن برخی علوم از جمله؛ حکمت و ادبیات و فلسفه و فقه به دیار خودش بازگشت و به تبلیغ تصوف پرداخت[۶۴]. اما خانوادهاش با وی مخالف بودند. پس از مرگ پدرش به تحریک برخی علمای دینی مجبور شد با عدهای از یارانش مدت سه روز را در غاری بگذراند[۶۵]. او سپس به اورامان هجرت کرد و پردیور را بنا نهاد و پس از آن ادعای مظهریت حق کرد. اهل حق، او را مظهر حق میدانند.
او در روستای شیخان کرمانشاه درگذشت و در همانجا دفن شد.
سلسله مراتب روحانی
سلسله مراتب و مقامات علوی و روحانی عبارت است از: ۱. هفتنان ، ۲. هفتوانه ، ۳. هفت سردار، ۴. قولطاسیان ، که کلاً ۲۸ تن میشوند}}[۶۶]. آنها ذاتهایی ازلی هستند که نخستین صادرها از ذات حق به شمار میروند و در شکل بشری ظهور کردهاند. در این مکتب، «...جمله ذرات بود و نبود از این بیست و هشت آمد اندر وجود» و «دوکونین زین بیست و هشت شد به پا»[۶۷]. این ۲۸ تن از تمامی مخلوقاتی که در زمان آفریده شدهاند، برترند؛ آنها معرف ۲۸ حرفند و ۲۸ حرف بیان کننده کل هستی است [۶۸]. جیحون آبادی در جایی دیگر، مظاهر سلطان اسحاق را پس از ۷ سردار، به این ترتیب قرار میدهد: چلتنان، قولطاسیان، پیران یا ۷۲ پیر، ۹۹ پیر، ۶۶ غلام [۶۹]. به هر حال، پس از ۷ سردار، یا در مقامی پایینتر از ۲۸ تن، ۴۰ تنان قرار میگیرند که در واقع ۴۰ «چهل تن» هستند، زیرا هر یک از آنها معادل ۴۰ تن به حساب میآیند[۷۰].
علی (ع) مظهر ذات و محمد (ص) مظهر صفات الهی
بجز سلطان اسحاق، مهمترین مظهر خداوند بر روی زمین علی (ع) است و در آثار اهل حق بر الوهیت آن حضرت تأکید بسیار شده است [۷۱]. در آغاز هستی، خداوند پس از ارشاد هفتن و نشان دادن راه دشواری که باید در آینده بپیمایند، از «بَطن دُرّ» بیرون آمد و در جامه «خاوندگار» بود، اما چون آشکار شد، هفتن دیدند که علی است [۷۲]. خاوندگار اولین تجلی ذات حق و نخستین مرتبه بروز هویت او در عالم وجود است [۷۳]. بنابر متون مقدس یارسان، حضرت علی (ع) دومین ظهور حق است (پس از خاوندگار) و ظهورهای دیگر مربوط به پس از وی است [۷۴].
علی (ع) تجلّی الهی در دور حضرت محمد (ص) است [۷۵]، و حضرت محمد(ص) خود به الوهیت حضرت علی (ع) آگاهی داشت، اما به خواست وی این سرّ را فاش نکرد[۷۶]. علی (ع)، ذاتِ خداست[۷۷]؛ به بیان بهتر، او مظهر ذات الهی است و حضرت محمد(ص) مظهر صفات الهی، لیکن هر دو اصل و گوهر واحد دارند[۷۸]. اهل حق سلمان فارسی را مظهر پیر بنیامین (یا همان جبرئیل) و شفیع دو عالم دانستند. به نظر ایشان حضرت فاطمه (ع) مظهر خاتون رمز بار، بلال مظهر شاه ابراهیم ایوت، و خالد بن ولید مظهر بابا یادگار بودند[۷۹]. سپس امام حسین (ع) مظهر این یادگار شد[۸۰]. البته حضرت محمد(ص) هم، محل تجلی و حلول الهی خوانده شده است [۸۱] و نخستین ظهور وی در «بطن صدف» (پس از پیدایش هفتن) بود[۸۲]. ظهور بعدی وی در آدم ابوالبشر بود، تا برسد به آخرین پیامبر[۸۳].
بهلول، تجسم دوباره علی (ع)
مظهر بعدی الوهیت بهلول است. گفته شده، بهلول - که خود را به دیوانگی زده بود - تجسم دوباره حضرت علی بوده است [۸۴]. این بهلول احتمالاً غیر از بهلول معروف است، و نزد اهل حق به بهلول ماهی معروف است. بابا حاتم، بابا صالح، بابا رجب، بابا نجوم و بابا لُره که همه اهل لرستان بودند، به خدمت بهلول ماهی رسیده، در محضر او طی مقامات عرفانی کردند. ایشان از یاران نزدیک او به شمار میروند[۸۵].
شاه فضل
پس از بهلول، ذات حق در شاه فضل الله تجسم یافت [۸۶]. این شاه فضل ظاهراً در اواخر قرن ۳ق میزیست و بعضی گفتهاند که از هندوستان بوده، و مدتی با اهل حق به سر برده است [۸۷]. پس این احتمال داده میشود که شاه فضل الله، همان فضل الله نعیمی استرآبادی، پیشوای حروفیه، باشد که جابه جایی زمانی یافته، و یا با شخصیت دیگری از اهل حق خلط شده است. به هر حال، خود یارسان، این دو را یکی نمیدانند[۸۸].
بابا سرهنگ
پس از شاه فضل الله مظهریت به بابا سرهنگ رسید[۸۹]. بابا سرهنگ به صراحت میگوید که «دون» قبلی او بهلول ماهی بوده، و «دون» بعدیش سلطان سهاک است [۹۰]، اما مظهریت، بلافاصله به سلطان اسحاق نرسیده است.
بابا خوشین
پس از بابا سرهنگ مظهریت با دو واسطه به شاه خوشین رسید[۹۱]. بنابر متون اهل حق، شاه خوشین - که نامش در اصل، مبارک است - از دختری باکره در لرستان زاده شد، درحالی که دختر از ذرهای از خورشید - که ظهور نور حق بود - باردار شده بود[۹۲]. مبارک شاه، ۳۶۶ سال پس از حضرت علی (ع)، در ۴۰۶ق در لرستان ولادت یافت و ۶۱ سال زندگی کرد[۹۳]. او در ۳۲ سالگی دعوت و تبلیغ مرام یارسان را آغاز نمود و گفته شده که در همدان با بابا طاهر دیدار داشته [۹۴]. جالب توجه اینکه به جز باباطاهر، شیخ عطار و عین القضات همدانی هم در زمره یاران او نام برده شدهاند[۹۵].
شاه خوشین، پیوسته در سفر بود[۹۶] و گویند به مناسبتهای مختلف معجزاتی از او سر میزد[۹۷]. مرگ او در ۴۶۷ق روی داد. روایت کردهاند وقتی که با یاران در لرستان بود، برای شنا به رودی به نام گاماسیاب (گاماسب) وارد شد، اما از آنجا بیرون نیامد، و اهل حق گفتهاند که از همان رودخانه به عالم غیب رفت [۹۸].
بابا ناعوث
پس از شاه خوشین، مظهر ذات الهی در بشر، بابا ناعوث، یا «نااوس» بود که همچون شاه خوشین از دختری بکر به دنیا آمد[۹۹]. نام اصلی او ابراهیم و فرزند احمدجاف بود که در ۴۷۷ق در سرزمین اورامان چشم به جهان گشود، در عرفان طی طریق کرد و راه و روش یارسان را تبلیغ نمود. مردم، نخست نظر مساعدی به او - که مجنونانه میزیست - نداشتند، اما بعداً ارادتمندانش فراوان شدند[۱۰۰] و اهل حق این را به سبب معجزاتی میدانند که از او صادر شد[۱۰۱].
سایرین
- پس از بابا نااوس، سلطان اسحاق مظهر ذات حق بود که وصفش گذشت.
- سپس نوبت به شاه ویس قلی (قرمزی) رسید[۱۰۲] که در ۸۱۰ق در کردستان به دنیا آمد. وی اشعاری هم داشته که در کتابچه «دوره قرمزی» گرد آمده است [۱۰۳].
- پس از محمد بیگ، خداوند در خان آتش ظهور یافت (همان، ۱۳۱-۱۳۲). خان آتش یا آتش بیگ که در اوایل قرن ۱۱ق میزیست، خاندانی با عنوان آتش بیگی تشکیل داد[۱۰۵].
مظاهر الوهیت البته به همینها محدود نمیشوند و بسیاری از شخصیتهای دینی و عرفانی این آیین در زمره اینانند؛ مثلاً بنابر «دوره چهل تن »، موسای کلیم یکی از مظاهر الهی بود[۱۰۶]؛ در «بارگه بارگه »، بابا طاهر محل تجلی الهی [۱۰۷]، و حاج بکتاش محل حلول ذات خداوند است [۱۰۸]. البته رشته مظهریت به همین جا ختم نمیشود، چنانکه در شاهنامه حقیقت آمده، منصور حلاج مظهر داوود (از هفتن) است [۱۰۹] و بنابر «بارگه بارگه »، حلاج همان داوود است [۱۱۰]. برحسب ابیات ۵۰۲۸ تا ۵۰۹۶ شاهنامه حقیقت، شمس تبریزی تجسد دوباره حلاج بود، اما جالب توجه آنکه وی در بطن دختر دوشیزه مولوی هستی یافت و بعد باز به نزد مولانا برگشت و او مرید بیچون و چرای وی شد[۱۱۱]. همچنین، بنابر بیت ۵۰۱۸ شاهنامه حقیقت [۱۱۲]، مولوی، مظهر حضرت محمد (ص) بود.
احکام و آداب
«قرار حقیقت» یا شرطِ بودن در زمره اهل حق، این است که به گفته سلطان اسحاق «حق را حاضر و موجود» و «خداوند عالم را همه جا حاضر بدانند»[۱۱۳]. اهل حق دستور دارند که از اهریمن برائت جویند[۱۱۴]. شرط معنوی بودن در زمره یارسان گرایش به حق و حقیقت و دوری از بدی و دروغ، شرط صوری و لازم الاجرای آن، سر سپردن است، که با حضور در مراسم سرسپردگی و اجرای آداب آن صورت میپذیرد. برای داوطلب سرسپردگی وجود یک «پیر» و یک «دلیل» در اجرای آیین مربوط به آن لازم است و هر یک نقشی خاص خود دارند. البته مقام پیر بالاتر از مقام دلیل است [۱۱۵].
نزد ایشان نگاه شهوانی به نامحرم (حتی به غیر اهل حق) حرام است [۱۱۶]. ظاهراً استعمال دخانیات برای یارسان جایز نیست [۱۱۷]، البته گفته شده که در میان اهل حق تنها خاندان آتش بیگی استعمال دخانیات را ممنوع کردهاند و این تحریم در میان همه یارسان نیست [۱۱۸]. اما مصرف مُسکِرات بیهیچ شک و شبههای حرام است.[۱۱۹]
اهل حق، بنابر سنت و عادت دیرین خود، هنگام برخورد با یکدیگر، به جای سلام «یاعلی» میگویند[۱۲۰]. آنان در شب نوروز، بر بامهای خود آتش میافروزند[۱۲۱] و همچنین در شب اول پس از مرگ بر روی قبر متوفی آتش روشن میکنند[۱۲۲]. اهل حق، تَیمُّم، غُسل و غُسلِ مَیت هم دارند[۱۲۳].
تراشیدن سبیل
تراشیدن یا کوتاه کردن شارب (سبیل) برای اهل حق ممنوع و گناهی بزرگ است و سلطان اسحاق بر آن تأکید داشته است [۱۲۴]. قلندر، از بزرگان یارسان، شارب را نشانه اهل حق میداند[۱۲۵]. به سبب مقدس بودن سبیل تارهای جدا شده از آن را باید در جایی محفوظ نگاه داشت [۱۲۶].
در سال ۱۳۶۳، دکتر بهرام الهی، فرزند و جانشین نورعلی الهی، که در حال حاضر در فرانسه زندگی میکند، وابستگان فرقهای خود را ملزم به تراشیدن سبیل کرد و به آنان اعلام کرد که خود را شیعه اثنی عشری معرفی کنند.
جمخانه
از آیین های مقدس اهل حق، تعلق به جم یا جمع است [۱۲۷]. جم (جمع) و جمخانه (جمعخانه) محور آداب دینی یارسان را تشکیل میدهد: نام گذاری کودک، سرسپردن و ازدواج در آن صورت میگیرد[۱۲۸]. در باب اهمیت مراسم جم در آیین یارسان نوشتهاند، در ازل و پس از هستی یافتن هفتوانه این مراسم برپا شد و چون غیر از خودِ هفتوانه وجود دیگری نبود که قربان کنند، در هر بار یکی از ذوات تشکیل دهنده هفتوانه خود را قربانی میکرد و بقیه به تناول از آن میپرداختند[۱۲۹].
به حکم سلطان اسحاق «جم، کعبه حقیقت است، اناث و ذکور اهل حقیقت صبح و شام به کعبه زیارت کنند. اهل حقیقت صبح و شام جم داشته باشند، در شب جمعه بیجم نباشند، سَرِ ماه بیجم نباشند، غسل بکنند، و به ملبوس پاک به جم بیایند. کسی که به حدّ تکلیف نرسیده است، در قطار جم ننشیند. شکرانه جم اول به جم بدهند، بعد دعا بگیرند و بعد از آن به بیرون جم بدهند. اگر در جم هزار نفر باشند، قربان و شکرانه و نذر و نیاز چنان تقسیم کنند که به همه اهل جم برسد. کسی که سر به راه حقیقت نداده باشد، به او قسمت ندهند»[۱۳۰].
از جمله مراسمی که در جم برگذار میشود، ادای نذر است. نذر در آیین اهل حق بر ۶ قسم است [۱۳۱]. توبه و بازگشت از گناه باید با اهدای «نیاز» به جم همراه باشد تا جم از تقصیر او درگذرد[۱۳۲]. نام دیگر نیاز، «سبز کردن» است و زمان معین دارد. زمانهای تقدیم نیاز به نام و برای سلطان اسحاق، هفتنان، قولطاسیان و دیگران انجام میشود[۱۳۳].
روزه
از دیگر شعائر اهل حق روزه مخصوص آنان است که با روزه دیگر مسلمانان تفاوت دارد و اصولاً روزه ماه رمضان بر آنان ممنوع است. قرمزی یا شاه ویس قلی روزه یک ماهه را بر اهل حق حرام و اعلام کرده است که هر کس از اهل حق روزه یک ماهه بگیرد، از این طایفه بیرون است [۱۳۴]. برعکس، بر هر فرد از یارسان واجب است که ۳ روز پیاپی روزه «غار» بگیرد و زمان آن از دوازدهم ماه قمری است که مصادف با چله زمستان کردی باشد؛ پس از ۳ روز مداوم روزه داری، روز پانزدهم آن ماه را جشن میگیرند که «عید خاوندگاری» نام دارد[۱۳۵]. این روزه به یاد روزها و ساعاتی است که سلطان اسحاق و یارانش در غار سپری کردند[۱۳۶].
پردیور، محل دعای اهل حق
برای اهل حق مقدسترین جایگاه و کعبه مقصود «پردیور» است ؛ در باغهای روستای شیخان ، کنار رودخانه سیروان در اورامان کردستان، قطعه سنگ بزرگی است که جایگاه سلطان و یارانش را مشخص میکند. این محل را پردیور مینامند و زیارتگاه و محل دعا و نیاز یارسان است.
متون اهل حق به برابری پردیور با کعبه برای ایشان، صراحت دارند[۱۳۷]. در واقع به فرمان سلطان اسحاق عمارت پردیور بر مزار ایوت بنا شد، تا قبله یارسان باشد[۱۳۸]. در «بارگه بارگه»، آمده است که سلطان اسحاق در پردیور با یاران پیمان بست [۱۳۹] و حرمت پردیور تا بدان حد است که گفته شده الهیت در پردیور حلول داشته است [۱۴۰].
اصول اخلاقی
اخلاق یارسان مبتنی بر ۴ دستور اصلی است که به سلطان اسحاق نسبت داده میشود: پاکی، راستی، نیستی و ردا (بخشش یا بردباری) که «ارکان» یا «چاررکن» خوانده میشوند[۱۴۱]؛
- «پاکی »، پاکی کلی است، چه در جسم و جامه باشد و چه در زبان و اندیشه و رفتار.
- «راستی »، به راه راست رفتن و در گفتار و کردار راست بودن و مطابق خواست خدا زندگی کردن است.
- «نیستی »، نیست کردن غرور و خودخواهی و هوی و هوسهای نفسانی و شهوات است.
- «ردا»، (رادی) بخشش و خدمت و کمک است [۱۴۲].
گذشته از «چار رکن »، در این آیین بر شایستگیهای اخلاقی دیگری نیز تأکید شده است [۱۴۳]؛ در کلامهای یارسان به لزوم حفظ اسرار آیین از غیر اهل و پوشیده داشتن حکمت آن اشاره شده است [۱۴۴]. آزار رساندن به مخلوقات خدا ممنوع است، زیرا اهل حق باید «نرنجد و نرنجاند»[۱۴۵]. در «دوره عابدین»[۱۴۶] و جاهای دیگر به لزوم کشت و زرع و آبادانی تأکید شده است. اینان به چله نشینی و عزلت گزینی اعتقادی ندارند، بلکه آن را گناه میدانند[۱۴۷]. دستور اخلاقی دیگر ایشان قناعت است و اینکه نباید به مال دیگری نظر داشت، یا به آن دست درازی کرد[۱۴۸].
خاندانهای اهل حق
در حالی که کلیت اهل حق مجموعهای واحد را تشکیل میدهند، این قوم به چند خاندان تقسیم میشود که به لحاظ بعضی مسائل اعتقادی یا برخی آداب با هم تفاوتهایی دارند. برای اهل حق از ۱۱ خاندان [۱۴۹] و ۱۴ خاندان [۱۵۰] سخن گفته شده، اما غالباً بر ۱۲ خاندان تأکید میشود و آنها را به ۱۲ برج، ۱۲ ستاره آسمان، ۱۲ حوّاری عیسی (ع) و ۱۲ امام (ع) تشبیه کردهاند[۱۵۱]. اما در اینکه خاندانهای اصلی که در زمان سلطان اسحاق و به امر او شکل گرفتند، ۷ خاندانند، اتفاق نظر وجود دارد[۱۵۲]. خاندانهای دیگر بعداً به آن ۷ افزوده شدند.
- خاندان شاه ابراهیمی منسوب است به فردی به همین نام که به دستور سلطان اسحاق برای ارشاد به عراق رفت و با کوشش او، گروههایی از مردم آنجا روش اهل حق را پذیرفتند. اکنون نیز خاندان شاه ابراهیمی در خانقین و مندلی به سر میبرند[۱۵۳].
- خاندان بابا یادگاری منسوب است به بابا یادگار که سلطان اسحاق به هند فرستاد تا آیین یارسان را تبلیغ کند. خاندان بابا یادگاری اکنون در پاکستان و بعضی هم در افغانستان زندگی میکنند[۱۵۴].
- خاندان عالی قلندری منسوب است به عالی قلندر که در روستای شیخان به جمع مریدان سلطان اسحاق پیوست و به دستور سلطان برای ارشاد به بغداد رفت، اما در آنجا کشته شد. عالی قلندر اولادی نداشت، اما به اراده سلطان اسحاق خاندان او از دو تن نزدیکان وی آغاز گشت و اکنون هم سادات عالی قلندری از نسل همان دو تن هستند[۱۵۵].
- خاندان خاموشی زمانی به خاندان سیدابوالوفا معروف بود و بعداً به سبب اهمیت و شهرت خاموش، نواده سید ابوالوفا، به خاموشی نام بردار گشت [۱۵۶].
- خاندان میرسوری از اعقاب سید میر احمد، ملقب به میر سور، تشکیل میشود که از ارادتمندان سلطان اسحاق بود[۱۵۷].
- خاندان سید مصطفی که به یکی از مریدان سلطان اسحاق با همین نام منسوب است
- خاندان حاجی باویسی نیز به یکی از مریدان سلطان اسحاق با همین نام منسوب است[۱۵۸].
- خاندان زنوری یا ذوالنوری مربوط به یکی از بزرگان اهل حق در قرن ۹ق است که ذوالنور نام داشت و فرزند یکی از خانهای لرستان بود. وی خود فرزندی نداشت، از این رو، بازماندگان بعضی از نزدیکان او خاندان وی را تشکیل دادند[۱۵۹].
- خاندان آتش بیگی منسوب است به آتش بیگ که از مردم لرستان بود و در حدود قرن ۱۱ق میزیست. او که خود را محل تجلی خداوند میدانست، خاندانی برای خود تشکیل داد[۱۶۰].
- خاندان شاه هیاسی منسوب به شاه ایاز یا شاه هیاس است. گفتهاند که وی در ۱۱۲۵ق به دنیا آمد و خاندانی برای خود تشکیل داد. مسند ارشادی این خاندان در این زمان با خانواده «الهی» است [۱۶۱].
- خاندان بابا حیدری: این خاندان منسوب به سید حیدر فرزند سید منصور ملقب به سید براکه است. سید حیدر در روستای توت شامی کرمانشاه به دنیا آمد. ۳۶ تن از یاران سید حیدر سراینده بوده و هر کدام دیوانی درباره آئین حقیقت دارند. شاه تیمور بانیارانی و درویش نوروز از جمله یاران سید براکه بودهاند.
اهل حق و ایران باستان
در طریقه یارسان بسیاری از آثار بازمانده از ایران باستان - اعم از وجوه اعتقادی یا عملی - را میتوان بازیافت. گسترش این نشانههای کهن به حدی است که در کمتر مکتب و فرقه ایرانی، مشابه آن به چشم میخورد و کاملاً معلوم است که این آیین با اندیشهها و آداب ایرانی کهن پیوستگی خود را حفظ کرده است. البته آثار و بقایای مزبور به نوعی نیست که بتوان آیین یارسان را به طور خاص و معین با یکی از مذاهب یا مکاتب شناخته شده ایران باستان مرتبط دانست، اما آنچه شایسته توجه است، اتصال محکمی است که مذهب حقیقت میان این دو مرحله تاریخی و فرهنگی برقرار کرده است. بنابر آن، میتوان حدس زد که احتمالاً این مذهب بازماندهای از طریقی عرفانی در ایران باستان بوده باشد، طریقی که از آن نام و نشانی در دست نیست. آنچه ذیلاً میآید فقط تصورات پراکندهای است از تفکرات، اعتقادات و سنن ایرانی باستان که شاید آثار و عناصری از آن در آیین یارسان برجای مانده باشد.}}
دین زردشت
بهلول ماهی از «زنده کردن آیین ایران» سخن میگوید و یادآور میشود که برای این منظور باید دیوانه شد و شهرهای ایران را یک به یک گشت [۱۶۲]. بنابر «بارگه بارگه»، یارسان آیین خویش را به زردشت نسبت میدهند[۱۶۳]. همچنین در «بارگه بارگه »[۱۶۴] زردشت پیامبر خدا خوانده و ستوده شده است [۱۶۵].
در «بارگه بارگه »، اسطورهای درباره آغاز آفرینش جهان آمده است که میتواند بازتابی از اساطیر خلقت نزد زردشتیان باشد[۱۶۶].
مذهب زُروان
یکی از سرایندگان اهل حق به نام بَکتر درباره شیطان نظریات جالب توجهی دارد[۱۶۷]. بخش ابتدایی این طرح دارای مایههای قوی زروانی است و حکایت از صدور اهورامزدا و اهریمن از بطن زُروان دارد. بخش دوم (حضور او در بشر) اندیشه مشترک دین مزدایی سنتی، مذهب زروانی و مذهب حقیقت است، و بخش سوم آن (اجر اهریمن) ممکن است مرتبط با اندیشهای زروانی باشد.
در «دوره چهل تن »، با مفهومی از ایران باستان - و به خصوص زروانی - روبه رو میشویم : «روشنی، دشمن تاریکی و آز است »[۱۶۸].
در بند ۱۲ از «دوره چهل تن »، از «چیستا» (حکمت) سخن به میان آمده، و از چهل تن دعوت شده است که از بارگاه ازلی به در آیند و درباره راز چیستا گفت وگو نمایند[۱۶۹]. در بند ۱۰ همان کلام از زروان به صورت زَروَن نام برده شده. گرچه معنای روشنی از آن بند دریافت نمیشود؛ این قدر هست که از وجود آن در آغاز جهان، آنگاه که «روشنی و تاریکی عالم را فراگرفته بود»، سخن رفته است [۱۷۰]. در دوره بهلول نیز از زروان، اورمزد (به صورت وَرمِز) و اهریمن (به صورت اَهری) یاد شده است [۱۷۱].
دین مزدایی
در شاهنامه حقیقت ترکیبی از اندیشههای اسلامی و مزدایی دیده میشود[۱۷۲]. قرینه سازی و تقابل نیروهای اهورایی و اهریمنی در آن کاملاً آشکار است.
در «دوره هفتوانه »، از زبان سلطان اسحاق به وجود خدایان بیشمار اشاره شده است که «اگر بیایند... واگر بارگاههایی داشته باشند...»[۱۷۳]. مقصود از این خدایان چیست ؟ شاید اولین تصوری که به ذهن برسد، ایزدان باشد که سپاهیان مینوی اورمزدند و بیشمارند.
خاطره نخستین زوج انسانی در دین مزدایی (مشیه و مشیانه)، نزد اهل حق بدین گونه حفظ شده است که نام مشیانه تبدل یافته، و صورت «مرجانه» (و نیز مرجان) به خود گرفته، و جفت نر او «جان» نامیده شده است. آن دو - که ذاتشان از آتش بود - بر روی زمین آفریده شدند و از ایشان جنیان پدید آمدند. پس از آن بود که آدم و حوّا از خاک هستی یافتند. یکی از شکل های ترکیب اساطیر ایرانی و اسلامی این بود که گفتند مرجانه از پهلوی جان آفریده شد[۱۷۴].
ستایش پهلوانان ایران باستان
به جز امور اعتقادی (دینی) باستانی، قهرمانان حماسی ایران باستان نیز در کلامهای اهل حق حضور نمایان دارند؛ ستایش از شاهان و پهلوانان ایرانی با افکار خاص آیین حقیقت در هم آمیخته است، چه آنها مظاهر هفتن و حتی مظاهر الهی خوانده شدهاند[۱۷۵].
در «بارگه بارگه »، ضمن اشاره بر بعضی اعمال رستم و ستایش کارها و مبارزات وی با دشمنان ایران [۱۷۶] او را تجسم بنیامین، و سیمرغ را همان خاتون رمزبار دانستهاند[۱۷۷].
شعرهای هجایی و دو مصراعی
نکات دیگری هم در مذهب اهل حق به چشم میخورد که از رابطه محکم آن با ایران باستان و اندیشههای ایرانی کهن حکایت دارد[۱۷۸]. مثلا: اشعار «بارگه بارگه» و «دوره هفتوانه» همه ۱۰ هجایی و دو مصراعی هستند (هر مصراع ۵ هجا). شعر هجایی از آثار و عناصر بازمانده از ایران باستان در میان اهل حق است.[۱۷۹]
آناهیتا
در مقبره شاه ابراهیم چشمهای وجود دارد که «هانیتا» (آناهیتا) خوانده میشود[۱۸۰]. بنابر آنچه از «بارگه بارگه»، استنباط میشود، شاید بتوان گفت که آناهیتا خود محل تجلی یا حلول ذات الهی باشد.[۱۸۱]
ارتباط گاو با ماه و شیر با خورشید
در طرحی از جهان شناسی اهل حق و چگونگی تکوین عالم از دیدگاه ایشان، خداوند از پیشانی گاو، ماه را آفرید و از پیشانی شیر، خورشید را؛ محل ماه هم بر پیشانی گاو است و محل خورشید بر پشت شیر[۱۸۲]. در اندیشه ایرانیان باستان نیز گاو با ماه رابطه مستقیم دارد و شیر با خورشید.
نظایر اینگونه موارد را باز هم در کلامهای یارسان میتوان یافت و مجموعه آنها این نکته را به ذهن متبادر میکند که مذهب حقیقت ارتباطی نیرومند با ایران باستان دارد و حتی شاید بتوان گفت که طریق اهل حق بازمانده یک مکتب یا مذهب عرفانی ایرانی است که از عصر باستان تا زمان ما همچنان دوام داشته است، و شاید همچنان پایدار بماند.
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ جیحون آبادی، ۳۱۵، ۳۱۷، ۴۲۰، جاهای مختلف
- ↑ جیحون آبادی، ۴۲۰، بیت ۱۵۱،۸
- ↑ جیحون آبادی، ۳۴۲، ۳۴۵
- ↑ «خرده سرانجام »، ۵۸۲
- ↑ صفی زاده، مقدمه، ص۱۸۸
- ↑ نک: مدرسی، ۱۴۱، ۲۰۶، جم
- ↑ برای نمونه، نک: جیحون آبادی، ۲۳، ۲۴
- ↑ نک: نیک نژاد، گنجینه...، ۱۲۸-۱۳۰
- ↑ جیحون آبادی، ۲۰۱-۲۰۲
- ↑ همو، ۲۰
- ↑ نیک نژاد، گنجینه، ۱۰۲، ۱۰۳؛ صفی زاده، همان، ۱۹۲
- ↑ ص ۹۲- ۹۵
- ↑ ص ۱۲۹
- ↑ نیک نژاد، همان، ۱۱۰-۱۱۱
- ↑ نیک نژاد، گنجینه، ۱۱۴
- ↑ «خرده سرانجام »، ۵۷۷ - ۵۷۸
- ↑ جیحون آبادی، ۴۴، ۷۷
- ↑ همو، ۷۹-۸۰
- ↑ همو، ۴۴
- ↑ «ذیل تذکره اعلی »، ۱۶۸
- ↑ نک: صفی زاده، مقدمه، ۳۹۱
- ↑ همان، ۳۳
- ↑ ص ۱۰۲
- ↑ جیحون آبادی، ۳۴، ۳۵
- ↑ «بارگه بارگه »، ۱۷۹
- ↑ ص ۵۳۸
- ↑ ص ۲۵۵؛ نیز نک: صفی زاده، حاشیه، ۲۵۵
- ↑ نیک نژاد، گنجینه، ۱۸
- ↑ ص ۹۵
- ↑ ص ۲۸۱، بیتهای ۴۱۹،۵- ۴۲۰،۵
- ↑ ص ۲۵۸
- ↑ همانجا
- ↑ جیحون آبادی، ۶۱ -۶۲
- ↑ ص ۵۳۸ -۵۳۹
- ↑ جیحون آبادی، ۴۱-۴۳
- ↑ «دوره هفتوانه »، ۲۵۲-۲۵۳؛ نیز نک: صفی زاده، حاشیه، ۲۵۲
- ↑ «تذکره اعلی »، ۱۱
- ↑ ص ۵ -۱۰
- ↑ جیحون آبادی، ۵۶ - ۵۸
- ↑ ص ۴۳۴- ۴۳۸
- ↑ صفی زاده، حاشیه، ۴۴۰؛ «دوره چهل تن »، ۴۳۹- ۴۴۰
- ↑ صفی زاده، حاشیه، ۲۶۲
- ↑ جیحون آبادی، ۳۵۷
- ↑ ص ۱۰-۱۱
- ↑ نیک نژاد، همان، ۱۹
- ↑ نک: «بارگه بارگه »، ۱۵۳-۱۵۴
- ↑ مثلاً نک: جیحون آبادی، ۶ - ۸؛ «دوره عابدین »، ۵۳۸ -۵۳۹
- ↑ همانجا
- ↑ جیحون آبادی، ۶۰، ۷۳
- ↑ همو، ۷۴
- ↑ همو، ۷۳
- ↑ ص ۶۰
- ↑ القاصی، ۷۹، ۸۱، ۸۸ -۸۹
- ↑ همو، ۷۰
- ↑ همو، ۷۷، ۸۰ -۸۱
- ↑ همو، ۷۹
- ↑ همو، ۸۸
- ↑ «دوره هفتوانه »، ۲۸۸
- ↑ «بارگه بارگه »، ۱۰۸
- ↑ برای نمونه، نک: ایوانف
- ↑ برای نمونه، نک: ایوانف
- ↑ نک: http://www.iranicaonline.org/articles/ahl-e-haqq-people
- ↑ صفی زاده، مقدمه، ۲۰؛ القاصی، ۳۳- ۳۵؛ نیک نژاد، کلامات...، ۵
- ↑ صفی زاده، همان، ۱۶، ۱۹
- ↑ جیحون آبادی، ۳۳۹-۳۴۲؛ افضلی، قاسم، ۱/۲۲-۲۳
- ↑ جیحون آبادی، ۳۸۳-۳۸۷
- ↑ همو، ۶۳ - ۶۴
- ↑ همو، ۳۸۷
- ↑ ص ۲۹
- ↑ همو، ۳۸۷
- ↑ جیحون آبادی، ۲۱۲-۲۱۳
- ↑ همو، ۴۷-۴۹
- ↑ همو، ۲۹۲
- ↑ برای نمونه، نک: «تذکره اعلی »، ۱۸ به بعد
- ↑ جیحون آبادی، ۱۲
- ↑ همو، ۲۰۳، ۲۰۵
- ↑ همو، ۲۳
- ↑ همو، ۱۱۵
- ↑ «بارگه بارگه »، ۱۱۴- ۱۱۶؛ جیحون آبادی، ۱۹۶
- ↑ همو، ۲۱۹
- ↑ «بارگه بارگه »، ۱۱۷- ۱۱۸
- ↑ جیحون آبادی، ۵۳
- ↑ همو، ۵۵
- ↑ همو، ۲۲۲، ۲۲۳
- ↑ دوره بهلول، ۳۵، ۴۱، ۴۶، ۵۳، ۵۹
- ↑ جیحون آبادی، ۲۶۰، ۲۷۰
- ↑ نک: صفی زاده، حاشیه، ۱۳۷
- ↑ نک: نیک نژاد، گنجینه، ۲۷
- ↑ قس : جیحون آبادی، ۲۷۰
- ↑ نیک نژاد، همان، ۸۲ -۸۳، ۸۵
- ↑ جیحون آبادی، ۲۷۴
- ↑ همو، ۲۷۴- ۲۷۵؛ «تذکره اعلی »، ۲۹-۳۳
- ↑ نیک نژاد، همان، ۶۴، ۱۰۳؛ صفی زاده، مقدمه، ۲۳
- ↑ همانجا
- ↑ جیحون آبادی، ۲۸۷، ۲۸۸، ۲۹۳
- ↑ همو، ۳۰۲
- ↑ همو، ۲۸۱، ۳۰۱
- ↑ همو، ۳۰۳؛ صفی زاده، همان، ۲۴؛ نیک نژاد، همانجا
- ↑ جیحون آبادی، ۳۰۴
- ↑ صفی زاده، همانجا، نیز حاشیه، ۱۶۷؛ نیز نک: نیک نژاد، همان، ۷۰
- ↑ جیحون آبادی، ۳۰۵-۳۱۰
- ↑ «تذکره اعلی »، ۹۷ به بعد
- ↑ صفی زاده، مشاهیر...، ۱۳۵، بزرگان...، ۸۹
- ↑ «تذکره اعلی »، ۱۲۴- ۱۲۵
- ↑ صفی زاده، مشاهیر، ۱۴۵، بزرگان، ۱۰۹
- ↑ 440-441
- ↑ ص ۱۳۱-۱۳۲
- ↑ همان، ۱۴۹
- ↑ جیحون آبادی، ۲۶۰
- ↑ ص ۱۵۱
- ↑ همو، ۲۶۱- ۲۶۵
- ↑ همو، ۲۶۱
- ↑ «ذیل تذکره اعلی »، ۱۶۱
- ↑ «دوره عابدین »، ۵۲۹ -۵۳۰
- ↑ نک: صفی زاده، مقدمه، ۲۴
- ↑ «ذیل تذکره اعلی »، ۱۵۶
- ↑ «ذیل تذکره اعلی »، ۱۵۸، ۱۷۱
- ↑ نک: القاصی، ۱۰۵
- ↑ نیک نژاد، گنجینه، ۱۳۳، جاهای مختلف
- ↑ القاصی، ۱۰۶
- ↑ افضلی، قاسم، ۳/۳
- ↑ همانجا
- ↑ «خرده سرانجام »، ۵۷۴ - ۵۷۸
- ↑ نک: نیک نژاد، همان، ۱۱۹ به بعد
- ↑ همان، ۱۲۲
- ↑ همان، ۱۲۳
- ↑ نیک نژاد، گنجینه، ۱۲۸
- ↑ «خرده سرانجام »، ۵۵۲ - ۵۶۵
- ↑ «دوره هفتوانه »، ۲۵۸-۲۶۳
- ↑ «ذیل تذکره اعلی »، ۱۶۷
- ↑ صفی زاده، تعلیقات، ۵۶۹
- ↑ نک: «ذیل تذکره اعلی »، ۱۵۸
- ↑ جیحون آبادی، ۳۴۷-۳۴۹
- ↑ «تذکره اعلی »، ۱۰۹-۱۱۰
- ↑ نیک نژاد، همان، ۹۸-۹۹؛ نیز نک: صفی زاده، همان، ۵۷۰ -۵۷۱؛ قس : جیحون آبادی، ۳۴۲، که مدت روزه را ۶ روز میداند
- ↑ همو، ۳۴۱، ۳۴۲
- ↑ نک: («بارگه بارگه »، ۱۰۷، ۱۱۱؛ جیحون آبادی، ۳۶۴
- ↑ همانجا
- ↑ ص ۱۰۲
- ↑ ص ۱۰۸
- ↑ «دوره عابدین »، ۵۴۷؛ «خرده سرانجام »، ۵۷۳ -۵۷۴؛ نیک نژاد، همان، ۱۱۰
- ↑ صفی زاده، حاشیه، ۲۸۲-۲۸۳
- ↑ «دوره عابدین »، ۵۲۴ به بعد
- ↑ برای نمونه، نک: «دوره چهل تن »، ۴۵۳-۴۵۴
- ↑ «ذیل تذکره اعلی »، ۱۶۲
- ↑ ص ۵۲۵ -۵۲۶
- ↑ القاصی، ۱۰۴
- ↑ «ذیل تذکره اعلی »، ۱۶۱-۱۶۲
- ↑ صفی زاده، مقدمه، ۲۴- ۲۵
- ↑ افضلی، علیار، ۱۷۶
- ↑ جیحون آبادی، ۴۱۱
- ↑ همو، ۴۱۲، بیت ۹۹۳،۷
- ↑ صفی زاده، همان، ۲۵
- ↑ همانجا
- ↑ همان، ۲۶
- ↑ همانجا
- ↑ همان، ۲۷
- ↑ همانجا
- ↑ همانجا
- ↑ همانجا
- ↑ همان، ۲۸
- ↑ دوره بهلول، ۳۶- ۳۸
- ↑ ص ۱۰۱
- ↑ ص ۱۶۶
- ↑ نیز نک: افضلی، قاسم، ۲/۷۸
- ↑ ص ۱۵۳-۱۵۴
- ↑ نیک نژاد، گنجینه، ۷۹-۸۱
- ↑ ص ۴۸۶
- ↑ ص ۴۴۳-۴۴۴
- ↑ ص ۴۴۲
- ↑ ص ۶۲ -۶۳
- ↑ جیحون آبادی، ۷۱-۷۲
- ↑ ص ۲۸۳
- ↑ جیحون آبادی، ۶۰، ۷۳-۷۴
- ↑ جیحون آبادی، ۱۵۴، ۱۵۵؛ «بارگه بارگه »، ۹۴؛ دوره بهلول، ۵۴ - ۵۵
- ↑ ص ۱۲۳
- ↑ ص ۱۳۶، ۱۴۶، ۱۷۱
- ↑ افضلی، قاسم، ۳/۳
- ↑ صفی زاده، مقدمه، ۲۹، ۱۸۹، ۱۹۰-۱۹۱
- ↑ افضلی، قاسم، ۲/۸۲
- ↑ ص ۱۰۹-۱۱۰
- ↑ جیحون آبادی، ۵۷ - ۵۸
منابع
- افضلی شاه ابراهیمی، علیار، «اهل حق »، مهر، تهران، ۱۳۴۵ش، شم ۳.
- افضلی شاه ابراهیمی، قاسم، دفتر رموز یارستان، تهران، چاپ راستی.
- القاصی، مجید، آیین یاری، کرمانشاه، ۱۳۳۸ش.
- «بارگه بارگه »، «خرده سرانجام »، «دوره چهل تن »، «دوره عابدین »، «دوره گلیم و کول »، «دوره هفتوانه »، نامه سرانجام، به کوشش و ترجمه صدیق صفی زاده، تهران، ۱۳۷۵ش.
- «تذکره اعلی »، مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، به کوشش ایوانف، بمبئی، ۱۹۵۰م.
- جیحون آبادی مکری، نعمت الله، شاهنامه حقیقت، به کوشش محمد مکری، تهران، ۱۳۴۵ش /۱۹۶۶م.
- دوره بهلول، به کوشش صدیق صفی زاده، تهران، ۱۳۶۳ش.
- «ذیل تذکره اعلی »، مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، به کوشش ایوانف، بمبئی، ۱۹۵۰م.
- صفی زاده، صدیق، بزرگان یارسان، تهران، ۱۳۶۱ش.
- صفی زاده، مشاهیر اهل حق، تهران، ۱۳۶۰ش /۱۹۸۱م.
- صفی زاده، مقدمه، حاشیه و تعلیقات بر نامه سرانجام، تهران، ۱۳۶۰ش /۱۹۸۱م.
- مدرسی چهاردهی، نورالدین، خاکسار و اهل حق، تهران، ۱۳۶۸ش.
- نامه سرانجام، به کوشش و ترجمه صدیق صفی زاده، تهران، ۱۳۷۵ش.
- نیک نژاد، کاظم، کلامات ترکی، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکز.
- نیک نژاد، گنجینه یاری، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکز.
منبع انگلیسی
- Ivanow, W., The Truth - Worshippers of Kurdistan, Ahl - i Haqq Texts, Leiden, 1953.
- http://www.iranicaonline.org
پیوند به بیرون
- منبع اصلی این مقاله: دایرة المعارف بزرگ اسلامی