پرش به محتوا

مناظره اعتقادی امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم

از ویکی شیعه
مناظره اعتقادی امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم
اطلاعات مناظره
طرف اولیحیی بن اکثم
موضوعامامت امام جواد(ع) و فضائل ابوبکر و عمر
راوی اصلیمحمد بن ابی العلاء
منابع شیعهکافی، دلائل الامامه، احتجاج و الثاقب فی المناقب
نتیجهاثبات امامت امام جواد(ع) و ساختگی‌بودن روایات فضیلت ابوبکر و عمر
مناظره‌های مشهور
مناظره امام باقر با اسقف مسیحیانمناظره امام باقر با حسن بصریمناظره امام رضا با ابوقرةمناظره امام رضا با جاثلیقمناظره امام رضا با رأس الجالوتمناظره امام رضا با سلیمان مروزیمناظره امام رضا با عمران صابیمناظره امام رضا درباره توحید


مناظره اعتقادی امام جواد(ع) با یحیی بن اَکْثَم، از گفت‌وگوهای امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم، فقیه و قاضی‌القضات مأمون، است که در منابع شیعی گزارش شده است. در یکی از گزارش‌ها، یحیی درباره امامت امام جواد(ع) پرسش می‌کند و در گزارش دیگر، درباره روایات فضیلت ابوبکر و عمر پرسش‌هایی مطرح می‌کند. امام جواد(ع) در پاسخ به این پرسش‌ها به آیات قرآن، روایات و استدلال عقلی استناد کرده است.

معرفی

مناظره اعتقادی امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم یکی از سه مناظره آنهاست. نخستین مناظره پیش از ازدواج امام جواد(ع) با اُم‌ُالفَضل برگزار شد و به مسائل فقهی اختصاص داشت؛[۱] دو مناظره دیگر پس از این ازدواج صورت گرفت و موضوع آنها مسائل اعتقادی بود. در یکی از این دو مناظره، یحیی بن اکثم درباره فضیلت‌های ابوبکر و عمر پرسش‌هایی مطرح کرد[۲] و در دیگری، درباره امامت امام جواد(ع) پرسش کرد.[۳]

روایات منسوب به فضایل ابوبکر و عمر

به گفته طَبَرسی، پس از ازدواج امام جواد(ع) با اُم‌ِّفَضل، یحیی بن اکثم در مجلسی با حضور امام جواد(ع)، مأمون، هفتمین خلیفه عباسی، و گروهی از مردم، درباره هشت روایت در فضیلت ابوبکر و عمر پرسش کرد.[۴] از جمله، یحیی درباره روایتی پرسید که بر اساس آن، خداوند به واسطه جبرئیل و پیامبر(ص) رضایت خود را از ابوبکر اعلام کرده و از پیامبر(ص) خواسته بود از ابوبکر بپرسد که آیا او نیز از خداوند راضی است. امام جواد(ع) با استناد به آیه ۱۶ سوره ق، این ادعا را رد کرد و بیان کرد که از نظر عقلی محال است خدایی که از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است، از رضایت ابوبکر آگاه نباشد.[۵]

در ادامه گزارش این مناظره، یحیی سپس درباره تشبیه ابوبکر و عمر به جبرئیل و میکائیل پرسید. امام(ع) گفت این دو فرشته هرگز خدا را نافرمانی نکرده‌اند، در حالی که ابوبکر و عمر پیش از اسلام، مُشرِک بودند؛ بنابراین چنین تشبیهی ممکن نیست. امام جواد(ع) درباره روایت «ابوبکر و عمر سرور پیران اهل بهشت هستند» نیز بیان کرد که اهل بهشت جوان‌اند و پیری در آنجا وجود ندارد و این روایت را ساخته بنی‌اُمَیَّه در برابر فضیلت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دانست.[۶] این مناظره به صورت مُرسَل در احتجاج،[۷] بحار الانوار[۸] و عَوالِمُ العُلوم[۹] نقل شده است.

شیوه مناظره امام جواد(ع)

امام جواد(ع) در این مناظره به آیات قرآن، روایات و استدلال عقلی استناده کرده و گاهی نیز همه آنها را در یک پاسخ به کار برده است.[۱۰] از جمله آیاتی که امام جواد(ع) به آنها استناد کرده می‌توان به آیات ۱۶ سوره ق، ۷ سوره احزاب، ۷۵ سوره حج، ۳۳ سوره انفال اشاره کرد. همچنین در برخی پاسخ‌ها به روایات نبوی استناد شده است.[۱۱] امام جواد(ع) با این دلایل، جعلی‌بودن این روایات را که توسط حاکمان ظالم بنی‌امیه ساخته شده بود، مشخص کرد.[۱۲]

گفته شده، امام جواد(ع) در پاسخ به فضایل مطرح‌شده برای خلفا، بدون پذیرش یا رد مستقیم همه آنها، دیدگاه خود را به‌گونه‌ای بیان کرد که از یک‌سو موضع او در برابر این فضایل روشن شود و از سوی دیگر، زمینه برای برداشت‌های متفاوت از سخنان او کاهش یابد.[۱۳]

امامت امام جواد(ع)

به گزارش کلینی (درگذشت: ۳۲۹ق) در کافی، یحیی بن اکثم نقل کرده است که روزی در حال طواف قبر پیامبر(ص)، امام جواد(ع) را دید و با ایشان درباره مسائل علمی مناظره و گفت‌وگو کرد. او قصد داشت پرسشی درباره امام مطرح کند، اما پیش از طرح پرسش، امام جواد(ع) بیان کرد که می‌داند او می‌خواهد درباره امام سؤال کند و سپس خود را امام معرفی کرد. یحیی برای این ادعا نشانه‌ای خواست و در پی آن، عصای امام به سخن آمد و امام جواد(ع) را امام و حجت آن زمان معرفی کرد.[۱۴]

این مناظره در کافی[۱۵] به صورت مُسْنَد گزراش شده و در دلائِلُ الاِمامه،[۱۶] مَناقِب،[۱۷] و الثَّاقِب فی المَناقِب[۱۸] به صورت مُرْسَل نقل شده است. این روایت به خاطر یحیی بن اکثم، ضعیف یا مجهول دانسته شده است.[۱۹] علامه مجلسی (درگذشت: ۱۱۱۰ق) معتقد است که یحیی برای آزمودن علم امام جواد(ع) با او مناظره کرده است.[۲۰]

متن و ترجمه

مناظره اعتقادی امام جواد با یحیی بن اکثم
متن مناظره ترجمه مناظره
وَ رُوِيَ: أَنَّ اَلْمَأْمُونَ بَعْدَ مَا زَوَّجَ اِبْنَتَهُ أُمَّ اَلْفَضْلِ أَبَا جَعْفَرٍ كَانَ فِي مَجْلِسٍ وَ عِنْدَهُ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ وَ جَمَاعَةٌ كَثِيرَةٌ. و نقل است مأمون پس از آنكه دخترش امّ‌ الفضل را به زوجيّت امام جواد عليه السّلام درآورد، روزى در مجلس با حضور آن حضرت و يحيى بن أكثم و گروه زيادى جمع بود.
فَقَالَ لَهُ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ مَا تَقُولُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فِي اَلْخَبَرِ اَلَّذِي رُوِيَ أَنَّهُ نَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُقْرِئُكَ اَلسَّلاَمَ وَ يَقُولُ لَكَ سَلْ أَبَا بَكْرٍ هَلْ هُوَ عَنِّي رَاضٍ فَإِنِّي عَنْهُ رَاضٍ؟ - فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَسْتُ بِمُنْكِرٍ فَضْلَ أَبِي بَكْرٍ وَ لَكِنْ يَجِبُ عَلَى صَاحِبِ هَذَا اَلْخَبَرِ أَنْ يَأْخُذَ مِثَالَ اَلْخَبَرِ اَلَّذِي قَالَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي حَجَّةِ اَلْوَدَاعِ قَدْ كَثُرَتْ عَلَيَّ اَلْكَذَّابَةُ وَ سَتَكْثُرُ بَعْدِي فَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ اَلنَّارِ فَإِذَا أَتَاكُمُ اَلْحَدِيثُ عَنِّي فَاعْرِضُوهُ عَلَى كِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّتِي فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اَللَّهِ وَ سُنَّتِي فَخُذُوا بِهِ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اَللَّهِ وَ سُنَّتِي فَلاَ تَأْخُذُوا بِهِ وَ لَيْسَ يُوَافِقُ هَذَا اَلْخَبَرُ كِتَابَ اَللَّهِ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِيدِ فَاللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَفِيَ عَلَيْهِ رِضَاءُ أَبِي بَكْرٍ مِنْ سَخَطِهِ حَتَّى سَأَلَ عَنْ مَكْنُونَ سِرِّهِ؟ هَذَا مُسْتَحِيلٌ فِي اَلْعُقُولِ؛ يحيى بن أكثم گفت: اى زادۀ رسول خدا، نظر شما در بارۀ اين خبر چيست:«روزى جبرئيل بر رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرود آمده و گفت: اى محمّد، خداوند عزّ و جلّ‌ سلامت رسانده و مى‌فرمايد: از أبو بكر بپرس آيا از من راضى است چون من از او خشنودم»؟ حضرت فرمود: من منكر فضل أبو بكر نيستم، ولى بر راوى اين خبر واجب است كه حديثش را با حديث ديگرى كه از آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله نقل شده مقابله كند كه در آخرين سفر حجّ‌ فرمود:«دروغ بر من بسيار شده، و پس از من نيز زياد خواهد شد، پس هر كه از روى عمد بر من دروغى ببندد بايد جايگاه خود را در آتش قرار دهد، پس چون حديثى از من به شما رسيد آن را بر كتاب خدا و سنّت من عرضه كنيد، پس هر چه موافق قرآن و سنّت من بود آن را برگيريد، و مخالف آن دو را نگيريد»، و اين خبرى كه تو نقل كردى با قرآن نمى‌خواند، خداوند متعال فرموده:«و همانا ما آدمى را آفريده‌ايم و آنچه را نفس او وسوسه مى‌كند مى‌دانيم، و ما به او از رگ گردن نزديكتريم-ق:16» پس بنا بر مفاد حديث بر خداوند عزّ و جلّ‌ رضا و سَخَط‍‌ أبو بكر مخفى بوده تا از مكنونِ سرِّ خود بپرسد، اين مطلب محال عقلى است.
ثُمَّ قَالَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ وَ قَدْ رُوِيَ أَنَّ مَثَلَ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ فِي اَلْأَرْضِ كَمَثَلِ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ فِي اَلسَّمَاءِ؟ فَقَالَ وَ هَذَا أَيْضاً يَجِبُ أَنْ يُنْظَرَ فِيهِ لِأَنَّ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ مَلَكَانِ لِلَّهِ مُقَرَّبَانِ لَمْ يَعْصِيَا اَللَّهَ قَطُّ وَ لَمْ يُفَارِقَا طَاعَتَهُ لَحْظَةً وَاحِدَةً وَ هُمَا قَدْ أَشْرَكَا بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ أَسْلَمَا بَعْدَ اَلشِّرْكِ فَكَانَ أَكْثَرُ أَيَّامِهِمَا اَلشِّرْكَ بِاللَّهِ فَمُحَالٌ أَنْ يُشْبِهَهُمَا بِهِمَا؛ يحيى گفت: و در خبر است كه:«مثل أبو بكر و عمر در زمين مثل جبرئيل و ميكائيل است در آسمان». حضرت عليه السّلام فرمود: و اين مطلب نيز قابل تأمّل است، زيرا جبرئيل و ميكائيل دو فرشته مقرّبى هستند كه هرگز معصيت پروردگار را نكرده و حتّى براى لحظه‌اى از طاعت خداوند فارق نشده‌اند، ولى أبو بكر و عمر مدّتى به خدا مشرک بودند هر چند پس از آن اسلام آوردند، پس بيشتر عمرشان مشرک بوده‌اند، پس تشبیه آن دو به آن دو محال است.
قَالَ يَحْيَى وَ قَدْ رُوِيَ أَيْضاً أَنَّهُمَا سَيِّدَا كُهُولِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ فَمَا تَقُولُ فِيهِ؟ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هَذَا اَلْخَبَرُ مُحَالٌ أَيْضاً لِأَنَّ أَهْلَ اَلْجَنَّةِ كُلَّهُمْ يَكُونُونَ شُبَّاناً وَ لاَ يَكُونُ فِيهِمْ كَهْلٌ وَ هَذَا اَلْخَبَرُ وَضَعَهُ بَنُو أُمَيَّةَ لِمُضَادَّةِ اَلْخَبَرِ اَلَّذِي قَالَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ بِأَنَّهُمَا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ؛ يحيى گفت: و حديث است كه:«فقط‍‌ آن دو سيّد و سرور پيران أهل بهشتند» نظر شما در بارۀ اين حديث چيست‌؟ حضرت جواد عليه السّلام فرمود: اين حديث نیز محال است، زيرا اهل بهشت همگى بُرنا و جوانند، و پیر و سالخورده‌اى میانشان نیست، و اين خبر از جعلیات بنی امیه در ضدّيت با حديثى است كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله در بارۀ حسن و حسين عليهما السّلام فرمودند:«که آن دو سرور و آقاى اهل بهشت مى‌باشند».
فَقَالَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ وَ رُوِيَ أَنَّ عُمَرَ بْنَ اَلْخَطَّابِ سِرَاجُ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هَذَا أَيْضاً مُحَالٌ لِأَنَّ فِي اَلْجَنَّةِ مَلاَئِكَةَ اَللَّهِ اَلْمُقَرَّبِينَ وَ آدَمَ وَ محمد [مُحَمَّداً] وَ جَمِيعَ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ اَلْمُرْسَلِينَ لاَ تُضِيءُ اَلْجَنَّةُ بِأَنْوَارِهِمْ حَتَّى تُضِيءَ بِنُورِ عُمَرَ ؟؛‌ يحيى گفت: و نقل است كه:«تنها عمر بن خطّاب چراغ أهل بهشت است». امام فرمود: و آن نیز محال است، زیرا بهشت مكان فرشتگان مقرب الهى و آدم و محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و تمام انبياء و مرسلين است، آيا بهشت به نور ایشان روشنایى نمى‌یابد تا به نور عمر روشن گردد؟!؛
فَقَالَ يَحْيَى وَ قَدْ رُوِيَ أَنَّ اَلسَّكِينَةَ تَنْطِقُ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ ؟ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَسْتُ بِمُنْكِرٍ فَضْلَ عُمَرَ وَ لَكِنَّ أَبَا بَكْرٍ أَفْضَلُ مِنْ عُمَرَ فَقَالَ عَلَى رَأْسِ اَلْمِنْبَرِ إِنَّ لِي شَيْطَاناً يَعْتَرِينِي فَإِذَا مِلْتُ فَسَدِّدُونِي؛ يحيى گفت: و نقل است:«سكینه و آرامش بر لسان عمر سخن مى‌گويد». فرمود: من منکر فضل عمر نیستم، ولى أبو بكر افضل از او بود؛ با اين حال بر منبر گفت: مرا شیطانى است كه بر من عارض مى‌شود هر گاه منحرف شدم مرا به براه آوريد!!.
فَقَالَ يَحْيَى قَدْ رُوِيَ أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ لَوْ لَمْ أُبْعَثْ لَبُعِثَ عُمَرُ ؟ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كِتَابُ اَللَّهِ أَصْدَقُ مِنْ هَذَا اَلْحَدِيثِ يَقُولُ اَللَّهُ فِي كِتَابِهِ - وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ اَلنَّبِيِّينَ مِيثٰاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ فَقَدْ أَخَذَ اَللَّهُ مِيثَاقَ اَلنَّبِيِّينَ فَكَيْفَ يُمْكِنُ أَنْ يُبَدِّلَ مِيثَاقَهُ - وَ كُلُّ اَلْأَنْبِيَاءِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ لَمْ يُشْرِكُوا بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ فَكَيْفَ يُبْعَثُ بِالنُّبُوَّةِ مَنْ أَشْرَكَ وَ كَانَ أَكْثَرَ أَيَّامِهِ مَعَ اَلشِّرْكِ بِاللَّهِ وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نُبِّئْتُ وَ آدَمُ بَيْنَ اَلرُّوحِ وَ اَلْجَسَدِ؛‌ يحيى گفت: نقل است رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:«اگر من مبعوث نمى‌شدم عمر مى‌شد». فرمود: كتاب خدا صادق‌تر از اين حدیث است، خدا فرموده:«و یاد کن آنگاه كه از پیامبران پیمان ایشان گرفتیم، و از تو و از نوح-احزاب:7»، با ین اخذ میثاقى که خداوند از انبیاء گرفته چطور امکان دارد آن را عوض كرده یا تبدیل نماید، و هیچ کدام از حضرات انبیاء حتّى براى لحظه‌اى به خداوند شرک نورزیدند، پس چگونه کسى که بیشتر عمرش مشرک بوده مبعوث به نبوت شود، و رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:«من به پیامبرى برگزیده شدم و آدم میان روح و جسد بود»؟!.
فَقَالَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ وَ قَدْ رُوِيَ أَيْضاً أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ مَا اُحْتُبِسَ عَنِّي اَلْوَحْيُ قَطُّ إِلاَّ ظَنَنْتُهُ قَدْ نَزَلَ عَلَى آلِ اَلْخَطَّابِ ؟ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هَذَا مُحَالٌ أَيْضاً لِأَنَّهُ لاَ يَجُوزُ أَنْ يَشُكَّ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي نُبُوَّتِهِ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى اَللّٰهُ يَصْطَفِي مِنَ اَلْمَلاٰئِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ اَلنّٰاسِ فَكَيْفَ يُمْكِنُ أَنْ تَنْتَقِلَ اَلنُّبُوَّةُ مِمَّنِ اِصْطَفَاهُ اَللَّهُ تَعَالَى إِلَى مَنْ أَشْرَكَ بِهِ؟؛ يحيى گفت: نقل است که رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:«هر وقت وحى از من قطع مى‌شد گمان مى‌بردم که بر آل خطّاب نازل شده». حضرت جواد عليه السّلام فرمود: اين نیز محال است، زيرا جایز نيست كه پیامبر در نبوّت خود شک کند، خداوند متعال فرموده:«خداوند از میان فرشتگان و مردم رسولانى بر مى‌گزیند-حجّ‌ 75»، پس چگونه ممکن است که نبوّت از برگزیدۀ خدا به مشرک منتقل شود؟!.
قَالَ يَحْيَى رُوِيَ أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ لَوْ نَزَلَ اَلْعَذَابُ لَمَا نَجَا مِنْهُ إِلاَّ عُمَرُ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هَذَا مُحَالٌ أَيْضاً لِأَنَّ اَللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ فَأَخْبَرَ سُبْحَانَهُ أَنَّهُ لاَ يُعَذِّبُ أَحَداً مَا دَامَ فِيهِمْ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَا دَامُوا يَسْتَغْفِرُونَ.[۲۱] يحيى گفت: نقل شده که رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله فرموده:«اگر عذاب نازل شود فقط‍‌ عمر نجات خواهد یافت». حضرت فرمود: و اين نیز محال است، زیرا خداوند متعال مى‌فرماید:«و خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند در حالى که تو در میان ایشانى، و خدا عذاب‌کنندۀ آنان نیست در حالى که آمرزش مى‌خواهند-انفال 33» با اين آيه خداوند خبر داده كه تا رسول خدا در ميان ايشان باشد كسى را عذاب نمى‌كند و تا زمانى كه آمرزش مى‌خواهند.[۲۲]

پانویس

  1. برای نمونه بنگرید به: شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۱-۲۸۷؛ ابن‌شعبه، تحف العقول، ۱۳۶۳ش، ص۴۵۴.
  2. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۶-۴۴۹.
  3. کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۳۵۳.
  4. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۶-۴۴۹.
  5. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۶-۴۴۹.
  6. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۶-۴۴۹.
  7. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۶.
  8. مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۰، ص۸۰.
  9. بحرانی اصفهانی، مستدرک عوالم العلوم، ۱۴۱۳ق، ج۲۳، ص۱۸۳.
  10. مطهری، «روش‌شناسی مناظره‌های امام جواد(ع)»، ص۸۴ و ۹۲.
  11. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۶-۴۴۹.
  12. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۷.
  13. مطهری، «روش‌شناسی مناظره‌های امام جواد(ع)»، ص۸۸.
  14. کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۳۵۳.
  15. کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۳۵۳.
  16. طبری آملی، دلائل الإمامة، ۱۳۷۱ش، ص۴۰۲-۴۰۳.
  17. ابن شهرآشوب، مناقب، علامه، ج۴، ص۳۹۳.
  18. ابن‌حمزه، الثاقب فی المناقب، ۱۳۷۰ش، ص۵۰۸.
  19. مجلسی، مرآة العقول، ۱۳۶۳ش، ج۴، ص۹۹.
  20. مجلسی، مرآة العقول، ۱۳۶۳ش، ج۴، ص۹۹.
  21. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۶-۴۴۹.
  22. طبرسی، ترجمه احتجاج، ۱۳۸۱ش، ج۲، ص۵۲۲.

منابع

  • ابن شهرآشوب، محمد بن علی، المناقب، قم، علامه، بی‌تا.
  • ابن‌شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(ع)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۳ش.
  • ابن‌حمزه، محمد بن علی، الثاقب فی المناقب، قم، انصاریان، ۱۳۷۰ش.
  • بحرانی اصفهانی، مستدرک عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الآیات و الاخبار و الاقوال، قم، موسسة الامام المهدی(ع)، ۱۴۱۳ق.
  • شیخ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۳۷۲ش.
  • طبرسی، احمد بن علی، احتجاج، ترجمه بهراد جعفری، تهران، دار الكتب الإسلامية، ۱۳۸۱ش.
  • طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد، نشر المرتضى، ۱۴۰۳ق.
  • طبری آملی، محمد بن جریر، دلائل الإمامة، قم، بنیاد بعثت. مرکز چاپ و نشر، ۱۳۷۱ش.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳ش.
  • مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار: الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار(ع)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
  • مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول(ص)، تهران، دار الكتب الإسلامية، ۱۳۶۳ش.
  • مطهری، حمیدرضا، «روش‌شناسی مناظره‌های امام جواد(ع)»، فصلنامه تاریخ اسلام، شماره ۱، بهار ۱۳۹۵ش.