پرش به محتوا

مناظره فقهی امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم

از ویکی شیعه
مناظره فقهی امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم
مناظره امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم در سریال تلویزیونی «باب المراد»
اطلاعات مناظره
طرف اولیحیی بن اکثم
موضوعسوالات فقهی
زمینه شکل‌گیریآزمودن دانش امام جواد(ع) توسط عباسیان
راوی اصلیریان بن شبیب و محمد بن عون نصیبی.
منابع شیعهتفسیر القمی، اثبات الوصیه، ارشاد، تحف العقول، روضة الواعظین و احتجاج
نتیجهآشکار‌شدن علم امام جواد(ع) و شکسیت یحیی بن اکثم
مناظره‌های مشهور
مناظره امام باقر با اسقف مسیحیانمناظره امام باقر با حسن بصریمناظره امام رضا با ابوقرةمناظره امام رضا با جاثلیقمناظره امام رضا با رأس الجالوتمناظره امام رضا با سلیمان مروزیمناظره امام رضا با عمران صابیمناظره امام رضا درباره توحید


مناظره فقهی امام جواد(ع) با یحیی بن اَکْثَم از مناظره‌های مهم امام جواد(ع) است که در منابع شیعی متعددی گزارش شده است. این مناظره پس از مخالفت عباسیان با ازدواج امام جواد(ع) با اُم‌ُّالفَضل و با هدف آزمودن توانایی علمی امام برگزار شد.

یحیی بن اکثم در این مناظره درباره چند مسأله فقهی از امام پرسش کرد و امام به آنها پاسخ داد و سپس با طرح مسأله‌ای فقهی، یحیی را از پاسخ‌گویی ناتوان کرد. این مناظره توانایی علمی امام جواد(ع) در سن کم را نشان داد و مأمون پس از آن، جایگاه علمی امام را تأیید و او را گرامی داشت. گزارش این مناظره در آثاری مانند ارشاد، اثبات الوصیة و تُحَف العقول آمده است.

جایگاه و اهمیت

مناظره فقهی امام جواد(ع) با یحیی بن اکثم، فقیه،[۱] مُحَدِّث و قاضی‌القضات مأمون،[۲] از مناظره‌های مهم ایشان است که در بین مناظره‌های اهل‌بیت(ع) جایگاه خاصی دارد.[۳] در این مناظره، یحیی یک مسأله فقهی از امام پرسش کرد و امام آن را به چند صورت تقسیم کرد و برای هر یک حکم جداگانه بیان کرد و سپس خود نیز مسأله‌ای فقهی مطرح کرد که یحیی از پاسخ به آن ناتوان ماند.[۴]

این مناظره در دوره‌ای برگزار شد که مجالس بحث و مناظره میان گروه‌ها و فرقه‌های مختلف رونق داشت و مباحث عقلی و مناظره با پیروان مذاهب اسلامی، به‌ویژه شیعیان، مورد توجه بود. در همین دوره، سن کم امام جواد(ع) موجب طرح پرسش‌ها و تردیدهایی درباره امامت ایشان شده بود.[۵] اهمیت این مناظره بیش از همه به طرح باورهای شیعی، مسائل فقهی و توانایی امام جواد(ع) در پاسخ‌گویی به آنها در سنین کودکی دانسته شده است.[۶] بنابر گزارش‌ها، سن امام جواد(ع) هنگام مناظره، نه[۷] تا یازده سال[۸] بوده است.

زمینه شکل‌گیری

به گزارش برخی منابع شیعی، پس از تصمیم مأمون، هفتمین خلیفه عباسی، برای ازدواج ام‌الفضل، دخترش، با امام جواد(ع)، عباسیان با این ازدواج مخالفت کردند و سن کم امام را دلیل ناآشنایی او با دانش و فقه دانستند. مأمون در مقابل، امام را از نظر علمی و فضیلت برتر می‌دانست و برای نشان‌دادن توانایی علمی او پیشنهاد کرد وی را با یک مسأله فقهی بیازمایند. آنها یحیی بن اکثم، را برای این کار برگزیدند و مأمون مجلس مناظره را تشکیل داد.[۹]

گزارش مناظره

بر پایه گزارش‌های متعدد، میان امام جواد(ع) و یحیی بن اکثم مناظره‌ای فقهی برگزار شد که در آن، یحیی یک پرسش و امام جواد(ع) نیز یک پرسش مطرح کرد.[۱۰] در تحف‌العقول، افزون بر این دو پرسش، پرسش دیگری نیز از سوی یحیی بن اکثم گزارش شده است.[۱۱]

شکارکردن مُحْرم

یحیی درباره حکم مُحْرِمی که صیدی را کشته بود پرسید. امام جواد(ع) مسأله را به یازده صورت تقسیم کرد و برای هر صورت حکم جداگانه‌ای بیان کرد و در استدلال خود به آیه ۹۵ سوره مائده[۱۲] نیز استناد کرد. یحیی از پاسخ‌گویی به این صورت‌ها ناتوان ماند.[۱۳] گفته شده، مأمون پیش از پاسخ به صورتهای مختلف سوال، دخترش را به ازدواج امام جواد(ع) در آورد و ایشان نیز مهریه او را همان مهریه حضرت زهرا(ع) قرار داد.[۱۴]

حلال و حرام شدن یک زن بر یک مرد

پس از پرسش یحیی بن اکثم، امام جواد(ع) نیز از او درباره زنی پرسید که در فاصله یک شبانه‌روز، در زمان‌های مختلف بر یک مرد، حلال و حرام می‌شد. یحیی از پاسخ به این پرسش ناتوان ماند و از امام خواست پاسخ آن را بیان کند. امام توضیح داد که آن زن، کنیزی بود که مرد دیگری مالک او بود. در آغاز روز، نگاه کردن به او برای مرد حرام بود؛ سپس مرد او را خرید و زن بر او حلال شد. هنگام ظهر او را آزاد کرد و بر او حرام شد. هنگام عصر با او ازدواج کرد و بر او حلال شد. هنگام غروب با او ظهار، از طلاق‌های دوران جاهلیت، کرد و زن بر او حرام شد. هنگام عشاء، پس از پرداخت کفاره ظهار، بر او حلال شد. در نیمه‌شب او را طلاق داد و بر او حرام شد و هنگام طلوع فجر به او رجوع کرد و بر او حلال گردید.[۱۵]

برخی معتقدند که پس از مناظره نخست، مأمون، خلیفه عباسی، از امام جواد(ع) خواست از یحیی مسأله‌ای بپرسد؛ زیرا در مجالس مناظره معمول بود که دو طرف از یکدیگر پرسش‌هایی مطرح کنند. امام جواد(ع) نیز با توجه به ناتوانی یحیی در پاسخ‌گویی، برای رعایت حال او ابتدا از وی اجازه خواست تا سؤالی مطرح کند و پس از موافقت او، پرسش خود را بیان کرد.[۱۶]

ازدواج با زناکار

بر اساس گزارش تحف‌العقول، مأمون از یحیی خواست سؤال دیگری از امام جواد(ع) بپرسد که پاسخ آن دشوار باشد. یحیی درباره مردی پرسید که با زنی زنا کرده و سپس قصد ازدواج با او را دارد. امام جواد(ع) پاسخ داد که زن باید مدتی از آمیزش خودداری کند تا از بارداری یا باقی‌ماندن نطفه مرد اطمینان حاصل شود؛ سپس ازدواج با او جایز است. یحیی از پاسخ امام درماند.[۱۷]

نتیجه مناظره

به گزارش شیخ مفید (درگذشت: ۴۱۳ق)، پس از پاسخ‌های امام جواد(ع)، وسعت علم و دانش امام جواد(ع) برای حاضران معلوم شد. مأمون سپس به پذیرش اسلام علی بن ابی‌طالب(ع) در ده‌سالگی و بیعت پیامبر(ص) با امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در کودکی اشاره کرد و کم‌سن‌وسال بودن را مانع کمال در خاندان اهل‌بیت(ع) ندانست. در ادامه این گزارش آمده است که مأمون در دوران زندگی خود امام جواد(ع) را گرامی می‌داشت و او را بر فرزندان و دیگر اعضای خاندانش مقدم می‌کرد.[۱۸]

منابع مناظره

این مناظره در منابع بسیاری به صورت مُسْنَد[۱۹] و مُرْسَل[۲۰] نقل شده است. در بیشتر منابع، راوی اصلی، رَیَّان بن شَبِیب[۲۱] و در برخی نیز محمد بن عَون نَصیبی است.[۲۲] برخی پژوهشگران، گزارش این مناظره در منابع کهن شیعی همچون تفسیر قمی، اثبات الوصیه، ارشاد و اختصاص را نشانه متقن‌بودن متن روایت دانسته‌اند.[۲۳]

بازتاب مناظره در کتابها، ادبیات و هنر

مناظره امام جواد(ع) با یحیی درباره «حلال و حرام شدن یک زن بر یک مرد» را برخی فقها، از جمله شیخ مفید[۲۴] و ابن‌بَرَّاج (درگذشت: ۴۸۱ق[۲۵] به صورت کامل و در یک مساله فقهی آورده‌اند. همچنین در سریال تلویزیونی «باب المراد»[۲۶] و در سروده‌های برخی شاعران از جمله غلامرضا سازگار،[۲۷] جیحون یزدی،[۲۸] بازتاب یافته است.

متن و ترجمه

مناظره فقهی امام جواد با یحیی بن اکثم
متن مناظره ترجمه مناظره
وَ رَوَى اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ اَلرَّیَّانِ بْنِ شَبِیبٍ قَالَ: لَمَّا أَرَادَ اَلْمَأْمُونُ أَنْ یُزَوِّجَ اِبْنَتَهُ أُمَّ اَلْفَضْلِ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بَلَغَ ذَلِکَ اَلْعَبَّاسِیِّینَ فَغَلُظَ عَلَیْهِمْ وَ اِسْتَکْبَرُوهُ وَ خَافُوا أَنْ یَنْتَهِیَ اَلْأَمْرُ مَعَهُ إِلَى مَا اِنْتَهَى مَعَ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَخَاضُوا فِی ذَلِکَ وَ اِجْتَمَعَ مِنْهُمْ أَهْلُ بَیْتِهِ اَلْأَدْنَوْنَ مِنْهُ فَقَالُوا لَهُ نَنْشُدُکَ اَللَّهَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَنْ تُقِیمَ عَلَى هَذَا اَلْأَمْرِ اَلَّذِی قَدْ عَزَمْتَ عَلَیْهِ مِنْ تَزْوِیجِ اِبْنِ اَلرِّضَا فَإِنَّا نَخَافُ أَنْ یَخْرُجَ بِهِ عَنَّا أَمْرٌ قَدْ مَلَّکَنَاهُ اَللَّهُ وَ یُنْزَعَ مِنَّا عِزٌّ قَدْ أَلْبَسَنَاهُ اَللَّهُ وَ قَدْ عَرَفْتَ مَا بَیْنَنَا وَ بَیْنَ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ قَدِیماً وَ حَدِیثاً وَ مَا کَانَ عَلَیْهِ اَلْخُلَفَاءُ اَلرَّاشِدُونَ قَبْلَکَ مِنْ تَبْعِیدِهِمْ وَ اَلتَّصْغِیرِ بِهِمْ وَ قَدْ کُنَّا فِی وَهْلَةٍ مِنْ عَمَلِکَ مَعَ اَلرِّضَا مَا عَمِلْتَ حَتَّى کَفَانَا اَللَّهُ اَلْمُهِمَّ مِنْ ذَلِکَ فَاللَّهَ اَللَّهَ أَنْ تَرُدَّنَا إِلَى غَمٍّ قَدِ اِنْحَسَرَ عَنَّا وَ اِصْرِفْ رَأْیَکَ عَنِ اِبْنِ اَلرِّضَا وَ اِعْدِلْ إِلَى مَنْ تَرَاهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ یَصْلُحُ لِذَلِکَ دُونَ غَیْرِهِ. حسن بن محمد بن سلیمان (بسندش) از ریان بن شبیب روایت کند که چون مأمون خواست دخترش ام الفضل را بعقد ازدواج امام جواد (علیه السّلام) در آورد بنى عباس مطلع شده و بر ایشان بسیار گران آمد و از این تصمیم سخت ناراحت شده ترسیدند کار حضرت بدان جا بکشد که کار پدرش حضرت رضا (علیه السّلام) کشید و منصب

ولیعهدى مأمون بآن جناب و بنى هاشم منتقل گردد، از این رو انجمن کرده در این باره بگفتگو پرداختند و نزدیکان فامیل او بنزدش آمده گفتند: اى أمیر المؤمنین ترا بخدا سوگند دهیم از این تصمیمى که در بارۀ تزویج ابن الرضا (محمد بن على) گرفته‌اى خوددارى کنى، زیرا بیمناکیم که بدین وسیله منصبى را که خداوند بما روزى کرده از چنگ ما خارج ساخته و لباس عزت و شوکتى را که خدا بما پوشانده از تن ما بدر آورى، زیرا تو بخوبى کینۀ دیرینه و تازۀ ما را باین دسته (یعنى بنى هاشم) میدانى، و رفتار خلفاى گذشته را با ایشان آگاهى که (بر خلاف تو) آنان را تبعید میکردند و کوچک مینمودند، و ما در آن رفتارى که تو نسبت بپدرش حضرت رضا علیه السّلام انجام دادى در تشویش و نگرانى بودیم تا اینکه خداوند اندوه ما را از جانب او بر طرف ساخت، ترا بخدا از خدا اندیشه کن که دوباره ما را باندوهى که بتازگى از سینه‌هاى ما دور شده بازگردانى، و رأى خویش را در بارۀ تزویج ام الفضل از فرزند على بن موسى الرضا بسوى دیگرى از خانواده و دودمان بنى عباس که شایستگى آن را دارد باز گردان‌؟

فَقَالَ لَهُمُ اَلْمَأْمُونُ أَمَّا مَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ آلِ أَبِی طَالِبٍ فَأَنْتُمُ اَلسَّبَبُ فِیهِ وَ لَوْ أَنْصَفْتُمُ اَلْقَوْمَ لَکَانَ أَوْلَى بِکُمْ وَ أَمَّا مَا کَانَ یَفْعَلُهُ مَنْ کَانَ قَبْلِی بِهِمْ فَقَدْ کَانَ قَاطِعاً لِلرَّحِمِ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِکَ وَ وَ اَللَّهِ مَا نَدِمْتُ عَلَى مَا کَانَ مِنِّی مِنِ اِسْتِخْلاَفِ اَلرِّضَا وَ لَقَدْ سَأَلْتُهُ أَنْ یَقُومَ بِالْأَمْرِ وَ أَنْزِعَهُ عَنْ نَفْسِی فَأَبَى وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ قَدَراً مَقْدُوراً وَ أَمَّا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ قَدِ اِخْتَرْتُهُ لِتَبْرِیزِهِ عَلَى کَافَّةِ أَهْلِ اَلْفَضْلِ فِی اَلْعِلْمِ وَ اَلْفَضْلِ مَعَ صِغَرِ سِنِّهِ وَ اَلْأُعْجُوبَةِ فِیهِ بِذَلِکَ وَ أَنَا أَرْجُو أَنْ یَظْهَرَ لِلنَّاسِ مَا قَدْ عَرَفْتُهُ مِنْهُ فَیَعْلَمُوا أَنَّ اَلرَّأْیَ مَا رَأَیْتُ فِیهِ؛ مأمون بایشان گفت: اما آنچه میان شما و فرزندان ابى طالب است پس سبب آن شمائید و اگر شما با اینان انصاف دهید هر آینه سزاوارتر از شما هستند (بمقام خلافت و زمامدارى)، و اما کردار خلیفه‌هاى پیش از من را نسبت بایشان (که یادآور شدید) همانا آنان با این عمل قطع رحم و خویشاوندى کردند و پناه میبرم بخدا که من نیز همانند آنان کارى انجام دهم، و بخدا سوگند من از آنچه نسبت بولیعهدى على بن موسى الرضا علیهما السّلام انجام دادم هیچ پشیمان نیستم، و براستى من از او خواستم که کار خلافت را بدست بگیرد و من از خودم آن را دور سازم ولى او خوددارى کرد و مقدرات خداوندى چنان کرد که دیدید. و اما اینکه من محمد بن على (امام جواد علیه السّلام) را براى دامادى خویش برگزیدم بواسطۀ برترى داشتن اوست با خردسالیش در علم و دانش بر همۀ دانشمندان زمان و براستى دانش او شگفت انگیز است و من امید دارم که آنچه من از او میدانم براى مردم آشکار کند تا بدانند که رأى صحیح همان است که من در بارۀ او زده‌ام‌؟
فَقَالُوا إِنَّ هَذَا اَلصَّبِیَّ وَ إِنْ رَاقَکَ مِنْهُ هَدْیُهُ فَإِنَّهُ صَبِیٌّ لاَ مَعْرِفَةَ لَهُ وَ لاَ فِقْهَ فَأَمْهِلْهُ لِیَتَأَدَّبَ وَ یَتَفَقَّهَ فِی اَلدِّینِ ثُمَّ اِصْنَعْ مَا تَرَاهُ بَعْدَ ذَلِکَ. فَقَالَ لَهُمْ وَیْحَکُمْ إِنَّنِی أَعْرَفُ بِهَذَا اَلْفَتَى مِنْکُمْ وَ إِنَّ هَذَا مِنْ أَهْلِ بَیْتٍ عِلْمُهُمْ مِنَ اَللَّهِ وَ مَوَادِّهِ وَ إِلْهَامِهِ لَمْ یَزَلْ آبَاؤُهُ أَغْنِیَاءَ فِی عِلْمِ اَلدِّینِ وَ اَلْأَدَبِ عَنِ اَلرَّعَایَا اَلنَّاقِصَةِ عَنْ حَدِّ اَلْکَمَالِ فَإِنْ شِئْتُمْ فَامْتَحِنُوا أَبَا جَعْفَرٍ بِمَا یَتَبَیَّنُ لَکُمْ بِهِ مَا وَصَفْتُ مِنْ حَالِهِ. قَالُوا لَهُ قَدْ رَضِینَا لَکَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ لِأَنْفُسِنَا بِامْتِحَانِهِ فَخَلِّ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ لِنَنْصِبَ مَنْ یَسْأَلُهُ بِحَضْرَتِکَ عَنْ شَیْءٍ مِنْ فِقْهِ اَلشَّرِیعَةِ فَإِنْ أَصَابَ فِی اَلْجَوَابِ عَنْهُ لَمْ یَکُنْ لَنَا اِعْتِرَاضٌ فِی أَمْرِهِ وَ ظَهَرَ لِلْخَاصَّةِ وَ اَلْعَامَّةِ سَدِیدُ رَأْیِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ إِنْ عَجَزَ عَنْ ذَلِکَ فَقَدْ کُفِینَا اَلْخَطْبَ فِی مَعْنَاهُ؛ آنان در پاسخ مأمون گفتند: همانا این جوان خردسال گرچه رفتار و کردارش تو را بشگفت واداشته و شیفتۀ خود کرده ولى (هر چه باشد) او کودکى است که معرفت و فهم او اندک است، پس او را مهلت ده و درنگ کن تا دانشمند شود و در علم دین فقیه گردد و دانش بجوید، آنگاه پس از آن هر چه خواهى در بارۀ او انجام ده‌؟ مأمون گفت: واى بحال شما من آشناترم باین جوان از شما و بهتر از شما او را مى‌شناسم، این جوان از خاندانى است که دانش ایشان از خدا است و بستۀ بآن دانش ژرف بى‌انتها و الهامات او است، پیوسته پدرانش در علم دین و ادب از همگان بى‌نیاز بودند و دست دیگران از رسیدن بحد کمال ایشان کوتاه و نیازمند بدرگاه آنان بوده‌اند، اگر میخواهید او را آزمایش کنید تا بدانید که من براستى سخن گفتم و درستى گفتار من بر شما آشکار گردد؟ گفتند: (این پیشنهاد خوبى است و) ما خشنودیم که او را آزمایش کنیم، پس اجازه ده ما کسى را در حضور تو بیاوریم تا از او مسائل فقهى و احکام این دیانت مقدسه پرسش کند، پس اگر پاسخ صحیح داد ما اعتراضى نداریم و خرده بر کار شما نخواهیم گرفت، و در پیش خودى و غریب و دور و نزدیک استوارى و محکمى اندیشۀ امیر المؤمنین آشکار خواهد شد، و اگر از دادن پاسخ عاجز و ناتوان بود آنگاه روشن شود که سخن ما در این باره از روى مصلحت بینى بوده است!.
فقَالَ لَهُمُ اَلْمَأْمُونُ شَأْنَکُمْ وَ ذَاکَ مَتَى أَرَدْتُمْ فَخَرَجُوا مِنْ عِنْدِهِ وَ أَجْمَعَ رَأْیُهُمْ عَلَى مَسْأَلَةِ یَحْیَى بْنِ أَکْثَمَ وَ هُوَ یَوْمَئِذٍ قَاضِی اَلْقُضَاةِ عَلَى أَنْ یَسْأَلَهُ مَسْأَلَةً لاَ یَعْرِفُ اَلْجَوَابَ فِیهَا وَ وَعَدُوهُ بِأَمْوَالٍ نَفِیسَةٍ عَلَى ذَلِکَ وَ عَادُوا إِلَى اَلْمَأْمُونِ فَسَأَلُوهُ أَنْ یَخْتَارَ لَهُمْ یَوْماً لِلاِجْتِمَاعِ فَأَجَابَهُمْ إِلَى ذَلِکَ. وَ اِجْتَمَعُوا فِی اَلْیَوْمِ اَلَّذِی اِتَّفَقُوا عَلَیْهِ وَ حَضَرَ مَعَهُمْ یَحْیَى بْنُ أَکْثَمَ وَ أَمَرَ اَلْمَأْمُونُ أَنْ یُفْرَشَ لِأَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ دَسْتٌ وَ تُجْعَلَ لَهُ فِیهِ مِسْوَرَتَانِ فَفُعِلَ ذَلِکَ وَ خَرَجَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ یَوْمَئِذٍ اِبْنُ تِسْعِ سِنِینَ وَ أَشْهُرٍ فَجَلَسَ بَیْنَ اَلْمِسْوَرَتَیْنِ وَ جَلَسَ یَحْیَى بْنُ أَکْثَمَ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ قَامَ اَلنَّاسُ فِی مَرَاتِبِهِمْ وَ اَلْمَأْمُونُ جَالِسٌ فِی دَسْتٍ مُتَّصِلٍ بِدَسْتِ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ؛ مأمون گفت: هر گاه خواستید این کار را انجام دهید (و او را در حضور من آزمایش کنید!). آنان از نزد مأمون برفتند و رأى همگى ایشان بر این قرار گرفت که از یحیى بن اکثم که قاضى (بزرگ) آن زمان بود بخواهند تا مسألۀ از حضرت محمد بن على بپرسد که او نتواند پاسخ بگوید، و براى این کار وعدۀ اموالى نفیس و نویدهاى فراوانى باو دادندآنگاه بنزد مأمون بازگشته از او خواستند روزى را براى این کار تعیین کند که همگى در آن روز در مجلس مأمون حاضر شوند، مأمون روزى را براى این کار تعیین کرد، و در آن روز همگى آمده و یحیى بن اکثم نیز در آن مجلس حاضر شد، و مأمون دستور داد براى حضرت جواد (علیه السّلام) تشکى پهن کنند و دو بالش روى آن بگذارند پس آن حضرت که نه سال و چند ماه از عمر شریفش گذشته بود بمجلس در آمده میان آن دو بالش نشست، و یحیى بن اکثم نیز پیش روى آن حضرت نشست و مردم دیگر هر کدام در جاى خود قرار گرفتند، و مأمون نیز روى تشکى چسبیده بتشک امام جواد (علیه السّلام) نشسته بود.
فَقَالَ یَحْیَى بْنُ أَکْثَمَ لِلْمَأْمُونِ یَأْذَنُ لِی أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ أَنْ أَسْأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ فَقَالَ لَهُ اَلْمَأْمُونُ اِسْتَأْذِنْهُ فِی ذَلِکَ فَأَقْبَلَ عَلَیْهِ یَحْیَى بْنُ أَکْثَمَ فَقَالَ أَ تَأْذَنُ لِی جُعِلْتُ فِدَاکَ فِی مَسْأَلَةٍ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ سَلْ إِنْ شِئْتَ قَالَ یَحْیَى مَا تَقُولُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فِی مُحْرِمٍ قَتَلَ صَیْداً فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ قَتَلَهُ فِی حِلٍّ أَوْ حَرَمٍ عَالِماً کَانَ اَلْمُحْرِمُ أَمْ جَاهِلاً قَتَلَهُ عَمْداً أَوْ خَطَأً حُرّاً کَانَ اَلْمُحْرِمُ أَمْ عَبْداً صَغِیراً کَانَ أَمْ کَبِیراً مُبْتَدِئاً بِالْقَتْلِ أَمْ مُعِیداً مِنْ ذَوَاتِ اَلطَّیْرِ کَانَ اَلصَّیْدُ أَمْ مِنْ غَیْرِهَا مِنْ صِغَارِ اَلصَّیْدِ کَانَ أَمْ کِبَارِهَا مُصِرّاً عَلَى مَا فَعَلَ أَوْ نَادِماً فِی اَللَّیْلِ کَانَ قَتْلُهُ لِلصَّیْدِ أَمْ نَهَاراً مُحْرِماً کَانَ بِالْعُمْرَةِ إِذْ قَتَلَهُ أَوْ بِالْحَجِّ کَانَ مُحْرِماً فَتَحَیَّرَ یَحْیَى بْنُ أَکْثَمَ وَ بَانَ فِی وَجْهِهِ اَلْعَجْزُ وَ اَلاِنْقِطَاعُ وَ لَجْلَج َ حَتَّى عَرَفَ جَمَاعَةُ أَهْلِ اَلْمَجْلِسِ أَمْرَهُ فَقَالَ اَلْمَأْمُونُ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى هَذِهِ اَلنِّعْمَةِ وَ اَلتَّوْفِیقِ لِی فِی اَلرَّأْیِ ثُمَّ نَظَرَ إِلَى أَهْلِ بَیْتِهِ وَ قَالَ لَهُمْ أَ عَرَفْتُمُ اَلْآنَ مَا کُنْتُمْ تُنْکِرُونَهُ؛‌ یحیى بن اکثم رو بمأمون کرده گفت: اى امیر المؤمنین اجازه میدهى از ابى جعفر جواد پرسش کنم‌؟ مأمون گفت: از خود او اجازه بگیر! پس یحیى بن اکثم رو بدان حضرت کرده و گفت قربانت گردم اجازه فرمائى مسأله بپرسم‌؟ حضرت جواد فرمود: بپرس! گفت قربانت گردم در بارۀ شخصى که در حال احرام شکارى بکشد چه میفرمائى‌؟ حضرت فرمود: آیا در حل کشته است یا در حرم‌؟ عالم بمسأله و حکم بوده است یا جاهل‌؟ از روى عمد کشته است یا بخطاء؟ آن شخص آزاد بوده است یا بنده‌؟ نخستین بار بوده که چنین کارى کرده یا پیش از آن نیز انجام داده‌؟ آن شکار از پرندگان بوده یا غیر آن‌؟ از شکارهاى کوچک بوده یا بزرگ‌؟ باز هم باکى از انجام چنین کارى ندارد یا اینکه اکنون پشیمان است‌؟ در شب این شکار را کشته یا در روز؟ در حال احرام عمره بوده یا احرام حج‌؟ (بگو کدامیک از این اقسام 1 - کوچک بوده یا بزرگ بوده زیرا هر کدام حکمى جداگانه دارد؟ )یحیى بن اکثم متحیر شد و ناتوانى و زبونى در چهره‌اش آشکار شد و زبانش بلکنت افتاد بطورى که حاضرین مجلس ناتوانى او را در برابر آن حضرت فهمیدند. مأمون گفت: خداى را بر این نعمت سپاسگزارم که آنچه من اندیشیده بودم همان شد، سپس نگاه بفامیل و خاندان خود کرده گفت: آیا دانستید آنچه را نمى‌پذیرفتید؟؛
ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ أَ تَخْطُبُ یَا أَبَا جَعْفَرٍ قَالَ نَعَمْ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ لَهُ اَلْمَأْمُونُ اُخْطُبْ جُعِلْتُ فِدَاکَ لِنَفْسِکَ فَقَدْ رَضِیتُکَ لِنَفْسِی وَ أَنَا مُزَوِّجُکَ أُمَّ اَلْفَضْلِ اِبْنَتِی وَ إِنْ رَغِمَ قَوْمٌ لِذَلِکَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ إِقْرَاراً بِنِعْمَتِهِ وَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ إِخْلاَصاً لِوَحْدَانِیَّتِهِ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ سَیِّدِ بَرِیَّتِهِ وَ اَلْأَصْفِیَاءِ مِنْ عِتْرَتِهِ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ کَانَ مِنْ فَضْلِ اَللَّهِ عَلَى اَلْأَنَامِ أَنْ أَغْنَاهُمْ بِالْحَلاَلِ عَنِ اَلْحَرَامِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ أَنْکِحُوا اَلْأَیٰامىٰ مِنْکُمْ وَ اَلصّٰالِحِینَ مِنْ عِبٰادِکُمْ وَ إِمٰائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرٰاءَ یُغْنِهِمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ ثُمَّ إِنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى یَخْطُبُ أُمَّ اَلْفَضْلِ بِنْتَ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْمَأْمُونِ وَ قَدْ بَذَلَ لَهَا مِنَ اَلصَّدَاقِ مَهْرَ جَدَّتِهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمَا اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ خَمْسُمِائَةِ دِرْهَمٍ جِیَاداً فَهَلْ زَوَّجْتَهُ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ بِهَا عَلَى هَذَا اَلصَّدَاقِ اَلْمَذْکُورِ قَالَ اَلْمَأْمُونُ نَعَمْ قَدْ زَوَّجْتُکَ أَبَا جَعْفَرٍ أُمَّ اَلْفَضْلِ اِبْنَتِی عَلَى هَذَا اَلصَّدَاقِ اَلْمَذْکُورِ فَهَلْ قَبِلْتَ اَلنِّکَاحَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَدْ قَبِلْتُ ذَلِکَ وَ رَضِیتُ بِهِ فَأَمَرَ اَلْمَأْمُونُ أَنْ یَقْعُدَ اَلنَّاسُ عَلَى مَرَاتِبِهِمْ فِی اَلْخَاصَّةِ وَ اَلْعَامَّةِ قَالَ اَلرَّیَّانُ وَ لَمْ نَلْبَثْ أَنْ سَمِعْنَا أَصْوَاتاً تُشْبِهُ أَصْوَاتَ اَلْمَلاَّحِینَ فِی مُحَاوِرَاتِهِمْ فَإِذَا اَلْخَدَمُ یَجُرُّونَ سَفِینَةً مَصْنُوعَةً مِنْ فِضَّةٍ مَشْدُودَةً بِالْحِبَالِ مِنَ اَلْإِبْرِیسَمِ عَلَى عَجَلٍ مَمْلُوءَةٍ مِنَ اَلْغَالِیَةِ فَأَمَرَ اَلْمَأْمُونُ أَنْ تُخْضَبَ لِحَى اَلْخَاصَّةِ مِنْ تِلْکَ اَلْغَالِیَةِ ثُمَّ مُدَّتْ إِلَى دَارِ اَلْعَامَّةِ فَطُیِّبُوا مِنْهَا وَ وُضِعَتِ اَلْمَوَائِدُ فَأَکَلَ اَلنَّاسُ وَ خَرَجَتِ اَلْجَوَائِزُ إِلَى کُلِّ قَوْمٍ عَلَى قَدْرِهِمْ؛ سپس رو بحضرت جواد (علیه السّلام) کرده گفت: آیا خود خواستگارى میکنى‌؟ فرمود: آرى اى امیر المؤمنین، مأمون گفت: خواستگارى کن و خطبه را براى خودت بخوان قربانت گردم، زیرا من ترا بدامادى خود پسندیدم و دخترم ام الفضل را بهمسرى تو در آوردم اگر چه گروهى را این کار خوش نیاید (و از این وصلت راضى نیستند) پس حضرت جواد علیه السّلام خطبۀ عقد را باین عبارت بخواند: «الحمد للّٰه اقرارا بنعمته...» و پس از حمد و ثناى پروردگار و درود بر خاتم انبیاء (صلّى الله علیه و آله) و عترت طاهرینش فرمود: همانا از فضل خداوند بر بندگان اینست که بوسیلۀ حلال ایشان را از عمل حرام بى‌نیاز ساخته و چنین فرموده است: « وَ أَنْکِحُوا اَلْأَیٰامىٰ‌ مِنْکُمْ‌  »... تا آخر» (و آیه 32 از سورۀ نور را قرائت کرد) آنگاه چنین فرمود: همانا محمد بن على بن موسى خواستگارى میکند ام الفضل دختر عبد اللّٰه مأمون را و صداق و مهریه‌اش را مهریه جده‌اش فاطمه دختر رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) قرار میدهد که پانصد درهم خالص تمام عیار باشد، پس اى امیر المؤمنین آیا باین مهریه او را بهمسرى من درخواهى آورد؟ مأمون گفت: آرى اى أبا جعفر ام الفضل دخترم را باین مهرى که گفتى بهمسرى تو درآورم آیا تو هم این ازدواج را پذیرفتى اى ابا جعفر؟حضرت فرمود: آرى پذیرفتم و بدان خوشنود گشتم، پس مأمون دستور داد هر یک از مردمان از نزدیکان و غیر آنان بحسب رتبه و مقامشان در جایگاه خود بنشینند، ریان گوید: طولى نکشید که آوازهائى مانند آوازهاى کشتیبانان شنیدم که با هم سخن گویند، پس دیدیم خادمان را که از نقره کشتى ساخته و آن را با ریسمانهاى ابریشمى روى چهار چرخى از چوب (مانند گارى) بسته و آوردند و آن کشتى پر از عطر بود، پس مأمون دستور داد در آغاز آن گروه مخصوص را که آنجا بودند همگى را معطر کنند، و سپس آن کشتى مصنوعى را بخانه‌هاى اطراف بکشند و همه را از آن عطر خوشبو نمایند آنگاه ظرفهاى خوراکى آوردند و همگان خوردند، سپس جایزه‌ها را آوردند و بهر کس مطابق قدر و مرتبه‌اش جایزه دادند.
فَلَمَّا تَفَرَّقَ اَلنَّاسُ وَ بَقِیَ مِنَ اَلْخَاصَّةِ مَنْ بَقِیَ قَالَ اَلْمَأْمُونُ لِأَبِی جَعْفَرٍ إِنْ رَأَیْتَ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَنْ تَذْکُرَ اَلْفِقْهَ فِیمَا فَصَّلْتَهُ مِنْ وُجُوهِ قَتْلِ اَلْمُحْرِمِ اَلصَّیْدَ لِنَعْلَمَهُ وَ نَسْتَفِیدَهُ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ نَعَمْ إِنَّ اَلْمُحْرِمَ إِذَا قَتَلَ صَیْداً فِی اَلْحِلِّ وَ کَانَ اَلصَّیْدُ مِنْ ذَوَاتِ اَلطَّیْرِ وَ کَانَ مِنْ کِبَارِهَا فَعَلَیْهِ شَاةٌ فَإِنْ کَانَ أَصَابَهُ فِی اَلْحَرَمِ فَعَلَیْهِ اَلْجَزَاءُ مُضَاعَفاً وَ إِذَا قَتَلَ فَرْخاً فِی اَلْحِلِّ فَعَلَیْهِ حَمَلٌ قَدْ فُطِمَ مِنَ اَللَّبَنِ وَ إِذَا قَتَلَهُ فِی اَلْحَرَمِ فَعَلَیْهِ اَلْحَمَلُ وَ قِیمَةُ اَلْفَرْخِ وَ إِنْ کَانَ مِنَ اَلْوَحْشِ وَ کَانَ حِمَارَ وَحْشٍ فَعَلَیْهِ بَقَرَةٌ وَ إِنْ کَانَ نَعَامَةً فَعَلَیْهِ بَدَنَةٌ وَ إِنْ کَانَ ظَبْیاً فَعَلَیْهِ شَاةٌ فَإِنْ قَتَلَ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ فِی اَلْحَرَمِ فَعَلَیْهِ اَلْجَزَاءُ مُضَاعَفاً هَدْیاً بٰالِغَ اَلْکَعْبَةِ وَ إِذَا أَصَابَ اَلْمُحْرِمُ مَا یَجِبُ عَلَیْهِ اَلْهَدْیُ فِیهِ وَ کَانَ إِحْرَامُهُ لِلْحَجِّ نَحَرَهُ بِمِنًى وَ إِنْ کَانَ إِحْرَامُهُ لِلْعُمْرَةِ نَحَرَهُ بِمَکَّةَ وَ جَزَاءُ اَلصَّیْدِ عَلَى اَلْعَالِمِ وَ اَلْجَاهِلِ سَوَاءٌ وَ فِی اَلْعَمْدِ لَهُ اَلْمَأْثَمُ وَ هُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُ فِی اَلْخَطَإِ وَ اَلْکَفَّارَةُ عَلَى اَلْحُرِّ فِی نَفْسِهِ وَ عَلَى اَلسَّیِّدِ فِی عَبْدِهِ وَ اَلصَّغِیرُ لاَ کَفَّارَةَ عَلَیْهِ وَ هِیَ عَلَى اَلْکَبِیرِ وَاجِبَةٌ وَ اَلنَّادِمُ یَسْقُطُ بِنَدَمِهِ عَنْهُ عِقَابُ اَلْآخِرَةِ وَ اَلْمُصِرُّ یَجِبُ عَلَیْهِ اَلْعِقَابُ فِی اَلْآخِرَةِ؛‌ چون (مجلس بپایان رسید و) مردم پراکنده شدند و جز نزدیکان کسى در مجلس نماند، مأمون رو بحضرت جواد کرده گفت: قربانت گردم اگر صلاح بدانى (خوبست) احکام هر کدامیک از آنچه در بارۀ کشتن شکار در حال احرام بشرحى که فرمودى براى ما بیان کنى که ما هم بدانیم و بهره ببریم‌؟! حضرت فرمود: آرى شخص محرم چون در حل (خارج حرم) شکارى را بکشد و آن شکار پرنده و بزرگ باشد کفاره‌اش یک گوسفند است، و اگر در حرم بکشد کفاره‌اش دو برابر مى‌شود، از این رو اگر جوجۀ پرندۀ را در خارج حرم بکشد کفارۀ او بچۀ گوسفندى است که تازه از شیر گرفته باشند، و اگر آن را در حرم بکشد باید هم آن را بدهد و هم بهاى آن جوجه را که کشته است (این در صورتى بود که شکار پرنده باشد) و اگر از حیوانات وحشى باشد ،پس اگر الاغ وحشى باشد کفاره‌اش یک گاو است، و اگر شتر مرغ باشد کفاره‌اش یک شتر است، و اگر آهو باشد یک گوسفند بر او واجب مى‌شود، (اینها در صورتى است که در بیرون حرم بکشد) و اگر یکى از این حیوانات وحشى را در حرم کشت کفاره‌اش دو برابر مى‌شود بدان قربانى که بکعبه رسد و هر گاه محرم کارى بکند که

قربانیبر او واجب شود و احرامش احرام حج باشد آن قربانى را در منى باید بکشد، و اگر احرام عمره باشد در مکه قربانى کند، و کفارۀ صید نسبت بعالم و جاهل یکسان است، و اما در عمد (اضافۀ بر کفاره) گناه نیز کرده و در خطاء از او برداشته شده، و اگر کشنده آزاد باشد کفاره بر خود اوست، و اگر بنده باشد کفاره بگردن آقاى او است، و بر صغیر کفاره واجب نیست، ولى بر کبیر واجب است، و شخصى که از کار خود پشیمان است بواسطۀ همین پشیمانى عقاب آخرت از او برداشته شود، ولى آنکه پشیمان نیست بطور حتم در آخرت عقاب خواهد شد.

فَقَالَ لَهُ اَلْمَأْمُونُ أَحْسَنْتَ أَبَا جَعْفَرٍ أَحْسَنَ اَللَّهُ إِلَیْکَ فَإِنْ رَأَیْتَ أَنْ تَسْأَلَ یَحْیَى عَنْ مَسْأَلَةٍ کَمَا سَأَلَکَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ لِیَحْیَى أَسْأَلُکَ قَالَ ذَلِکَ إِلَیْکَ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَإِنْ عَرَفْتُ جَوَابَ مَا تَسْأَلُنِی عَنْهُ وَ إِلاَّ اِسْتَفَدْتُهُ مِنْکَ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ خَبِّرْنِی عَنْ رَجُلٍ نَظَرَ إِلَى اِمْرَأَةٍ فِی أَوَّلِ اَلنَّهَارِ فَکَانَ نَظَرُهُ إِلَیْهَا حَرَاماً عَلَیْهِ فَلَمَّا اِرْتَفَعَ اَلنَّهَارُ حَلَّتْ لَهُ فَلَمَّا زَالَتِ اَلشَّمْسُ حَرُمَتْ عَلَیْهِ فَلَمَّا کَانَ وَقْتُ اَلْعَصْرِ حَلَّتْ لَهُ فَلَمَّا غَرَبَتِ اَلشَّمْسُ حَرُمَتْ عَلَیْهِ فَلَمَّا دَخَلَ عَلَیْهِ وَقْتُ اَلْعِشَاءِ اَلْآخِرَةِ حَلَّتْ لَهُ فَلَمَّا کَانَ اِنْتِصَافُ اَللَّیْلِ حَرُمَتْ عَلَیْهِ فَلَمَّا طَلَعَ اَلْفَجْرُ حَلَّتْ لَهُ مَا حَالُ هَذِهِ اَلْمَرْأَةِ وَ بِمَا ذَا حَلَّتْ لَهُ وَ حَرُمَتْ عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُ یَحْیَى بْنُ أَکْثَمَ لاَ وَ اَللَّهِ مَا أَهْتَدِی إِلَى جَوَابِ هَذَا اَلسُّؤَالِ وَ لاَ أَعْرِفُ اَلْوَجْهَ فِیهِ فَإِنْ رَأَیْتَ أَنْ تُفِیدَنَاهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ هَذِهِ أَمَةٌ لِرَجُلٍ مِنَ اَلنَّاسِ نَظَرَ إِلَیْهَا أَجْنَبِیٌّ فِی أَوَّلِ اَلنَّهَارِ فَکَانَ نَظَرُهُ إِلَیْهَا حَرَاماً عَلَیْهِ فَلَمَّا اِرْتَفَعَ اَلنَّهَارُ اِبْتَاعَهَا مِنْ مَوْلاَهَا فَحَلَّتْ لَهُ فَلَمَّا کَانَ اَلظُّهْرُ أَعْتَقَهَا فَحَرُمَتْعَلَیْهِ فَلَمَّا کَانَ وَقْتُ اَلْعَصْرِ تَزَوَّجَهَا فَحَلَّتْ لَهُ فَلَمَّا کَانَ وَقْتُ اَلْمَغْرِبِ ظَاهَرَ مِنْهَا فَحَرُمَتْ عَلَیْهِ فَلَمَّا کَانَ وَقْتُ اَلْعِشَاءِ اَلْآخِرَةِ کَفَّرَ عَنِ اَلظِّهَارِ فَحَلَّتْ لَهُ فَلَمَّا کَانَ نِصْفُ اَللَّیْلِ طَلَّقَهَا وَاحِدَةً فَحَرُمَتْ عَلَیْهِ فَلَمَّا کَانَ عِنْدَ اَلْفَجْرِ رَاجَعَهَا فَحَلَّتْ لَهُ؛ مأمون گفت: أحسنت اى ابا جعفر خدا بتو نیکى عنایت کند. اکنون خوبست شما نیز از یحیى بن اکثم پرسشى کنى چنانچه او از شما پرسید؟ حضرت جواد بیحیى فرمود: بپرسم‌؟ گفت: هر گونه میل شما است قربانت گردم (بپرسید) پس اگر توانستم پاسخت گویم و گر نه از شما بهره‌مند میشوم، حضرت فرمود مرا آگاه کن از مردى که در بامداد بزنى نگاه میکند و آن نگاه حرام است، و چون روز بالا مى‌آید بر او حلال مى‌شود، و چون ظهر شود دوباره حرام مى‌شود، و چون وقت عصر گردد بر او حلال شود، و چون غروب کند بر او حرام شود، و چون وقت عشاء شود بر او حلال شود، و چون نیمۀ شب گردد بر او حرام شود، و چون سپیدۀ صبح شود بر او حلال گردد، این چگونه زنى است‌؟ و براى چه حلال مى‌شود و از چه رو حرام میگردد؟یحیى گفت: بخدا من بپاسخ این پرسش راهبر نیستم و جهت حلال‌شدنها و حرام‌شدنها را نمیدانم اگر صلاح بدانید پاسخ آن را بفرمائید تا بهره‌مند شویم‌؟ حضرت فرمود: این زنى است که کنیز مردى بوده و بامداد مرد بیگانۀ دیگرى بر او نگاه کرد و آن نگاه حرام بود، و چون روز بالا آمد او را از آقایش خرید پس بر او حلال شد و چون ظهر شد آزادش کرد، پس با آزاد شدن حرام شد، چون عصر شد او را بزناشوئى گرفت و بر او حلال شد، و چون غروب شد ظهارش کرد (یعنى باو گفت: پشت تو مانند پشت مادر من است که آن را اظهار میگویند و در اسلام احکامى دارد از آن جمله اینکه با گفتن این جمله زن گوینده) بر او حرام مى‌شود، و چون هنگام عشاء شد کفارۀ ظهار را داد و بر او حلال شد، و چون نیمۀ شب شد بیک طلاق او را طلاق داد پس حرام شد، و چون سپیده زد او را رجوع کرد پس بر او حلال شد!.
قَالَ فَأَقْبَلَ اَلْمَأْمُونُ عَلَى مَنْ حَضَرَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ فَقَالَ لَهُمْ هَلْ فِیکُمْ أَحَدٌ یُجِیبُ عَنْ هَذِهِ اَلْمَسْأَلَةِ بِمِثْلِ هَذَا اَلْجَوَابِ أَوْ یَعْرِفُ اَلْقَوْلَ فِیمَا تَقَدَّمَ مِنَ اَلسُّؤَالِ. قَالُوا لاَ وَ اَللَّهِ إِنَّ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَعْلَمُ وَ مَا رَأَى. فَقَالَ لَهُمْ وَیْحَکُمْ إِنَّ أَهْلَ هَذَا اَلْبَیْتِ خُصُّوا مِنَ اَلْخَلْقِ بِمَا تَرَوْنَ مِنَ اَلْفَضْلِ وَ إِنَّ صِغَرَ اَلسِّنِّ فِیهِمْ لاَ یَمْنَعُهُمْ مِنَ اَلْکَمَالِ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اِفْتَتَحَ دَعْوَتَهُ بِدُعَاءِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ اِبْنُ عَشْرِ سِنِینَ وَ قَبِلَ مِنْهُ اَلْإِسْلاَمَ وَ حَکَمَ لَهُ بِهِ وَ لَمْ یَدْعُ أَحَداً فِی سِنِّهِ غَیْرَهُ وَ بَایَعَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَیْنَ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ وَ هُمَا اِبْنَا دُونِ سِتِّ سِنِینَ وَ لَمْ یُبَایِعْ صَبِیّاً غَیْرَهُمَا أَ فَلاَ تَعْلَمُونَ اَلْآنَ مَا اِخْتَصَّ اَللَّهُ بِهِ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمَ وَ أَنَّهُمْ ذُرِّیَّةٌ بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ یَجْرِی لِآخِرِهِمْ مَا یَجْرِی لِأَوَّلِهِمْ. قَالُوا صَدَقْتَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ ثُمَّ نَهَضَ اَلْقَوْمُ. فَلَمَّا کَانَ مِنَ اَلْغَدِ أَحْضَرَ اَلنَّاسَ وَ حَضَرَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ صَارَ اَلْقُوَّادُ وَ اَلْحُجَّابُ وَ اَلْخَاصَّةُ وَ اَلْعُمَّالُ لِتَهْنِئَةِ اَلْمَأْمُونِ وَ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَأُخْرِجَتْ ثَلاَثَةُ أَطْبَاقٍ مِنَ اَلْفِضَّةِ فِیهَا بَنَادِقُ مِسْکٍ وَ زَعْفَرَانٍ مَعْجُونٍ فِی أَجْوَافِ تِلْکَ اَلْبَنَادِقِ رِقَاعٌ مَکْتُوبَةٌ بِأَمْوَالٍ جَزِیلَةٍ وَ عَطَایَا سَنِیَّةٍ وَ إِقْطَاعَاتٍ فَأَمَرَ اَلْمَأْمُونُ بِنَثْرِهَا عَلَى اَلْقَوْمِ مِنْ خَاصَّتِهِ فَکَانَ کُلُّ مَنْ وَقَعَ فِی یَدِهِ بُنْدُقَةٌ أَخْرَجَ اَلرُّقْعَةَ اَلَّتِی فِیهَا وَ اِلْتَمَسَهُ فَأُطْلِقَ لَهُ وَ وُضِعَتِ اَلْبِدَرُ فَنُثِرَ مَا فِیهَا عَلَى اَلْقُوَّادِ وَ غَیْرِهِمْ وَ اِنْصَرَفَ اَلنَّاسُ وَ هُمْ أَغْنِیَاءُ بِالْجَوَائِزِ وَ اَلْعَطَایَا وَ تَقَدَّمَ اَلْمَأْمُونُ بِالصَّدَقَةِ عَلَى کَافَّةِ اَلْمَسَاکِینِ وَ لَمْ یَزَلْ مُکْرِماً لِأَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مُعَظِّماً لِقَدْرِهِ مُدَّةَ حَیَاتِهِ یُؤْثِرُهُ عَلَى وُلْدِهِ وَ جَمَاعَةِ أَهْلِ بَیْتِهِ.[۲۹] مأمون بحاضران در مجلس که از خاندان او بودند رو کرده گفت: آیا در میان شما هیچ کسى هست که از این مسأله چنین پاسخى بگوید یا مسألۀ پیشین را بدان تفصیل که شنیدید بداند؟ گفتند: نه بخدا! همانا امیر المؤمنین داناتر است بآنچه خود میاندیشد، مأمون گفت: واى بر شما این خانواده در میان همۀ مردم مخصوص بفضیلت و برترى گشته‌اند و کودکى و خردسالى جلوگیرى ایشان از کمال نیست! آیا ندانسته‌اید که رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) دعوت خویش را با خواندن و دعوت کردن از امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السّلام گشود و على در آن هنگام ده ساله بود، و رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) اسلام او را پذیرفت و بدان حکم فرمود، و جز على کس دیگرى را رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) در آن سن بدین اسلام دعوت نفرمود، و نیز با حسن و حسین علیهما السلام بیعت فرمودبا اینکه آن دو در آن زمان (که رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) با ایشان بیعت کرد) کمتر از شش سال داشتند و جز آن دو با هیچ کودکى بآن سنین بیعت نفرمود؟ آیا هم اکنون آشنائى بفضیلت و برترى که باینان داده ندارید، و نمیدانید که ایشان (آن نژادى هستند که خداوند در سورۀ آل عمران آیۀ 34 فرماید:) «نژادى هستند که عضوى از ایشان از بعضى هستند» در بارۀ آخرینشان جارى و ثابت است آنچه در بارۀ نخستین ایشان جارى است‌؟ گفتند: راست گفتى اى امیر المؤمنین!. سپس آن گروه برخاسته رفتند و چون فردا شد مردم در مجلس مأمون حاضر شده و حضرت جواد علیه السلام نیز حاضر گشت، و افسران و سرلشکران و پرده‌داران و نزدیکان خلیفه و دیگران براى تبریک مأمون و حضرت جواد علیه السّلام آمدند، (مأمون دستور داد) سه طبق از نقره آورده و آن طبقها پر بود از گلوله‌هائى که از مشک و زعفران ساخته بودند، و در میان آن گلوله‌ها کاغذهاى لوله کردۀ کوچکى بود که در آنها حواله اموال نفیس و بسیار و عطیه‌هاى سلطنتى و آب و ملک نوشته بودند پس مأمون دستور داد آن گلوله‌ها بسر نزدیکان خود بریزند، و هر کس گلوله در دستش جا میگرفت آن را باز میکرد و آن حواله را بیرون مى‌آورد و براى گرفتن آن بخزینه‌دار مأمون مراجعه میکرد و تحویل میگرفت، و از آن سو کیسه‌هاى طلا آورده در میان نهادند، و مأمون همه را در میان افسران و سرلشکران و سایر مردم بخش کرد، و در نتیجه همگى از آن مجلس توانگر و دارا بیرون رفتند، و صدقاتى نیز مأمون بمستمندان و مسکینان بداد. و از آن روز ببعد پیوسته مأمون حضرت جواد علیه السّلام را گرامى میداشت و قدر و مرتبۀ او را بزرگ میشمرد و آن حضرت را بر تمام فرزندان و خاندان خویش مقدم میداشت.[۳۰]

پانویس

  1. شبستری، سبل الرشاد الى اصحاب الإمام الجواد(ع)، ۱۴۲۱ق، ص۲۸۱.
  2. شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۳؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ۱۴۱۴ق، ج۱۲، ص۵.
  3. معمتد لنگرودی و دیگران، «سیر تطور تاریخی مناظره‌های امام جواد(ع)»، ص۷.
  4. شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۱-۲۸۴؛ طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۴.
  5. مطهری، «روش‌شناسی مناظره‌های امام جواد(ع)»، ص۷۸.
  6. معمتد لنگرودی و دیگران، «سیر تطور تاریخی مناظره‌های امام جواد(ع)»، ص۷.
  7. ابن‌شعبه، تحف العقول، ۱۳۶۳ش، ص۴۵۱؛ طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۴.
  8. قمی، تفسیر القمی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۱۸۲؛ شیخ مفید، الإختصاص، دفتر انتشارات اسلامی، ص۹۸.
  9. برای نمونه بنگرید به: شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۱-۲۸۷؛ ابن شعبه، تحف العقول، ۱۳۶۳ش، ص۴۵۴.
  10. برای نمونه بنگرید به: شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۱-۲۸۷؛ تحف العقول، ۱۳۶۳ش، ص۴۵۴.
  11. ابن‌شعبه، تحف العقول، ۱۳۶۳ش، ص۴۵۴.
  12. شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۱-۲۸۶.
  13. شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۱-۲۸۴؛ طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۴.
  14. شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۱-۲۸۴؛ طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۴.
  15. شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۶-۲۸۷.
  16. مطهری، «روش‌شناسی مناظره‌های امام جواد(ع)»، ص۸۲.
  17. ابن‌شعبه، تحف العقول، ۱۳۶۳ش، ص۴۵۴.
  18. شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۷.
  19. شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۱؛ قمی، تفسیر القمی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۱۸۲.
  20. فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۵۳۵؛‌ طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۳؛ اربلی، کشف الغمة، ۱۳۷۹ش، ج۲، ص۸۶۶.
  21. شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۱-۲۸۶؛ مسعودی، إثبات الوصیة، ۱۳۸۵ش، ص۲۲۳؛ ابن‌شعبه، تحف العقول، ۱۳۶۳ش، ص۴۵۱؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۵۳۵؛‌ طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ش، ج۲، ص۴۴۳.
  22. قمی، تفسیر القمی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۱۸۲.
  23. معمتد لنگرودی و دیگران، «سیر تطور تاریخی مناظره‌های امام جواد(ع)»، ص۱۸.
  24. شیخ مفید، مسائل العویص، ۱۳۷۱ش، ص۲۶.
  25. ابن‌براج، جواهر الفقه، ۱۴۱۱ق، ص۲۳۸-۲۳۹.
  26. میری سوری، مجموعه تلویزیونی «باب المراد»، قسمت ۱۳، دققیه ۴-۷.
  27. سازگار، نخل میثم، ۱۳۹۶ش، ، ص۴۲۲-۴۲۷.
  28. کرمی، دیوان جیحون یزدی، ۱۳۶۳ش، ص۱۵.
  29. شیخ مفید، الإرشاد، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۲۸۱-۲۸۷.
  30. شیخ مفید، محمد بن محمد، ترجمه الإرشاد، اسلامیه، ج۲، ص۲۶۹-۲۷۷.

منابع

  • ابن‌براج، عبدالعزیز بن تحریر، جواهر الفقه، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۱ق.
  • ابن‌شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(ع)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۳ش.
  • اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، قم، الشریف الرضی، ۱۳۷۹ش.
  • ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۴ق.
  • سازگار، غلامرضا، نخل میثم، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل، ۱۳۹۶ش.
  • شبستری، عبدالحسین، سبل الرشاد الى اصحاب الإمام الجواد(ع)، قم، المکتبة التاریخیة المختصة، ۱۴۲۱ق.
  • شیخ مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بی‌تا.
  • شیخ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، اسلامیه، بی‌تا.
  • شیخ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۳۷۲ش.
  • شیخ مفید، محمد بن محمد، مسائل العویص، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۳۷۱ش.
  • طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد، نشر المرتضى، ۱۴۰۳ق.
  • فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین، قم، دلیل ما، ۱۳۸۱ش.
  • قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دار الکتاب، ۱۳۶۳ش.
  • کرمی، احمد، دیوان جیحون یزدی، تهران، ما، چاپ اول، ۱۳۶۳ش.
  • مسعودی، علی بن حسین، إثبات الوصیة للإمام علی بن أبی طالب، قم، انصاریان، ۱۳۸۵ش.
  • مطهری، حمیدرضا، «روش‌شناسی مناظره‌های امام جواد(ع)»، فصلنامه تاریخ اسلام، شماره ۱، بهار ۱۳۹۵ش.
  • معمتد لنگرودی، فاطمه و محمدرضا بارانی، «سیر تطور تاریخی مناظره‌های امام جواد(ع)»، دوفصلنامه سخن تاریخ، شماره ۲۲، پاییز و زمستان ۱۳۹۴ش.
  • میری سوری، فهد، مجموعه تلویزیونی «باب المراد»، به کارگردانی فهد میری سوری، ۲۰۱۴ق، نمایش داده‌شده در شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران.