پرش به محتوا

فتحعلی‌شاه قاجار

از ویکی شیعه
(تغییرمسیر از فتحعلی شاه)


فتحعلی‌‌‌شاه قاجار
دومین پادشاه دودمان قاجار
تک‌چهره‌ای از فتحعلی‌شاه اثر مهرعلی نقاش محفوظ در موزهٔ آرمیتاژ روسیه
تک‌چهره‌ای از فتحعلی‌شاه اثر مهرعلی نقاش محفوظ در موزهٔ آرمیتاژ روسیه
اطلاعات شخصی
نامفتحعلی (باباخان)
لقبخاقان صاحب‌قِران • خاقان مغفور
تولد۱۱۸۶ق
مرگ۱۲۵۰ق
پدرحسینقلی‌‌خان جهانسوز
مادرآسیه‌خانم مشهور به ام‌الخاقان و مهدعلیای اول
فرزندان۱۰۸ (۶۰ پسر و ۴۸ دختر)
همسر/همسران۱۶۰
دینتشیع
محل دفنصحن عتیق حرم حضرت معصومه(س)
حکومت
سمتپادشاه
سلسلهقاجاریان
گستره حکمرانیایران
آغاز حکومت۱۲۱۲ق
پایان حکومت۱۲۵۰ق
اقدامات مهمپادشاهی به نیابت از فقیهان
پیش ازمحمدشاه قاجار
پس ازآقا محمدخان قاجار


فَتْحْعَلی‌شاه قاجار (حکومت: ۱۲۱۲-۱۲۵۰ق) دومین پادشاه دودمان قاجاریان که در طول دوران حکومت خود ارتباط ویژه‌ای با عالمان شیعه و اهل معنا و کشف و شهود داشت. گفته شده که فتحعلی‌شاه از ارتباط با عالمان شیعه در پی کسب مشروعیت بود؛ آنچنان که پادشاهی خود را به نیابت از مجتهدان قلمداد می‌کرد.

فتحعلی‌شاه دیندارترین پادشاه قاجاری برشمرده شده که به فرایض دینی و اماکن متبرک شیعی توجه ویژه داشت. این توجه او در قالب ساخت و تعمیر حرم‌های شیعی، مسجدها و مدرسه‌های علمیه گزارش شده است. از سوی دیگر، او پادشاهی روحانیت‌گرا خوانده شده است؛ به این معنا که شیفتهٔ امور غیبی و حل مسائل دنیایی با دانشی فراسوی حوزهٔ شناخت عادی انسان بود.

دوران سلطنت فتحعلی‌شاه دوران تثبیت اصولی‌گری و درگیری عالمان اصولی با عالمان اخباری، پیدایش شیخیه و برخی دیگر از فرق شیعی، از جمله آقاخانیه، دانسته شده است. همچنین، دورهٔ حکومت او دوران پیدایش یا قدرت‌گیری و تثبیت برخی نهادها و نظریه‌های مذهبی و فرقه‌ای شیعی چون مرجعیت، تقلید، ولایت فقیه، و رکن رابع دانسته شده است.

دو دورهٔ جنگ‌ میان ایران و روسیه در دورهٔ سلطنت فتحعلی‌شاه رخ داد که به شکست ایران و جدایی سرزمین قفقاز انجامید. این جنگ‌ها از اثرگذارترین وقایع دو قرن سیزدهم و چهاردهم شمسی ایران در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دانسته شده است. گفته شده که نتیجهٔ این جنگ‌ها دیدی منفی به کل سلطنت فتحعلی‌شاه ایجاد کرده است. در جریان این جنگ‌ها فتحعلی‌شاه کوشید از قدرت عالمان اصولی شیعه برای پیشبرد جنگ، با گرفتن فتوا و حضور آنان در جبههٔ جنگ، استفاده کند.

جایگاه: پادشاهی روحانیت‌گرا

فتحعلی‌شاه قاجار دومین پادشاه دودمان قاجاریان بود که به‌مدت ۳۷ سال بر ایران حکومت کرد.[۱] او دیندارترین پادشاه قاجاری برشمرده شده که به فرایض مذهبی و اماکن متبرک دینی توجه ویژه داشت.[۲] به‌نقل از منابع، او در تمام دوران حکومت خود ارتباط ویژه‌ای با عالمان شیعه و اهل معنا و کشف و شهود داشت[۳] که در میان سایر پادشاهان ایرانی بی‌نظیر خوانده شده است.[۴]

گفته شده که فتحعلی‌شاه ضمن ارتباط با عالمان شیعه در پی کسب مشروعیت از طریق آنان بود؛ امری که هم موجب افزایش قدرت عالمان شد و هم موجب شد تا شاه در میان آنان از حمایتی برخوردار گردد و نقش داوری در اختلافات آنان یابد.[۵] هرچند برخی معتقدند که شاه در ایفای این نقش قدرت و قاطعیت لازم را نداشت.[۶] بعضی دیگر از مظاهر این جلب نظر انجام خدمات مذهبی از سوی شاه در اموری چون ساخت و تعمیر بناهای مذهبی و امر به نوشتن کتاب‌های دینی دانسته شده است.[۷]

دوران سلطنت فتحعلی‌شاه، دوران تثبیت اصولی‌گری و درگیری اصولیان با اخباریان، پیدایش شیخیه و برخی دیگر از فرق شیعی، از جمله آقاخانیه، دانسته شده است.[۸] همچنین، دورهٔ حکومت او، به‌دلیل نوع ارتباط او با عالمان شیعه، دوران پیدایش یا قدرت‌گیری و تثبیت برخی نهادها و نظریه‌های مذهبی و فرقه‌ای شیعی چون مرجعیت، تقلید، ولایت فقیه، و رکن رابع دانسته شده است.[۹]

دو دوره جنگ‌ میان ایران و روسیه در دورهٔ سلطنت فتحعلی‌شاه قاجار رخ داد.[۱۰] به‌گزارش برخی منابع، این جنگ‌ها که بر سر تصرف منطقهٔ قفقاز بود به شکست ایران و انعقاد عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای و جداشدن قفقاز از ایران انجامید.[۱۱] این جنگ‌ها از اثرگذارترین وقایع دو قرن سیزدهم و چهاردهم شمسی در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دانسته شده است.[۱۲] به‌نوشتهٔ احمد کاظمی موسوی، تاریخ‌پژوه ایرانی، نتیجهٔ این جنگ‌ها دیدی منفی به کل سلطنت فتحعلی‌شاه ایجاد کرده است.[۱۳]

روحانیت‌گرایی به‌معنای توجه به امور ماورائی

به‌نوشتهٔ کاظمی موسوی ایرانیان در دوران حکومت فتحعلی‌شاه شیفتهٔ امور غیبی و حل مسائل اجتماعی با دانشی فراسوی حوزهٔ شناخت عادی بودند.[۱۴] به‌نوشتهٔ او، پادشاه وقت هم خود فریفته و مروج این طرز نگاه به مسائل بود و برایش اصولی، اخباری، شیخی و صوفی چندان فرق نمی‌کرد؛ مهم حوزهٔ ماورای شناخت عمومی بود که بایست امور به‌گونه‌ای خارق‌العاده بر اساس آن تفسیر شود.[۱۵] بر این اساس، کاظمی موسوی فتحعلی‌شاه را پادشاهی روحانیت‌گرا خوانده[۱۶] و این روحانیت‌گرایی را عاملی برای رواج خرافات در دینداری، رونق شعائر و آداب عامه‌پسند مذهبی و رواج تصوف عامه‌پسند در دوران پادشاهی او دانسته است.[۱۷]

پیشینه و پادشاهی

فتحعلی (با نام اولیهٔ باباخان) فرزند حسینقلی‌‌خان قُوانلو (مشهور به جهانسوز) در سال ۱۱۸۶ق در دامغان به‌دنیا آمد.[۱۸] خانواده او از یکی از تیره‌های خاندان قاجار به‌قلم آمده که در دورهٔ صفویان، افشاریان و زندیان در ساختار قدرت قرار داشت و در رقابت‌های بر سر قدرت شرکت داشت؛[۱۹] آنچنان که گفته شده پدر و عمویش با احترام مدتی گروگان کریم‌خان زند در شیراز بودند[۲۰] و پس از آن پدرش از سوی کریم‌خان به حکومت دامغان منسوب شد.[۲۱]

پدر فتحعلی‌شاه برادر کوچک‌تر آقا محمدخان، بنیان‌گذار سلسلهٔ قاجار، بود.[۲۲] نقل شده که فتحعلی‌شاه در درگیری‌های بر سر قدرت در کنار عمویش آقا محمدخان قرار گرفت؛[۲۳] همین موضوع عاملی دانسته شده که با رسیدن آقا محمدخان به پادشاهی (۱۲۰۰ق)، به‌دلیل مقطوع النسل بودن، برادرزاده‌اش را به ولایت‌عهدی انتخاب کند.[۲۴] فتحعلی‌شاه پس از قتل عمویش در سال ۱۲۱۲ق به حکومت رسید؛[۲۵] رسیدنی که از سوی برخی به‌نسبت آسان توصیف شده است.[۲۶]

تربیت دینی فتحعلی‌شاه در محیطی شیعی در استرآباد گزارش شده است؛ محیطی بازمانده از عصر صفوی که برای تقابل با سنیان حنفی آن منطقه به فقیهان شیعه حرمت بسیار نهاده می‌شد.[۲۷] همچنین، بر اساس نقلی[۲۸] دربارهٔ ارتباط جد فتحعلی‌شاه با برخی بازماندگان شیخ زاهد گیلانی (درگذشت: ۷۰۰ق)، از صوفیان بزرگ ایران و مرشد شیخ صفی‌الدین اردبیلی، وجود گرایش‌های صوفیانه در محیط تربیتی او برداشت شده است.[۲۹]

نام فتحعلی‌شاه بر کاشی‌های صحن عتیق حرم حضرت معصومه(س)

پادشاهی در پنج دوره

در برخی منابع، دوران پادشاهی فتحعلی‌شاه قاجار به پنج دوره تقسیم و رخدادهای آن چنین گزارش شده است:[۳۰]

  • دورهٔ اول، سال‌های تثبیت قدرت (۱۲۱۲-۱۲۱۸ق): فتحعلی‌شاه در این دوره به تثبیت پادشاهی خود با از سر راه برداشتن مدعیان قدرت،[۳۱] تثبیت و اعمال سلطه در مرزهای خراسان[۳۲] پرداخت.[۳۳] در این دوره، سر جان مَلْکُم (درگذشت: ۱۸۳۳م)، سفیر انگلستان، برای تأمین نظر دولت خود دربارهٔ امنیت هند به ایران آمد و ضمن امضای موافقت‌نامه‌ای با شاه تعهداتی از ایران گرفت، بدون آنکه امتیازاتی بدهد.[۳۴]
  • دورهٔ دوم، جنگ اول با روسیه (۱۲۱۸-۱۲۲۸ق): در این جنگ فتحعلی‌شاه، با تلاش برای نوسازی ارتش و اتکا به حمایت مقطعی فرانسه و انگلستان، در جبهه‌های قفقاز با روسیه جنگید.[۳۵] سپاه ایران، هرچند در برخی مقاطع پیروزی‌هایی به‌دست آورد، با تغییر موازنه‌های بین‌المللی تحت تأثیر اتحاد روسیه با فرانسه و سیاست دوگانه انگلستان، در نبرد سرنوشت‌ساز اصلاندوز شکست خورد.[۳۶] این شکست در نهایت با انعقاد عهدنامه گلستان (۱۲۲۸ق) موجب شد تا بخش‌های وسیعی از قفقاز از ایران جدا و به روسیه واگذار شود.[۳۷]
  • دورهٔ سوم، دوران ترمیم و تجهیز میان دو جنگ (۱۲۲۸-۱۲۴۱ق): در این دوره دربار فتحعلی‌شاه به‌ترمیم ضعف‌هایش پرداخت؛ کمک مالی انگلیس را مصرف کرد و با حمله به همسایگان خطرناکش (افغان‌ها و عثمانی‌ها) در صدد جبران اعتبار رفته‌اش برآمد.[۳۸]
  • دورهٔ چهارم، جنگ دوم با روسیه (۱۲۴۱-۱۲۴۳ق): در مرحله نخست این جنگ، حکومت فتحعلی‌شاه با بهره‌گیری از شور مذهبیْ مناطق ازدست‌رفته را پس گرفت؛ اما در مرحله دوم، ضعف فرماندهی، بی‌انضباطی سپاه و برتری سازمانی ارتش روسیه موجب عقب‌نشینی ایران شد.[۳۹] سرانجام با سقوط ایروان و تبریز و برهم‌خوردن توازن قوا، جنگ با انعقاد عهدنامهٔ ترکمان‌چای (۱۲۴۳ق) به‌پایان رسید و ایران متحمل خسارات سنگین سیاسی و سرزمینی شد.[۴۰]
  • دورهٔ پنجم: تلاش برای استحکام جایگاه ولایت‌عهدی عباس میرزا (۱۲۴۳-۱۲۵۰ق): پس از شکست‌های ایران در جنگ با روسیه، اقتدار عباس‌میرزا، ولی‌عهد فتحعلی‌شاه، به‌سبب شکست‌های نظامی و افزایش مدعیان سلطنت تضعیف شد و ناآرامی‌هایی در مناطق مختلف کشور پدید آمد.[۴۱] در این شرایط، شاه با انتصاب عباس‌میرزا به حکومت خراسان برای سرکوب شورش‌ها و تثبیت ولایت‌عهدی او تلاش کرد.[۴۲] عباس‌میرزا در سال ۱۲۴۹ق درگذشت و در حرم امام رضا(ع) به‌خاک سپرده شد.[۴۳] پس از مرگ او، فتحعلی‌شاه محمدمیرزا (پسر بزرگ عباس‌میرزا) را به‌عنوان ولی‌عهد جدید برگزید[۴۴] و اندکی بعد، خود نیز در ۱۹ جمادی الثانی ۱۲۵۰ق در اصفهان درگذشت.[۴۵] جنازه او به قم منتقل شد و در حرم حضرت معصومه(س) به‌خاک سپرده شد.[۴۶]
فتحعلی‌شاه قاجار

سلطنت ما به نیابت از مجتهدین عهد و ما را به سعادت خدمت ائمه هادین مُهْتَدین سعی و جهد است.[۴۷]

سیاست دینی: پادشاهی به نیابت از مجتهدان

چکیدهٔ سیاست دینی فتحعلی‌شاه قاجار در جمله‌ای که در پاسخ به اعتراض سید محمدمهدی خراسانی، گفته نشان داده شده است:[۴۸] نقل شده که فتحعلی‌شاه در پنجمین سال حکومتش برای سرکوب شورشی به مشهد لشکر کشید.[۴۹] این لشکرکشی به محاصرهٔ شهر و گسترش قحطی انجامید.[۵۰] نقل شده که مردم مشهد از مجتهد شهر، سید محمدمهدی خراسانی، خواستند تا نزد شاه برای رفع محاصره وساطتت کند.[۵۱]

خراسانی در سخنانی ادامهٔ محاصرهٔ مشهد را کاری مانند کار ازبکان سنی‌مذهب علیه شهر مقدس مشهد برشمرد.[۵۲] نقل شده که این سخنان موجب شد تا شاه، ضمن اعلام برائت از این کار، خود را خادم ائمه(ع) بخواند و تأکید کند که سلطنت او به نیابت از مجتهدان شیعه است.[۵۳] این گفتهٔ فتحعلی‌شاه به‌عنوان تلاشی برای ایجاد مشروعیت دینی برای حکومت خود در ساختار فقهی شیعه تلقی شده است.[۵۴]

به‌نوشتهٔ حامد الگار، شیعه‌پژوه، شیخ جعفر کاشف الغطاء، از مراجع مشهور شیعه در دورهٔ قاجاریان، سلطنت فتحعلی‌شاه را تأیید کرد و او را به عنوان «نایب» خود معرفی کرد.[۵۵] به‌گزارش کاظمی موسوی، کاشف الغطاء در سه کتابش مشخصاً به شاه اذن سلطنت داد[۵۶] و در ملاقات با شاه در تهران (۱۲۲۲ق)، شفاهاً این اجازه را تکرار کرد.[۵۷] به‌نظر الگار، این اقدام کاشف الغطاء بیش از آنکه به‌عنوان مشروعیت‌بخشی به حکومت فتحعلی‌شاه تلقی شود، نوعی تأیید نقش عالمان شیعه به‌عنوان منبع مشروعیت حکومت بر اساس نظریهٔ نیابت عامهٔ فقیهان است.[۵۸]

کاظمی موسوی معتقد است که نظریهٔ ولایت فقیه به‌صورت قاعده‌ای فقهی در زمان فتحعلی‌شاه شهرت و قوت یافت؛[۵۹] آنچنان که نظریه‌پردازی همه‌جانبه دربارهٔ آن در آثار ملا احمد نراقی صورت گرفت.[۶۰] کاظمی موسوی، همچنین، برجسته‌شدن اصل تقلید از مجتهد اعلم در نوشته‌ها و فتواهای میرزای قمی را نیز حاصل این دوران و رفتار متواضعانهٔ شاه نسبت به مجتهدان شیعه دانسته است.[۶۱]

متن وقف‌نامهٔ مسجد امام خمینی تهران به نام فتحعلی‌شاه بر کتیبهٔ سردر آن

ارتباط با عالمان اصولی

به‌نوشتهٔ کاظمی موسوی، فتحعلی‌شاه قاجار بیش از هر طبقه‌ای از عالمان شیعه با مجتهدان اصولی ارتباط داشت؛ آنچنان که سلطنت خود را به نیابت از آنان معرفی کرد.[۶۲] شاه در دورهٔ سلطنت خود، که دوران اوج اصولی‌گری در تاریخ فقه شیعه خوانده شده، تلاش کرد از راه‌های مختلف توجه آنان را جلب کند:[۶۳] با بخشش‌های مالی به آنان،[۶۴] با گماشتن آنان به مناصبی چون شیخ الاسلامی و امامت جمعه در نقاط مختلف کشور[۶۵] و دعوت از آنان برای حضور در تختگاه و دربار.[۶۶]

با مجتهدان بزرگ اصولی

چند تن از مشهورترین اصولیانی که فتحعلی‌شاه با آنان ارتباط داشت چنین فهرست شده‌اند:[۶۷]

  • شیخ جعفر کاشف الغطاء: مهم‌ترین مجتهدی دانسته شده که با شاه رابطهٔ نزدیک داشت.[۶۸] گفته شده که کاشف الغطاء علاوه بر ایجاد بستر فقهی برای تفویض اقتدار نایب امام زمان(ع) به پادشاه زمان،[۶۹] در امور مختلف نزد شاه وساطت می‌کرد و وساطتش پذیرفته می‌شد.[۷۰] به‌نقل از منابع، او در سفر خود به تهران کتاب کَشْفُ الْغِطاء را به شاه تقدیم کرد.[۷۱]
  • میرزای قمی: رابطهٔ شاه با او فروتنانه تصویر شده است:[۷۲] شاه به‌هنگام سفر به قم، پیاده به دیدارش می‌رفته است؛[۷۳] در برخی از این سفرها میرزا به استقبال شاه می‌رفته و شاه با دیدن میرزا از مرکب پیاده می‌شده، و با جلوگیری از پیاده‌شدن میرزا، خود افسار مرکب او را می‌گرفته و تا حرم حضرت معصومه(س) می‌برده است.[۷۴] همچنین، نقل شده که میرزا شاه را با صراحت اندرز می‌داده و گاهی ریش بلند او را در این حال می‌گرفته است.[۷۵] نیز نقل شده که شاه علاقه‌مند بوده که دختری از دخترانش را به عقد پسر میرزا درآورد.[۷۶] گفته شده این موضوع، به‌دلیل احتمال درگیری با مظالم حکومتی، مورد کراهت و تردید میرزا بوده که با مرگ آن پسر منتفی می‌شود.[۷۷]
  • ملا احمد نراقی: رابطهٔ او با شاه بهترین نمونهٔ تضادهای جاری در ارتباط با شاه و عالمان برشمرده شده است.[۷۸] روابط نراقی با شاه در عمل بسیار نزدیک بود، آنچنان که در مقدمهٔ کتاب اخلاقی خود، معراج السعاده، در عباراتی طولانی به مدح شاه پرداخت و کتاب را به او تقدیم کرد.[۷۹] با این حال، در نظریهٔ ولایت فقیه خود حدود عمل ولی فقیه را گسترش داد و از حدود عمل حاکم کاست.[۸۰]
    عکسی قدیمی از مقبرهٔ فتحعلی‌شاه در حرم حضرت معصومه(س)
  • سید محمدباقر شفتی: گفته شده که او در زمان فتحعلی‌شاه با تکیه بر «وجوب شرعی اقامهٔ حدود بر مجتهدین زمان غیبت» عملاً حکومت شرعی قدرتمندی در اصفهان برقرار کرده بود.[۸۱] به‌لحاظ همین قدرت، به‌گزارش الگار،[۸۲] شاه برای جلب توجه شفتی تلاش بسیار می‌کرد، تلاش‌هایی که عموماً با شکست مواجه می‌شد.[۸۳]
  • آقا محمدعلی بهبهانی: ملکم او را یکی از چهار مجتهدی بر شمرده که خانه‌اش پناهگاه مظلومان بوده و شاه یارای آن را نداشته که وساطت او دربارهٔ پناه‌آوردگان را رد کند.[۸۴] به‌نوشتهٔ عبدالحسین زرین‌کوب، تاریخ‌پژوه، او در کرمانشاه نوعی حکومت شرعی برقرار کرده بود که از قدرت حاکم محلی منصوب شاه مستقل بود.[۸۵]

در جریان جنگ اول ایران و روس

غلامحسین زرگری‌نژاد، پژوهشگر تاریخ قاجاریان، با اتکا به برخی منابع[۸۶] نوشته که در جریان جنگ اول ایران و روس، فتحعلی‌شاه درصدد گرفتن فتواهای جهاد از علمای اصولی برآمد تا به نبرد خود با روسیه مشروعیت بخشد و جنگ را نبرد عقیدتی اسلام در برابر کفر تعریف کند.[۸۷] عالمان برجسته این دوره هم به‌جهت سقوط سرزمین‌های اسلامی به‌دست کفار به درخواست او پاسخ مثبت دادند و رساله‌ها و فتواهایی برای مقابلهٔ با روس‌ها نوشتند.[۸۸]

به‌نوشتهٔ عبدالرزاق دُنْبُلی (درگذشت: ۱۲۴۲ق)، تاریخ‌نگار قاجاری، با اجازهٔ شاه، میرزا عیسی قائم‌مقام فراهانی (درگذشت: ۱۲۳۷ق)، وزیر عباس‌میرزا، مسئولیت جمع‌آوری فتوا‌های جهاد با روس‌ها را برعهده گرفت.[۸۹] او برای این کار دو عالم را نزد مجتهدان بزرگ اصولی، شیخ‌ جعفر کاشف الغطاء، سید علی‌ طباطبایی‌ و میرزا ابوالقاسم قمی فرستاد.[۹۰]

به‌نوشتهٔ دنبلی، همچنین نامه‌هایی‌ برای‌ علمای‌ شهرهای‌ دیگر، از جمله ملا احمد نراقی، نگاشته شد و در مدتی‌ کوتاه‌ رساله‌ها و فتواهای جهادی‌ علیه روسیه صادر شد.[۹۱] گفته شده که این فتواها و رساله‌ها را میرزا عیسی قائم‌مقام در کتابی با عنوان احکام الجهاد و اسباب الرشاد جمع‌آوری کرد.[۹۲]

قطعهٔ خوشنویسی به‌خط فتحعلی‌شاه

در جریان جنگ دوم ایران و روس

به‌نوشتهٔ الگار، در جنگ دوم ایران و روس، عباس‌میرزا برای همراه‌کردن فتحعلی‌شاه و مردم برای جنگ با روس‌ها و باز پس گرفتن سرزمین‌های از دست رفته در جنگ اول، تصمیم گرفت تا از قدرت عالمان اصولی استفاده کند.[۹۳] او عده‌ای را مأمور کرد تا به عتبات بروند از ظلم روس‌ها، به سید محمد طباطبایی مجاهد، فقیه بزرگ وقت، شکایت کنند.[۹۴]

گزارش شده که سید محمد پس از دریافت شکایات مردم فتوای جهاد خود را طی نامه‌ای برای شاه فرستاد.[۹۵] عدم علاقهٔ شاه به درگیری دوباره با روس‌ها[۹۶] موجب شد تا در پیگیری حکم سید محمد کوتاهی کند؛ همین امر موجب شد تا سید برای تشویق شاه به جهاد با جمعی از عالمان از کربلا به تهران برود.[۹۷]

به‌گزارش برخی منابع، حضور او در تهران، که با احترام فوق‌العاده شاه همراه بود، موجب شد تا شاه از باب نیابت فقیه هر زمان از امام عصر(ع)، تسلیم حکم سید شود و برای جهاد، در ۲۶ شوال ۱۲۴۱ق، از تهران به‌سوی سلطانیه خارج شود.[۹۸] به‌گزارش محمدتقی سپهر (درگذشت: ۱۲۹۷ق)، مورخ قاجاری، سید محمد مجاهد و برخی دیگر از عالمان طراز اول، مانند ملا محمدجعفر استرآبادی، ملا احمد نراقی و ملا عبدالوهاب قزوینی، اندکی پس از ورود شاه به سلطانیه رسیدند.[۹۹]

به‌نوشتهٔ سپهر، در سلطانیه نماینده‌ای از سوی تزار روس برای برقراری صلح حاضر شده بود و شاه و برخی امرای حکومت نیز علاقه چندانی به جنگ نداشت، ولی نظر عالمان و مردم حاضر در آنجا بر جنگ بود.[۱۰۰] در این شرایط، فقیهان حاضر فتوا دادند که هرکس در جهاد با روس‌ها سستی کند، از اطاعت خداوند سر باز زده و از شیطان پیروی کرده است.[۱۰۱] نقل شده که این فتوا موجب شد تا شاه به جهاد راضی شود و نماینده روسیه را مرخص کند و فرمان جنگ دهد.[۱۰۲]

فتحعلی‌شاه در اردوی جنگ‌های ایران و روس در یک نقاشی از دورهٔ قاجار

در جریان قتل گریبایدوف

یکی از رخدادهای اواخر حکومت فتحعلی‌شاه که با نقش‌آفرینی یکی از مجتهدان تهران رنگی مذهبی یافت قتل سفیر روسیه در ایران دانسته شده است.[۱۰۳] به‌نقل از برخی منابع، الکساندر گِریبایْدوف (درگذشت: ۱۸۲۹م)، ادیب و دیپلمات روس، پس از قرارداد ترکمانچای برای سفارت و نظارت بر حسن انجام قرارداد به ایران آمد.[۱۰۴]

گزارش شده که او در دورهٔ سفارت خود رفتارهایی خارج از عرف دیپلماتیک از خود بروز می‌داد؛ رفتارهایی که در مورد بازگرداندن دو کنیز گرجی مسلمان‌شدهٔ یکی از درباریان به روسیه موجب اعتراض عالمان تهران و در صدر آنان میرزا مسیح مجتهد استرآبادی (درگذشت: ۱۲۶۳ق)، از شاگردان میرزای قمی، شد.[۱۰۵] به‌گزارش منابع، جداکردن دو زن مسلمان از شوهرشان و بازگرداندن آنان به دارالکفر امری بود که با قواعد فقهی شیعی مخالفت داشت و همین موجب اعتراض علما و مردم شد.[۱۰۶] به‌نوشتهٔ سپهر، هرچند غرض علما تهدید سفیر روس برای بازگرداندن آن دو زن بود، شورش غیرمنتظرهٔ مردم و حمله آنان به سفارتخانه به قتل گریبایدف و ۳۷ نفر از اعضای آنجا انجامید.[۱۰۷]

گزارش شده که فتحعلی‌شاه پس از این رخداد به‌سرعت در صدد جبران برآمد و در نهایت دولت روسیه به تبعید میرزا مسیح و عذرخواهی رسمی دولت ایران راضی شد.[۱۰۸] به‌گزارش سپهر، کار تبعید با مشکل رو‌به‌رو شد، چون شاه نگران بود که تبعید میرزا مسیح «با شریعت مقرون» نباشد.[۱۰۹] گزارش شده که این دغدغه شاه با توصیهٔ یکی از مجتهدان اصفهان، حاجی محمدابراهیم کلباسی (درگذشت ۱۲۶۱ق)، مبنی بر شرعی‌بودن تبعید به‌دلیل جلوگیری از ریخته‌شدن خون مسلمانان رفع شد.[۱۱۰]

به‌گزارش سپهر، در روز تبعید میرزا مسیح، با جمع‌شدن مردم اطراف او بار دیگر غوغا بالا گرفت.[۱۱۱] این بار خشم شاه برانگیخته شد و دستور برخورد نظامی با اجتماع‌کنندگان داد.[۱۱۲] به‌گفتهٔ سپهر، این بار هم با وساطت حاجی محمدابراهیم کلباسی، پیش از برخورد، غائله خاتمه یافت؛ کلباسی میرزا مسیح را قانع کرد تا شبانه با لباس مبدل تهران را به‌سوی عتبات ترک کند.[۱۱۳]

« حکم جهاد کاشف الغطاء به فتحعلی‌شاه:

ای شیعیان پاک‌نیت و دوستداران ویژه ما! بدانید که سیاست جهاد و دفع کفر مخصوص به سروران امت از انبیا و ائمه و جانشین آنها از میان علماست. پس ما از آنجا که امکان ظهور و اقدام به این کار برایمان فراهم نیست، اجازه می‌دهیم به پادشاه زمان و یگانه دوران، بندهٔ ما که به بندگی‌اش نزد ما اعتراف کرده، فتحعلی‌شاه (خدا نگهدارش باد) و جانشین و فرماندهٔ لشکرش در آذربایجان شاهزاده عباس‌میرزا، که خدایش زیر سایهٔ ما و مشمول شفاعت ما قرار دهاد، به فراگردکردن سپاه و در هم شکستن شوکت اهل سرکشی و انکار...[۱۱۴]

»
سنگ قبر فتحعلی‌شاه محفوظ در موزهٔ آستانهٔ قم

خدمات مذهبی

خدمات مذهبی فتحعلی‌شاه قاجار در زمینه‌های ساخت، توسعه و تعمیر حرم‌های شیعی، مسجدها و مدارس علمیه گزارش شده است:

حرم‌ها

گفته شده که فتحعلی‌شاه علاوه بر بزرگداشت و زیارت حرم‌های اهل‌بیت(ع)، در داخل و خارج از ایران به حفظ و ترمیم آنها اهتمام ویژه داشت؛[۱۱۵] آنچنان که برای نمونه در سال دوم حکومت خود دستور داد که بیش از صد هزار تومان خرج حرم‌های قم، مشهد، شیراز و عتبات کنند.[۱۱۶]

حرم حضرت معصومه(س)

به‌نوشتهٔ الگار، فتحعلی‌شاه، بنابر سوگندی که پیش از سلطنت خورده بود،‌ توجه خاصی به حرم حضرت معصومه(س) داشت؛ آنچنان که سید حسین مدرسی طباطبایی، تاریخ‌پژوه، معتقد است که توسعه و آبادانی حرم پس از برخی ویرانی‌ها تا حدود بسیاری مرهون توجه شاه بوده است.[۱۱۷] پوشش زرین گنبد، دو در زرپوش بقعه، بنای صحن عتيق و گلدسته‌های زرين آن، بازسازی تزئینات حرم، ساخت ايوان شمالى و آغاز تذهيب آن و آينه‌كارى حرم از آثار او دانسته شده است.[۱۱۸]

همچنین گزارش شده که شاه دارالشفایی برای آستان قم ساخت و طبیبی با حقوق سالانه برای آن قرار داد.[۱۱۹] وقف روستاهایی برای حرم هم از جمله کارهای او برای حرم گزارش شده است.[۱۲۰] همچنین، وقف تزئیناتی مانند قندیل (آویز) برای حرم توسط شاه در منابع ذکر شده است.[۱۲۱] همچنین، گزارش شده که شاه مقبره‌ای برای خودش در قسمت شمالی صحن عتیق (صحن امام هادی) ساخت و برای محل دفن دستور داد ۵۰ من تربت کربلا تهیه شود.[۱۲۲]

حکم فتحعلی‌شاه برای تولیت مسجد سلطانی (مسجد النبی) قزوین

سایر حرم‌ها

در منابع برخی خدمات فتحعلی‌شاه به سایر حرم‌های اهل‌بیت(ع) چنین گزارش شده است:

مسجدها و مدرسه‌ها

ساخت مسجد و مدرسه دینی هم از دیگر خدمات مذهبی فتحعلی‌شاه به‌قلم آمده است:

  • مسجدها: تکمیل مسجد شاه (امام خمینی) در تهران، ساخت مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه(س)، بازسازی مسجد امام حسن عسکری(ع) در قم و ساخت مساجد جامع سمنان و همدان و مسجد سلطانی (مسجدالنبی) قزوین.[۱۲۷]

ارتباط با عالمان اخباری

نام تصویر پادشاهی
آقا محمدخان ۱۱۷۰-۱۱۷۵ (۵ سال)
فتحعلی شاه ۱۱۷۶-۱۲۱۳ (۳۶ سال و ۸ ماه)
محمد شاه ۱۲۱۳-۱۲۲۷ (۱۴ سال)
ناصرالدین شاه (۱۲۲۷-۱۲۷۵) ۴۹سال
مظفرالدین شاه ۱۲۷۵-۱۲۸۵ (۱۰ سال)
محمدعلی‌شاه ۱۲۸۵-۱۲۸۸ (۳ سال)
احمد شاه ۱۲۸۸-۱۳۰۴ (۱۶ سال)

به‌نوشتهٔ کاظمی موسوی، هرچند رابطهٔ فتحعلی‌شاه با اصولیان نسبت به رابطهٔ او با اخباریان بهتر بود، ارتباط با اخباریان دلبستگی‌های شاه به عوالم و امور غیبی را بیشتر نشان می‌دهد.[۱۲۹] نمونهٔ کاملی از این ارتباط در روابط شاه با میرزا محمد اخباری، از مشهورترین اخباریان آن دوره، نشان داده شده است.[۱۳۰]

به‌گزارش محمدعلی معلم حبیب‌آبادی، میرزا محمد اخباری از جمله عالمان اخباری بود که، علاوه بر شهرت در درگیری شدید با اصولیان، در علوم غریبه هم دارای شهرت بود.[۱۳۱] همین عاملی دانسته شده که شاه خیلی زود جذب او شود و او را به مدت چهار سال تحت عنایات خود در تهران نگه دارد.[۱۳۲]

نقل شده که مقارن با اوج جنگ اول ایران و روس (۱۲۲۰ق) میرزا محمد به شاه قول داد که با چله‌نشینی در حرم عبدالعظیم سر سردار مشهور و توانای روس، سیسیانوف، را در مدت ۴۰ روز برای پادشاه حاضر کند؛ به‌شرط آنکه شاه پس از آن در تقویت اخباریان و تضعیف اصولیان بکوشد.[۱۳۳] نقل شده که با رسیدن خبر کشته‌شدن سیسیانوف در موعد مقرر، بر شهرت میرزا محمد[۱۳۴] و رواج و راویی علوم غریبه در میان مردم افزوده شد.[۱۳۵]

به‌نقل از قصص العلماء، به‌رغم رخ‌دادن وعدهٔ میرزا محمد، شاه از وفای به‌ عهد خود به‌دلیل ترس از قدرت معنوی او یا عدم میل به قدرت‌گیری اخباری‌گری سر باز زد.[۱۳۶] هرچند برخی محققان در بعضی جزئیات این داستان تردید کرده‌اند،[۱۳۷] اصل چنین رخدادی نشانی گویا از روحانیت‌گرایی شاه و عصر او دانسته شده است.[۱۳۸]

« مدح فتحعلی‌شاه در مقدمهٔ کتاب معراج السعاده نوشتهٔ ملا احمد نراقی:

...پادشاه جم‌جاه، ملائک‌سپاه، گردون‌بارگاه، خَديو (شاه) زمان، قبلهٔ سلاطين جهان، سرور خواقين دوران، بانى مبانى دين مبين و مروج شريعت سيد المرسلين، طغراى زيباى منشور خلافت، رونق جمال كمال مملكت، آفتاب تابان فلک سلطنت، خورشيد درخشان سپهر جلالت، ماحى مآثر ظلم و عدوان، مظهر «إِنَّ اَللّٰهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اَلْإِحْسٰانِ‌»... شير بيشۀ جلادت، مرد ميدان سعادت، گوهر كان خلافت، دُرّ صدف سلطنت و شهريارى، نسيم گلستان عدل و انصاف، شعلۀ نيستان جور و اعتساف (ظلم)، مؤسس قوانين معدلت، مؤكِّد قواعد رأفت و رحمت، داراى نیک‌رأى و اسكندر ملک‌آراى، ظلّ ظليل اِله و المجاهد فی سبيل اللّه، صدرنشين محفل عنايات حضرت آفريدگار، السلطان ابن السلطان و الخاقان ابن الخاقان، السلطان فتحعلی‌شاه قاجار...[۱۳۹]

»
نقاشی اوژن فلاندر (درگذشت: ۱۸۸۹م)، سیاح فرانسوی، از کتیبهٔ فتحعلی‌شاه در چشمه‌علی ری

ارتباط با عالمان شیخی

شیخیه مکتبی دانسته شده که در عصر فتحعلی‌شاه با عقاید ویژه‌ای دربارهٔ جایگاه ائمه(ع) و دسترسی به علم آنان از درون شیعهٔ دوازده‌امامی رشد کرد و بنیان‌گذار آن، شیخ احمد احسائی، مورد استقبال و نوازش شاه قرار گرفت.[۱۴۰] به‌نقل از برخی منابع، احسائی پس از تحصیل در عتبات و ترسیم امام‌شناسی خاص خود، در سال ۱۲۲۱ق، تصمیم گرفت به زیارت حرم امام رضا(ع) برود.[۱۴۱]

نقل شده که حضور او در ایران (شهر یزد) مورد استقبال فراوان مردم و برخی روحانیان قرار گرفت و موجب شهرت او شد؛[۱۴۲] شهرتی که به‌خاطر ارادت ویژه‌اش به ائمه(ع)، پرهیزکاری و روحانیت کرامت‌آمیزش دانسته شده است.[۱۴۳] گفته شده که این شهرت موجب ارادت شاه به او شد، به‌همین دلیل به او نامه‌ای نوشت و از او دعوت کرد به پایتخت بیاید.[۱۴۴] به‌نوشتهٔ الگار، لحن شاه در نامه بیش از سایر نامه‌هایی كه براى علما مى‌نوشت ارادتمندانه و خاضعانه بود و از آن احساس می‌شد كه اطاعت از شیخ را واجب و مخالفت با او را موجب بى‌دينی می‌داند.[۱۴۵] به‌نقل از قصص العلماء، شيخ در پاسخ به سؤالات مذهبى متعدد شاه رساله‌اى نوشت،[۱۴۶] اما دعوت او براى رفتن به تهران را نپذیرفت.[۱۴۷]


به‌نقل از الگار، سرانجام شیخ به اصرار شاه برای سفر به تهران راغب شد؛[۱۴۸] شاه با فروتنى بسيار شیخ را پذيرفت، اما شيخ از اقامت طولانی در تهران عذر خواست.[۱۴۹] به‌گزارش الگار، شايع بود كه شاه صدهزار تومان در ازای بدهی‌های شیخ پرداخته و یک عبای مرواریددوزی و یک ده هم در کرمانشاه به او داده است.[۱۵۰] همچنین فرزند بزرگ شاه (حاکم کرمانشاه) از شیخ به‌مدت دو سال در پذیرایی کرد و حتی پس از رفتن او سالیانه هفتصد تومان برای شیخ می‌فرستاد.[۱۵۱]

حضور احسائی در ایران با رشته‌ای از درگیری‌های عقیدتی با فقیهان اصولی همراه دانسته شده است؛[۱۵۲] آنچنان که مباحثهٔ شیخ در قزوین با محمدتقی برغانی نهایتاً به تکفیر او توسط برغانی انجامید.[۱۵۳] الگار معتقد است که عنایت و احترام بیش از حد شاه به شیخ موجب حسادت عالمان دیگر و نهایتاً تکفیر او شد؛[۱۵۴] به‌رغم این نظر، کاظمی موسوی معتقد است که روحانیت‌گرایی افراطی شاه و توجهش به هر گرایش معنوی فرقه‌ای خود عاملی برای پیدایش فرقه‌ها و جدال بعدی آنها با یکدیگر می‌شده است.[۱۵۵]

فتحعلی‌شاه و صوفیان

اواخر دورهٔ زندیان و اوایل قاجاریان، به‌گفتهٔ زرین‌کوب، دورهٔ شکوفایی دوبارهٔ تصوف در ایران به‌واسطهٔ فعالیت طریقه‌های شیعی ذهبیه و نعمت اللهیه خوانده شده است.[۱۵۶] با این حال، دورهٔ پادشاهی فتحعلی‌شاه، به‌دلیل قدرت فقیهان اصولی و تلاش شاه برای جلب نظر آنان برای تأیید حکومتش، دورهٔ سرکوب تصوف و طریقه‌های صوفیانه مربوط به تشیع دانسته شده است.[۱۵۷]

یکی از دلایل سرکوب، وجود یکی از فقیهان سرآمد آن دوره، آقا محمدعلی بهبهانی، دانسته شده است.[۱۵۸] گفته شده که او برای فروکوفتن صوفیان از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کرد؛ به همین دلیل، او معروفترین چهرهٔ ضد تصوف تاریخ تشیع و کتابش خیراتیه یکی از مشهورترین کتاب‌های ضد تصوف برشمرده شده است.[۱۵۹] گفته شده که شاه نه‌‌تنها با فعالیت‌های آقا محمدعلی مخالفتی نداشت، بلکه بعضاً با او همراهی و مساعدت نیز می‌نمود.[۱۶۰]

کتاب خاقان صاحب‌قران و علمای زمان نوشتهٔ احمد کاظمی موسوی

با این همه، کاظمی موسوی معتقد است که فتحعلی‌شاه به‌دلیل روحانیت‌گرایی‌اش، نمی‌توانست نسبت به سران صوفی، که به‌گونه‌ای ادعای تجربهٔ روحانی و غیبی داشتند، بی‌تفاوت باشد و آنان را احترام نکند.[۱۶۱] همین موجب این دانسته شده که به‌رغم سرکوب‌ها، روند رو به رشد تصوف شیعی در ایران ادامه یابد؛ آنچنان که برخی از نزدیکترین کسان شاه به طریقهٔ نعمت اللهیه پیوستند[۱۶۲] و در دوران جانشینش محمد شاه (حکومت: ۱۲۵۰-۱۲۶۴ق) یک صوفی (حاجی میرزا آقاسی) به‌مدت ۱۳ سال در مصدر وزارت قرار گیرد.[۱۶۳]

فتحعلی‌شاه و آقاخانیه

پیدایش آقاخانیه، فرقه‌ای از شیعیان اسماعیلیهٔ نزاری، هم در دورهٔ فتحعلی‌شاه قاجار گزارش شده است.[۱۶۴] گزارش شده که جد این خاندان و امام نزاریان در ایران سید ابوالحسن‌خان از آغاز دولت زندیه تا زمان حکومت آقامحمدخان قاجار حاکم کرمان بود و پس از برکناری از حکومت، در محلات (در استان مرکزی) سکونت گزید.[۱۶۵]

به‌گزارش برخی منابع،‌ پس از درگذشت او (۱۱۹۴ق) فرزندش شاه خلیل‌الله به امامت نزاریان رسید.[۱۶۶] شاه خلیل‌الله پس رسیدن به امامت به یزد سفر کرد و پس از دو سال توقف در آن شهر، در سال ۱۲۳۲ق، در پیامد نزاعی، که میان پیروانش و اطرافیان یکی از عالمان محلی شیعه در گرفت، به‌قتل رسید.[۱۶۷]

به‌گزارش برخی منابع، پس از قتل شاه خلیل‌الله، فتحعلی‌شاه برای جبران این رخداد دستور به برخورد با قاتلان را داد.[۱۶۸] فرزند ۱۴ سالهٔ او، حسن‌علی‌شاه، را به پایتخت فرا خواند و او را مورد احترام و توجه فراوان قرار داد؛ آنچنان که دختر بیست و چهارم خود، سرو جهان، را به عقد او درآورد، او را به حکومت قم و محلات گماشت و به او لقب «آقاخان» داد.[۱۶۹] این کارهای فتحعلی‌شاه عاملی برای قدرت‌گرفتن حسن‌علی‌شاه و شورش بعدی او در دورهٔ جانشین فتحعلی‌شاه و پیدایش آقاخانیه دانسته شده است.[۱۷۰]

پانویس

  1. شمیم، ایران در دورهٔ سلطنت قاجار، ۱۳۸۷ش، ص۹.
  2. قدیمی قیداری، «فتحعلی‌شاه قاجار و عتبات عالیات ورقی از جهت‌گیری‌های مذهبی و سیاست خارجی دولت قاجار»، ص۹۰-۹۱.
  3. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۸۷-۸۸؛ کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۸۹.
  4. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۸۹.
  5. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۸۸؛ کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۷۲.
  6. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۲۳.
  7. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۸۷.
  8. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۸۸؛ الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۱۵-۱۱۶؛ کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۳۵-۱۳۹.
  9. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۴.
  10. وقایع‌نگار مروزی، تاریخ جنگ‌های ایران و روس، ۱۳۶۹ش، ص۲۵.
  11. مصدق، «جنگ‌های ایران و روس»، ص۱۵۱.
  12. مصدق، «جنگ‌های ایران و روس»، ص۱۵۱.
  13. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۴۴.
  14. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۳۳.
  15. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۳۳-۱۳۴.
  16. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۳.
  17. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۸۹-۱۰۵.
  18. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۹.
  19. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۱۹-۲۸؛ هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۱)، ص۷۱۳۸؛ شمیم، ایران در دورهٔ سلطنت قاجار، ۱۳۸۷ش، ص۲۳-۲۵.
  20. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۷؛ هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۱)، ص۷۱۵۸-۷۱۵۹.
  21. هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۱)، ص۷۱۹۰-۷۱۹۱.
  22. هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۱)، ص۷۱۹۰.
  23. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۴۲-۴۵.
  24. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۴۲-۴۵.
  25. هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۱)، ص۷۴۳۵.
  26. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۷.
  27. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۸.
  28. هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۱)، ص۷۰۸۸.
  29. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۸.
  30. اروی و همکاران، تاریخ ایران کمبریج، ۱۳۸۸ش، ص۹۹.
  31. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۷-۹۸.
  32. برای نمونه نگاه کنید: میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۱۰۳-۱۰۹.
  33. اروی و همکاران، تاریخ ایران کمبریج، ۱۳۸۸ش، ص۹۹.
  34. محمود، تاریخ روابط ایران ایران و انگلیس، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۱۳۴-۱۳۹.
  35. مصدق، «جنگ‌های ایران و روس»، ص۱۵۱-۱۵۶.
  36. مصدق، «جنگ‌های ایران و روس»، ص۱۵۶.
  37. مصدق، «جنگ‌های ایران و روس»، ص۱۵۶.
  38. اروی و همکاران، تاریخ ایران کمبریج، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۱.
  39. مصدق، «جنگ‌های ایران و روس»، ص۱۵۶-۱۵۷.
  40. مصدق، «جنگ‌های ایران و روس»، ص۱۵۷-۱۵۸.
  41. اروی و همکاران، تاریخ ایران کمبریج، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۶.
  42. اروی و همکاران، تاریخ ایران کمبریج، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۶-۱۰۷.
  43. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۲، ص۸۸۱.
  44. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۲، ص۹۰۲.
  45. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۲، ص۹۱۹-۹۲۰.
  46. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۲، ص۹۲۲-۹۲۵.
  47. هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۱)، ص۷۵۱۵.
  48. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۷۱-۱۷۲.
  49. هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۱)، ص۷۵۱۰-۷۵۱۱.
  50. هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۱)، ص۷۵۱۴.
  51. هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۱)، ص۷۵۱۴-۷۵۱۵.
  52. هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۱)، ص۷۵۱۵.
  53. هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۱)، ص۷۵۱۵.
  54. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۷۲؛ الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۴۹.
  55. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۴۸-۴۹.
  56. برای نمونه نگاه کنید: کاشف الغطاء، کشف الغطاء، ۱۴۲۲ق، ج۴، ص۳۳۳-۳۳۴.
  57. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۹۳.
  58. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۴۹.
  59. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۹۱.
  60. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۹۸-۲۰۱.
  61. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۹۶-۱۹۸.
  62. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۰۵.
  63. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۹۲-۹۷.
  64. برای نمونه نگاه کنید: هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۲)، ص۸۰۷۹.
  65. آزاد کشمیری، نجوم السماء، ۱۳۸۷ش، ص۳۵۶؛‌ آزاد کشمیری، نجوم السماء، ۱۳۸۷ش، ص۴۰۲.
  66. برای نمونه نگاه کنید: معلم حبیب‌آبادی، مکارم الآثار، ۱۳۵۱ش، ج۱، ص۸۵.
  67. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۰۵-۱۰۸.
  68. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۱۰.
  69. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۴۸-۴۹.
  70. برای نمونه نگاه کنید: سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۱۵۹.
  71. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۱۲.
  72. مدرسی طباطبایی، «پنج نامه از فتحعلی‌شاه قاجار به میرزای قمی»، ص۱۲؛ کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۱۷.
  73. شریف رازی، گنجینهٔ دانشمندان، ۱۳۵۲ش، ج۱، ص۱۲۲؛ مدرسی طباطبایی، «پنج نامه از فتحعلی‌شاه قاجار به میرزای قمی»، ص۱۲.
  74. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۱۹-۱۲۰.
  75. شریف رازی، گنجینهٔ دانشمندان، ۱۳۵۲ش، ج۱، ص۱۲۲.
  76. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۲۰.
  77. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۲۰.
  78. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۹۸.
  79. نراقی، معراج السعاده، ۱۳۷۸ش، ص۲۸-۲۹.
  80. نراقی، عوائد الایام، ۱۳۷۵ش، ص۵۲۹-۵۳۰.
  81. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۳۰.
  82. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۱۲.
  83. برای نمونه‌ای نگاه کنید: تنکابنی، قصص العلماء، تهران، ص۱۴۳.
  84. ملکم، تاریخ کامل ایران،‌ ۱۳۸۰ش، ج۲، ص۷۳۸.
  85. زرین‌کوب،‌ دنبالهٔ جست‌وجو در تصوف ایران، ۱۳۸۰ش، ص۳۱۶.
  86. دنبلی، مآثر سلطانیه،‌ ۱۳۸۹ش، ص۲۲۱-۲۲۲؛
  87. زرگری‌نژاد، «بررسی احکام الجهاد و اساب الرشاد نخستین اثر در تکوین ادبیات جهادی تاریخ معاصر ایران»، ص۳۸۰.
  88. زرگری‌نژاد، «بررسی احکام الجهاد و اساب الرشاد نخستین اثر در تکوین ادبیات جهادی تاریخ معاصر ایران»، ص۳۸۰.
  89. دنبلی، مآثر سلطانیه،‌ ۱۳۸۹ش، ص۲۲۲.
  90. دنبلی، مآثر سلطانیه،‌ ۱۳۸۹ش، ص۲۲۲.
  91. دنبلی، مآثر سلطانیه،‌ ۱۳۸۹ش، ص۲۲۲.
  92. هدایت، روضة الصفای ناصری، ۱۳۸۰ش، ج۹ (بخش۱)، ص۷۶۰۷؛ سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۱۸۴.
  93. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۴۲-۱۴۴.
  94. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۴۹.
  95. آزاد کشمیری، نجوم السماء، ۱۳۸۷ش، ص۳۸۸.
  96. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۴۸.
  97. آزاد کشمیری، نجوم السماء، ۱۳۸۷ش، ص۳۸۸.
  98. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۳۵۸؛ آزاد کشمیری، نجوم السماء، ۱۳۸۷ش، ص۳۸۸.
  99. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۳۵۸.
  100. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۳۵۹.
  101. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۳۵۹.
  102. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۳۵۹-۳۶۰.
  103. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۷۸.
  104. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۲، ص۷۰۰؛ سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۲۵.
  105. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۲، ص۷۰۲-۷۰۳؛ سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۲۶-۲۷.
  106. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۲، ص۷۰۱-۷۰۲؛ سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۲۷.
  107. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۲۷-۲۸.
  108. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۲۸-۳۲.
  109. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۳۲.
  110. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۳۲.
  111. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۳۲.
  112. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۳۲.
  113. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۳۲-۳۳.
  114. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۱۴.
  115. قدیمی قیداری، «فتحعلی‌شاه قاجار و عتبات عالیات ورقی از جهت‌گیری‌های مذهبی و سیاست خارجی دولت قاجار»، ص۹۱-۹۲.
  116. اعتمادالسلطنه،‌ تاریخ منتظم ناصری، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۱۴۴۹.
  117. مدرسی طباطبایی، سید حسین، «پنج نامه از فتحعلی‌شاه قاجار به میرزای قمی»، ص۱.
  118. مدرسی طباطبایی، سید حسین، «پنج نامه از فتحعلی‌شاه قاجار به میرزای قمی»، ص۴.
  119. مدرسی طباطبایی، سید حسین، «پنج نامه از فتحعلی‌شاه قاجار به میرزای قمی»، ص۵.
  120. مدرسی طباطبایی، سید حسین، «پنج نامه از فتحعلی‌شاه قاجار به میرزای قمی»، ص۵-۶.
  121. مدرسی طباطبایی، سید حسین، «پنج نامه از فتحعلی‌شاه قاجار به میرزای قمی»، ص۵.
  122. ص۸۰۶۲-۸۰۶۳.
  123. احتشام کاویانیان، شمس‌الشموس، ۱۳۵۴ش، ص۲۴۶-۲۴۷.
  124. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۵۳۰.
  125. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۹۱؛ قدیمی قیداری، «فتحعلی‌شاه قاجار و عتبات عالیات ورقی از جهت‌گیری‌های مذهبی و سیاست خارجی دولت قاجار»، ص۹۲.
  126. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۸۸-۹۱؛ مدرسی طباطبایی، سید حسین، «پنج نامه از فتحعلی‌شاه قاجار به میرزای قمی»، ص۶.
  127. مدرسی طباطبایی، سید حسین، «پنج نامه از فتحعلی‌شاه قاجار به میرزای قمی»، ص۶-۷؛ الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۹۰-۹۱.
  128. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۸۹-۹۲.
  129. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۳۱.
  130. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۳۲.
  131. معلم حبیب‌آبادی، مکارم الآثار، ۱۳۵۱ش، ج۳، ص۹۳۰-۹۳۱.
  132. عضدالدوله، تاریخ عضدی، ۱۳۷۶ش، ص۱۴۷؛ کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۳۳.
  133. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۳۹؛ سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۱۴۳؛ تنکابنی، قصص العلماء، تهران، ص۱۷۸-۱۷۹؛ عضدالدوله، تاریخ عضدی، ۱۳۷۶ش، ص۱۴۷.
  134. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۱۴۴.
  135. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۳۵.
  136. تنکابنی، قصص العلماء، تهران، ص۱۷۹.
  137. جعفریان، دو رساله از شیخ جعفر نجفی، ۱۳۹۱ش، ص۱۸.
  138. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۳۱-۱۳۲.
  139. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۱۴.
  140. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۳۹.
  141. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۱۹؛ کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۴۰.
  142. مدرسی چهاردهی، شیخیگری بابیگری، ۱۳۵۱ش، ص۱۸؛ الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۱۹.
  143. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۳۹.
  144. مدرسی چهاردهی، شیخیگری بابیگری، ۱۳۵۱ش، ص۱۷-۱۸.
  145. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۲۰.
  146. تنکابنی، قصص العلماء، تهران، ص۴۲.
  147. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۲۰.
  148. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۲۰.
  149. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۲۰.
  150. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۲۱.
  151. الگار، دین و دولت در ایران، ۱۳۶۹ش، ص۱۲۱.
  152. تنکابنی، قصص العلماء، تهران، ص۴۲-۴۳.
  153. تنکابنی، قصص العلماء، تهران، ص۴۳.
  154. تنکابنی، قصص العلماء، تهران، ص۱۲۱.
  155. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۴۸.
  156. زرین‌کوب،‌ دنبالهٔ جست‌وجو در تصوف ایران، ۱۳۸۰ش، ص۳۰۹.
  157. اسفندیار، تاریخ تصوف و عرفان اسلامی، ۱۳۹۸ش، ص۱۳۲.
  158. زرین‌کوب،‌ دنبالهٔ جست‌وجو در تصوف ایران، ۱۳۸۰ش، ص۳۱۶؛ اسفندیار، تاریخ تصوف و عرفان اسلامی، ۱۳۹۸ش، ص۱۳۲.
  159. اسفندیار، تاریخ تصوف و عرفان اسلامی، ۱۳۹۸ش، ص۱۳۳.
  160. اسفندیار، تاریخ تصوف و عرفان اسلامی، ۱۳۹۸ش، ص۱۳۲.
  161. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۴۸.
  162. برای نمونه‌ نگاه کنید: گراملیش، طریقه‌های شیعی ایران، ۱۳۹۹ش، ج۱، ص۷۶.
  163. کاظمی موسوی، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان، ۱۳۹۷ش، ص۱۴۹.
  164. گروهی از محقققان، «آقاخان»، ص۴۶۰.
  165. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۲۹۲.
  166. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۴۶۷؛‌ سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۲۹۳.
  167. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۴۶۷؛ سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۲۹۳.
  168. میرزا فضل‌الله شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۴۶۷؛ سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۲۹۳.
  169. سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۱، ص۲۹۳-۲۹۴؛‌ سپهر، ناسخ التواریخ، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۱۵۸؛‌ گروهی از محقققان، «آقاخان»، ص۴۶۱.
  170. گروهی از محقققان، «آقاخان»، ص۴۶۰.

منابع

  • آزاد کشمیری، محمدعلی بن محمدصادق، نجوم السماء فی تراجم العلماء، تهران، شركت چاپ و نشر بين الملل، ۱۳۸۷ش.
  • احتشام کاویانیان، محمد، شمس‌الشموس یا انیس‌النفوس (تاریخ آستان قدس)، مشهد، بی‌نا، ۱۳۵۴ش.
  • اروی،‌ پیتر و همکاران، تاریخ ایران کمبریج (ج۷، قسمت دوم: قاجاریه)، ترجمهٔ تیمور قادری، تهران، مهتاب، ۱۳۸۸ش.
  • اسفندیار، محمودرضا، تاریخ تصوف و عرفان اسلامی از آغاز عصر صفوی تا اواخر دورهٔ قاجاریه، تهران، سمت، ۱۳۹۸ش.
  • اعتمادالسلطنه،‌ تاریخ منتظم ناصری، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۳ش.
  • الگار، حامد، دین و دولت در ایران (نقش علما در دورهٔ قاجار)، ترجمهٔ ابوالقاسم سری، تهران، توس، ۱۳۶۹ش.
  • تنکابنی، محمد بن سلیمان، قصص العلماء، تهران،‌ علمیه اسلامیه، بی‌تا.
  • جعفریان، رسول، دو رساله از کاشف الغطاء علیه میرزا محمد اخباری، تهران، کتابخانهٔ مجلس شورای اسلامی، ۱۳۹۱ش.
  • دنبلی، عبدالرزاق‌بیگ، مآثر سلطانیه (تاریخ جنگ‌های اول ایران و روس)،‌ تهران، مؤسسهٔ انتشاراتی روزنامهٔ ایران، ۱۳۸۹ش.
  • زرگری‌نژاد، غلامحسین، «بررسی احکام الجهاد و اسباب الرشاد نخستین اثر در تکوین ادبیات جهادی تاریخ معاصر ایران»، در مجلهٔ دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، شماره ۱۵۵، پاییز ۱۳۷۹ش.
  • زرین‌کوب،‌ عبدالحسین، دنبالهٔ جست‌وجو در تصوف ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۰ش.
  • سپهر، محمدتقی بن محمدعلی، ناسخ التواریخ (سلاطین قاجاریه)، تهران، مطبوعات دینی، ۱۳۵۳ش.
  • شریف رازی، محمد، گنجینهٔ دانشمندان، تهران، کتابفروشی اسلاميه، ۱۳۵۲ش.
  • شمیم، علی‌اصغر، ایران در دورهٔ سلطنت قاجار، تهران، انتشارات بهزاد، ۱۳۸۷ش.
  • عضدالدوله، میرزا احمدخان، تاریخ عضدی، تهران، نشر علم، ۱۳۷۶ش.
  • کاشف الغطاء، جعفر بن خضر، کشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء، قم، دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم، ۱۴۲۲ق.
  • کاظمی موسوی، احمد، خاقان صاحب‌قران و علمای زمان (نقش فتحعلی شاه قاجار در شکل‌گیری روندها و نهادهای مذهبی نو)، تهران، نشر آگاه، ۱۳۹۷ش.
  • قدیمی قیداری، عباس، «فتحعلی‌شاه قاجار و عتبات عالیات ورقی از جهت‌گیری‌های مذهبی و سیاست خارجی دولت قاجار»، در مطالعات تاریخ اسلام، شمارهٔ ۵،‌ تابستان ۱۳۸۹ش.
  • گراملیش، ریشارد، طریقه‌های شیعی ایران، ترجمهٔ شیرین شادفر، تهران، نشر نامک، ۱۳۹۹ش.
  • گروهی از محقققان، «آقاخان»، در دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۴ش.
  • محمود، محمود، تاریخ روابط ایران ایران و انگلیس، تهران، انتشارات اقبال، ۱۳۵۳ش.
  • مدرسی چهاردهی، مرتضی، شیخیگری بابیگری از نظر فلسفه تاریخ و اجتماع، تهران، کتابفروشی فروغی، ۱۳۵۱ش.
  • مدرسی طباطبایی، سید حسین، «پنج نامه از فتحعلی‌شاه قاجار به میرزای قمی»، در بررسی‌های تاریخی، سال دهم، شمارهٔ ۴، مهر و آبان ۱۳۵۴ش.
  • مصدق، علی‌اصغر، «جنگ‌های ایران و روس»، در دانشنامه جهان اسلام (ج۱۱)، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، ۱۳۸۶ش.
  • معلم حبیب‌آبادی، محمدعلی، مکارم الآثار در احوال رجال دو قرن ۱۳ و ۱۴قمری، اصفهان، انجمن کتابخانه‌های عمومی اصفهان، ۱۳۵۱ش.
  • ملکم، جان، تاریخ کامل ایران، ترجمهٔ میرزا اسماعیل حیرت، تهران، انتشارات افسون، ۱۳۸۰ش.
  • میرزا فضل‌الله شیرازی، فضل‌الله بن عبدالنبی، تاریخ ذوالقرنین، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰ش.
  • نراقی، احمد بن محمدمهدی، عوائد الایام، قم، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم، ۱۳۷۵ش.
  • نراقی، احمد بن محمدمهدی، معراج السعاده، قم، هجرت، ۱۳۷۸ش.
  • وقایع‌نگار مروزی، میرزا محمدصادق، تاریخ جنگ‌های ایران و روس، بی‌جا، ناشر محقق، ۱۳۶۹ش.
  • هدایت، روضة الصفای ناصری، تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۸۰ش.