دار الاسلام

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

دارُ الاِسْلام، سرزمینی که احکام اسلامی در آن منطقه نافذ و جاری است. این منطقه در مقابل دار الحرب است و دارای مصادیقی از جمله منطقه‌ای که در دوران اسلام ساخته، یا توسط مسلمان فتح و یا اینکه منطقه مسلمانانی که تحت تصرف کفار است. در زمان پیامبر (ص)، شهر مکه بعد از فتح و مدینه را دار الاسلام می‌نامیدند. دار الاسلام شامل تقسیم بندی‌هایی مانند دار الایمان، دار البغی، دار الذمه و غیره می‌شود. برای سرزمین اسلامی، احکام خاصی وجود دارد مانند اینکه، اهل کتاب با پذیرفتن شرایط ذمه و پرداخت جزیه می‌توانند در دارالاسلام زندگی کنند.

دار الاسلام

دار الاسلام، سرزمینی که احکام اسلامی در آن منطقه نافذ و جاری است.[۱] شهر مکه را بعد از فتح و شهر مدینه را در دوران پیامبر (ص)، دار الاسلام می‌نامیدند.[۲] زنجانی درباره ریشه این واژه می‌گوید که تقسیم‌بندی زمین به دار الاسلام و دار الکفر، گرچه به‌صراحت در قرآن نیامده است، ولی فقها به استناد روایات معتبر اسلامی برای توضیح آثار حقوقی این دو منطقۀ ارضی، این مبحث را مطرح کرده‌اند.[۳]

مصادیق دار السلام

شیخ طوسی مصادیقی را بیان می‌کند که دار الاسلام بر آنها صدق می‌کند.[۴] همچنین این مصادیق از علمای شافعیه نیز نقل شده است؛[۵] از جمله:

  • شهری که در اسلام بنا شده و مشرکان به آن راه نیافته‌اند؛ مانند بغداد و بصره.[۶]
  • شهری که به کافران تعلق داشته است و مسلمانان آن را به تصرف خود در آورده‌اند.[۷]
  • شهری که به مسلمانان تعلق داشته، ولی به سیطره کفار در آمده است.[۸]

برخی دار‌ الاسلام را به مورد اول اختصاص داده‌اند.[۹] بنا بر تعریف و تقسیم یاد شده، دار الاسلام سرزمینی است که تحت تصرف مسلمانان و احکام اسلام در آن جاری باشد، هرچند مسلمانان در آنجا زندگی نکنند. از این عنوان در باب‌های طهارت، خمس، جهاد و لقطه سخن گفته‌اند.[۱۰]

تقسیم‌بندی دار الاسلام

دارالاسلام دسته‌بندی‌های مختلفی دارد:

  • دار الایمان: منطقه‌ای که مؤمنان در رأس حاکمیت آن هستند.[۱۱]
  • دار الذمه: سرزمینی که اهل کتاب (یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان) طی قرارداد ذمه با دار الاسلام در آن زندگی می‌کنند.[۱۲]
  • دار البغی: منطقه‌ای گفته می‌شود که مردم آن علی‌رغم اعتقادات اسلامی که دارند بر ضد دولت اسلامی شورش می‌کنند.[۱۳]
  • دار الرده: اگر جمعی از مسلمانان به طور جمعی مرتد و بر مسلمانان منطقه خود غلبه پیدا کنند، به آن منطقه دار الرده می‌گویند.[۱۴]
  • دار الهجرة: هر مسلمانی وظیفه دارد در محلی زندگی کند که امنیت و آزادی عمل او در انجام فرائض دینی تأمین گردد که به آن منطقه دار الهجرة می‌گویند.[۱۵]

نقل است که خوارج اعتقاد داشتند می‌توان دار الاسلام را، در صورتی که ساکنان آن مرتکب گناهان کبیره شوند، دارالحرب نامید.[۱۶]

احکام فقهی منطقه اسلامی

میتی که در دارالاسلام پیدا شده و مسلمان یا کافر بودن وی معلوم نیست، محکوم به مسلمانی و تجهیز او واجب است. البته مراد از دارالاسلام در این جا منطقه‌ای است که مسلمانان در آن جا سکونت دارند.[۱۷]

اگر کسی در دارالاسلام گنجی بیابد، در صورتی که اثر اسلام بر آن نباشد، متعلق به یابنده است؛ ولی باید خمس آن را بپردازد. [۱۸] دفاع از دارالاسلام در برابر حمله کفار، واجب کفایی است.[۱۹]

شرایط زندگی

اهل کتاب با پذیرفتن شرایط ذمه و پرداخت جزیه می‌توانند در دارالاسلام زندگی کنند و از حقوق شهروندی برخوردار باشند؛ ولی بنابر مشهور، حق سکونت در حجاز را ندارند.[۲۰]

کودک پیدا شده در دار الاسلام حکم به مسلمانی او می‌شود. منظور از دار الاسلام در این جا منطقه‌ای است که مسلمانان در آن زندگی می‌کنند نه منطقه کافر نشینی که تحت تصرف مسلمانان است.[۲۱]

ساخت معبد

برای اهل ذمه ساخت معبد در دارالاسلام جایز نیست و در صورت احداث، حاکم اسلامی باید آن را خراب کند.[۲۲] مگر در شهرهای فتح شده با صلح، با این شرط که زمین متعلق به ذمیان باشد و آنان در مقابل، به دولت اسلامی مالیات بپردازند، ولی معابد موجود قبل از فتح بنابر مشهور تخریب نمی‌گردند.[۲۳]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. شاهرودی، فرهنگ فقه،‌ ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۶۸.
  2. آخوندی، نظام دفاعی اسلام، ۱۳۸۶ ش، ص۱۳۹.
  3. عمید زنجانی، فقه سیاسی، ۱۳۷۷ش، ج ۳، ص ۲۰۷.
  4. لطیفی، اسلام و روابط بین‌الملل، ۱۳۸۸ش، ص۷۱.
  5. ساداتی نژاد، سید محمد و دیگران، «بررسی معیارهای تعیین‌ دار الاسلام، دار الکفر و دار الحرب»، ص۱۲۲.
  6. لطیفی، اسلام و روابط بین‌الملل، ۱۳۸۸ش، ص۷۲.
  7. لطیفی، اسلام و روابط بین‌الملل، ۱۳۸۸ش، ص۷۲.
  8. لطیفی، اسلام و روابط بین‌الملل، ۱۳۸۸ش، ص۷۲.
  9. شاهرودی، فرهنگ فقه،‌ ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۶۹.
  10. شاهرودی، فرهنگ فقه،‌ ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۶۹.
  11. لطیفی، اسلام و روابط بین‌الملل، ۱۳۸۸ش، ص۷۴.
  12. عمید زنجانی، فقه سیاسی، ۱۳۷۷ش، ج ۳، ص ۲۶۹.
  13. عمید زنجانی، فقه سیاسی، ۱۳۷۷ش، ج ۳، ص ۲۶۹.
  14. لطیفی، اسلام و روابط بین‌الملل، ۱۳۸۸ش، ص۷۵.
  15. عمید زنجانی، فقه سیاسی، ۱۳۷۷ش، ج ۳، ص ۳۲۱.
  16. رضوانی، شیعه‌شناسی، ۱۳۸۴ش، ج۲، ص۵۴۰.
  17. شاهرودی، فرهنگ فقه،‌ ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۶۹.
  18. شاهرودی، فرهنگ فقه،‌ ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۶۹.
  19. شاهرودی، فرهنگ فقه،‌ ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۶۹.
  20. شاهرودی، فرهنگ فقه،‌ ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۶۹.
  21. شاهرودی، فرهنگ فقه،‌ ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۶۹.
  22. شاهرودی، فرهنگ فقه،‌ ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۶۹.
  23. شاهرودی، فرهنگ فقه،‌ ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۵۶۹.

منابع

  • آخوندی، مصطفی، نظام دفاعی اسلام، قم، نشر سپاه، ۱۳۸۶ش.
  • رضوانی‌ علی‌اصغر، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، نشر مشعر، تهران، چاپ دوم، ۱۳۸۴ش.
  • ساداتی نژاد، سید محمد و دیگران، «بررسی معیارهای تعیین‌ دار الاسلام، دار الکفر و دار الحرب و انطباق آن با شرایط فعلی نظام بین‌الملل»، در مجله سیاست‌ خارجی، شماره ۱، بهار ۱۳۹۶ش.
  • عمید زنجانی، عباسعلی، فقه سیاسی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۷ش.
  • لطیفی پاکده، لطفعلی، اسلام و روابط بین‌الملل، قم، نشر زمزم هدایت، ۱۳۸۸ش.
  • هاشمی شاهرودی، محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل‌بیت، قم، مرکز دایرةالمعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۲ش.