اصالت وجود
اصالت وجود در مقابل اصالت ماهیت به این معناست که «وجود» (بودنِ شیء در عالم واقع) اصل و مبنای تحقق اشیاست و ماهیتها (چیستی اشیا) تنها ویژگیهایی هستند که ذهن ما برای درک و طبقهبندی آنها در نظر میگیرد و بر این وجود حمل میشوند؛ درحالیکه در دیدگاه اصالت ماهیت، خودِ ماهیتها اصل تلقی شده و «وجود» صرفاً صفتی عَرَضی برای آنهاست.
اصالت وجود، مسئلهای کلیدی در فلسفه اسلامی دانسته شده است که بر مباحثی چون علیت، ارتباط با خدا و حرکت جوهری تأثیر میگذارد. به گفته پژوهشگران فلسفی، بحث از اصالت وجود، سابقه طولانی در جهان اسلام ندارد و مشخصاً توسط فیلسوفانی چون فارابی و بوعلی مطرح نشده بود، اما با ظهور ملاصدرا و اثبات اصالت وجود، نقطه عطفی یافت. ملاصدرا با تکیه بر شهود عرفانی، معتقد بود که حقیقت واقعی عالم، وجود است، نه ماهیت. این دیدگاه، اساس حکمت متعالیه او را تشکیل داد و توسط فیلسوفان بعدی پذیرفته شد و مکتب اصالت وجود را بهعنوان دیدگاه غالب تثبیت کرد
برخی معتقدند که نزاع اصالت وجود و ماهیت ناشی از خلط مباحث هستیشناسی و معرفتشناسی است و با تفکیک این دو، بحث بیمعنا میشود.
مفهومشناسی و اهمیت
اصالت وجود در مقابل اصالت ماهیت به این معناست که «وجود» (بودنِ شیء در عالم واقع) اصل و مبنای تحقق اشیاست و ماهیتها (چیستی اشیا) تنها حدود و تعاریف ذهنی هستند که بر این وجود حمل میشوند؛ درحالیکه در دیدگاه اصالت ماهیت، خودِ ماهیتها اصل تلقی شده و «وجود» صرفاً صفتی عَرَضی برای آنهاست.[۱]
در بحث وجود و ماهیت، فیلسوفان «اصالت» را به معنای واقعیت خارجی میدانند.[۲] اما «اعتباری بودن»، یعنی وجود داشتن صرفاً در ذهن، بدون هیچ عینیت و استقلالی در دنیای واقعی.[۳]
به گفته پژوهشگران، اصالت وجود، یکی از بنیادیترین مسائل در فلسفه اسلامی است که بر سایر مباحث مهم فلسفی مانند علیت، ارتباط ممکنات با خداوند، و حرکت جوهری تأثیر میگذارد. انتخاب بین «اصالت وجود» و «اصالت ماهیت» دیدگاه ما را نسبت به این مسائل تعیین میکند. بهعنوان مثال، قائلان به اصالت وجود، ارتباط میان ممکنات و واجب تعالی را بر مبنای وجودی تبیین میکنند، درحالیکه طرفداران اصالت ماهیت، این ارتباط را ماهوی میدانند.[۴]
سیر تاریخی و تحول مسئله اصالت وجود و ماهیت در فلسفه اسلامی
به گفته پژوهشگران، مسئله اصالت وجود، سابقه تاریخی طولانی ندارد و ابتکار آن در جهان اسلام بوده است و حتی فیلسوفانی چون فارابی، بوعلی سینا، خواجه نصیرالدین طوسی و شیخ اشراق بهطور مشخص این بحث را مطرح نکردهاند.[۵] گفته شده تحول بنیادین و نقطه عطف این بحث، با ظهور ملاصدرا، از شاگردان میرداماد، و اثبات اصالت وجود رقم خورد.[۶][یادداشت ۱] به باور جوادی آملی، ملاصدرا، با استناد به شهود عرفانی و علم حضوری، بر این باور بود که حقیقت واقعی عالم، وجود است، نه ماهیت. این دیدگاه، که اساس حکمت متعالیه او را تشکیل میدهد، توسط فیلسوفان پس از وی نیز مورد توجه و پذیرش قرار گرفت و مکتب اصالت وجود را بهعنوان دیدگاه غالب فیلسوفان برجسته تثبیت کرد. این تحول، حاصل سیر درونی و ریاضتهای معنوی ملاصدرا بود که او را به درک حقیقت وجود و بساطت و وحدت آن رهنمون ساخت.[۷]
محل نزاع
در اشیاء دو جنبه قابل تفکیک است: چیستی (ماهیت) و هستی (وجود). گاهی ما به روشنی میدانیم که چیزی وجود دارد (مانند حیات یا برق)، اما چیستی آن را درک نمیکنیم. در مقابل، ممکن است تعریفی روشن از چیزی داشته باشیم (مانند دایره)، اما از وجود عینی و خارجی آن در طبیعت مطمئن نباشیم.[۸] این تمایز بین ماهیت و وجود، در واقع یک دوگانگی ذهنی است؛ چرا که در عالم خارج، هر چیزی تنها یک حقیقت واحد است و این دو جنبه از هم جدا نیستند. بنابراین، یکی از این دو، یعنی وجود یا ماهیت، اصیل و عینی است و دیگری اعتباری و ذهنی. فیلسوفان در این مورد اختلاف نظر دارند که کدام یک از این دو، اصالت دارد؛ برخی وجود را اصیل میدانند و گروهی دیگر ماهیت را.[۹]
دلایل اصالت وجود
- ماهیت ذاتاً اقتضائی نسبت به وجود و عدم ندارد و چنین چیزی نمیتواند نمایانگر واقعیت عینی باشد. همچنین تا مفهوم وجود را حمل بر ماهیت نکنیم، از واقعیت عینی آن سخنی نگفته ایم.
- در علم حضوری که خود واقعیت عینی، بیواسطه، مورد شهود قرار میگیرد اثری از ماهیت یافت نمیشود.
- حیثیت ذاتی واقعیتهای خارجی، حیثیت تشخص و اِباء از صدق بر افراد است؛ در صورتی که ماهیت، ابائی از صدق بر افراد ندارد و بدون وجود، تشخص نمییابد.
- اگر واقعیت خارجی، مصداق ذاتی ماهیت بود باید خدای متعال هم دارای ماهیت باشد.[۱۰]
منتقدان اصل نزاع
برخی از پژوهشگران معتقدند، نزاع اصالت وجود و ماهیت ناشی از خلط مفاهیم هستیشناسی و معرفتشناسی است و با تفکیک این دو، بحث بیمعنی میشود؛ چرا که واقعیت خارجی، صرفنظر از نامش، همان هستی واحد است که صفاتی چون علیت و مراتب وجودی را داراست.[۱۱]
برخی نیز بیان میکنند که وجود و ماهیت هر دو در خارج مصداق دارند و یک چیز واحد هستند. مفهوم وجود از مشترکات اشیاء (ما به الاشتراک) و مفهوم ماهیت از وجوه تمایز آنها (ما به الامتیاز) ناشی میشود، درحالیکه در عالم خارج، این دو دقیقاً یکی هستند.[۱۲]
پانویس
- ↑ مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ۱۳۹۱ش، ج۱، ص۳۱۳-۳۲۴.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۷۷ش، ج ۶، ص۴۹۶.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۷۷ش، ج ۶، ص۴۹۶.
- ↑ نبویان، جستارهایی در فلسفه اسلامی، ۱۳۹۵ش، ج۱، ص۱۷۵-۱۷۶.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، صدرا، ۱۳۷۶ش، ج ۵، ص۱۶۰.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۷۶ش، ج ۵، ص۱۶۰.
- ↑ جامعيت حكمت متعاليه، سایت اسراء
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۷۶ش، ج ۵، ص۱۵۹.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار،۱۳۷۶ش، ج ۵، ص۱۶۰.
- ↑ مصباح یزدی، آموزش فلسفه، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۷ش، ج ۱، ص۳۵۷.
- ↑ احمدی، بنلایههای شناخت، سمت، ۱۳۸۸ش، ص۱۹۶.
- ↑ فیاضی، در تعلیقهاش بر نهایة الحکمة، ۱۳۷۸ش، ج ۱، صص ۴۳-۴۴.
یادداشت
- ↑ اصالت وجود و حرکت جوهری از مسائلی است که ملاصدرا اثبات کرده است. مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۸۹ش، ج۱۱، ص۲۵۳.
منابع
- احمدی، احمد، بنلایههای شناخت، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۸ش.
- طباطبائی، سید محمدحسین، نهایة الحکمة، تصحیح و تعلیق: غلامرضا فیاضی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ۱۳۷۸ش.
- مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۷ش.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۶ش.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۷ش.
- نبویان، محمدمهدی، جستارهایی در فلسفه اسلامی، قم، انتشارات حکمت اسلامی، ۱۳۹۵ش.