البیان فی تفسیر القرآن (کتاب)

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
البیان فی تفسیر القرآن
البیان.jpg
اطلاعات کتاب
نویسنده: آیت الله سیدابوالقاسم خویی (متوفی ۱۳۷۱ش)
موضوع: تفسیر، علوم قرآنی
سبک: استدلالی
زبان: عربی
ناشر: گوناگون
مجموعه: ۱ جلد

البیان فی تفسیرالقرآن، کتابی مهم در تفسیر و علوم قرآنی و اثر فقیه شیعی معاصر، آیت الله سیدابوالقاسم خویی (متوفی ۱۳۷۱ش) است. این کتاب شامل برخی از مباحث علوم قرآنی از جمله اعجاز، تحریف، نَسْخ و نیز تفسیر سوره حمد است. به رغم خواسته و هدف مؤلف در ارائه تفسیرِ سوره‌های دیگر قرآن، البیان فقط شامل تفسیر سوره حمد است. این مجموعه حاصل درس‌های وی در حوزه علمیه نجف است.[۱]

مؤلف کتاب

نوشتار اصلی: سید ابوالقاسم خویی

سید ابوالقاسم موسوی خویی (زاده ۲۸ آبان ۱۲۷۸ در خوی - درگذشته ۱۷ مرداد ۱۳۷۱ در نجف) یکی از برجسته‌ترین فقیهان و مراجع تقلید شیعه در قرن ۱۴ش است. او از محضر استادان بزرگی در حوزه علمیه نجف بهره برد و خود نیز شاگردان مبرزی را تربیت نمود و بسیاری از مراجع تقلیدِ نسل بعدی، از شاگردان او هستند.

وی آثار زیادی در زمینه‌های مختلف علوم اسلامی دارد. از میان آنها کتاب البیان فی تفسیر القرآن و معجم رجال حدیث وی شهرت فراوانی دارد. ایشان سال‌ها مرجعیت بسیاری از شیعیانِ جهان را به عهده داشت.

محتوای کتاب

علم تفسیر
تفسیرهای مهم

شیعی:

سنی:

گرایش‌های تفسیری
روش‌های تفسیری
شیوه‌های نگارش تفسیر
اصطلاحات علم تفسیر

مؤلف در آغاز، به اجمال، از شیوه تفسیر خود سخن گفته، سپس در فصل نخست با عنوان «‌فضل قرآن‌» جایگاه قرآن را در نگاه آیات آشکار نموده و بر لزوم تدبر در آن تأکید کرده است.

اِعجاز قرآن

مؤلف در فصل دوم، در بحث از «‌اعجاز قرآن‌» به تبیین لغوی اعجاز، معنای اصطلاحی آن و فرق آن با سِحر پرداخته است.

وی برترین معجزه را آن می‌داند که با برترین جریان روزگار هماوردی کند، از این رو با تبیین جایگاه بلاغت و فصاحت در روزگار جاهلی، به اثبات برتری قرآن در اعصار و مانندناپذیری آن در بیان و عرضه حقایق والا می‌پردازد. خویی در بیان ابعاد مانندناپذیری قرآن، به تشریع و اِخبار از غیب نیز اشاره می‌کند.[۲]

دفاع از فصاحت و بلاغت قرآن

از دیرباز، کسانی بر این باور بوده‌اند که گاه در قرآن از لحاظ بیانی، اموری ناهمگون با فصاحت و بلاغت راه یافته است.[۳] مؤلف در فصلی جدا[۴] به برخی از اشکال‌ها و ایرادها در این زمینه پرداخته و با استناد به تاریخ، بدان‌ها پاسخ گفته است.

آیت الله خویی در اثر دیگرش، نفحات الاعجاز، نیز به نویسنده‌ای امریکایی که با نام ظاهراً مستعارِ نصیرالدین ظافر در کتابی با نام حُسن الایجاز [۵] به معارضه با قرآن برخاسته بوده، پاسخ گفته است.[۶]

قرائت‌های هفت گانه قرآن

نوشتار اصلی: قاریان هفت گانه

بحث قرائت که از پیشینه‌ای کهن و اهمیتی ویژه برخوردار است، به صورت مفصل در کتاب البیان مطرح شده است. مؤلف به جایگاه قرائت در آرای قرآن پژوهان اشاره می‌کند و با تصریح به عدم تواتر قرائتهای هفتگانه می‌گوید:

عدم تواتر قرائت‌ها سخنی مشهور در میان شیعه است و بعید نیست که در میان عامه نیز چنین باشد.[۷]

مؤلف برای اثبات عدم تواتر قرائت‌ها، ابتدا قاریان دهگانه را معرفی می‌کند و سپس چگونگی گزارش قرائت‌های آنان را بازگو و اضافه می‌کند: توجه به واقع زندگانی قاریان و تأمل در راه‌های نقل قرائت‌ها و چگونگی اِسناد قرائت‌ها، نحوه استدلال قاریان و پیروان آنان به قرائت‌های خود و نقد دیگر قرائت‌ها، و انکار بسیاری از محققان برخی از این قرائت‌ها را (که نمونه هایی از آنها آورده است) نشان می‌دهد این قرائت‌ها متواتر نیستند.[۸] خویی آنگاه دلایل تواتر قرائت‌ها را نقد می‌کند و نشان می‌دهد هیچ‌کدام دلایل استواری ندارند.[۹]

مؤلف گاه بر این نکته تأکید کرده است که این دلایل، تواتر قرآن را ثابت می‌کند نه قرائت‌ها را، و بین این دو فرق‌های روشنی وجود دارد. مؤلف پس از نقد حجیت قرائت‌ها، با استناد به روایتی از کافی تأکید می‌کند در نماز قرائتی صحیح است که در زمان زندگانی امامان(ع) رایج بوده باشد.[۱۰]

بحث احرف سبعه

از آنجا که مؤلف تواتر قرائت‌ها را نفی کرده، در ادامه بحث، پیوند قرائت‌های هفتگانه را با حدیث «‌اَحرُف سبعه» گسسته دانسته و تأکید کرده است که این حدیث به هر معنایی که باشد، پیوندی با موضوع قرائت‌های هفتگانه ندارد. وی در تأیید این نظر خود، آرای تنی چند از مفسّران و قرآن پژوهان بزرگ اهل سنت را آورده است که از جمله به تأخر چند سده‌ای تعیینِ قرائت‌های هفتگانه از سوی ابن مجاهد استناد کرده‌اند.[۱۱]

بحث از روایت «‌احرف سبعه‌» در علوم قرآنی بسی درازدامن است.[۱۲] مؤلف، گونه‌های مختلف نقل آن را آورده و پس از نقد تمامی آن‌ها، تصریح کرده است که به دلیل تهافت و تناقض روایات و عدم امکانِ جمع، نمی‌توان آنها را پذیرفت.[۱۳] ازین رو، وی روایات «‌احرف سبعه‌» را یکسره مردود می‌شمارد.[۱۴]

عدم تحریف قرآن

مهمترین بحث البیان، بحث «‌تحریف‌ناپذیری‌» قرآن کریم است. مؤلف تحریف را معنی کرده، انواع و ابعاد آن را نمایانده و محل نزاع بحث را روشن کرده است. وی ضمن تصریح به اینکه محققان هرگز به تحریف عقیده نداشته‌اند، «‌نسخ التلاوه‌» را گونه‌ای از تحریف دانسته است.

وی در اثبات تحریف‌ناپذیری قرآن، به آیات قرآن، سنت، روایات فضائل سوره‌ها و فضیلت قرائت قرآن استناد کرده است[۱۵] و افزون بر اینها به لحاظ تاریخی و با توجه به واقع زندگانی مسلمانان، وقوع تحریف را غیرممکن دانسته است.

مؤلف، اشکالهای برخی از عالمان را بر این موضوع آورده و نقد کرده است. بحث وی از مصحف حضرت علی علیه‌السلام و نقد سندی و محتوایی روایتها شایان توجه است.

از جمله اهم دلایل معتقدان تحریف، چگونگی جمع قرآن است. آنان براین باورند که چون قرآن در زمان رسول الله صلّی اللّه علیه وآله وسلّم جمع نشده، به هنگام جمع آن در زمان خلفا تحریف صورت گرفته است. بدین سان، مؤلف به بحث از جمع قرآن پرداخته و پس از نقد و بررسی روایتها و تحلیل ابعاد بحث و فرضهای مختلف آن، به نتیجه رسیده است که قرآن به همین صورت کنونی به روزگار رسول اکرم جمع بوده است.[۱۶]

حجیت ظواهر قرآن

مؤلف پس از اثبات سلامت، استواری و وحیانی بودن قرآن، به بحث «‌حجیت ظواهر‌» آن می‌پردازد، و برای اثبات آن، به دلایل عقلی، قرآنی و روایی استناد می‌کند؛ آنگاه دلایل کسانی را گزارش می‌کند که به عدم حجیت ظواهر قرآن اعتقاد دارند، از جمله:

  • مخاطبان قرآن فقط امامان علیهم السلام‌اند؛
  • بهره گیری از ظواهر آیات و استناد بدان، تفسیر به رأی است که از آن نهی شده است؛
  • معارف قرآن بسی ژرف است و دست نایافتنی؛
  • و بالاخره تحریف قرآن و از بین رفتن قرائن مهم آن.

مؤلف که در بخشهای پیشین دلایل تحریف را نقد کرده است، در این بخش، دیگر دلایل آنان را به نقد کشیده بر حجیت ظواهر قرآن تأکید می‌کند.[۱۷]

نسخ

در بحث از حجیت ظواهر قرآن، که عملاً حجیت تمامت آیات آن است، چگونگی «‌نسخ‌» آیاتی از قرآن مطرح می‌شود.

از اینجا مؤلف به بحث از نسخ می‌پردازد، و از یک سو اصل آن را می‌پذیرد و از سوی دیگر با بررسی اهم مصادیق آن، که‌گاه تا به ۲۱۴ آیه رسانده‌اند[۱۸] و نقد و ردّ باورهای قرآن پژوهان، در آخر فقط منسوخ بودن یک آیه، یعنی «‌آیه نجوی‌» [۱۹] را پذیرفته است.

مؤلف در پی بحث از نسخ به بحث بداء هم پرداخته و دیدگاه شیعه را در این باره باز گفته است.[۲۰]

اصول تفسیر

بحث از اصول تفسیر، از دیگر بحثهای کتاب است که مؤلف در آن، تکیه بر دیدگاه مفسّران را در تفسیر نااستوار می‌داند، و بر استناد به ظواهر کتاب، با توجه دقیق به معانی واژگان در ادب عربی، و خردورزی تأکید می‌کند و برای روایات صحیح در تبیین آیات، جایگاه ویژه‌ای قایل می‌شود و اشکالهای پذیرفتن خبر واحد در تفسیر و حجیت آن را پاسخ می‌گوید.[۲۱]

حدوث یا قدم قرآن

« حدوث یا قدم قرآن »، که از نزاعهای کهن معتزله و اشاعره است، بحث پایانی بخش علوم قرآنی این کتاب است.

مؤلف آن را از بحثهای دخیل در فرهنگ اسلامی دانسته و از جمله آثار ورود بحثهای فلسفه یونان در حوزه فرهنگ اسلامی تلقی می‌کند. وی در این بحث، به نقد دیدگاه اشاعره پرداخته، دیدگاه معتزله و شیعه را در حدوث کلام الهی استوار می‌داند.[۲۲]

تفسیر سوره حمد

تفسیر سوره حمد، بخش پایانی کتاب است که مؤلف در پرتو توجه به قرآن و سنت، و تأمل در لغت و ادب عربی، آیات را تفسیر کرده است. بحث لغوی کلمه «‌عبادت‌» و بحث فقهی واژه «‌بسمله‌» از جمله بحثهای سودمند و راهگشای کتاب است. بینش فقهی و دقتهای اصولی مؤلف در جای جای تفسیرِ وی آشکار است.

ویژگی‌های کتاب

در تعلیقات این اثر، از حدیث ثقلین، ترجمه قرآن، جبر و اختیار، شفاعت و مانند آن بحث شده است.[۲۳]

مؤلف البیان در بحثهای مقدماتی، و نیز در تفسیر سوره حمد، آشکارا از بحثهای کلامی استادش، علاّ مه بلاغی، در آلاءالرحمن اثر پذیرفته است.

تأثیر این کتاب در حوزه علوم قرآنی، بویژه در بحث تحریف‌ناپذیری قرآن کریم، بسیار بارز است، تا جایی که برخی آثار، نوعی ملخص یا مبسوط البیان به شمار می‌روند. توجه عالمان و قرآن پژوهان اهل سنت نیز نشانه دیگری از گستره حضور این اثر است.[۲۴]

ترجمه و نشر کتاب

  • البیان بار نخست در ۱۳۷۵ق در نجف به چاپ رسید.[۲۵]
  • هاشم هاشم زاده هریسی و محمدصادق نجمی آن را با عنوانِ بیان، در علوم و مسائل کلی قرآنی، به فارسی ترجمه کرده‌اند.
  • ترجمه کاملی از آن نیز به زبان اردو، به مترجمی محمد شفاء نجفی، در ۱۴۱۰/۱۹۸۹ در اسلام آباد به چاپ رسیده است.
  • همچنین، دو فصل «‌جمع و تدوین قرآن‌» و «‌مصونیت قرآن از تحریف‌» توسط اصغرعلی جعفر در ۱۹۸۷

به انگلیسی منتشر شده است.

  • فصل «‌حجیت ظواهر قرآن‌» نیز به ترجمه مجاهد حسین در مجله التوحید در ۱۹۸۹ منتشر شده است.
  • انتشارات دانشگاه آکسفورد هم ترجمه انگلیسی کاملی از البیان به قلمِ عبدالعزیز ساشادینا در ۱۹۹۸ منتشر کرده است.

پانویس

  1. ر.ک: خویی، معجم رجال الحدیث، ج۲۲، ص۱۹
  2. خویی، البیان فی تفسیرالقرآن، ص۳۳ـ۷۷
  3. ابن قتیبه، تأویل مشکل القرآن، ص۲۲
  4. خویی، البیان فی تفسیرالقرآن، صص۸۱ ـ۹۹
  5. بولاق ۱۹۱۲
  6. خویی، البیان فی تفسیرالقرآن، صص۹۳-۹۴؛ رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، ج۲۴، ص۲۴۶
  7. خویی، البیان فی تفسیرالقرآن، ص۱۲۳
  8. خویی، البیان فی تفسیرالقرآن، صص۱۲۶ـ۱۵۷
  9. خویی، البیان فی تفسیرالقرآن، صص۱۵۷ـ۱۶۰
  10. خویی، البیان فی تفسیرالقرآن، صص۱۶۷
  11. خویی، البیان فی تفسیرالقرآن، ص۱۶۳
  12. رجوع کنید به ضیاءالدین عتر، الاحرُف السبعة و منزلة القراءات منها.
  13. خویی، البیان فی تفسیرالقرآن، صص۱۷۱ـ۱۹۳
  14. برای انتقاد از این نظر رجوع کنید به شاهین، ص۲۹ـ۳۲
  15. خوئی، البیان فی تفسیرالقرآن، صص۲۰۷ـ ۲۳۵
  16. خوئی، البیان فی تفسیرالقرآن، صص۲۳۹ـ۲۵۹
  17. خوئی، البیان فی تفسیرالقرآن، ص ۲۶۳ـ۲۷۳
  18. نحّاس؛ النّاسخ و المنسوخ فی القرآن الکریم، ج۱ـ ۲، باب ۳
  19. مجادله: ۱۲
  20. خوئی، البیان فی تفسیرالقرآن، صص۲۷۷ـ۳۹۴
  21. خوئی، البیان فی تفسیرالقرآن، صص۳۹۷ـ ۴۰۲
  22. خوئی، البیان فی تفسیرالقرآن، صص۴۰۵ـ۴۱۳
  23. خوئی، البیان فی تفسیرالقرآن، صص۴۹۹ـ ۵۲۸
  24. نیز رجوع کنید به شاهین؛ رومی، ج۱، ص۱۹۰ به بعد
  25. مشار، مؤلفین کتب چاپی فارسی وعربی، ج۱، ص۲۴۱

منابع

  • آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
  • ابن قتیبه، تأویل مشکل القرآن، چاپ احمد صقر، قاهره ۱۳۹۳/۱۹۷۳.
  • خویی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیرالقرآن، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۷.
  • خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳، چاپ افست قم، بی‌تا.
  • رومی، فهدبن عبدالرحمان، اتجاهات التفسیر فی القرن الرابع عشر، ریاض ۱۴۰۷/ ۱۹۸۶.
  • مصطفی زید، النسخ فی القرآن الکریم: دراسة تشریعیة تاریخیة نقدیة، بیروت ۱۳۹۱/۱۹۷۱.
  • شاهین، عبدالصبور، تاریخ القرآن، قاهره ۱۹۶۶.
  • ضیاءالدین عتر، حسن، الاحرُف السبعة و منزلة القراءات منها، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
  • مشار، خانبابا، مؤلفین کتب چاپی فارسی وعربی، تهران ۱۳۴۰ـ۱۳۴۴ ش.
  • نحاس، احمدبن محمد، النّاسخ و المنسوخ فی القرآن الکریم، چاپ شعبان محمداسماعیل، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۶.

پیوند به بیرون