حجیت ظواهر
حُجیت ظَواهِر، اعتبار و مشروعیت استفاده از ظواهر قرآن و سنت برای استنباط و دستیابی به حکم شرعی است. منظور از ظواهر نیز معانیای است که از یک عبارت مانند آیه قرآن، حدیث یا هر کلام دیگری، بدون احتیاج به قرینه و صرفاً با فهم عرفی و عمومی زبان، به ذهن شنونده و خواننده متبادر میشود و احتمال داده میشود که این معانی، مقصود و منظور گوینده است.
مسئله حجیت ظواهر از مسائل علم اصول فقه به شمار میرود. اصولیان برای اثبات مشروعیت استفاده از ظواهر قرآن و سنت در فرآیند استنباط حکم، به ادلهای مثل بنای عقلاء و سیره متشرعه استناد کردهاند.
آنان بر این عقیدهاند که این ظواهر برای همه کسانی که به زبان آن آگاهی دارند و در هر مکانی حجت و معتبر است. بیشتر اصولیان به دلیل آن که ظواهر قرآن و حدیث بهطور ظنی منظور گوینده را نشان میدهند، آنها را از جمله ظنون به شمار آوردهاند.
البته آنان معتقدند که حجیت این نوع ظنون با تکیه بر ادله خاصی مانند بنای عقلاء پشتیبانی میشود و لذا برای استنباط حکم شرعی میتوان به آن استناد کرد.
مفهومشناسی
منظور از حجیت ظواهر، اعتبار و مشروعیت استفاده از معانی ظاهری قرآن و سنت برای استنباط و دستیابی به حکم شرعی است؛[۱] بهگونهای که اگر مطابق واقع باشد، نباید با آن مخالفت شود و چنانچه با واقع مطابق نباشد، عمل به آن عذرآور و موجب مصونیت از عقاب اخروی است.[۲]
واژه «ظواهر»، جمع «ظاهر» و عبارت است از معنایی که از یک کلام مانند آیه قرآن، حدیث یا هر کلام دیگری، بدون احتیاج به قرینه و صرفاً با فهم عرفی و عمومی زبان، به ذهن شنونده و خواننده متبادر میشود و احتمال داده میشود که این معنا، مقصود و منظور گوینده است.[۳] برای مثال وقتی گوینده میگوید: «زید قاضی است»، بدین معنا است که زید همین الان و به نحو بالفعل قاضی است و اگرچه احتمال داده میشود که منظور گوینده از این جمله این باشد که زید در گذشته قاضی بوده است، ولی به آن اعتنا نمیشود و لذا گفته میشود این جمله، ظهور در این معنا دارد که زید بالفعل قاضی است.[۴]
حجیت ظواهر از مسائل علم اصول فقه است
بهگفتهٔ محمدرضا مظفر، بحث از حجیت ظواهر از توابع بحث از قرآن و سنت به عنوان دو دلیل عمده استنباط احکام شرعی است؛[۵] بدین معنا که باید ابتدا حجیت ظواهر این دو اثبات گردد تا بتوان برای استنباط حکم شرعی به آنها تمسک کرد.[۶]
بنا به گفته اصولیان بحث از ظواهر از مسائل اصول فقه است که در دو مرحله پیگیری میشود:[۷]
- تشخیص این که برخی الفاظ ظهور در چه معنایی دارند.[۸] از این مسئله در مبحث اصالة الظهور در «مباحث الفاظ» دانش اصول فقه بحث میشود[۹] که نقش صغرای دلیل شرعی را ایفا میکند.[۱۰] برای مثال گفته میشود صیغه امر «أَقِيمُوا» در آیه «وَ أَقِيمُوا الصَّلَاةَ؛ نماز را بر پا دارید.»،[۱۱] ظهور در وجوب دارد یا به عبارتی دیگر، از آن وجوب برداشت میشود و نه استحباب.[۱۲]
- مرحله دیگر، حجیت ظواهر است که در «مباحث حجت» دانش اصول فقه از آن بحث میشود و نقش کبرای دلیل شرعی را ایفا میکند.[۱۳] برای مثال گفته میشود ظواهر قرآن مانند آیه «وَ أَقِيمُوا الصَّلَاةَ»، که ظهور در وجوب نماز دارد، حجت است و فقیه میتواند به آن استناد کند.[۱۴] پس، از این دو مقدمه، فقیه به این حکم شرعی میرسد که «نماز واجب است».[۱۵]
از آنجا که دو مبحث اصالة الظهور و حجیت ظواهر در طریق دستیابی به حکم شرعی واقع میشوند، اصولیان آنها را از مسائل علم اصول فقه به شمار آوردهاند.[۱۶]
دلیل بر اعتبار و حجیت ظواهر
اصولیان به ادله زیر برای اثبات حجیت ظواهر استناد کردهاند:
سیره عقلاء
برخی اصولیان بنای عقلاء را تنها دلیل بر اثبات حجیت ظواهر به شمار آوردهاند.[۱۷] بدین بیان که از طرفی عقلا برای فهماندن منظور خود به دیگران به ظواهر کلمات و معنایی که از آنها به ذهن متبادر میشود اعتماد میکنند و از طرفی دیگر شارع مقدس نیز که به قول اصولیان خودش رئیس عقلاء است[۱۸] به همان سبک و مسلک آنان عمل کرده و برای بیان مقصود خود به همان ظواهر کلمات اعتماد کرده[۱۹] و روش دیگری برای بیان و فهماندن مقصود خود اختراع نکرده است.[۲۰]
سیره متشرعه
دلیل دیگری که برای اثبات حجیت ظواهر به آن استناد شده، سیره متشرعه است.[۲۱] بیان این دلیل چنین است که اولاً سیره و روش صحابه پیامبر و اصحاب امامان معصوم بر این بوده است که به همان معانی ظاهری و آشکار آیات قرآن و سنت عمل میکردهاند و ثانیاً این سیره در معرض دید و شنید پیامبر(ص) و امامان(ع) بوده و به آن اعتراضی نکردهاند، پس معلوم میشود که همان معانی ظاهری که مخاطب از قرآن و سنت فهم میکند معتبر است؛ چرا که در غیر این صورت بر پیامبر(ص) و امامان(ع) لازم بود که با آن مخالفت کنند.[۲۲]
حجیت ظواهر از باب ظن خاص است یا قطع؟
اصولیان بر این نظرند که ظواهر کلام قرآن و حدیث، به دلیل آن که بهطور ظنی نشاندهنده منظور گویندهاند، از ظنون به شمار میروند؛ ولی از آنجا که این نوع ظن به پشتوانه دلیل خاصی مانند سیره عقلاء حجیت آن اثبات شده است، پس میتوان به آن اعتماد کرد و برای دستیابی به حکم شرعی به آن تمسک نمود.[۲۳]
البته برخی نیز مانند جعفر سبحانی بر این نظرند که حجیت ظواهر از باب قطع است و نه ظن؛ بدین معنا که از ظاهر الفاظ بهطور قطعی میتوان فهمید که منظور گوینده چیست و آن لفظ را در چه معنایی به کار برده است و گفتگوهای عادی مردم نشان میدهد که ظاهر سخنانشان دلیلی قطعی بر معنایی است که آن را اراده کردهاند.[۲۴] این ویژگی درباره ظواهر قرآن و سنت نیز صدق میکند.[۲۵]
دایره حجیت ظواهر قرآن و حدیث
اصولیان معتقدند، ظواهر قرآن و سنت برای همه کسانی که به زبان آن آگاه هستند و در همه مکانها حجت و معتبر است.[۲۶] با این وجود میرزای قمی، مؤلف کتاب قوانین الاصول، بر این باور است که ظواهر قرآن و حدیث، تنها برای کسانی که بهطور مستقیم و شفاهی مخاطب آنها در زمان نزول و صدور بودهاند، حجت است.[۲۷] او معتقد است که فرق آشکاری بین ما با صحابه پیامبر و اصحاب امامان در طریق فهم احکام و ظاهر کلام آنان وجود دارد؛ چرا که آنان مخاطب مستقیم کلام پیامبر و امامان بودهاند و قرائنی در دسترس داشتهاند که منظور آنان را از ظاهر سخنشان بهتر فهم میکردهاند و این قرائن به ما نرسیده است.[۲۸]
در نقد این دیدگاه گفتهاند ادلهای مانند بنای عقلاء بهطور یکسان بر حجیت ظواهر قرآن و سنت برای همه افراد؛ چه کسانی که بهطور مستقیم مورد خطاب این ظواهر بودهاند و چه غیر آنان، دلالت میکند.[۲۹] ضمن آن که بهگفته محمدرضا مظفر، هر کلامی، از جمله قرآن و سنت، بهطور ذاتی دارای ظهور است و این ظهور، اختصاص به مخاطب خاصی ندارد.[۳۰]
سید ابوالقاسم خویی نیز گفته است همه افرادی که به مجامع حدیثی مانند کتاب الکافی مراجعه میکنند مخاطبان امام معصوم محسوب میشوند؛ زیرا آن راویانی که احادیث را از امام معصوم شنیدهاند به راویان بعدی و آنان نیز به راویان بعد از خود منتقل کردهاند و کسانی مثل کلینی این احادیث را جمعآوری و تدوین نمودهاند.[۳۱]
حجیت ظواهر قرآن
به برخی اخباریان چنین نسبت داده شده که ظواهر قرآن حجت نیست و نمیتوان به آن تمسک نمود؛ مگر آن که روایتی از امامان معصوم در تفسیر آن وارد شود و منظور آن را آشکار کند.[۳۲] اصولیان در رد این دیدگاه به آیاتی مانند آیه ۲۴ سوره محمد و آیه ۱۷ سوره قمر که به تدبر در قرآن و تمسک به آن دستور داده شده[۳۳] و همچنین روایات زیادی[۳۴] که تمسک به قرآن و عمل به آن الزامی دانسته شده است، استناد کردهاند.[۳۵]
پانویس
- ↑ جمعی از نویسندگان، فرهنگنامه اصول فقه، ۱۳۸۹ش، ص۴۰۴.
- ↑ جمعی از نویسندگان، فرهنگنامه اصول فقه، ص۴۰۴؛ هاشمی گلپایگانی، خلاصة الاصول، ۱۴۴۱ق، ج۲، ص۱۴۰.
- ↑ محمدی خراسانی، شرح اصول الفقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۲۴۱؛ بحرانی، المعجم الاصول، ۱۴۲۶ق، ج۲، ص۲۸۴.
- ↑ محمدی خراسانی، شرح اصول الفقه، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۲۳۸.
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۲۳.
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۲۳.
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۲۳؛ سیفی مازندرانی، بدایع البحوث فی علم الاصول، ۱۴۳۶ق، ج۲، ص۶۳.
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۲۳.
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۲۳.
- ↑ سیفی مازندرانی، بدایع البحوث فی علم الاصول، ۱۴۳۶ق، ج۲، ص۶۳.
- ↑ سوره بقره، آیه ۴۳.
- ↑ سیفی مازندرانی، بدایع البحوث فی علم الاصول، ۱۴۳۶ق، ج۲، ص۶۳.
- ↑ سیفی مازندرانی، بدایع البحوث فی علم الاصول، ۱۴۳۶ق، ج۲، ص۶۴.
- ↑ سیفی مازندرانی، بدایع البحوث فی علم الاصول، ۱۴۳۶ق، ج۲، ص۶۴.
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۲۳؛ سیفی مازندرانی، بدایع البحوث فی علم الاصول، ۱۴۳۶ق، ج۲، ص۶۴.
- ↑ سیفی مازندرانی، بدایع البحوث فی علم الاصول، ۱۴۳۶ق، ج۲، ص۶۴.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به مظفر، اصول الفقه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۳۰؛ سبحانی، الموجز فی اصول الفقه، ۱۴۲۶ق، ص۱۵۶.
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۳۰.
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۳۰؛ سیفی مازندرانی، بدایع البحوث فی علم الاصول، ۱۴۳۶ق، ج۲، ص۶۴.
- ↑ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ۱۴۳۱ق، ج۲، ص۴۷؛ رجایی، منهاج الاصول، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص۳۴۲.
- ↑ صدر، دروس فی علم الاصول، مؤسسة النشر الاسلامی، ج۱، ص۱۰۲.
- ↑ صدر، دروس فی علم الاصول، مؤسسة النشر الاسلامی، ج۱، ص۱۰۲.
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۲۳؛ سبحانی، الموجز فی اصول الفقه، ۱۴۲۶ق، ص۱۵۸.
- ↑ سبحانی، الموجز فی اصول الفقه، ۱۴۲۶ق، ص۱۵۸.
- ↑ سبحانی، الموجز فی اصول الفقه، ۱۴۲۶ق، ص۱۵۸.
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۳۵؛ مکارم شیرازی، انوار الاصول، ۱۴۲۸ق، ج۲، ص۲۹۶؛ رجایی، منهاج الاصول، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص۳۴۱.
- ↑ میرزای قمی، قوانین الاصول، ۱۴۳۰ق، ج۲، ص۵۲۸.
- ↑ میرزای قمی، قوانین الاصول، ۱۴۳۰ق، ج۲، ص۷۲.
- ↑ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۱۶۴.
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۱۳۵.
- ↑ خوئی، مصباح الاصول، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۱۴۲.
- ↑ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۱۳۹؛ معرفت، تفسیر و مفسران، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۸۴.
- ↑ سبحانی، الموجز فی اصول الفقه، ۱۴۲۶ق، ص۱۵۶.
- ↑ سیفی، دقایق البحوث فی علم الاصول، ۱۴۴۱ق، ج۱، ص۲۶۶.
- ↑ صدر، دروس فی علم الاصول، مؤسسة النشر الاسلامی، ج۲، ص۱۸۰.
منابع
- آخوند خراسانی، محمدکاظم، کفایة الاصول، قم، مجمع الفکر الاسلامی، ۱۴۳۱ق.
- بحرانی، محمد صنقور علی، المعجم الاصول، قم، انتشارات نقش، ۱۴۲۶ق.
- جمعی از نویسندگان، فرهنگنامه اصول فقه، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى، ۱۳۸۹ش.
- خوئی، سید ابوالقاسم، مصباح الاصول، قم، مؤسسه احیاء آثار الامام الخوئی، ۱۴۲۲ق.
- سبحانی، جعفر، الموجز فی اصول الفقه، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۲۶ق.
- سیفی مازندرانی، علیاکبر، دقایق البحوث فی علم الاصول، قم، بوستان کتاب، ۱۴۴۱ق.
- سیفی مازندرانی، علیاکبر، بدایع البحوث فی علم الاصول، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۳۶ق.
- شیخ انصاری، مرتضی، فرائد الاصول، قم، مجمع الفکر الاسلامی، ۱۴۱۹ق.
- صدر، سید محمدباقر، دروس فی علم الاصول، مؤسسة النشر الاسلامی، بیتا.
- رجایی، سیدمحمد، منهاج الاصول، قم، انتشارات مهر، ۱۴۲۵ق.
- معرفت، محمدهادی، تفسیر و مفسران، قم، مؤسسه فرهنگی التمهید، ۱۳۷۹ش.
- محمدی خراسانی، علی، شرح اصول الفقه، قم، دار الفکر، ۱۳۸۷ش.
- مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، قم، سازمان تبلیغات، ۱۴۰۵ق.
- مکارم شیرازی، ناصر، انوار الاصول، قم، مدرسه امام علی ابن ابی طالب(ع)، ۱۴۲۸ق.
- میرزای قمی، ابوالقاسم، قوانین الاصول، قم، احياء الکتب الاسلامیة، ۱۴۳۰ق.
- هاشمی گلپایگانی، سیدهاشم، خلاصة الاصول، قم، انتشارات اسماعیلیان، ۱۴۴۱ق.