اجل مسمی

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

اَجَل مُسَمَّی یا اجل حَتْمی به معنای انتها و پایان معین یک چیز است. این تعبیر در قرآن کریم در ۶ معنای مختلف به کار رفته است. قیامت کبری و پایان عمر طبیعی و حتمی انسان از جمله معانی این تعبیر است که بیشترین کاربرد را در قرآن داشته است. اجل مسمی در مقابل اجل معلق قرار دارد.


مفهوم شناسی

اجل مسمی از دو واژه اجل و مسمی تشکیل شده است که واژه اجل به معنای آخر وقت و یا مدت زمان یک چیز است.[۱] مسمی نیز به معنای معین و مشخص است.[۲] برای مفهوم اجل مسمی چندین مفهوم ذکر شده است:[۳]

  1. برخی معتقدند که اجل مسمی به معنای زمان مرگ انسان به حالت طبیعی و حتمی است که در مقابل آن اجل معلق و غیر حتمی قرار دارد.
  2. برخی عنوان کرده‌اند که منظور از آن زمان تمام شدن عالم برزخ و آغاز قیامت کبرا است که در مقابل آن اجل دنیوی و مرگ دنیایی انسان قرار دارد.
  3. برخی معتقدند منظور از اجل مسمی مرگ انسان است که معنی مقابل آن و منظور از اجل غیر مسمی، خواب انسان است.
  4. برخی نیز عنوان کرده‌اند منظور از اجل مسمی مدت زمان زندگی انسان در برزخ است و منظور از اجل غیر مسمی مدت زمانی زندگی انسان در دنیاست.[۴]
  5. برخی نیز اجل مسمی را فراتر از زمان دنیوی دانسته‌اند. در نظر آنها این اجل در عالم معنی و ملکوت معین شده که گذشت و عبور در آنجا وجود ندارد.[۵]

کاربردها در قرآن کریم

اجل مسمی در قرآن ۲۱ بار در معنای مختلفی استفاده شده است:[۶]

اجل حتمی و غیر قابل تغییر

برخی معتقدند بر اساس آیات قرآن مخصوصا آیه ۲ سوره انعام که خداوند فرموده است «اجل حتمی نزد اوست» می‌توان نتیجه گرفت که فقط خداوند است که زمان اجل مسمی یا اجل حتمی را می‌داند.[۱۳] همچنین برخی عنوان کرده‌اند که در اجل مسمی و حتمی بداء(تغییر و دگرگونی) حاصل نمی‌شود این در حالی است که در اجل معلق بداء حاصل می‌شود. به عبارت دیگر در اجل مسمی دعا، صدقه و هر کاری که در اجل معلق موثر بود، هیچ گونه تاثیری ندارد.[۱۴]

برخی برای تبیین معنای اجل مسمی و فرق آن با اجل معلق به چراغ روشن مثال زده‌اند. چراغ به دلیل روغنی که در آن وجود دارد روشن است. بنابراین تا زمانی که روغن در چراغ وجود دارد چراغ روشنایی می‌دهد و روشن است و هر زمان که روغن چراغ تمام شود، روشنایی‌اش نیز تمام می‌شود و خاموش می‌شود.بر این اساس اجل مسمی چراغ تمام شدن روغن چراغ است که که چراغ به طور طبیعی خاموش می‌شود و اجل معلق چراغ، خاموش شدن آن به هر دلیلی غیر از تمام شدن روغن چراغ(مثل باد) است.[۱۵] بنابراین همانطور که برخی از متکلمین عنوان کرده‌اند دو اجل داشتن انسان در و اقع دو تقدیر برای انسان است و این دو تقدیر موجب تغییر در علم خداوند یا تعارض و تناقض نیست.[۱۶]

علامه طباطبایی در تبیین اجل مسمی گفته است که اجل مسمی همان اجلی است که ساختمان بدن آدمی آن را اقتضاء می‌کند. به نظر او ساختمان بدن انسان به نحوی آفریده شده است که مثلا صد یا حتی صد و بیست سال می‌تواند زنده بماند. این اقتضاء یا مدت زندگی همان چیزی است که به اجل مسمی و حتمی معروف است، اجلی که در لوح محفوظ ثبت شده است و در آن هیچ تغییری رخ نمی‌دهد. او اضافه می‌کند که این ساختمان بدن ارتباط تنگاتنگی با خود و بیرون از خود دارد لذا ممکن است موانع و اسبابی در این ساختمان و اجزاء بسیار فراوان آن ایجاد شود که باعث تزاحم و اصطکاک آنها با یکدیگر شود و به عبارتی باعث شود که ساختمان بدن یا به عبارت دیگر عمر انسان قبل از رسیدن به حد طبیعی خود از بین برود و اقتضاء زنده بودن او تمام شود. از نظر او این همان مرگ ناگهانی یا اجل غیر مسمی و معلق است.[۱۷]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۱۱، ص۱۱؛ ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۶۵؛ قرشی بنایی، قاموس قرآن، ج۲، ص۳۰۹.
  2. ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۱۴، ص۴۰۰؛ جوهری، الصحاح، ۱۴۰۴ق، ج۶، ص۲۳۸۴.
  3. طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۴، ص۴۲۳، ۴۲۴؛ غضنفری، شگفتیهای عالم برزخ، ۱۳۸۶ش، ص۳۶.
  4. طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۴، ص۴۲۳، ۴۲۴؛ ابن زهره، غنیه النزوع الی علمی الاصول و الفروع، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۱۲۴؛ غضنفری، شگفتیهای عالم برزخ، ۱۳۸۶ش، ص۳۶.
  5. حسینی طهرانی، معاد شناسی،۱۴۲۵ق، ج۱،ص ۶۲.
  6. قرائتی، تفسیر نور، ۱۳۸۳ش، ج۲، ص۴۱۰
  7. مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۸۳ش، ۱۳۷۱ش، ج۲، ص۳۸۳
  8. هاشمی رفسنجانی، فرهنگ قرآن، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۲۷۲؛ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۸۳ش، ج۱۴، ص۹۸.
  9. مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۸۳ش، ج۱۴، ص۱۷.
  10. مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۸۳ش، ج۱۶، ص۳۲۰ و ج۱۹، ص۴۷۷.
  11. هاشمی رفسنجانی، فرهنگ قرآن، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۲۷۲-۲۷۳؛ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۸۳ش، ذیل آیات.
  12. هاشمی رفسنجانی، فرهنگ قرآن، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۲۷۱-۲۷۲.
  13. طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۳۹۰ق، ج۷، ص۸؛ موسوی، البداء، ۱۳۹۳ش،ص۱۲۱-۱۲۳.
  14. طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۳۹۰ق، ج۷، ص۹؛ موسوی، البداء، ۱۳۹۳ش،ص۱۲۱-۱۲۳.
  15. قرائتی، تفسیر نور، ۱۳۸۳ش، ج۲، ص۴۱۰.
  16. سبحانی تبریزی، البداء فی ضوء الکتاب و السنه، ۱۴۰۸ق، ص۶۶-۶۷.
  17. طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۳۹۰ق، ج۷، ص۹.

منابع

  • ابن زهره، حمزه بن علی، غنیه النزوع الی علمی الاصول و الفروع، محقق: ابراهیم بهادری، قم، موسسه امام صادق(ع)، ۱۴۱۸ق.
  • ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، قم، مکتب اعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ق.
  • ابن منظور،محمد بن مکرم، لسان العرب،‌ دار صادر، بیروت. چاپ چهارم، ۱۴۱۴ق.
  • جوهری،اسماعیل بن حماد،الصحاح، بیروت،‌ دار العلم للملایین، ۱۴۰۴ق.
  • حسینی طهرانی، محمدحسین، معاد شناسی، مشهد، علامه طباطبایی، ۱۴۲۵ق.
  • سبحانی تبریزی، جعفر، البداء فی ضوء الکتاب و السنة، بیروت،‌ دار الاضواء، ۱۴۰۸ق.
  • طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسماعیلیان، ۱۳۷۱ش.
  • طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، تصحیح: هاشم رسولی، فضل‌الله یزدی طباطبایی، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش.
  • غضنفری، علی، شگفتیهای عالم برزخ، قم، نیلوفرانه، ۱۳۸۶ش، ص۳۶.
  • قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، ۱۳۸۳ش.
  • قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، تهران،‌ دار الکتب اسلامیه، چاپ ششم، ۱۳۷۱ش.
  • موسوی، جاسم، البداء، تهران، نشر مشعر، ۱۳۹۳ش.
  • هاشمی رفسنجانی، اکبر، فرهنگ قرآن، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش.