آیه فئ

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
آیه فیٔ
مشخصات آیه
واقع در سوره: حشر
شماره آیه: ۷
جزء: ۲۹
شأن نزول: غزوه بنی‌نضیر
مکان نزول: مدینه
موضوع: فقهی
درباره: تعلق اموال فیء به پیامبر(ص)

آیه فَئ هفتمین آیه سوره حشر که در مورد غزوه بنی‌نضیر نازل شده است. بر اساس این آیه، اموالی که بدون جنگ و با صلح به‌دست مسلمانان می‌افتد، فئ نام دارد. در این آیه، برخی از راه‌های مصرف این اموال بیان شده و متعلق به پیامبر(ص) است.

متن و ترجمه آیه

مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَللّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیتَامَی وَ الْمَسَاکینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کی لَایَکونَ دُولَةً بَینْ الْأَغْنِیاءِ مِنکمْ وَ مَا ءَاتَئکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ وَ اتَّقُواْ اللَهَ إنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَاب
آنچه خدا از [دارایی] ساکنان آن قریه‌ها عاید پیامبرش گردانید، از آنِ خدا و از آنِ پیامبر [او] و متعلّق به خویشاوندان نزدیک [وی] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، تا میان توانگران شما دست به دست نگردد. و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت، بازایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سخت کیفر است. (سوره حشر،۷)

شأن نزول

این آیه و آیات قبل از آن مربوط به غزوه بنی‌نضیر هستند. قبیله یهودی بنی‌نضیر که در اطراف کوه نضیر در نزدیکی مدینه ساکن بودند، بعد از پیمان شکنی از صلح با مسلمانان، توسط آنها محاصره شدند. پیامبر(ص) به آنها چند روز مهلت داد تا محل زندگی خود را ترک کنند. این آیه در مورد غنائم مربوط به بعد از تسلیم این قبیله و ترک محل زندگی‌ آنهانازل شده است.[۱]

وقتی خانه‌ها، باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی‌ بنی‌نضیر به‌دست مسلمانان افتاد، عده‌ای از صحابه از پیامبر(ص) درخواست کردند که طبق سنت جاهلیت، یک‌چهارم غنائم را برای خودش بردارد و بقیه را به آنها واگذار کند تا در میان خودشان تقسیم کنند. این آیات درباره این درخواست نازل شد و خداوند در این آیه تأکید می‌کند چون جنگی صورت نگرفته و دشمن بدون جنگ تسلیم شده، همه آنچه به دست آمده، برای خداوند و رسول او است.[۲]

عده‌ای نیز عنوان کرده‌اند که وقتی بنی‌نضیر خانه‌های خود را ترک کردند، مسلمانان از پیامبر(ص) خواستند که مانند غنائم جنگی، خمس آنها را بردارد و مابقی را میان آنها تقسیم کند.[۳]

مفهوم فئ

«افاء» از ماده «فیء» به معنی رجوع و بازگشت است.[۴] در فقه، به غنائمی که بدون دردسر و جنگ به دست مسلمانان می‌افتد، فئ گفته می‌شود.[۵] بسیاری از مفسران معتقدند که منظور از فئ همه اموالی است که از طریقی غیر از جنگ، به دست مسلمانان افتاده باشد.[۶] عده‌ای نیز هر چیزی که از کفار به دست مسلمانان بیافتد را فئ دانسته‌اند.[۷] برخی آنچه را با جنگ به‌دست مسلمانان افتاده، غنیمت و آنچه را با صلح یا غیر از جنگ به‌دست مسلمانان افتاده، انفال دانسته‌اند.[۸]

تعدادی دلیل اینکه این نوع اموال را «فئ» می‌گویند، این‌گونه تشریح کرده‌اند که خداوند تمام مواهب این جهان را در اصل برای مؤمنان و قبل از همه برای پیامبرش آفریده است و آنانی که مؤمن نیستند در حقیقت، غاصبان این اموالند (هر چند بر حسب قوانین شرعی یا عرفی مالک محسوب شوند) بنابراین هنگامی که این اموال به صاحبان حقیقی باز می‌گردد شایسته عنوان «فئ» یا همان بازگشت است.[۹]

محتوا

بسیاری از مفسران معتقدند اگر چه در این آیه، حکم غنائم غزوه بنی‌نضیر مطرح شده؛ امّا این حکم کلی است و شامل همه غنائمی می‌شود که بدون زحمت و جنگ به دست مسلمانان افتاده باشد.[۱۰] مکارم شیرازی معتقد است دلیل تعلق فئ به پیامبر(ص) جایگاه ریاست حکومت اسلامی است، بر این اساس همان‌طور که در آیه بیان شده است مفهوم تعلق این اموال به پیامبر(ص) این نیست که پیامبر(ص) تمام آنها را در مصارف شخصی مصرف کند، بلکه پیامبر(ص) چون حاکم اسلامی، مدافع و حافظ حقوق نیازمندان است این اموال را باید در مصارفی که در آیه مطرح شده، مصرف کند.[۱۱]

برخی گزارش کرده‌اند که گروهی معتقدند این آیه با آیه خمس نسخ شده است، بر اساس نظر آنها این آیه در بیان حکم غنیمت قبل از آیه خمس است، بر این اساس حکم همه غنائم بر اساس آن چیزی بود که در این آیه مطرح شده، اما بعد از نزول آیه خمس، حکم غنائم تغییر کرد و فقط یک پنجم غنائم برای خداوند و رسولش در نظر گرفته شده و باقی اموال برای مسلمانانی بود که در جنگ حضور داشتند.[۱۲]

در این آیه به طور کلی شش مصرف برای «فیء» ذکر شده است:

# سهم خداوند: برخی عنوان کرده‌اند، این سهم یک نوع سهم یا نسبت تشریفی است تا گروه‌های دیگری که در ذیل آن ذکر می‌شوند، احساس حقارت نکنند و سهم خود را در کنار سهم خداوند ببینند چرا که خداوند نیازمند نیست و در حقیقت مالک همه چیز خداوند است.[۱۳] # سهم پیامبر(ص) : که شامل نیازمندی‌های شخصی و نیازمندی‌های مرتبط با ریاست حکومت اسلامی می‌شود.[۱۴] # سهم ذوی‌القربی: بسیاری از مفسرین معتقدند که «ذوی‌ القربی» شامل نزدیکان و خویشاوندان پیامبر(ص) می‌شود،[۱۵] که از گرفتن زکات محروم‌اند.[۱۶] برخی گزارش کرده‌اند که عده‌ای از مفسرین «ذوی القربی» را همه مردم دانسته‌اند.[۱۷] برخی دیگر معتقدند که در تحقق این سهم، نیازمندی و فقر شرط است.[۱۸] # سهم یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان: در اینکه این سه سهم مخصوص به نزدیکان حضرت رسول(ص) یا عموم مردم است، اختلاف نظر وجود دارد، بسیاری از فقها و مفسرین اهل سنت معتقدند که این سه سهم عمومیت داشته و اختصاص به گروه خاصی ندارد،[۱۹] این در حالی است که بسیاری از مفسرین شیعه با استناد به روایات متعددی از اهل بیت(ع)، این سه سهم را مخصوص نزدیکان پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) می‌دانند.[۲۰] البته مکارم شیرازی در تفسیر نمونه روایت‌های دیگری را نیز نقل کرده‌ که در آنها عنوان شده است که این سه سهم عمومیت دارند و مختص به نزدیکان پیامبر(ص) نیستند.[۲۱] او همچنین به سیره پیامبر(ص) در مورد غزوه بنی نضیر اشاره می‌کند که پیامبر(ص) همه اموال به دست آمده از این جنگ را میان مهاجرین و سه تن از نیازمندان انصار تقسیم کرد و سپس نتیجه می‌گیرد که این سه سهم بنا بر ظاهر آیه عمومیت دارد و مخصوص نزدیکان پیامبر(ص) نیست.[۲۲] برخی از مفسرین عنوان کرده‌اند که خداوند بعد از بیان مصارف «فئ» به بیان فلسفه این تقسیم در این آیه پرداخته و عنوان کرده است که دلیل تعلق همه این اموال به پیامبر(ص) و بیان مصارف آن این است که این اموال، میان ثروتمندان دست به دست نشود و نیازمندان از آن محروم نشوند.[۲۳] همچنین عنوان شده که خداوند در بخش پایانی آیه، اصلی کلی را برای همه مسلمانان بیان کرده که طبق آن همه مسلمانان موظفند اوامر و نواهی پیامبر(ص) را در همه زمینه‌ها اطاعت کنند و هر کس چنین نکند گرفتار هلاکت ابدی و عذاب شدید خواهد شد.[۲۴]

جنگ یا صلح

برخی از مفسران ابهامی در مفهوم این آیه مطرح کرده‌اند و آن اینکه اگر قرار است فئ به معنای آن چیزی باشد که بدون جنگ به دست مسلمانان افتاده است، پس نباید شامل غزوه بنی نضیر شود چرا که بنی نضیر چند روز در محاصره مسلمانان بود. به عبارت دیگر مسلمانان برای فتح آنها لشکرکشی کرده بودند، لذا می‌توان گفت جنگ صورت گرفته است. حتی برخی گزارش کرده‌اند علاوه بر محاصره، جنگی هم میان آنها اتفاق افتاده است که در آن چندین نفر از دو طرف کشته شدند.[۲۵]

دو پاسخ برای این سوال و ابهام مطرح شده است، اول اینکه به نظر می‌رسد این آیه در مورد غزوه بنی نضیر نازل نشده، بلکه شأن نزول آن فدک بوده، چون در جریان فدک، یهودیانی که در فدک بودند، آنجا را بدون جنگ و خونریزی ترک کردند، بنابراین فدک و اموال آن برای رسول الله شد.[۲۶] برخی دیگر در پاسخ به این ابهام، عنوان کرده‌اند که این آیه در مورد غزوه بنی نضیر نازل شده، اما در حقیقت، آن جنگ و مواجهه مسلمانان و کافران جنگ واقعی نبوده است چرا که آنها فاصله‌ای را طی نکردند و بنی‌نضیر در کنار مدینه بود و همچنین در مورد جنگ و خونریزی گزارش تاریخی صحیحی ارائه نشده است، از همین رو خداوند غنائم حاصل‌شده از این جنگ را در حکم غنائم بدون جنگ قرار داده است.[۲۷]

پانویس

  1. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۱؛ طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۱۹، ص۲۰۸؛ ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۱۴۱۹ق، ج۸، ص۹۶؛ طبری، جامع‌البیان، ۱۴۱۲ق، ج۲۸، ص۲۴؛ شریف لاهیجی، تفسیر لاهیجی،‌ ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۴۲۹.
  2. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۱؛ طوسی، التبیان، بیروت، ج۹، ص۵۶۴؛ فخر رازی،‌ مفاتیح الغیب، ۱۴۲۰ق، ج۲۹، ص۵۰۶؛ طبرسی، مجمع‌البیان، ۱۳۷۲ش، ج۹، ص۳۹۲.
  3. طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۱۹، ص۲۰۸؛ طبری، جامع‌البیان، ۱۴۱۲ق، ج۲۸، ص۲۴-۲۵؛ ابوحیان اندلسی، البحر المحیط فی التفسیر، ۱۴۲۰ق، ج۱۰، ص۱۴۰.
  4. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۲؛ طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۱۹، ص۲۰۳؛ طوسی، التبیان، بیروت، ج۹، ص۵۶۲؛ فخر رازی،‌ مفاتیح الغیب، ۱۴۲۰ق،ج ۲۹، ص۵۰۶.
  5. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۲.
  6. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۲؛ طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۱۹، ص۲۰۳؛ طوسی، التبیان، بیروت، ج۹، ص۵۶۲؛ فخر رازی،‌ مفاتیح الغیب، ۱۴۲۰ق، ج۲۹، ص۵۰۶؛ ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۱۴۱۹ق، ج۸، ص۹۴؛ قمی کاشانی، منهج‌الصادقین،‌ ۱۳۳۰ش، ج۹، ص۲۲۳.
  7. طوسی، التبیان، بیروت، ج۹، ص۵۶۳.
  8. شریف لاهیجی، تفسیر لاهیجی،‌ ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۴۳۰.
  9. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۲؛ شریف لاهیجی، تفسیر لاهیجی،‌ ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۴۳۰.
  10. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۱؛ طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۱۹، ص۲۰۳؛ ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۱۴۱۹ق، ج۸، ص۹۵؛ طبری، جامع‌البیان، ۱۴۱۲ق، ج۲۸، ص۲۵؛ شریف لاهیجی، تفسیر لاهیجی،‌ ۱۳۷۳ش،ج۴، ص۴۲۹.
  11. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۱.
  12. طوسی، التبیان، بیروت، ج۹، ص۵۶۳؛ شریف لاهیجی، تفسیر لاهیجی،‌ ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۴۳۳-۴۳۴؛
  13. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۴؛ مظهری، تفسیر المظهری،‌ ۱۴۱۲ق، ج۹، ص۲۳۸.
  14. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۴.
  15. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۴.
  16. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۴.
  17. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۴.
  18. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۴.
  19. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۴؛ طبرسی، مجمع‌البیان، ۱۳۷۲ش، ج۹، ص۳۹۱-۳۹۲.
  20. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۵؛ طباطبایی، المیزان،‌ ۱۴۱۷ق، ج۱۹، ص۲۰۵؛ شریف لاهیجی، تفسیر لاهیجی،‌ ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۴۳۰؛ طوسی، التبیان، بیروت، ج۹، ص۵۶۴؛ قمی کاشانی، منهج‌الصادقین،‌ ۱۳۳۰ش، ج۹، ص۲۲۴.
  21. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۶.
  22. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۶.
  23. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۴؛ قمی کاشانی، منهج‌الصادقین،‌ ۱۳۳۰ش، ج۹، ص۲۲۴.
  24. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۵؛ قمی کاشانی، منهج‌الصادقین،‌ ۱۳۳۰ش، ج۹، ص۲۲۴.
  25. فخر رازی،‌ مفاتیح الغیب، ۱۴۲۰ق، ج۲۹، ص۵۰۶؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۳.
  26. فخر رازی،‌ مفاتیح الغیب، ۱۴۲۰ق، ج۲۹، ص۵۰۶.
  27. فخر رازی،‌ مفاتیح الغیب، ۱۴۲۰ق، ج۲۹، ص۵۰۶؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۵۰۳-۵۰۴.


منابع

  • قرآن کریم، ترجمه فولادوند.
  • ابن‌کثیر، اسماعیل‌‌بن عمر،‌تفسیر القرآن العظیم، محقق محمد حسین شمس الدین، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.
  • ابوحیان اندلسی، محمدبن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، تحقیق صدقی محمد جمیل، بیروت، دارالفکر، ۱۴۲۰ق.
  • شريف لاهيجى، محمدبن على، تفسير شريف لاهيجى، تحقيق ميرجلال‏الدين حسينى ارموى، تهران، داد، ۱۳۷۳ش.
  • طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷ق.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۷۲ش.
  • طبری، محمدبن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، لبنان، دار المعرفه، ۱۴۱۲ق.
  • طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مصحح احمد حبیب عاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  • فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.
  • قمی کاشانی، ملا فتح الله، منهج الصادقین، تهران، چاپخانه محمد حسن علمی، ۱۳۳۰ش.
  • مظهری، محمد ثناءالله، تفسیر المظهری، پاکستان، مکتبه رشدیه، ۱۴۱۲ق.
  • مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش.