افغانستان

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
افغانستان
موقعیت جغرافیایی افغانستان.png
اطلاعات عمومی
دین رسمی اسلام
جمعیت کل ۳۲ میلیون نفر
مساحت ۶۵۲،۸۶۴ کیلومتر مربع
پایتخت کابل
مراکز شیعی
مناطق شیعه‌نشین بامیان، دایکندی


افغانستان، با نام رسمی جمهوری اسلامی افغانستان، و پایتختی کابل، در ۲۷ مرداد ۱۲۹۸ هـ.ش (۱۹ اوت ۱۹۱۹ م.) از انگلستان اعلام استقلال کرد. ۸۰ درصد مردم افغانستان سنی، ۱۹ درصد شیعه[۱] و یک درصد پیرو ادیانی مانند هندو، سیک و مسیحیت هستند. جمعیت تقریبی افغانستان در سال ۲۰۱۵، ۳۲ میلیون نفر[۲] است. پرجمعیت‌ترین شهرهای افغانستان، کابل، قندهار، هرات، مزار شریف و جلال آباد است.

این کشور ۶۵۲،۸۶۴ کیلومتر مربع مساحت دارد. پاکستان از جنوب و شرق، ایران از غرب، تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان از شمال، و چین از شمال شرقی، همسایگان افغانستان هستند. نیمی از مردم افغانستان به زبان فارسی دری، ۳۵ درصد به زبان پشتو، ۱۱ درصد ترکی و بقیه به زبان‌های دیگر سخن می‌گویند. اقوام ساکن در افغانستان، پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک و... هستند.[۳]

اسلام، دین رسمی افغانستان است. فقه حنفی و فقه شیعه، مبنای رسیدگی محاکم در افغانستان است، به شرط آنکه نتوان طبق قانون اساسی و سایر قوانین، حکم صادر کرد.[۴] در قانون اساسی مصوب سال ۱۳۸۲، برای اولین بار، مذهب شیعه در افغانستان به رسمیت شناخته شد.[۵] بیشتر شیعیان افغانستان، در هزاره‌جات ساکن‌اند.

جغرافیا

افغانستان کشوری در جنوب غربی آسیاست که به دریا راه ندارد. از شمال با تاجیکستان (۱۲۰۶ کیلومتر)، ازبکستان (۱۳۷ کیلومتر) و ترکمنستان (۷۴۴ کیلومتر)، از شمال شرق با سین کیانگ چین (۷۶ کیلومتر)، از شرق و جنوب با پاکستان (۲،۴۳۰ کیلومتر) و در غرب با ایران (۹۳۶ کیلومتر) مرز زمینی دارد.[۶]

افغانستان علاوه بر اردن، جزء معدود کشورهایی در خاورمیانه است که به دریا راه ندارد.[۷] سرزمینی کوهستانی دارد و وسعت این کشور در منابع مختلف از ۶۲۰ تا ۷۰۰ هزار کیلومتر مربع تخمین زده شده است.[۸]

بخش‌های گسترده‌ای از خاک افغانستان، از جمله در شمال و شرق کشور را کوه‌های هندوکش پوشانده و شهرهای کابل، قندهار و هرات در این میان است.[۹]

آب و هوا

افغانستان آب و هوایی خشک دارد.[۱۰] یکی از ویژگی‌های هوای افغانستان، خشونت آن است، در زمستان هوایی بسیار سرد و در تابستان هوایی گرم دارد.

جغرافیای شیعیان افغانستان

بر اساس تقسیمات کشوری افغانستان، این کشور ۳۴ استان (ولایت) و حدود ۳۵۰ شهرستان (وُلُسوالی) دارد. شیعیان تا قرن ۱۹، غالبا در هزاره‌جات ساکن بوده‌اند، اما پس از سیاست‌های خصمانه عبدالرحمان خان در برابر شیعیان و هزاره‌ها، در بیشتر نقاط افغانستان پراکنده شده‌اند. با این حال علاوه بر ۶ ولایت دایکندی، وردک، پروان، غزنی، ارزگان، غور و بامیان که جمعیت شیعه در آن اکثریت دارد، شیعیان در ۱۳ ولایت دیگر هم ساکن‌اند.

شیعیان در ولایات افغانستان

  1. ارزگان: شیعیان در شهرستان‌های گیزاب و ارزگان خاص ساکن‌اند.[۱۱]
  2. بادغیس
  3. بامیان: شیعیان در شهرستان‌های یکاولنگ، پنجاب، ورس، شیبر، سیغان و کهمرد ساکن‌اند.[۱۲]
  4. بدخشان: بسیاری از هزاره‌های شیعه اثنی‌عشری و تاجیک‌های اسماعیلی در این ولایت زندگی می‌کنند. شیعیان هزاره در مناطقی از جمله فیض‌آباد و شغنان حضور دارند.[۱۳]
  5. بغلان
  6. بلخ
  7. پروان: شیعیان در شهرستان‌های شیخ‌علی و سرخ‌پارسا ساکن‌اند.[۱۴]
  8. پکتیا: جمعی از سادات شیعه در شهر گردیز ساکن هستند.[۱۵]
  9. پکتیکا
  10. پنجشیر
  11. تخار: هزاره‌های شیعه در مناطقی از جمله چال، اشکمش، رستاق و خواجه‌غار زندگی می‌کنند.[۱۶]
  12. جوزجان
  13. خوست
  14. دایکندی
  15. زابل
  16. سر پل
  17. سمنگان
  18. غزنی: شیعیان در شهرستان‌های جاغوری، مالستان، اجرستان، ناهور، جغتو، قره‌باغ و خواجه‌عمری ساکن‌اند.[۱۷]
  19. غور: شیعیان در شهرستان‌های لعل، سرجنگل و پسابند ساکن‌اند.[۱۸]
  20. فاریاب
  21. فراه: شیعیان در مناطق مختلف ولایت فراه زندگی می‌کنند. علاوه بر هزاره‌های شیعه نیکودری، بلوچ‌های شیعه هم در فراه ساکن‌اند.[۱۹]
  22. قندهار: بنابر برخی منابع، طوایف متعدد هزاره در قندهار زندگی می‌کرده‌اند و سرکوب آنها منجر به کاهش شدید حضورشان در ولایت قندهار شده است. با این حال، هم‌اکنون پشتوزبان‌های خلیلی و علی‌خیل در قندهار زندگی می‌کنند. بیشتر جمعیت شیعه‌مذهب ولایت قندهار، قزلباش هستند و در مناطقی از جمله جاردانه، زله‌خان، میان‌جویی، چهاردیوان، شاه‌مقصود و فرمانداری خاکریز زندگی می‌کنند.[۲۰]
  23. قندوز: جمعیتی از شیعیان هزاره در این ولایت ساکن‌اند. برخی از هزاره‌ها نیز از مناطق شمالی و شرقی هزاره‌جات، به این ولایت مهاجرت کرده‌اند که تعداد قابل توجهی از آنها در شهر قندوز و اطراف آن حضور دارند. بنابر برخی منابع، هزاره‌ها در استان قندوز در دهه ۱۳۶۰ هـ.ش، ۱۱ هزار خانوار شیعه و سنی بوده‌اند.[۲۱]
  24. کابل: شیعیان ولایت کابل، از اقوام مختلفی از جمله هزاره‌ها، قزلباشان، کردها و سادات هستند. تعداد شیعیان شهر کابل، در برخی منابع تا نصف جمعیت آن هم گزارش شده است. بیشتر شیعیان شهر کابل امروزه در غرب کابل زندگی می‌کنند. در مناطق شرقی و شمالی کابل هم در مناطقی از جمله چنداول، مرادخانی، وزیرآباد، قلعه فتح الله، خیرخانه و... سکونت دارند.[۲۲]
  25. کاپیسا: شیعیان نورستانی و صوفیان علی‌اللهی در این ولایت زندگی می‌کنند. تعدادی از شیعیان هزاره نیز در حصه دوم کوهستان ولایت کاپیسا ساکن‌اند.[۲۳]
  26. کنر: شیعیان نورستانی و صوفیان علی‌اللهی در این ولایت زندگی می‌کنند. تعدادی از شیعیان هزاره نیز در استان کنر ساکن‌اند.[۲۴]
  27. لغمان: شیعیان نورستانی و صوفیان علی‌اللهی در این ولایت زندگی می‌کنند. تعدادی از شیعیان هزاره نیز در استان لغمان ساکن‌اند.[۲۵]
  28. لوگر: طوایفی از شیعیان هزاره قلمود، محمدخواجه و دایی مراد و همچنین جمعی از سادات در پدخواه، خوشی و محمدآغه ولایت لوگر زندگی می‌کنند. برخی دیگر از شیعیان هم در سرخ‌آباد و گلنار ساکن‌اند.[۲۶]
  29. ننگرهار: برخی منابع، دعوت مردم جلال آباد مرکز استان ننگرهار از سخنرانان شیعه در ایام محرم را دلیلی بر حضور شیعیان در این شهر دانسته‌اند.[۲۷]
  30. نورستان
  31. نیمروز: شیعیان در مناطق مختلف ولایت نیمروز زندگی می‌کنند. علاوه بر هزاره‌های شیعه نیکودری، بلوچ‌های شیعه هم در نیمروز ساکن‌اند.[۲۸]
  32. وردک: شیعیان در بهسود، حصه اول بهسود، دایمیرداد، سرچشمه و جلریز ساکن‌اند.[۲۹]
  33. هرات: بنابر آمار ۱۳۴۸ هـ.ش، ۶۵ درصد مردم شهر هرات شیعه‌اند. مناطق دیگری از ولایت هرات مانند کرخ، پشتون رزغون، غوریان و فرمانداری هم شیعه‌نشین هستند.[۳۰]
  34. هلمند: در گذشته شیعیان بسیاری در این ولایت ساکن بوده‌اند و همچنان نام‌های شیعی برخی مناطق مانند نادعلی و موسی قلعه، از گذشته مانده است. موسی قلعه به نام یکی از سرداران شیعه نامگذاری شده که در جنگ با انگلیس حضور داشته. امروزه شیعیان در مناطقی از جمله باغران، نوزاد، لشکرگاه، چناران، درویشان و آب‌بازان گرشک ساکن‌اند.[۳۱]

هزاره‌جات

نوشتار اصلی: هزاره‌جات

هزاره‌جات، منطقه وسیعی از افغانستان است که ولایات بامیان و دایکندی بخشی از آن است و همچنین بیشتر مساحت ولایات وردک، غزنی، سر پل، غور و پروان را دربرمی‌گیرد. ساکنان هزاره‌جات، شیعه‌مذهب و از قوم هزاره هستند.

تاریخ

نام‌های افغانستان در طول تاریخ

کشوری که هم‌اکنون به نام افغانستان شناخته می‌شود، در قرون وسطی به نام خراسان، و در عهد باستان، آریانا خوانده شده است.[۳۲]

ورود اسلام به افغانستان

سرزمین کنونی افغانستان تا پیش از ظهور اسلام، زیر سلطه حکومت‌های مختلفی بود. بازماندگان یفتلی‌ها با نام هندوشاهان در شرق افغانستان حکومت می‌کردند، دولت تگین‌شاهی ترکان در شمال و دولت ساسانی هم بر غرب افغانستان کنونی حکومت می‌کرد.[۳۳] ساکنان این مناطق، از نظر دینی، بودایی، زرتشتی، هندو و یهودی و... بودند.

اسلام از دو سو وارد افغانستان شد؛ یکی از سوی هرات و مرو در شمال و دیگری از طریق سیستان در جنوب.[۳۴]

تصرف شمال افغانستان

مراکز اصلی تمدن افغانستان در زمان ورود مسلمانان، در شمال آن بود. مناطق شمالی افغانستان، آبادتر و خوش آب و هواتر بود و به همین دلیل بخش‌های شمالی در همان سال‌های ابتدایی تصرف شد.[۳۵]

خلافت عمر و عثمان

عبدالله بن عامر، که در دوران خلافت عمر و عثمان امیر بصره بود، در سال‌های ۲۸ تا ۳۳ هجری، مناطقی از جمله پوشنگ، بادغیس و هرات را گاهی با جنگ و گاه با امضای قرارداد صلح به سرزمین‌های اسلامی ملحق کرد.[۳۶]

شهر مرو، با امضای قرارداد صلح و در ازای پرداخت هزار هزار درهم و ۲۰۰ هزار جریب گندم و جو فتح شد. پس از تسخیر مرو، احنف بن قیس به دستور عبدالله بن عامر به سوی بلخ رفت و در سال ۳۳ هجری، بلخ را فتح کرد و پس از آن، طالقان و فاریاب را نیز تصرف نمود.[۳۷]

حکومت معاویة بن ابی سفیان

عبدالله بن عامر که در زمان معاویه هم امیر بصره بود، در سال ۴۱ هجری قیس بن هیثم را به خراسان فرستاد. قیس با شورش مردم بادغیس، هرات، پوشنگ و بلخ مواجه شد. قیس، معبد نوبهار بلخ که بسیار مورد احترام بود را ویران کرد و شورش را فرونشاند.[۳۸]

عبدالله بن عامر، سپس عبدالله بن خازم را به جای قیس به بلخ و هرات و بادغیس و پوشنگ فرستاد. عبدالله بن خازم با مردم از در صلح درآمد و این نواحی بار دیگر به سرزمین‌های اسلامی ملحق شد.[۳۹]

تصرف جنوب افغانستان

جنوب افغانستان، به دلیل محدودیت در آب و آبادی و وجود کوهستان‌های صعب‌العبور هندوکش و بیابان‌های خشک جنوبی، بسیار دیرتر از شمال افغانستان به دست مسلمانان تصرف شد. به همین دلیل گرچه از دوران معاویه تا اواسط سده سوم هجری، درگیری‌های بین حاکمان کابل و سپاه اسلام درمی‌گرفت، اما این سرزمین‌ها تا اواخر سده سوم هجری، همچنان تصرف نشدند و ساکنان آن، بر دین خود ماندند.[۴۰]

دولت صفاریان

اولین حملات مسلمانان به مناطق جنوبی افغانستان کنونی که منجر به تسلیم شدن آنان و پذیرش اسلام شد، در سال ۲۵۷ هجری و در دوران صفاریان صورت گرفت. یعقوب لیث صفاری پس از آنکه غزنی و کابل و قندهار را فتح کرد، بت‌های طلایی غنیمت گرفته شده را به دربار خلیفه عباسی فرستاد.[۴۱]

دو استثنا: نورستان و غور

تا سال ۲۵۷ هجری، همه مناطق افغانستان به تصرف مسلمانان درآمد، به جز دو منطقه[۴۲]:

  • نورستان: مردمان این منطقه تا سال ۱۲۷۵ هـ.ش بر اساس آیین کهن آریایی که مبتنی بر چندخداباوری، طبیعت‌گرایی و قداست آتش بود زندگی می‌کردند. آنان پس از لشکرکشی عبدالرحمان خان پادشاه افغانستان در سال ‍۱۲۷۵ هـ.ش، اسلام آوردند. این منطقه پیش از آن کافرستان خوانده می‌شد. اقلیم کوهستانی و قرار گرفتن در ارتفاع ۴ هزار متری از سطح دریا، باعث شده بود پیش از آن به تصرف درنیاید و حمله چنگیز و ارتش شوروی به این مناطق هم بی‌نتیجه بماند.[۴۳]
  • غور: این منطقه، یکی از نقاط باستانی و تاریخی افغانستان است، اما با این حال، روایتی تاریخی از ورود اسلام به این منطقه در سده‌های ابتدایی اسلام در دست نیست.[۴۴]

ورود مذهب شیعه به افغانستان

اصلی‌ترین و اولین پایگاه شیعیان در افغانستان امروزی، غور قدیم یا هزاره‌جات کنونی بوده است. بنابراین پیشینه شیعیان افغانستان را باید در ورود تشیع به هزاره‌جات یا همان غور دنبال کرد.

در منابع تاریخی، اقوال و نظریات مختلفی درباره تاریخ و شیوه ورود مذهب شیعه به افغانستان ذکر شده است:

ورود تشیع در دوره صفویه

عده‌ای معتقدند مذهب شیعه در دوران صفویه و در پادشاهی شاه عباس وارد افغانستان شده است. این نظریه را ابتدا آرمین ومبری (۱۹۱۳-۱۸۳۲م.) بیان کرده و نوشته است: «شاه عباس آنها [ هزاره‌ها ] را مجبور کرد مذهب شیعه را بپذیرند.»[۴۵] تاریخ‌نگار دیگری نیز معتقد است: «مذهب شیعه تنها می‌تواند از طریق غرب، از ایران، ... وارد هزاره‌جات شده باشد. هزاره‌ها مانند فارس‌ها شیعه اثنی‌عشری هستند. ... مذهب شیعه چندی بعد از ظهور صفویه، یعنی حوالی قرن شانزدهم (میلادی) و یا بعد از آن به میان هزاره‌ها راه یافته است.»[۴۶]

ورود همزمان اسلام و تشیع به هزاره‌جات

در سده نخست

برخی از منابع تاریخی، ورود تشیع به هزاره‌جات را در همان سده نخست و همزمان با ورود اسلام دانسته و نوشته‌اند: «اهالی غور در زمان حکومت حضرت علی (ع) اسلام و تشیع را پذیرفتند و به خط مبارک حضرت، حکم را گرفتند.»[۴۷] علی‌اکبر تشید در کتاب «هدیه اسماعیل»، نوشته است: «غور از ابتدا مرکز شیعیان بوده است، زیرا ایشان بین سال‌های ۴۰-۳۵ قمری، در زمان خلافت حضرت علی (ع) به اسلام ایمان آوردند و حضرت علی (ع) نیز خواهرزاده خود جعدة بن هبیرة مخزومی را به ولایت خراسان گماشت و به علت کردار و رفتار اسلامی جعده با مردم خراسان و غور، ایشان از موالیان و محبان حضرت گشتند و اطاعت خود را از آن حضرت اعلام نمودند. حضرت نیز در مقابل، حاکمان سنتی آن دیار ... را با فرمان دستنویس خود بر حکمرانی آن مناطق ابقا کرد.»[۴۸] علی‌اکبر تشید همچنین در کتاب خود نوشته است: در عهد معاویه و حکام بنی‌امیه که سب و لعن حضرت علی (ع) در منابر و مساجد عالم اسلامی بخشنامه شده بود، تنها ملتی که از این فرمان سرپیچی کردند و به آن حضرت لعن نکردند، ملت هزاره یعنی شیعیان افغانستان بودند.[۴۹]

در حکومت ایلخانان

برخی دیگر از مورخان معتقدند ساکنان هزاره‌جات در دوران ایلخانان، به اسلام و تشیع گرویده‌اند. ایلخانان از ۶۵۴ تا ۷۵۶ هـ.ق بر سرزمین‌های ایران، عراق و آسیای صغیر حکومت می‌کردند.[۵۰] به نظر تیمورخانف روسی، هزاره‌ها بودایی بوده و ۳۰ سال پس از مرگ هلاکوخان -فرزند بزرگ چنگیزخان-، به اسلام گرویدند. بنابر نظر رشیدالدین فضل‌الله، غازان خان، فرزند بزرگ هلاکوخان، و هفتمین فرمانروای ایلخانی، اولین پادشاهی بود که به اسلام گروید و به مذهب شیعه تمایل داشت. پس از مرگ او، ابوسعید سنت وی را ادامه داد و بدین ترتیب مذهب شیعه توسط غازان خان، برادرش اولجایتو و فرزندش ابوسعید در افغانستان که در آن زمان بخشی از امپراتوری ایلخانی بود ترویج و تشویق شد.[۵۱]

رفتار حکومت‌ها با شیعیان

بنی‌امیه، غزنویان و سامانیان

معاویه در سال ۴۷ قمری دستور حمله به غوریان (ساکنان هزاره‌جات کنونی) را به اتهام ارتداد صادر کرد؛ چرا که آنها از دستور معاویه در سب امام علی (ع) پیروی نکردند. سلاطین غزنوی و سامانی هم فشارهای فراوانی بر شیعیان هزاره‌جات وارد کردند و بسیاری از شیعیان به اتهام ارتداد و تکفیر کشته شدند.[۵۲]

حکومت ایلخانان، تیموریان و بابریان

ظهور ایلخانان مغول، تمایلات شیعی آنها و همچنین بیطرفی مذهبی، موجب شد شیعیان از آزادی مذهبی برخوردار باشند. تیموریان هم گرچه سنی‌مذهب بودند، اما بیطرفی مذهبی پیشه کردند و شیعیان را در اجرای مراسم مذهبی خود آزاد گذاشتند. بابریان هم که نیمی از افغانستان را زیر سلطه داشتند، اهل تسامح مذهبی بودند.[۵۳]

حکومت صفویه

با روی کار آمدن حکومت مقتدر صفویه، بخش‌های مهمی از افغانستان فعلی از هرات تا قندهار زیر سلطه حکومت صفویه قرار گرفت و شیعیان در آزادی کامل زندگی کردند. با این حال اما سخت‌گیری حاکمان صفوی بر اهل سنت، پیامدهای ناگواری پس از سقوط صفویان بر جای گذاشت و زمینه تنش‌های قومی و فشار بر شیعیان و هزاره‌ها را فراهم کرد.[۵۴]

از هوتکیان تا عبدالرحمان خان

هزاره‌جات یا غورستان که مرکز تجمع اصلی شیعیان افغانستان است، پس از عصر صفویه تا آغاز حکومت عبدالرحمان خان، ناحیه‌ای مستقل بوده[۵۵]، اما در همین دوره، شیعیان در دیگر نقاط افغانستان شاهد موارد بسیاری از قتل عام‌ها، تصرف سرزمین‌های خود و حملات متعدد بودند. از جمله میرویس خان اولین پادشاه پس از صفویه، با فتوای تکفیر شیعیان، دست به کشتار هزاره‌های قندهار زد. احمدشاه دُرانی، سپاه عظیمی برای تصرف ارزگان و دایکندی به راه انداخت. شیعیان کابل هم در سال ۱۲۱۹ هـ.ق شاهد اینگونه اقدامات بودند و عده فراوانی از قزلباشان، خانه و دارایی خود را از دست داده و به هزاره‌جات پناه بردند.[۵۶]

در حکومت عبدالرحمان خان

عبدالرحمان خان اول مرداد ۱۲۵۹ تاجگذاری کرد و تلاش‌های او برای سرکوب شورش‌ها در نقاط مختلف افغانستان و وادار کردن مردم همه مناطق به پرداخت مالیات، ۸ سال طول کشید. هزاره‌جات هم که تا آن زمان به طور نیمه‌مستقل و از سوی میران محلی اداره می‌شد، به تدریج و بدون شورش و درگیری مطیع حکومت مرکزی شد و مالیات پرداخت.

بی‌حرمتی و هتاکی ماموران مالیاتی، توهین به مقدسات مذهبی، تحقیر و اهانت به بزرگان و ریش‌سفیدان و روحانیان، و در مجموع رفتارهای ناپسند ماموران دولتی عبدالرحمان خان، موجب جوشش و قیام مردم هزاره شد. قیامی که فروردین ۱۲۷۱ هـ.ش[۵۷] از ارزگان آغاز شد، سراسر هزاره‌جات را فراگرفت و به بخش‌هایی از شمال افغانستان و پایتخت آن نیز سرایت کرد. عبدالرحمان واکنش بسیار قهرآمیزی نشان داد و ارتش تازه‌تاسیس را به جنگ هزاره‌جات فرستاد. میرغلام محمد غبار، جنایات و ظلم‌های عبدالرحمان خان در سرکوب قیام هزاره‌جات را بی‌سابقه خوانده و گفته: «فقط می‌توان آن را با حمله چنگیز مقایسه کرد.» عبدالرحمان خان برای سرکوب بیشتر شیعیان هزاره‌جات، با به دست آوردن فتوای تکفیر شیعیان از برخی روحانیان اهل سنت، توانست نیروهای داوطلب مردمی را هم به جنگ با هزاره‌های شیعه بفرستد. ۴۰ هزار نیروی پیاده‌نظام، ۱۰ هزار سواره‌نظام و حدود ۱۰۰ هزار نیروی داوطلب مردمی، به هزاره‌جات حمله کردند.[۵۸]

بنابر برخی آمارها، بیش از ۲۱۰۰ تن از روحانیان شیعه، در فاصله ۱۲۷۰ هـ.ش تا ۱۲۷۲، به دست عوامل دولت عبدالرحمان خان کشته شدند. در منطقه یکاولنگ در ولایت بامیان، ۱۰۰ خانوار روحانی به دست دولت اسیر شدند.[۵۹] علاوه بر این، برپایی مراسم مذهبی از جمله سوگواری برای امام حسین (ع) و شهدای کربلا ممنوع شد و نمازهای جماعت و احکام شرعی در هزاره‌جات بر اساس مذهب حنفی به مردم آموزش داده می‌شد.[۶۰]

علاوه بر فشارهای مذهبی بر مردم هزاره‌جات در حکومت عبدالرحمان خان، سیاست‌های او پیامدهای دیگری نیز دربرداشت؛ از جمله مصادره چراگاه‌های هزاره‌ها و سپردن آنها به پشتون‌ها، غصب زمین‌های زیر کشت شیعیان توسط کوچی‌ها و همچنین تبدیل زمین‌های کشاورزی به مراتع برای چرای گوسفندان کوچی‌ها در مناطقی مانند بهسود، دایزنگی، دایکندی، ناهور، مالستان و جاغوری. نابودی صنایع دستی و تولید اسلحه و منع نگهداری اسپ و نیز مقرر شدن مالیات‌های جدید برای شیعیان هزاره‌جات، برخی دیگر از پیامدهای دیگر سیاست‌های عبدالرحمان خان ذکر شده است.[۶۱]

سرانجام سرکوب شدیدی که به تخریب بسیاری از مساجد، تکایا، حسینیه‌ها و مدارس علمیه شیعه انجامید، در حالی به مصالحه کشیده شد که دو سوم جمعیت شیعیان هزاره یا به شهادت رسیدند و یا به پاکستان و ایران مهاجرت کردند و یک سوم باقی مانده هم به دلیل شرایط دشوار اقتصادی، شیوع امراض واگیر، قحطی و گرسنگی و...، تاب مقاومت از دست دادند و با دولت وارد مذاکره شدند. درگیری خونین عبداالرحمن خان با ساکنان هزاره‌جات، اواخر تابستان ۱۲۷۲ هـ.ش پایان یافت. با این حال عبدالرحمان حتی پس از مصالحه نیز به رفتارهای غیرانسانی خود با شیعیان ادامه داد؛ وضع مالیات‌های سنگین، اجرای قانون برده‌داری، و اعدام‌های خودسرانه برخی از این اقدامات بودند.[۶۲]

دولت کمونیستی

کودتای ۷ اردیبهشت ۱۳۵۷ و روی کار آمدن دولت کمونیستی با نام رسمی «جمهوری دموکراتیک افغانستان» و همراه با حمایت ارتش شوروی، شرایط جدیدی در افغانستان ایجاد کرد. بیش از ۱۱۰ هزار نیروی ارتش شوروی وارد افغانستان شدند و مردم با سلاح‌های ابتدایی در برابر آنها مقاومت کردند.[۶۳] آشنایی مردم مسلمان با رویکردهای ضددینی دولت شوروی یکی از عواملی بود که مردم از همان ابتدا در برابر دولت کمونیستی افغانستان مقاومت کردند.[۶۴]

در مقابل، دولت هم به دستگیری، زندانی کردن و کشتار وسیع مردم دست زد. آنان روحانیان، ریش‌سفیدان، مالکان، خرده‌مالکان، مغازه‌داران و سادات و هر کسی که به گونه‌ای بین مردم جایگاهی داشت را دستگیر و زندانی می‌کردند و در گورهای دسته‌جمعی مدفون می‌ساختند.[۶۵] گرچه این فشارها بر بیشتر مردم وارد می‌شد، اما برخی منابع از شدت عمل بیشتر در برخورد با شیعیان خبر داده‌اند و نوشته‌اند: شدت رفتار، بیشتر در رابطه با ملایان، روحانیان، تحصیل‌کردگان غیرسازمانی و اقلیت‌های هزاره و قزلباش -که شیعه بودند- متمرکز بود.[۶۶]بر این اساس، مردم هزاره و قزلباش، در اکثر موارد پس از دستگیری مستقیما کشته می‌شدند.[۶۷]

۱۸ فروردین ۱۳۵۸، قیام مسلحانه شیعیان به رهبری محمدحسین صادقی نیلی و همکاری روحانیان دیگر در دایکندی آغاز شد و در ۲ ماه همه مناطق دایکندی، شهرستان، لعل، ورس، پنجاب، یکاولنگ و... تصرف شد. قیام شیعیان، ۲۱ اردیبهشت ۵۸ به بامیان رسید اما با کشته شدن ۷۰۰ تن از شیعیان عقب‌نشینی کرد، اما پس از ۴ بار تلاش، توتانست بامیان را از تصرف دولت کمونیستی خارج کند.[۶۸]

قیام سراسری در مناطق مرکزی افغانستان باعث شد دولت کمونیستی قوای کمکی خود را از هزاره‌جات خارج کند و تظاهر به اسلام کند. قیام و آزادسازی مناطق مرکزی افغانستان (هزاره‌جات)، به سراسر افغانستان تسری یافت.[۶۹] با این حال قیام‌ها در مقیاسی محدودتر از ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ از مناطق دیگر افغانستان مانند دره صوف آغاز شده بود.[۷۰]

دولت مجاهدین

پس از ۱۳ سال جنگ داخلی، سرانجام ۵ اردیبهشت ۱۳۷۱، شهر کابل به دست مجاهدین افتاد و دولت کمونیستی نجیب الله پایان یافت. همزمان با سقوط رژیم کمونیستی، اتحاد هفت‌گانه مجاهدین در پیشاور تشکیل جلسه داد اما حزب وحدت اسلامی به رهبری عبدالعلی مزاری که نماینده اکثریت قاطع شیعیان و متشکل از شیعیان هزاره بود، جایی در این میان نداشت و به همین دلیل حزب وحدت حاضر به همکاری با دولت احزاب پیشاور نشد. با این حال حزب حرکت اسلامی به رهبری آیت الله محسنی که از شیعیان پشتون بود، توانست سه وزارتخانه را در اختیار بگیرد. حزب وحدت اسلامی، بعدتر در کابینه دولت موقت، سه وزارتخانه و ۸ کرسی شورای جهادی ۵۱ نفره را به دست آورد.[۷۱]

گروه‌های مختلف جهادی گرچه توانستند دولت ائتلافی تشکیل دهند، اما از همان ابتدا اختلافات و درگیری‌های خونین سربرآورد. در اواخر بهار ۱۳۷۱ جنگی بین حزب وحدت اسلامی به رهبری مزاری و حزب اتحاد اسلامی به رهبری عبدالرسول سیاف درگرفت که به نبردهای ویرانگری انجامید و تا تابستان ادامه یافت. حزب وحدت در ۱ مهر ۱۳۷۱ با گرفتن سه وزارتخانه به دولت برهان الدین ربانی پیوست، اما این بار شورای نُظّار به رهبری احمد شاه مسعود و حزب اتحاد اسلامی به رهبری سیاف، به ادامه درگیری و جنگ با حزب وحدت اسلامی پرداختند.[۷۲] این جنگ، تلفات انسانی و خسارات مالی فراوانی بر مردم و ساکنان شهر کابل به ویژه شیعیان وارد کرد. در پی همین جنگ‌ها بود که فاجعه افشار روی داد و منطقه شیعه‌نشین افشار در غرب کابل که در کنترل حزب وحدت اسلامی بود، با آتش سنگین اتحاد اسلامی و شورای نظار در هم کوبیده شد و هزاران منزل مسکونی مردم ویران شد و بسیاری از غیرنظامیان تیرباران شدند. مزاری رهبر حزب وحدت اسلامی در این باره می‌گوید: این بار آنچنان فجایعی پیش آمد که روی فجایع دوران عبدالرحمان را شست. و اینها به مساجد حمله و آنها را ویران کردند، خانه‌ها را سوزاندند و طفل‌های کوچک و زن‌ها و پیرمردهای ۷۰ ساله را سر بریدند.[۷۳] گزارش «پروژه عدالت افغانستان»، فاجعه افشار را قتل عام و تجاوز جنسی دسته‌جمعی خوانده است.[۷۴]

این جنگ‌ها علاوه بر آنکه ۵۰ درصد شهر کابل را ویران ساخت و خسارات جانی و مالی بسیاری بر جای گذاشت، به وجهه مجاهدین به شدت آسیب زد و سرانجام زمینه را برای پیشروی طالبان فراهم کرد.[۷۵]

حکومت طالبان

گروه طالبان ۱۳ مهر ۱۳۷۳ به رهبری ملامحمد عمر اعلام موجودیت کرد و با استفاده از جنگ و درگیری و ناامنی در افغانستان، توانست ابتدا قندهار و در کمتر از یک سال ۱۰ استان در جنوب و شرق این کشور را تصرف کند و به کابل برسد. نیروهای طالبان با آنکه از سمت غرب که تحت مدیریت حزب وحدت اسلامی بود، بهمن ۱۳۷۳ وارد شهر کابل شدند، اما نتوانستند کابل را تصرف کنند. برخی منابع، از تلاش حزب وحدت اسلامی به رهبری عبدالعلی مزاری برای همراهی با طالبان و در امان ماندن از آن خبر داده‌اند و برخی دیگر معتقدند مزاری و یارانش در جریان درگیری حزب وحدت اسلامی با نظامیان طالبان کشته شده است.[۷۶]

طالبان در سال ۱۳۷۶ با ورود به مزار شریف، اقدام به خلع سلاح گروهی از هزاره‌ها کردند اما ابتدا هزاره‌ها و به تدریج همه مردم دست به شورش زدند و در مدت ۱۵ ساعت جنگ، ۶۰۰ تن از نیروهای طالبان کشته شدند. هزاره‌ها با این پیروزی توانستند به محاصره ۹ ماهه مزار شریف پایان دهند. یک سال بعد طالبان دوباره به مزار شریف حمله کرد و دست به قتل عام هزاره‌ها زدند. زمانی که مردم به خانه‌هایشان می‌رفتند، نیروهای طالبان به زور وارد خانه‌ها می‌شدند و تمام اعضای خانواده را می‌کشتند و از ۱۵۰۰ رزمنده هزاره، تنها ۱۰۰ تن زنده ماندند. روایت‌های دلخراشی از رفتار غیرانسانی طالبان با اسرا نقل شده است. از جمله اینکه «آنها هزاره‌ها را در کانتینر می‌انداختند و خفه می‌کردند. یکی از شاهدان عینی گفته است که از سه کانتینر که به شبرغان برده شده، از میان ۳ هزار اسیر، تنها سه نفر زنده ماندند.»[۷۷]

حمله به کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در شهر مزار شریف و کشتن ۹ دیپلمات و یک خبرنگار ایرانی، یکی دیگر از اقدامات طالبان بر ضد شیعیان است.[۷۸] نیروهای طالبان در روزهای نخست حمله به مزار شریف، همه اهالی شهر اعم از ازبک و تاجیک و هزاره را می‌کشتند، اما پس از روز دوم، به ازبک‌ها و تاجیک‌ها دستور دادند که سلاح‌های خود را تسلیم کنند، اما به هزاره‌ها گفتند که از منازل خود خارج نشوند. طالبان سپس با شناسایی خانه‌های شیعیان، به دستگیری و قتل عام آنها دست زدند. طالبان مقبره عبدالعلی مزاری رهبر حزب وحدت اسلامی را تخریب کردند، جنازه او را از خاک بیرون کشیدند و سنگ‌باران کردند.[۷۹]

نیازی سخنگوی طالبان، پس از تصرف مزار شریف دستور داد از بلندگوها اعلام کنند که «شیعیان سه راه دارند؛ یا مذهب خود را تغییر دهند، یا به ایران بروند، و یا با مرگ روبه‌رو شوند.» بدین ترتیب تمام مراسم مذهبی شیعیان در مساجد ممنوع شد. نیازی درباره حمله طالبان به شهر شیعه‌نشین بامیان هم چنین گفته است: «ما ۷۰۰ تن از مخالفان را از خانه‌هایشان بیرون کشیدیم و پس از کشتن در ریگزارهای بیابان دفن کردیم. هر کس با ما مخالف است می‌تواند سری به گور آنها بزند.»[۸۰]

نیروهای طالبان پس از تصرف مزار شریف، به سوی بامیان مرکز اصلی شیعیان حمله کرده و در اردیبهشت ۱۳۷۸، آن را تصرف کردند. حزب وحدت اسلامی از طالبان شکست خورد و شیعیان بامیان به سختی قتل عام شدند. با تصرف بامیان، طالبان به همه مناطق هزاره‌جات راه یافتند؛ جز مناطق اندکی مانند دره صوف.[۸۱]

ادیان، مذاهب و اقوام

دین مردم افغانستان پیش از ظهور اسلام، بودایی بوده است. اما امروزه ۹۹ درصد مردم پیرو دین اسلام هستند. آمارهای دقیقی درباره تعداد پیروان ادیان و مذاهب مختلف در افغانستان وجود ندارد، اما برخی منابع، اهل سنت را ۸۰ درصد و شیعیان را ۱۹ درصد مردم افغانستان[۸۲] و برخی دیگر، این آمار را ۸۴ درصد سنی و ۱۵ درصد شیعه دانسته‌اند.[۸۳]

بیشتر شیعیان افغانستان، اثنی عشری هستند، اما شیعیان زیدی و اسماعیلی هم در مناطقی از افغانستان حضور دارند. شیعیان افغانستان از اقوام مختلفی از جمله هزاره‌ها، تاجیک‌ها، قزلباش‌ها، سادات، پشتون‌ها و... هستند.[۸۴]

امامزاده‌های افغانستان

مزار فرزندان و نوادگان اهل بیت (ع) در بسیاری از مناطق افغانستان به چشم می‌خورد و مردم به زیارت آنها می‌روند:

  • زیارتگاه سخی یا «سخی‌جان» در مزار شریف، که به «سخی شاه مردان» هم مشهور است، و برخی آن را منسوب به امام علی (ع) می‌دانند. گرچه نام امامزاده مدفون در این بقعه، مشابه نام امام علی (ع) است، اما بر اساس منابع تاریخی، زیارتگاه سخی متعلق به یکی از نوادگان امام چهارم شیعیان است. این زیارتگاه مورد احترام شیعه و سنی است و از راه دور و نزدیک به زیارت آن می‌روند.[۸۵]
  • آرامگاه یحیی بن زید، از نوادگان امام سجاد (ع) در جوزجان افغانستان، مشهور به «زیارت امام خُرد» است. مزار یحیی بن زید از زیارتگاه‌های مهم شیعیان افغانستان است.[۸۶]
  • زیارتگاه سخی: در کابل، مزار امامزادگان یا نوادگان ائمه نیست، اما به دلیل آنکه خرقه‌ای منسوب به پیامبر اکرم (ص) در آن نگهداری می‌شده، زیارتگاه مردم شیعه و سنی بوده است.[۸۷]
  • مقبره شاهزاده قاسم و شاهزاده عبدالله در هرات[۸۸]
  • زیارتگاه «خرقه مبارک» در قندهار، مکانی است که عبای منسوب به پیامبر در آن نگهداری می‌شود. به دلیل آنکه قندهار سنی‌نشین است، این زیارتگاه در میان شیعیان شهرت کمتری دارد.[۸۹]

مطالعه بیشتر

بینش محمدوحید و دیگران، آشنایی با مسلمانان جهانِ؛ شیعیان افغانستان، تهران، مؤسسه مطاله اندیشه سازان نور، ۱۳۹۰ش.

پانویس‌ها

  1. The World Factbook
  2. The World Factbook
  3. The World Factbook
  4. قانون اساسی افغانستان، ماده ۱۳۰ و ۱۳۱.
  5. حیات الله یوسفی، افغانستان، نظام سیاسی و دموکراسی، ماهنامه معرفت، شماره ۱۱۵، ص ۱۴۳.
  6. دانشنامه آریانا
  7. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  8. دانشنامه آریانا
  9. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  10. دانشنامه آریانا
  11. محمدعوض نبی‌زاده، پایگاه اینترنتی آریایی
  12. محمدعوض نبی‌زاده، پایگاه اینترنتی آریایی
  13. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  14. محمدعوض نبی‌زاده، پایگاه اینترنتی آریایی
  15. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  16. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  17. محمدعوض نبی‌زاده، پایگاه اینترنتی آریایی
  18. محمدعوض نبی‌زاده، پایگاه اینترنتی آریایی
  19. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  20. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  21. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  22. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  23. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  24. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  25. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  26. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  27. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  28. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  29. محمدعوض نبی‌زاده، پایگاه اینترنتی آریایی
  30. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  31. شبکه اطلاع‌رسانی افغانستان
  32. دانشنامه آریانا
  33. مهدیزاده کابلی، درآمدی بر تاریخ افغانستان، ص ۵۹.
  34. گزارش تشیع در افغانستان، ص ۲۴۹
  35. گزارش تشیع در افغانستان، ص ۲۵۰
  36. گزارش تشیع در افغانستان، ص ۲۴۹
  37. گزارش تشیع در افغانستان، ص ۲۴۹
  38. گزارش تشیع در افغانستان، ص ۲۵۰
  39. گزارش تشیع در افغانستان، ص ۲۵۰
  40. گزارش تشیع در افغانستان، ص ۲۵۰
  41. گزارش تشیع در افغانستان، ص ۲۵۰
  42. گزارش تشیع در افغانستان، ص ۲۵۰
  43. دانشنامه آریانا
  44. گزارش تشیع در افغانستان، ص ۲۵۰
  45. سید عسکر موسوی، هزاره‌های افغانستان، اسدالله شفاهی. ص ۱۱۰
  46. سید عسکر موسوی، هزاره‌های افغانستان، اسدالله شفاهی. ص ۱۱۰
  47. قربانعلی محقق ارزگانی، بررسی ریشه‌های تاریخی تشیع در افغانستان، ص ۱۱۶.
  48. قربانعلی محقق ارزگانی، بررسی ریشه‌های تاریخی تشیع در افغانستان، ص ۱۱۷.
  49. قربانعلی محقق ارزگانی، بررسی ریشه‌های تاریخی تشیع در افغانستان، ص ۱۱۷.
  50. دائرة المعارف تشیع، ج ۲، ۶۵۲.
  51. گزارش تشیع در افغانستان، ص ۲۵۵
  52. شیعیان افغانستان، پیشینه و مناسبات. علیجان سعیدی.
  53. شیعیان افغانستان، پیشینه و مناسبات. علیجان سعیدی.
  54. شیعیان افغانستان، پیشینه و مناسبات. علیجان سعیدی.
  55. طریقه تشیع و قله‌های تعصب در افغانستان، ص ۷۲ و ۷۳.
  56. خشونت‌های مذهبی از طریق دولت‌ها، غلام سخی ارزگانی.
  57. گزارش تشیع در افغانستان، ص ۲۶۱
  58. شیعیان افغانستان، پیشینه و مناسبات. علیجان سعیدی.
  59. شیعیان افغانستان، پیشینه و مناسبات. علیجان سعیدی.
  60. شیعیان افغانستان، پیشینه و مناسبات. علیجان سعیدی.
  61. شیعیان افغانستان، پیشینه و مناسبات. علیجان سعیدی.
  62. گزارش تشیع در افغانستان، ص ۲۶۲
  63. قربانعلی محقق ارزگانی، ص ۲۶۱
  64. قربانعلی محقق ارزگانی، ص ۲۶۱
  65. قربانعلی محقق ارزگانی، ص ۲۶۱ و ۲۶۲
  66. قربانعلی محقق ارزگانی، ص ۲۶۲
  67. قربانعلی محقق ارزگانی، ص ۲۶۳
  68. قربانعلی محقق ارزگانی، ص ۲۶۷
  69. قربانعلی محقق ارزگانی، ص ۲۶۷
  70. قربانعلی محقق ارزگانی، ص ۲۶۸
  71. شیعیان افغانستان، ص ۲۱۲
  72. شیعیان افغانستان، ص ۲۱۲
  73. شیعیان افغانستان؛ روابط، جایگاه، جریان‌ها و احزاب، ص ۲۸۵
  74. کابل پرس
  75. قربانعلی محقق ارزگانی، ص ۲۷۷ و ۲۷۸
  76. قربانعلی محقق ارزگانی، ص ۲۷۹
  77. شیعیان افغانستان؛ روابط، جایگاه، جریان‌ها و احزاب، ص ۴۳۲
  78. شیعیان افغانستان؛ روابط، جایگاه، جریان‌ها و احزاب، ص ۴۳۳
  79. قربانعلی محقق ارزگانی، ص ۲۸۲
  80. شیعیان افغانستان؛ روابط، جایگاه، جریان‌ها و احزاب، ص ۴۳۳
  81. قربانعلی محقق ارزگانی، ص ۲۸۲
  82. The World Factbook
  83. دانشنامه آریانا
  84. شیعیان افغانستان، ص ۶.
  85. سعید طاووسی مسرور، ماهنامه زمانه، شماره ۳۱ و ۳۲، ص ۷۸ و ۷۹.
  86. سعید طاووسی مسرور، ماهنامه زمانه، شماره ۳۱ و ۳۲، ص ۷۸ و ۷۹.
  87. سعید طاووسی مسرور، ماهنامه زمانه، شماره ۳۱ و ۳۲، ص ۷۸ و ۷۹.
  88. شیعیان افغانستان، ص ۳۸۰.
  89. شیعیان افغانستان، ص ۳۸۱.

منابع

پیوند به بیرون