صفاریان

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

حکومت‌های ایران پس از اسلام

نام حکومت


طاهریان
صفاریان
علویان طبرستان
سامانیان
زیاریان
آل بویه
غزنویان
سلجوقیان
خوارزمشاهیان
ایلخانان
تیموریان
صفویان
افشار
زند
قاجار
پهلوی
جمهوری اسلامی

دورهٔ حکومت


۲۰۵ - ۲۵۹ ه‍.ق
۲۴۷ - ۲۸۷ ه‍.ق
۲۵۰ - ۳۱۶ ه‍.ق
۲۶۱ - ۳۸۹ ه‍.ق
۳۱۵ - ۴۶۲ ه‍.ق
۳۲۰ - ۴۴۰ ه‍.ق
۳۸۸ - ۵۵۵ ه‍.ق
۴۲۹ - ۵۹۰ ه‍.ق
۴۷۰ - ۶۱۷ ه‍.ق
۶۵۴ - ۷۳۶ ه‍.ق
۷۷۱ - ۹۰۳ ه‍.ق
۹۰۷ - ۱۱۳۵ ه‍.ق
۱۱۴۸ - ۱۱۶۱ ه‍.ق
۱۱۶۳ - ۱۲۰۹ ه‍.ق
۱۲۰۹ - ۱۳۴۵ ه‍.ق
۱۳۴۵ ه‍.ق - ۱۳۰۴ ه‍.ش
۱۳۵۷ ه‍.ش

بنیان‌گذار


طاهر ذوالیمینین
یعقوب لیث
داعی کبیر
نصر اول
مرداویج پسر زیار
عمادالدوله علی
سلطان محمود
طغرل بیک
انوشتکین غرجه
هولاکو خان
تیمور گورکانی
شاه اسماعیل اول
نادرشاه
کریم خان زند
آقامحمدخان
رضا شاه
امام خمینی

صفاریان از نخستین حکومت‌های مستقل ایرانی بودند که نزدیک یک و نیم قرن (۲۴۷- ۳۹۴ق.) بر مناطق شرقی و جنوبی ایران مانند کابل، سیستان، کرمان و فارس و نیز در اوج قدرت خود بر خراسان حکومت می‌کردند. صفاریان بخصوص در بیشتر سال‌های حکومت یعقوب لیث صفاری(۲۶۵- ۲۸۷ ق.)،‌ بنیانگذار این حکومت، روابط دوستانه‌ای با خلافت عباسی نداشتند. صفاریان وابستگی به خلافت عباسی نداشتند و از سوی خلیفه عباسی حاکم سیستان نشدند بلکه بعد از تصرف مناطق وسیعی از ایران، قدرت خود را به خلیفه تحمیل کردند و او را وادار به رسمیت شناختن قدرت خود ساختند. به دلیل همین رابطه خصمانه با خلافت عباسی، برخی از منابع تاریخی، صفاریان را به شیعه‌گری و یا اسماعیلی‌گری متهم کرده‌اند یا حکومت آنان را فراهم کننده شرایط مساعد برای رشد تشیع در شرق ایران ارزیابی کرده‌اند. این نظر در میان پژوهشگران معاصر موافقان و مخالفانی دارد.

برآمدن صفاریان

آرامگاه یعقوب لیث صفاری در شهر دزفول خوزستان

بنیانگذار حکومت صفاریان،‌ یعقوب لیث صفاری بود که همراه با برادران خود به یکی از دسته‌های عیاران در سیستان پیوسته بودند. در آن دوران سیستان عرصه فعالیت گروه‌های مختلف خوارج بود و عیاران به نوعی به مبارزه با خوارج می‌پرداختند.[۱] یعقوب لیث در ابتدا از سربازان صاحب بن نصر بود اما کم‌کم به واسطه شایستگی نظامی ارتقا یافت و بعد از مدتی خود رهبری گروهی از عیاران را بر عهده گرفت و با شکست دسته‌هایی از خوارج و همراه کردن آنان بر خود بر اوضاع سیستان مسلط شد و بر هرات و کابل نیز غلبه کرد.[۲] او با تصرف مناطق شرق افغانستان هدایای با ارزشی برای خلیفه عباسی فرستاد و به این ترتیب خود را به عنوان یکی از فرماندهان مرزهای اسلامی مطرح ساخت.

یعقوب لیث همزمان به سوی مناطق داخلی ایران پیشروی کرد و کرمان را به تصرف خود در آورد که در آن زمان زیر نظر طاهریان اداره می‌شد و در سال ۲۵۵ به سوی فارس حمله کرد و نماینده خلیفه را از شیراز بیرون راند. مدتی بعد یعقوب به سوی خراسان راهی شد و به امارت طاهریان پایان داد[۳] و آخرین امیر طاهری را دستگیر کرد. او همچنین در طبرستان بر حسن بن زید علوی پیروز شد و او را به عقب نشینی به دیلم واداشت.

یعقوب لیث همچنین به پیشروی خود به سوی غرب ادامه داد و به خوزستان رسید و خلیفه عباسی که بیم تصرف عراق به دست او را داشت، لشکری را به فرماندهی الموفق عباسی به مقابله با او فرستاد که در سال ۲۶۲ در نبرد دیر العاقول یعقوب لیث را شکست داد. یعقوب در حالی که در سال ۲۶۴ در حال جمع‌آوری لشکری برای حمله دوباره به بغداد بود، درگذشت.

صفاریان بعد از یعقوب

برادر یعقوب، عمرو بن لیث (۲۶۵-۲۸۷ق) بعد از درگذشت برادر جانشین وی شد و در ابتدای امارت خود با ارسال نامه‌ای به معتمد عباسی، فرمانبرداری خود از خلیفه را اعلام کرد و خلیفه نیز به طور رسمی امارت بر خراسان و فارس و کرمان و سایر نقاط شرق و مرکز ایران را به او واگذار کرد.[۴] با این حال ارتباط خلافت عباسی با او در اواخر دوران حکومت به دشمنی گرایید. عمرو در حمله به تصرفات اسماعیل سامانی شکست خورد و به اسارت درآمد و به بغداد فرستاده شد و در زندان خلیفه درگذشت.[۵]

بعد از درگذشت عمرو تعداد دیگری از خاندان صفاری در نواحی شرقی و جنوبی ایران حکومت کردند. در این دوران با قدرت یابی سامانیان، قدرت صفاریان به افول نهاد و مدتی را تحت نظارت سامانیان حکومت کردند، با این حال حکومت محلی خاندان صفاری در سیستان تا سال ۳۹۳ق که محمود غزنوی، سیستان را به تصرف خود در آورد، ادامه یافت.[۶]

صفاریان و تشیع

در برخی منابع تاریخی، صفاریان و از جمله یعقوب لیث صفاری را متهم به تشیع کرده‌اند. از جمله خواجه نظام الملک توسی در سیاست‌نامه، یعقوب لیث صفاری را تحت تاثیر فردی به نام ابو بلال دانسته که یعقوب را به مذهب اسماعیلیه دعوت کرده بود. انتساب یعقوب لیث به تشیع در منابع متاخر نیز مطرح شده است. به نظر برخی پژوهشگران اختلاف یعقوب لیث با خلیفه عباسی و حمله به مقر خلافت در رواج چنین اتهامی بی تاثیر نبوده است.[۷]

پانویس

  1. فرای، تاریخ ایران کمبریج، ج۴، ص‌۹۶
  2. تاریخ گزیده، ص۳۷۱
  3. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ج۱، ص‌۱۲۴
  4. تاریخ سیستان، ص۲۳۴
  5. ملک شاه حسین، احیاء الملوک، ص۶۱-۶۳
  6. نک: باسورث، سلسله‏‌هاى اسلامى جديد راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى‏، ص۳۳۴-۳۳۵
  7. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ص۲۸۲

منابع

  • تاریخ سیستان، مولف ناشناخته، محقق ملک الشعرا بهار، تهران، پدیده خاور، ۱۳۶۶ش.
  • ملک شاه حسین، احیاء‌الملوک، تحقیق منوچهر ستوده، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳ش.
  • باسورث، ادموند کلیفورد، سلسله‌‏هاى اسلامى جديد راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى، ترجمه فریدون بدره‌ای، تهران، مركز باستان شناسى اسلام و ايران‏،‌ ۱۳۸۱ش.‏
  • جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، تهران، علمی.
  • مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، تحقیق عبدالحسین نوایی،‌ تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۴ش.