مقاله قابل قبول
رده ناقص
بدون جعبه اطلاعات
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع

صفویان

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از صفویه)
پرش به: ناوبری، جستجو

حکومت‌های ایران پس از اسلام

نام حکومت


طاهریان
صفاریان
علویان طبرستان
سامانیان
زیاریان
آل بویه
غزنویان
سلجوقیان
خوارزمشاهیان
ایلخانان
تیموریان
صفویان
افشار
زند
قاجار
پهلوی
جمهوری اسلامی

دورهٔ حکومت


۲۰۵ - ۲۵۹ ه‍.ق
۲۴۷ - ۲۸۷ ه‍.ق
۲۵۰ - ۳۱۶ ه‍.ق
۲۶۱ - ۳۸۹ ه‍.ق
۳۱۵ - ۴۶۲ ه‍.ق
۳۲۰ - ۴۴۰ ه‍.ق
۳۸۸ - ۵۵۵ ه‍.ق
۴۲۹ - ۵۹۰ ه‍.ق
۴۷۰ - ۶۱۷ ه‍.ق
۶۵۴ - ۷۳۶ ه‍.ق
۷۷۱ - ۹۰۳ ه‍.ق
۹۰۷ - ۱۱۳۵ ه‍.ق
۱۱۴۸ - ۱۱۶۱ ه‍.ق
۱۱۶۳ - ۱۲۰۹ ه‍.ق
۱۲۰۹ - ۱۳۴۵ ه‍.ق
۱۳۴۵ ه‍.ق - ۱۳۰۴ ه‍.ش
۱۳۵۷ ه‍.ش

بنیان‌گذار


طاهر ذوالیمینین
یعقوب لیث
داعی کبیر
نصر اول
مرداویج پسر زیار
عمادالدوله علی
سلطان محمود
طغرل بیک
انوشتکین غرجه
هولاکو خان
تیمور گورکانی
شاه اسماعیل اول
نادرشاه
کریم خان زند
آقامحمدخان
رضا شاه
امام خمینی

صفویان

شاهان

عنوان


شاه اسماعیل اول
شاه تهماسب اول
شاه اسماعیل دوم
شاه محمد خدابنده
شاه عباس اول
شاه صفی
شاه عباس دوم
شاه سلیمان
شاه سلطان حسین

دورهٔ سلطنت


۹۰۷-۹۳۰
۹۳۰-۹۸۴
۹۸۴-۹۸۵
۹۸۵-۹۹۶
۹۹۶-۱۰۳۸
۱۰۳۸-۱۰۵۲
۱۰۵۲-۱۰۷۷
۱۰۷۷-۱۱۰۵
۱۱۰۵-۱۱۳۵

وزرای و امرای سرشناس

الله وردی‌خان
مرشد قلی خان استاجلو
...

چهره‌های سرشناس هم‌عصر

مقدس اردبیلی
میرداماد
میرفندرسکی
محمدتقی مجلسی
محمدباقر مجلسی
محقق کرکی
شیخ بهایی
حر عاملی
سید نعمت الله جزایری
ملاصدرا
...

مفاهیم وابسته

جنگ چالدران
صلح آماسیه
معاهده زهاب
حمله افغان‌ها
قزلباش
شیخ الاسلام
..

صفویه یا صفویان (حک ۹۰۷ -۱۱۳۵ ق) سلسله‌ای از حاکمان شیعه ایران که با رسمی کردن مذهب شیعه در ایران کوشیدند هویتی یگانه به مردم ایران ببخشند و در نتیجه نخستین حکومت شیعه در سراسر ایران را شکل دادند.

صفویان اعضای یک طریقت صوفیانه بودند که در قرن هفتم قمری توسط شیخ صفی‌الدین اردبیلی بنیان‌گذاری شد. در نیمه دوم قرن نهم تحت رهبری شیخ جنید و شیخ حیدر جد و پدر شاه اسماعیل، نهضتی مذهبی، سیاسی و نظامی صورت یافت که سرانجام در آغاز قرن دهم توانست با فتح تبریز به دست سپاه قزلباش و رهبری اسماعیل قدرت سیاسی را در دست گیرد. حکومت صفویه تا سال ۱۱۳۵ق که اصفهان توسط شورشیان افغان سقوط کرد ادامه یافت.

ایران عصر صفوی در زمینه‌های نظامی، فقهی و هنری پیشرفت‌های چشمگیری به دست آورد. دعوت از فقهای بنام تشیع خصوصا از جبل عامل لبنان باعث شد تا پشتوانه فکری و عقیدتی این حکومت شیعه بنیادین شود و این امر توانست زمینه پرورش فقهای معروفی چون میرداماد، فیض کاشانی، ملاصدرا و محمدباقر مجلسی شود. ادبیات نیز در این دوره، رنگی شیعی و مذهبی به خود گرفت و مرثیه‌سرایانی مانند محتشم کاشانی وارد این عرصه شدند.

برخی قدرت شاهان صفوی را بر سه پایه استوار می‌دانستند: اول نظریه حق الهی پادشاهان ایرانی (فر ایزدی)، دوم ادعای نمایندگی امام مهدی(ع) بر روی زمین و سوم مقام پادشاهان صفوی به عنوان مرشد کامل پیروان طریقت صوفیه که به نام صفویه شناخته شده‌اند.[۱]

خاندان صفوی

خاستگاه صفویه شهر اردبیل است. اولین نفر از این خاندان، فیروز شاه زرین کلاه در قرن پنجم قمری در اردبیل می‌زیست. اصل و نسب این خاندان بر اساس منابع دوره صفویه به امام هفتم شیعیان می‌رسد.[۲] برخی پژوهشگران معاصر، در سیادت این خاندان و تشیع شیخ صفی‌الدین تردید کرده‌اند.[۳]

ظهور شیخ صفی‌الدین اردبیلی تاریخ صفویه را وارد مرحله جدیدی کرد. وی به دلیل استعداد خود توانست ریاست طریقه زاهدیه را بدست بیاورد و مدت ۳۵ سال ریاست این طریقه را برعهده داشت.[۴]

دوره ریاست شیخ صفی تماس‌های منظم بین اردبیل و مریدان طریقت صفویه در سایر مناطق بوجود آورد و توانست تا آناتولی شرقی و سوریه گسترش یابد. با به رهبری رسیدن جنید فرزند ابراهیم در سال ۸۵۱ق نهضت وارد مرحله جدیدی شد و تمایل خود را به قدرت دنیوی و پادشاهی بسیار نشان داد و اولین رهبر صفویه بود که لقب سلطان را گرفت.[۵]

تأسیس

تأسیس حکومت صفویه در زمان اسماعیل اول از نوادگان شیخ صفی بود. وی در رأس مریدان خود به همراه هفت هزار تن قزلباش، آق قویونلو‌ها را در ناحیه شرور شکست داد[۶] و وارد تبریز شد و تشیع را به عنوان مذهب رسمی اعلام نمود. او اساس حرکت خود را بر مذهب تشیع قرار داده بود. قبایل روملو، استاجلو، تکلو، شاملو، ذوالقدر، قاجار، افشار و نیز ترکمانان در تشکیل صفویه نقش بنیادینی را ایفا کردند.[۷]

شاه اسماعیل نه فقط یک سلطان دنیوی و عرفی بلکه بالاتر از آن مرشد کاملی بود که حامل نور الهی و مظهر ذات الوهیت تلقی می‌شد.[۸] در تاریخ ۲۳ ساله سلطنت شاه اسماعیل دو مرحله کاملا مشخص را می‌توان از هم تفکیک کرد ۱- مرحله پیش از شکست چالدران ۲- مرحله شکست چالدران. اسماعیل پس از شکست چالدران شخصا در هیچ جنگی شرکت نکرد و ده سال آخر عمر خود را به شراب‌خواری و سوگواری و افسردگی گذرانید.

نمودار زمانی - تواریخ بر حسب هجری قمری است

جانشینان شاه اسماعیل

با مرگ اسماعیل اول، روند تضاد جناح‌های درون حکومتی که در ده سال آخر سلطنت او رو به گسترش گذاشته بود، اوجی تازه یافت. پسرش تهماسب یکی از قدرتمندترین شاهان صفویه شد که در ده سالگی به پادشاهی رسید.[۹]

ستیز امرای قدرت‌طلب قزلباشان دیو سلطان روملو، سلطان تکلو و کپک سلطان استاجلو و قبایل آنها در کنار تهاجمات خارجی از ناحیه ازبکان در مرزهای شرقی و پس از آن عثمانیان در غرب کشور، دوره ۱۰ ساله بی‌ثباتی و کشاکش را رویاروی سلطنت صفوی قرار داد؛ به طوری که به نظر می‌رسد میراثی را که شاه اسماعیل پس از خود برجای گذاشته بود، چندان دوام و بقا نخواهد یافت.[۱۰] اما در واقع اینچنین نشد، بلکه سلطنت تهماسب که طولانی‌ترین دوره در سلطنت شاهان صفوی بود، به دوران آرامش صفویه تبدیل شد. در این دوره پایه‌های دولت صفوی مستحکم گردید. هر چند که دهه آخر سلطنت تهماسب با بحران‌های داخلی و تضاد‌های اجتماعی زمینه‌ساز بی‌ثباتی بعد از خود گردید، اما اساسی که در دوره سلطنت ۵۴ ساله تهماسب گذاشته شده بود، با قوت و ضعف تا پایان حکومت صفویان در ایران به حیات خود ادامه داد.

پس از شاه تهماسب، اسماعیل دوم سرانجام در پی دسته‌بندی‌های درونی حکومت صفوی و منازعات امرا و سران قزلباش که از اواخر عمر تهماسب آغاز شده بود، پس از ۲۰ سال حبس از قلعه قهقه آزاد و با نقش موثری که عمه او پری‌خان خانم دختر قدرتمند تهماسب ایفا کرد، پس از قتل حیدر میرزا و شکست طرفداران او به قزوین رفت و بر تخت سلطنت نشست.[۱۱] دوران شاه اسماعیل دوم، دوران تسویه‌های خونین بود که اسماعیل دوم برای حفظ مقام پادشاهی خود انجام داد. دوره یک سال و چند ماهه سلطنت اسماعیل دوم، دوره بحران در مناسبات دین و دولت به شمار می‌رفت و نمایندگان دین و علما در برابر حکومت و شاه قرار می‌گیرند. این بحران ناشی از سیاست مذهبی اسماعیل دوم که کاملا مخالف و مقابل سیاست‌های مذهبی پدرش تهماسب بود، می‌باشد.[۱۲]

پس از کشتاری که اسماعیل دوم از شاهزادگان صفوی کرد، خدابنده میرزا پسر بزرگ تهماسب که به دلیل ضعف بینایی سلطنت را از کف داده بود، از سوی امراء قزلباش و پریخان خانم – پس از تجربه‌ای که از حکومت اسماعیل دوم کسب کرده بود- نامزد سلطنت شد و از شیراز به پایتخت، قزوین برای جلوس بر تخت دعوت گردید.[۱۳]

در دوران سلطان محمد خدابنده دو جنگ اتفاق افتاد. یکی با امرای استاجلو و دیگری با سلاطین ازبک[۱۴] دوران سلطنت محمد خدابنده دوران تضاد بین امراء قزل باش با پادشاه و همچنین تضاد بین خود امراء بود؛ به طوری که این مشکلات با ضعف شخصی و فقدان لیاقت و قدرت فردی دوره سلطنت وی را تیره ساخت. تهی شدن خزانه‌ای که تهماسب سالیان درازی با خست و مال‌دوستی خاصی از رعایا ستانده و انباشته بود، با بذل و بخشش‌های بی‌حساب شاه محمد به بزرگان دولت، امراء قزلباش و سادات و علما به منظور حامی و پشتیبان برای سلطنت متزلزل خود، بحران‌های اجتماعی و اقتصادی را حادتر نمود[۱۵]

بازگشت اقتدار

در سال ۹۹۶ قمری عباس اول به کمک مرشد قلی‌خان استاجلو در قزوین بر تخت سلطنت نشست. در این دوران آشفتگی و بی‌ثباتی سرتاپای سلطنت صفوی را از درون و برون تهدید می‌کرد. در درون، در طبقه بالایی جامعه داعیه امراء قزلباش و تمایلات گریز از مرکز آنان، تجزیه امپراتوری صفوی را وعده می‌داد و در طبقه پایینی جامعه جنبش‌ها و قیام‌های مختلف در گوشه و کنار مملکت موجودیت حکومت فرزندان شیخ صفی را به معارضه می‌طلبید و سرانجام از بیرون، تهاجمات و حملات دشمنان غربی عثمانی و شرقی ازبکان، وحدت و یکپارچگی دولت را تهدید می‌کرد.

سرانجام شاه عباس اول توانست بر مشکلات فایق آید و نه‌تنها اغتشاشات داخلی را سرکوب کرد؛ بلکه توانست ابتدا با یک صلح تاکتیکی با عثمانی خیال خود را از جبهه غربی راحت کرد و به بیرون راندن ازبکان از خراسان پرداخت و در مرحله بعد عثمانیان را نیز از مناطق متصرفی خود در همدان و آذربایجان عقب راند و بدین وسیله حکومتی قدرتمند و با ثبات در کشور ایجاد کرد.[۱۶] او با تشکیل نیروی سوم از گرجیان و ایجاد طبقه جدیدی در عرض طبقات قدیمی قزلباش سلطنت را از آن چنان قدرت و تمرکزی برخوردار ساخت که پیش از آن بی‌سابقه می‌نمود.[۱۷] تبدیل املاک ممالیک به املاک خاصه (شاهی) و نگهداری شاهزادگان در حرمسرا به علت عدم دخالتشان در حکومت، دو اقدام دیگر شاه عباس بود که همین دو اقدام در طول سال‌های بعد نیز ادامه یافت و تبدیل به یکی از علل ضعف و سقوط صفویه شد.

دوران انحطاط و سقوط صفویه

با مرگ شاه عباس اول دوران انحطاط دولت صفویه آغاز شد. دوره چهارده ساله سلطنت شاه صفی یکی از دوره‌های سیاه سلطنت صفویان و آغاز فرایند انحطاط بود. با مرگ شاه صفی، عباس دوم در ده سالگی به تخت نشست و از این رو در نخستین سال‌های سلطنت زیر نفوذ حرمسرا و خواجگان و زنان بود؛ اما به تدریج شخصیت مستقل و قدرتمند خود را بروز داد و توانست در طول بیست و پنج سال سلطنت خود، خاطره زمان عباس اول را تجدید کند و ثبات، تمرکز دولت و قدرت مطلقه شاه را در عرصه حکومت و کشورداری به نمایش گذارد. وی قندهار را از تیموریان پس گرفت.

به سلطنت رسیدن شاه سلیمان آغاز انحطاط سلطنت صفویان بود. او که همه کاستی‌های شاهان پیشین را به ارث برده بود، از صفات و جنبه‌های مثبت آنان در امر کشورداری و استقرار نظم و قدرت متمرکز و درایت و کاردانی نیز بی‌بهره بود. شاه سلیمان پس از هیجده سال زندگی در حرمسرا و تحت تربیت خواجگان، به ناگاه با کاردانی و نفوذ آغا مبارک رئیس خواجگان حرم به سلطنت برداشته شد. عشق به شراب، طلا و زن با بی‌تدبیری، قساوت، حرص، خشم و شهوت یکجا در خود جمع داشت. او در سال اول سلطنت به بیماری سختی مبتلا گشت و هم‌زمان جامعه با قحطی شدید و طاعون مواجه بودند.[۱۸]

دوره شاه سلطان حسین در واقع ناقوس مرگ حکومت دویست و سی ساله صفویان بود که با حمله نه چندان سنگین شورشیان افغان سقوط کرد. هرچند که همه بار گناه این سقوط را به عهده سلطان حسین انداختن، واقع بینانه و منصفانه نیست و او از پاره‌ای ویژگی‌های مثبت نیز برخوردار بوده است؛ اما سلطنتی فردی با ماهیت استبدادی، ویژگی‌ها و لوازم خاصی را می‌طلبد که آخرین شاه صفوی فاقد آن بود.

در دوران پایانی صفویه، تدوین راهنما و دستور‌العمل عام برای همه دستگاه‌های دولتی در دستور کار قرار گرفت و این به خاطر این بود که شاهان اواخر صفوی کفایت اداره امور را نداشتند، تصور می‌کردند که با پیروی از شیوه‌های رسمی و دیوانی دوره‌های عظمت گذشته، بشود سر و سامانی به حکومت آورد. مثلا شاه سلطان حسین دستور نوشتن رساله‌ای در باب قواعد وضوابط مربوط نوشته شود.[۱۹]

ضعف نفس شاه، شرابخواری و شهوت رانی و عدم کنترل او بر امراء و عمال رقابت و دو دستگی درباریان و امراء و تضاد و فساد میان آنان و سپاهی رزم ندیده در صلح صد ساله اوضاع را چنان آشفته کرده بود که فرمانده سپاهیان ایران، فتحعلی خان ترکمان، خود حرم امام رضا(ع) در مشهد را مورد دستبرد قرار می‌داد.[۲۰] در حالی که محمود افغان رئیس قبیله غلجایی هرات جانشین پدرش میرویس در سال ۱۱۳۴ قمری آماده حرکت به سوی اصفهان بود، در پایتخت حکیم‌باشی و ملاباشی سرگرم منازعه و جدال با فتعلی خان اعتماد الدوله بودند و هنگامی که محمود اصفهان را در حصار گرفت، هیچ امیدی به نجات تاج و تخت شاه نماند و سرانجام عمر سلطنت صفویان در سال ۱۱۳۵ قمری به سر رسید.

صفویه و تشیع

رسمی شدن مذهب شیعه

صفویه در دوران حکومت خود تشیع را مذهب رسمی ایران اعلام کردند. با اینکه برخی از پژوهشگران از آمادگی اجتماعی ایرانیان برای قبول تشیع سخن رانده و به گسترش تشیع در سال‌های پیش از قدرت گیری صفویان در ایران اشاره کرده‌اند،[۲۱] منابع تاریخ صفویان، به اقدامات سختگیرانه شاه اسماعیل صفوی برای رسمیت بخشیدن به آیین تشیع در ایران معترفند. شاه اسماعیل دستور داد خطیبان مساجد خطبه به نام امامان دوازدگانه بخوانند و خلفای سه‌گانه را لعن و نفرین کنند. وی همچنین گروهی به نام تبرائیان را تشکیل داد که در خیابان‌ها حرکت می‌کردند و با صدای بلند لعن خلفا می‌گفتند.[۲۲] شاه اسماعیل همچنین دستور داد اذان را به روش شیعیان بگویند و هر کس نماز را به مذهب امامیه برپا نکند از دم تیغ بگذرانند.[۲۳] برخی از منابع از قتل تعداد زیادی از مخالفان تشیع که در برابر سیاست جدید مذهبی ایستادگی می‌کردند، سخن رانده‌اند.[۲۴] در مقابل، برخی پژوهشگران علی رغم تهدیدهای شاه اسماعیل، تغییر آیین ایرانیان به تشیع را، حرکتی آرام و تدریجی و بدون برخورد دانسته‌اند.[۲۵] برخی نیز گزارش‌هایی را که درباره شدت عمل اسماعیل نسبت به شیعیان در منابع عصر صفوی منعکس شده حاصل داستان پردازی تاریخ نگاران به شمار آورده و با واقعیت تاریخی مطابق نمی‌دانند و به ارائه شواهدی علیه چنین انگاره‌ای پرداخته‌اند.[۲۶]

در کنار سختگیری بر اهل سنت و اجبار مردم به اظهار تشیع، شاه اسماعیل صفوی از روش‌های دیگری برای گسترش و تثیب تشیع بهره گرفت. از جمله این روش‌ها دعوت از علمای شیعه برای مهاجرت به ایران بود. پس از مدتی با ورود علمای شیعه، مدارس شیعه و مراکز علمی در ایران تشکیل شد. برگزاری آیین‌های شیعی از جمله عزاداری محرم از دیگر اقدامات صفویان بود که در برانگیختن احساسات مذهبی و در نتیجه گسترش ‌و تثبیت مذهب تشیع موثر بود.[۲۷]

تشیع و هویت ملی

پژوهشگران معاصر، حکومت صفویه را نخستین حکومت ملی ایران می‌دانند. برخی، رسمی و فراگیر شدن مذهب شیعه در ایران را عاملی اساسی در شکل‌گیری هویت ملی در عصر صفوی به شمار آورده‌اند که به یکپارچگی مردم ایران و در نتیجه توانمندی آنان را در برابر دشمنان سنی مذهب در پی داشت. در این رویکرد مذهب شیعه، عاملی برای وحدت بخشی به جامعه ایرانی و در عین حال ایجاد تمایز و تشخص ایرانیان در برابر دشمنانش، بخصوص حکومت عثمانی بود.[۲۸]

ارتباط علمای شیعه و صفویان

با اینکه در مرحله آغازین تشکیل حکومت صفویه،‌ علمای شیعه نقشی در تشکیل حکومت نداشتند، در اواخر دوران سلطنت شاه اسماعیل صفوی، علما به ساختار حکومتی صفویان وارد شدند و عهده‌دار مناصبی مانند صدارت و قضاوت شدند. از دوران سلطنت شاه طهماسب صفوی، ورود فقها به دربار صفوی سرعت بالاتری یافت. همزمان از سوی محقق کرکی نظریه تازه‌ای مطرح شد که حضور علما در دربار را از نظر شرعی توجیه می‌کرد. بر اساس این نظریه، حکومت در زمان امام معصوم از اختیارات فقیه جامع الشرایط است اما این فقیه می‌تواند از روی مصلحت قدرت سیاسی مشروع خود را به سلطان واگذار کند. شاه طهماسب این نظریه را پذیرفت و خود را نایب فقیه جامع الشرایط خواند.[۲۹]

بدین ترتیب هر چند موقعیت علما در طول حکومت صفویان با فراز و فرودهایی همراه بود، آنان همیشه نقشی تعیین کننده و موثر در ساختار سیاسی حکومت صوفیان داشتند. علما در این دوران با بر عهده داشتن مناصب مختلف به امور شرعی مانند قضاوت، رسیدگی به موقوفات، امامت جمعه و... می‌پرداختند. با وجود این باید در نظر داشت که علما را شاهان بر مناصب دینی می‌گماشتند و قدرت علما همواره با قدرت شاه و درباریان محدود می‌شد. برخی از شاهان صفوی مانند شاه عباس اول، اختیارات محدودتری برای علما و سایر مناصب قائل می‌شدند و برخی از شاهان صفوی مانند شاه عباس دوم نقش بیشتری برای علما در تصمیم‌گیری درباره مسائل دینی و حکومتی قائل می‌شدند.[۳۰]

مناصب علما

صدرالاسلام: این منصب از زمان شاه اسماعیل اول تشکیل شد. منصب صدارت در بیشتر عمر حکومت صفویان بالاترین منصب دینی بود. میزان قدرت صدر، تا حدودی بستگی به شخصیتی که عهده‌دار این منصب بود بستگی داشت. هنگامی که صاحب منصب صدر از علمای تراز اول بود قدرت و نفوذ کلام او بر شاه و درباریان بیشتر بود.

نظارت بر امور قاضیان، و علما و سادات و اداره مدارس و مساجد بر عهده صدر الاسلام بود. از مهم‌ترین وظایف صدر الاسلام، مدیریت اوقاف بود. این منصب از نیمه دوم دولت صفوی به دو بخش تقسیم شد،‌ صدر خاصه و صدر عامه. صدر خاصه مسئول اداره موقوفات حکومتی و دولتی بود و صدر عامه بر اوقاف غیر دولتی نظارت داشت.[۳۱]

شیخ الاسلام:‌ نخستین بار لقب شیخ‌ الاسلام را شاه طهماسب درباره محقق کرکی به کار برد. طهماسب که به محقق کرکی احترام زیادی می‌گذاشت با این منصب در واقع او را بالاتر از صدر قرار داد و اختیارات زیادی حتی در امور حکومتی به او تفویض کرد. از دیگر افرادی که منصب شیخ الاسلامی داشتند می‌توان به سید حسین مجتهد کرکی، شیخ بهایی (م.۱۰۳۰ ق.)، محمد باقر سبزواری (م۱۰۹۰ ق.) و علامه مجلسی (م۱۱۱۰ ق.) اشاره کرد.

از دیگر مناصب علما در دربار صفویان می‌توان به وکیل حلالیات اشاره کرد که به فرمان برخی از شاهان صفوی که سعی داشتند اموال خاص خود را به شیوه حلال به دست آورند به کار گماشته می‌شد. امامت جمعه دیگر سمت رسمی علما بود که تعیین آن معمولا بر عهده شیخ الاسلام بود. ملاباشی نیز منصبی بود که در زمان شاه سلطان حسین به محمد باقر خاتون آبادی تعلق گرفت که شاه به او علاقه بسیار داشت و او را از شیخ الاسلام بالاتر می‌دانست.[۳۲]

علمای مخالف حکومت

با اینکه تعامل بیشتر علمای شیعه با حکومت صفوی، دوستانه بود، برخی از علمای شیعه بر اساس نظریاتی که همکاری عالمان با حکومت‌های دنیوی را ناصحیح قلمداد می‌کرد، از حکومت کناره می‌گرفتند و علمایی را که با حکومت همکاری داشتند سرزنش می‌کردند. شیخ ابراهیم قطیفی، مقدس اردبیلی (م.۹۹۳ق.)، صدرالمتالهین شیرازی و شیخ حسن عاملی (م. ۱۰۱۱ق.) از جمله چهره‌های شاخصی بودند که همکاری و سازش علما با حکومت صفویان را نادرست می‌دانستند.[۳۳]

تشیع و تصوف در عصر صفویه

حکومت صفویان خاستگاهی صوفیانه داشت و بر پایه حمایت انبوه پیروان این فرقه که به قزلباشان نامبردار بودند استوار بود. بعد از تاسیس حکومت، رئیس طریقه صفویه در عین حال شاه و هم مرشد کامل بود. بخش اصلی نیروی نظامی صفویان را نیز همین گروه قزلباشان تشکیل می‌دادند. اما پیوند نزدیک شاه و قزلباشان بعد از مدتی کوتاه به اختلاف و کشمکش انجامید. شاه طهماسب که تلاش می‌کرد از قدرت و نفوذ قزلباشان بکاهد، در عمل به فقهای شیعه نزدیک شد. اختلاف فقها و علمای شیعه با گروه‌های صوفیه ریشه‌ای قدیم داشت و با قدرت یابی علما در حکومت صفویه این اختلاف ظهوری تازه یافت. مخالفت با تصوف در آثار علمای شیعه کم کم رو به فزونی گذاشت و در اواخر حکومت صفویان به دشمنی شدید و آشکاری تبدیل شد که به نگارش آثار علمای شیعه در رد و حتی تکفیر صوفیان انجامید.[۳۴] نماد ستیز آشتی ناپذیر علما با صوفیان را علامه محمد باقر مجلسی بود که در اواخر حکومت صفویان مقامی پر ارج یافت و آثاری در رد صوفیان نگاشت وی همچنین با استفاده از مقام شیخ الاسلامی، اقدامات عملی در محدود کردن فعالیت صوفیان صورت داد.[۳۵] در دوران سلطان حسین، برخوردهایی با صفویه و خانقاه‌های ایشان صورت گرفت و سعی شد از ارتباط مردم با صوفیان جلوگیری شود.

رابطه صفویان با عثمانیان

در آغاز کار دولت صفوی، تنش‌هایی بین شاه اسماعیل اول و سلطان سلیم عثمانی به وجود آمد، ولی به تدریج مناسبات دو کشور ملایم گردید و سرانجام به دوستی و صمیمیت و حسن تفاهم منجر شد.

بعد از صلح شاه تهماسب با سلطان سلیمان (معروف به صلح آماسیه در ۹۶۲ قمری / ۱۵۵۵ میلادی)، روابط ایران و عثمانی رو به بهبودی گذاشت و لحن نامه‌های شاه تهماسب و سلطان سلیمان عثمانی نرم‌تر شد. در سال‌های بعد، هیأت‌هایی که شاه تهماسب به استانبول فرستاده بود، هدایای گران‌بهایی به مناسبت جلوس سلطان سلیمان قانونی، تقدیم باب عالی کردند. این دوستی تا مرگ سلیمان در سال ۹۷۵ ه / ۱۵۶۸م و جانشینی فرزندش سلطان سلیم دوم همچنان برقرار ماند.

شاه تهماسب، پادشاه عثمانی را «سلطان غازی» و «مجاهد فی سبیل الله» به حساب می‌آورد و جنگیدن با وی را خلاف شرع و فروختن دین به دنیا می‌دانست؛ وی در تذکره خود می‌نویسد: خواندگار(لقب سلاطین عثمانی) به غزا به جانب فرنگ رفته، ما که به الکای او رویم، کار ما پیش نخواهد رفت و اگر چنانچه او برادر و فرزند مرا کشته باشد، چون به غزای کفار رفته به الکای او نمی‌رویم و دین را به دنیا نمی‌فروشیم.»[۳۶]

شاه عباس نیز وقتی از لشکرکشی سلطان مراد سوم به اروپا و جنگ او با اروپاییان باخبر شد، اظهار خرسندی نمود و در نامه‌ای دوستانه و محبت آمیز، خطاب به وی چنین نوشت:... امید که عن قریب نوید فتح و ظفر به گوش هوش منتظران زاویه دعاگویی رسد و جمیع این دیار، از صغار و کبار بدین مژده مسرت‌افزای روح‌فزای، مسرور و خوشحال گردند، چون لشکر اسلام به غزای کفار فجار مأمور شده‌اند و فیما بین روابط محبت و یگانگی به نوعی استوار گشته که در میانه جدایی واقع نیست... و اگر فرمان جهان مطاع بوده باشد، امرا و لشکر قزلباش را که در سرحد ممالک محروسه واقعند، روانه نماییم که به رقابت عسکر نصرت مأثر، خاقان سکندر‌ شأن سلیمان مکان، به غزا کفار مجوسه منحوسه و دفع مشرکین بی‌دین قیام نمایند تا ما نیز از یمن مرحمت و اشفاق پادشاه عالمیان پناه از ثواب غزا بهره‌مند گردیم...[۳۷]

شاه عباس دوم نیز روابط دوستانه‌ای با دولت عثمانی داشت. او که از ناحیه مرزهای غربی کشور آسوده بود، در سال ۱۰۵۸ قمری قندهار را تصرف کرد. در همین سفر، سفیر سلطان عثمانی (سلطان ابراهیم خواندگار) نامه‌ای دوستانه همراه با «تحف و هدایای بی‌شمار» برای شاه عباس دوم ارسال کرد و در عوض، شاه نیز نامه محبت‌آمیزی با «چند قلاده فیل کوه شکوه» برای سلطان عثمانی فرستاد.[۳۸]

معاهده زهاب، مهم‌ترین قرارداد صلح میان دو کشور بود که براساس آن مرزهای قطعی دو کشور معین گردید و در معاهده‌های بعدی، از جمله قرارداد صلح بعد از جنگ‌های نادر و نیز در تعیین حدود در دوره ناصرالدین شاه، همیشه به آن استناد می‌شد.[۳۹] بااین قرارداد، صلح و آرامش در حدود نود سال، (در دوره‌های شاه عباس دوم، شاه سلیمان و شاه سلطان حسین) میان دو کشور، به ویژه در مرزها برقرار بود و سفیرانی میان اصفهان و استانبول در رفت و آمد بودند.

براساس اطلاعات موجود، در تمام سال‌های سلطنت شاه سلیمان (۱۰۷۷ - ۱۱۰۵ه) صلح و امنیت در مرزهای ایران و عثمانی برقرار بود و «معاهده ذهاب» همچنان رعایت می‌شد. در این مدت، سفیران اروپایی می‌کوشیدند تا ایران را به دشمنی با عثمانی وا دارند، ولی ایران حاضر نمی‌شد. کمپفر در این خصوص می‌نویسد: «هدف از سفارت ما در دربار ایران، بیشتر این بود که شاه ایران را وادار به یک لشکرکشی مشترک بر ضد ترک‌ها که در بحبوحه صلح، بغداد را از چنگ پدر بزرگش شاه صفی، خارج کرده بودند، بکنیم. فقط چون وزیر اعظم با این کار موافق نبود، کوشش‌های ما به جایی نرسید. وی به مسیحیان به خاطر فتوحاتش حسادت می‌ورزید و به همین دلیل به ما جواب رد می‌داد. وزیر اعظم به ما گفت: «پذیرفتن تقاضای شما یعنی اقدام شاه به جنگ با عثمانی، نه با قرارداد صلحی که ما با خواندگار منعقد کرده‌ایم، موافقت دارد و نه اوضاع و احوال ما چنین اجازه می‌دهد.»[۴۰]

پیام دوستانه و محبت‌آمیز شاه سلطان حسین به آخرین سفیر عثمانی، یعنی احمد درّی افندی، حاکی از این صفا و صمیمیت است: «من دعا گوی ایشانم (سلطان عثمانی). ایشان پدر در پدر خواندگار غازی و پیوسته اوقات‌شان را در جنگ با کافران گذرانیده‌اند. و دعای ایشان بر ما واجب عینی است.»[۴۱]

البته پس از تسلط محمود افغان بر اصفهان و سرنگون ساختن دولت صفوی، وی درصدد اعلام اطاعت از عثمانیان برآمد که جنگ داخلی افغان‌ها و سپس به روی کار آمدن نادر شاه افشار مانع از انضمام ایران به دولت عثمانی گردید.

پانویس

  1. راجر سیوری،۱۳۸۷، ص۲
  2. خواند میر، حبیب السیر، ج۴، ۱۳۵۳، ص۴۰۹؛ البته برخی از مورخان فقط به سادات بودن اجداد صفوی اشاره دارند. صفوه الصفا، ابن بزاز، ترجمه مجد طباطبایی، ص۷۱
  3. نک: نفیسی، عرفان و ادب در عصر صفوی، ص۲۳؛ میر احمدی، دین و مذهب در عصر صفوی ص۴۱
  4. محمد یوسف اصفهانی، خلد برین، ص۱۹
  5. سیوری، ایران عصر صفوی، ص۱۵
  6. مزاوی،۱۳۶۳:ص۲۶۶
  7. نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی، پرفسور فاروق سومر، مترجم احسان اشراقی، محمد تقی امامی، تهران، ص۱۷۱
  8. ترکمان اسکندر بیک و محمد یوسف واله،۱۳۱۷:ص۲۵۱
  9. محمد یوسف اصفهانی، خلد برین، ص۳۲۶
  10. خواند میر،۱۳۶۲:صص۴۵و۴۶
  11. رستم الحکما،۱۳۵۷:ص۱۱۴
  12. رستم الحکما،۱۳۵۷:ص۱۱۵
  13. باستانی پاریزی،۱۳۴۸:ص۶۵
  14. احسن التواریخ، حسن بیگ روملو، ج۳، ص۱۵۳۱
  15. باستانی پاریزی،۱۳۴۸:ص۶۸
  16. ترکمان اسکندر بیک و محمد یوسف واله،۱۳۱۷:ص۲۳۱
  17. ترکمان اسکندر بیک و محمد یوسف واله،۱۳۱۷،ص۲۴۱
  18. مزاوی،۱۳۶۳:ص۱۱۸
  19. القاب و مواجب دوره سلاطین صفویه، تصحیح یوسف رحیملو، ص۱۵
  20. باستانی پاریزی،۱۳۴۸:ص۲۰۱
  21. جعفریان، صفویه در عرصه دین،‌فرهنگ و سیاست، ج۱، ص۲۱
  22. قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، ج۱، ص: ۷۳
  23. جنابدی، روضه الصفویه، ص۱۵۴
  24. نک:‌ شیخ نوری و پرغو، چگونگی رسمیت یافتن تشیع توسط صفویان، ص۴-۵
  25. جعفریان، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج۱، ص۳۴
  26. صفا و رضایی، آرایه‌های داستانی منابع عصر صفوی و رسمیت تشیع در ایران، ص۱۰۸، ۱۱۵
  27. فروغی، کارکرد مراسم سوگواری عاشورا در رسمی شدن مذهب شیعه، ۶۷-۶۸
  28. نک: گودرزی، کارکرد هویت بخش مذهب شیعه در دوره صفویه، ص۶۲-۶۳
  29. جعفریان، صفویه در عرصه دین،‌فرهنگ و سیاست، ج۱، ص۱۲۱
  30. جعفریان، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج۲، ص۱۲۳
  31. نک: شاردن، سفرنامه شاردن، ج۴، ص۱۳۳۶-۱۳۳۷
  32. جعفریان، صفویان در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج۱، ص۲۳۶-۲۴۳
  33. درباره نظر این دسته از فقها نک:‌ رجبی، فقیهان عصر صفوی درباره تعامل با حکومت‌ها،‌ص ۵۹-۶۸
  34. تشکری و نقیبی، تعامل و تقابل تصوف و تشیع در عصر صفوی، ص۵۸-۶۰
  35. جعفریان، صفویه در عرصه دین،‌ فرهنگ و سیاست، ج۲، ص۵۶۸
  36. شاه تهماسب، تذکره شاه تهماسب، ص۲۱.
  37. نصرا... فلسفی، زندگانی شاه عباس اوّل، ج ۵، ص۸.
  38. محمد ابراهیم بن زین العابدین نصیری، دستور شهریاران، ص۱۴۲.
  39. محمد طاهر وحید قزوینی، عباسنامه، ص۵۰ و محمد امین ریاحی، سفارتنامه‌های ایران ص۴۵.
  40. انگلبر کمپفر، سفرنامه کمپفر، ص۸۵.
  41. وحید قزوینی، عباسنامه، ص۵۰؛ محمد امین ریاحی، سفارتنامه‌های ایران، ص۴۵.

منابع

  • ابن بزاز، صفوه الصفا، چاپ سنگی، بمبی، بی‌نا، ۱۳۲۹ شمسی
  • انگلبر کمپفر، سفرنامه کمپفر، ترجمة کیکاوس جهانداری، تهران، انتشارات خوارزمی ۱۳۵۰
  • باستانی پاریزی، محمد ابراهیم، سیاست و اقتصاد عصر صفوی، تهران، انتشارات صفی علیشاه، ۱۳۴۸ شمسی
  • ترکمان اسکندر بیک و محمد یوسف واله، ذیل عالم ارای عباسی به تصحیح سهیلی خوانساری، تهران کتاب فروشی اسلامیه، ۱۳۱۷ شمسی
  • تشکری، علی‌اکبر و نقیبی، الهام، تعامل و تقابل تصوف و تشیع در عصر صفوی، مجله پژوهش‌های تاریخی، شماره ۲۲، تابستان ۱۳۹۳
  • جعفریان، رسول، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،‌ ۱۳۸۹
  • حسین بیگ روملو، احسن التواریخ، تصحیح عبدالحسین نوایی، انتشارات اساطیر، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۴ شمسی
  • خواند میر، تاریخ حبیب السیر، ۴ جلد زیر نظر دکتر دبیر سیانی، تهران، کتاب فروشی خیام، چاپ سوم، ۱۳۶۲ شمسی
  • راجر سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، نشر مرکز، تهران، ۱۳۷۲ شمسی
  • رجبی، محمد حسین، آراء فقیهان عصر صفوی درباره تعامل با حکومت‌ها، مجله تاریخ و تمدن اسلامی، شماره ۹، بهار و تابستان ۸۸
  • رستم الحکما، محمد هاشم، تهران، امیر کبیر، ۱۳۵۷ شمسی
  • روملو، حسن بیک، احسن التواریخ، تصحیح دکتر عبدالحسین نوایی، تهران، انتشاران باباک، ۱۳۵۷ شمسی
  • شاه اسماعیل صفوی، اسناد و مکاتبات تاریخی، به اهتمام عبدالحسین نوایی، انتشارات ارغوان، چاپ اول، ۱۳۶۸ شمسی
  • شاه تهماسب، تذکره شاه تهماسب، برلن، چاپخانه کاویانی، ۱۳۴۳ق
  • شرلی، سفرنامه برادران شرلی، ترجمه آوانس به کوشش علی دهباشی، تهران، انتشارات ملی، ۱۳۵۹ شمسی
  • شیخ نوری،‌ محمد امیر و پرغو، محمد علی، چگونگی رسمیت یافتن تشیع توسط صفویان و پیامدهای آن، فصلنامه شیعه شناسی، شماره ۳۰، تابستان ۱۳۸۹
  • صفا، میکائیل و رضایی، محمد، داستانی منابع عصر صفوی و رسمیت تشیع در ایران، مجله شیعه شناسی، شماره ۲۴،‌ زمستان ۱۳۸۷
  • فروغی،‌اصغر، کارکرد مراسم سوگواری عاشورا در رسمی شدن مذهب شیعه در زمان صفویه، مجله مشکوه، شماره ۸۱،‌ زمستان ۱۳۸۲
  • گودرزی،‌ حسین، کارکرد هویت بخش مذهب شیعه در دوره صفویه، مجله مطالعات ملی، شماره ۳۶، تابستان ۱۳۸۷
  • محمد ابراهیم بن زین العابدین نصیری، دستور شهریاران، به کوشش محمد نادر نصیری مقدم، تهران، بنیاد موقوفات افشار، ۱۳۷۳
  • محمد امین ریاحی، سفارتنامه‌های ایران، تهران، انتشارات توس، ۱۳۶۸
  • محمد طاهر وحید قزوینی، عباسنامه، به تصحیح ابراهیم دهگان، اراک، کتابفروشی داودی، ۱۳۲۹
  • محمد یوسف اصفهانی، خلد برین، به کوشش میر هاشم محدث، بنیاد موقوفه دکتر محمد افشار، تهران، ۱۳۷۲ شمسی
  • مزاوی، میشل، پیدایش دولت صفوی، ترجمه یعقوب آژند، تهران، گستره، ۱۳۶۳ شمسی
  • منبع اصلی رابطه صفویان با عثمانیان: مقاله برگی از پیشینه تلاش ایرانیان برای اتحاد مسلمانان، نوشته دکتر ابوالفضل عابدینی
  • نصرا... فلسفی، زندگانی شاه عباس اوّل، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۲
  • نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی، پرفسور فاروق سومر، مترجم احسان اشراقی، محمد تقی امامی، تهران، نشر گستر، چاپ اول ۱۳۷۱ شمسی
  • نوایی، عبدالحسین، اسناد و مکاتبات تاریخی ایران(از تیمور تا شاه اسماعیل)
  • نوایی، عبدالحسین، اسناد و مکاتبات تاریخی ایران(شاه طهماسب)، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ، ۱۳۴۷ شمسی
  • میراحمدی، مریم، دین و مذهب در عصر صفوی، امیر کبیر، تهران، ۱۳۶۳ش.



پیوند به بیرون