عبدالعلی مزاری

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
عبدالعلی مزاری
شهید مزاری
عبدالعلی مزاری.jpg
شناسنامه
لقب بابه مزاری
زادروز ۵ خرداد ۱۳۲۶ش
زادگاه روستای نانوایی چهارکنت در ولایت بلخ افغانستان
محل درگذشت غزنی افغانستان
آرامگاه مزار شریف
دین اسلام
مذهب شیعه
اطلاعات سیاسی
پست‌ها دبیرکل حزب وحدت اسلامی افغانستان
استادان علامه بلخی

عَبدُالعَلی مَزاری (۱۳۲۶ - ۱۳۷۳ش)، یکی از چهره‌های سیاسی افغانستان که در سال ۱۳۶۸ش با تشکیل ائتلافی از احزاب سیاسی شیعه در بامیان، مردم هزاره‌ را در قالب حزب وحدت اسلامی افغانستان، بصورت نیروی یکپارچه و برجسته وارد مناسبات سیاسی در افغانستان کرد. او در سال ۱۳۵۱ش وارد ایران شد، سال‌ها به تحصیل در حوزه علمیه قم پرداخت و در انقلاب اسلامی ایران مشارکت داشت. مزاری سال ۱۳۶۸ش به افغانستان بازگشت. اوج فعالیت سیاسی مزاری در سه سال آخر زندگی او در کابل بوده که منجر به شهادت او در ۲۲ اسفند ۱۳۷۳ش توسط طالبان می‌گردد.

زندگی

کودکی

عبدالعلی مزاری فرزند خداداد در سال ۱۳۲۶ش در روستای نانوایی چهارکنت در ولایت بلخ افغانستان متولد شد.

کودکی مزاری در دوران پادشاهی محمدظاهرشاه و صدارت اعظمی محمدداودخان سپری شد. دورانی که مردم هزاره‌جات به رهبری ابراهیم خان شهرستانی معروف به گاوسوار، قیام بزرگی بر ضد حکومت را پشت سر گذاشته و سید اسماعیل بلخی مشهور به علامه بلخی هم به همراه یارانش قیامی مسلحانه را آغاز کرده بود.[۱]

شاید از همین رو بود که عبدالعلی مزاری در نوجوانی و در شرایطی که مقادیری گندم در اختیار مسئولان مدرسه بود اما دانش‌آموزان از آن محروم می‌ماندند، با تحریک دانش‌آموزان فقیر و شکستن قفل انبار، به تقسیم آذوقه موجود در انبار پرداخت.

تاثیرپذیری از علامه بلخی و رفتن به سربازی

علامه بلخی، اولین چهره تاثیرگذار بر مزاری بود. بلخی او را به درس خواندن و سربازی رفتن تشویق کرد.[۲]

بصیر احمد دولت‌آبادی، خمیرمایه فکری سیاسی مزاری را برگرفته از افکار مبارزاتی سید اسماعیل بلخی می‌داند و دیدار میان این دو را آغاز تحولات در مزاری جوان معرفی می‌کند. [۳]

عبدالعلی مزاری از سال ۱۳۴۸ش تا ۱۳۵۰ش، سربازی خود را در ولایت‌های کابل، خوست و پکتیا گذراند و در همین حین به تحصیل می‌پرداخت.

تحصیل در مزارشریف و قم

عبدالعلی مزاری پس از اتمام دوره سربازی به زادگاه خود بازگشت و مشغول ادامه تحصیل در مدرسه شیخ سلطان در مزار شریف شد. اما اوایل بهار ۱۳۵۱ش برای ادامه تحصیل از افغانستان خارج شد و پس از سفر به عراق و زیارت عتبات عالیات در نجف و کربلا، در حوزه علمیه قم اقامت کرد؛ چرا که در نگاه مزاری، قم تنها محل تحصیل درس‌های رایج حوزوی نبود، بلکه علاوه بر آن، قم و محیط تحصیلی آن، کانون مبارزات مخفی نیز به حساب می‌آمد و این سویه، جذابیت ویژه‌ای برای وی داشت.[۴]

مزاری در سال‌های حضور در ایران، دست به فعالیت‌های سیاسی بر ضد حکومت محمدرضا پهلوی هم می‌زد و به پخش کتاب‌های اسلامی و انقلابی و امور تبلیغی می‌پرداخت. او از سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۵ش در قم مشغول به تحصیل بود و سپس به خواست پدر و به ناچار برای انجام اعمال حج راهی مکه شد، اما در سوریه ویزای عربستان به وی داده نشد. پس از آن به عراق رفت و سپس عازم ایران شد. در مرز ایران به دلیل همراه داشتن کتاب‌های انقلابی، دستگیر و ۴ ماه زندانی شد. پس از آزادی از زندان و اخراج از ایران، به افغانستان بازگشت و در مدارس مزارشریف و چهارکنت، به انجام برنامه‌های تربیتی و دینی پرداخت.[۵]

فعالیت‌های سیاسی و تحولات فکری

قبل از سازمان نصر

اولین فعالیت‌های سیاسی عبدالعلی مزاری در قالب حزبی را می‌توان مربوط به اوایل سال ۱۳۵۳، در حزب حسینی دانست. نقش مزاری در این حزب گرچه روشن نیست، اما اساسنامه حزب حسینی به روشنی نشانگر مبانی فکری او در آن روزهاست؛ ایجاد و برپایی حکومت اسلامی و مبارزه بر اساس مبانی اسلامی، از رویکردهای اصلی مزاری در حزب حسینی بوده است.

سازمان نصر افغانستان

سازمان نصر افغانستان از ائتلاف گروه‌هایی همچون روحانیت نوین، گروه مستضعفین و حزب حسینی، پس از انقلاب اسلامی ایران و تشدید مبارزات مردم افغانستان در سال ۱۳۵۷ تشکیل شد و در فرردین ۱۳۵۸ اعلام موجودیت کرد و دفتر اصلی آن در ایران مستقر بود.[۶]

رهبری این سازمان جهادی، شورایی بود و اعضای آن اغلب از علمای شیعه مقیم قم، نجف و کابل بودند.[۷] سازمان نصر از قدیمی‌ترین سازمان‌های شیعه در افغانستان محسوب می‌شود و در هزاره‌جات، هرات و جنوب غربی افغانستان نفوذ زیادی داشت.[۸]

سازمان نصر از اندیشه‌های امام خمینی پیروی می‌کرد و عبدالعلی مزاری، محمدکریم خلیلی، میرحسین صادقی، عزیزالله شفق، یوسف واعظی، محمد ناطقی و... عضو شورای رهبری آن بودند.[۹]

سازمان نصر گرچه در ابتدا در راستای سازماندهی و احقاق حقوق همه مردم افغانستان و تشکیل جمهوری اسلامی مبارزه می‌کرد، اما به تدریج در میان شیعیان هزاره متمرکز شد و حتی گاه بر سر حفظ یا گسترش منطقه نفوذ خود، با دیگر سازمان‌ها و احزاب مجاهد رقیب وارد درگیری می‌شد.[۱۰]

مزاری که در اردیبهشت ۱۳۵۷ و پس از کودتای کمونیست‌ها، افغانستان را ترک کرده بود، در سال ۱۳۵۸ پس از شدت گرفتن جنبش مردم بر ضد کمونیست‌ها و نیروهای شوروی، به افغانستان بازگشت و در چهارکنت مشغول سازماندهی مبارزه با نیروهای دولتی شد. در همان سال برای تامین امکانات و تسلیحات بار دیگر به ایران سفر کرد و در اواخر ۱۳۵۹ به افغانستان بازگشت و تا اوایل زمستان ۱۳۶۰ در کشور خود ماند و سپس به ایران رفت و تا سال ۱۳۶۵ در ایران ماند.

حزب وحدت اسلامی افغانستان

عبدالعلی مزاری اوایل ۱۳۶۵ به افغانستان بازگشت و در شرایطی که توانسته بود قدرت و نفوذ خود را به تدریج در سازمان نصر افزایش دهد و به برجسته‌ترین رهبر سازمان تبدیل شود، تلاش فراوانی برای متحد کردن گروه‌های شیعی به کار بست.

از بهار ۱۳۶۷ که سازمان نصر و پاسداران جهاد اسلامی، منشور اتحاد را امضا کردند، تا تیر ۱۳۶۸ که احزاب شیعه ۱۳ ولایت شیعه‌نشین افغانستان به میثاق وحدت رسیدند و احزاب خود را منحل اعلام کردند، مقدمات برای تاسیس حزب وحدت اسلامی افغانستان فراهم شد و محمد اکبری به عنوان یک سال، به عنوان رییس شورای مرکزی حزب وحدت انتخاب شد.

حزب وحدت اسلامی افغانستان، پس از رهبری مزاری به نیرومندترین حزب شیعه افغانستان تبدیل شد و بامیان، ستاد مرکزی حزب و مرکز تصمیم‌گیری‌های مهم سیاسی و نظامی شد.[۱۱]

به قدرت رسیدن مجاهدان در کابل

پس از آنکه مجاهدان در اردیبهشت ۱۳۷۱ش توانستند دولت کمونیستی نجیب‌الله را ساقط کنند و وارد کابل گردند، نیروهای حزب وحدت در مناطق شیعه‌نشین کابل مانند افشار، چنداول، دشت برچی، کارته سخی، کارته سه وکارته چهار مستقر شد. مزاری نیز از بامیان به کابل رفت.

حزب وحدت اسلامی پس از تشکیل دولت اسلامی به رهبری صبغت‌الله مجددی و بعد از او برهان‌الدین ربانی، با حزب جمعیت اسلامی افغانستان به رهبری ربانی و نیز احمدشاه مسعود روابط حسنه داشت و در دولت مجاهدین عضو بود. اما پس از عدم پایبندی آنان به توافق‌نامه‌ها بویژه عدم واگذاری کامل سهم شیعیان بویژه مردم هزاره در دولت مجاهدین، حزب وحدت تصمیم گرفت از دولت خارج شود. پس از آن بود که مناطق شیعه‌نشین کابل زیر حملات نیروهای ربانی و مسعود، و همچنین نیروهای حزب اتحاد اسلامی به فرماندهی عبدالرسول سیاف ـ با اندیشه‌های سلفی ـ قرار گرفت. در این زمان دیگر حزب شیعی افغانستان، حرکت اسلامی به رهبری آصف محسنی، رابطه و عضویت خود را در دولت مجاهدین حفظ نمود و گاهی نیز بصورت هماهنگ با احمدشاه مسعود و یا جداگانه با حزب وحدت وارد زدوخورد می‌شد.

جدا شدن از دولت ربانی و نیز فشارها، سیاست تهدید و تطمیع و تبلیغات شدید سیاسی و نیز حملات پیوسته و سنگین نظامی علیه حزب وحدت که هزینه انسانی و مالی فراوان بر آن وارد کرد؛ باعث شد برخی از مسئولان ارشد حزب وحدت، از اقدامات مزاری انتقاد شدید کنند و خواستار گفتگو، صلح و پذیرش درخواست‌های ربانی و احمدشاه مسعود شدند. در نتیجه اولین انشعاب در حزب وحدت بوجود آمد و برخی ناراضیان مانند محمد اکبری، از این حزب جدا شده و به دولت ربانی پیوستند.[۱۲]

ظهور طالبان، شهادت مزاری

پس از ظهور طالبان که متشکل از جوانان فقیر روستایی و متعصب مذهبی از قوم پشتون و وفادار به آموزه‌های ملایان تندروی محلی بود؛ این گروه توانست به سرعت مناطق تحت تصرف خود را گسترش دهد زیرا از یک سو نارضایتی عمومی مردم نسبت به دولت مجاهدین افزایش پیدا کرده بود و از سوی دیگر به دلیل ناشناخته بودن این گروه و حمایت دولت پاکستان؛ اذهان عمومی و نیز سازمان ملل در مقابل فعالیت آن سکوت کرده، و دولت امریکا تایید ضمنی بر حضور آنان داشت. این گروه توانست با تصرف مناطق جنوبی مانند قندهار و هلمند، به سمت کابل پیشروی کند و ولایت زابل و غزنی را پس از مقاومت اندک، تصرف کند و به حومه جنوبی کابل برسد.

در این زمان، درگیری نیروهای ربانی و احمدشاه مسعود و متحدین‌ش، با حزب وحدت ادامه داشت که تلفات و خسارات فراوانی را برجای گذاشت. مزاری برای تقویت و نیرومند شدن در مقابل تهاجم مسعود و نیز به دلیل خوش‌بینی به طالبان ـ که افکار واقعی خود را تا آن زمان آشکار نکرده بود ـ، تصمیم گرفت موافقت‌نامه‌ای با آنان امضا کند. بر اساس این توافق، حزب وحدت باید سلاح‌های سنگین خود را به طالبان واگذار می‌کرد و طالبان به عنوان نیروی حائل بین مواضع حزب وحدت در غرب کابل و نیروهای مسعود مستقر می‌شدند. مزاری به توافق عمل کرد، اما طالبان با ورود به کابل، به توافق پشت پا زد و در پی خلع سلاح کامل سربازان حزب وحدت، و تصرف مناطق تحت کنترل آنان برآمد. سپس رهبر حزب وحدت و برخی از یاران نزدیکش را دستگیر کرده و به قندهار فرستادند. در بین راه و در هلی کوپتر، مزاری و یارانش توسط طالبان شهید می‌شوند.

خاکسپاری و پس از مرگ

پیکر شهید مزاری به مزارشریف انتقال یافته، و در آنجا به خاک سپرده شد. تشییع جنازه او از غزنی به این شهر، بر دوش هزاران نفر و بصورت پیاده، در سرمای کوهستان، با طی مسافت صدها کیلومتر انجام شد. مزاری به نماد مظلومیت، مقاومت و مبارزه هزاره‌ها تبدیل شده و موج نیرومندی از احساسات مردم را برانگیخت. سروده‌های بسیاری در رثای او گفته شد. برخی، این سروده‌ها را از جهت حجم و کیفیت، در نوع خود کم‌نظیر و حتی بی‌سابقه دانسته و ادعا کرده‌اند که «در تاریخ معاصر و حتی شاید گذشته افغانستان، در سوگ هیچ شخصیتی، این اندازه شعر سروده نشده است.»[۱۳] شعرهایی که درباره مزاری سروده شده، اضافه بر ستایش او، شعر مقاومت و سخن گفتن از تبعیض‌ها، ناروایی‌ها و همچنین یادآوری رنج‌های هزاره‌ها بوده است.

مزاری از نگاه دیگران

عبدالعلی مزاری از جمله چهره‌هایی است که نظرات بسیار متناقضی درباره او وجود دارد. برخی او را «رهبر شهید» و «بابه مزاری» می‌خوانند و مزاری را بزرگترین رهبر تاریخ معاصر هزاره‌ها می‌دانند. برخی دیگر، معتقدند مزاری در برابر طالبان تسلیم شد و با تغییر قیافه، و لباس مبدل در حال فرار بود که توسط طالبان شناسایی و کشته شد. برخی دیگر او را فرماندهی برجسته، سیاستمداری میان‌مایه و دارای سطح علمی‌ای متوسط معرفی کرده‌اند.

پانویس

  1. زندگينامه رهبر شهيد استاد مزاری، نشریه سراج، مرکز فرهنگی اجتماعی سراج، ۱۳۷۴.
  2. زندگينامه رهبر شهيد استاد مزاری، نشریه سراج، مرکز فرهنگی اجتماعی سراج، ۱۳۷۴.
  3. رهبر شهید استاد مزاری را چگونه می‌شناسیم؟، بصیر احمد دولت‌آبادی، سراج، سال سوم، شماره ۱۱، ص۲۳۰
  4. زندگينامه رهبر شهيد استاد مزاری، نشریه سراج، مرکز فرهنگی اجتماعی سراج، ۱۳۷۴.
  5. زندگينامه رهبر شهيد استاد مزاری، نشریه سراج، مرکز فرهنگی اجتماعی سراج، ۱۳۷۴.
  6. بصیر احمد دولت‌آبادی، شناسنامه احزاب و جریانات سیاسی افغانستان، ص۳۰۰.
  7. محمدعزیز بختیاری، شیعیان افغانستان، ج۱، ص۲۰۵.
  8. سعید ارباب‌شیرانی، افغانستان (مجموعه مقالات)، ص۳۲۷.
  9. دانشنامه ادب فارسی، ج۳، ص۹۳۸.
  10. دانشنامه ادب فارسی، ج۳، ص۹۳۸.
  11. دانشنامه ادب فارسی، ج۳، ص۹۳۹.
  12. دانشنامه ادب فارسی، ج۳، ص۹۴۰.
  13. دانشنامه ادب فارسی، ج۳، ص۹۴۰.

منابع