مقاله متوسط
نارسا
نیازمند خلاصه‌سازی

قیام ابن طباطبا

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
قیام ابن طباطبا
زمان: سال ۱۹۹ هجری قمری
مکان: کوفه
نتیجه: شکست قیام
علت جنگ: ظلم و ستم حکومت عباسی، داعیه خلافت اهل‌بیت
تغییرات سرزمینی: از کوفه تا حجاز و نواحی شرقی چون بصره و اهواز
جنگندگان:
یاران ابن طباطبا سپاه عباسیان
فرماندهان:
ابو السرایا هرثمه بن اعین
تلفات:
کشته شدن ابن طباطبا و ابو السرایا و بسیاری از یارانشان


قیام ابن طباطبا توسط محمد بن ابراهیم بن طباطبا در سال ۱۹۹ق علیه حکومت عباسیان در زمان خلافت مامون عباسی شکل گرفت. او بعد از گرفتن بیعت از ابو السرایا به سمت کوفه رفت و با شعار الرضا من آل محمد مردم را به بیعت خود فراخواند. مردم کوفه و اطراف آن با او بیعت کردند. ابن طباطبا رهبر مذهبی و ابو السرایا رهبر نظامی قیام را به عهده گرفت. امام رضا(ع) از شرکت در قیام خودداری کرد و حتی حاضر به تایید قیام هم نشد.

این قیام ظرف مدت کوتاهی گستره جغرافیایی خود را از کوفه تا حجاز و از جانب شرق تا اهواز گسترش داد و لشکریان ارسالی از جانب حکومت عباسیان را شکست داد و کارگزاران خود را که عمدتا از فرزندان امامان بودند، به شهرهای مختلف فرستاد؛ اما با مرگ ناگهانی ابن طباطبا، قیام رو به ضعف نهاد. ابو السرایا رهبری قیام را به‌دست گرفت و در نهایت در جنگ با هرثمه بن اعین شکست خورد و متلاشی شد.

این قیام به خاطر گستردگی جغرافیایی، و حضور فعال امام‌زادگان حسنی و حسینی از اهمیت فراوانی برخوردار است.

رهبر قیام

نوشتار اصلی: ابن طباطبا

محمد بن إبراهیم بن إسماعیل بن إبراهیم بن حسن مثنی بن حسن بن علی بن أبی طالب (م۱۷۳- ۱۹۹ق) یکی از سادات حسنی و از امامان زیدیه است.[۱] او در سال ۱۷۳ق در مدینه متولد شد و در آن شهر سکونت داشت.[۲]

ابوالفرج اصفهانی روایاتی را از امام سجاد(ع) و زید بن علی نقل می‌کند که در آن روایات، قیام چنین شخصی با اشاره به برخی از جزئیات، در سال ۱۹۹ق پیش‌بینی شده است.[۳] در روایتی منسوب به امام رضا(ع) وقوع این قیام در رجب به عنوان یکی از نشانه‌های ظهور قلمداد شده است. [۴]

ابن طباطبا با جامه و علم سفید[۵] از کوفه قیام کرد و سیطره حکومتش تا واسط، مدائن، اهواز، مدینه، مکه و حتی یمن گسترش پیدا کرد[۶] و تبدیل به تهدید جدی برای حکومت عباسیان شد. قیام او با عمر کوتاه خود با توجه به گستردگی جغرافیایی آن و تسلط بر مکه و مدینه و حضور فعال علویان و امام‌زادگان حسنی و حسینی در آن، از اهمیت زیادی برخوردار است.

علت‌ و انگیزه قیام

برای قیام ابن طباطبا دلایلی ذکر شده است؛ از جمله آن‌که: یکی از شیعیان منطقه جزیره به نام نصر بن شبیب،[۷] به ملاقات ابن طباطبا رفت و از ظلم و ستم عباسیان و مظلومیت اهل‌بیت(ع) سخن گفت و از او خواست تا به جزیره رفته و با کمک و پشتیبانی او قیام کند؛[۸] اما بعد از آنکه ابن طباطبا به جزیره رفت، ابن شبیب در تصمیم خود مردد شد و دست از یاری او برداشت. ابن طباطبا بسیار خشمگین شد[۹] و به سمت حجاز حرکت کرد.

در بین راه با ابو السرایا[۱۰] در منطقه رقه[۱۱]که به خاطر اختلافات مالی از لشکر مأمون جدا شده و شورش کرده بود[۱۲] برخورد کرد. ابن طباطبا از این فرصت استفاده نمود و از او به‌صورت مخفیانه[۱۳] بیعت ستاند[۱۴] و تصمیم به قیام از کوفه گرفت.[۱۵] برخی قائلند ابو السرایا عامل اصلی قیام ابن طباطبا است. او که از فرماندهان هرثمه بن اعین، فرمانده لشکر مأمون بود، به علت اختلافات مالی از او جدا شد[۱۶] و به کوفه رفت و با ابن طباطبا در کوفه بیعت کرد و مردم آن شهر، با آنها بیعت نمودند.[۱۷] گرچه برخی دیگر قائلند که ابو السرایا چنین تصمیمی نداشت و به درخواست و پیشنهاد ابن طباطبا بیعت کرد.[۱۸]

در رابطه با یکی از انگیزه‌های ابن طباطبا، وقتی ظلم و ستم بر یک پیرزن را مشاهده می‌کند انگیزه خود را برای قیام و کشته شدن در این راه را، جلوگیری از ظلم و ستمی‌ است که بر این پیرزن و امثال او صورت می‌گیرد.[۱۹]

همراهی مردم عراق

درباره دلیل همراهی نواحی عراق، به خصوص کوفه چنین نقل شده است: مأمون بعد از به قدرت رسیدن، حسن بن سهل را جایگزین طاهر بن حسین در عراق نمود. وقتی این خبر به مردم عراق رسید گمان کردند که فضل بن سهل، وزیر ایرانی مأمون حکومت را به دست گرفته و مأمون را در قصر خود حبس کرده است و شخصا زمام امور حکومت را به دست گرفته است.[۲۰] همین امر سبب خشم و عصبانیت بنی هاشم و بزرگان عراق شد و از پیروی حکومت مرکزی سر باز زدند و در هر گوشه و کناری قیامی شکل گرفت و اولین کسی که قیام کرد و مردم از او تبعیت نمودند، ابن طباطبا بود[۲۱]

شروع قیام از کوفه

ابن طباطبا بعد از حضور در کوفه و ملحق شدن ابو السرایا، قیام خود را علنی کرد. ابن طباطبا برای مردم خطبه خواند و با شعار الرضا من آل محمد(ص)،[۲۲] مردم را به بیعت با اهل‌بیت(ع)، عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر[۲۳] دعوت کرد. تمامی مردم کوفه در قصر ضرتین[۲۴] با او بیعت کردند.[۲۵] ابن طباطبا رهبر مذهبی و ابو السرایا رهبر نظامی قیام را به عهده گرفت.[۲۶]

بعد از آنکه خبر قیام به حسن بن سهل رسید، سلیمان بن منصور، والی کوفه را مورد سرزنش قرار داد[۲۷] و زهیر بن مسیب را با ده هزار سوار به جنگ با ابن طباطبا فرستاد؛ اما پس از رویارویی در قریه شاهی،[۲۸] سپاه زهیر به شدت از سپاه ابو السرایا شکست خورد و فرار کرد.[۲۹] بعد از این جنگ، در روز پنج شنبه، یکم[۳۰] یا سوم رجب سال ۱۹۹هجری،[۳۱] ابن طباطبا به صورت ناگهانی[۳۲] وفات کرد.

مرگ ابن طباطبا

در مورد مرگ طبیعی ابن طباطبا تردید وجود دارد. در هیچ یک از منابع متقدم اشاره مستقیم به قتل او توسط شخصی، نشده است.

  • برخی مرگ او را طبیعی و به علت بیماری دانسته‌اند[۳۳]
  • برخی دیگر اشاره به کشته شدن او به‌وسیله زهر کرده‌اند بدون آنکه اشاره به عامل آن شده باشد[۳۴]
  • اما برخی با اشاره به غیر طبیعی بودن مرگ او، عامل آن را با استناد به شواهد و قرائن به ابو السرایا نسبت داده‌اند که با زهر او را مسموم نمود.[۳۵]
  • طبری در کتاب تاریخ خود علت وفات ابن طباطبا را، توطئه ابو السرایا و مسمومیت به دست او دانسته و می‌گوید: وقتی ابن طباطبا همه مال و سلاح و اسب و چیزهای دیگر را که در اردوگاه زهیر بود به تصرف درآورد، آن‌را از ابو السرایا دریغ داشت. از آن جهت که همه مردم مطیع ابن طباطبا بودند و ابو السرایا می‌دانست که با وجود وی کاری به دست او نخواهد بود؛ او را مسموم کرد و چون ابن طباطبا درگذشت ابو السرایا نوجوانی به نام محمد بن محمد طالبی را به جای وی نهاد. و بدین وسیله ابو السرایا کارها را برای پیشبرد اهداف خود روان کرد و هر که را می‌خواست می‌گماشت و هر که را میل داشت معزول می‌کرد و همه کارها به دست وی افتاد.[۳۶]

در برخی منابع نقل شده است که او علی بن عبیدالله بن حسین را وصی خود کرد.[۳۷] از زمان قیام تا مرگ او نزدیک به دو ماه ذکر شده است.[۳۸] او توسط ابو السرایا در کوفه یا نجف[۳۹] بدون اعلام خبر وفات، به صورت مخفیانه دفن شد.[۴۰] هرچند برخی قائلند که او در قرافه مصر دفن شده است[۴۱]. درباره علت پنهان کاری و دفن شبانه، مصلحت سیاسی بیان شده است.[۴۲]


روند قیام بعد از فوت ابن طباطبا

بعد از وفات ابن طباطبا، ابو السرایا شخص علوی[۴۳] دیگری به نام محمد بن محمد بن زید بن علی بن حسین - مشهور به امامزاده محروق - را که نوجوانی کم سن و سال بود، به جای ابن طباطبا نشاند[۴۴] و او را امیرالمؤمنین خواند؛[۴۵]اما همه کارها را در دست خود داشت[۴۶] و برخی معتقدند که او برای مشروعیت بخشیدن به کار خود محمد بن محمد بن زید را در رأس امور قرار داد.[۴۷] شاید استفاده از جامه و علم سفید[۴۸] هم در همین راستا ارزیابی شود.

وقتی خبر شکست زهیر، به حسن بن سهل رسید عبدوس بن محمد بن مروزی را با چهار هزار سوار به سوی کوفه فرستاد؛ اما در جنگ با ابو السرایا، روز هفدهم رجب[۴۹] در محل جامع، شکست خورد و کشته شد و تمامی سپاهیانش کشته یا اسیر شدند.[۵۰] ابو السرایا سپاهیانی را به سمت بصره، واسط و مدائن فرستاد و موفق به فتح این شهرها گردید[۵۱]

کارگزاران

بعد از استقرار نسبی دولت قیام، محمد بن محمد بن زید کارگزاران خود را که عمدتا از علویون و فرزندان امامان بودند[۵۲] به سرزمین‌های تحت تصرف خود فرستاد. ازجمله اسماعیل بن علی بن اسماعیل بن جعفر را خلیفه خود در کوفه کرد و عباس بن محمد بن عیسی بن محمد الجعفری[۵۳] یا محمد بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین[۵۴] را به امارت بصره گمارد، و حسین بن حسن بن علی بن الحسین، معروف به الافطس، را امیر مکه و امور حج را به او سپرد[۵۵]. او در اول امر مردم را دعوت به بیعت با ابن طباطبا نمود؛ اما بعد از مرگ ابن طباطبا خود را خلیفه و امام خواند و از مردم برای خود بیعت گرفت.[۵۶] محمد بن سلیمان بن داود بن حسن بن حسن بن علی را به مدینه[۵۷] فرستاد و ابراهیم بن موسی بن جعفر الصادق را به حکومت یمن گسیل داشت[۵۸] و اسماعیل بن موسی بن جعفر را حکومت فارس و زید بن موسی بن جعفر را حکومت اهواز داد. زید شخصی بود که به بصره لشکر کشید و آن را فتح نمود.[۵۹] محمد بن سلیمان بن داود بن الحسن بن الحسن بن علی را نیز به مدائن فرستاد.[۶۰]

قیام در مدت کوتاه حکومت خود اقدام به ضرب سکه نمود که روی آن چنین نوشته شده بود: إِنَّ الله یحِبُّ الَّذِینَ یقاتِلُونَ فی سَبِیلِهِ صَفًّا کأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ (صف، ۴)[۶۱].

تقابل قیام با هرثمه بن اعین

حسن بن سهل از پیشرفت قیام ابو السرایا به وحشت افتاد و در میان سردارانی که با وی بودند کسی را نیافت که در خور پیکار با ابو السرایا باشد[۶۲] به همین علت نامه‌ای را[۶۳] یا اشخاصی را[۶۴] نزد هرثمه بن اعین فرمانده مشهور لشکر مأمون فرستاد و از او خواست تا در جنگ با ابو السرایا او را یاری کند. زیرا ابو السرایا یکی از یارانش در جنگ با امین، برادر مأمون بود و او شناخت کافی نسبت به وی داشت. هرثمه در مرحله اول به علت اختلاف با حسن بن سهل و عصبانیت از او[۶۵] نپذیرفت؛ اما با تهدید،[۶۶] یا تطمیع پذیرفت.

هرثمه بعد از حضور در بغداد و تجهیز سپاه، در ماه شعبان به سمت کوفه حرکت کرد[۶۷] و در منطقه نهر صرصر با سپاه ابو السرایا روبه‌رو شد به طوری که رودخانه حائل بین دو لشکر بود[۶۸]. پس از مدتی جنگ میان دو سپاه در گرفت و سپاه ابو السرایا به شدت شکست خورد و عقب نشینی کرد. هرثمه آنها را تعقیب کرد و گروهی از یاران ابو السرایا را دستگیر کرد. هرثمه به طرف کوفه رفت و شهر را محاصره کرد. ابو السرایا در شانزدهم محرم[۶۹]با چندی از یاران خود از کوفه گریخت و هرثمه بدون آنکه صدمه‌ای به مردم کوفه برساند در نیمه محرم وارد شهر شد.[۷۰]

سرانجام قیام

ابو السرایا بعد از شکست در جنگ با فرستاده والی بغداد، در سال ۲۰۰هجری قمری[۷۱]به واسط و سپس به اهواز رفت و در آنجا با حسن بن علی بادغیسی معروف به مأمونی والی منطقه جنگید و شکست خورد.[۷۲] ابو السرایا که از بیماری شکم درد رنج می‌برد، به منزل خود در رأس العین،[۷۳] یا «روستقباد»[۷۴] و یا به منطقه «برقانا»[۷۵] رفت. حماد خادم، معروف به کندغوش از محل اختفای او با خبر شد و بعد از محاصره و امان دادن به وی[۷۶]، او و همراهانش، محمد بن محمد بن زید علوی و غلامش ابو الشوک را دستگیر کرد و آنان را نزد حسن بن سهل، که در نهروان[۷۷] یا بغداد[۷۸] حضور داشت، انتقال داد.[۷۹]

ابو السرایا از حسن بن سهل درخواست کرد که او را زنده نگه دارد اما درخواست او را نپذیرفت و به دستور او در روز پنجشنبه، پنجم ربیع الاول سال ۲۰۰ هجری[۸۰]سر از بدنش جدا کرده و به سوی مأمون فرستاد و بدنش را دو پاره کردند و بر دو پل بغداد به‌دار آویختند.[۸۱] کسی که گردن ابو السرایا را از بدن جدا کرد، هارون بن محمد بود که در یکی از جنگ‌ها به دست وی اسیر شده بود.[۸۲]

در رابطه با برخورد حسن بن سهل با محمد بن محمد بن زید دو قول است؛ اول آنکه احترام زیادی به او نمود و او را فریب خورده دانست و با احترام زیاد او را به خراسان،[۸۳] نزد مأمون فرستاد.[۸۴] قول دیگر اینکه تصمیم داشت او را همراه با ابو السرایا بکشد اما با نهی اطرافیان رو به رو شد و از کشتن او صرف نظر کرد و او را به مرو فرستاد.

پس از حضور او در مرو مأمون در ظاهر به او احترام کرد و خانه‌ای به او داد اما پس از مدت اندکی با زهر مسموم و کشته شد.[۸۵]

این قیام در سال ۱۹۹ هجری قمری[۸۶] رخ داد. برخی مدت قیام را، از شروع تا پایان آن، حدود ۱۰ ماه[۸۷] ذکر کرده‌اند. از آن پس فرمانروایی جهان اسلام یکباره از آن مأمون شد، و شورشها آرام گرفت، و به گفته الفخری: مأمون پس از قائله ابو السرایا مانند یکی از پادشاهان دانشمند و زیرک، بار خلافت را به دوش گرفت و به تدبیر کشور پرداخت.[۸۸]

موضع امام رضا(ع) در قبال قیام

در این قیام حضور علویان بسیار پرنگ بود به خصوص فرزندان امام کاظم(ع) یعنی برادران امام رضا(ع) نقش بسیار فعالی داشتند. ابو السرایا یکی از شخصیت‌های علوی به نام محمد بن سلمان را به عنوان حاکم مدینه منصوب کرد که اکثر علویان و خاندان‌های دیگر قریش با او بیعت کردند و تنها امام رضا(ع) اظهار نظر و بیعت خود را به گذشت ۲۰ روز موکول کرد و این در حالی بود که تنها پس از گذشت ۱۸ روز سپاهیان جلودی که از سوی مأمون برای سرکوبی این قیام فرستاده شده بودند، توانستند آن‌هارا شکست دهند و ایشان را وادار به فرار کنند.[۸۹] این نوع پاسخگویی حاکی از تیزبینی امام و پیش‌بینی یا پیشگویی آن حضرت است که به خوبی شکست این قیام را در نظر داشته، چه اینکه روشن است، در صورت ورود، پیامدهای این ناکامی گریبان‌گیر امام نیز می‌شد.[۹۰]

دلایل شکست قیام

برای ناکامی قیام با وجود گستردگی جغرافیایی و پیروزی‌های متعدد آن، علت‌های فراوانی نقل شده است. دلایلی چون وفات زود هنگام رهبر مذهبی قیام، عدم تایید از جانب امام رضا(ع)،[۹۱] عدم وابستگی مطلق ابو السرایا به علویان،[۹۲] تاثیر شبهات درباره ابو السرایا به عنوان ادامه دهنده قیام پس از ابن طباطبا، خشونت قیام ابو السرایا و کارهای علویان در مکه که خشم مسلمانان را برانگیخت.[۹۳]

پانویس

  1. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۳.
  2. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۳.
  3. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۸.
  4. حمیری، قرب الاسناد، ۱۴۱۳ق، ص۳۷۴، ۳۹۱.
  5. البدء و التاریخ، بیروت، ج۶، ص۱۰۹.
  6. مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۳۹؛ ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۵؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۳، ص۸۲؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۴؛ مستوفی، تاریخ گزیده، ۱۳۶۴ش، ص۳۱۱.
  7. ابن شبیب زمانی که مأمون در بغداد مستقر شد بر علیه او قیام کرد، (ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۸، ص۴۱۷.)
  8. زرکلی،الأعلام،۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۳؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۷۸.
  9. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۶.
  10. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴.
  11. ابن اثیر، ۱۹۶۵م، الکامل، ج۶، ص۳۰۴.
  12. زرکلی،الأعلام،۱۹۸۹م، ج۳، ص۸۲.
  13. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴.
  14. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۴.
  15. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۶.
  16. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۳، ص۸۲؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۳.
  17. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابن مسکویه، تجارب الأمم، ۱۳۷۹ش، ج۴، ص۱۱۵؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۳.
  18. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
  19. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۶.
  20. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۳.
  21. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۳، ص۴۳۹؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۲؛ ابن مسکویه، تجارب الأمم، ۱۳۷۹ش، ج۴، ص۱۱۵.
  22. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۳، ص۷۰؛ ابن مسکویه، تجارب الأمم، ۱۳۷۹ش، ج۴، ص۱۱۵؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۳.
  23. طبری،تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۸؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۱۴۱ و ۱۴۲؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۲؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۳، ص۷۰؛ ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
  24. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۸.
  25. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴؛ ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
  26. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۲؛ ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
  27. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۳.
  28. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
  29. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
  30. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
  31. مجهول، تاریخ سیستان، ۱۳۶۶ش، ص۱۷۲
  32. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۵؛ ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
  33. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۹.
  34. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴.
  35. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۵، ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۳، ص۷۰؛ ابن جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۰، ص۸۴.
  36. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹.
  37. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴.
  38. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴.
  39. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۳۵.
  40. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۵، ص۲۹۴.
  41. یاقوت حموی، معجم البلدان، ۱۹۹۵م، ج۵، ص۱۴۳.
  42. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۳۵.
  43. ابن قتیبه، المعارف، ۱۹۹۲م، ص۳۸۷.
  44. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۶۶؛ ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴؛ گردیزی، زین الأخبار، ۱۳۶۳ش، ص۱۷۲؛ ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۴۷۰.
  45. مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۳۹.
  46. ابن جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۰، ص۷۴.
  47. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹.
  48. گردیزی، زین الأخبار، ۱۳۸۳ش، ص۱۷۲.
  49. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۵.
  50. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۰؛ ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶؛ ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۴.
  51. ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
  52. ابن قتیبه، المعارف، ۱۹۹۲م، ص۳۸۷
  53. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
  54. خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة، ۱۴۱۵ق، ص۳۱۱.
  55. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۳۵؛ مستوفی، تاریخ گزیده، ۱۳۶۴ش، ص۳۱۱.
  56. مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۴۰.
  57. خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفة، ۱۴۱۵ق، ص۳۱۱.
  58. مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۳۹.
  59. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
  60. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
  61. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۰؛ مقدسی، البدء و التاریخ، بیروت، ج۶، ص۱۰۹؛ ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۱۳، ص۷۱.
  62. طبری تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۰.
  63. ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج۱۰، ص۲۴۴.
  64. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۰.
  65. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
  66. مستوفی، تاریخ گزیده، ۱۳۶۴ش، ص۳۱۱.
  67. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
  68. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
  69. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۷.
  70. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۵.
  71. مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۴۰.
  72. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۴۷.
  73. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۵.
  74. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۴۷.
  75. ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۴۵.
  76. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۴۵.
  77. طبری، تاریخ طبری، ج۸، ص۵۳۲؛ ابن مسکویه، تجارب الأمم، ۱۳۷۹ش، ج۴، ص۱۱۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۴۷؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۵.
  78. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۴۵.
  79. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۴۷.
  80. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۵.
  81. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۴۷؛ ابن مسکویه، تجارب الأمم، ۱۳۷۹ش، ج۴، ص۱۱۴-۱۱۷؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۸-۵۳۵؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۱۴۱-۱۴۲؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۳، ص۸۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۳۹-۴۴۰؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۶-۴۴۶.
  82. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۵.
  83. ابن قتیبه، المعارف، ۱۹۹۲م، ص۳۸۷.
  84. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۴۷.
  85. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۴۶.
  86. بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۱۴۱.
  87. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۱۰.
  88. ابن طقطقی، الفخری، ۱۴۱۸ق، ص۲۱۷و۲۱۸.
  89. صفری فروشانی، تحلیلی بر قیام‌های علویان در دوران امام رضا(ع) و ارتباط آن با ولایتعهدی، ۱۳۸۸ش، ص۶۸-۶۹
  90. صفری فروشانی، تحلیلی بر قیام‌های علویان در دوران امام رضا(ع)و ارتباط آن با ولایتعهدی، ۱۳۸۸ش، ص۶۸-۶۹
  91. صفری فروشانی، تحلیلی بر قیام‌های علویان در دوران امام رضا(ع)و ارتباط آن با ولایتعهدی، ۱۳۸۸ش، ص۶۸-۶۹
  92. طقوش، دولت عباسیان، ۱۳۸۳ش، ص۱۵۱.
  93. طقوش، دولت عباسیان، ۱۳۸۳ش، ص۱۵۱.

منابع

  • ابن اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت،‌ دار صادر، ۱۹۶۵م.
  • ابن اعثم الکوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
  • ابن الطقطقی، محمد بن علی، الفخری، تحقیق عبد القادر محمد مایو، بیروت،‌ دار القلم العربی، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.
  • ابن جوزی، ابو الفرج عبد الرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد عبد القادر عطا و مصطفی عبد القادر عطا، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
  • ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، تحقیق خلیل شحادة، بیروت،‌ دار الفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۸ق.
  • ابن عماد حنبلی، شهاب الدین ابو الفلاح، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، تحقیق الأرناؤوط، بیروت،‌ دار ابن کثیر، چاپ اول، ۱۴۰۶ق.
  • ابن قتیبه، ابو محمد عبد الله بن مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عکاشة، قاهره، الهیئة المصریة العامة للکتاب، چاپ دوم، ۱۹۹۲م
  • ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۱۵، ج، دارالفکر، بیروت، بی‌تا.
  • ابن مسکویه، ابوعلی مسکویه الرازی، تجارب الامم، تحقیق ابو القاسم امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش.
  • اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین، مقاتل الطالببین، تحقیق سید احمد صقر، بیروت،‌ دار المعرفة، بی‌تا.
  • بلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ق.
  • خلیفة بن خیاط، أبو عمرو، تاریخ خلیفه، تحقیق فواز، بیروت،‌ دار الکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
  • ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمر عبد السلام تدمری، بیروت،‌ دار الکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
  • زرکلی، خیر الدین، الأعلام، بیروت،‌ دار العلم للملایین، چاپ هشتم، ۱۹۸۹م.
  • صفری فروشانی، نعمت الله، تحلیلی بر قیام‌های علویان در دوران امام رضا(ع)و ارتباط آن با ولایتعهدی، شیعه شناسی، شماره ۲۶، ۱۳۸۸ش.
  • طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک الطبری، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷ق.
  • طقوش، محمد سهیل، دولت عباسیان، ترجمه حجت الله جودکی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۳ش.
  • گردیزی، ابو سعید عبد الحی بن ضحاک ابن محمود، زین الاخبار، تحقیق عبد الحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، چاپ اول، ۱۳۶۳ش.
  • مجهول، تاریخ سیستان، تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران، کلاله خاور، چاپ دوم، ۱۳۶۶ش.
  • مستوفی قزوینی، حمد الله بن ابی بکر بن احمد، تاریخ گزیده، تحقیق عبد الحسین نوایی، تهران، امیر کبیر، چاپ سوم، ۱۳۶۴ش.
  • مسعودی، أبوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم،‌ دار الهجرة، ۱۴۰۹ق.
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بیروت، مکتبة الثقافة الدینیة، بی‌تا.
  • یاقوت حموی، شهاب الدین ابو عبد الله، معجم البلدان، بیروت،‌ دار صادر، چاپ دوم، ۱۹۹۵م.
  • یعقوبی، احمد بن أبی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت،‌ دار صادر، بی‌تا.

پیوند به بیرون