غزوه حمراء‌الاسد

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از غزوه حمراء الاسد)
پرش به: ناوبری، جستجو
غزوه حمراء الاسد
موقیعت دو منطقه حمراءالاسد و رَوحا نسبت به شهر مدینه

زمان: یکشنبه هشتم شوال سال سوم هجرى
مکان: منطقه حمراءالاسد
مختصات: هشت یا ده میلی (حدود ۲۰ کیلومتری) جنوب مدینه
نتیجه: بازگشت مسلمانان به مدینه بدون درگیری
علت جنگ: ترساندن مشرکان از حمله مجدد به مدینه و نشان دادن قدرت مسلمانان به دشمن
جنگندگان:
سپاه مسلمانان سپاه قریش مشرکان
فرماندهان:
حضرت محمد(ص) ابوسفیان
نازل شدن آیات ۱۷۲ تا ۱۷۵ سوره آل عمران در‌شأن غزوه حمراء الاسد


غزوه حَمراءُالاَسَد از غزوات پیامبر اکرم(ص) است که در سال سوم هجری، یک روز پس از غزوه احد روی داد. هدف پیامبر(ص) از این غزوه، بازداشتن مشرکان از حمله مجدد به مدینه بود.

در حمراءالاسد جنگی روی نداد و بدین رو، برخی آن را جزو غزوات ندانسته‌اند.

زمان و جغرافیا

غزوه حمراءالاسد، یکشنبه هشتم شوال سال سوم هجری، یک روز پس از غزوه احد، در منطقه حمراءالاسد در هشت یا ده میلی (حدود ۲۰ کیلومتری) جنوب مدینه روی داد.[۱]

مقدمات غزوه

مسلمانان که در غزوه احد شکست خورده بودند، با مجروحان قابل ملاحظه‌ای به مدینه بازگشتند. پیامبر(ص) از یک فرد مکی که به مدینه آمده بود، در مورد لشکر مکه پرسید و او در پاسخ گفت: جنگ‌جویان مکه که در احد بوده‌اند، خود را ملامت می‌کنند که شما را رها کرده‌اند. لشکر دشمن پس از پیروزی در احد‌، در غرور خود غوطه‌ور شده و تصمیم حمله مجدد به شهر مدینه و یکسره کردن کار مسلمانان را دارد.[۲] البته بنابر برخی منابع پیامبر از طریق وحی، از تصمیم قریش آگاه شد.[۳]

در نهایت، در فردای پس از بازگشت، پیامبر(ص) پس از نماز صبح، در حالی‌که مجروحان مشغول مداوای جراحات خود بودند، به بِلال فرمود که ندا دهد:

«‌پیامبر(ص) دستور می‌دهد دشمن را تعقیب کنید و جز کسانی که دیروز در جنگ حضور داشتند کسی نباید با ما (از مدینه) خارج شود ».[۴]

روایت دیگر حاکی از این است که پیامبر(ص) تنها به کسانی که در غزوه احد زخم برداشته بودند، فرمان و رخصت داد وی را همراهی کنند.[۵] قائلان به این قول؛ آیه ۱۷۲ سوره آل عمران (کسانی که [در نبرد احد] پس از آنکه زخم برداشته بودند دعوت خدا و پیامبر(ص) [او] را اجابت کردند برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری کردند پاداشی بزرگ است) [۶] و گفتار پیامبر(ص) (همانا گروهی که در فرمان خدا استوار است و به دنبال دشمن خود می‌رود، پس [این کار] برای دشمن زیان آورتر است و آوازه‌ای بیشتر و پردامنه‌تر دارد)، [۷]را در تأیید این قول، ذکر کرده‌اند.[۸] [یادداشت ۱]

طبق روایت نخست، از هفتصد تن لشکریان مسلمان در اُحُد، بیش از هفتاد تن به شهادت رسیدند[۹] و همه باقی ماندگان، در حمراءالاسد شرکت کردند.[۱۰]

برخی از منابع نیز شمار همراهان پیامبر(ص) در این غزوه را شصت[۱۱] یا هفتاد تن، [۱۲] دانسته‌اند که به نظر می‌رسد بنابر قول دوم می‌باشد.[۱۳]

شمس شامی کوشیده است میان این دو قول را جمع کند.[۱۴] روایت ضعیفی نیز می‌گوید که پیامبر(ص) از میان حاضرانِ در احد و کسانی که در آنجا حضور نیافتند، لشکری به این غزوه برد.[۱۵]

به هر روی، زخمیان اُحُد از پیامبر(ص) فرمان برداری کردند و سلاح برداشتند. از آن میان، چهل تن از بنی سَلَمه، که بیش از دیگران متحمل جراحات شده بودند، به پیامبر(ص) پیوستند. برخی همچون عبداللّه بن سهل و برادرش رافع، که مَرکبی نداشتند، افتان و خیزان خود را به پیامبر(ص) رساندند. تنها جابر بن عبداللّه با آنکه در اُحُد حضور نداشت، با اجازه پیامبر(ص) همراه لشکر شد.[۱۶]

پیامبر(ص) پرچمش را که از روز اُحُد بسته مانده بود به علی(ع) (و به قولی به ابوبکر) سپرد و خود با وجود زخم‌های فراوان، به مسجد رفت و نماز گزارد، سپس جامه رزم پوشید و حرکت کرد.[۱۷]

هدف غزوه

هدف پیامبر(ص) از این غزوه، که به فرمان خدا صورت گرفت، [۱۸] آن بود که برای حمله احتمالی مشرکان آماده باشد. رسول خدا چون خبر یافت که مشرکان در رَوحاء از بازگشت به مدینه سخن می‌گویند، مسلمانان را برای تعقیب دشمن فراخواند.[۱۹] علاوه بر این، پیامبر خواهان نشان دادن قدرت مسلمانان به دشمن بود تا به آن‌ها بفهماند که زخم و شکستی که در غزوه اُحُد به آنان وارد شده، عزم و اراده‌شان را برای مقابله با دشمن سست نکرده است.[۲۰]

سخن پیامبر اکرم(ص) هنگام بسیج مسلمانان نیز از این مطلب حکایت دارد:

«...فَاِنَّهُ اَنْکی لِلْعَدوِّ و اَبْعَدُ لِلسَّمع؛ پس آن برای دشمن زیان آورتر است و آوازه‌ای بیشتر و پردامنه‌تر دارد ».[۲۱]

در تعقیب مشرکان

پیامبر(ص) سه تن از بنی اَسلَم را، به منزله طلیعه سپاه، در پی دشمن فرستاد. این سه تن در منطقه حَمراءُ الأسَد به سپاه قریش رسیدند؛ اما دو تن از ایشان را مشرکان به شهادت رساندند. مشرکان هنگام حضور در این منطقه، درباره حمله مجدد به مدینه رایزنی می‌کردند، اما صَفوان بن امیه آنان را از خشم و انتقام مسلمانان برحذر داشت و هشدار داد که ممکن است این بار شکست بخورند. پس، مشرکان به راه خود ادامه دادند و در منطقه رَوحاء در بیست میلی (حدود ۴۰ کیلومتری) مدینه فرود آمدند.[۲۲]

هنگامی که رسول خدا و یارانش به حَمْراءُالأسَد رسیدند، در آنجا اردو زدند. سپاه اسلام به دستور پیامبر(ص) شب‌ها آتش فراوانی می‌افروختند. شعله‌های آتش، که شمار آن به پانصد می‌رسید، از دوردست دیده می‌شد و آوازه این لشکر در همه جا پیچید.[۲۳]

ترس مشرکان از حمله مجدد

هنگامی که مشرکان در روحاء اردو زده بودند، ابوسفیان همچنان به حمله مجدد می‌اندیشید و هنوز تمایل داشت که قریش را برای حمله‌ای دیگر به مدینه قانع کند. در این هنگام، مَعْبَد بن اَبی‌مَعبَد خُزاعی، که همچون دیگر افراد قبیله‌اش هم پیمان و هواخواه پیامبر(ص) بود، با ابوسفیان دیدار کرد. در این گفت‌وگو، معبد با سخنان و اشعار خود، ابوسفیان و سران قریش را از فکر حمله به مدینه منصرف ساخت. او به ابوسفیان گفت: «‌محمد در حمراء الاسد با افرادی آمده که چهره‌های آنان از شدت خشم بر افروخته شده و من تا کنون در عمرم چنین چهره‌هایی ندیده‌ام‌» [۲۴] بدین گونه، مشرکان خسته از جنگ و خرسند از پیروزی خویش، از بیم مسلمانان، به طرف مکه بازگشتند.[۲۵] و برای اینکه سپاه مسلمانان آنان را تعقیب نکند؛ به پیامبر(ص) پیغام فرستادند که قریش با لشکر انبوهى به سرعت به سوى مدینه می‌آیند تا بقیه یاران پیامبر را از پاى در آورند. پیامبر(ص) و مسلمانان نیز وقتی این خبر را شنیدند؛ گفتند: «‌حَسبُنا الله و نِعمَ الوکیل؛ خدا ما را بس است و او یاوری نیکوست ».[۲۶]

بازگشت مسلمانان به مدینه

پیامبر اکرم(ص) پس از پنج روز، از حمراءالاسد به مدینه بازگشت.[۲۷] در این مدت عبداللّه بن امّ مکتوم جانشین پیامبر(ص) در مدینه بود.[۲۸] این غزوه شکستی روانی و تبلیغی برای قریش و منافقان و یهود مدینه بود و روحیه مسلمانان را هم تقویت کرد.[۲۹] آیات ۱۷۲ تا ۱۷۵ سوره آل عمران در‌شان غزوه حمراء الاسد نازل شده است.[۳۰]

از آنجا که در حمراءالاسد رویارویی و جنگی روی نداد، برخی آن را جزو غزوات ندانسته‌اند.[۳۱]

پانویس

  1. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۱۰۷ـ۱۰۸؛ ابن سعد، طبقات، ج۲، ص۴۹.
  2. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۴، ص ۴۸.
  3. تفسیرالقمی، ج۱، ص ۱۲۴.
  4. واقدی، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۰۰؛ ابن سعد، طبقات، ج۲، ص۳۷-۳۸.
  5. قمی، تفسیرالقمی، ج۱، ص ۱۲۴-۱۲۵.
  6. الَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِلّهِ وَالرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَاتَّقَواْ أَجْرٌ عَظِیمٌ
  7. اَلا عِصابةٌ تشدّ لامراللّه تطلب عدوّها فانها انکی للعدو و ابعد للسمع
  8. رجوع کنید به طبرسی، مجمع البیان، ذیل آل عمران: ۱۷۲ـ۱۷۴؛ عاملی، الصحیح من سیرة النبی، ج۴، ص۳۳۵
  9. واقدی، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۰۰؛ ابن سعد، طبقات، ج۲، ص۳۹، ۴۲ـ۴۳
  10. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۲، جزء۴، ص۵۱ـ۵۲
  11. مقدسی، کتاب البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۰۵
  12. طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیات آل عمران: ۱۷۲ـ۱۷۴
  13. عاملی، الصحیح من سیرة النبی، ج۴، ص۳۳۵
  14. شمس شامی، سبل الهدی و الرّشاد، ج۴، ص۴۴۷
  15. رجوع کنید به بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۳
  16. واقدی، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۳۴ـ۳۳۶
  17. واقدی، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۳۶ـ۳۳۷؛ طبرسی، اعلام الوری، ج۱، ص۱۸۳ـ۱۸۴؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج۱، ص۱۶۷
  18. رجوع کنید به آل عمران: ۱۷۲ـ۱۷۴؛ قمی، تفسیرالقمی؛ طبرسی، مجمع البیان، ذیل همین آیات
  19. رجوع کنید به طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیات آل عمران: ۱۷۲ـ۱۷۴؛ شمس شامی، سبل الهدی و الرّشاد، ج۴، ص۴۳۸ـ۴۳۹، ۴۴۱
  20. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۱۰۷؛ ابن حزم، جوامع السیرة، ص۱۷۵
  21. طبری، جامع، ذیل آل عمران: ۱۷۲؛ طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیات آل عمران: ۱۷۲ـ۱۷۴
  22. واقدی، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۳۷ـ۳۳۹؛ ابن سعد، طبقات، ج۲، ص۴۹
  23. واقدی، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۳۷ـ۳۳۹؛ ابن سعد، طبقات، ج۲، ص۴۹
  24. واقدی، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۳۸؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۱۰۸ـ ۱۰۹
  25. واقدی، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۳۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۳
  26. آل عمران، آیه ۱۷۳
  27. واقدی، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۳۴؛ قس ابن هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۱۰۸؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۳۵: پس از سه روز؛ بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۴۶۸: پس از دو روز
  28. ابن سعد، طبقات، ج۲، ص۴۹
  29. عاملی، الصحیح من سیرة النبی، ج۴، ص۳۳۹ـ۳۴۱
  30. رجوع کنید به واقدی، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۴۰؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۱۲۸؛ طبری، جامع، ذیل همین آیات؛ شمس شامی، سبل الهدی و الرّشاد، ج۴، ص۴۴۴ـ۴۴۵
  31. مسعودی، تنبیه الاشراف، ص۲۴۵
  1. پیروان نظریه اول، این استنباط از آیه را درست ندانسته و معانی دیگری را ذکر می کنند. برای نمونه ر.ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،‌ ج۳، ص ۱۷۶.

منابع

  • قرآن کریم
  • ابن‌حزم، جوامع السیرة، و خمس رسائل اخری، چاپ احسان عباس و ناصرالدین‌اسد، [قاهره? ۱۹۵۰].
  • ابن‌سعد، طبقات، (بیروت).
  • ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، نجف، ۱۹۵۶.
  • ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، ج۲، چاپ احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
  • ابن‌هشام، السیرة النبویة، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، [قاهره ۱۳۵۵/ ۱۹۳۶]، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • بکری، عبداللّه بن‌عبدالعزیز، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفی سقّا، بیروت، ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
  • بلاذری، احمد بن‌یحیی، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس‌عظم، دمشق، ۱۹۹۶۲۰۰۰.
  • شمس شامی، محمد بن‌‌یوسف، سبل الهدی و الرّشاد فی سیرة خیرالعباد، ج۴، چاپ ابراهیم ترزی و عبدالکریم عزباوی، قاهره، ۱۴۱۱/ ۱۹۹۰.
  • طبرسی، فضل بن‌حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، قم، ۱۴۱۷.
  • طبرسی، فضل بن‌حسن، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل‌اللّه یزدی طباطبائی، بیروت، ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • طبری، محمد بن‌جریر، تاریخ، (بیروت).
  • طبری، محمد بن‌جریر، جامع.
  • عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم، قم، ۱۴۰۳.
  • قمی، علی بن‌ابراهیم، تفسیرالقمی، بیروت، ۱۴۱۲/۱۹۹۱.
  • مسعودی، تنبیه الاشراف.
  • مقدسی، مطهر بن‌طاهر، کتاب البدء و التاریخ، چاپ کلمان هوار، پاریس، ۱۸۹۹۱۹۱۹، چاپ افست تهران، ۱۹۶۲.
  • مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش.
  • واقدی، محمد بن‌عمر، کتاب المغازی، چاپ مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶.

پیوند به بیرون