چهل
چِهِلْ در سنت اسلامی، افزون بر کاربرد شمارشی، عمدتاً بهعنوان رمزی نمادین با سه کاربرد عمده به کار رفته است: بیان کثرت (اغراق در شمارش، توانمندیها و فضایل)، دلالت بر دورهٔ زمانی (چه به مفهوم برههای نسبتاً دراز و چه به معنای یک نسل کامل)، و نشانهٔ کمال و نهایت (در امتحان، تصفیه، بلوغ جسمانی و عقلانی، و تحول روحانی). این معانی در قرآن (چهار آیه شامل میقات چهلشبهٔ موسی، سرگردانی چهلسالهٔ بنیاسرائیل و سن چهلسالگی به عنوان اَشُدّ)، احادیث (ترغیب و تحذیر با مضربهای چهل)، متون عرفانی (چلهنشینی و خلوت چهلروزه) و باورهای عامیانه (عملیات جادویی و آیینهای درمانی) بازتاب یافته است. چهلسالگی در فرهنگ اسلامی و جاهلی بهعنوان سن پختگی و تعادل میان قوای جسمی و روحانی شناخته میشد، هرچند پیامبر(ص) در مواردی همچون انتخاب فرمانده، از این قاعدهی عرفی تخطی میکرد. در مجموع، عدد چهل رمزی است که مفاهیم کثرت، استواری، تکامل و گذار را در هم میآمیزد و ریشه در عددشناسی کهن (عدد چهار به مثابه نماد مربع و کمال) دارد.
گونهشناسی عدد چهل در سنت اسلامی
پژوهش درباره جایگاه عدد چهل در حوزههای بسیار متنوع، با وجود انبوهی از شواهد، تنها در صورتی میسر است که دستهبندی و گونهشناسیای از آنها فراهم شود. اهمیت و بسامد هر یک از گونهها -که از بسیاری جهات با یکدیگر ارتباط و همپوشانی نیز دارند- یکسان نیست و بهویژه در زمینه سنت اسلامی، برخی گونههای کاربرد عدد چهل بر دیگر گونهها ترجیح یافتهاند. سه گونهٔ عمدهٔ کاربرد عدد چهل در سنّت اسلامی عبارت است از:
بیان کثرت
استفادهٔ استعاری از واحدهای چهلتایی برای بیانِ افزونی شمار، سختی کار، اغراق در تواناییها یا دستاوردها، بزرگجلوهدادن موفقیتها و پیروزیها و پررنگکردن یک عنصر در یک گزارش، هم در روایتهای تاریخی و هم در ادبیات سراسر جهان اسلام بسیار دیرینه و معمول بوده است.[۱] برای نمونه، انوشیروان چهل روز مهلت میخواهد تا پاسخی در رد ادعای مزدک بیابد؛[۲] برخی پادشاهان ساسانی هر شب از بیم دشمنان، چهل فِراش (رختخواب) میگستردند؛[۳] عمروعاص در گزارش خود به عُمَر دربارهٔ فتح اسکندریه، بارها از مَضْربهای چهار و چهل برای مهمجلوهدادن فتح خود استفاده کرد و بهویژه به وجود چهل هزار یهودی در شهر اشاره نمود که میتوان از آنها جزیه گرفت؛[۴] در بیان استعداد بالای نظامی پادگان شهر کوفه نیز گفته میشد که چهل هزار مرد جنگی و چهار هزار اسب آمادهٔ نبرد دارد.[۵]
در ذکر فضائل و محاسنِ علما و عرفا نیز استفاده از عدد چهل، برای تقویت و اغراق در روایت به کار رفته است. مثلاً گفته شده که ابوحنیفه چهل سال با وضوی عشاء، نماز صبح گزارد[۶] و عطاء سلیمی، صوفی خائف، چهل سال سر فراز نکرد و چهل سال خنده بر لب نیاورد[۷] و مقدس اردبیلی چهل سال، گِردِ فعل مباح هم نگشت، چه رسد به مکروه و حرام.[۸]
در گزارشهای تاریخی نیز گاه برای افادهٔ عظمت و شکوه و تقویتِ کیفیت اجزا و عناصر، به خاصیت عدد چهل توجه میشد. از آن جمله است گزارش روشن کردن شمع چهلمنی در عروسی پوراندخت (دختر حسن بن سهل) با مأمون در سال ۲۱۰ در ساحل دجله.[۹] در مقام مقایسه نیز گاه برای تقویت و پررنگکردن یک طرف، یک واحد چهلتایی را در طرف مقابل قرار میدادند. مثالهایی از متون عرفانی: شاهبنشجاع الفوارس، ثواب چهل حج پیاده را فروخت تا سگی را با نانی سیر کند،[۱۰] یا این قول که یک بار ذَمِّ نفس برابر با چهل سال عبادت است؛[۱۱] و در مَثَلها: یک دهآباد بهتر از چهل شهر خراب است، یا صبرِ کوچک خدا، چهل سال است.[۱۲]
حضور عدد چهل در جزء اول نامِ بسیاری از مکانها، مثل چهلتنان، چهلدختران، چهلاختران، چهل درویش و جز اینها،[۱۳] غالباً برای افادهٔ کثرت است، نه آنکه واقعاً ناظر به ارزش عددی باشد. مثلاً مردم، تختجمشید را با انبوهی از ستونها، چهلمنار میخواندند،[۱۴] یا بهعکس، چهلستون اصفهان بهرغم عنوانش، تنها هجده ستون دارد.[۱۵]
چهل به مثابهٔ برههٔ زمانی
از رمز عددی چهل در سنت اسلامی، بهویژه برای اشاره به یک دوره زمانی نیز بهطور گسترده استفاده شده است. در این گونه از کاربرد چهل، دستکم دو گروه را میتوان تشخیص داد:
- دورهای چهلواحدی به مثابه «برههای از زمان» یا «زمانی نسبتاً دراز»
این کاربرد نه به عنوان اشارهای دقیق و واقعنگرانه به واحدی چهلتایی از زمان (مثلاً چهل روز یا چهل سال)، بلکه به معنای عامِ مدتدار بودن یک بازه است. به این معنا که در شواهد مختلف از اینگونه، کاربرد چهل فارغ از محتوای خاصِ وقایعنگارانه است و بر زمانِ واقعی دلالت نمیکند، چنانکه در عهد عتیق نیز در گزارشهای وقایعنگارانه (البته شبهتاریخی نه تاریخی)، از مقاطع زمانی چهلساله سخن رفته است.[۱۶] در نزد عرب جاهلی نیز اشاراتی از این دست، صرفاً بیانگر مدتِ استمرارِ مقطعی از زمان یا فاصلهٔ میان دو رویداد مهم بوده[۱۷] و استفاده از مضربهای چهار و بهویژه چهل، برای بیان واحدهای وقایعنگارانه رواج بسیار داشته است.[۱۸] همینگونه کاربرد، به مثابه یک سنت، در ادبیات دورهٔ اسلامی با تفصیل بیشتر تداوم یافت، بهویژه در پیشبینی استمرار تاریخی یک پدیده، مانند دوام حکومت یک خلیفه یا استواری و پایایی یک بنا.[۱۹] در بسیاری از احادیث و نیز در حکمتها و باورهای عامیانه که از واحدهای چهلتایی برای هشدار دربارهٔ گذشتن مدت زمانی معیّن استفاده میشده، طبیعتاً مدتِ دقیق (مثلاً چهل روز) مد نظر نبوده است. از جمله: کسی که چهل روز در مجلس علما حاضر نشود، قساوت قلب پیدا میکند؛ هرکس چهل روز گوشت نخورد دچار آسیب میشود؛ کسی که چهل روز با جمعی معاشرت کند، از آنان خواهد شد.[۲۰]
- دورهٔ چهلساله به مثابه یک نسل یا زمانِ متوسط برای نمو و بالندگی کامل انسان
این معنا با آیهٔ ۱۵ سورهٔ احقاف[۲۱] و نیز مدتِ زمانِ معمول برای محاسبهٔ تاریخی میان دو نسل هماهنگ است.[۲۲] چهل را به تعبیری میتوان یک «عمر» کامل به حساب آورد، چنانکه به گفتهٔ غالب مفسران،[۲۳] اینکه در قرآن از زبان پیامبر(ص) خطاب به مشرکان آمده است: «فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِن قَبْلِه» (چگونه سخن مرا باور نمیکنید، در حالی که من پیش از نزول قرآن، عمری را در میان شما زیستهام)، با توجه به قول مورخان که سن ایشان در وقت بعثت، چهل سال بوده، تأییدی بر همین باور است.[۲۴] ابنخلدون بر همین اساس گفته است که چهل سالِ مذکور در قرآن،[۲۵] حاکی از طی شدن یک نسل است، به این معنا که خداوند نسل نافرمان را -که به زبونی خوگرفته و «عصبیّت» آنها تباه شده بود- در بیابان بازداشت تا پس از سپری شدن یک عمر یا چهل سال، نسل جدیدی پدید آید که عصبیّت تازهای داشته باشد و از اوامر پیامبر خدا اطاعت کند. چنانکه پس از طی شدن این مدت، حضرت یوشع توانست نسل تازهٔ بنیاسرائیل را به ارض موعود برساند.[۲۶] در عهد عتیق[۲۷] نیز آمده است که زمانی که یوشع با نسل جدید بنیاسرائیل به جنگ دشمنان میرفت، همهٔ نسل قبلی در بیابان مرده بودند و فقط نوجوانان نسل دوم، لشکریان او را تشکیل میدادند، زیرا خدا سوگند خورده بود که نگذارد هیچکس از آن نسل نافرمان به ارض موعود وارد شود.[۲۸]
چهل، نماد امتحان و کمال
مدلولِ این گونهٔ وسیع کاربرد نمادین عدد چهل، مجموعهای بههمپیوسته از مفاهیمِ امتحان، ابتلا، تصفیه و تطهیر، بازگشت، ورود به مرحلهای دیگر یا مرحلهٔ نهایی، و کمال و رشد و بلوغ است. احتمال دارد این دلالتِ عدد چهل به واسطهٔ ابتنای آن بر عدد چهار باشد که در عددشناسی اقوام کهن، بهویژه به سبب نماد شکلی آن (مربع)، رمز استواری، استحکام، تمامیت و کمال به شمار میرفته است.[۲۹]
در ادبیات دورهٔ اسلامی، برای همهٔ عناصر بههمپیوستهٔ مندرج در ذیل اینگونه کاربرد چهل، شواهد بسیار هست. در بسیاری از قصهها از قهرمان خواسته میشود که در مهلتی چهلواحدی (معمولاً چهل روزه) کاری خطیر را به انجام برساند،[۳۰] و معمولاً در این روایتها، با رسیدنِ قهرمان یا رسیدنِ زمانِ درونی قصه به متعلَّقِ عدد چهل (مثلاً رسیدن به اتاق یا کلید چهلم)، یک مرحلهٔ اساسی در روایت پشت سر گذاشته میشود.[۳۱]
در آموزههای دینی نیز گاه بر لزومِ طی شدنِ مهلتی چهلروزه برای پاک شدنِ فرد گناهکار از آلودگیِ گناه تأکید شده است. برای نمونه، عبادت فردی که مرتکب غیبت یا شرب خمر شود تا چهل روز پذیرفته نیست.[۳۲] اشارهٔ قرآنی به چهل سال سرگردانی بنیاسرائیل[۳۳] را نیز در تعبیری عرفانی، حاکی از طی شدنِ مرحلهای از تصفیهٔ قوم از وجود نافرمانان و ورود به وضعیتی جدید تلقی کردهاند.[۳۴] بهویژه قول قرآنی دربارهٔ خلوت چهل شبانهروزی موسی(ع) در کوه طور،[۳۵] در کنار حدیث معروف «مَن أَخْلَصَ لِلّهِ أَربَعینِ صَباحآ...»[۳۶] مبنایی برای سنّت چلهنشینی صوفیان گردیده است. افزون بر اینها، حدیث معروف دیگری که بنابر آن، خداوند گِلِ آدم را در چهل روز سرشت،[۳۷] یکی از مضامین اشعار و موضوعِ اشارات و تلمیحات بسیار در ادب عرفانی است.[۳۸]
ریشههای عدد چهل در فرهنگهای کهن
چهل، از مهمترین رمزهای عددی رایج در میان همه اقوام و فرهنگهاست. در میان اعداد دو رقمی و بالاتر، چهل، در حوزههای گوناگونِ ادیان، اساطیر، آیینهای رازوری و عرفانی، باورهای عامیانه، عملیات جادویی، ادبیات، تاریخنگاری و نیز در زندگی روزانه ملل، حائز بالاترین جایگاه بوده است.[۳۹] درباره چگونگی آشنایی بشر قدیم با این عدد، ساز و کارِ ارج و اهمیت یافتن و چرایی انتساب دلالتهای ویژه به آن، نمیتوان به قطع سخن گفت؛ با این حال، دستکم، سه احتمال درخور بررسی است:
- تجربههای روحانی یا اشارات و الهامات ماورایی: در یک رویکردِ ماوراءالطبیعهگرایانه؛ چنان که در اساطیر و متون مقدّس دینی در این باره شواهد بسیار است.[۴۰]
- تجربههای روزانه این جهانی که برحسب مشاهده و استقرا یا برحسب کشف و تصادف، در فاهمه عمومی شکل گرفته است: برای نمونه؛ با محاسبه مدت بارداری در انسان، اسب یا فیل که با مضربهایی از چهل منطبق است یا این تجربه که شراب، سرکه و ترشی با گذشت چهل روز قوام میآیند.[۴۱] چنانکه رومیان نیز، بنابر تجربه، پیش از صدور روادید ورود مسافران به قلمرو روم، آنان را چهل روز قرنطینه میکردند تا از شیوع بیماریهای واگیردار پیشگیری شود.[۴۲]
- اهمیت یافتن چهل در نتیجه سیر تکاملی عددشناسی اقوام ابتدایی: به این معنا که ممکن است این فرایند مربوط به دورهای از دانش بوده باشد که چهل، انتهای دایره عددشناسی را تشکیل میداده است، چنانکه در میان برخی اقوام ابتدایی، اعداد دو یا چهار یا بیست (شمار مجموع انگشتان دست و پای آدمی)، رقم پایانی شناخته میشدند.[۴۳]
عدد چهل در آیینهٔ قرآن
در چهار آیه از قرآن، واژهٔ «أربعین» (چهل) به کار رفته است. دو مورد از آنها به چهل شب میقات حضرت موسی در کوه طور اشاره دارد:
- سوره بقره، آیه ۵۱:
«وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ» (و آنگاه كه با موسی چهل شب قرار گذاشتيم؛ سپس در غياب او، شما گوساله را [به پرستش] گرفتيد، در حالى كه ستمكار بوديد.)
- سوره اعراف، آیه ۱۴۲:
«وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً» (و با موسی، سى شب وعده گذاشتيم و آن را با ده شب ديگر تمام كرديم تا آنكه وعدهگاه پروردگارش در چهل شب به سر آمد.)
- به سرگردانی چهلسالهٔ قوم موسی پس از نافرمانی و خودداری از ورود به بیتالمقدس اشاره دارد. خداوند آنان را چهل سال در تیه (بیابان) سرگردان کرد:
سوره مائده، آیه ۲۶: «قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ» ([خدا به موسی] فرمود: «[ورود به] آن [سرزمين] چهل سال بر ايشان حرام شد، [و] در بيابان سرگردان خواهند بود.»)
- چهارمین مورد در سوره احقاف، آیه ۱۵ آمده است که به سن چهلسالگی انسان و رسیدن به رشد کامل اشاره دارد:
«وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ» (و انسان را نسبت به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم. مادرش با تحمّل رنج به او باردار شد و با تحمّل رنج او را به دنيا آورد. و دوران باردارى و از شيرگرفتن او سى ماه است، تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سالگى برسد. آنگاه مىگويد: «پروردگارا، بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشتهاى سپاس گويم و كار شايستهاى انجام دهم كه آن را خوش دارى، و فرزندانم را برايم شايسته گردان؛ به راستى من به درگاه تو توبه آوردم و از فرمانپذيرانم.»)
در این آیه، سن چهل، «سن اَشُدّ» (رشد کامل) دانسته شده است که نشاندهندهٔ اوج بلوغ و کمال انسانی است.
روایات نبوی و پیشوایان دینی
در احادیث بسیاری، بهویژه آنهایی که ناظر به توصیهها یا نهیهای عبادی و اخلاقی هستند، عدد چهل به سبب خاصیتِ افادهٔ کثرت، عمدتاً جنبهٔ تقویتکنندگی تشویقی یا تحذیری دارد. از نمونههای این کاربرد میتوان به موارد زیر اشاره کرد: توصیه به چهل بار ختم قرآن، حفظ چهل حدیث، دعا کردن در حق چهل مؤمن، حضور یافتن چهل تن در تشییع جنازهٔ مؤمن و گواهی دادن ایشان به نیکی و ایمان وی (که چنین شهادتی موجب آمرزش مرده خواهد شد)، و نیز اینکه حد همسایگی تا چهل خانه از هر سوست.[۴۴]
همچنین در بسیاری از احادیثِ منابع روایی، از چهل یا واحدهای شمارشی چهلتایی برای نشاندادنِ فزونی شمارِ ثوابهای مقدر برای برخی اعمال پسندیده، یا فزونی شمار عذابها و شُرور ناشی از اعمال ناپسند، مکرراً استفاده شده است. از جمله:
- چهل هزار فرشته ثوابهای گویندهٔ عبارت «أشهد أن محمداً رسولالله» را مینویسند؛
- برای هر قدمی که کسی برای صله رحم برمیدارد، چهل هزار حسنه برای او نوشته و چهل هزار سیئه از او پاک میشود؛
- کسی که مسجدی بسازد، خدا به ازای هر ذرع از مسجد، چهل هزار شهر از طلا و نقره و... در بهشت برای او بنا میکند؛
- خوردن انار، تا چهل روز قلب را روشن میکند و از شر شیطان مصون میدارد.[۴۵]
در مقابل، در احادیثِ تحذیری نیز آمده است که شخصی که شراب بنوشد، تا چهل شبانهروز نمازهایش قبول واقع نمیشود، مگر آنکه از این گناه توبه کند.[۴۶]
نکتهٔ دیگر اینکه امام صادق(ع) در روایتی، رسیدن به ۳۳ سالگی را سن «اَشُدّ» و رشد عقلی دانسته، و سن ۴۰ را نهایت رشد انسان معرفی کرده است.[۴۷]
چهلسالگی؛ سن پختگی و بلوغ
علاوه بر زمینههای دینی و عرفانی، عدد چهل در زمینهٔ اخلاقی و اجتماعی نیز حائز اهمیت بسیار بوده است. همچون اغلب اقوام و فرهنگها،[۴۸] هم نزد عرب جاهلی و هم نزد مسلمانان، چهلسالگی سن رشد کامل و رسیدن آدمی به نهایت قوای جسمانی و عقلانی تلقی میشد. اعتقاد بر آن بود که انسان پیش از رسیدن به این سن، هنوز به کمال خردورزی و مهار قوای نفسانی نایل نشده است، اما پس از چهلسالگی، در عین حال که قوای جسمانی رو به کاستی میگذارد، قوای عقلانی و روحانی ترقی و تعالی مییابد. از همینرو، پیامبران (بهجز عیسی(ع)) همگی از چهلسالگی به بعد مبعوث میشدهاند.[۴۹]
در سنّت اسلامی، چهلسالگی را بهترین مقطع زمانی میان دورهٔ جوانی و پیری میدانستند؛ یعنی زمانی که میان قوای جسمی و قوای روحانی و عقلانی تعادل برقرار است.[۵۰] عرب جاهلی غالباً کسی را که به چهلسالگی نرسیده بود، در شورای دارالنَدوه به عضویت نمیپذیرفتند.[۵۱] همچنین عمامهای که اعراب شبهجزیره به نشانهٔ سیادت قبیلهای یا فرماندهی یک گروه جنگاور بر سر مینهادند، تنها برای افراد بالای چهل سال مجاز بود.[۵۲]
این باور در دورهٔ اسلامی تداوم یافت، بهویژه از آنرو که در قرآن (آیهٔ ۱۵ سوره احقاف: «حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً» - تا آنگاه که به رشد کامل خود برسد و به چهل سال برسد) جنبهای از اعتبار قدسی نیز بدان افزوده شد. بدین ترتیب، فرض چهلسالگی به عنوان سن پختگی، کمال و بلوغ نهایی انسان، در سیرهنویسی، تاریخنگاری و تفسیرنگاری مسلمانان به صورت الگویی سنّتی و مسلط درآمد.[۵۳]
با این حال، به نظر میرسد که پیامبر اکرم مقید به رعایت این سنّت رایج عصر نبوده و در مواردی چون انتخاب فرمانده، خود را در یک قاعدهٔ عرفی محدود و گرفتار نمیساخته است. نمونهٔ معروف از سنّتشکنی پیامبر در این باره، انتخاب اسامة بن زید نوزدهساله به فرماندهی در حضور پیران باسابقه و کاردیده است.[۵۴]
ملاصدرا بر این باور است که بلوغ معنوی و رشد باطنی انسان -که در آن مقطع، ملکات نفسانی و اخلاق باطنیاش استحکام مییابد- غالباً در سن ۴۰ سالگی است. وی معتقد است که انسان در دوران جنینی در رحم مادر، در حدّ نفس نباتی (گیاهی) است، ولی قابلیت و استعداد حیوانیت را داراست. پس از تولد تا دوران رسیدن به بلوغ، حیوانِ بشری بالفعل است و انسانِ نفسانی بالقوه؛ یعنی آنچه در او تا پیش از بلوغ تحقق و فعلیت دارد، همان جنبههای حیوانی (در حدّ غرائز و تمایلات) است، هر چند به ظاهر بشر است. پس از بلوغ و غالباً تا آستانهٔ ۴۰ سالگی، با فکر و اندیشهٔ خود ادراک میکند و عقل عملیاش را به کار میگیرد تا این که از ۴۰ سالگی به بعد، ملکات و اخلاق باطنیاش استحکام پیدا میکند.[۵۵]
رمز چهل در آیینهای مردمی
استفادهٔ گسترده و فراوان از رمز عددی چهل در عملیات جادویی، ظاهراً بیشتر مبتنی بر تلفیقی از دو گونهٔ کاربرد آن بوده است: یکی دلالت بر کثرت، و دیگری حدِّ لازم تکرار برای رسیدن به قوام و کمال مطلوب و تقویتِ اثربخشی عملیات جادویی. از نمونههای این کاربرد میتوان به موارد زیر اشاره کرد: استفاده از جام چهلکلید (جام برنجی یا مسی که آیات قرآن بر آن حک شده و چهل قطعهٔ کلیدمانند کوچک بدان آویخته است)؛ چهل بسمالله (بهصورت مکتوب بر کاغذ، یا به صورت گردنبندی از پولکهای فلزی که بر هر یک «بسماللّه» حک شده است)؛ چهل تاس و امثال اینها که برای دفع چشمزخم، رفع سترونی و غیره به کار میرفته است.[۵۶]
سایر نمودها در فرهنگ عامه
علاوه بر موارد پیشین، عدد چهل در حوزههای گوناگون فرهنگی و عامیانه نیز کاربردهای نمادین و عملی گستردهای یافته است که برخی از آنها عبارتند از:
- چهل بار صلوات فرستادن در عملیات رگزنی (فصد)[۵۷]
- چلهبری به شیوههای متنوع[۵۸]
- پختن آش چهل گیاه برای درمان نازایی[۵۹]
- دعای چهل کل برای بندآوردن باران[۶۰]
- نذر چهل بشقاب برای روا شدن حاجات[۶۱]
- طلسم چهل کاف[۶۲]
پانویس
- ↑ دایرةالمعارف قرآن، ذیل "Numbers and enumeration"
- ↑ نظامالملک، سیرالملوک (سیاستنامه)، ۱۳۵۵ش، ص۲۶۳-۲۶۴
- ↑ جاحظ، کتاب التاج فی اخلاق الملوک، ۱۹۷۰م، ص۱۲۶.
- ↑ ابنعبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ۱۴۲۰ق، ص۱۶۶.
- ↑ طبری، تاریخ xfvdT، ج۴، ص۵۱، ۲۴۶.
- ↑ ابنکثیر، البدایه والنهایه، ۱۴۰۷ق، ج۱۰، ص۱۰۷.
- ↑ ابونعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ۱۳۸۷ق، ج ۶، ص۲۲۱.
- ↑ تنکابنی، ص۴۴۵؛
- ↑ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۶، ص۳۹۵.
- ↑ روزبهان بقلی، شرح شطحیات، ۱۳۶۰ش، ص۱۵۶.
- ↑ فتال، حول العدد اربعون»، التراث الشعبی، ش ۱۱۱۲، ص۱۴۰و۱۴۱.
- ↑ دهخدا، امثال و حکم، ۱۳۵۲ش، ج۴، ص۲۰۵۱؛ دهگان، فرهنگ جامع ضربالمثلهای فارسی، ۱۳۸۳ش، ص۱۰۴۱؛ فتال، حول العدد اربعون»، التراث الشعبی، ش ۱۱۱۲، ص۱۳۵.
- ↑ غروی، آرامگاه در گستره فرهنگ ایرانی، ۱۳۷۶ش، ص۲۶۷.
- ↑ حمداللّه مستوفی، ص۱۲۱
- ↑ اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۱۱۲.
- ↑ کتاب اول سموئیلنبی، ۱۸:۴؛ کتاب دوم سموئیلنبی، ۴:۵؛ کتاب اول پادشاهان، ۱۱:۲، ۴۲:۱۱۰؛ کتاب اول تواریخ ایام، ۱۷:۲۹؛ کتاب دوم تواریخ ایام، ۱:۲۴
- ↑ کنراد، ص۲۳۰
- ↑ ابوعبیده، کتاب النقائض: نقائض جریر و الفرزدق، ۱۹۰۵-۱۹۱۲م، ج ۱، ص۸۶، ۹۲، ۱۰۸؛ ابنعبدربّه، العقد الفرید، ۱۳۵۹-۱۳۶۸ق، ج۵، ص۱۴۱، ۱۵۱-۱۵۲، ۲۶۰؛ میدانی، مجمعالامثال، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۱۸۳.
- ↑ طبری، تاریخ، ج ۷، ص۲۲
- ↑ فتال، حول العدد اربعون»، التراث الشعبی، ش ۱۱۱۲، ص۱۳۴؛ آقاشریف، اسرار و رموز اعداد و حروف، ۱۳۸۳ش، ص۱۷۹؛ هدایت، نیرنگستان، ۱۳۴۲ش، ص۸۱.
- ↑ احقاف: ۱۵.
- ↑ ابنخلدون، ج ۱: مقدمه، ص۲۱۳-۲۱۵؛ فتال، حول العدد اربعون»، التراث الشعبی، ش ۱۱۱۲، ص۱۲۷؛ بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۱۷۱.
- ↑ طبری، جامع البیان، ذیل یونس: ۱۶، ابنحنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ۱۳۱۳ق، ج۱، ص۲۵۱-۲۵۲، ۳۷۱؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۱، قسم ۱، ص۱۲۶-۱۲۷
- ↑ کنراد، «عدد چهل»، دایرةالمعارف قرآن، ص۲۳۴.
- ↑ مائده: ۲۶.
- ↑ ابن خلدون، مقدمه، ج ۱: ص۱۷۶-۱۷۷
- ↑ صحیفه یوشعبن نون، ۵: ۲۷
- ↑ طبری، جامع البیان؛ فخررازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۱ق، ذیل آیه.
- ↑ کنراد، «عدد چهل»، دایرةالمعارف قرآن، ص۲۳۰.
- ↑ فتال، حول العدد اربعون»، التراث الشعبی، ش ۱۱۱۲، ص۱۴۵؛ درویشیان و خندان، فرهنگ افسانههای مردم ایران، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۳۳، ج۳، ص۳۶، ۳۲۶.
- ↑ درویشیان و خندان، فرهنگ افسانههای مردم ایران، ۱۳۷۸ش، ج۳، ص۴۶۳.
- ↑ شیخ صدوق، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۲، ص۵۳۴؛ شیخ صدوق، عللالشرایع، ۱۳۸۶ق، ج۲، ص۳۴۵؛ شعیری، جامعالاخبار، ۱۴۰۶ق، ص۱۴۳.
- ↑ مائده: ۲۶
- ↑ شیمل، ص۸۱
- ↑ بقره: ۵۱؛ اعراف: ۱۴۲
- ↑ سهروردی، کتاب عوارف المعارف، ۱۹۶۶م، ص۲۰۷-۲۱۰؛ باخرزی، اوراد الاحباب و فصوص الآداب، ۱۳۵۸ش، ج۲، ص۲۹۱-۲۹۵
- ↑ سهروردی، کتاب عوارف المعارف، ۱۹۶۶م، ص۲۰۸؛ باخرزی، اوراد الاحباب و فصوص الآداب، ۱۳۵۸ش، ج۲، ص۲۹۲.
- ↑ سنایی، دیوان، ۱۳۸۰ش، ص۲۲۸؛ عطار، منطقالطیر، ۱۳۶۵ش، ص۷، بیت ۱۱۵؛ عطار دیوان، ۱۳۶۲ش، ص۴۹۵؛ مولوی، مثنوی معنوی، ۱۳۶۳ش، ج ۳، دفتر۶، بیت ۱۲۱۶؛ حافظ، دیوان، ۱۳۲۰ش، ص۳۴۲، غزل ۴۸۳.
- ↑ دایرةالمعارف دین، ذیل "Numbers: an overview"؛ صدقه، معجمالاعداد: رموز و دلالات، ۱۹۹۴م، ذیل «أربعون».
- ↑ سفر پیدایش، ۴:۷؛ سفر خروج، :۱۶ ۳۵، ۱۸:۲۴؛ انجیل متّی ۲:۴؛ بندهش، فرنبغدادگی، ۱۳۶۹ش، ص۶۶، ۸۱، ۱۵۵.
- ↑ فتال، حول العدد اربعون»، التراث الشعبی، ش ۱۱۱۲، ص۱۲۴و۱۲۵.
- ↑ فرهنگ انگلیسی ایتالیایی، ایتالیایی انگلیسی<، ذیل "Quaranta"
- ↑ فتال، حول العدد اربعون»، التراث الشعبی، ش ۱۱۱۲، ص۱۲۵.
- ↑ شیخ صدوق، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۲، ص۵۳۷-۵۳۸، ۵۴۱-۵۴۴
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضُرُهُ الفقیه، ۱۳۶۷-۱۳۶۹ش، ج۱، ص۲۲۷-۲۲۸؛ فتال، حول العدد اربعون»، التراث الشعبی، ش ۱۱۱۲، ص۱۳۶-۱۳۸.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۶۶، ص۴۸۸.
- ↑ شیخ صدوق، خصال، ۱۳۶۲ش، ج۲، ص۵۴۵.
- ↑ صحیفه یوشعبن نون، ۷:۱۴؛ کتاب دوم سموئیلنبی، ۱۰:۲؛ کنراد، «عدد چهل»، دایرةالمعارف قرآن، ج۳، ص۲۳۲، ۲۳۶ و ارجاعات؛ رجبزاده، «چهل سالگی عمر»، آینده، ش ۵۸، ص۴۶۷-۴۷۵.
- ↑ طبری؛ فخررازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۱ق، ذیل احقاف: ۱۵، شیخ صدوق، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۲، ص۵۴۴-۵۴۵.
- ↑ کنراد، «عدد چهل»، دایرةالمعارف قرآن، ج۳، ص۲۳۲.
- ↑ ازرقی، اخبار مکة و ماجاء فیها من الآثار، ۱۳۶۹ش، ج ۱، ص۱۰۹
- ↑ کنراد، «عدد چهل»، دایرةالمعارف قرآن، ج۳، ص۲۳۲ و ارجاعات.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۶، ص۷۰؛ طبری، ذیل اعراف: ۱۵۵؛ احقاف: ۱۵؛ جاحظ، البیان و التبیین، ۱۳۶۷ق، ج۱، ص۲۷۴؛ کنراد، «عدد چهل»، دایرةالمعارف قرآن، ج۳، ص۲۲۵-۲۴۰.
- ↑ واقدی، المغازی، ۱۹۶۶م، ج ۳، ص۱۱۱۷-۱۱۱۹؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۴؛ جاحظ، رسائل الجاحظ، ۱۳۸۴ق، ج۱، ص۲۹۶.
- ↑ ملاصدرا، الحكمة المتعالية، ۱۹۸۱م، ج۸، ص۱۳۶.
- ↑ شهریباف، طهران قدیم، ۱۳۸۱ش، ج۳، ص۱۶۵-۱۶۶، ۱۷۹؛ همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ۱۳۷۱ش، ص۳۶۵؛ بلوکباشی، نوروز: جشن نوزایی آفرینش، ۱۳۸۰ش، ص۶۰، ۱۱۳؛ علمداری، فرهنگ عامیانه دماوند، ۱۳۷۹ش، ص۳۳.
- ↑ شهریباف، طهران قدیم، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۵۰۷.
- ↑ پاینده، قآئینها و باورداشتهای گیل و دیلم، ۱۳۵۵ش، ص۲۰-۲۱؛ کیانی، سیهچادرها: تحقیقی از زندگی مردم ایل قشقایی، ۱۳۷۱ش، ص۲۵۱و۲۵۲.
- ↑ پاینده، قآئینها و باورداشتهای گیل و دیلم، ۱۳۵۵ش، ص۲۱.
- ↑ همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ۱۳۷۱ش، ص۴۱۱-۴۱۲.
- ↑ پاینده، قآئینها و باورداشتهای گیل و دیلم، ۱۳۵۵ش، ص۱۹۲؛ شهریباف، طهران قدیم، ۱۳۸۱ش، ج۳، ص۱۴۷.
- ↑ نوشاهی، فهرست نسخههای خطی فارسی موزه ملی پاکستان: کراچی، ۱۳۶۲ش، ص۸۷۳.
منابع
- قرآن.
- کتاب مقدّس.
- ابناثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م.
- ابناسفندیار، محمد بن حسن، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ۱۳۲۰ش.
- ابنبابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، علل الشرایع، نجف، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م، چاپ افست قم، بیتا.
- ابنبابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، الخصال، به کوشش علیاکبر غفاری، قم، ۱۳۶۲ش.
- ابنبابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه (ترجمه و متن)، ترجمهٔ محمدجواد غفاری، صدر بلاغی و علیاکبر غفاری، قم، ۱۳۶۷-۱۳۶۹ش.
- ابنحنبل، احمد، مسند الامام احمد بن حنبل، قاهره، ۱۳۱۳ق، چاپ افست بیروت، بیتا.
- ابنخلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه، در: تاریخ ابنخلدون، بیروت، دار الکتب العلمیة، بیتا.
- ابنسعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیة، منشورات محمد علی بیضون، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
- ابنعبدالحکم، عبدالرحمن بن عبدالله، کتاب فتوح مصر و اخبارها، به کوشش محمد حجیری، بیروت، ۱۴۲۰ق/۲۰۰۰م.
- ابنعبدربّه، احمد بن محمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین، احمد زین و ابراهیم ابیاری، قاهره، ۱۳۵۹-۱۳۶۸ق/۱۹۴۰-۱۹۴۹م.
- ابنکثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۶م.
- ابوعبیده، معمر بن مثنی، کتاب النقائض: نقائض جریر و الفرزدق، به کوشش آنتونی اشلی بوان، لیدن، ۱۹۰۵-۱۹۱۲، چاپ افست بغداد، بیتا.
- ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، به کوشش محمدامین خانجی، بیروت، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
- اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، المآثر و الآثار (چهل سال تاریخ ایران)، به کوشش ایرج افشار، تهران، اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۷۴-۱۳۸۰ش (۳ جلد).
- ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار، به کوشش رشدی صالح ملحس، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م، چاپ افست قم، ۱۳۶۹ش.
- باخرزی، یحیی بن احمد، اوراد الاحباب و فصوص الآداب (جلد ۲: فصوص الآداب)، به کوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۵۸ش.
- بلوکباشی، علی، نوروز: جشن نوزایی آفرینش، تهران، ۱۳۸۰ش.
- بندهش، گردآوری فرنبغ دادگی، ترجمهٔ مهرداد بهار، تهران، توس، ۱۳۶۹ش.
- بهار، مهرداد، پژوهشی در اساطیر ایران (جلد ۱)، تهران، ۱۳۶۲ش.
- پاینده، محمود، آئینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران، ۱۳۵۵ش.
- جاحظ، عمرو بن بحر، البیان و التبیین، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.
- جاحظ، عمرو بن بحر، رسائل الجاحظ (رسالهٔ ۶: رسالة فی نفی التشبیه)، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ۱۳۸۴ق.
- جاحظ، عمرو بن بحر، کتاب التاج فی اخلاق الملوک، به کوشش فوزی عطوی، بیروت، ۱۹۷۰م.
- حافظ، شمسالدین محمد، دیوان، به کوشش محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، ۱۳۲۰ش.
- حمدالله مستوفی، احمد بن حمدالله، نزهة القلوب، به کوشش گای لیاسترنج، لیدن، بریل، ۱۹۱۵-۱۹۱۹م.
- خلف تبریزی، میرزا محمدحسین، برهان قاطع، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۱ش.
- درویشیان، علیاشرف و رضا خندان، فرهنگ افسانههای مردم ایران، تهران، ۱۳۷۸ش.
- دهخدا، علیاکبر، امثال و حکم، تهران، ۱۳۵۲ش.
- دهگان، بهمن، فرهنگ جامع ضربالمثلهای فارسی، تهران، ۱۳۸۳ش.
- رجبزاده، هاشم، «چهل سالگی عمر»، آینده، سال ۱۷، شمارهٔ ۵-۸ (مرداد-آبان ۱۳۷۰).
- رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به کوشش محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران، البرز، ۱۳۷۳ش.
- روزبهان بقلی، ابوالمفاخر یحیی بن جنید، شرح شطحیات، به کوشش هانری کوربن، تهران، ۱۳۶۰ش.
- سنایی، مجدود بن آدم، دیوان، به کوشش مدرس رضوی، تهران، ۱۳۸۰ش.
- سهروردی، عمر بن محمد، عوارف المعارف، بیروت، ۱۹۶۶م.
- شعیری، محمد بن محمد، جامع الاخبار، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
- شهریباف، جعفر، طهران قدیم، تهران، ۱۳۸۱ش (۴ جلد).
- صدقه، جین م.، معجم الاعداد: رموز و دلالات، بیروت، ۱۹۹۴م.
- طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیتا (۵ جلد).
- طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفة، ۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م.
- عطار نیشابوری، فریدالدین محمد بن ابراهیم، دیوان، به کوشش تقی تفضلی، تهران، ۱۳۶۲ش.
- عطار نیشابوری، فریدالدین محمد بن ابراهیم، منطق الطیر (مقامات طیور)، به کوشش صادق گوهرین، تهران، ۱۳۶۵ش.
- علمداری، مهدی، فرهنگ عامیانه دماوند، تهران، ۱۳۷۹ش.
- غروی، مهدی، آرامگاه در گستره فرهنگ ایرانی، تهران، ۱۳۷۶ش.
- فتال، علی، «حول العدد اربعون»، التراث الشعبی، شمارهٔ ۱۱-۱۲ (۱۹۸۴).
- فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ق/۲۰۰۰م.
- کیانی، منوچهر، سیه چادرها: تحقیقی از زندگی مردم ایل قشقایی، تهران، ۱۳۷۱ش.
- کنراد، لارنس آی.، «عدد چهل»، در دایرةالمعارف قرآن (جلد ۳)، به سرویراستاری جین دمن مکاولیف، لیدن، بریل، ۲۰۰۳.
- مولوی، جلالالدین محمد بن محمد، مثنوی معنوی، تصحیح رینولد آلن نیکلسون، به کوشش نصرالله پورجوادی، تهران، ۱۳۶۳ش.
- میدانی، احمد بن محمد، مجمع الامثال، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
- نظامالملک، حسن بن علی، سیرالملوک (سیاستنامه)، به کوشش هیوبرت دارک، تهران، ۱۳۵۵ش.
- نوشاهی، عارف، فهرست نسخههای خطی فارسی موزهٔ ملی پاکستان: کراچی، اسلامآباد، ۱۳۶۲ش.
- واقدی، محمد بن عمر، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶م (۳ جلد).
- هدایت، صادق، نیرنگستان، تهران، ۱۳۴۲ش.
- هفت لشکر (طومار جامع نقالان، از کیومرث تا بهمن)، به کوشش مهران افشاری و مهدی مداینی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۷ش.
- همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، مشهد، ۱۳۷۱ش.
- Lawrence I. Conrad, "Abraha and Muh¤ammad: some observations apropos of chronology and literary topoi in the early Arabic historical tradition", BSOAS, L, pt. 2 (۱۹۸۷).
- Dizionario Inglese-Italiano, Italiano-Inglese, ed. Malcolm Skey, Torino: SocietÈ Editrice Internazioale, 1981.
- Encyclopaedia of the Qur'an, ed. Jane Dammen Mc Auliffe, Leiden: Brill, 2001- , s.v. "Numbers and enumeration" (by Andrew Rippin).
- The Encyclopedia of religion, ed. Mircea Eliade, New York 1987, s.v. "Numbers: an overview" (by Annemarie Schimmel).
- Annemarie Schimmel, Deciphering the signs of God: a phenomenological approach to Islam, Albany, N. Y. 1994.
- TDVIA, s.v. "Kirk" (by Iskender Pala).