پرش به محتوا

حجاب: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
imported>A.atashinsadaf
imported>A.atashinsadaf
خط ۱۵۰: خط ۱۵۰:
همچنین رویكرد كلى جهان اسلام در فرایند جهانی‌شدن، یافتن ساز و كارى مناسب براى حفظ هویت فرهنگى مسلمانان است و در این میان بحث از حجاب و پوشش زنان جایگاه ویژه‌اى دارد.
همچنین رویكرد كلى جهان اسلام در فرایند جهانی‌شدن، یافتن ساز و كارى مناسب براى حفظ هویت فرهنگى مسلمانان است و در این میان بحث از حجاب و پوشش زنان جایگاه ویژه‌اى دارد.


==احکام==
==احکام حجاب==
===احكام مشترك===
بر هر مكلّفى -جز زن و شوهر و نيز كنيز و مولا نسبت به يكديگر- پوشاندن عورت از ديگران حتّى محارم بلكه ديوانه و كودك مميّز (برخوردار از قدرت تمييز و تشخيص زشتى و زيبايى) [[واجب]] است.<ref>مستمسك العروة، ج 2، ص 185 ـ 186 و 189</ref>


===احكام مشترك===
در وجوب ستر عورت از مميّزى كه هنوز غريزه شهوت و ميل جنسى در او به هيجان نيامده اختلاف است.<ref>جواهر الكلام، ج 29، ص 82</ref>


بر هر مكلّفى ـ جز زن و شوهر و نيز كنيز و مولا نسبت به يكديگر ـ پوشاندن عورت از ديگران حتّى محارم بلكه ديوانه و كودك مميّز (برخوردار از قدرت تمييز و تشخيص زشتى و زيبايى) [[واجب]] است.<ref>مستمسك العروة، ج 2، ص 185 ـ 186 و 189</ref> در وجوب ستر عورت از مميّزى كه هنوز غريزه شهوت و ميل جنسى در او به هيجان نيامده اختلاف است.<ref>جواهر الكلام، ج 29، ص 82</ref> مراد از عورت بنابر نظر مشهور ـ بلكه ادّعاى [[اجماع]] شده ـ در مرد عبارت است از آلت تناسلى، بيضه‌ها و حلقه دُبُر و در زن، قُبُل و دُبُر. برخى عورت را ـ اعم از مرد و زن ـ به مابين ناف و زانو تعريف كرده و پوشاندن آن مقدار را واجب دانسته‌اند؛<ref>مستمسك العروة، ج 2، ص 187</ref> ليكن بنابر نظر مشهور، پوشاندن مابين ناف و زانو [[مستحب]] است.<ref>مستمسك العروة، ج 2، ص 190</ref>
مراد از عورت بنابر نظر مشهور -بلكه ادّعاى [[اجماع]] شده- در مرد عبارت است از آلت تناسلى، بيضه‌ها و حلقه دُبُر(مقعد) و در زن، قُبُل (شرمگاه) و دُبُر(مقعد). برخى عورت را -اعم از مرد و زن- به مابين ناف و زانو تعريف كرده و پوشاندن آن مقدار را واجب دانسته‌اند؛<ref>مستمسك العروة، ج 2، ص 187</ref> ليكن بنابر نظر مشهور، پوشاندن مابين ناف و زانو [[مستحب]] است.<ref>مستمسك العروة، ج 2، ص 190</ref>


واجب در پوشش عورت، ستر خود عورت است نه حجم آن؛ البتّه نبايد ساتر به قدرى نازك باشد كه شبح و نماى عورت از روى آن پيدا باشد.<ref>التنقيح (الطهارة)، ج 3، ص 357؛ جواهر الكلام، ج 2، ص 2</ref> در جنس ساتر، نوع خاصّى شرط نيست؛ بلكه پوشش با هر چيزى تحقّق پيدا كند حتّى با دست كفايت مى‌كند.<ref>مستمسك العروة، ج 2، ص 190 ـ 191</ref>
مقدار واجب در پوشش عورت، ستر خود عورت است نه حجم آن؛ البتّه نبايد ساتر به قدرى نازك باشد كه شبح و نماى عورت از روى آن پيدا باشد.<ref>التنقيح (الطهارة)، ج 3، ص 357؛ جواهر الكلام، ج 2، ص 2</ref> در جنس ساتر، نوع خاصّى شرط نيست؛ بلكه پوشش با هر چيزى تحقّق پيدا كند حتّى با دست كفايت مى‌كند.<ref>مستمسك العروة، ج 2، ص 190 ـ 191</ref>


===احكام اختصاصى زن===
===احكام اختصاصى زن===

نسخهٔ ‏۲۳ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۱۶:۳۴

پرونده:Hijabi in front of mosue in Cairo.jpg
یک عکس مشهور که در دفاع از حجاب به عنوان «عفّت» در ایران و مصر بسیار چاپ شده است.

حجاب اصطلاحى دینى ناظر به حكم پوشش زنان در برابر دیگران، به‌ویژه مردان نامحرم است. پوشیده بودن زنان در ادیان و اقوام پیش از اسلام نیز وجود داشته است و آیاتی در قرآن و احادیثی از ائمه(ع) در مورد وجوب و اهمیت حجاب وجود دارد.

ایجاد امنیت روانى، حفظ سلامت اخلاقىِ جامعه و ارزش‌مندی عفاف و حیا از حکمت‌های تشریع حجاب است.

آثار زیادی در مورد اهمیت حجاب نگاشته شده است. كتابِ مسئله حجاب شهید مرتضی مطهری یکی از آثار مهم و تأثیرگذار در دفاع از حكم حجاب بود.

حکم حجاب در فقه در ابواب نماز و نکاح طرح شده است. این حکم از دیدگاه فقها از احکام ضروری اسلام است. همچنین در تبصره ماده 638 قانون مجازات اسلامی ایران جرم عدم رعایت حجاب شرعی بیان شده است.

در لغت و اصطلاح

حجاب در لغت به معناى مانع، چیزى كه بین دو چیز جدایى افكنَد، پوشاندن و پوشش (سِتر) است.[۱] به پرده حائل میان قفسه سینه و شكم، «حجاب حاجز» می‌گویند.[۲] امروزه واژه حجاب در زبان عامه مردم و متون فقهى به معناى پوشش شرعىِ زنان به‌كار می‌رود.

پیش از اسلام

پوشیده بودن زنان در ادیان و اقوام پیش از اسلام نیز وجود داشته است؛[۳] مسیحیان و یهودیان به پوشیده بودن موى زنان اهمیت می‌دادند و آن را از نشانه‌هاى عفت زنان برمی‌شمردند. متأله مسیحى، تِرتولیانوس (از آباء کلیسا، متوفى 225 میلادى)، در اثرش درباره پوشش زنان، زنان مسیحى را ملزم می‌كرد در لباس پوشیدن، آرایش مو، راه رفتن و استفاده از زیورآلات همانند زنان مشرك نباشند. در دوره معاصر گروهى از یهودیان راست‌كیش (ارتدوکس) همچنان بر لزوم پوشیده بودن موى زنان پافشارى می‌كنند.[۴]

حجاب در قرآن

واژه حجاب 7بار در قرآن کریم (غالباً به معناى مانع و حائل) به‌كار رفته که عبارتند از اعراف: 46؛ اسراء: 45؛ مریم: 17؛ احزاب: 53؛ ص: 32؛ فصّلت: 5؛ شوری:51

آیه 53 سوره احزاب

آیه 53 سوره احزاب مردان مسلمان را از رو در رو شدن با همسران پیامبر(ص) منع كرده است. نزول این آیه نخستین مرحله تبیین لزوم پوشیده بودن زنان در مواجهه با مردانِ غیرمحرم بوده كه مفهوم و حدود آن به‌تدریج در سیر نزول آیات بسط یافته است.

در این آیه به مردان دستور داده شده با همسران پیامبر از پشت پرده (مِنْ وَراءِ حجابٍ) سخن گویند و همسران پیامبر(ص) در برابر دیدگان نامحرمان پیدا نباشند و این كار براى پاكى قلبى هر دو طرف بهتر دانسته شد. حكم آیه ـ كه به سبب ذكر واژه حجاب در آن، به «آیه حجاب» معروف است ـ به همسران پیامبر(ص) اختصاص داشت و دیگر زنان مسلمان را دربرنمی‌گرفت.[۵]

حدیث ابن امّ مكتوم ـكه مطابق آن پیامبر اكرم(ص) به همسران خود دستور دادند در برابر مرد نابینا خود را پشت حائلى پوشیده دارند[۶]ـ نیز همین معنا را افاده می‌كند.[۷]

پایبندى همسران پیامبر اكرم(ص) به اجراى این دستور و تلقى مسلمانان صدر اسلام از آن،[۸] مؤید این نكته است كه در ابتدا حكمتِ تشریع حجاب، حفظ شأن و حرمت پیامبر(ص) و نوعى احترام ویژه به همسران ایشان بوده است.

نفی تبرّج به شیوه عصر جاهلیت

تا سال پنجم هجرى كه این آیه در آن سال، در جریان ازدواج پیامبر اكرم(ص) با زینب بنت جَحْش نازل شد،[۹] حجاب به معناى مورد اشاره در آیه بر هیچ‌یك از زنان مسلمان واجب نشده بود، هرچند در آیات دیگرى از همین سوره كه قبل از آیه حجاب نازل شده‌اند، همسران پیامبر(ص) و دیگر زنان مسلمان از تبرّج به شیوه عصر جاهلیت نهى شده بودند، اما نه نفى تبرّج، وجوب و حدود حجاب را افاده می‌كرد و نه احتراز از تبرّج موجب بی‌نیازى از حجاب بود. در هر صورت، آیه حجاب مستقیماً درباره احكام پوشش زنان نیست و حكم شرعى پوشش و حدود آن در آیه‌هاى دیگرى از قرآن كریم آمده است.

آیه 59 سوره احزاب

با نزول آیه 59 سوره احزاب، به همسران و دختران پیامبر(ص) و زنان با ایمان دستور داده شد براى شناخته شدن و مورد آزار قرار نگرفتن، خود را با جِلباب بپوشانند (یدْنینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلابیبِهِنَّ).

لغت‌شناسان و مفسران، براى جلباب معانى مختلفى ذكر كرده‌اند، از جمله:

  1. لباس فراگیر از سر تا پا مانند چادر
  2. لباسى فراخ كه زن روى لباسهایش می‌پوشد و تا قدمهایش را فرامی‌گیرد
  3. ملحفه، مقنعه و سرپوشى كه سر و روى زن را بپوشاند.[۱۰]

از بعضى روایات[۱۱] برمی‌آید كه به گونه‌اى از لباس مردان نیز جلباب گفته می‌شده است. حكم مذكور در آیه، این احتمال را كه منظور از جلباب، لباس فراگیر (مانند چادر یا ملحفه) بوده است، تقویت می‌كند.[۱۲]

مفسران درباره عبارت «ذلك اَدْنى اَن یعْرَفْنَ» و اینكه زنان مؤمن با پوشیدن جلباب از چه كسانى بازشناخته می‌شوند، نظر یكسانى ندارند.

برخى با استناد به شأن نزول آیه مبنى بر مواجه شدن زنان مدینه با رفتارهاى ناشایست و به دور از ادب افراد لاابالى و عذر آوردن آنان در پاسخ به اعتراضها كه به تصورشان با كنیزى روبه‌رو بوده‌اند، پوششِ جلباب را وسیله‌اى براى بازشناسى زنان آزاد از كنیزان و مصون ماندن آنان از تعرض افراد بی‌بندوبار دانسته‌اند.[۱۳] هرچند این امر به معناى راضى بودن شارع به تعرض به كنیزان نیست.

در مقابل، برخى مفسران پوشیدن جلباب را نشانه‌اى براى تمایز زنان عفیف و پاك‌دامن از دیگران دانسته‌اند.[۱۴]

درحالى كه بسیارى از مفسران و فقهاى اهل سنّت[۱۵] و شمارى از امامیان براى حكم الزامىِ حجاب به آیه جلباب استناد كرده‌اند،[۱۶] به نظر شمارى دیگر حكم مذكور در این آیه نه الزام‌آور است نه عام، بلكه پوشیدن جلباب نمایانگر پاك‌دامنى و «حُر» (آزاد) بودن زن و وسیله‌اى براى حفظ شخصیت او شمرده شده است[۱۷] و شاید از همین رو برخى زنان مدینه از آن استقبال كردند.[۱۸]

آیه 31 سوره نور

با نزول آیه 31 سوره نور، پس از سوره احزاب،[۱۹] حجاب بر زنان واجب شد. در این آیه به همه زنان با ایمان دستور داده شد دیدگانشان را فرو بندند، دامن هایشان را حفظ كنند، زینت هاى خود را جز آنچه، به‌طور طبیعى و عادى، نمایان است آشكار نسازند، روسری ها را بر گریبان هاى خویش فرو اندازند، زینتشان را فقط براى اشخاص معینى (مذكور در همان آیه) ظاهر كنند و پاهاى خود را به گونه‌اى بر زمین نكوبند كه زینتهاى پنهان آنها نمایان شود.

این آیه مهم‌ترین مستند فقها براى اثبات وجوب پوشش و مشتمل‌ بر حدود آن است. مباحث حجاب در احادیث، بیشتر در حكم تفسیر و تبیین این آیه و به‌ویژه عبارت «اِلّا ما ظَهَرَ» (زینتهاى آشكار) و حكم نگاه كردن به آنهاست؛[۲۰] البته گاه به آیات دیگر هم استناد شده است، از جمله آیه 33 سوره احزاب درباره نهى از تبرّج، آیه جلباب و آیات 30 و 31 سوره نور.[۲۱] احادیثى نیز به جنبه‌هاى دیگرى از احكام حجاب پرداخته‌اند، از جمله پوشش زنان سالخورده، آغاز وجوب حجاب پس از بلوغ، یا چگونگى حجاب در برابر اقسام خاصى از مردان یا كودكان نابالغ.[۲۲]

در فقه

معانی حجاب در فقه

اصطلاح رایج در متون فقهى پیشین براى پوشش زنان، واژه «ستر» است و حجاب به معناى پوشش و پوشاندن، اصطلاح نسبتاً جدیدى است كه از رواج آن در فرهنگ عامه و منابع جدید فقهى، بیش از یك قرن نمی‌گذرد؛ البته كاربرد واژه حجاب به این معنا (علاوه بر حجاب به مفهوم قرآنىِ آن) در متون حدیثى و فقهى پیشین بی‌سابقه نیست.[۲۳] همچنین واژه حجاب در برخى احادیث به معناى كنایىِ تَرك ازدواج به‌كار رفته است.[۲۴] به گفته ابو هلال عسكرى،[۲۵] حجاب به معناى پنهان شدن و پوشاندن به قصد اختفا و منع از ورود دیگران است و با ستر تفاوت دارد. ازاین‌رو، برخى نویسندگان معاصر، نسبت به كاربرد واژه حجاب به جاى ستر تأمل كرده‌اند؛ محمد مهدی شمس الدین[۲۶] این كاربرد را نوعى تسامح در تعبیر دانسته است، زیرا حجاب، به معنایى كه در قرآن آمده، از احكام خاص همسران پیامبر(ص) بوده و بر دیگر زنان مسلمان تنها پوشاندن بدن به صورت مقرر در شرع، واجب شده است. مطهرى،[۲۷] منشأ احتمالى این جابه‌جایى را اشتباه شدن پوشش اسلامى با پوششهاى سخت‌گیرانه دیگر ملل كه در آنها زنان در پشت پرده و خانه‌نشین بوده‌اند، دانسته است. این احتمال نیز مطرح است كه گرایش برخى مسلمانان به‌نوعى سخت‌گیرى در پوشش بانوان، تحت تأثیر پاره‌اى رسوم اجتماعى، منشأ كاربرد مذكور بوده و به تدریج، ستر جاى خود را به پرده‌نشینى داده است.[۲۸]

ابوابی که بحث حجاب در آنها آمده است

موضوع حجاب در منابع فقهى در باب مستقلى مطرح نشده است، بلكه معمولا در دو مبحث مطرح می‌شود:

  1. در مبحث نماز، به مناسبت بحث از پوشش و لباس نمازگزار. تفاوت میان پوشش در حالت نماز (سَتْرِ صَلاتى) و پوشش در غیرنماز، آن است كه قِسم نخست در هر حال واجب است، چه نمازگزار در معرض نگاه بیننده‌اى باشد چه نباشد. اما مقصود از قسم دوم، پوشیده بودن از نگاه دیگران است، هرچند مثلاً با استقرار در مكانى تاریك تحقق یابد.[۲۹] به نظر مشهور در فقه امامى، بین میزان و حد پوشش در نماز و ستر واجب در برابر نامحرم، تلازمى وجود ندارد.[۳۰]
  2. در مبحث نکاح، كه به مناسبت بحث از حكم نگاه كردن طرفین عقد به یكدیگر هنگام خواستگارى، از احكام نگاه كردن به‌طور عام و احكام پوشش سخن می‌رود. ضمن آنكه ستر و نگاه دو مسئله جداگانه‌اند و حكم آنها در پاره‌اى صورت ها با هم ملازمه دارد.[۳۱]

مصداق حجاب

شاخص‌ترین مصداق حجاب یا، به نظر برخى، تنها مصداق آن، پوشش زن مسلمانِ به سن تكلیف رسیده، در مقابل مرد غیرمحرم بالغ و نیز كودك ممیز نابالغ است. بر پایه فقه، حد لازم حجاب براى زن غیرآزاد (كنیز) بسیار كمتر از زنان دیگر است. همچنین به استناد آیه 60 سوره نور («القَواعِدُ مِنَ النِّساء»)، درباره حكم پوشش زنان سالخورده‌اى كه زمینه ازدواج در آنها منتفى است، سهل‌گیرى شده است.[۳۲] بر پایه احادیث مرتبط با تفسیر این آیه،[۳۳] فقها برداشتن جلباب، و حتى شمارى از آنان برداشتن روسرى و آشكار كردن مواضعى را كه عادتاً بیرون است، براى این افراد جایز شمرده‌اند.[۳۴] در هر صورت، تأكید اسلام بر رعایت ستر از سوى زن، عمدتاً ناشى از اختلاف جنسیتى زن و مرد است كه نمی‌توان آن را نادیده گرفت.[۳۵]

وجوب حجاب

وجوب حجاب بانوان در برابر مردان غیرمحرم، مورد توافق فقهاى همه مذاهب اسلامى است؛[۳۶] اما حدود و اندازه آن مورد بحث و گفتگوى فقهاست. خاستگاه این اقوال، عمدتاً اختلاف‌نظر آنان درباره مواضع استثنا شده از حكم وجوب پوشش است.

محدوده حجاب

دیدگاه اول

بسیارى از فقهاى امامى و اهل‌سنّت پوشانیدن همه بدن، جز صورت و دستها (اصطلاحاً كفّین)، را واجب می‌دانند.[۳۷] مهم‌ترین مستند آنان جمله «لایبْدینَ زینَتَهُنَّ الّا ماظَهَرَ مِنها» در آیه 31 سوره نور است. در احادیث مصادیق گوناگونى براى زینت ظاهرى، كه در این آیه استثنا شده، ذكر شده است، از جمله لباس، حناى كف دست، سرمه، انگشتر، دستبند، صورت و دو دست.[۳۸] به نظر بسیارى از فقها و مفسران، لازمه جواز آشكار نمودن زینتهایى مانند سرمه و انگشتر، جواز نمایان بودن مواضع آنها، یعنى چهره و دستها، است.[۳۹] روایاتى كه بر استثنا شدن صورت و دست ها از پوشانیدن و نیز جواز نگاه كردن به آنها (و گاهى قَدَمین) دلالت می‌كنند[۴۰] نیز مؤید این دیدگاه است.[۴۱]

دلایل دیگر این گروه از فقها عبارت‌اند از :

  1. عبارت دیگر آیه (وَلْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ على جُیوبِهِنَّ) كه مُفاد آن، وجوب پوشانیدن گریبان و روى سینه است. خُمُر، جمعِ خِمار، به معناى مقنعه یا روسرى زنان است.[۴۲] طبق گزارش هاى مفسران و اشارات حدیثى، زنان پیش از نزول این آیه روسرى را از پشت گوشها رد می‌كردند و آن را به پشت خود می‌انداختند، به طورى كه گوشها و گردن و گریبان آنها نمایان بود. در این آیه به آنها دستور داده شده است كه روسریهایشان را به گونه‌اى بپوشند كه گریبان و مقابل سینه آنها را بپوشاند؛ یعنى، دو طرف آن را از راست و چپ به جلو آورند تا همه این قسمتها پوشیده شود.[۴۳] در واقع، زنان موى سر خود را می‌پوشانده‌اند اما اینك آیه در مقام بیان حد پوشش، از لزوم پوشاندن گردن و سینه سخن گفته ولى از پوشاندن چهره سخنى به میان نیاورده است.[۴۴]
  2. در بسیارى از احادیثِ امامان یا پرسشهایی كه از آنان شده، حكم نگاه كردن به موى برخى زنان مطرح شده،[۴۵] اما از حكم چهره كه مورد ابتلا بوده و پرسش از آن تناسب بیشترى داشته است ـ جز در مورد قصد ازدواج، كه خصوصیت دارد[۴۶] ـ پرسش نشده و سخنى به میان نیامده است. این امر بیانگر آن است كه استثناى چهره از لزوم ستر یا حرمت نظر به آن، قطعى تلقى می‌شده است.[۴۷]
  3. پوشاندن صورت و دستها كه به حسب طبیعت بشر در همه حالات ظاهر هستند، موجب عسر و حرج و لطمه شدید به فعالیت عادى زندگى است.[۴۸] در عین حال، در منابع حدیثى و فقهى توضیح داده شده است كه واجب نبودن پوشش صورت و دست ها به معناى جایز نبودن پوشاندن آنها نیست و اساساً پوشیده‌تر بودن زنان كارى نیكو و رعایت حریم میان زن و مرد غیرمحرم، تا حد امكان، مطلوب است،[۴۹] ضمن آنكه این توصیه‌هاى اخلاقى، كه غایت آنها مراقبت از سلامت زندگى اجتماعى و پیشگیرى از زمینه‌هاى بروز بی‌بند و بارى است، نباید با احكام فقهىِ الزامى خلط شوند.[۵۰]

دیدگاه دوم

در برابر، برخى فقهاى امامى و اهل سنّت پوشانیدن همه بدن، حتى چهره و دستها، را براى زنان واجب دانسته‌اند.[۵۱] در مقام استدلال، از جمله به ادله عام وجوب ستر، یا حرمت نظر كه با وجوب ستر ملازمه دارد، استناد شده است، با این توضیح كه اطلاق آیه 30 سوره نور كه نگاه نكردن به زنان غیرمحرم را بر مردان لازم شمرده است، صورت و دستها را نیز دربرمی‌گیرد.[۵۲] همچنین به روایاتى كه دلالت بر منع از نگاه كردن به زن غیرمحرم، به صورت مطلق، دارد و چند روایت دیگر كه دلالت التزامى آنها وجوب مستور بودن تمام بدن زن است، نیز استدلال شده است.[۵۳] در پاسخ به این استدلال گفته‌اند كه روایات ذكر شده، به‌ویژه باتوجه به سیاق آنها و واژه عورت كه در آنها به‌كار رفته است، در مقام بیان حكمِ شرعىِ وجوبِ ستر نیست، بلكه توصیه‌هایى اخلاقى و ناظر بر ترجیح و مطلوبیت پوشیده بودن زنان است.[۵۴]

دلایل دیگر مورد استناد براى شمول حجاب بانوان بر صورت و دستها عبارت‌اند از:

  1. احادیثى[۵۵] كه مراد از «الّا ما ظهر» در آیه 31 سوره نور را لباس دانسته‌اند.[۵۶]
  2. سیره متشرعه -كه با احراز شرایطى، به عنوان دلیل فقهى پذیرفته می‌شود[۵۷] - پوشیده بودن صورت زنان بوده است.[۵۸] به نظر برخى فقها، بین استثنا دانستن صورت و دستها از حكم وجوب ستر با جواز نگاه كردن به آنها ملازمه‌اى وجود ندارد[۵۹]

انعطاف در وجوب حجاب

توجه به احكام گوناگون مربوط به پوشش و حجاب زنان در منابع فقهى نشان می‌دهد كه این دستورِ الزامى داراى مراتب گوناگونی است و از جمله به تبع محیطى كه زن در آن قرار می‌گیرد، نوعى انعطاف دربردارد. مثلا فقها به استناد آیه 60 سوره نور، پوشش لازم براى زنان سالخورده را كه زمینه ازدواج ندارند سهل‌تر از حجاب متعارف دانسته‌اند. همچنین، به استناد آیه 31 نور، پوشش زن در برابر مردانى كه به نقص جنسى و عقلى دچارند[۶۰] بسیار كمتر از حجاب ضرورى در برابر مردان عادى است.[۶۱]

از سوى دیگر، برخى فقها به استناد عبارت «او نِسائِهِنَّ» در همین آیه،[۶۲] آشكارساختن زینت بانوان مسلمان را در برابر زنان غیرهمكیش جایز ندانسته‌اند تا از توصیف احتمالى ویژگی هاى زنان مسلمان براى مردان پیشگیرى شود.[۶۳]

همچنین مقدار واجب پوشش زنان در برابر مردان محرم (غیر از همسر) و نیز زنان، بسیار كم است و به نظر مشهور فقهى، شامل سر و گردن و سینه نمی‌شود.[۶۴]

فلسفه حجاب

با تأمل در حكمت تشریعِ حكم حجاب ـ كه به تصریح آیات قرآن و احادیث،[۶۵] ایجاد امنیت روانى و حفظ سلامت اخلاقىِ جامعه و ارزش‌گذارى عفاف و حیاست ـ گوناگونىِ مراتب احكام حجاب به خوبى قابل تحلیل است. تأكید قرآن و احادیث و متون فقهى بر اكتساب و تقویت ملكه عفت و تقوا، ضرورت رعایت حیا و عفاف در مناسبات زن و مرد غیرمحرم، و حرمت برخى امور (همچون قرارگرفتن زن و مرد غیرمحرم در یك محیط بدون امكان ورود شخص دیگر، نهى شدید از چشم‌چرانى مردان، وجوب ستر براى زن در برابر غیرمحرم و پرهیز او از هرگونه رفتار تحریك‌آمیز در محیط جامعه از قبیل تبرّج یا سخن گفتن مهیج) بیانگر ارتباط وثیق عفاف و حیا با حجاب است.[۶۶]

حجاب مردان

بر این اساس، براى حفظ و استقرار حجاب به عنوان هنجارى ایمانى ـ اجتماعى در همه مناسبات اجتماعى، علاوه بر زنان، مردان نیز به موجب فقه اسلامى مكلف‌اند كه در ارتباطات خود با افراد جامعه -خواه زنان غیرمحرم، خواه محارم و خواه همجنسان- مراتبى از ستر و عفاف را رعایت كنند. هرچند ستر واجب براى مردان بسیار كمتر از زنان است،[۶۷] برخى فقهاى شیعه و اهل سنّت[۶۸] پوشاندن مواضعى از بدن را كه به طور معمول پوشانده می‌شود، در برابر غیرمحرم بر مردان لازم شمرده‌اند.

همچنین به نظر برخى فقهاى شیعه، هرگاه بدن مرد در معرض نگاه آمیخته با تلذد باشد، مانند مردانى كه به ورزش یا عزادارى می‌پردازند، پوشاندن بدن بر او واجب است، زیرا از مصادیق «معاونت بر اثم» (همیارى در امر گناه) شمرده می‌شود.[۶۹]

به اقتضاى حكمت مذكور براى حكم حجاب، پوشش زن فقط در برابر مردان لازم نیست، بلكه، به استناد آیه 31 سوره نور، به نظر برخى فقها وى در برابر پسر نابالغ ممیز هم باید این تكلیف را مراعات كند.[۷۰]

تاسیسی و ضروری بودن حکم حجاب

از نكات مورد تأكید فقها تأسیسى بودن حكم حجاب در اسلام است[۷۱] و دیگر اینكه اصل حجاب از احکام ضروری اسلام است؛[۷۲] ازاین‌رو، فقها حتى در وضعى كه زندگى زناشویى زن به سبب رعایت حجاب به‌مخاطره افتد، برداشتن حجاب را به انگیزه رفع مخاطره، جایز ندانسته‌اند.[۷۳] در عین حال، در موارد اضطرار (مانند بیمارى) رفع حجاب به مقدار ضرورت تجویز شده است.[۷۴] فتاواى فقها حاكی‌از آن است كه فعالیت ها و مراودات اجتماعى زنان را به هیچ روى منافى با حجاب نمی‌دانند و از جمله بر جواز اشتغال و تحصیل بانوان، مشروط بر رعایت حجاب، فتوا می‌دهند.[۷۵]

شکل حجاب در فرهنگهای مختلف

در فقه اسلامى شكل خاصى از پوشش براى زن تعیین نشده و فقط بر پوشیده بودن بدن، جز موارد استثنا، تصریح شده است،[۷۶] حتى برخى فقها پوشش حجم بدن را بنفسه لازم ندانسته‌اند.[۷۷] البته آنان پوشیدن لباس هاى نازك و بدن‌نما و تحریك‌آمیز را نپذیرفته‌اند و درباره استفاده از لباسهاى رنگارنگ و تزیین شده ملاحظاتى دارند.[۷۸]

شكل حجاب و چگونگى انطباق آن با معیارهاى پوشش اسلامى با توجه به عواملى چون فرهنگ و آداب و باورها و عرف و شرایط اقلیمى و گاه محدودیتهاى اجتماعى هر سرزمین، تفاوت می‌كرده است. مثلاً رایج‌ترین نوع پوشش اسلامى در ایران، چادر بوده كه در مقاطع گوناگون تاریخى و اوضاع جغرافیایى، متنوع بوده است، اما زنان مسلمانِ پایبند به حجاب در بسیارى از كشورهاى اسلامى، دست‌كم در دهه‌هاى اخیر، به‌ندرت از چادر استفاده كرده‌اند. در كشورهاى عربى خاورمیانه، عَبایه و در مغرب، جلّاب رایج بوده و همچنان رایج است. زنان مسلمان مقیم در كشورهاى غیراسلامى ـ كه گاه محدودیت هایى براى رعایت حجابشان اعمال می‌شود ـ نیز كوشیده‌اند پوشش مناسب از نظر محیطى و مقبول از نظر شرعى را طراحى و درباره مطابقت آن با موازین فقهى، استفتا كنند.[۷۹]

تکلیف حکومت های اسلامی در برابر حجاب

اگرچه حجاب، دستورى قرآنى و تكلیفى دینى است كه مخاطبان آن اصالتاً مكلّفان هستند، اما ماهیت این حكم، اجتماعى است و ازاین‌رو رعایت یا عدم رعایت آن بروز و ظهور اجتماعى می‌یابد. از سوى دیگر، اقتضاى اطلاقات ادله احكام فردى و اجتماعى دین آن است كه تمام مقررات دینى در جامعه اجرا شود و شارع به رعایت نشدن احكام دین راضى نیست. از لوازم این موضوع آن است كه حكومت ها در یك جامعه اسلامى در برابر جهت‌گیرى اخلاقى مردم و اجراى احكام شریعت در زندگى اجتماعى مسئولیت دارند و باید به حفظ شئون اجتماع ملتزم باشند و به آموزه‌هاى دینى احترام گذارند.[۸۰] دولت‌اسلامى همان‌گونه كه نمی‌تواند اجازه شرب خمر علنى را، حتى به پیروان ادیان دیگر بدهد، نمی‌تواند با رعایت نشدن حجاب در جامعه نیز موافقت كند، زیرا حجاب، فراتر از اداى تكلیف توسط مؤمنان، هنجارى لازم‌الاجرا در جامعه دینى است.

برخى مخالفان دخالت حكومت در این زمینه بر آن‌اند كه پیشگیرى از بی‌حجابى سابقه فقهى و تاریخى ندارد و سیره معصومان، به‌ویژه پیامبر(ص) و امام علی(ع) كه حكومت تشكیل داده بودند، الزام حكومتىِ حجاب نبوده است و آنان به تذكار و ارشاد بسنده می‌كرده و هیچ‌گاه براى بی‌حجابى حكم كیفرى صادر نكرده‌اند.[۸۱] در پاسخ این ادعا گفته‌اند كه اصولاً تا قبل از دوره جدید، حجاب زنان امرى متداول و شایع در دنیاى متمدن بوده است. حكومت هاى مسلمان در گذشته با این مسئله به شكل كلان روبه‌رو نبودند و تنها در سده اخیر، و به تبع تغییر وضع در دنیاى غرب، حركت هاى گوناگونى براى رفع حجاب در كشورهاى اسلامى سازمان‌دهى شد.

کشف حجاب و نگارش آثاری در ایران

مطرح شدن موضوع كشفِ حجاب در ایران ـ كه زمزمه آن هم‌زمان بانفوذ و رواج افكار تجددگرایانه از سال هاى نخست پیروزى مشروطه آغاز شد و حدود 25 سال بعد، در 1314ش، به دستور رضا شاه پهلوی اجبار و اجرا گردید ـ سبب نگارش آثار مستقل متعددى در واكنش به این اقدام و اثبات قطعى بودن حكم حجاب در اسلام شد.[۸۲] نگارش رساله‌هایى به‌نام حجابیه، ظاهرآ از 1329 با رسالة فى وجوب الحجاب و حرمةالشراب، اثر محمد صادق ارومی فخرالاسلام (عالم مسیحىِ نومسلمان و نویسنده اَنیسُ الاَعْلام)، آغاز گردید، ولى بیشتر رساله‌هاى حجابیه در سالهاى 1306 و 1307ش نوشته شدند. پس از سقوط رضاشاه در شهریور 1320 و لغو قانون كشف حجاب اجبارى در 1322ش، نیز كتاب ها و مقاله‌هاى زیادى در این باره انتشار یافت.[۸۳] تعدادى از این رساله‌ها به كوشش رسول جعفریان با عنوان رسائل حجابیه در 1380ش به چاپ رسیده است.

ساختار موضوعى و محتواى رساله‌هاى حجابیه عموماً چنین است:

  1. تاریخ حجاب در ادیان دیگر و سابقه‌دار بودن آن نزد اقوام و ادیان گوناگون؛
  2. بررسى آیات و احادیث راجع به حجاب و آراى فقها درباره حد آن؛
  3. فلسفه حجاب؛
  4. اهمیت تعلیم و تربیت بانوان و تعارض نداشتن حجاب با آن؛
  5. بیان اهداف طرفداران كشف حجاب،
  6. گزارش انتقادهاى آنان و پاسخ به آنها؛
  7. بررسى آثار منفى رفع حجاب، مانند رواج بی‌عفتى، كاهش ازدواج و افزایش طلاق.

رویكرد مباحث در مقالات و كتاب هاى نگاشته شده بر ضد حجاب نیز بدین‌گونه است:

  1. تحریف مسائل مطرح شده در ذیل آیات مربوط به حكم پوشش،
  2. منافات داشتن حجاب با شیوه زندگى جدید،
  3. ضرورت آزادى زن،
  4. ناسازگارىِ حجاب با مشاركت زن در فرایند تعلیم و تربیت و فعالیت هاى اجتماعى،
  5. فاقد اصالت دینى بودن حجاب به‌سبب وارد شدن آن از دیگر فرهنگها به فرهنگ مسلمانان،
  6. انكار ارتباط حجاب با عفت و تأكید بر تأثیر منفى حجاب در برانگیختن احساسات غیراخلاقى جنسى.

گفتنى است كه در سالهاى آخر دهه 1340ش، كتابِ مسئله حجاب مرتضی مطهری از آثار مهم و تأثیر گذار در دفاع از حكم حجاب بود و به سبب ویژگی هاى انحصارىِ آن با اقبال بسیار روبه‌رو شد. پس از پیروزى انقلاب (1357ش) نیز، باتوجه به برجسته‌تر شدن جایگاه و اهمیت حجاب در جامعه‌اى كه بر پایه آموزه‌هاى دینى انقلاب كرده بود، مقالات و آثار بسیارى در این باره به چاپ رسید.[۸۴]

انقلاب اسلامی ایران و مسئله حجاب

پس از سقوط رضاشاه در ایران، با مقاومت علما و متدینان، امكان حضور زنان در جامعه با رعایت حجاب شرعى، فراهم گشت. بر پایه گزارش ها، در سال هاى منتهى به انقلاب اسلامى، استفاده از پوشش اسلامى در ایران رشد محسوسى یافت.[۸۵] در آغاز روند انقلاب اسلامی ایران و در راه‌پیمایی ها، حجاب نمادى اساسى براى مخالفان حكومت بود و نوعى ابراز نارضایتى و مخالفت با الگوهاى تحمیل شده بر زنان در دوران پهلوى به شمار می‌رفت.[۸۶] پس از پیروزى انقلاب اسلامى، امام خمینی بارها درباره حجاب و اهمیت آن سخن گفت كه برخى از آنها پاسخ به پرسش درباره شیوه اجراى حكم حجاب در ایران بود.[۸۷] در اسفند 1358، نیز بحث الزامى شدن رعایت حجاب از سوى بانوان در جمهورى اسلامى ایران مطرح شد و بر پایه این دیدگاه فقهى كه مخالفت عملى با حكم حجاب می‌تواند مشمول كیفر تعزیر باشد،[۸۸] در تبصره مادّه 638 قانون مجازات اسلامى[۸۹] براى آن ضمانت اجرایى كیفرى مقرر شد.[۹۰]

حجاب در عصر حاضر

به رغم همه مخالفت ها، براى بسیارى از زنان مسلمان، حجاب نماد مقاومت زنان در برابر فرهنگ تحمیل شده به جهان اسلام به شمار می‌رود و اكنون در بین زنان مسلمان، به‌خصوص مسلمانان ساكن در كشورهاى غربى، حجاب نماد دین‌دارى، اسلام‌گرایى، سازگارى آموزه‌هاى اسلامى با دنیاى مدرن و نفى فرهنگ غرب است.[۹۱] اینك باتوجه به اقامت حدود 450 میلیون مسلمان در 150 كشور غیرعضو سازمان كنفرانس اسلامى، موضوعِ ممنوعیت حجاب اسلامى از دیدگاه حقوق بین‌الملل، باتوجه به اصول حاكم بر حقوق اقلیتها، مورد بحث و گفتگوست.[۹۲]

همچنین رویكرد كلى جهان اسلام در فرایند جهانی‌شدن، یافتن ساز و كارى مناسب براى حفظ هویت فرهنگى مسلمانان است و در این میان بحث از حجاب و پوشش زنان جایگاه ویژه‌اى دارد.

احکام حجاب

احكام مشترك

بر هر مكلّفى -جز زن و شوهر و نيز كنيز و مولا نسبت به يكديگر- پوشاندن عورت از ديگران حتّى محارم بلكه ديوانه و كودك مميّز (برخوردار از قدرت تمييز و تشخيص زشتى و زيبايى) واجب است.[۹۳]

در وجوب ستر عورت از مميّزى كه هنوز غريزه شهوت و ميل جنسى در او به هيجان نيامده اختلاف است.[۹۴]

مراد از عورت بنابر نظر مشهور -بلكه ادّعاى اجماع شده- در مرد عبارت است از آلت تناسلى، بيضه‌ها و حلقه دُبُر(مقعد) و در زن، قُبُل (شرمگاه) و دُبُر(مقعد). برخى عورت را -اعم از مرد و زن- به مابين ناف و زانو تعريف كرده و پوشاندن آن مقدار را واجب دانسته‌اند؛[۹۵] ليكن بنابر نظر مشهور، پوشاندن مابين ناف و زانو مستحب است.[۹۶]

مقدار واجب در پوشش عورت، ستر خود عورت است نه حجم آن؛ البتّه نبايد ساتر به قدرى نازك باشد كه شبح و نماى عورت از روى آن پيدا باشد.[۹۷] در جنس ساتر، نوع خاصّى شرط نيست؛ بلكه پوشش با هر چيزى تحقّق پيدا كند حتّى با دست كفايت مى‌كند.[۹۸]

احكام اختصاصى زن

احكام پوشش مربوط به زن يا ناظر به وظيفه وى در ارتباط با نامحرم است و يا ناظر به وظيفه او در ارتباط با عبادات.

در ارتباط با نامحرم

بر زن واجب است تمامى بدن خود ـ جز صورت و دست از سر انگشتان تا مچ و نيز پا از سر انگشتان تا مچ ـ را از نامحرم بپوشاند. در وجوب پوشاندن صورت و دستها از سر انگشت تا مچ و نيز قدم ها اختلاف است.


به نصّ قرآن کریم[۹۹] بر زن واجب نيست خود را از مردان «غير اولى الإرْبَه» بپوشاند. در مراد از «غير اولى الإرْبَه» اختلاف است. برخى آن را به پير مردانى تفسير كرده‌اند كه بر اثر پيرى زياد رغبتى به زناشويى ندارند.[۱۰۰]

پوشاندن موى اصلى از نامحرم واجب است؛ ليكن در وجوب ستر موى مصنوعى، موىْ‌بند و زيور آلات متّصل به مو ـ با پوشيده بودن موى اصلى ـ اختلاف است.[۱۰۱] پيرزنانى كه بر اثر پيرى اميدى به ازدواج ندارند به نصّ قرآن كريم از حكم يادشده مستثنا هستند و نماياندن آن مقدار از مو كه نپوشاندن آن براى پيرزنان، متعارف مى‌باشد ـ مانند بعض مو و ذراع ـ براى آنان جايز است، مشروط بر آنكه از اين كار قصد خودنمايى نداشته باشند؛ هرچند پوشاندن آن مقدار نيز براى آنان افضل است.[۱۰۲]

در ارتباط با عبادات

نماز: واجب است زن بالغ آزاد تمام بدن خود را در نماز بپوشاند خواه بيننده‌اى باشد يا نباشد؛ ليكن پوشاندن صورت، دست از سر انگشتان تا مچ و بنابر مشهور قدم (از سر انگشتان پا تا مچ) لازم نيست. البتّه بنابر قول وجوب پوشيدن آنها از نامحرم، در صورت وجود بيننده نامحرم، پوشيدن آنها نيز واجب خواهد بود.[۱۰۳] برخى نسبت به وجوب ستر مقدار اضافى موها كه بر صورت يا پشت افشانده شده و نيز گردن، تأمّل و ترديد كرده‌اند؛[۱۰۴] بلكه عدم وجوب ستر مقدار اضافى موها به ظاهر عبارات اكثر فقها نسبت داده شده است.[۱۰۵] از بعض قدما نيز قول به عدم وجوب پوشاندن سر نقل شده است.[۱۰۶] پوشاندن سر در نماز بر كنيز بالغ و دختر نابالغ واجب نيست.[۱۰۷]

حج: پوشاندن صورت با روبند يا غير آن كه متّصل به صورت باشد در حال احرام حرام است.[۱۰۸] در اينكه پوشاندن روى پا نيز حرام است يا نه، اختلاف مى‌باشد.[۱۰۹]

احكام اختصاصى مرد

پوشاندن عورت در نماز واجب است، خواه بيننده ـ اعم از محرم و نامحرم ـ وجود داشته باشد يا نباشد.[۱۱۰] عريان نماز گزاردن در صورتى كه عورت پوشيده باشد جايز است، هرچند کراهت دارد.[۱۱۱]

پوشاندن سر[۱۱۲] و نيز ـ بنابر مشهور ـ روى پا[۱۱۳] در حال احرام، حرام است.

ويژگيهاى پوشش در نماز

پوشش در نماز از جهاتى با غير نماز تفاوت دارد، از جمله:

  1. پوشش در نماز واجب است؛ هرچند بيننده‌اى نباشد ولى در غير نماز تنها با وجود بيننده نامحرم واجب خواهد بود.
  2. پوشش در غير نماز با هر ساترِ مانع از نگاه ديگران تحقّق مى‌يابد؛ ليكن در نماز ـ در غير حال ضرورت ـ بايد از نوع لباس باشد. در كفايت پوشش به گياهان و برگ درختان در غير حال ضرورت و نيز در اينكه پوشش به مثل گِل در حال اختيار كافى است يا تنها در حال ضرورت؛ و يا حتّى در حال ضرورت نيز كفايت نمى‌كند ـ و در نتيجه چنين كسى فاقد ساتر محسوب مى‌شود ـ اختلاف است.[۱۱۴]

آداب پوشيدن

آغاز كردن از طرف راست بدن در پوشيدن لباس؛ و خواندن دعاهاى وارد شده هنگام پوشيدن لباس نو مستحب است. نشسته پوشيدن شلوار مستحب و ايستاده پوشيدن آن و نيز كفش مكروه است.[۱۱۵]

پوشش به لحاظ جنس يا صفت پوشيدنى داراى احكامى است كه در برخى از آنها زن با مرد تفاوت دارد. برخى احكام نيز اختصاص به پاره‌اى احوال، همچون نماز و احرام دارد.

  1. واجبات:از واجبات احرام پوشيدن دو جامه احرام براى مرد است.[۱۱۶]
  2. مستحبات: پوشيدن لباس نظيف، سفيد و از جنس پنبه يا كتان، مستحب است.[۱۱۷]
  3. محرّمات: پوشيدن لباس ابريشم خالص يا لباسى كه آستر آن ابريشم خالص باشد.[۱۱۸] و نيز لباس زرباف، بر مرد حرام و نماز خواندن با آن باطل است.[۱۱۹] در حرمت يا كراهت پوشيدن لباس شهرت و بنابر قول به حرمت، در بطلان نماز با آن، اختلاف است.[۱۲۰]
    1. پوشيدن لباس اختصاصى زن بر مرد و مرد بر زن در صورتى كه عنوان تشبّه بر آن صادق باشد حرام است؛ ليكن در بطلان نماز با آن اختلاف مى‌باشد.[۱۲۱]
    2. پوشيدن لباس دوخته بر مرد[۱۲۲] و قفّازين (نوعى دستكش) بر زن[۱۲۳] در حال احرام حرام است. پوشيدن لباس زينتى براى زن در حال عدّه وفات حرام است.[۱۲۴]
  4. مكروهات: پوشيدن لباس سياه، لباس شهرت ـ بنابر قول به عدم حرمت آن ـ لباس كفّار و دشمنان دين، و نيز در نماز پوشيدن لباس نازك و بدن نما، چركين و لباسى كه داراى نقش موجود داراى روح همچون حيوان و انسان است مکروه مى‌باشد.[۱۲۵]

پانویس

  1. جوهرى؛ ابن‌منظور؛ زبیدى، ذیل واژه
  2. ر.ک: تهانوى، ذیل واژه
  3. ر.ک: سفر پیدایش، :24 64ـ65؛ كتاب اشعیاء نبى، :3 16ـ24؛ نامه اول پولس به قرنطیان، :11 4ـ 15؛ د. ایرانیكا، ذیل "Cador.l-II"؛ دایرةالمعارف جهان‌اسلام آكسفورد، ذیل واژه؛ براى موجبات این پوشیدگى ر.ک: مطهرى، ص 31ـ 33
  4. ر.ک: د. جودائیكا، ذیل "Head, covering of the"؛ >دایرةالمعارف دین<، ذیل "Clothing", "Tertullian"
  5. طبرسى؛ ابن‌كثیر؛ شوكانى؛ محمدحسین طباطبائى، ذیل آیه؛ قس مقدّم، ص 251ـ269، كه آراى عالمان و مفسران اهل سنّت را درباره تعمیم این حكم به زنان دیگر گردآورده است
  6. ر.ک: كلینى، ج 5، ص 534؛ بیهقى، ج 7، ص 91ـ92؛ حرّعاملى، ج20، ص 232ـ233
  7. براى سند حدیث ر.ک: محمدتقى خوئى، ج 32، ص 39؛ نیز براى استفاده نوعى تعمیم از این حدیث ر.ک: جوادى آملى، ص 52ـ 53
  8. ر.ک: ابن‌سعد، ج 8، ص 143ـ144، 146ـ 147؛ بخارى، ج 3، ص 154ـ155، ج 5، ص 77ـ78، ج 6، ص 42، 239؛ مسلم‌بن حجاج، ج 3، ص 118ـ119، ج 4، ص 147، 163ـ164، 171، ج 7، ص 11؛ حاكم نیشابورى، ج 3، ص 154
  9. ر.ک: ابن‌حنبل، ج 3، ص 226؛ بخارى، ج 6، ص 24ـ26؛ ابن‌بابویه، ج 1، ص 65؛ ابن‌كثیر، ذیل آیه؛ براى دیگر شأن نزولهاى ذكر شده ر.ک: سیوطى، ذیل آیه
  10. ر.ک: ابن‌منظور، همانجا؛ قرطبى؛ ابن‌كثیر، ذیل آیه
  11. ر.ک: برقى، ج 1، ص 272ـ273؛ كلینى، ج 8، ص 384ـ 385
  12. سیفی‌مازندرانى، ج 6، ص 29ـ 30؛ نیز ر.ک: محمدتقى مجلسى، ج 8، ص 353
  13. ر.ک: قمى؛ طبرسى؛ قرطبى؛ سیوطى، ذیل آیه
  14. ر.ک: طبرسى؛ فخررازى؛ محمدحسین طباطبائى، ذیل آیه
  15. ر.ک: مقدّم، ص 191ـ237
  16. براى نمونه ر.ک: سبزوارى، ج 5، ص230ـ231؛ سیفی‌مازندرانى، ج 6، ص30
  17. براى نمونه ر.ک: جوادی‌آملى، ص 51ـ52؛ مؤمن قمى، ص 353
  18. ر.ک: جصاص، ج 3، ص 372؛ سیوطى، ذیل آیه؛ قس ابن‌كثیر، ذیل نور: 31
  19. زركشى، ج 1، ص 194
  20. ر.ک: بیهقى، ج 2، ص 225ـ226، ج 7، ص 85ـ 86؛ سیوطى، ذیل آیه؛ حرّعاملى، ج20، ص200ـ202
  21. ر.ک: شبیرى زنجانى، درس خارج فقه، مورخ 4/11/1377ش؛ فاضل، ص 33، 37ـ38
  22. ر.ک: بیهقى، ج 2، ص 226، ج 7، ص 96؛ حرّعاملى، ج20، ص 202ـ205، 228ـ229
  23. براى منابع حدیثى ر.ک: ابن‌حنبل، ج 3، ص 379، ج 6، ص 219ـ220؛ محمدباقر مجلسى، ج30، ص 197ـ198؛ براى منابع فقهى ر.ک: ابن‌قدامه، ج 7، ص 456ـ457، 464ـ465؛ علامه حلّى، ج 2، ص 573؛ فخرالمحققین، ج 3، ص 7
  24. ر.ک: اشعرى قمى، ص 103؛ فیض كاشانى، ج 21، ص 164ـ165
  25. عسکری، ص 176
  26. شمس الدین، كتاب 1، ص 64
  27. مطهری، ص 81
  28. براى رسم پرده‌نشینى زنان در برخى مناطق جهان اسلام ر.ک: دایرةالمعارف زنان و فرهنگهاى اسلامى، ج 1، ص 274ـ275، ج 2، ص 503ـ 504، 644ـ646
  29. طباطبائی‌یزدى، ج 2، ص 316ـ319؛ جوادى آملى، ص 165ـ166؛ جزیرى، ج 1، ص 188ـ192
  30. كاظمى خراسانى، ج 1، ص 383؛ جوادى آملى، ص 106
  31. ر.ک: جوادى آملى، ص 23، 45؛ مؤمن قمى، ص 334، پانویس 2
  32. ر.ک: ابن‌كثیر، ذیل نور: 60؛ شمس‌الدین، كتاب 1، ص 66؛ جوادى آملى، ص130ـ136؛ كلانترى، ص 81ـ87
  33. از جمله ر.ک: كلینى، ج 5، ص 522؛ بیهقى، ج 7، ص 93ـ94
  34. ر.ک: قرطبى، ذیل آیه؛ نجفى، ج 29، ص 85ـ86
  35. ر.ک: مطهرى، ص 88، 144ـ145
  36. ر.ک: طباطبائی‌یزدى، ج 5، ص 494ـ495؛ جزیرى، ج 1، ص 191ـ192؛ زحیلى، ج 7، ص 336
  37. براى آراى فقهاى امامى ر.ک: طوسى، ج 4، ص160؛ بحرانى، ج 23، ص 55ـ56؛ نراقى، ج 16، ص 46؛ براى آراى فقهاى اهل‌سنّت ر.ک: ابن‌حزم، ج 10، ص 32؛ شمس‌الائمه سرخسى، ج 10، ص 152ـ 154؛ ابن‌قدامه، ج 7، ص460؛ ابوالبركات، ج 1، ص 214؛ جزیرى، ج 1، ص 192
  38. ر.ک: قرطبى؛ سیوطى، ذیل نور: 31؛ حرّعاملى، ج20، ص200ـ202؛ نورى، ج 14، ص 275ـ276
  39. ر.ک: جصاص، ج 3، ص 315ـ316؛ طبرسى؛ محمدحسین طباطبائى، ذیل آیه؛ مقدس اردبیلى، ص 545
  40. ر.ک: سیوطى، همانجا؛ حرّعاملى، ج 2، ص 522ـ 523، ج20، ص 201ـ202، 215ـ216
  41. ر.ک: شمس‌الائمه سرخسى؛ ابن‌قدامه، همانجاها؛ نجفى، ج 29، ص 75ـ77؛ درباره حكم نگاه كردن به قدمین ر.ک: ابن‌قدامه، ج 7، ص 454؛ على طباطبائى، ج10، ص 68ـ69
  42. طبرسى، ذیل آیه؛ ابن‌منظور، ذیل «خمر»
  43. ر.ک: طبرى؛ طبرسى؛ قرطبى؛ محمدحسین طباطبائى، ذیل آیه
  44. ر.ک: ابن‌حزم، ج 3، ص 216؛ حكیم، ج 5، ص 243، ج 14، ص 28
  45. ر.ک: حرّعاملى، ج20، ص 199، 205ـ206، 223ـ225، 229
  46. ر.ک: انصارى، ص 38ـ 43؛ محمدتقى خوئى، ج 32، ص 21ـ 22
  47. ر.ک: على طباطبائى، ج 10، ص 69ـ 70؛ نراقى، ج 16، ص 49
  48. ابن‌قدامه، ج 1، ص 637؛ نجفى، ج 29، ص 77؛ نیز براى نقد این استدلالها ر.ک: همان، ج 29، ص 78ـ80
  49. براى نمونه ر.ک: كلینى، ج 5، ص 535؛ هیثمى، ج 4، ص 255؛ حرّعاملى، ج20، ص 65ـ67
  50. مطهرى، ص 235ـ239
  51. ر.ک: بحرانى، ج 7، ص 7؛ حكیم، ج 14، ص 28؛ الموسوعة الفقهیة، ج 41، ص 134
  52. ر.ک: نجفى، ج 29، ص 77؛ محمدتقى خوئى، ج 32، ص 41ـ42؛ قس مؤمن قمى، همانجا
  53. ر.ک: كلینى، همانجا؛ حرّعاملى، ج20، ص190ـ195؛ نجفى، ج 29، ص 77؛ نیز ر.ک: محمدتقى خوئى، ج 32، ص 49
  54. ر.ک: شمس‌الدین، ص 186ـ190؛ شبیرى زنجانى، درس خارج فقه، مورخ 16/9/1377ش، 1/12/1377ش
  55. ر.ک: سیوطى، ذیل نور: 31؛ نورى، ج 14، ص 275ـ276
  56. نجفى، ج 29، ص 78؛ مقدّم، ص 283ـ327 : در این صفحات آراى قائلان به این نظر گردآورى شده است؛ براى این نظر كه استثناى مذكور از مقوله استثناى منقطع است ر.ک: جوادى آملى، ص 41
  57. ر.ک: مظفر، ج 2، ص 155ـ157
  58. نجفى، ج 29، ص 77؛ براى نقد آن ر.ک: شهیدثانى، ج 7، ص 47ـ48؛ على طباطبائى، ج 10، ص 71؛ براى تفصیل و نقد استدلالها ر.ک: حكیم، ج 14، ص 28ـ29؛ قرضاوى، ص 41ـ55
  59. براى تفصیل مطلب درباره حكم نگاه كردن ر.ک: نجفى، ج 29، ص 75ـ81؛ محمدتقى خوئى، ج 32، ص40ـ51
  60. التّابِعینَ غَیرِ اُولی‌الاِرْبَةِ مِنَ الرِّجال، براى توضیح این تعبیر در احادیث ر.ک: ابن‌قدامه، ج 7، ص 462ـ463؛ محمدباقر مجلسى، ج 101، ص 33ـ35
  61. ر.ک: ابن‌كثیر، ذیل آیه؛ محمدتقى خوئى، ج 32، ص 75ـ78
  62. كه مراد از آن را زنانِ مسلمانِ غیربرده می‌دانند
  63. ر.ک: ابن‌قدامه، ج 7، ص 464؛ نجفى، ج 29، ص 71ـ72
  64. جزیرى، همانجا؛ محمدتقى خوئى، ج 32، ص 51ـ55
  65. ر.ک: احزاب: 33، 53، 59؛ نور: 60؛ حرّعاملى، ج20، ص 193ـ194، 235ـ236
  66. ر.ک: احزاب: 32ـ33؛ نور: 30ـ31؛ حرّعاملى، ج20، ص 185ـ186،190ـ195، 207ـ209، 211ـ 212؛ محمدباقر مجلسى، ج 68، ص 268ـ272؛ طباطبائى یزدى، ج 5، ص490؛ زحیلى، ج 7، ص 336ـ337
  67. طباطبائی‌یزدى، ج 5، ص 495؛ جزیرى، همانجا
  68. ر.ک: جزیرى، همانجا؛ مكارم شیرازى، ج 2، ص 348
  69. شبیرى زنجانى؛ درس خارج فقه، مورخ 15/9/1377ش؛ قس محمدتقى خوئى، ج 32، ص 104ـ105
  70. نجفى، ج 29، ص 82؛ زحیلى، ج 7، ص 19
  71. شبیرى زنجانى، درس خارج فقه مورخ 10/9/1377ش
  72. منتظرى، ص 457؛ مكارم شیرازى، ج 2، ص 349؛ سیستانى، ص 414
  73. ر.ک: ابوالقاسم خوئى، ج 2، ص 197، 199؛ خوئى و تبریزى، ج 1، ص 505؛ گلپایگانى، ج 2، ص 187ـ188
  74. ابوالقاسم خوئى، ج2، ص197؛ مكارم شیرازى، ج3، ص256؛ خامنه‌اى، ج2، ص79
  75. ر.ک: ابوالقاسم خوئى، ج 2، ص204، 206ـ 208؛ منتظرى، همانجا؛ خامنه‌اى، ج2، ص85
  76. ر.ک: خوئى و تبریزى، ج 5، فتاوى تبریزى، ص 429؛ سیستانى، ص 486، 542؛ مكارم شیرازى، ج 2، ص 349ـ350، ج 3، ص 249
  77. ر.ک: ابوالقاسم خوئى، ج 2، ص 196؛ شبیرى زنجانى، درس خارج فقه، مورخ 4/11/1377ش
  78. ر.ک: ابوالقاسم خوئى، ج 2، ص 211؛ خوئى و تبریزى، ج 2، ص 372؛ منتظرى، همانجا
  79. براى نمونه ر.ک: سیستانى، ص 542
  80. ر.ک: سروش، ص174ـ175، 499ـ503، 506 ـ507
  81. ر.ک: فقیه شیرازى، ص 271؛ نیز ر.ک: ابن‌حنبل، ج 1، ص 251؛ كلینى، ج 5، ص 537؛ بیهقى، ج 2، ص 226
  82. ر.ک: آقابزرگ طهرانى، ج 6، ص254، پانویس؛ جعفریان، 1380ش الف، ص 29ـ31، 35
  83. جعفریان، 1380ش الف، ص 35ـ36
  84. براى كتاب‌شناسى حجاب ر.ک: جعفریان، 1380ش ب، ص 1337ـ1348؛ نیز براى برخى آثار ر.ک: آقابزرگ طهرانى، ج 6، ص 254، ج 7، ص 57، ج11، ص9، 63، ج 12، ص90، 154، 164ـ165، 192، ج15، ص183، 272، ج17، ص235
  85. ر.ک: انقلاب اسلامى به روایت اسناد ساواك، كتاب 1، ص 268، كتاب 2، ص 126، 129
  86. حافظیان، ص 169ـ178
  87. براى نمونه ر.ک: امام خمینى، ج 2، ص 259، ج 9، ص 95ـ96، ج 19، ص 121
  88. براى نمونه ر.ک: گلپایگانى، ج 3، ص210ـ211
  89. زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ‌ظاهر شوند به حبس از 10 روز تا 2ماه و یا از پنجاه هزار تا پانصد هزار ریال جزای ن؂دی محکوم خواهند شد.
  90. براى این مادّه قانونى و نقد آن ر.ک: هاشمى، ص 152ـ155
  91. دایرةالمعارف زنان فرهنگهاى اسلامى، ج1، ص301ـ 302، 440ـ441، ج 2، ص290، ج 3، ص 398ـ 399، ج 4، ص40
  92. ر.ک: میرمحمدى، ص 50
  93. مستمسك العروة، ج 2، ص 185 ـ 186 و 189
  94. جواهر الكلام، ج 29، ص 82
  95. مستمسك العروة، ج 2، ص 187
  96. مستمسك العروة، ج 2، ص 190
  97. التنقيح (الطهارة)، ج 3، ص 357؛ جواهر الكلام، ج 2، ص 2
  98. مستمسك العروة، ج 2، ص 190 ـ 191
  99. نور، 31
  100. جواهر الكلام، ج 29، ص 94 ـ 96
  101. مستمسك العروة، ج 5، ص 248 ـ 249؛ كتاب الصلاة (محقق داماد)، ص 87 ـ 90
  102. جواهر الكلام، ج 29، ص 85
  103. جواهرالکلام، ج8، ص 162 ـ 175
  104. كفاية الاحكام، ص 81؛ مستند الشيعة، ج 4، ص 246 ـ 247
  105. مدارك الاحكام، ج 3، ص 189 ـ 190
  106. مختلف الشيعة، ج 2، ص 96
  107. جواهر الكلام، ج 8، ص 221
  108. جواهر الكلام، ج 18، ص 389
  109. جواهر الكلام، ج 18، ص 351
  110. مستمسك العروة، ج 5، ص 252
  111. جواهر الكلام، ج 8، ص 175
  112. جواهر الكلام، ج 18، ص 382
  113. جواهر الكلام، ج 18، ص 349 ـ 350
  114. جواهر الكلام، ج8، ص 186 ـ 192 ؛ مستمسك العروة 5/ 274 ـ 277
  115. مهذب الاحكام، ج 5، ص 371 ـ 372
  116. جواهر الكلام، ج 18، ص 232
  117. جواهر الكلام، ج 18، ص 27؛ مهذب الاحكام، ج 5، ص 368 ـ 369
  118. جواهر الكلام 8/ 114 ؛ توضيح المسائل مراجع 1/ 463 ـ 464 م 834 و 835
  119. جواهر الكلام، ج 8، ص 109 ـ 110
  120. جواهر الكلام، ج 8، ص 147؛ وسائل‌الشيعة 5/ 24
  121. العروة الوثقى، ج 2، ص 351 ـ 352
  122. جواهر الكلام، ج 18، ص 335
  123. جواهر الكلام، ج 18، ص 341
  124. جواهر الكلام، ج32، ص 276 ـ 280
  125. مهذب الاحكام، ج 5، ص 347، 349 و 356 ـ 358

منابع

  • قرآن.
  • كتاب مقدّس.
  • آقابزرگ طهرانى.
  • ابن‌بابویه، علل‌الشرایع، نجف 1385ـ1386، چاپ افست قم، بی‌تا.
  • ابن‌حزم، المُحلّى، چاپ احمد محمد شاكر، بیروت: دارالآفاق الجدیدة، بی‌تا.
  • ابن‌حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، بی‌تا.
  • ابن‌سعد (لیدن).
  • ابن‌قدامه، المغنى، بیروت: دارالكتاب العربى، بی‌تا.
  • ابن‌كثیر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت 1412.
  • ابن‌منظور.
  • احمد دردیر ابوالبركات، الشرح الكبیر، بیروت: داراحیاء الكتب العربیة، بی‌تا.
  • احمدبن محمد اشعرى قمى، كتاب النوادر، قم 1408.
  • امام خمینى، صحیفه نور، تهران، ج 2، 1361ش، ج 9، 1374ش، ج 19، 1368ش.
  • مرتضی‌بن محمدامین انصارى، كتاب النّكاح، قم 1415.
  • انقلاب اسلامى به روایت اسناد ساواك، تهران: سروش، كتاب 1، 1376ش، كتاب 2، 1377ش.
  • یوسف‌بن احمد بحرانى، الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهرة، قم 1363ـ1367ش.
  • محمدبن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، چاپ محمد ذهنی‌افندى، استانبول 1401/1981، چاپ افست بیروت بی‌تا.
  • احمدبن محمد برقى، المحاسن، چاپ مهدى رجائى، قم 1413.
  • احمدبن حسین بیهقى، السنن الكبرى، بیروت : دارالفكر، بی‌تا.
  • محمداعلی‌بن على تهانوى، موسوعة كشّاف الفنون و العلوم، چاپ رفیق‌العجم و على دحروج، بیروت 1996.
  • عبدالرحمان جزیرى، كتاب الفقه على المذاهب الاربعة، بیروت 1410/1990؛ احمدبن على جصاص، كتاب احكام القرآن، ]استانبول[ 1335ـ 1338، چاپ افست بیروت 1406/1986.
  • رسول جعفریان، «بدعت كشف حجاب در ایران»، در رسائل حجابیه: شصت سال تلاش علمى در برابر بدعت كشف حجاب، چاپ رسول جعفریان، دفتر1، قم: دلیل ما، 1380ش الف.
  • همو، «كتابشناسى حجاب»، در همان، دفتر2، قم: دلیل ما، 1380ش ب.
  • عبداللّه جوادی‌آملى، كتاب الصلاة، تقریرات درس آیةاللّه محقق داماد، قم 1405.
  • اسماعیل‌بن حماد جوهرى، الصحاح: تاج‌اللغة و صحاح‌العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره 1376، چاپ افست بیروت 1407.
  • محمدحسین حافظیان، زنان و انقلاب: داستان ناگفته، تهران 1380ش.
  • محمدبن عبداللّه حاكم نیشابورى، المستدرك على الصحیحین، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلى، بیروت 1406.
  • حرّ عاملى؛ محسن حكیم، مستمسك العروة الوثقى، چاپ افست قم 1404.
  • على خامنه‌اى، اجوبة الاستفتاءات، ج 1، كویت 1415/1995، ج 2، بیروت 1420/1999.
  • ابوالقاسم خوئى، المسائل الشرعیة: استفتاءات، ج :2 المعاملات، قم 1421/2000.
  • ابوالقاسم خوئى و جواد تبریزى، صراة النجاة: استفتاءات لآیةاللّه العظمى الخوئى مع تعلیقة و ملحق لآیةاللّه العظمى التبریزى، قم 1416ـ1418.
  • محمدتقى خوئى، المبانى فى شرح العروة الوثقى : النكاح، تقریرات درس آیةاللّه خوئى، در موسوعة الامام خوئى، ج 32، قم: مؤسسة احیاء آثار الامام الخوئى، 1426/2005.
  • محمدبن محمد زبیدى، تاج‌العروس من جواهرالقاموس، ج 2، چاپ على هلالى، كویت 1386/1966، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • وهبه مصطفى زحیلى، الفقه الاسلامى و ادلّته، دمشق 1404/1984.
  • محمدبن بهادر زركشى، البرهان فى علوم القرآن، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت 1408/1988.
  • عبدالاعلى سبزوارى، مهذّب الاحكام فى بیان الحلال و الحرام، قم 1413ـ1416.
  • محمد سروش، دین و دولت در اندیشه اسلامى، قم 1378ش.
  • على سیستانى، استفتاءات المرجع الدینى الأعلى السید السیستانى مدظله، قم 2000.
  • علی‌اكبر سیفی‌مازندرانى، دلیل تحریرالوسیلة، تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار الامام الخمینى، بی‌تا.
  • سیوطى.
  • محمدبن احمد شمس‌الائمه سرخسى، كتاب المبسوط، بیروت 1406/1986.
  • محمدمهدى شمس‌الدین، مسائل حرجة فى فقه المرأة، كتاب :1 الستر و النظر، بیروت 2001.
  • محمد شوكانى، فتح القدیر، بیروت: داراحیاء التراث العربى، بی‌تا.
  • زین‌الدین‌بن على شهیدثانى، مسالك الافهام الى تنقیح شرائع الاسلام، قم 1413ـ1419.
  • ابوالحسن طالقانى طهرانى، «محاكمه در موضوع حجاب»، در رسائل حجابیه، همان منبع، دفتر1.
  • علی‌بن محمدعلى طباطبائى، ریاض‌المسائل فى بیان الاحكام بالدلائل، قم 1412ـ1420.
  • محمدحسین طباطبائى.
  • محمدكاظم‌بن عبدالعظیم طباطبائی‌یزدى، العروةالوثقى، قم 1417ـ1420.
  • طبرسى.
  • طبرى، جامع.
  • محمدبن حسن طوسى، المبسوط فى فقه الامامیة، ج 4، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران 1388.
  • حسن‌بن عبداللّه عسكرى، معجم‌الفروق اللغویة، الحاوى لكتاب ابی‌هلال العسكرى و جزءآ من كتاب السید نورالدین الجزائرى، قم 1412.
  • حسن‌بن یوسف علامه حلّى، تذكرةالفقهاء، چاپ سنگى، بی‌جا، بی‌تا، چاپ افست تهران 1388.
  • محمدهادى فاضل، «بررسى لزوم و حدود حجاب در فقه اهل تسنن»، كتاب زنان، ش 37 (پاییز 1386).
  • محمدبن حسن فخرالمحققین، ایضاح الفوائد فى شرح اشكالات القواعد، چاپ حسین موسوى كرمانى، على پناه اشتهاردى، و عبدالرحیم بروجردى، قم 1387ـ1389، چاپ افست 1363ش.
  • محمدبن عمر فخررازى، التفسیر الكبیر، أو، مفاتیح‌الغیب، بیروت 1421/2000.
  • محسن فقیه شیرازى، «نقد مقاله حبل‌المتین»، در رسائل حجابیه، همان منبع، دفتر1.
  • محمدبن شاه مرتضى فیض كاشانى، كتاب الوافى، چاپ ضیاءالدین علامه اصفهانى، اصفهان 1365ـ1374ش.
  • یوسف قرضاوى، النقاب للمرأة: بین القول ببدعیته... و القول بوجوبه، بیروت 1422/2001.
  • محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، بیروت 1405/1985.
  • علی‌بن ابراهیم قمى، تفسیر القمى، بیروت 1412/1991.
  • محمدعلى كاظمى خراسانى، كتاب الصلاة، تقریرات درس آیةاللّه نائینى، قم 1411.
  • كلینى.
  • محمدرضا گلپایگانى، مجمع‌المسائل، قم، ج 2، 1364ش، ج 3، بی‌تا.
  • محمدباقربن محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، بیروت 1403/1983.
  • همان، ج 30، چاپ عبدالزهراء علوى، بیروت: دارالرضا، بی‌تا.
  • مسلم‌بن حجاج، صحیح مسلم، چاپ محمد فؤاد عبدالباقى، بیروت، بی‌تا.
  • مرتضى مطهرى، مسئله حجاب، تهران 1370ش؛ محمدرضا مظفر، اصول الفقه، قم 1370ش.
  • احمدبن محمد مقدس اردبیلى، زبدة البیان فى احكام القرآن، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران، بی‌تا.
  • ناصر مكارم شیرازى، استفتائات جدید، گردآورى ابوالقاسم علیان‌نژادى، قم 1385ش.
  • حسینعلى منتظرى، رساله توضیح المسائل، تهران 1377ش.
  • الموسوعة الفقهیة، ج 41، كویت : وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة، 1423/2002.
  • محمد مؤمن قمى، كتاب الصلاة، تقریرات درس آیةاللّه محقق داماد، قم 1405.
  • مصطفى میرمحمدى، «عدم ممنوعیت حجاب اسلامى از منظر حقوق بین‌الملل اقلیت‌ها»، كتاب زنان، ش 37 (پاییز 1386).
  • محمدحسن‌بن باقر نجفى، جواهرالكلام فى شرح شرایع‌الاسلام، محقق: قوچانى، عباس، دار احياء التراث العربي، بیروت، 1981.
  • احمدبن محمدمهدى نراقى، مستند الشیعة فى احكام الشریعة، ج 16، قم 1419.
  • حسین‌بن محمدتقى نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم 1407ـ1408.
  • حسین هاشمى، «نقدى بر ماده 638 ق.م.ا. در جرم‌انگارى بدحجابى»، كتاب زنان، ش 37 (پاییز 1386).
  • علی‌بن ابوبكر هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت 1408/1988.
  • سبزواری، سیدعبدالاعلی، مهذب الاحکام فی بیان الحلال و الحرام، موسسه المنار، قم، ۱۴۱۳ق.

منابع انگلیسی

  • Leila Ahmed, Women and gender in Islam: historical roots of a modern debate, New Haven 1992.
  • Encyclopedia Judaica, Jerusalem 1978-1982.
  • s.v. "Head, covering of the" (by Meir Ydit).
  • EIr. s.vv. "Cador. I: in early literary sources" (by Bijan Gheiby), "Cador. II: among Zoroastrians" (by James R. Russell).
  • The encyclopedia of religion, ed. Mircea Eliade, New York 1987.
  • s.vv. "Clothing. religious clothing in the west" (by Deborah B. Kraak), "Tertullian" (by E. Glenn Hinson).
  • Encyclopedia of the women & Islamic cultures, ed. Suad Joseph, Leiden: Brill, 2003-2007.
  • The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world, ed. John L. Esposito, New York 1995.
  • s.v. "Hijab" (by Fadwa el Guindi).

پیوند به بیرون

منبع مقاله: با تلخیص از دانشنامه جهان اسلام و فرهنگ فقه فارسی