تاریخ علم اصول: تفاوت میان نسخهها
imported>Akhlaghi جزبدون خلاصۀ ویرایش |
imported>Akhlaghi جزبدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
'''تاریخ علم اصول''' به شکل گیری و سیر تحول و تکامل علم [[اصول فقه]] می پردازد. دانش اصول در آغاز به صورت یک سری قواعد کلی فهم [[قرآن]] و [[حدیث]] از سوی [[امامان شیعه]] به خصوص [[امام باقر(ع)]] و [[امام صادق(ع)]] مطرح شد و توسط شاگردان توسعه یافت، برخی از شاگردان مانند [[هشام بن حکم]]، رساله هایی در این دانش تألیف نمودند. اصول فقه به عنوان یکی از شاخه های [[علوم اسلامی]] در میان [[فقیه|فقهای]] [[شیعه]] به اوائل قرن چهارم هجری و پایان [[غیبت صغری]] بر می گردد. فقهای [[اهل سنت]] به دلیل عدم مراجعه به [[ائمه اهل بیت|ائمه اهلبیت(ع)]] و احادیث آنان، زودتر از فقهای شیعه به ضرورت پیدایش این علم پی بردند و از اواخر قرن دوم هجری به تألیف کتاب های اصولی دامن زدند. در میان اهل سنت شافعی اولین کسی بود که در علم اصول کتاب نوشت. در میان شیعه اولین کسی که به طور جامع در علم اصول دست به تألیف زده [[سید مرتضی علم الهدی]] است . معروف ترین کتاب وی [[الذریعه الی اصول الشریعه|الذریعه]] است. | '''تاریخ علم اصول''' به شکل گیری و سیر تحول و تکامل علم [[اصول فقه]] می پردازد. دانش اصول در آغاز به صورت یک سری قواعد کلی فهم [[قرآن]] و [[حدیث]] از سوی [[امامان شیعه]] به خصوص [[امام باقر(ع)]] و [[امام صادق(ع)]] مطرح شد و توسط شاگردان توسعه یافت، برخی از شاگردان مانند [[هشام بن حکم]]، رساله هایی در این دانش تألیف نمودند. اصول فقه به عنوان یکی از شاخه های [[علوم اسلامی]] در میان [[فقیه|فقهای]] [[شیعه]] به اوائل قرن چهارم هجری و پایان [[غیبت صغری]] بر می گردد. فقهای [[اهل سنت]] به دلیل عدم مراجعه به [[ائمه اهل بیت|ائمه اهلبیت(ع)]] و احادیث آنان، زودتر از فقهای شیعه به ضرورت پیدایش این علم پی بردند و از اواخر قرن دوم هجری به تألیف کتاب های اصولی دامن زدند. در میان اهل سنت شافعی اولین کسی بود که در علم اصول کتاب نوشت. در میان شیعه اولین کسی که به طور جامع در علم اصول دست به تألیف زده [[سید مرتضی علم الهدی]] است . معروف ترین کتاب وی [[الذریعه الی اصول الشریعه|الذریعه]] است. | ||
دانش اصول در آغاز در دامن علم فقه متولد شد، آن گونه که دانش فقه در دامن علم حدیث به وجود آمد. | دانش اصول در آغاز در دامن علم فقه متولد شد، آن گونه که دانش فقه در دامن علم حدیث به وجود آمد. | ||
==تعریف تاریخ علم اصول== | |||
==دوره تأسیس اصول فقه== | ==دوره تأسیس اصول فقه== | ||
==دوره تألیف اولیه اصول فقه== | ==دوره تألیف اولیه اصول فقه== | ||
نسخهٔ ۱۰ مهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۰۹:۳۴
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ ۵ ژوئن ۲۰۱۵ توسط [[کاربر:{{{کاربر}}}]] برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
تاریخ علم اصول به شکل گیری و سیر تحول و تکامل علم اصول فقه می پردازد. دانش اصول در آغاز به صورت یک سری قواعد کلی فهم قرآن و حدیث از سوی امامان شیعه به خصوص امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مطرح شد و توسط شاگردان توسعه یافت، برخی از شاگردان مانند هشام بن حکم، رساله هایی در این دانش تألیف نمودند. اصول فقه به عنوان یکی از شاخه های علوم اسلامی در میان فقهای شیعه به اوائل قرن چهارم هجری و پایان غیبت صغری بر می گردد. فقهای اهل سنت به دلیل عدم مراجعه به ائمه اهلبیت(ع) و احادیث آنان، زودتر از فقهای شیعه به ضرورت پیدایش این علم پی بردند و از اواخر قرن دوم هجری به تألیف کتاب های اصولی دامن زدند. در میان اهل سنت شافعی اولین کسی بود که در علم اصول کتاب نوشت. در میان شیعه اولین کسی که به طور جامع در علم اصول دست به تألیف زده سید مرتضی علم الهدی است . معروف ترین کتاب وی الذریعه است. دانش اصول در آغاز در دامن علم فقه متولد شد، آن گونه که دانش فقه در دامن علم حدیث به وجود آمد.
تعریف تاریخ علم اصول
دوره تأسیس اصول فقه
دوره تألیف اولیه اصول فقه
تکامل اصول فقه
دوره رکود و ظهور جریان اخباری گری
دوره رونق دوباره علم اصول
مروری بر تحولات اصول فقه شیعه
از نظر تاریخی علم اصول فقه در ابتدای پیدایش در حوزههای اهل سنت رشد سریعتری را شاهد بود. زیرا آنان قبل از شیعه خود را از عصر نص دور دیده و از روایات اهل بیت عصمت و طهارت محروم ساختند، و لذا مشاهده میکنیم که دور تصنیف در بین علمای اهل سنّت از اواخر قرن دوم شروع شد و به سرعت گسترش یافت، در حالی که تصنیف گستردۀ در این علم را میتوان نزد شیعه از اوائل قرن چهارم یعنی اواخر غیبت صغرا مشاهده کرد، به رغم اینکه رسالههایی از برخی اصحاب امامان در موضوعات متفرق اصولی تصنیف شد، ولی با انتهای عصر امامان شیعه ذهنیت اصولی فقهای امامیه باز شده و به بررسی عناصر مشترک استنباط فقهی پرداختند، امری که تا قبل از آن فقها چندان ضرورتی بر توسعه و گسترش آن نمیدیدند؛ زیرا وجود امامان معصوم(ع) را امتداد خط نبوت و رسالت نبوی میدانستند.
مورخان علم اصول تقسیم بندیهای متفاوتی از این دورهها ارائه کردهاند. مهمترین تحولات و شخصیتهای اصول فقه شیعه را میتوان در ضمن چند دروه بررسی نمود.
| ردیف | دوره زمانی | شخصیتهای مهم | ویژگیها | کتابهای مهم |
|---|---|---|---|---|
| دوره اول | اوایل غیبت کبرا تا وفات شیخ طوسی (حدود ۳۲۰ تا ۴۶۰ق) |
شیخ مفید(۴۱۳) • سید مرتضی(۴۳۶) • شیخ طوسی(۴۶۰) | ♦ مرکزیت بغداد ♦ اختلاط اصول با منطق و کلام ♦ ناظر به اصول فقه اهل سنت |
♦ التذکرة باصول الفقه شیخ مفید ♦ الذریعة الی اصول الشریعة سید مرتضی ♦ عدة الاصول شیخ طوسی |
| دوره دوم | وفات شیخ طوسی تا ابن ادریس (۴۶۰ - حدود ۵۸۰) |
ابن زهره (۵۸۵) • سدید الدین حمصی(۶۰۲) | ♦ تقلید از شیخ طوسی ♦ رکود در اصول و فقه |
♦ غنیة النزوع ابن زهره |
| دوره سوم | ابن ادریس تا اوایل قرن ۱۱ (حدود ۵۸۰ تا ۱۰۰۰ق) |
ابن ادریس حلی(۵۹۸) • محقق حلی(۶۷۶) • علامه حلی(۷۲۶) • فخر المحققین • صاحب معالم | ♦ شکوفایی مجدد اصول ♦ ناظر به اصول اهل سنت |
♦ سرائر ابن ادریس ♦ معارج الاصول محقق حلی ♦ نهایه الوصول إلی علم الاصول علامه حلی ♦ تهذیب الوصول إلی علم الاصول علامه حلی |
| دوره چهارم | اخباری گری (حدود ۱۰۰۰ تا ۱۱۸۰ق) |
◄ علمای اخباری: محمد امین استرآبادی (۱۰۳۶) • فیض کاشانی (۱۰۹۱) • صاحب حدائق (۱۱۸۶) • سید نعمت الله جزایری(۱۰۵۰) ◄علمای اصولی: سلطان العلماء (۱۰۶۴) • آقا جمال خوانساری (۱۱۲۵) |
♦ مخالفت با اصول فقه رایج و اجتهاد مبتنی بر آن ♦ عدم حجیت ظواهر قرآن، عقل و اجماع ♦ تبعیت ویژه از روایات |
♦ الفوائد المدنیه ♦ الفصول المهمّة ♦ مقدّمه الحدائق الناضرة صاحب حدائق |
| دوره پنجم | وحید بهبهانی تا شیخ انصاری (حدود ۱۱۸۰ تا ۱۲۸۰ق) |
محمدباقر بهبهانی (۱۲۰۵) • علامه بحرالعلوم(۱۲۱۲) • شیخ جعفر کاشف الغطا (۱۲۲۷)• میرزای قمی (۱۲۳۱) • صاحب فصول(۱۲۶۱) | ♦ شکوفایی مجدد اصول ♦ ناظر به اصول اهل سنت |
♦ القوانین المحکمة میرزای قمی ♦ مفاتیح الاصول سید محمّد مجاهد ♦ هدایة المسترشدین شیخ محمّد تقی اصفهانی ♦ الفصول الغرویه صاحب فصول |
| دوره ششم | از شیخ انصاری تا زمان معاصر (حدود ۱۲۸۰ق تا کنون) |
شیخ انصاری(۱۲۸۱) • آخوند خراسانی(۱۳۲۹) | ♦ عمق و پیشرفت اصول ♦ تفکیک مباحث ♦ تنقیح اصول عملیه |
♦ فرائد الاصول شیخ انصاری ♦ کفایة الاصول آخوند خراسانی |
دوره اول: از شیخ مفید تا شیخ طوسی
(اوایل غیبت کبرا تا شیخ طوسی ۴۶۰ق)
در اوایل دوران غیبت صغری، نیاز به تدوین مجموعههای اصولی بیشتر احساس میشد. این دوره، با شیخ مفید آغاز میشود و با شیخ طوسی به اوج خویش میرسد.
محقّقان این دوره، غالبا در بغداد میزیستند و تنها در اواخر این دوره است که شیخ طوسی به نجف هجرت میکند و مکتب اصولی شیعه نیز به آنجا انتقال مییابد.
این دوره را باید دوره اختلاط علم اصول با کلام، منطق و تا حدّی فلسفه دانست که بعدها در اصول اهل سنّت همچنان باقی ماند. امّا محقّقان اصولی شیعه در پیراستن اصول فقه از این مباحث تلاش بسیاری کردهاند و تنها آن بخشی از این گونه مباحث را به حال خویش وا گذاشتهاند که در علم اصول فقه به آنها نیاز فراوان وجود دارد.[۱]
از ویژگیهای این دوره آن است که بحثهای اصولی ناظر به نظرات اصولیان اهل سنت نیز هست که در این زمان دارای تالفیات مهمی بودهاند. یعنی در هر بحث دیدگاه اصولی عالمان سنّی مطرح و تحلیل میشود و مورد نقد و نظر قرار میگیرد.
شخصیتهای اصولی مهم این دوره
مهمترین شخصیتهایی که در تحولات علم اصول در این دوران نقش داشتند عبارتند از:
او معروف به «ابن معلّم» و از بزرگترین محقّقان شیعه است. سید مرتضی و شیخ طوسی از شاگردان شیخ مفید بودهاند.
امّا کتاب اصولی مهمّ شیخ مفید که او را در آغاز دوره دوم قرار میدهد، کتاب «التذکرة باصول الفقه» است. این کتاب که ظاهرا مختصر شده است با عنوان «مختصر التذکرة باصول الفقه» در کتاب «کنز الفوائد» تألیف ابوالفتح کراجکی درج شده است.
سید مرتضی که بعدها به «علم الهدی» مشهور گردید، دارای منزلت علمی بسیار والایی بود و بعد از شیخ مفید ریاست عامّه شیعه به او منتقل شده است. کتاب «الذریعة الی اصول الشریعة» او، از مهمترین کتابهای اصول فقه شیعه است و در کنار «عدة الاصول» شیخ طوسی از مهمترین آثار این دوره به شمار میرود. این کتاب، یا اوّلین کتاب اصولی کامل و عمیق شیعه است یا در کنار «عدّة الاصول» شیخ طوسی بسان خورشید دیگری است که بر تارک اصول فقه شیعه میدرخشد.
شیخ طوسی که به شیخ طائفه شهرت دارد، در نقطه اوج این دوره قرار دارد. او با تألیف ««العدّة فی اصول الفقه»»، به عنوان مجتهدی توانا و صاحب رأی در اصول فقه ظاهر شد و اصول فقه شیعه را نیز چون فقه دگرگون ساخت و به مرحله کمال و رشد نسبی رساند.
عدّة الاصول کتابی عمیق و بسیار پیشرفته است. اجتهادهای دقیق و پیچیده شیخ، نقل اقوال مختلف اعم از دیدگاههای عامّه و خاصّه تحلیل و بررسی ژرف آنها و نقدهای رشک برانگیز شیخ بر آن دیدگاهها از میزان اطّلاع، قدرت تحلیل و قوّت نقّادی شیخ حکایت میکند. این کتاب به حق در کنار الذریعة سید مرتضی از شاهکارهای پدیدآمده در جهان تشیع است و تحوّلی این چنین عظیم و با چنین سرعت، جای شگفتی دارد.
دوره دوم: دوران بعد از شیخ طوسی تا ابن ادریس حلی
پس از درگذشت شیخ طوسی، اصول فقه شیعه تا حدی دچار فترت و رکود شد و بیشتر شاگردان شیخ، تنها مقلّدان او بودند. چرا که شاگردان جوان او نتوانستند کاری را که شیخ به اوج خود رساند به تعالی و کمال بیشتر برسانند. از سوی دیگر عظمت بسیار زیاد شیخ الطائفه جرئت نقد و نزدیک شدن به بسیای را نمیداد. از این زمان تا دورۀ سوم-یعنی حدود یک قرن و نیم-تنها دو سه تن؛ نظیر سدید الدین حمصی و ابن زهره بودند که حرفهایی در اصول زده و جرأت اندکی برای مخالفت با آرای علمی شیخ را یافتند.
تنها کتاب اصولی حمّصی «المصادر» است که متأسفانه از آن، چون اغلب کتابهای دیگر او، خبری در دست نیست. زرکشی در «البحر المحیط» دیدگاههای اصول فقه شیعه را از کتاب «الذریعة» سید مرتضی و «المصادر» حمّصی نقل میکند و این نکته هم نشان دهنده این است که این کتاب در آن زمان مشهور و دارای ارزش بالای علمی بوده و هم حکایت از این میکند که مصادر، کتاب کاملی در اصول فقه بوده است.[۲]
ابن زهره حلبی (ابو المکارم) از نوادگان امام صادق علیهالسلام است و عالمی متبحّر و اصولی ارزندهای بود که در قدرت و تبحّر علمی گوی سبقت از دیگران ربوده بود. وی اصول خود را در کتابی که شامل سه بخش کلام، اصول فقه و فقه است مطرح کرد و آن را «غنیة النزوع الی علمی الاصول و الفروع» نام گذاشت. کتاب «غنیة» در دورهای که رکود اصول و فقه در آن محسوس بود، شاهکاری شمرده میشود که قابل ستایش است.
بحث اجماع در این دوره وارد اصول فقه شیعه شد. این بحث اگرچه ظاهرا از اصول اهل سنّت برگرفته شد، امّا در تحلیل حجّیت آن راهی که محقّقان اصولی شیعه رفتهاند کاملا متفاوت از دیدگاه و تحلیل اهل سنّت است و به یک معنا اجماعی که علمای شیعه حجّت میدانند، دیگر اجماع نیست بلکه قول معصوم است.
وضعیت اصول اهل سنت در این دوه
اصول اهل سنّت در اوایل این دوره در اوج شکوفایی و رشد خود قرار داشت و کتابهای عمیق و پیچیدۀ بسیاری در آن نوشته شد. باید افزود که مباحث اصول شیعه در آن دوران تحت تأثیر اصول اهل سنّت قرار داشت.
کتاب هایی؛ مانند اصول جصّاص، العمد تألیف قاضی عبد الجبّار معتزلی، الإحکام فی اصول الأحکام تألیف ابن حزم ظاهری، البرهان نگاشته امام الحرمین جوینی، المستصفی تألیف غزّالی و المحصول تصنیف امام فخر رازی، از کتابهای اصولی این دوره و بلکه مهمترین کتابهای اصولی اهل سنّت در طول تاریخ اصول فقه به شمار میروند.
اما فقه و اصول اهل سنّت پس از گذراندن دورۀ کمال، از اواسط قرن ششم از حرکت سریع و پویایی جدّیاش بازایستاد، و با توجّه به این که اصول فقه شیعه ناظر به اصول اهل سنّت بود؛ لذا رکود و ایستایی در اصول فقه عامّه، در رکود و عدم پیشرفت اصول فقه شیعه در این دوره تأثیر جدّی داشت. چنان که در دورۀ قبل، اصول فقه شیعه در اثر نظارت به اصول عامّه و درگیر شدن با آن به رشد و کمال بالایی دست یافته بود.
دوره سوم: از ابن ادریس حلّی تا اوایل قرن یازدهم
این دوره را میتوان دوره تکامل اصول فقه نامید. اصول فقه در این دوره از تقلید و رکود رهایی یافت و دوران شکوفایی و بالندگیاش را آغاز کرد، امّا همچنان با نظارت به بحثهای اصولی اهل سنّت تألیف و تحقیق میشد.
ابن ادریس حلّی در اواخر قرن ششم، با مشاهده صحنههای خمود و رکود شگفتآور، از ترس این که مبادا اصول و فقه شیعه دچار انسداد باب اجتهاد گردد دست به حرکتی عظیم زد و اجتهاد شیعه را از بن بست رهانید. از سوی دیگر محقّقان ارجمندی نظیر محقق حلی، علامه حلّی، فخر المحقّقین، فاضل مقداد، شهید ثانی، شیخ حسن (صاحب معالم) و شیخ بهایی نیز در ثمردهی و استواری آن تلاش کردند. این دوره تا اوایل قرن یازدهم، مقارن با نهضت اخباریان باقی ماند و بیش از ۴۵۰ سال به طول انجامید.
شخصیتهای برجسته اصولی در این دوران عباتند از:
ابن ادریس حلّی از مفاخر و چهرههای برجسته عالمان شیعه در اواخر قرن ششم هجری است. وی فقیه و اصولی، محقّق و مدقّق، دارای فکر و اندیشه عمیق و نظر دقیق بوده است.
او یگانه دهر و فقیهی مدقق بود و ریاست عامه شیعیان به او منتقل شد. علامه حلی او را افضل فقهای زمانه توصیف میکند. کتاب اصولی وی، معارج الاصول است. در این کتاب مباحث با دقّت طرح شدهاند و تحلیلها و استدلالها از قوّت کافی برخوردارند. محقق، به دلیل تسلّط بسیارش بر اصول فقه شیعه و اهل سنّت، در هر بحث دیدگاههای گوناگون فریقین را نقل و تبیین کرده، سپس به تحلیل و نقد آنها میپردازد
او خواهرزاده محقق حلی و شاگرد وی است و از محقّقان و مدقّقان نوآور بوده، در بسیاری از مسایل فقهی، اصولی وکلامی دیدگاههای تازهای ارایه کرده است. نوآوریهای اصولی او آن قدر هست که بتوان او را در رأس دورهای قرار داد و تحوّلات اصولی بعد را نشأت گرفته از او دانست.
علاّمه حلّی چندین تألیف اصولی مختصر و مفصّل دارد. وسعت کار علاّمه همراه با دقّتها و ابداعات او سبب تکامل و ترقّی اصول فقه شیعه شده و آثار او در اصول فقه در واقع اوج تکامل و پیشرفت اصولی دورۀ سوّم به شمار میرود
علاّمۀ حلّی از برجستهترین شخصیتهای این دوره به شمار میرود، وی شاگردان بسیاری تربیت کرده، در رشتههای گوناگون تألیفاتی ارزنده و اساسی داشته است. او در اصول نیز چندین اثر از خود به جا گذاشته که مهمترین آنها «نهایه الوصول إلی علم الاصول» در چهار مجلّد و «تهذیب الوصول إلی علم الاصول» میباشند.
در این دوران، محقّق حلّی و علاّمۀ حلّی برای نخستین بار اجتهاد را به معنای تلاش و کوشش علمی برای استخراج احکام شرعی ظنّی از ادلّۀ معتبر، در اصول فقه شیعه به کار بردند که بعدها همین معنا از اجتهاد در اصول فقه رایج شد. این اصطلاح در واقع از اصول فقه اهل سنّت گرفته شده است. مفهوم اجتهاد که در متون اصولی اهل سنّت زیاد به کار رفته به دو معناست:
- حکم کردن یا کشف حکم شرعی بر اساس تفکر، رأی، سلیقه و مصلحت اندیشی شخصی. که به «اجتهاد به رأی» مشهور است. و هرگاه فقیه در کشف حکم شرعی هیچ نصّی از قرآن و سنّت نیافت، میتواند با تفکر و سلیقۀ شخصی خود اجتهاد کند و حکم را به نحو ظنّی کشف نماید. نخستین بار اصطلاح اجتهاد در فقه اهل سنّت به این معنا به کار رفت.
- اجتهاد به معنای تلاش و کوشش علمی برای استخراج احکام شرعی از ادلّۀ معتبر شرعی.
طبق معنای نخست، «اجتهاد» خود یک دلیل یا منبع برای کشف حکم شرعی است که فقیه در صورت فقدان نص میتواند از آن سود جوید.
امّا مطابق با اصطلاح دوّم، اجتهاد روش و شیوهای است برای کشف و به دست آوردن حکم شرعی از منابع معتبر و خود دیگر منبعی از منابع کشف حکم نیست.
دوره چهارم؛ اخباریگری
در اوایل قرن یازدهم هجری شیوه جدیدی به نام «اخباریگری» در صحنه مباحث فقهی و اصولی پدیدار شد که مبنای اجتهاد و اصول فقه را به زیر تیغ نقّادی خویش برد و آن را مورد تردید قرار داد. برخی دانشمندان ریشه این جریان را تحت تاثیر نص گرایی و ظاهر گرایی در میان اهل سنت میدانند.
مؤسّس این مکتب علاّمه محمد امین استرآبادی (متوفای ۱۰۳۶ ه) بود. او معتقد بود دانشمندان شیعه در دوران متأخّر؛ به ویژه از زمان علامه حلی به بعد در طریق کشف احکام شرعی به انحراف رفته و از شیوههایی پیروی کردند که خطا بوده و محقّقان اهل سنّت آنها را بنیان گذاشتهاند.
از دیدگاه او، روش موسوم به روش اجتهادی با شیوۀ اصحاب ائمّه علیهم السّلام و محقّقان و دانشمندان متقدّم که همگی محدّث بودند ناسازگار است و این نکته نشانۀ بطلان آن است. ازاین رو، اینان خود را تابع اصحاب ائمه و محدّثان از امامیه برمیشمردند.
چرا که «اجتهاد» در میان شیعیان اصالت نداشته، از موضوعات پدید آمده از سوی اهل سنّت است که به دلیل انحراف و عدم تمسّک به ائمّه(ع) به این ابزار نیاز پیدا کردند. و اصحاب ائمّه و علمای متقدّم تا قبل از علامه حلی از این ابزار نادرست سود نمیجستند؛
اخباریها و طرفداران روش اخباری متفاوت بودند، عدّهای افراطی بوده؛ نظیر خود مرحوم محمد امین استرآبادی، و میرزا محمد اخباری و عدهای دیگر معتدلتر بودهاند؛ مانند شیخ حر عاملی و شیخ یوسف بحرانی.
در هرحال عدّۀ بیشماری از محقّقان به این مسلک روی آوردند و در تأیید آن کتابهای بسیاری نگاشتند. برخی از دانشمندان مهمّ که گرایشهای اخباری داشتند عبارتند از: مرحوم محمد تقی مجلسی، شیخ حرّ عاملی، علامه محمدباقر مجلسی صاحب بحار الانوار، سید نعمت اللّه جزایری، ملاّ خلیل قزوینی، مولی محسن فیض کاشانی و عدّهای دیگر.
اخباریگری تا اواخر قرن دوازدهم، قریب به دو قرن، در حوزه های شیعه حاکم بود.
اصول اندیشه اخباریها
برخی از مهمترین تفاوتهای اصولیها و اخباریها را میتوان به این صورت خلاصه نمود:
- نفی اجتهاد و عدم اعتبار آن: اخباریها بر این باورند که چون اجتهاد و استنباط اصطلاحی، ظنّی است، به طور کلّی حجّت نیست و در کشف احکام شرعی توسّل به استنباطات ظنّی جایز نیست؛ زیرا تحصیل علم به احکام لازم است. مرحوم امین استرآبادی در ردّ و ابطال اجتهادهای ظنّی ۱۲ دلیل میآورد.[۳] به این ترتیب، اخباریها اجتهاد را روشی برای کشف ظنّی احکام میدانستند و اهل سنّت مرادشان از اجتهاد همین است.
اخباریها توجّه نکردند که اجتهاد مورد انکار ائمّه همان است که در اهل سنّت به عنوان اجتهاد به رأی و کشف ظنّی غیر معتبر، از طریق قیاس، استحسان، مصالح مرسله، سدّ ذرائع، فتح ذرائع و... وجود دارد. به همین جهت اجتهاد ظنّی معتبر و شرعی را نیز مورد اشکال قرار دادند.
- اخباریان؛ قرآن، عقل و اجماع را از منابع شناخت حکم نمیدانند به خلاف اصولیان که این سه را در کنار سنّت قبول دارند و البته عقل را در طول سه منبع دیگر میشمارند.
- اخباریان روایات موجود در کتب اربعه را قطعی میشمارند، امّا اصولیان این دیدگاه را ناصواب میدانند.
- اصولیان ظواهر قرآن را حجّت میدانند، امّا اخباریها تمسّک به ظواهر آیات را به طور مستقل جایز نمیشمرند.[۴]
شخصیتهای اصلی در مکتب اخباریگری
- محمد امین استرآبادی (م ۱۰۳۶ ه)
- فیض کاشانی (۱۰۹۱ ۱۰۰۷ ه)
- شیخ حر عاملی (۱۰۳۳ ۱۱۰۴ ه)
- میرزا محمّد اخباری (۱۱۷۸ ۱۲۳۲ ه)
- شیخ یوسف بحرانی (۱۱۸۶ ۱۱۰۷ ه)
- سید نعمت الله جزایری
اخباریان در تشریح و اثبات دیدگاههای خویش و نقد مبانی اصولیان کتابهای بسیاری نیز نگاشتهاند؛ برخی از مهمترین آنها عبارتند از: الفوائد المدنیه، الاصول الاصیلة، سفینة النجاه، الفصول المهمّة، الفوائد الطوسیه و مقدّمه الحدائق الناضرة.
اصول فقه در دوران حاکمیت اخباریان رو به ضعف و رکود جدّی رفت و تنها عدّهاندکی از محقّقان به آن میپرداختند.
علی رغم حاکمیت مطلق اخباریان بر حوزههای شیعی در آن زمان، عدّهای از محقّقان و دانشمندان همچنان بر روش اجتهادی پای فشردند و متهوّرانه از آن دفاع کردند که نقش بسیار موثری در حفظ تفکر اصولی داشت. کسانی مانند:
- سلطان العلماء (۱۰۰۱ ۱۰۶۴ ه)
- مولی عبداللّه بن محمّد تونی (متوفّای ۱۰۷۱ ه)
- مولی صالح مازندرانی (متوفّای ۱۰۸۱ ه)
- ملاّ خلیل قزوینی (۱۰۰۱ ۱۰۸۹ ه)
- آقا حسین خوانساری (۱۱۰۱ ۱۰۱۶)
- آقا جمال خوانساری (متوفّای ۱۱۲۵ ه)
دوره پنجم، از وحید بهبهانی تا شیخ انصاری
افراط اخباریان در انتقاد و حمله به مجتهدان و روشهای اجتهادی که حتی باعث دلزدگی بسیاری از علمای متمایل به اخباریگری نیز شده بود (مثلا محدث بحرانی)،[۵] در کنار تلاشهای مجتهدان برای تنقیح جوامع حدیثی و نیز تلاشهای مرحوم وحید بهبانی از عواملی بود که باعث شد دوران اخباریان به پایان برسد.
علامه محقّق آقا محمّد باقر وحید بهبهانی با درایت و قوّت علمی به مبارزه جدّی با اخباریان پرداخت و پس از بحثهای بسیار با سران اخباریگری؛ چون محدث بحرانی و نیز تألیف کتابها و رسالههای تحقیقی در نقد مبانی اخباریان و تحقیقات علمی ارزنده در باب اجتهاد و مباحث اصول فقه، و سرانجام تربیت شاگردان فاضل در مکتب اصولی، موفّق شد ریشه اخباریگری را بخشکاند و روح اجتهاد را در جسم نیمهجان و حوزههای اصولی بدمد.این دوره تا زمان شیخ انصاری (م ۱۲۸۱) ادامه یافت.
در آن زمان، حوزه کربلا در دست اخباریان بود و شیخ یوسف بحرانی، محدّث و فقیه ارجمند شیعه رئیس آنان به شمار میرفت. درس محدّث بحرانی بسیار شلوغ بود، امّا با تأسیس حوزه جدید و شیوه نوین اجتهاد از سوی محقّق بهبهانی، شمار زیادی از این شاگردان به درس وحید رفتند.
پس از مرحوم وحید بهبهانی شاگردان او پراکنده شده و در حوزههای مختلف ساکن شدند و به این ترتیب تفکر باز تولید شده اصول فقه در حوزههای دیگر نیز رواج یافت. نجف که بلافاصله این تحوّل را پذیرفت با حضور عالمی چون شیخ جعفر کاشف الغطا تقویت شد. در کاظمین نیز تفکر اصولی با ورود محقّق بزرگ سید محسن اعرجی، شاگرد دیگر وحید رواج یافت. و نهایتا در ایران هم اندیشه اصولی با تلاشها و زحمات عالمانی چون میرزای قمی شاگرد مبرز وحید بهبهانی و آقا محمّد علی فرزند و شاگرد دیگر محقّق بهبهانی شیوع دوباره پیدا کرد و تقویت شد.
یکی از ابتکارات محقّق بهبهانی این است که وی برای نخستین بار ادلّه را در اصول به دو قسم «ادلّه اجتهادی» و «ادلّه فقاهتی» تقسیم کرد.[۶]
اشاره به این نکته ضروری است که در پیدایش این دوره برخی از محقّقان دوره پیشین؛ مانند محقّق بزرگ آقا حسین خوانساری، آقا جمال خوانساری و سید صدرالدّین قمی صاحب شرح وافیه که استاد محقّق بهبهانی نیز بود، سهم مهمّی داشتند.
در هر حال این دوره به کمال و رشد بیسابقه اصول فقه انجامید، کتابهای اصولی بسیار قوی و بیمانندی نگاشته شد و متناسب با آن، فقه شیعه گسترش شگرفی یافت.
شخصیتهای معروف در این دوره
مشهور به مقدّس کاظمی از بزرگان و مفاخر شیعه در اواسط قرن سیزدهم است. مهمترین کتاب اصولی او «المحصول» است که شرحی ارزشمند و قوی بر کتاب الوافیة فاضل تونی میباشد. وی کتابهای اصولی دیگری نیز دارد.
علاّمه سید محمّد بن سید علی طباطبایی، مشهور به «مجاهد» از علمای بزرگ این دوره است. آثار بسیار ارزشمندی تألیف کرد. کتاب مفاتیح الاصول او، که در ۷۲۰ صفحه رحلی چاپ سنگی شده است مبسوطترین کتاب اصولی است که تا آن زمان نگاشته شده بود.
مهمترین کتاب اصولی محقّق اصفهانی حاشیه و شرح او بر معالم الدّین است که به «هدایة المسترشدین» موسوم است. به دلیل شهرت این کتاب، نویسنده آن به «صاحب الحاشیه یا صاحب الهدایة» مشهور است.
وی برادر کوچکتر صاحب هدایة المسترشدین است. وی تألیفاتی داشته است که مهمترین آن «الفصول الغرویة فی الاصول الفقهیة» میباشد. و از این رو به «صاحب فصول» مشهور است.
کتابهای مهم این دوره
- «القوانین المحکمة» تألیف میرزای قمی
- «مفاتیح الاصول» تألیف سید محمّد مجاهد
- «هدایة المسترشدین» اثر شیخ محمّد تقی اصفهانی
- «الفصول الغرویه» نگاشته شیخ محمّد حسین عبدالرحیم اصفهانی
نگاهی اجمالی به اصول اهل سنّت در این دوره
همانطور که گفته شد اصول اهل سنّت، به دلیل طرح دیدگاه انسداد باب اجتهاد، بسیار زود هنگام از رونق نخستین خویش باز ایستاد و اگر چه در دورههای بعد برخی از محققانشان همچون شهرستانی، سیوطی و... تلاش کردند تا این دیدگاه را منسوخ کنند و باب اجتهاد را بگشایند، امّا چندان توفیقی در این راه به دست نیاوردند و نتوانستند اصول اهل سنّت را به همان تکامل و رونق نخستین خویش باز گردانند.
آنچه بیتردید میتوان ادّعا کرد، این است که حتّی اگر به اصول عامه نگاه معتدل تری داشته باشیم و معتقد نشویم که اصول آنها به رکود کامل کشیده شده است،[۷] اصول فقه شیعه از این دوره به بعد قطعا قویتر و متکاملتر از اصول اهل سنت بوده و به یک معنا اصلاً اصول اهل سنت قابل مقایسه با اصول فقه شیعه نیست.
در عین حال برخی از محقّقان اهل سنّت در این دوران کتابهای مختصری در اصول نگاشتهاند که کتابهای در خور توجّه آن به عدد انگشتان دست نمیرسد. تعدادی از این کتابهای مهم عبارتند از:[۸] «ارشاد الفحول إلی تحقیق الحق من علم الاصول» و «القول المفید فی ادّلة الاجتهاد و التقلید» اثر محمّد بن علی شوکانی (۱۱۷۳ ۱۲۵۰ ه)، «رسالة فی دلالة العام علی بعض افراده» تألیف بلیدی (۱۰۹۶ ۱۱۷۶ ه) (۳) و «اصول الفقه» نگاشته شیخ محمّد الخضری (۱۲۱۳ ۱۲۸۷ ه).
دوره ششم؛ مکتب اصولی شیخ انصاری
دوره ششم اصول شیعه از شیخ انصاری آغاز میشود و به یک معنا تا هم اکنون نیز ادامه مییابد. این دوره، دوره طلایی اصول فقه شیعه به شمار میرود. در اصول اهل سنّت، هیچگاه اصول تا به این پایه پیشرفته و عمیق وجود نداشته است.
بیتردید میتوان شیخ انصاری را مؤسّس مکتب جدیدی در اصول دانست که تفاوتهای اساسی با اصول دورههای پیشین دارد امّا بریده از آن نیست. شیخ در ساختار مباحث اصول؛ به ویژه بخش مهم «مباحث حجج» و چگونگی چینش آن با ارایه معیار جدید «حالات مکلّف نسبت به حکم شرعی» تحوّل ایجاد کرد. و نیز محتوای مباحث این بخش را در حیطه بحثهای دلیل قطعی و اقسام آن و بحثهای اصول عملیه و حصر عقلی آن به چهار اصل و تقسیم هر یک به عقلی و شرعی دچار دگرگونی کرد و به مطلوبیت و غنای لازم رساند.
شاگردان بیواسطه و با واسطه شیخ نیز که ضرورت چنین تحوّلاتی را در اصول فقه احساس کرده بودند، همگی به او اقتدا کرده و در تحکیم مبانی جدید و طرح دیدگاههای نوتر تلاش کردهاند.
شیخ اعظم پس از رحلت استادش شیخ علی کاشف الغطا و شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهر الکلام در سال ۱۲۶۶ هجری، به مرجعیت عامّه شیعه رسید و تا سال ۱۲۸۱ هجری، به مدّت پانزده سال، ریاست عامّه را بر عهده داشت. وی در اخلاق، عرفان و تقوای دینی نیز مقام بالایی داشت و زبانزد بود.
آثار اصولی شیخ انصاری
شیخ با قوّت عظیم خود توانست مکتب اصولی جدیدی را بنا بگذارد که با تمام آنچه در گذشته بود تفاوت دارد و تا کنون این مکتب اصولی شیخ است که در حوزههای علوم اسلامی رایج است.
کتاب فرائد الاصول، (مشهور به رسائل) وی از زمان نگارش تا کنون، به عنوان کتاب درسی، از جایگاه ویژهای در حوزههای علمیه برخوردار بوده است. محقّق ارجمند سید محسن امین از آن تمجید کرده و آن را دارای تحقیقات عمیق و بیمانند میداند.[۹] علاّمه آقا بزرگ تهرانی نیز آن را در میان کتب متأخّران و متقدّمان بیمانند شمرده و بر این باور است که شیخ با نگاشتن آن مکتب اصولی جدیدی را بنیان گذاشته است.[۱۰]
کتاب رسائل تنها در بردارنده بخش دوّم مباحثی است که امروزه در کتابهای اصولی مطرح میشود. شیخ اعظم در این کتاب با ملاک جدیدی مباحث اصولی را تبویب و تنظیم میکند. وی در ابتدای این کتاب وضعیت حکم را با توجّه به حالات مکلّف تنظیم کرده و میگوید: مکلّف ملتفت به حکم شرعی، یا دارای قطع به حکم یا دارای ظنّ به حکم و یا دارای شک به حکم است. از این رو، سه نوع حکم مقطوع، مظنون و مشکوک خواهیم داشت؛ لذا مباحث بخش حجج در اصول فقه به سه بخش عمده تقسیم میشوند: بخش اوّل، قطع و احکام آن؛ بخش دوّم، بحث ظنون و امارات؛ بخش سوّم، بحث شک و اصول عملیه.[۱۱]
شایسته یادآوری است که ترتیب متداول متون درسی اصول فقه در حوزه های کنونی امامیه، با ترتیب تاریخی تألیف متون مهم اصولی هماهنگی دارد که جوینده را در درک عمیقتر آموزشهای اصولی یاری میکند. در روند معمول آموزش، نخست آثار قدیمیتر چون معالم شیخ حسن و قوانین میرزای قمی تدریس میشود و در مرحلهای پیشرفته، فرائد و کفایه مورد مطالعه قرار میگیرد.
اصول اهل سنّت در این دوره
همان گونه که در دورههای پیشین اشاره کردیم، اصول فقه عامّه قرنها است که دچار رکود علمی شده است و اینان تنها به خواندن و شرح کردن کتب گذشتگان خود بسنده میکنند. از این رو، این علم در دیار اهل سنّت طراوت و تازگی نداشته و مباحث جدید در آن راه ندارد. پارهای از محقّقان اهل سنّت سودای تجدید حیات و بازسازی بنیاد این علم را در سر میپروراندند، امّا متأسّفانه چندان اقبالی نیافته و کارشان ناموفّق ماند. در عین حال تعدادی از مدرّسان قویتر اصول فقه در اهل سنّت در این دوره عبارتند از:
محمّد امین دمشقی (م ۱۳۵۵)، استاد ابوزهرة (م ۱۳۹۵) و محمّد فرغلی (م ۱۴۱۵). یکی از کارهای خوب در اهل سنّت در این دوره، پژوهش تاریخی در اصول فقه و منابع اجتهاد میباشد.
مکتبهای اصولی شیعه
در دوران پس از شیخ انصاری که دوران اوج و شوفایی اصول فقه تا کنون به شمار میرود، میتوان سه جریان عمده یا مکتب اصولی را با ویژگیهای متفاوت از هم تمییز داد. در اینجا ضمن بررسی این مکاتب به شخصیتهای مهم هر جریان نیز اشاره میشود:
مکتب سامراء

حوزه شیعی شهر سامرا در عراق با هجرت فقیه و اصولی نامدار، مرجع بزرگ شیعیان عصر خویش و مجدّد مذهب در رأس قرن چهاردهم هجری، میرزا محمد حسن حسینی شیرازی (متوفی ۱۳۱۲ ه.ق) از نجف به آن دیار (شعبان ۱۲۹۱ ه.ق) بنیان یافت.
گروه زیادی از شاگردان او به دنبال استاد، نجف را ترک و در سامرا رحل اقامت افکندند. با پیوستن فضلای جوان و پر نشاط از گوشه و کنار، به عزم تحقیق و تحصیل، شمار آنان روزبه روز افزون گشت. وجود میرزای شیرازی در بقا و دوام این حوزه نقش اصلی را ایفا میکرد و لذا با فوت او اکثریت قاطع آن بزرگان متفرق و به سوی کربلا و نجف عزیمت نمودند. ولی علی رغم عمر کوتاه حوزۀ سامرا که از آغاز تا انجام بیش از بیست سال طول نکشید، با توجه به حضور فعال استوانههای بزرگ علمی درخصوص روش تحقیق و پژوهش در فقه و اصول، مکتب خاصی شکل گرفت که در لسان اهل نظر یه «مکتب سامرا» شهرت دارد.
این مکتب در حقیقت همان روشی است که میرزای شیرازی با تأثیرپذیری از اساتید خویش در تدریس و نگارش فقه و اصول برای خود برگزیده بود و حتی قبل از عزیمت به سامرا در نجف اشرف بدان روش سلوک مینمود، و وجه نام گذاری به مکتب سامرا، صرفاً آن است که در دوران هجرت به آن دیار روش و مکتب مزبور به صورت ویژۀ خود، ترویج یافته است. شاهد این مدعا تقریراتی است که مرحوم ملا علی دوزدری، شاگرد با سابقۀ میرزای شیرازی، از درس اصول استاد خویش در دوران اقامت ایشان در نجف به رشته تحریر در آورده است که در مقایسه با آثار میرزا حبیب الله رشتی، فقیه و اصولی معاصر میرزای شیرازی از نظر شیوۀ طرح مسائل، وحدت رویه کاملاً مشهود است.
نکته قابل توجه اینکه با وجود تشکیل حوزه سامرا و جاذبه شدید میرزای شیرازی و انتقال مرجعیت عامه شیعه از نجف به سامرا که با صدور فتوای تنباکو و به زانو درآمدن دولت بریتانیا در قرارداد اقتصادی کمپانی رژی، چهرۀ جهانی به خود گرفت، حوزه علمیه نجف اشرف استقرار و بقای خود را از دست نداد. گروه زیادی حسب میل خود و یا به سفارش و توصیه میرزای شیرازی کماکان در آنجا ماندگار شدند و به حیات علمی خویش ادامه دادند. اینان نیز برای خود روشی را در نگارش و تحقیق برگزیدهاند که به «مکتب نجف» اشتهار دارد و در رأس این مکتب آخوند ملا محمد کاظم خراسانی قرار گرفته است.
ویژگیهای بارز مکتب اصولی سامرا را به طور خلاصه میتوان به شرح زیر بیان نمود:
- طرح تفصیلی هر مسئله از مسائل علم اصول
- مطرح کردن همه مسائل حتی آن دسته که یا به طور کلی فاقد ثمره فقهی هستند و یا کاربرد آنها اندک است
- پرداختن به اکثر اقوال موجود در هر مسئله حتی اقوالی که بین الفساد هستند
- توجه ویژه به وجهه نقلی مباحث اصولی و ورود کمتر به تحلیلهای عقلی
- قوی بودن نگرشهای بنایی و ترجیح آنها بر نگرشهای مبنایی در رابطه با اقوال و نظریات اصولی
خلاصه آنکه مکتب سامرا روشی است مبتنی بر آمیختگی میان عناصر: تتبّع، تحقیق، پرداختن تفضیلی به تمام و یا اکثر مباحث اصولی و تکثیر روزافزون مباحث، خواه کاربردی باشند و خواه نباشند.
مهمترین آثار اصولی که به روش مکتب سامرا نگاشته شده و ویژگیهای نامبرده در آنها نمایان است عبارتند از:
- تقریرات میرزای شیرازی، تألیف ملاعلی دوزدری.
- بدایع الافکار، تألیف میرزا حبیب الله رشتی.
- بشری الاصول (تقریرات مرحوم سیدحسین کوهکمری)، تألیف میرزا محمد حسن مامقانی.
- رسالۀ تعادل و ترجیح، تألیف حاج سید محمد کاظم طباطبائی یزدی صاحب العروة الوثقی.
- رسالۀ اجتماع امر و نهی، تألیف همان فقیه بزرگ.
این روش موجب گردید که علم اصول به تعبیر آیت اللّه بروجردی «متورّم» شود و اشتغال به آن با وجود آنکه علم اصول علمی است آلی و جنبه مقدمیت برای فقه دارد، سبب دغدغۀ خاطر فقیهان شده و از این رهگذر راهزن فقه گردد و فقه پژوهان را از آنچه مقصود اصلی علم اصول است. باز دارد.[۱۲]
مکتب نجف
بازتاب مخالف مکتب سامرا نسبت به شیوۀ پردازش علم اصول و توسعه بیرویه آن را میتوانیم در مکتب اصولی نجف مشاهده کنیم و آن رابه عنوان «دوره پیرایش و ویرایش» علم اصول معرفی نماییم.


پیش کسوت این مکتب، آخوند ملامحمدکاظم خراسانی، از شاگردان شیخ انصاری و از بزرگترین شاگردان میرزای شیرازی است و همان طور که اشاره شد همراه استادش به سامرا نرفت و شاید به توصیه وی در نجف باقی ماند. وی با تألیف اثر گرانقدر «کفایه الاصول» گامی بزرگ در این راه برداشت. او آغازگر نهضتی نوین در علم اصول است و پس از وی شاگردانش راه استاد را ادامه دادند و در این راه از هرگونه تلاش قلمی و بیانی دریغ ننمودند. گفتمانهایی که در نقد روش سامراییان منتسب به شاگردان آخوند خراسانی برای ما روایت شده، حکایتگر عمق ذهنیت حاکم بر این گروه است.
ولی ذکر این نکته نیز ضروری است که نقدها و ایرادات در مورد علم اصول از سوی بزرگان، صرفاً درخصوص روش و شیوۀ مکتبی است که مدتی بر حوزههای علمی شیعی به خصوص حوزۀ سامرا حکمفرما بوده است، و به هیچ وجه، آنان در مقام تخفیف و کاهش ارزش فرآوردههای فکری این دانش نبودهاند. نظر نقادان بر آن بوده که هدف اصلی فقه است و علم اصول نقش ابزاری و مقدمی دارد و شیوۀ طرح مسائل باید به گونهای باشد که کاربرد آن در فقه روشن و ملموس گردد. پیشوایان نهضت ویرایش نگران آن بودهاند که کاوشهای فکری در علم اصول چنان نقشی محوری و اصلی و به اصطلاح خودشان «موضوعیت» بیابد که مقصود اصلی یعنی فقه، تحتالشعاع قرار گیرد. انگیزه آنان کاملاً با آنچه که در دوران ما دستآویز برخی ناآشنایان قرار گرفته، تفاوت ژرف دارد. اینان همچون کودکانی که در مواجهۀ با اشیا شگفتآور به جای فروتنی و بهرهیابی، به پرتاب سنگ مبادرت نموده و فرار میکنند، بیرحمانه بر این میراث عظیم فکری میتازند و عقدۀ جهل را بدین وسیله میگشایند، که در عرصۀ دانش این امر ناسپاسی آشکاری است.
به هر حال، مهمترین آثار اصولی که در فضای نهضت ویرایش تهیه و تحریر گردید، به شرح زیر است:
- کفایة الاصول، اثر پیشوای نهضت و بنیانگذار مکتب اصولی نجف مرحوم آخوند ملامحمدکاظم خراسانی
- مقالات الاصول، اثر آقا ضیاء الدین عراقی
- الاصول علی نهج الحدیث، اثر حاج شیخ محمد حسین اصفهانی مشهور به کمپانی
- نهایة الدرایة فی شرح الکفایه، اثر همو
- فوائد الاصول و اجود التقریرات که هر دو تقریرات درس اصول میرزا حسین غروی نائینی (متوفی ۱۳۵۵ ه.ق) میباشند
- بدایع الافکار و نهایة الافکار که هر دو تقریرات درس اصول آقا ضیاءالدین عراقی میباشند
مکتب اصولی نجف به زودی بر مکتب سامرا تفوّق یافت و به سرعت مرزها را در نوردید، به طوری که همۀ حوزه علمیه شیعه را پیرو خود ساخت و «کفایه الاصول»، کتاب درسی سطوح عالیه شناخته شد.
مکتب قم یا مکتب اعتدال
شاید بتوان گفت که عکسالعمل مکتب اصولی سامرا، پیشکسوتان نهضت پیرایش نجف را به افراط کشانید. تا آنجا که پیشوای نهضت را در تألیف «کفایة الاصول»، به منظور خلاصهنویسی و قناعت به کمترین جملات، دچار اغلاق و ارائه جملاتی معماگونه نمود که در بعضی موارد تفسیر آنها برای حاشیهپردازان بعدی سالها موضوع بحث و گفتگو قرار گرفت و هنوز همگاه و بیگاه ادامه دارد، و جالب است که مواضعی مشاهده میشود که میان شاگردان اولیه آن بزرگوار که دروس استاد را بلاواسطه درک کردهاند، اختلاف نظر بر سر مقصود او وجود دارد.
در این اوان، حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (متوفی ۱۳۱۵ ه.ش) یکی از برجستهترین شاگردان مرحوم سیدمحمد فشارکی اصفهانی (متوفی ۱۳۱۶ ه.ق) به نگارش کتابی مهم همت گماشت به نام «درر الفوائد» که از نظر سبک و شیوۀ طرح مسائل و آیین نگارش نه از «کفایة الاصول» الگو گرفته و نه از مکتب سامرا پیروی کرده است، بلکه از همان روزهای پس از تألیف به داشتن سبک بدیع و طرح جدید اشتهار یافت.[۱۳]
مقایسهای کوتاه میان کتاب درر و آنچه از قلم مرحوم سیدمحمد فشارکی در «الرسائل الفشارکیه» آمده، نشان میدهد که مؤلف «درر» هر چند متأثر از آراء استاد فرزانۀ خویش است، اما آراء و اندیشهها نو و ابتکارات جدید وی در مواضع متعدد، آشکارا میدرخشد. افزون آنکه در شیوۀ طرح مباحث، روش کاملاً بدیع و ویژه خود را در پیش گرفته است. از سوی دیگر، بیتردید در زمرۀ نخستین منتقدان آراء اصولی صاحب کفایه در اوج شهرت و رواج افکار او به شمار میرود.
این شیوه به دنبال تأسیس حوزۀ عملیۀ قم، توسط مؤلف عالی مقام «درر الفوائد» تجلّی و رواج یافت که جا دارد آن را «مکتب قم» بنامیم.
ویژگیهای عمدۀ این مکتب اصولی عبارتند از:
- ساده نگاری مباحث اصولی و دوری از پیچیده ساختن مباحث و اجتناب از اغلاق
- زدودن دقایق فلسفی و عقلی محض از مباحث اصول (۶۶) و جایگزین کردن بنای عقلا و عرف خردمندان در ساختار قواعد اصولی و ارائۀ راهکاری عرفی منطبق با ذوق سلیم در مبانی استنباط احکام شرعیه
- برخوردی نو با مباحث عمیق و مشکل اصول و طرح استدلالات جدید برای اثبات رأی مختار
ویژگی اخیر اسباب توجه بزرگان معاصر مرحوم شیخ مؤسس را نسبت به درر و نقادی آرای ایشان فراهم ساخته است. آقا ضیاء الدین عراقی در مقالات الاصول، و آقا شیخ محمد حسین اصفهانی در «نهایة الدرایه» و حاجآقا رضا مسجد شاهی اصفهانی در «وقایةالاذهان» از جمله آن بزرگانند.
شایسته ذکر است که همین استقامت سلیقه در آثار فقهی ایشان نیز جلوهگر است. فقه به جای مانده از ایشان نیز با فقه نجف تفاوتی آشکار دارد. به سبک رایج در نجف، فقه صناعتی محض نیست، بلکه بخش مهمی از دقتهای فقهی ایشان مربوط به بخش فقه الحدیث است.
سبک آیت الله موسس بعدها توسط شاگردان دلباخته وی، به نحو عمیق و مستوفی تعقیب شد و موجبات تمایز هر چه بیشتر مکتب قم از مکتب نجف را فراهم ساخت و به نظر میرسد سبک مزبور آن چنان بر فضای حوزۀ منوره قم حاکم بود که بزرگان وارد به حوزه، از جمله آیت اللّه بروجردی نیز تحت تأثیر همین فضا به تعلیم پرداختهاند و بارها آن را ستودهاند.
- ↑ درباره مطلب فوق رجوع کنید به:: ۱ مقدمه ابن خلدون، ترجمه: محمّدپروین گنابادی، ج۲، صص۹۲۹ ۹۲۶؛ و ۲ اصول فقه، ابو زهرة، صص۲۱ ۱۳
- ↑ نک: سرائر، ج۳، صص۲۹۱-۲۹۰
- ↑ الفوائدالمدنیه، صص۱۲۷ ۹۰
- ↑ همان، ص۴۷
- ↑ الحدائق الناضره؛ ج۱، ص۱۷۰
- ↑ شیخ انصاری، فرائد الاصول، ج۲، ص۱۰
- ↑ برخی از محقّقان اهل سنّت معتقدند اصول فقه اهل سنت از قرن ششم و هفتم به بعد، هیچ رشدی نکرده و صرفا شروحی بر حرفهای گذشتگان است، نک: اصول فقه، شیخ محمّد الخضری، ص۱۱؛ و نیز ابوزهرة، اصول الفقه، همان، صص۱۸ ۱۷.
- ↑ نک: دکتر شعبان اسماعیل، صص۵۷۸، ۵۸۱، ۵۵۲، ۵۹۴
- ↑ اعیان الشیعة، ص۴۵۶
- ↑ الذریعة، ج۱۶، ص۱۳۲
- ↑ رسائل، ج۱، صص۲۶ ۲۵
- ↑ از مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی شاگرد دیگر آخوند خراسانی که در جامعیت از نوادر قرن به شمار میرود، جملۀ منتقدانه دیگری به شرح زیر روایت شده است. ناقل این جمله مرحوم آیت اللّه حاج سیدعبدالعلی سبزواری صاحب کتاب تهذیب الاصول و مهذب الاحکام است. وی میگوید: سمعت من استاذی العلامة الشیخ محمدحسین الاصفهانی: ان الاصول کلبُ یمنع صاحبه من حدیقة الفقه. نقل از محلّة النور، چاپ لندن.
- ↑ استاد محقق داماد میگوید: از دایی بزرگوار رحمة اللّه علیه شنیدم که از قول والد معظمشان نقل کردند وقتی پس از فوت فشارکی به نجف رفتم، مرحوم آخوند خراسانی به دیدن من آمدند. در همان جلسه کتاب درر را از من خواستند و نگاهی بدان افکندند و پس از تورق کوتاه، منصفانه گفتند اگر من این کتاب را قبلاً دیده بودم، کتاب «کفایةالاصول» را بدان سبک و طرح نمینوشتم.