پرش به محتوا

قبیله قریش: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
imported>Emadmohseny
جزبدون خلاصۀ ویرایش
imported>Emadmohseny
جزبدون خلاصۀ ویرایش
خط ۸۹: خط ۸۹:
* سمعانی؛ الانساب، تحقیق عبدالرحمن بن یحیی المعلمی الیمانی، حیدرآباد، مجلس دائرة المعارف العثمانیه، چاپ اول.
* سمعانی؛ الانساب، تحقیق عبدالرحمن بن یحیی المعلمی الیمانی، حیدرآباد، مجلس دائرة المعارف العثمانیه، چاپ اول.
* معجم البلدان، شهاب الدین ابو عبد الله یاقوت بن عبد الله الحموی (م ۶۲۶)، بیروت،‌دار صادر، ط الثانیة، ۱۹۹۵.
* معجم البلدان، شهاب الدین ابو عبد الله یاقوت بن عبد الله الحموی (م ۶۲۶)، بیروت،‌دار صادر، ط الثانیة، ۱۹۹۵.
* یعقوبی؛ تاریخ یعقوبی، بیروت، دارالصادر، چاپ دوم، 1988.

نسخهٔ ‏۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۱۱:۰۵

تاریخ صدر اسلام
شخصیت‌ها
پیامبر اسلام(ص)ابوطالبحضرت خدیجه(س)حضرت علی (ع)حضرت فاطمه(س)حمزة بن عبدالمطلبسلمان فارسیابوذر غفاریمقداد بن عمروجعفر بن ابی‌طالببلال حبشیابوبکرعمر بن خطابعثمان بن عفانصحابه
جنگ‌ها
غزوه‌ها و سریه‌ها
جنگ بدرجنگ احدغزوه بنی‌نضیرغزوه خندقغزوه بنی‌قریظهصلح حدیبیهغزوه خیبرفتح مکهغزوه تبوکسایر غزوه‌هاسریه‌ها
شهرها و مکان‌ها
مکهشعب ابی‌طالبمدینهطائفمسجد قبامسجدالنبیسقیفه بنی‌ساعدهخیبرقبرستان بقیع
حوادث
بعثتهجرت به حبشهلیلة المبیتهجرت به مدینهصلح حدیبیهحجة الوداعواقعه غدیرسقیفهسپاه اسامه
مفاهیم مرتبط
اسلامانصارمهاجرینتشیعحجقریشبنی‌هاشمبنی امیهجاهلیت

قریش یکی از مشهورترین و مهم‌ترین قبایل عرب در حجاز بود. بیشتر نسب‌شناسان عقیده دارند که قریش لقب نضر بن کنانه، جد دوازدهم پیامبر(ص) بوده است؛ از این رو هر طایفه‌ای که نسب‌اش به «نضر بن کنانه» برسد، «قرشی» خوانده می‌شود و از قبیله قریش به شمار می‌آید.

برخی دیگر از دانشمندان نسب‌شناس، قریش را لقب فهر بن مالک، جد دهم پیامبر(ص)، دانسته‌اند و نسل او را قریشی به شمار می‌آوردند. در قرآن سوره‌ای به نام سوره قریش آمده است.

علت نام‌گذاری

دلایل مختلفی در علت نام‌گذاری قریش آمده‌است، که عبارتنداز :

  • اول: برخی گفته اند قریش لقب فهر یکی از اجداد پیامبر(ص) بوده و فرزندان وی را به وی نسبت داده‌اند.[۱]
  • دوم: عده‌ای گفته‌اند قریش لقب نضر بن کنانه بوده لذا بر فرزندان و نسل وی نیز اطلاق شده است. [۲] به نضر نیز از آن جهت قریش می گفتند که به تفتیش نیازمندان می‌پرداخت از آنجا که تقریش به معنای تفتیش است وی لقب قریش گرفت.[۳]
  • سوم: گفته‌اند قرش به معنای کسب است، از آنجا که قریش اهل کشاورزی نبوده و شعلشان تجارت بود این لقب به آنان اختصاص داده شد[۴][۵]
  • چهارم: بعضی گفته‌اند قریش به معنای جمع شدگان از این طرف وآن طرف است، به این دلیل به قبیله قریش، قریش گفته شده زیرا هنگامیکه قصی بن کلاب بر مکه مسلط شد تیره‌های متفرقه اطراف مکه را جمع نموده و در مکه مسکن داد[۶]

طایفه‌های مختلف

قریش قبیله بزرگی بود که در مکه می‌زیستند، این قبیله مقارن ظهور اسلام به طایفه‌های زیادی تقسیم شده‌بودند که عبارتنداز: بنی هاشم، بنی مطلب،بنی حارث، بنی امیه، بنی نوفل، بنی حارث بن فهر، بنی اسد، بنی عبدالدار، بنی زهره، بنی تیم بن مره، بنی مخزوم، بنی یقَظه، بنی مرّه، بنی عدی بن کعب، بنی سهم، بنی جُمَح، بنی مالک، بنی معیط، بنی نزار، بنی سامه، بنی ادرم، بنی محارب، بنی حارث بن عبدالله، بنی خزیمه بنی بنانه.

از طوایف ۲۵ گانه قریش، برخی در سرزمین بطحاء (مناطق هموار مکه) ساکن بودند که به “قریش بطاح یا قریش بطحاء» شهرت داشتند، و طایفه‌هایی نیز در کوه‌ها و بیرون شهر مکه ساکن بودند که به «قریش ظواهر» مشهور بودند.

آغاز ریاست بر مکه

قبل از قریش اداره کعبه بر عهده قبیله خزاعه بود.[۷] در این ایام قریش در اطراف مکه به سر می بردند. و در امور کعبه دخالتی نداشتند، پس از مدتی قصی بن کلاب به مکه آمده و با همسر بزرگ قبیله خزاعه ازدواج کرد. قصی رفته رفته اداره امور کعبه را از آن خود کرد. و از بنی کنانه و قریش کمک گرفت.[۸][۹]

شغل

تجارت

آنان مردمی تجارت‌پیشه بودند که به کشورهای یمن ، شام و ایران سفر می‌کردند و بازارهای معروفی همچون بازار عکاظ ، بازار ذی المجاز داشتند. آنان در هر سال دو سفر تجاری تابستانی و زمستانی به مناطق دیگر جهان داشتند که در قرآن نیز درباره‌اش سخن به میان آمده است. البته تجارت آنان از مکه عدول نمی‌کرد. تجار غیر عرب کالاهایشان را می‌خریدند و در کشورهای همجوار می‌فروختند،[۱۰] تا اینکه هاشم بن‌ عبدمناف سنت تجارت قریش به شام و یمن را بنیان نهاد. هاشم از ملوک شام اجازه تجارت در بلاد شام را گرفت، سپس برادرش عبدالشمس موفق به کسب اجازه از حاکم حبشه جهت تجارت به آنجا شد و نوفل بن عبدمناف کوچکترین فرزند عبدمناف نیز با سفر به عراق از کسری نامه‌ای دریافت کرد جهت تجارت به عراق.[۱۱]

مناصب مربوط به کعبه

قریش به کعبه و مسائل مربوطه به آن توجه فراوانی داشتند و اقتصاد و سیاست آنان بر اساس مناصب مربوط به کعبه استوار بود. هر یک از موسسات وابسته به کعبه را یکی از بزرگان طوایف قریش عهده‌دار بود و غالباً مناصب کعبه در دست ده طایفه مهم قریش بود. این ده طایفه عبارت بودند از: بنی هاشم، بنی عبدالدار، بنی اسد، بنی مخزوم، بنی سهم، بنی تیم، بنی عدی بنی نوفل و بنی جمح.

مناصب کعبه که قریش عهده دار آن بود عبارت بود از: منصب «سقایت» (آبرسانی به زائران کعبه)، منصب «رِفادت» (مهمانداری و پذیرائی زائران کعبه)، منصب «حجابت» (کلیدداری و دربانی)، منصب «قضاوت»، منصب «قیادت» (سرداری و سرپرستی کاروان های بازرگانی و جنگی)، منصب «عمارت» (نگهبانی و مراقبت از مسجد الحرام)، منصب جمع‌آوری و نگهداری اموال کعبه، منصب پرداخت دیه و غرامت و ...

دین

پیرو دین حضرت ابراهیم

قریش ابتدا بر دین حضرت ابراهیم یعنی حنیف بودند، اما رفته رفته در این دین بدعت گذاشتند، از جمله بدعت وقوف در عرفه و انجام مراسم آن

بدعت در دین

قریش با اینکه می‌دانستند وقوف در عرفه از احکام دین ابراهیم(ع) است آن را ترک کرده وقوف در آن را برای سایر اعراب، واجب کرده و گفتند: «ما فرزندان ابراهیم هستیم و اهل حرم و خادمان کعبه و ساکنین آن؛ برای ما سزاوار نیست که از حرم خارج شویم و غیر حرم را به مانند حرم بزرگ بشماریم چرا که این کار از حرمت و شأن‌مان در نزد عرب می‌کاهد.»[۱۲]

آنان، ساکنان خارج از حرم را وادار می‌کردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کنند، در موقع طواف باید از لباس‌های مردم مکه که لباس ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت باید برهنه طواف می‌کرد.[۱۳][۱۴]

این بدعت‌گزاری‌ها بخصوص از زمانی‌که خداوند لشکر ابرهه را تار و مار کرد، شدت گرفت؛ چرا که مقام کعبه و قریش بعد از این واقعه بیش از پیش در انظار عرب بالا رفت اعراب می‌گفتند: «اینان( قریش) اهل الله هستند چه آنکه خداوند از ایشان دفاع نمود و دشمنانشان را نابود ساخت.»[۱۵][۱۶] آنها هنگام انجام دادن اعمال حج:

  • غذای روغنی نمی‌پختند.
  • شیری اندوخته نمی‌کردند.
  • مو و ناخن نمی‌گرفتند.
  • روغن استعمال نمی‌کردند.
  • با زنان معاشرت نمی‌کردند.
  • خود را خوشبو نمی‌کردند.
  • گوشت نمی‌خوردند.
  • در خانه‌ای از خانه‌های مکه داخل نمی‌شدند.
  • در حال انجام مناسک حج در خیمه‌های چرمی ساکن می‌شدند.[۱۷][۱۸]

بت‌پرستی

مردم مکه، بر آیین اسماعیل(ع) بودند تا اینکه عمرو بن لحی خزاعی آن را تغییر داد. او در پی سفری که به بلقاء شام داشت بتانی را به مکه آورد و بت‌پرستی را در مکه رواج داد.[۱۹]

عزی، هبل، أساف، نائله و مناة از بتان معروف قریش به شمار می‌آمدند.

  • «عزّی» بزرگترین بت‌شان بود، بدین جهت قریش را عزّی هم می‌خواندند. آنان عزی را زیارت می‌کردند و برایش هدیه می‌بردند و برایش قربانی انجام می‌دادند و بدین وسیله بدان تقرب می‌جستند.[۲۰]
  • «هبل» نام داشت که با عقیق سرخ، به شکل انسان ساخته شده بود و بزرگترین بت درون کعبه به شمار می‌رفت.[۲۱]
  • أساف و نائله هم دو بت دیگر قریش بود که آن را می‌پرستیدند این دو را که به صورت دو سنگ مسخ شده بودند را پیشایش کعبه نهادند تا مردمان از آن پند بگیرند.[۲۲]و [۲۳]
  • مناة نیز از دیگر بتانی بود که علاوه بر دیگر اعراب، قریش نیز آن را بزرگ می‌داشتند.[۲۴]

با این حال، بودند عده‌ای از قریش که از پرستش بتان سرباز زده بودند و بر پیرو دین حنیف مانده یا نصرانی شده بودند. علاوه بر این در بین قریش و بویژه در طایفه بنی‌هاشم آیین حنیف ابراهیم(ع) پیروانی داشته است. ورقة بن نوفل از جمله کسانی بود که از پرستش بتان سرباز زده آیین مسیحیت اختیار کرده بود.[۲۵] و [۲۶] و زید بن نفیل نیز از پرستش بتی سرباز زده بود و به دنبال دین بود تا اینکه در شام، توسط مسیحیان کشته شد.[۲۷][۲۸]

پیمان‌های قریش

پیمان مطیبین

پس از مرگ عبدمناف و عبدالدار فرزندان قصی بن کلاب، بین فرزندانشان در به دست گرفتن امور مکه اختلاف افتاد، آنان به دو دسته شدند و هر یک از طوایف قریش به یکی از این دسته‌ها پیوستند. دسته‌اول: به ریاست عبدالشمس بن عبدمناف: بنی‎مخزوم، بنی‎سهم، بنی‎جمح و بنی‎عدی با عبدالدار پیمان بستند. دسته‌دوم: به ریاست عبدالدار عامر بن هاشم بن عبدمناف. بنی‌اسد بن عبدالعزی و بنی‌زهره بن کلاب و بنی‌تیم بن مرة بن کلاب و بنی‌حارث بن فهر به عبدمناف پیوستند.

هر قومی با هم، علیه گروه دیگر، هم‌قسم شدند؛ طرفداران و حامیان عبدمناف دست خود را در قدحی از طیب فرو بردند و به کعبه مالیدند و بر استواریشان تأکید کردند و در مقابل حامیان عبدالدار نیز دستان خود را در قدحی از خون فرو برده بر دیوار کعبه مالیدند و قسم خوردند که تسلیم نشوند و کفش از پا در نیاوردند تا پیروز شوند.[۲۹][۳۰][۳۱] تا اینکه سرانجام دو طرف به صلح رضایت دادند و مناصب مکه را بین خود تقسیم کردند. [۳۲][۳۳]

حلف الفضول

سبب این پیمان این بود که مردی از بنی‌زبید یمن به مکه آمده بود و کالایی را به [۳۴] فروخته بود؛ اما عاص در پرداخت پول آن، تعلل می‌ورزید به نحوی که مرد مایوس شد به ناچار بر کوه ابوقبیس رفته شکایت خود را ضمن اشعاری اعلام نمود. عده‌ای از قریشیان از این واقعه شرمنده شده به فکر چاره افتادند. اول کسی که در این کار پیش‌قدم شد، زبیر بن عبدالمطلب بود او طوایف قریش را در دارالندوه فراهم آورد و از آنجا به خانه عبدالله بن جدعان رفتند. آنجا پیمان بستند که «برای یاری هر ستمدیده و گرفتن حق وی هم‌داستان باشند و اجازه ندهند که در مکه بر احدی ستم شود». قریش این پیمان را حلف الفضول نامید. [۳۵][۳۶]

جنگها

قریش جنگ‌های زیادی با قبایل دیگر داشت که مشهورترین آن جنگهای فجار و «یوم الغنب» بود.

پانویس

  1. المنتظم،ج۲،ص:۲۲۹
  2. المنتظم،ج۲،ص:۲۲۹
  3. تاریخ الطبری/ترجمه،ج۳،ص:۸۱۶
  4. معجم البلدان،ج۴،ص:۳۳۷
  5. بلاذری،انساب الاشراف،ج۱۱، ص۸۰
  6. معجم البلدان،ج۴،ص:۳۳۶
  7. مقدسی،البدء و التاریخ، ص126
  8. ابن سعد، طبقات الکبری، ص56
  9. تاریخ یعقوبی، پیشین، ص238
  10. تاریخ یعقوبی، ص242
  11. انساب الاشراف، ص59
  12. منمق، ص127
  13. سیره ابن هشام، ص.129
  14. طبقات الکبری، ج1، ص59
  15. سیره ابن هشام، ص.129
  16. طبقات الکبری، ج1، ص59
  17. تاریخ یعقوبی، ص256
  18. طبقات الکبری،ج1، ص59
  19. کلبی،الاصنام ص8
  20. الاصنام،ص114
  21. الاصنام، ص123
  22. الاصنام، صص 9 و 111
  23. السیرة النبویه، ص82
  24. الاصنام، ص111
  25. المعارف،ص59
  26. اصفهانی، ابوالفرج؛ الاغانی، ج3، ص119.
  27. المعارف، ص59
  28. تاریخ یعقوبی، ص257
  29. الانساب، ص56
  30. السیرة النبویه، ص131-132
  31. انساب الاشراف، ج1، ص56
  32. السیرة النبویه، ص132
  33. انساب الاشراف، ص56
  34. عاص بن وائل سهمی
  35. مسعودی؛ مروج الذهب، ص271
  36. تاریخ یعقوبی، ج2، ص18،

منابع

  • ابن حبیب بغدادی؛ المنمق فی اخبار القریش، تحقیق خور شید احمد فاروق، بیروت، عالم الکتب، چاپ اول.
  • ابن سعد؛ طبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول.
  • ابن هشام؛ السیرة النبویه، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
  • بلاذری؛ انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکارو ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۹۹۶.
  • سمعانی؛ الانساب، تحقیق عبدالرحمن بن یحیی المعلمی الیمانی، حیدرآباد، مجلس دائرة المعارف العثمانیه، چاپ اول.
  • معجم البلدان، شهاب الدین ابو عبد الله یاقوت بن عبد الله الحموی (م ۶۲۶)، بیروت،‌دار صادر، ط الثانیة، ۱۹۹۵.
  • یعقوبی؛ تاریخ یعقوبی، بیروت، دارالصادر، چاپ دوم، 1988.