پرش به محتوا

نامه امام هادی(ع) به مردم اهواز

از ویکی شیعه
نامه امام هادی(ع) به مردم اهواز
نام دیگررسالة فی الرد على أهل الجبر و التفويض و اثبات العدل و المنزلة بين المنزلتين • مِمَّا أَجابَ بِهِ أَبُو الْحسنِ عليُّ بْنُ مُحَمَّدٍ العسكَرِیُّ(ع) فی رسالَتِهِ إِلى أَهْلِ الْأَهوازِ حِينَ سَأَلُوهُ عَنِ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِيضِ
زمان صدورقرن سوم هجری قمری
صادره ازامام هادی(ع)
مخاطبمردم شهر اهواز
زبانعربی
موضوعرد جبر و تفویض و اثبات امر بین الامرین
اعتبار سندمرسل
منابع شیعهتحف العقولالاحتجاج


نامه امام هادی(ع) به مردم اهواز رساله‌ای کلامی درباره جبر و اختیار است که به امام هادی(ع) نسبت داده شده است. این نامه در دو کتاب تُحَفُ العقول و الاِحتجاج نقل شده و در آن با ارائه استدلال‌های عقلیِ مبتنی بر قرآن و روایات اهل‌بیت جبر و تفویض نقد و نظریه امر بین الامرین به‌عنوان دیدگاه امامیه تبیین شده است.

بر اساس گزارش آقابزرگ تهرانی، این رساله از نخستین آثار مستقل شیعه در این موضوع بوده و زمینه‌ساز تألیف آثاری در رد جبر و تفویض و تبیین نظریه امر بین الامرین در میان عالمان شیعه شده است.

جایگاه و بستر نگارش

نامه امام هادی(ع) به مردم اهواز نامه‌ای درباره نظر امامان شیعه(ع) در موضوع جبر و اختیار است.[۱]در این نامه، با ارائه استدلال‌های عقلی متکی به قرآن و عترت، جبر و تفویض نقد و نظریه امامیه، یعنی امر بین الامرین، تبیین شده است.[۲]

به‌نوشته آقابزرگ تهرانی (درگذشت: ۱۳۸۹ق)، کتابشناس شیعه، امام هادی(ع) نخستین شخص در تاریخ اسلام است که درباره جبر و اختیار از او پرسش شده و در پاسخ، رساله‌ای مستقل نوشته است.[۳] بستر نگارش این نامه گسترش شبهات درباره جبر و اختیار در دوره امام هادی(ع) به‌دلیل فعالیت اشاعره و معتزله و اوج‌گرفتن ترجمه آثار غیرمسلمانان در زمینه‌ سرنوشت انسان در جریان نهضت ترجمه و تأثیرپذیری شیعیان از این جریان‌ها دانسته شده است.[۴]

به‌نوشته آقابزرگ تهرانی، نگارش این رساله توسط امام هادی(ع) موجب شد تا جمعی از علمای شیعه آثاری در رد جبر و تفویض و اثبات امر بین الامرین بنویسند.[۵] او همچنین از کتاب نُورُ اْلبَصَر بِحَلِّ مسألةِ الجَبْرِ و القَدَر نوشته خلیل بن اشرف قائنی اصفهانی (درگذشت: ۱۱۳۶ق) در شرح این رساله یاد کرده است.[۶]

« از نامه امام هادی(ع) به مردم اهواز درباره رد تفویض:

اگر (خدا) از راه اهمال و سر خود نهادن (مردم) كار را به ايشان واگذاشته بود، بر او لازم مى‌آمد بدان چه آنان اختيار كنند راضى باشد و آنان مستوجب پاداش از جانب او باشند و در برابر جنايتى هم كه مى‌كنند، چون آنها را سر خود رها كرده بوده است، كيفرى نبينند. و اين گفتار به دو معنى باز مى‌گردد: يكى اينكه بندگان بر او چيره شدند و او را بر آن داشتند كه آنچه ايشان به نظر و رأى خود برگزيده‌اند، خواه و ناخواه، بپذيرد كه در اين صورت سستى و ضعف خدا لازم آيد، يا اينكه خداى عزوجل به‌اراده خويش از كشيدن آنها به‌بندگى و قبولاندن امر و نهى خود بدان‌ها، چه بخواهند و چه نخواهند، درمانده است...[۷]

»

اطلاعات حدیث‌شناسانه

این نامه در تحف العقول از آثار روایی قرن چهارم، و الاحتجاج از آثار روایی قرن ششم، نقل شده و منابع دیگری مانند بحارالانوار نیز آن را از این دو کتاب گزارش کرده‌اند.[۸] در تحف العقول، با عنوان «رسالةٌ فی الرّد علی أهل الجبر و التفویض و اثبات العدل و المنزلة بین المنزلتین» آمده است.[۹] در الاحتجاج، با عنوان «مما أجاب به أبو الحسن علی بن محمد العسکری(ع) فی رسالته إلى أهل الأهواز حین سألوه عن الجبر و التفویض» نقل شده است.[۱۰]

از نامه امام هادی(ع) به مردم اهواز درباره رد جبرگرایی:
اما جبرى كه هر كس بدان معتقد باشد دچار خطاست، گفته آن كس است كه پندارد خداى عزوجل بندگان خود را به نافرمانی‌ها مجبور كرده و هم بدانها مجازاتشان مى‌كند. هر كسى چنين عقيده دارد خداوند را در حكم خود ستمگر دانسته و او را دروغگو شمرده است.[۱۱]

به گفته علی‌اکبر غفاری (درگذشت: ۱۳۸۳ش)، در حاشیه بر تحف العقول، متن این نامه در الاحتجاج کوتاه‌تر از نقل تحف العقول است.[۱۲]همچنین، تصریح به اینکه مخاطبان نامه مردم اهواز بوده‌اند، تنها در الاحتجاج آمده و در تحف العقول به آن اشاره نشده است.[۱۳]

این نامه در هر دو منبع به‌صورت مرسل نقل شده و سند متصل برای آن گزارش نشده است.[۱۴] برخی پژوهشگران، با اشاره به جایگاه تحف العقول و الاحتجاج نزد عالمان شیعه،[۱۵] گفته‌اند که در روایات مربوط به مباحث عقلی، متن روایت مورد توجه قرار می‌گیرد و بررسی سندی آن ضرورت ندارد.[۱۶]

محتوای نامه

از نامه امام هادی به مردم اهواز درباره امر بین الامرین

ولى ما مى‌گوييم: به‌راستى، خداى عزوجل آفريدگان را به‌نيروى خود بيافريد و توان پرستش خود را به‌قدرت خويش به آنان داد، و بدان چه اراده فرمود امر و نهيشان كرد و پيروى فرمانش را از ايشان پذيرفت... و از نافرمانى بازشان داشت و هركس را كه از او نافرمانى كند نكوهيد و كيفرشان مى‌دهد. و خداوند در امر و نهى مختار است، هرچه را خواهد اختيار كند و بدان فرمان دهد و هرچه را نپسندد و نهى كند و بر آن كيفر دهد، به‌سبب توانى كه به بندگانش براى فرمانبردارى از خود و اجتناب از نافرمانی‌هايش داده است.[۱۷]

نامه با طرح اختلاف مردم اهواز درباره اختیار انسان آغاز می‌شود؛ امام هادی(ع) از نامه آنان درمی‌یابد که گروهی به جبر و گروهی دیگر به تفویض گرایش یافته‌اند و این اختلاف موجب دودستگی و دشمنی میان آنان شده است. آنان از امام خواسته‌اند دیدگاه خود را درباره این مسئله تبیین کند. در ادامه، بر اهمیت مراجعه به اهل‌بیت(ع) برای پاسخ به مسائل اعتقادی مانند جبر و تفویض تأکید می‌شود و برای اثبات مرجعیت علمی آنان به آیاتی مانند آیه ولایت و احادیثی چون حدیث ثقلین، حدیث غدیر و حدیث منزلت استناد می‌شود.[۱۸]

در ادامه، با استناد به سخنی از امام صادق(ع) درباره منزلة بین المنزلتین و پنج مؤلفه آن، جبر و تفویض به‌صورت جداگانه بررسی و با استدلال‌های عقلی و نقلی، از جمله آیات قرآن و روایات، نقد می‌شوند. سپس منزلة بین المنزلتین با تبیین پنج مؤلفه تندرستی، آزادی، مهلت، توشه و انگیزه توضیح داده می‌شود و برای تأیید آن به شواهد قرآنی، از جمله آیه ۱۵ سوره اسراء، استناد می‌شود. در ادامه، به پرسش‌هایی درباره علم خداوند به سرنوشت بندگان، علت آزمایش آنان و معنای هدایت و گمراهی الهی پاسخ داده می‌شود و نامه با دعا برای توفیق مخاطبان در گفتار و کردار مطابق رضای خداوند و حمد و صلوات پایان می‌یابد.[۱۹]

متن و ترجمه نامه

متن
متن و ترجمه
ترجمه

مِنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى وَ رَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ فَإِنَّهُ وَرَدَ عَلَيَّ كِتَابُكُمْ وَ فَهَمْتُ مَا ذَكَرْتُمْ مِنَ اخْتِلَافِكُمْ فِي دِينِكُمْ وَ خَوْضِكُمْ فِي الْقَدْرِ وَ مَقَالَةِ مَنْ يَقُولُ مِنْكُمْ بِالْجَبْرِ وَ مَنْ يَقُولُ بِالتَّفْوِيضِ وَ تَفَرُقِكُمْ فِي ذَلِكَ وَ تَقَاطُعِكُمْ وَ مَا ظَهَرَ مِنَ الْعَدَاوَةِ بَيْنَكُمْ ثُمَّ سَأَلْتُمُونِي عَنْهُ وَ بَيَانِهِ لَكُمْ وَ فَهَمْتُ ذَلِكَ كُلَّهُ.

اعْلَمُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ أَنَّا نَظَرْنَا فِي الْآثَارِ وَ كَثَرَةِ مَا جَاءَتْ بِهِ الْأَخْبَارُ فَوَجَدْنَاهَا عِنْدَ جَمِيعِ مَنْ يَنْتَحِلُ الإِسْلامَ مِمَّنْ يَعْقِلُ عَنِ اللهِ جَلَّ وَ عَزَّ لَا تَخْلُو مِنْ مَعْنَيَيْنِ إِمَّا حَقٌّ فَيُتَبَعْ وَ إِمَّا بَاطِلٌ فَيُجْتَنَبُ وَ قَدِ اجْتَمَعَتِ الْأُمَّةُ قَاطِبَةً لَا اخْتِلَافَ بَيْنَهُمْ أَنَّ الْقُرْآنَ حَقٌّ لَا رَيْبَ فِيهِ عِنْدَ جَمِيعِ أَهْلِ الْفِرَقِ وَ فِي حَالِ اجْتِمَاعِهِمْ مُقِرُونَ بِتَصْدِيقِ الْكِتَابِ وَ تَحْقِيقِهِ مُصِيبُونَ مُهْتَدُونَ وَ ذَلِكَ بِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ لَا تَجْتَمِعُ أُمَّتِي عَلَى ضَلالَةٍ فَأَخْبَرَ أَنَّ جَمِيعَ مَا اجْتَمَعَتْ عَلَيْهِ الْأُمَّةُ كُلَهَا حَقَ هَذَا إِذَا لَمْ يُخَالِفُ بَعْضُهَا بَعْضاً وَ الْقُرْآنُ حَقٌّ لَا اخْتِلَافَ بَيْنَهُمْ فِي تَنْزِيلِهِ وَ تَصْدِيقِهِ فَإِذَا شَهِدَ الْقُرْآنُ بِتَصْدِيقِ خَبَرٍ وَ تحْقِيقِهِ وَ أَنْكَرَ الْخَبَرَ طَائِفَةٌ مِنَ الْأُمَّةِ لَزِمَهُمُ الإِقْرَارُ بِهِ ضَرُورَةً حِينَ اجْتَمَعَتْ فِي الْأَصْلِ عَلَى تَصْدِيقِ الْكِتَابِ فَإِنْ هِيَ جَحَدَتْ وَ أَنْكَرَتْ لَزِمَهَا الْخُرُوجُ مِنَ الْمِلَّةِ.

فَأَوَّلُ خَبَرٍ يُعْرَفُ تَحْقِيقُهُ مِنَ الْكِتَابِ وَ تَصْدِيقُهُ وَ الْتِمَاسُ شَهَادَتِهِ عَلَيْهِ خَبَرٌ وَرَدَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ وُجِدَ بِمُوَافَقَةِ الْكِتَابِ وَ تَصْدِيقِهِ بِحَيْثُ لَا تُخَالِفُهُ أَقَاوِيلَهُمْ حَيْثُ قَالَ إِنِّي مُخَلَّفٌ فِيكُمْ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَلَمَّا وَجَدْنَا شَوَاهِدَ هَذَا الْحَدِيثِ فِي كِتَابِ اللَّهِ نَصَاً مِثْلَ قَوْلِهِ جَلَّ وَ عَزَّ - إِنَّمَا وَلِيْكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ وَ رَوَتِ الْعَامَّةُ فِي ذَلِكَ أَخْبَاراً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ تَصَدَّقَ بِخَاتَمِهِ وَ هُوَ رَاكِعٌ فَشَكَرَ اللهُ ذَلِكَ لَهُ وَ أَنْزَلَ الْآيَةَ فِيهِ فَوَجَدْنَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَدْ أَتَى بِقَوْلِهِ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِي مَوْلَاهُ وَ بِقَوْلِهِ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَ وَجَدْنَاهُ يَقُولُ عَلِيٌّ يَقْضِي دَيْنِي وَ يُنْجِزُ مَوْعِدِي وَ هُوَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ مِنْ بعدى

فَالْخَبَرُ الْأَوَّلُ الَّذِي اسْتَنْبِطَتْ مِنْهُ هَذِهِ الْأَخْبَارُ خَبَرٌ صَحِيحٌ مُجْمَعٌ عَلَيْهِ لَا اخْتِلَافَ فِيهِ عِنْدَهُمْ وَ هُوَ أَيْضاً مُوَافِقٌ لِلْكِتَابِ فَلَمَّا شَهِدَ الْكِتَابُ بِتَصْدِيقِ الْخَبَرِ وَ هَذِهِ الشَّوَاهِدُ الْآخَرُ لَزمَ عَلَى الْأُمَّةِ الْإِقْرَارُ بِهَا ضَرُورَةً إِذْ كَانَتْ هَذِهِ الْأَخْبَارُ شَوَاهِدُهَا مِنَ الْقُرْآنِ نَاطِقَةٌ وَ وَافَقَتِ الْقُرْآنَ وَ الْقُرْآنُ وَافَقَهَا ثُمَّ وَرَدَتْ حَقَائِقُ الْأَخْبَارِ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنِ الصَّادِقِينَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ وَ نَقَلَهَا قَوْمٌ ثِقَاتٌ مَعْرُوفُونَ فَصَارَ الاقْتِدَاء بِهَذِهِ الْأَخْبَارِ فَرْضاً وَاجِباً عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ لَا يَتَعَدَّاهُ إِلَّا أَهْلُ الْعِنَادِ وَ ذَلِكَ أن أقاويل آل رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مُتَّصِلَةٌ بِقَوْلِ اللَّهِ وَ ذَلِكَ مِثْلَ قَوْلِهِ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ -إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِيناً.

وَ وَجَدْنَا نَظِيرَ هَذِهِ الْآيَةِ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْ آذَى عَلِيًّا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَ مَنْ آذَى اللَّهَ يُوشِكُ أَنْ يَنْتَقِمَ مِنْهُ وَ كَذَلِكَ قَوْلُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْ أَحَبَّ عَلِيًّا فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَحَبَّنِي فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مِثْلُ قَوْلِهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي بَنِي وَلِيعَةَ لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْهِمْ رَجُلاً كَنَفْسِي يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ قُمْ يَا عَلِيٌّ فَسِرْ إِلَيْهِمْ وَ قَوْلُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَوْمَ خَيْبَرَ لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْهِمْ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ كَرَاراً غَيْرَ قَرَارٍ لَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ فَقَضَى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِالْفَتْحِ قَبْلَ التَّوْجِيهِ فَاسْتَشْرَفَ لِكَلَامِهِ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ دَعَا عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُ فَبَعَثَهُ إِلَيْهِمْ فَاصْطَفَاهُ بِهَذِهِ الْمَنْقَبَةِ وَ سَمَّاهُ كَرَاراً غَيْرَ فَرَارٍ فَسَمَّاهُ اللَّهُ مُحِبًا لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ فَأَخْبَرَ أَنَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُحِبَّانِهِ

وَ إِنَّمَا قَدَّمْنَا هَذَا الشَّرْحَ وَ الْبَيَانَ دَلِيلاً عَلَى مَا أَرَدْنَا وَ قُوَّةً لِمَا نَحْنُ مُبَيِّنُوهُ مِنْ أَمْرِ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِيضِ وَ الْمَنْزِلَةِ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ بِاللهِ الْعَوْنَ وَ الْقُوَّةُ وَ عَلَيْهِ نَتَوَكَّلْ فِي جَمِيع أمورِنَا فَإِنَّا نَبْدَأُ مِنْ ذَلِكَ بِقَوْلِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ مَنْزِلَةٌ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ هِيَ صِحَةُ الْخِلْقَةِ وَ تَخْلِيَةٌ السَّرْبِ وَ الْمُهْلَةُ فِي الْوَقْتِ وَ الزَّادُ مِثْلُ الرَّاحِلَةِ وَالسَّبَبُ الْمُهَيِّجُ لِلْفَاعِلِ عَلَى فِعْلِهِ فَهَذِهِ خَمْسَةٌ أَشْيَاءَ جمع بِهِ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ جَوَامِعَ الْفَضْلِ فَإِذَا نَقَصَ الْعَبْدُ مِنْهَا خَلَةٌ كَانَ الْعَمَلُ عَنْهُ مَطْرُوحاً بِحَسَبِهِ فَأَخْبَرَ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ بِأَصْلِ مَا يَجِبُ عَلَى النَّاسِ مِنْ طَلَبِ مَعْرِفَتِهِ وَ نَطَقَ الْكِتَابُ بِتَصْدِيقِهِ فشَهِدَ بِذَلِكَ مُحْكَمَاتٌ آيَاتِ رَسُولِهِ لِأَنَّ الرَّسُولَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ وَ آلَهُ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ لَا يَعْدُونَ شَيْئاً منْ قَوْلِهِ وَ أَقَاوِيلُهُمْ حُدُودُ الْقُرْآنِ فَإِذَا وَرَدَتْ حَقَائِقُ الْأَخْبَارِ وَ الْتُمِسَتْ شَوَاهِدُهَا مِنَ التَّنْزِيلِ فَوْجِدَ لَهَا مُوَافِقاً وَ عَلَيْهَا دَلِيلاً كَانَ الاقْتِدَاء بِهَا فَرْضاً لَا يَتَعَدَّاهُ إِلَّا أَهْلُ الْعِنَادِ كَمَا ذَكَرْنَا فِي أَوَّلِ الْكِتَابِ وَ لَمَّا الْتَمَسْنَا تَحْقِيقَ مَا قَالَهُ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنَ الْمَنْزِلَةِ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ إِنْكَارِهِ الْجَبَّرَ وَ التَّفْوِيضَ وَجَدْنَا الْكِتَابَ قَدْ شَهِدَ لَهُ وَ صَدَّقَ مَقَالَتَهُ فِي هَذَا وَ خَيْرٌ عَنْهُ أَيْضاً مُوَافِقٌ لِهَذَا أَنَّ الصَّادِقَ عَلَيْهِ السَّلَامُ سُئِلَ هَلْ أَجْبَرَ اللَّهُ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي فَقَالَ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ هُوَ أَعْدَلْ مِنْ ذَلِكَ فَقِيلَ لَهُ فَهَلْ ففَوَّضَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ هُوَ أَعَزُّ وَ أَقْهَرُ لَهُمْ مِنْ ذَلِكَ وَ رُوِيَ عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ النَّاسُ فِي الْقَدَرِ عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجِهِ رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ الْأَمْرَ مُفَوَضٌ إِلَيْهِ فَقَدْ وَعَنَ اللَّهَ فِي سُلْطَانِهِ فَهُوَ هَالِكٌ وَ رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَجْبَرَ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي وَ كَلَّفَهُمْ مَا لَا يُطِيقُونَ فَقَدْ ظَلَمَ اللهَ فِي حُكْمِهِ فَهُوَ هَالِكٌ وَ رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ كَلَّفَ الْعِبَادَ مَا يُطِيقُونَ وَ لَمْ يُكَلِّفُهُمْ مَا لَايطيقُونَ فَإِذَا أَحْسَنَ حَمِدَ اللهَ وَ إِذَا أَسَاءَ اسْتَغْفَرَ اللهَ فَهَذَا مُسْلِمٌ بَالِغُ فَأَخْبَرَ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّ مَنْ تَقَلَّدَ الْجَبْرَ وَ التَّفْوِيضَ وَ دَانَ بِهِمَا فَهُوَ عَلَى خِلَافِ الْحَقِّ فَقَدْ شَرَحْتُ الْجَبْرَ الَّذِي مَنْ دَانَ بِهِ يَلْزَمُهُ الْخَطَأَ وَ أَنَّ الَّذِي يَتَقَلَّدُ التَّفْوِيضَ يَلْزَمُهُ الْبَاطِلُ فَصَارَتِ الْمَنْزِلَةُ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ بَيْنَهُمَا.

ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ أَضْرِبُ لِكُلِّ بَابٍ مِنْ هَذِهِ الْأَبْوَابِ مَثَلاً يُقَرِّبُ الْمَعْنَى لِلطَّالِبِ وَ يُسَهِّلْ لَهُ الْبَحْثَ عَنْ شَرْحِهِ تَشْهَدُ بِهِ مُحْكَمَاتٌ آيَاتِ الْكِتَابِ وَ تَحَقَّقَ تَصْدِيقُهُ عِنْدَ ذَوِي الْأَلْبَابِ وَ بِاللَّهِ التَّوْفِيقُ وَ الْعِصْمَةُ.

فَأَمَّا الْجَبْرُ الَّذِي يَلْزَمُ مَنْ دَانَ بِهِ الْخَطَأَ فَهُوَ قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَجْبَرَ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي وَ عَاقَبَهُمْ عَلَيْهَا وَ مَنْ قَالَ بِهَذَا الْقَوْلِ فَقَدْ ظَلَّمَ اللهَ فِي حُكْمِهِ وَ كَذَّبَهُ وَ رَدَّ عَلَيْهِ قَوْلَهُ وَ لَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً وَ قَوْلَهُ ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ وَ أَنَّ اللهَ لَيْسَ بِظَلامِ لِلْعَبِيدِ وَ قَوْلَهُ إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ مَعَ أَي كَثِيرَةٍ فِي ذِكْرِ هَذَا فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مُجْبَرٌ عَلَى الْمَعَاصِي فَقَدْ أَحَالَ بِذَنْبِهِ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ ظَلَمَهُ فِي عُقُوبَتِهِ وَ مَنْ ظَلَمَ اللهَ فَقَدْ كَذَّبَ كِتَابَهُ وَ مَنْ كَذَّبَ كِتَابَهُ فَقَدْ لَزِمَهُ الْكُفْرُ بِاجْتِمَاعِ الْأُمَّةِ وَ مَثَلُ ذَلِكَ مَثَلُ رَجُلٍ مَلَكَ عَبْداً مَمْلُوكاً لَا يَمْلِكُ نَفْسَهُ وَ لَا يَمْلِكُ عَرَضَاً مِنْ عَرَضِ الدُّنْيَا وَ يَعْلَمُ مَوْلَاهُ ذَلِكَ مِنْهُ فَأَمَرَهُ عَلَى عِلْمٍ مِنْهُ بِالْمَصِيرِ إِلَى السُّوقِ لِحَاجَةٍ يَأْتِيهِ بِهَا وَ لَمْ يُمَلِّكُهُ ثَمَنَ مَا يَأْتِيهِ بِهِ مِنْ حَاجَتِهِ وَ عَلِمَ الْمَالِكُ أَنَّ عَلَى الْحَاجَةِ رَقِيباً لَا يَطْمَعُ أَحَدٌ فِي أَخْذِهَا مِنْهُ إِلَّا بِمَا يَرْضَى بِهِ مِنَ الثَّمَنِ وَ قَدْ وَصَفَ مَالِكُ هَذَا الْعَبْدِ نَفْسَهُ بِالْعَدْلِ وَالنَّصَفَةِ وَ إِظْهَارِ الْحِكْمَةِ وَ نَفْيِ الْجَوْرِ وَ أَوْعَدَ عَبْدَهُ إِنْ لَمْ يَأْتِهِ بِحَاجَتِهِ أَنْ يُعَاقِبَهُ عَلَى عِلْمٍ مِنْهُ بِالرَّقِيبِ الَّذِي عَلَى حَاجَتِهِ أَنَّهُ سَيَمْنَعُهُ وَ عَلِمَ أَنَّ الْمَمْلُوكَ لَا يَمْلِكُ ثَمَنَهَا وَ لَمْ يُمَلِّكُهُ ذَلِكَ فَلَمَّا صَارَ الْعَبْدُ إِلَى السُّوقِ وَ جَاءَ لِيَأْخُذَ حَاجَتَهُ الَّتِي بَعَثَهُ الْمَوْلَى لَهَا وَجَدَ عَلَيْهَا مَانِعاً يَمْنَعُ مِنْهَا إِلَّا بِشِرَاءِ وَ لَيْسَ يَمْلِكُ الْعَبْدُ ثَمَنَهَا فَانْصَرَفَ إِلَى مَوْلَاهُ خَائِباً بِغَيْرِ قَضَاءِ حَاجَتِهِ فَاغْتَاظَ مَوْلَاهُ مِنْ ذَلِكَ وَ عَاقَبَهُ عَلَيْهِ أَلَيْسَ يَجِبُ فِي عَدْلِهِ وَ حُكْمِهِ أَنْ لَا يُعَاقِبَهُ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّ عَبْدَهُ لَا يَمْلِكُ عَرَضاً مِنْ عُرُوضِ الدُّنْيَا وَ لَمْ يُمَلَكُهُ ثَمَنَ حَاجَتِهِ فَإِنْ عَاقَبَهُ عَاقَبَهُ ظالِماً مُتَعَدِّياً عَلَيْهِ مُبْطِلاً لِمَا وَصَفَ مِنْ عَدْلِهِ وَ حِكْمَتِهِ وَ نَصَفَتِهِ وَ إِنْ لَمْ يُعَاقِبُهُ كَذَبَ نَفْسَهُ فِي وَعِيدِهِ إِيَّاهُ حِينَ أَوْعَدَهُ بِالْكَذِبِ وَ الظُّلْمِ اللَّذَيْنِ يَنْفِيَانِ الْعَدْلَ وَ الْحِكْمَةَ تَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوا كَبِيرًا فَمَنْ دَانَ بِالْجَبْرِ أَوْ بِمَا يَدْعُو إِلَى الْجَبْرِ فَقَدْ ظَلَمَ اللَّهَ وَ نَسَبَهُ إِلَى الْجَوْرِ وَالْعُدْوَانِ إِذْ أَوْجَبَ عَلَى مَنْ أَجْبَرَهُ الْعُقُوبَةَ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ أَجْبَرَ الْعِبَادَ فَقَدْ أَوْجَبَ عَلَى قِيَاسِ قَوْلِهِ إِنَّ اللهَ يَدْفَعُ عَنْهُمُ الْعُقُوبَةَ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ يَدْفَعُ عَنْ أَهْلِ الْمَعَاصِي الْعَذَابَ فَقَدْ كَذَّبَ اللهَ فِي وَعِيدِهِ حَيْثُ يَقُولُ - بَلَى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ) وَ قَوْلَهُ إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً وَ قَوْلَهُ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَاراً كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللهَ كَانَ عَزِيزاً حَكِيماً مَعَ أَي كَثِيرَةٍ فِي هَذَا الْفَنَّ مِمَّنْ كَذَّبَ وَعِيدَ اللَّهِ وَ يَلْزَمُهُ فِي تَكْذِيبِهِ آيَةٌ مِنْ كِتَابِ اللهِ الْكُفْرُ وَ هُوَ مِمَّنْ قَالَ اللَّهُ - أَفَتُؤْمِنُونَ بِبعض الكتاب وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إلى أَشَدَّ الْعَذَابِ وَ مَا اللهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ بَلْ نَقُولُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ جَازَى الْعِبَادَ عَلَى أَعْمَالِهِمْ وَ يُعَاقِبُهُمْ عَلَى أَفْعَالِهِمْ بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي مَلَكَهُمْ إِيَّاهَا فَأَمَرَهُمْ وَ نَهَاهُمْ بِذَلِكَ وَ نَطَقَ كِتَابُهُ - مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ وَ قَالَ جَلَّ ذِكْرُهُ - يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَيُحَذِّرُكُمُ اللهُ نَفْسَهُ وَ قَالَ الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْيَوْمَ فَهَذِهِ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ تَنْفِي الْجَبْرَ وَ مَنْ دَانَ بِهِ وَ مِثْلُهَا فِي الْقُرْآنِ كَثِيرٌ اخْتَصَرْنَا ذَلِكَ لِئَلَّا يَطُولَ الْكِتَابُ وَ بِاللَّهِ التَّوْفِيقُ

وَ أَمَّا التَّفْوِيضُ الَّذِي أَبْطَلَهُ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ أَخْطَأَ مَنْ دَانَ بِهِ وَ تَقَلَّدَهُ فَهُوَ قَوْلُ الْقَائِلِ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ فَوَّضَ إِلَى الْعِبَادِ اخْتِيَارَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ أَهْمَلَهُمْ وَ فِي هَذَا كَلَامٌ دَقِيقٌ لِمَنْ يَذْهَبُ إِلَى تَحْرِيرِهِ وَ دِقْتِهِ وَ إِلَى هَذَا ذَهَبَتِ الْأَئِمَّةُ الْمُهْتَدِيَةُ مِنْ عِتْرَةِ الرَّسُولِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَإِنَّهُمْ قَالُوا لَوْ فَوَّضَ إِلَيْهِمْ عَلَى جِهَةِ الْإِهْمَال لَكَانَ لازماً لَهُ رِضَا مَا اخْتَارُوهُ وَ اسْتَوْجَبُوا مِنْهُ الثَّوَابَ وَ لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِمْ فِيمَا جَنَوْهُ الْعِقَابُ إِذَا كَانَ الْإِهْمَالُ وَاقِعاً وَ تَنْصَرِفُ هَذِهِ الْمَقَالَةُ عَلَى مَعْنَيَيْنِ إِمَّا أَنْ يَكُونَ الْعِبَادُ تَظَاهَرُوا عَلَيْهِ فَأَلْزَمُوهُ قَبُولَ اخْتِيَارِهِمْ بِآرَائِهِمْ ضَرُورَةً كَرِهَ ذَلِكَ أَمْ أَحَبَّ فَقَدْ لَزِمَهُ الْوَهْنُ أَوْ يَكُونَ جَلَّ وَ عَزَّ عَجَزَ عَنْ تَعَبْدِهِمْ بِالْأَمْرِ وَ النَّهي عَلَى إِرَادَتِهِ كَرِهُوا أَوْ أَحَبُّوا فَفَوَّضَ أَمْرَهُ وَ نَهْيَهُ إِلَيْهِمْ وَ أَجْرَاهُمَا عَلَى مَحَبَّتِهِمْ إِذْ عَجَزَ عَنْ تَعَبْدِهِمْ بِإِرَادَتِهِ فَجَعَلَ الاخْتِيَارَ إِلَيْهِمْ فِي الْكُفْرِ وَ الْإِيمَانِ وَ مَثَلُ ذَلِكَ مَثَلُ رَجُلٍ مَلَكَ عَبْداً ابْتَاعَهُ لِيَخْدُمَهُ وَ يُعَرِّفَ لَهُ فَضْلَ وِلَايَتِهِ وَ يَقِفَ عِنْدَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ ادَّعَى مَالِكُ الْعَبْدِ أَنَّهُ قَاهِرٌ عَزِيزٌ حَكِيمٌ فَأَمَرَ عَبْدَهُ وَ نَهَاهُ وَ وَعَدَهُ عَلَى اتَّبَاعِ أَمْرِهِ عَظِيمَ الثَّوَابِ وَ أَوْعَدَهُ عَلَى مَعْصِيَتِهِ أَلِيمَ الْعِقَابِ فَخَالَفَ الْعَبْدُ إِرَادَةَ مَالِكَهِ وَ لَمْ يَقِفُ عِنْدَ أَمْرِهِ وَ نَهيهِ فَأَي أَمْرٍ أَمَرَهُ أَوْ أَي نَهي نَهَاهُ عَنْهُ لَمْ يَأْتِهِ عَلَى إِرَادَةِ الْمَوْلَى بَلْ كَانَ الْعَبْدُ يَتَّبِعُ إِرَادَةَ نَفْسِهِ وَ اتَّبَاعَ هَوَاهُ وَ لَا يُطِيقُ الْمَوْلَى أَنْ يَرْدَّهُ إِلَى اتَّبَاعِ أَمْرِهِ وَ نَهِيهِ وَ الْوُقُوفِ عَلَى إِرَادَتِهِ فَفَوَّضَ اخْتِيَارَ أَمره ونهيه إِلَيْهِ وَ رَضِيَ مِنْهُ بِكُلِّ مَا فَعَلَهُ عَلَى إِرَادَةِ الْعَبْدِ لَا عَلَى إِرَادَةِ الْمَالِكِ وَ بَعَثَهُ فِي بَعْضِ حَوَائِجِهِ وَ سَمَّى لَهُ الْحَاجَةَ فَخَالَفَ عَلَى مَوْلَاهُ وَ قَصَدَ الإِرَادَةِ نَفْسِهِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَلَمَّا رَجَعَ إِلَى مَوْلَاهُ نَظَرَ إِلَى مَا أَتَاهُ بِهِ فَإِذَا هُوَ خِلَافٌ مَا أَمَرَهُ بِهِ فَقَالَ لَهُ لِمَ أَتَيْتَنِي بِخِلَافِ مَا أَمَرْتُكَ فَقَالَ الْعَبْدُ الْكَلْتُ عَلَى تَفْوِيضِكَ الْأَمْرَ إِلَى فَاتَّبَعْتُ هَوَايَ وَ إِرَادَتِي لِأَنَّ الْمُفَوَّضَ إِلَيْهِ غَيْرُ مَحْطُورٍ عَلَيْهِ فَاسْتَحَالَ التَّفْوِيضُ - وَ لَيْسَ يَجِبُ عَلَى هَذَا السَّبَبِ إِمَّا أَنْ يَكُونَ الْمَالِكُ لِلْعَبْدِ قَادِراً يَأْمُرُ عَبْدَهُ بِاتَّبَاعِ أَمْرِهِ وَ نَهْيهِ عَلَى إِرَادَتِهِ لَا عَلَى إِرَادَةِ الْعَبْدِ وَ يُمَلَكُهُ مِنَ الطَّاقَةِ بِقَدْرِ مَا يَأْمُرُهُ بِهِ وَيَنْهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا أَمَرَهُ بِأَمْرٍ وَ نَهَاهُ عَنْ نَهْي عَرَّفَهُ الثَّوَابَ وَالْعِقَابَ عَلَيْهِمَا وَحَذَرَهُ وَ رَغَبَهُ بِصِفَةِ ثَوَابِهِ وَ عِقَابِهِ لِيَعْرِفَ الْعَبْدُ قُدْرَةَ مَوْلَاهُ بِمَا مَلَكَهُ مِنَ الطَّاقَةِ لِأَمْرِهِ وَ نَهِيهِ وَ تَرْغِيبِهِ وَ تَرْهِيبِهِ فَيَكُونَ عَدْلُهُ وَ إِنْصَافُهُ شَامِلاً لَهُ وَ حُجَّتُهُ وَاضِحَةً عَلَيْهِ لِلْإِعْذَارِ وَ الْإِنْذَارِ فَإِذَا اتَّبَعَ الْعَبْدُ أَمْرَ مَوْلَاهُ جَازَاهُ وَ إِذَا لَمْ يَزْدَجِرْ عَنْ نَهْيِهِ عَاقَبَهُ أَوْ يَكُونَ عَاجِزاً غَيْرَ قَادِرٍ فَفَوَّضَ أَمْرَهُ إِلَيْهِ أَحْسَنَ أَمْ أَسَاءَ أَطَاعَ أَمْ عَصَى عَاجِزٌ عَنْ عُقُوبَتِهِ وَ رَدَّهُ إِلَى اتَّبَاعِ أَمْرِهِ وَ فِي إِثْبَاتِ الْعَجْزِ نَفْيُ الْقُدْرَةِ وَ التَّالَهِ وَ إِبْطَالُ الْأَمْرِ وَ النَّهْي وَ الثَّوَابِ وَ الْعِقَابِ وَ مُخَالَفَةُ الْكِتَابِ إِذْ يَقُولُ وَ لَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ التكُفَرَ وَ إِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ وَ قَوْلُهُ وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ مَا أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ مَا أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ وَ قَوْلُهُ اعْبُدُوا اللهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ قَوْلُهُ أَطِيعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ وَ لَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَ.

فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَوَّضَ أَمْرَهُ وَ نَهْيَهُ إِلَى عِبَادِهِ فَقَدْ أَثْبَتَ عَلَيْهِ الْعَجْزَ وَ أَوْجَبَ عَلَيْهِ قَبُولَ كُلِّ مَا عَمِلُوا مِنْ خَيْرٍ وَ شَرٌّ وَ أَبْطَلَ أَمْرَ اللهِ وَ نَهْيَهُ وَ وَعْدَهُ وَ وَعِيدَهُ لِعِلَّةٍ مَا زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ فَوْضَهَا إِلَيْهِ لِأَنَّ الْمُفَوَّضَ إِلَيْهِ يَعْمَلُ بِمَشِيئَتِهِ فَإِنْ شَاءَ الْكُفْرَ أَوْ الْإِيمَانَ كَانَ غَيْرَ مَرْدُودٍ عَلَيْهِ وَ لَا مَحْظُورٍ فَمَنْ دَانَ بالتَّفْوِيضِ عَلَى هَذَا الْمَعْنَى فَقَدْ أَبْطَلَ جَمِيعَ مَا ذَكَرْنَا مِنْ وَعْدِهِ وَ وَعِيدِهِ وَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ هُوَ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْآيَةِ - أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الكِتَابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إلى أشَدَّ الْعَذَابِ وَ مَا اللهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يَدِينُ بِهِ أَهْلُ التَّفْوِيضِ عُلُوا كَبِيراً.

لكِنْ تَقُولُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ خَلَقَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ وَ مَلَكَهُمْ اسْتِطَاعَةَ تَعَبدِهِمْ بِهَا فَأَمَرَهُمْ وَ نَهَاهُمْ بِمَا أَرَادَ فَقَبِلَ مِنْهُمُ اتَّبَاعَ أَمْرِهِ وَ رَضِيَ بِذَلِكَ لَهُمْ وَ نَهَاهُمْ عَنْ مَعْصِيَتِهِ وَ ذَمَّ مَنْ عَصَاهُ وَ عَاقَبَهُ عَلَيْهَا وَ لِلَّهِ الخيرة في الأمر والنهي يَخْتَارُ مَا يُرِيدُ وَ يَأْمُرُ بِهِ وَ يَنْهَى عَمَّا يَكْرَهُ وَ يُعَاقِبُ عَلَيْهِ بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي ملكها عِبَادَهُ لاتباع أَمْرِهِ وَ اجْتِنَابِ مَعَاصِيهِ لِأَنَّهُ ظَاهِرُ الْعَدْلِ وَالنَّصَفَةِ وَالْحِكْمَةِ الْبَالِغَةِ بَالَغَ الْحُجَّةَ بالإعدارِ وَ الْإِنْدَارِ وَ إِلَيْهِ الصَّفْوَة يَصْطَفِي مِنْ عِبَادِهِ مَنْ يَشَاءُ لِتَبْلِيغ رِسَالَتِهِ وَ احْتِجَاجِهِ عَلَى عِبَادِهِ اصْطَفَى مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ بَعَثَهُ بِرِسالاتِه إِلَى خَلْقِهِ فَقَالَ مَنْ قَالَ مِنْ كُفَّارٍ قَوْمِهِ حَسَداً وَ استكباراً - لَوْ لَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ يَعْنِي بِذَلِكَ أُمَيَّةَ بْنَ أَبِي الصَّلْتِ وَ أَبَا مَسْعُودٍ التَّقَفِي فَأَبْطَلَ اللهُ اخْتِيَارَهُمْ وَ لَمْ يُجِزُ لَهُمْ آرَاءَهُمْ حَيْثُ يَقُولُ - أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ وَ لِذَلِكَ اخْتَارَ مِنَ الْأُمُورِ مَا أَحَبَّ وَ نَهَى عَمَّا كَرِهَ فَمَنْ أَطَاعَهُ أَثَابَهُ وَ مَنْ عَصَاهُ عَاقَبَهُ وَ لَوْ فَوَّضَ اخْتِيَارَ أَمْرِهِ إِلَى عِبَادِهِ لَأَجَازَ لِقُرَيْشِ اخْتِيَارَ أُمَيَّةَ بْنِ أَبِي الصَّلْتِ وَ أَبِي مَسْعُودِ الثَّقَفِي إِذْ كَانَا عِنْدَهُمْ أَفْضَلَ مِنْ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.

فَلَمَّا أَدْبَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ بِقَوْلِهِ - وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أمرهم فَلَمْ يُجِرُ لَهُمُ الاخْتِيَارَ بِأَهْوَائِهِمْ وَ لَمْ يَقْبَلْ مِنْهُمْ إِلَّا اتَّبَاعَ أَمْرِهِ وَ اجْتِنَابَ نَهْيهِ عَلَى يَدَيَّ مَنِ اصْطَفَاهُ فَمَنْ أَطَاعَهُ رَشَدَ وَ مَنْ عَصَاهُ ضَلَّ وَ غَوَى وَ لَزِمَتْهُ الْحُجَّةُ بِمَا مَلَكَهُ مِنَ الاستطاعة لاتباع أمره و اجتناب نهيهِ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ حَرَمَهُ ثَوَابَهُ وَ أَنْزَلَ بِهِ عِقَابَهُ

وَ هَذَا الْقَوْلُ بَيْنَ الْقَوْلَيْنِ لَيْسَ بِخَيْرٍ وَلَا تَفْوِيضِ وَ بِذَلِكَ أَخْبَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ عَبَايَةَ بْنَ رِبْعِيُّ الْأَسَدِي حِينَ سَأَلَهُ عَنِ الاسْتِطَاعَةِ الَّتِي بِهَا يَقُومُ وَ يَقْعُدُ وَ يَفْعَلْ - فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ سَأَلْتَ عَنِ الاسْتِطَاعَةِ تَمْلِكُهَا مِنْ دُونِ اللهِ أَوْ مَعَ اللَّهِ فَسَكَتَ عَبَايَةُ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ قُلْ يَا عَبَايَةُ قَالَ وَ مَا أَقُولُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِنْ قُلْتَ إِنَّكَ تَمْلِكُهَا ممَعَ اللهِ قَتَلْتُكَ وَ إِنْ قُلْتَ تَمْلِكُهَا دُونَ اللهِ قَتَلْتُكَ قَالَ عَبَايَةُ فَمَا أَقُولُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ تَقُولُ إِنَّكَ تَمْلِكُهَا بِاللَّهِ الَّذِي يَمْلِكُهَا مِنْ دُونِكَ فَإِنْ يُمَلَكُهَا إِيَّاكَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ عَطَائِهِ وَ إِنْ يَسْلُبُكَهَا كَانَ ذَلِكَ مِنْ بَلَائِهِ هُوَ الْمَالِكُ لِمَا مَلَكَكَ وَ الْقَادِرُ عَلَى مَا عَلَيْهِ أَقْدَرَكَ أَمَا سَمِعْتَ النَّاسَ يَسْأَلُونَ الْحَوْلَ وَ الْقُوَّةَ حِينَ يَقُولُونَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ عَبَايَةُ وَ مَا تَأْوِيلُهَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَا حَوْلَ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ إِلَّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ وَ لَا قُوَّةَ لَنَا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ إِلَّا بِعَوْنِ اللَّهِ قَالَ فَوَثَبَ عَبَايَةٌ فَقَبَّلَ يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ

وَ رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ حِينَ أَتَاهُ نَجْدَةً يَسْأَلُهُ عَنْ مَعْرِفَةِ اللَّهِ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ بِمَا ذَا عَرَفْتَ رَبَّكَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ بِالتَّمْيِيرُ الَّذِي خَوَّلَنِي وَ الْعَقْلِ الَّذِي دَلَّنِي قَالَ أَ فَمَجْبُولٌ أَنْتَ عَلَيْهِ قَالَ لَوْ كُنْتُ مَجْبُولاً مَا كُنْتُ مَحْمُوداً عَلَى إِحْسَانٍ وَ لَا مَذْمُوماً عَلَى إِسَاءَةِ وَ كَانَ الْمُحْسِنُ أَوْلَى بِاللَّائِمَةِ مِنَ الْمُسِيءِ فَعَلِمْتُ أَنَّ اللهَ قَائِمٌ بَاقِ وَ مَا دُونَهُ حَدَثٌ حَائِلٌ زَائِلٌ وَلَيْسَ الْقَدِيمُ الْبَاقِي كَالْحَدَثِ الزَّائِلِ قَالَ نَجْدَةُ أَجِدُكَ أَصْبَحْتَ حَكِيماً يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَصْبَحْتُ مُخَيَّراً فَإِنْ أَتَيْتُ السَّيِّئَةَ بِمَكَانِ الْحَسَنَةِ فَأَنَا الْمُعَاقَبُ عَلَيْهَا.

وَ رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ لِرَجُلٍ سَأَلَهُ بَعْدَ انْصِرَافِهِ مِنَ الشَّامِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنَا عَنْ خُرُوجِنَا إِلَى الشَّامِ بِقَضَاءِ وَ قَدَرٍ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ نَعَمْ يَا شَيْخُ مَا عَلَوْتُمْ تَلْعَةً ۚ وَلَا هَبَطْتُمْ وَادِياً إِلَّا بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ مِنَ اللَّهِ فَقَالَ الشَّيْخُ عِنْدَ اللَّهِ أَحْتَسِبُ عَنَائِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ مَهُ يَا شَيْخُ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ عَظَمَ أَجْرَكُمْ فِي مَسِيرِكُمْ وَ أَنْتُمْ سَائِرُونَ وَ فِي مَقَامِكُمْ وَ أَنْتُمْ مُقِيمُونَ وَ فِي انْصِرَافِكُمْ وَأَنْتُمْ مُنْصَرِفُونَ وَ لَمْ تَكُونُوا فِي شَيْءٍ مِنْ أُمُورِكُمْ مُكْرَهِينَ وَ لَا إِلَيْهِ مُضْطَرِّينَ لَعَلَّكَ ظننت أَنَّهُ قَضَاءً حَتَّمٌ وَ قَدَرٌ لازمٌ لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ لَسَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ وَ لَمَا أَلْزِمَتِ الْأَشْيَاءُ أَهْلَهَا عَلَى الْحَقَائِقِ ذَلِكَ مَقَالَةٌ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ وَ أَوْلِيَاءِ الشَّيْطَانِ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَمَرَ تخييراً وَ نَهَى تَحْذِيراً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرَها وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يَخْلُقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَاطِلاً - ذلِكَ ظَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ فَقَامَ الشَّيْحُ فَقَبَّلَ رَأْسَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ أَنْشَأَ يَقُولُ: أَنْتَ الْإِمَامُ الَّذِي تَرْجُو بِطَاعَتِهِ / يَوْمَ النَّجاة من الرَّحْمَن غفْرَاناً
أَوْصَحْتَ مِنْ دِينِنَا مَا كَانَ مُلْتَبِساً / جزاك ربك عنا فيه رضواناً
فَلَيْسَ مَعْذِرَةٌ فِي فِعْلِ فَاحِشَةٍ / قَدْ كُنْتُ رَاكِبَهَا ظُلْماً وَ عِصْيَانا

فَقَدْ دَلَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَلَى مُوَافَقَةِ الْكِتَابِ وَ نَفْيِ الْجَبْرِ وَالتَّفْوِيضِ اللَّذَيْنِ يَلْزَمَانِ مَنْ دَانَ بِهِمَا وَ تَقَلَّدَهُمَا الْبَاطِلَ وَ الْكُفْرَ وَ تَكْذِيبَ الْكِتَابِ وَنَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الصَّلالَةِ وَ الْكُفْرِ وَ لَسْنَا نَدِينَ بِجَبْرٍ وَ لَا تَفْوِيضِ لَكِنَّا نَقُولُ بِمَنْزِلَةِ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ هُوَ الامْتِحَانُ وَالاخْتِبَارُ بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي مَلَكْنَا اللَّهُ وَ تَعَبَّدَنَا بِهَا عَلَى مَا شَهِدَ بِهِ الْكِتَابُ وَ دَانَ بِهِ الْأَئِمَّةُ الْأَبْرَارُ مِنْ آلِ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.

وَ مَثَلُ الاخْتِبَارِ بِالاسْتِطَاعَةِ مَثَلُ رَجُلٍ مَلَكَ عَبْداً وَ مَلَكَ مَالاً كَثِيراً أَحَبَّ أَنْ يَخْتَبِرَ عَبْدَهُ عَلَى عِلْمٍ مِنْهُ بِمَا يَقُولُ إِلَيْهِ فَمَلَكَهُ مِنْ مَالِهِ بَعْضَ مَا أَحَبَّ وَ وَقَفَهُ عَلَى أَمُورٍ عَرَفَهَا الْعَبْدَ فَأَمَرَهُ أَنْ يَصْرِفَ ذَلِكَ الْمَالَ فِيهَا وَ نَهَاهُ عَنْ أَسْبَابٍ لَمْ يُحِبُّهَا وَ تَقَدَّمَ إِلَيْهِ أَنْ يَجْتَنِبَهَا وَ لَا يُنْفِقَ مِنْ مَالِهِ فِيهَا وَ الْمَالُ يُتَصَرَّفُ فِي أَيِّ الْوَجْهَيْنِ فَصَرَفَ الْمَالَ أَحَدُهُمَا فِي اتَّبَاعِ أَمْرِ الْمَوْلَى وَ رِضَاهُ وَ الْآخَرُ صَرَفَهُ فِي اتَّبَاعِ نَهْيهِ وَ سَخَطِهِ وَ أَسْكَنَهُ دَارَ اخْتِبَارٍ أَعْلَمَهُ أَنَّهُ غَيْرُ دَائِمٍ لَهُ السُّكْنَى فِي الدَّارِ وَ أَنَّ لَهُ دَاراً غَيْرَهَا وَ هُوَ مُخْرِجُهُ إِلَيْهَا فِيهَا ثَوَابٌ وَ عِقَابٌ دَائِمَانِ فَإِنْ أَنْفَذَ الْعَبْدُ الْمَالَ الَّذِي مَلَكَهُ مَوْلاهُ فِي الْوَجْهِ الَّذِي أَمَرَهُ بِهِ جَعَلَ لَهُ ذَلِكَ الثَّوَابَ الدَّائِمَ فِي تِلْكَ الدَّارِ الَّتِي أَعْلَمَهُ أَنَّهُ مُخْرِجُهُ إِلَيْهَا وَ إِنْ أَنْفَقَ الْمَالَ فِي الْوَجْهِ الَّذِي نَهَاهُ عَنْ إِنْفَاقِهِ فيهِ جَعَلَ لَهُ ذَلِكَ الْعِقَابَ الدَّائِمَ فِي دَارِ الْخُلُودِ وَ قَدْ حَدَّ الْمَوْلَى فِي ذَلِكَ حَدَا مَعْرُوفًا وَ هُوَ الْمَسْكَنُ الَّذِي أَسْكَنَهُ فِي الدَّارِ الْأُولَى فَإِذَا بَلَغَ الْحَدَّ اسْتَبْدَلَ الْمَوْلَى بِالْمَالِ وَ بِالْعَبْدِ عَلَى أَنَّهُ لَمْ يَزَلْ مَالِكًا لِلْمَالِ وَ الْعَبْدِ فِي الْأَوْقَاتِ كُلَهَا إِلَّا أَنَّهُ وَعَدَ أَنْ لَا يَسْلُبَهُ ذَلِكَ الْمَالَ مَا كَانَ فِي تِلْكَ الدَّارِ الْأُولَى إِلَى أَنْ يَسْتَتِمَّ سُكْنَاهُ فِيهَا. فَوَفَى لَهُ لِأَنَّ مِنْ صِفَاتِ الْمَوْلَى الْعَدْلَ وَ الْوَفَاء وَ النِّصَفَةَ وَ الْحِكْمَةَ أَ وَ لَيْسَ يَجِبُ إِنْ كَانَ ذَلِكَ الْعَبْدُ صَرَفَ ذَلِكَ الْمَالَ فِي الْوَجْهِ الْمَأْمُور بِهِ أَنْ يَفِي لَهُ بِمَا وَعَدَهُ مِنَ الثَّوَابِ وَ تَفَضَّلَ عَلَيْهِ بِأَنِ اسْتَعْمَلَهُ فِي دَارٍ فَانِيَةٍ وَ أَثَابَهُ عَلَى طَاعَتِهِ فِيهَا نَعِيماً دَائِماً فِي دَارٍ بَاقِيَةِ دَائِمَةٍ وَ إِنْ صَرَفَ الْعَبْدُ الْمَالَ الَّذِي مَلَكَهُ مَوْلَاهُ أَيَّامَ سُكْنَاهُ تِلْكَ الدَّارَ الْأُولَى فِي الْوَجْهِ الْمَنْهِيِّ عَنْهُ وَ خَالَفَ أَمْرَ مَوْلَاهُ كَذَلِكَ تَجِبْ عَلَيْهِ الْعُقُوبَةُ الدَّائِمَةُ الَّتِي حَذَرَهُ إِيَّاهَا غَيْرَ ظَالِمٍ لَهُ لِمَا تَقَدَّمَ إِلَيْهِ وَ أَعْلَمَهُ وَ عَرَّفَهُ وَ أَوْجَبَ لَهُ الْوَفَاءَ بِوَعْدِهِ وَ وَعِيدِهِ بِذَلِكَ يُوصَفُ الْقَادِرُ الْقَاهِرُ وَ أَمَّا الْمَوْلَى فَهُوَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ أَمَّا الْعَبْدُ فَهُوَ ابْنَ آدَمَ الْمَخْلُوقُ وَ الْمَالُ قُدْرَةُ اللَّهِ الْوَاسِعَةُ وَ مِحْنَتُهُ إِظْهَارُهُ الْحِكْمَةَ وَ الْقُدْرَةَ وَالدَّارُ الْفَانِيَةُ هِيَ الدُّنْيَا وَ بَعْضُ الْمَالِ الَّذِي مَلَكَهُ مَوْلَاهُ هُوَ الاسْتِطَاعَةُ الَّتِي مَلَكَ ابْنَ آدَمَ وَ الْأُمُورُ الَّتِي أَمَرَ اللهُ بِصَرْفِ الْمَالِ إِلَيْهَا هُوَ الاسْتِطَاعَةُ لَاتَّبَاعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا أَوْرَدُوهُ عَنِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ اجْتِنَابُ الْأَسْبَابِ الَّتِي نَهَى عَنْهَا هِيَ طُرُقُ إِبْلِيسَ وَ أَمَّا وَعْدُهُ فَالنَّعِيمُ الدَّائِمُ وَ هِيَ الْجَنَّةُ وَ أَمَّا الدَّارُ الْغَانِيَةُ فَهِيَ الدُّنْيَا وَ أَمَّا الدَّارُ الْأُخْرَى فَهِيَ الدَّارُ الْبَاقِيَةُ وَ هِيَ الْآخِرَةُ وَ الْقَوْلُ بَيْنَ الْجَبْرِ وَالتَّفْوِيضِ هُوَ الاخْتِبَارُ وَالامْتِحَانُ وَ الْبَلْوَى بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي مَلَكَ الْعَبْدَ. وَ شَرْحُهَا فِي الْخَمْسَةِ الْأَمْثَالِ الَّتِي ذَكَرَهَا الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهَا جَمَعَتْ جَوَامِعَ الْفَضْلِ وَ أَنَا مُفَشِّرُهَا بِشَوَاهِدَ مِنَ الْقُرْآنِ وَ الْبَيَانِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

تَفْسِيرُ صِحَّةِ الْخِلْقَةِ
أَمَّا قَوْلُ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَإِنَّ مَعْنَاهُ كَمَالُ الْخَلْقِ لِلْإِنْسَانِ وَ كَمَالُ الْحَوَاسُ وَ ثَبَاتُ الْعَقْلِ وَ التَّمْيِيزِ وَ إِطْلَاقُ اللِّسَانِ بِالنُّطْقِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللهِ وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرُ وَ الْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً فَقَدْ أَخْبَرَ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ تَفْضِيلِهِ بَنِي آدَمَ عَلَى سائِرِ خَلْقِهِ مِنَ الْبَهَائِمِ وَ السَّبَاعِ وَ دَوَابٌ الْبَحْرِ وَ الطَّيْرِ وَ كُلَّ ذِي حَرَكَةٍ تُدْرِكْهُ حَوَاسٌ بَنِي آدَمَ بِتَمْيِيزِ الْعَقْلِ وَ النُّطْقِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ وَ قَوْلُهُ يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الكَرِيمِ الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَاكَ فَعَدَلَكَ فِي أَي صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَبَكَ الله وَ فِي آيَاتٍ كَثِيرَةٍ فَأَوَّلُ نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَى الْإِنْسَانِ صِحَّةُ عَقْلِهِ وَ تَفْضِيلُهُ عَلَى كَثِيرٍ مِنْ خَلْقِهِ بِكَمَالِ الْعَقْلِ وَ تَمْيِيزِ الْبَيَانِ وَ ذَلِكَ أَنَّ كُلَّ ذِي حَرَكَةٍ عَلَى بَسِيطِ الْأَرْضِ هُوَ قَائِمٌ بِنَفْسِهِ بِحَوَاسَهِ مُسْتَكْمِلٌ فِي ذَاتِهِ فَفَضَلَ بَنِي آدَمَ بِالنُّطْقِ الَّذِي لَيْسَ فِي غَيْرِهِ مِنَ الْخَلْقِ الْمُدْرِكِ بِالْحَوَاسَ فَمِنْ أَجْلِ النُّطْقِ مَلَكَ اللهُ ابْنَ آدَمَ غَيْرَهُ مِنَ الْخَلْقِ حَتَّى صَارَ آمراً نَاهِياً وَ غَيْرُهُ مُسَخَّرٌ لَهُ كَمَا قَالَ اللَّهُ كَذلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَ قَالَ وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَ قَالَ وَ الْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فيهَا دِفْءٌ وَ مَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ وَلَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ وَ تَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بِالغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ دَعَا اللهُ الْإِنْسَانَ إِلَى اتَّبَاعِ أَمْرِهِ وَ إِلَى طَاعَتِهِ بِتَفْضِيلِهِ إِيَّاهُ بِاسْتِوَاءِ الْخَلْقِ وَ كَمَالِ النُّطْقِ وَ الْمَعْرِفَةِ بَعْدَ أَنْ مَلَكَهُمْ اسْتِطَاعَةَ مَا كَانَ تَعَبَّدَهُمْ بِهِ بِقَوْلِهِ فَاتَّقُوا اللهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَ قَوْلِهِ لا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَ قَوْلِهِ لا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا و فِي آيَاتٍ كَثِيرَةٍ فَإِذَا سَلَبَ مِنَ الْعَبْدِ حَاسَةَ مِنْ حَوَاسَهِ رَفَعَ الْعَمَلَ عَنْهُ بحَاشَتِهِ كَقَوْلِهِ لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ؟ الآيَةَ فَقَدْ رَفَعَ عَنْ كُلِّ مَنْ كَانَ بِهَذِهِ الصَّفَةِ الْجِهَادَ وَ جَمِيعَ الْأَعْمَالِ الَّتِي لَا يَقُومُ بِهَا وَكَذَلِكَ أَوْجَبَ عَلَى ذِي الْيَسَارِ الْحَجَّ وَ الزَّكَاةَ لِمَا مَلَكَهُ مِنِ اسْتِطَاعَةِ ذَلِكَ وَلَمْ يُوجِبْ عَلَى الْفَقِيرِ الزَّكَاةَ وَ الْحَجَّ قَوْلُهُ وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ قَوْلُهُ في الظَّهَارِ وَ الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ إِلَى قَوْلِهِ فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً كُلُّ ذَلِكَ دَلِيلٌ عَلَى أَنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لَمْ يُكَلِّفُ عِبَادَهُ إِلَّا مَا مَلَكَهُمْ اسْتِطَاعَتَهُ بِقُوَّةِ الْعَمَلِ بِهِ وَ نَهَاهُمْ عَنْ مِثْلِ ذَلِكَ فَهَذِهِ صِحَةُ الْخِلْقَةِ.

أَمَّا قَوْلُهُ تَخْلِيَةُ السَّرْبِ
فَهُوَ الَّذِي لَيْسَ عَلَيْهِ رَقِيبٌ يَحْظُرُ عَلَيْهِ وَ يَمْنَعُهُ الْعَمَلَ بِمَا أَمَرَهُ اللهُ بِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ فِيمَننِ اسْتُضْعِفَ وَ حُظِرَ عَلَيْهِ الْعَمَلُ فَلَمْ يَجِدُ حِيلَةً وَ لَا يَهْتَدِي سَبِيلاً كَمَا قَالَ اللهُ تَعَالَى - إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الوِلْدَانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً فَأَخْبَرَ أَنَّ الْمُسْتَضْعَفَ لَمْ يُخَلَّ سَرْبُهُ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ مِنَ الْقَوْلِ شَيْءٍ إِذَا كَانَ مُطْمَئِنَ الْقَلْبِ بِالْإِيمَانِ.

أما المُهْلة في الوقت
فهُوَ الْعُمُرُ الَّذِي يُمَتَعُ الْإِنْسَانُ مِنْ حَدَ مَا تَجِبُ عَلَيْهِ الْمَعْرِفَةُ إِلَى أَجَلِ الْوَقْتِ وَ ذَلِكَ مِنْ وَقْتِ تَمْيِيرَهِ وَ بُلُوغِ الْحُلْمِ إِلَى أَنْ يَأْتِيَهُ أَجَلُهُ فَمَنْ مَاتَ عَلَى طَلَبِ الْحَقِّ وَ لَمْ يُدْرِكْ كَمَالَهُ فَهُوَ عَلَى خَيْرٍ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ وَ مَنْ يَخْرُجُ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِراً إِلَى اللهِ وَ رَسُولِهِ الْآيَةَ وَ إِنْ كَانَ لَمْ يَعْمَلْ بِكَمَالِ شَرَائِعِهِ لِعِلَّةِ مَا لَمْ يُمْهِلُهُ فِي الْوَقْتِ إِلَى اسْتِتَمَامِ أَمْرِهِ وَ قَدْ حَظَرَ عَلَى الْبَالِغِ مَا لَمْ يَحْظُرْ عَلَى الطِّفْلِ إِذَا لَمْ يَبْلُغَ الْحُلْمَ فِي قَوْلِهِ - وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ الْآيَةَ فَلَمْ يَجْعَلْ عَلَيْهِنَّ حَرَجاً فِي إِبْدَاءِ الزِّينَةِ لِلطَّفْلِ وَ كَذَلِكَ لَا تَجْرِي عَلَيْهِ الْأَحْكَامُ.

وَ أَمَّا قَوْلُهُ الزَّادُ
فَمَعْنَاهُ الْجِدَةُ وَ الْبُلْغَةُ الَّتِي يَسْتَعِينُ بِهَا الْعَبْدُ عَلَى مَا أَمَرَهُ اللَّهُ بِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلِ الْآيَةَ أَلَا تَرَى أَنَّهُ قَبِلَ عُذْرَ مَنْ لَمْ يَجِدُ مَا يُنْفِقُ وَ أَلْزَمَ الْحُجَّةَ كُلَّ مَنْ أَمْكَنَتُهُ الْبُلْغَةُ وَ الرَّاحِلَةُ لِلْحَجِّ وَالْجِهَادِ وَ أَشْبَاهِ ذَلِكَ وَ كَذَلِكَ قَبْلَ عُذْرَ الْفُقَرَاءِ وَ أَوْجَبَ لَهُمْ حَقًّا فِي مَالِ الْأَغْنِيَاءِ بِقَوْلِهِ - لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أَحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللهِ الْآيَةَ فَأَمَرَ بِإِعْفَائِهِمْ وَ لَمْ يُكَلِّفُهُمُ الْإِعْدَادَ لِمَا لَا يَسْتَطِيعُونَ وَ لَا يَمْلِكُونَ.

وَ أَمَّا قَوْلُهُ فِي السَّبَبِ الْمُهَتَجِ فَهُوَ النَّيَّةُ الَّتِي هِيَ دَاعِيَةُ الْإِنْسَانِ إِلَى جَمِيعِ الْأَفْعَالِ وَ حَاشَتُهَا الْقَلْبُ فَمَنْ فَعَلَ فِعْلاً وَ كَانَ بِدِينِ لَمْ يُعْقَدْ قَلْبُهُ عَلَى ذَلِكَ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ عَمَلاً إِلَّا بِصِدْقِ النِّيَّةِ وَ لِذَلِكَ أَخْبَرَ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِقَوْلِهِ - يَقُولُونَ بأَفْوَاهِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ * ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَى نَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تَوْبِيحَاً لِلْمُؤْمِنِينَ - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ الْآيَةَ فَإِذَا قَالَ الرَّجُلُ قَوْلاً وَ اعْتَقَدَ فِي قَوْلِهِ دَعَتْهُ النِّيَّةُ إِلَى تَصْدِيقِ الْقَوْلِ بِإِظْهَارِ الْفِعْلِ وَ إِذَا لَمْ يَعْتَقِدِ الْقَوْلَ لَمْ تَتَبَيَّنَ حَقِيقَتُهُ وَ قَدْ أَجَازَ اللَّهُ صِدْقَ النَّيَّةِ وَ إِنْ كَانَ الْفِعْلُ غَيْرَ مُوَافِقِ لَهَا لِعِلَّةِ مَانِعَ يَمْنَعُ إِظْهَارَ الْفِعْلِ فِي قَوْلِهِ - إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبَهُ مُطْمَئِنٌ بالإِيمَانِ وَ قَوْلِهِ لا يُؤَاخِذُكُمُ اللهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ فَدَلَ الْقُرْآنُ وَ أَخْبَارُ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّ الْقَلْبَ مَالِكٌ لِجَمِيعِ الْحَوَاسُ يُصَحَحُ أَفْعَالَهَا وَلَا يُبْطِلُ مَا يُصَلِّحُ الْقَلْبُ شَيْئاً.

فَهَذَا شَرْحُ جَمِيعِ الْخَمْسَةِ الأَمْثَالِ الَّتِي ذَكَرَهَا الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهَا تَجْمَعُ الْمَنْزِلَةَ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ هُمَا الْجَبْرُ وَالتَّفْوِيضُ فَإِذَا اجْتَمَعَ فِي الْإِنْسَانِ كَمَالُ هَذِهِ الْخَمْسَةِ الْأَمْثَالِ وَجَبَ عَلَيْهِ الْعَمَلُ كَمَلاً لِمَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ رَسُولُهُ وَ إِذَا نَقَصَ الْعَبْدُ مِنْهَا خَلَّةَ كَانَ الْعَمَلُ عَنْهَا مَطْرُوحاً بِحَسَبٍ ذَلِكَ. فَأَمَّا شَوَاهِدُ الْقُرْآنِ عَلَى الاخْتِبَارِ وَ الْبَلْوَى بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي تَجْمَعُ الْقَوْلَ بَيْنَ الْقَوْلَيْنِ فَكَثِيرَةٌ وَ مِنْ ذَلِكَ قَوْلُهُ لَنَبْلُوَنَكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ وَنَبْلُوا أَخْبَارَكُمْ وَ قَالَ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ وَقَالَ الم. أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ وَ قَالَ فِي الْفِتَنِ الَّتِي مَعْنَاهَا الاخْتِبَارُ - وَلَقَدْ فَتَنَا سُلَيْمَانَ الْآيَةَ وَقَالَ فِي قِصَّةِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِي وَ قَوْلُ مُوسَى إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ أَي اخْتِبَارُكَ فَهَذِهِ الْآيَاتُ يُقَاسُ بَعْضُهَا بِبَعْضٍ وَ يَشْهَدُ بَعْضُهَا لِبَعْضٍ

وَ أَمَّا آيَاتُ الْبَلْوَى بِمَعْنَى الاخْتِبَارِ قَوْلَهُ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ. وَ قَوْلُهُ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيكُمْ قَوْلُهُ إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ كَمَا يَلَّوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ وَ قَوْلُهُ خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا و قَوْلُهُ وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتِ وَ قَوْلُهُ وَ لَوْ يَشَاءُ الله لَا نَتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لَكِنْ لِيَبْلُوا بَعْضَكُمْ ببَعْضٍ و كُلِّ مَا فِي الْقُرْآنِ مِنْ بَلْوَى هَذِهِ الْآيَاتِ الَّتِي شَرَحَ أَولَهَا فهي اخْتِبَارٌ وَ أَمْثَالُهَا فِي الْقُرْآنِ كثِيرَةً فَهِيَ إِثْبَاتُ الاخْتِبَارِ وَ الْبَلْوَى إِنَّ اللهَ جَلَّ وَ عَزَّ لَمْ يَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثاً وَ لَا أَهْمَلَهُمْ سُدًى وَ لَا أَظْهَرَ حِكْمَتَهُ لَعِباً وَ بِذَلِكَ أَخْبَرَ فِي قَوْلِهِ أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَنَا 13 فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَلَمْ يَعْلَمِ اللَّهُ مَا يَكُونُ مِنَ الْعِبَادِ حَتَّى اخْتَبَرَهُمْ قُلْنَا بَلَى قَدْ عَلِمَ مَا يَكُونُ مِنْهُمْ قَبْلَ كَوْنِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ . وَ إِنَّمَا اخْتَبَرَهُمْ لِيُعَلِّمَهُمْ عَدْلَهُ وَ لَا يُعَذِّبَهُمْ إِلَّا بِحُجَّةٍ بَعْدَ الْفِعْلِ وَ قَدْ أَخْبَرَ بِقَوْلِهِ وَ لَوْ أَنَا أَهْلَكْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولاً وَ قَوْلِهِ وَ مَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً وَ قَوْلِهِ رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ فَالاخْتِبَارُ مِنَ اللهِ بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي مَلَكَهَا عَبْدَهُ وَ هُوَ الْقَوْلُ بَيْنَ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِيضِ وَ بِهَذَا نَطَقَ الْقُرْآنُ وَ جَرَتِ الْأَخْبَارُ عَنِ الْأَئِمَّةِ مِنْ آلِ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.

فَإِنْ قَالُوا مَا الْحُجَّةُ فِي قَوْلِ اللَّهِ - يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ و مَا أَشْبَهَهَا قِيلَ مَجَازُ هَذِهِ الْآيَاتِ كُلَّهَا عَلَى مَعْنَنِيْنِ أَمَّا أَحَدُهُمَا فَإِخْبَارٌ عَنْ قُدْرَتِه أَي إِنَّهُ قَادِرٌ عَلَى هِدَايَةِ مَنْ يَشَاءُ وَ ضَلَالِ مَنْ يَشَاءُ وَ إِذَا أَجْبَرَهُمْ بِقُدْرَتِهِ عَلَى أَحَدِهِمَا لَمْ يَجِبْ لَهُمْ ثَوَابٌ وَلَا عَلَيْهِمْ عِقَابٌ عَلَى نَحْوِ مَا شَرَحْنَا فِي الْكِتَابِ وَ الْمَعْنَى الْآخَرُ أَنَّ الْهَدَايَةَ مِنْهُ تَعْرِيفُهُ كَقَوْلِهِ وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ أَيْ عَرَّفْنَاهُمْ - فَاسْتَحَبُّوا العمى عَلَى الْهُدى فَلَوْ أَجْبَرَهُمْ عَلَى الْهُدَى لَمْ يَقْدِرُوا أَنْ يَضِلُّوا وَ لَيْسَ كُلَّمَا وَرَدَتْ آيَةٌ مُشْتَبِهَةٌ كَانَتِ الْآيَةُ حُجَّةً عَلَى مُحْكَمِ الْآيَاتِ اللَّوَاتِي أُمِرْنَا بِالْأَخْذِ بِهَا مِنْ ذَلِكَ قَوْلُهُ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أَمْ الكِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَ مَا يَعْلَمُ الْآيَةَ وَ قَالَ فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أَي أَحْكَمَهُ وَ أَشْرَحَهُ - أُولَيكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ الله وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَاب

وَفَقَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ إِلَى الْقَوْلِ وَ الْعَمَلِ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى وَ جَنَّبَنَا وَ إِيَّاكُمْ مَعَاصِيَهُ بِمَنْهِ وَ فَضْلِهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيراً كَمَا هُوَ أَهْلُهُ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ وَ حَسْبُنَا اللهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ.

مِنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى وَ رَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ فَإِنَّهُ وَرَدَ عَلَيَّ كِتَابُكُمْ وَ فَهَمْتُ مَا ذَكَرْتُمْ مِنَ اخْتِلَافِكُمْ فِي دِينِكُمْ وَ خَوْضِكُمْ فِي الْقَدْرِ وَ مَقَالَةِ مَنْ يَقُولُ مِنْكُمْ بِالْجَبْرِ وَ مَنْ يَقُولُ بِالتَّفْوِيضِ وَ تَفَرُقِكُمْ فِي ذَلِكَ وَ تَقَاطُعِكُمْ وَ مَا ظَهَرَ مِنَ الْعَدَاوَةِ بَيْنَكُمْ ثُمَّ سَأَلْتُمُونِي عَنْهُ وَ بَيَانِهِ لَكُمْ وَ فَهَمْتُ ذَلِكَ كُلَّهُ.
از على بن محمد، درود بر شما و هر كه پيروى از هدايت كند و رحمت خدا و بركت‌هاى او بر شما باد. نامه شما به من رسيد، و آنچه را پيرامون اختلافات خود در كار دين و بحث در تقدير ياد كرده بوديد دريافتم و نيز گفتار پاره‌اى از شما را در جبر و پاره‌اى كه به تفويض (واگذارى مطلق) مايلند و هم اختلاف شما را در اين مبحث و گسيختگى روابط شما را از یک ديگر و آن دشمنى را كه بدين سبب در ميانه شما پديد آمده و اينكه از من درخواست كرده‌ايد كه براى شما توضيح دهم، اين همه را فهميدم و از آن آگاه شدم.
اعْلَمُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ أَنَّا نَظَرْنَا فِي الْآثَارِ وَ كَثَرَةِ مَا جَاءَتْ بِهِ الْأَخْبَارُ فَوَجَدْنَاهَا عِنْدَ جَمِيعِ مَنْ يَنْتَحِلُ الإِسْلامَ مِمَّنْ يَعْقِلُ عَنِ اللهِ جَلَّ وَ عَزَّ لَا تَخْلُو مِنْ مَعْنَيَيْنِ إِمَّا حَقٌّ فَيُتَبَعْ وَ إِمَّا بَاطِلٌ فَيُجْتَنَبُ وَ قَدِ اجْتَمَعَتِ الْأُمَّةُ قَاطِبَةً لَا اخْتِلَافَ بَيْنَهُمْ أَنَّ الْقُرْآنَ حَقٌّ لَا رَيْبَ فِيهِ عِنْدَ جَمِيعِ أَهْلِ الْفِرَقِ وَ فِي حَالِ اجْتِمَاعِهِمْ مُقِرُونَ بِتَصْدِيقِ الْكِتَابِ وَ تَحْقِيقِهِ مُصِيبُونَ مُهْتَدُونَ وَ ذَلِكَ بِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ لَا تَجْتَمِعُ أُمَّتِي عَلَى ضَلالَةٍ فَأَخْبَرَ أَنَّ جَمِيعَ مَا اجْتَمَعَتْ عَلَيْهِ الْأُمَّةُ كُلَهَا حَقَ هَذَا إِذَا لَمْ يُخَالِفُ بَعْضُهَا بَعْضاً وَ الْقُرْآنُ حَقٌّ لَا اخْتِلَافَ بَيْنَهُمْ فِي تَنْزِيلِهِ وَ تَصْدِيقِهِ فَإِذَا شَهِدَ الْقُرْآنُ بِتَصْدِيقِ خَبَرٍ وَ تحْقِيقِهِ وَ أَنْكَرَ الْخَبَرَ طَائِفَةٌ مِنَ الْأُمَّةِ لَزِمَهُمُ الإِقْرَارُ بِهِ ضَرُورَةً حِينَ اجْتَمَعَتْ فِي الْأَصْلِ عَلَى تَصْدِيقِ الْكِتَابِ فَإِنْ هِيَ جَحَدَتْ وَ أَنْكَرَتْ لَزِمَهَا الْخُرُوجُ مِنَ الْمِلَّةِ.
بدانيد، خدايتان رحمت كناد، كه ما در آثار بسيارى كه رسيده و اخبار فراوانى كه آمده نظر كرديم و دريافتيم گفته تمام كسانى كه خود را مسلمان مى‌دانند و به عنايت خداى عزّوجلّ مى‌انديشند و خرد مى‌ورزند از دو حال بيرون نيست: يا حق است كه بايد پيروى شود و يا باطل است كه بايد از آن دورى جست. تمام امت (اسلام) جملگى بدون اختلاف برآنند كه قرآن حق است و نزد تمام گرو‌ه‌ها در آن شكى نيست و همگى به باورداشتن قرآن و درست بودنش اعتراف دارند و در اين (اتّفاق نظر) درست گفته و به راه راست هدايت شده‌اند، طبق گفته پيامبر خدا(ص) كه فرمود: «امت من بر گمراهى اتفاق نكنند» و خبر داد كه آنچه تمام امت (اسلام) بر آن اتفاق كنند جملگى حق است و اين در صورتى است كه با يکديگر اختلاف نظرى نداشته باشند، و قرآن حق است و اختلافى در صحت تنزيل و تصديق آن در ميان ايشان نيست، و چون قرآن گواه درست‌بودن خبرى آيد و آن را درست داند و گروهى از امت آن خبر را انكار كنند بر آنها لازمست كه به‌ضرورت بدان اعتراف كنند، چون در اساس بر تصديق قرآن اتفاق دارند و اگر [آن گروه‌] منكر قرآن شوند و سرپيچى كنند لزوما از ملت (اسلام) بيرونند.
فَأَوَّلُ خَبَرٍ يُعْرَفُ تَحْقِيقُهُ مِنَ الْكِتَابِ وَ تَصْدِيقُهُ وَ الْتِمَاسُ شَهَادَتِهِ عَلَيْهِ خَبَرٌ وَرَدَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ وُجِدَ بِمُوَافَقَةِ الْكِتَابِ وَ تَصْدِيقِهِ بِحَيْثُ لَا تُخَالِفُهُ أَقَاوِيلَهُمْ حَيْثُ قَالَ إِنِّي مُخَلَّفٌ فِيكُمْ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَلَمَّا وَجَدْنَا شَوَاهِدَ هَذَا الْحَدِيثِ فِي كِتَابِ اللَّهِ نَصَاً مِثْلَ قَوْلِهِ جَلَّ وَ عَزَّ - إِنَّمَا وَلِيْكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ وَ رَوَتِ الْعَامَّةُ فِي ذَلِكَ أَخْبَاراً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ تَصَدَّقَ بِخَاتَمِهِ وَ هُوَ رَاكِعٌ فَشَكَرَ اللهُ ذَلِكَ لَهُ وَ أَنْزَلَ الْآيَةَ فِيهِ فَوَجَدْنَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَدْ أَتَى بِقَوْلِهِ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِي مَوْلَاهُ وَ بِقَوْلِهِ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَ وَجَدْنَاهُ يَقُولُ عَلِيٌّ يَقْضِي دَيْنِي وَ يُنْجِزُ مَوْعِدِي وَ هُوَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ مِنْ بعدى
نخستين خبرى كه درستى و راستيش از قرآن شناخته مى‌شود و قرآن بر آن گواه است خبرى است كه از پيامبر(ص) رسيده و موافق قرآن و مورد گواهى آن است چنان كه در آن ايشان را اختلاف كلمه‌اى نيست، آنجا كه فرمود: «من در ميان شما دو چيز گرانقدر به جا مى‌گذارم: كتاب خدا و عترت خودم، خاندانم را، تا شما بدين دو تمسک جوييد هرگز گمراه نشويد، و به‌راستى، كه اين دو هم از هم جدا نشوند تا در سر حوض بر من درآيند.» پس وقتى شواهد اين حدیث را در نصّ قرآن بيابيم چون فرموده خداى عزّ و جلّ: «همانا سرور شما خداوند است و پيامبر او و مؤمنانى كه نماز را بر پا مى‌دارند و در حال ركوع زكات مى‌دهند (به اتّفاق مفسّرين عامّه و خاصّه مراد از اين آيه على است) و كسانى كه خداوند و پيامبر او و مؤمنان را دوست بدارند و ولىّ خود گيرند (بدانند كه) خدا خواهان پيروزند.» و عامّه در اين مورد اخبارى روايت كرده‌اند كه امير مؤمنان(ع) در حال ركوع انگشترى خود را صدقه داد و خداوند اين را از او پاس داشت و اين آيه را در حقّ او نازل فرمود. و ديديم كه پيامبر خدا(ص) چنين گفت: «هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست» و به (على) فرمود: «تو نسبت به من چون هارون نسبت به موسى هستى با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نباشد» و ديدم كه مى‌فرمود: «على است كه وام مرا مى‌پردازد، و وعده‌ام را اجرا مى‌كند و او جانشين من، پس از من بر شماست».
فَالْخَبَرُ الْأَوَّلُ الَّذِي اسْتَنْبِطَتْ مِنْهُ هَذِهِ الْأَخْبَارُ خَبَرٌ صَحِيحٌ مُجْمَعٌ عَلَيْهِ لَا اخْتِلَافَ فِيهِ عِنْدَهُمْ وَ هُوَ أَيْضاً مُوَافِقٌ لِلْكِتَابِ فَلَمَّا شَهِدَ الْكِتَابُ بِتَصْدِيقِ الْخَبَرِ وَ هَذِهِ الشَّوَاهِدُ الْآخَرُ لَزمَ عَلَى الْأُمَّةِ الْإِقْرَارُ بِهَا ضَرُورَةً إِذْ كَانَتْ هَذِهِ الْأَخْبَارُ شَوَاهِدُهَا مِنَ الْقُرْآنِ نَاطِقَةٌ وَ وَافَقَتِ الْقُرْآنَ وَ الْقُرْآنُ وَافَقَهَا ثُمَّ وَرَدَتْ حَقَائِقُ الْأَخْبَارِ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنِ الصَّادِقِينَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ وَ نَقَلَهَا قَوْمٌ ثِقَاتٌ مَعْرُوفُونَ فَصَارَ الاقْتِدَاء بِهَذِهِ الْأَخْبَارِ فَرْضاً وَاجِباً عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ لَا يَتَعَدَّاهُ إِلَّا أَهْلُ الْعِنَادِ وَ ذَلِكَ أن أقاويل آل رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مُتَّصِلَةٌ بِقَوْلِ اللَّهِ وَ ذَلِكَ مِثْلَ قَوْلِهِ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ -إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِيناً.
پس آن نخستين خبر كه اين اخبار از آن به‌دست آمده، خبرى است درست و مورد اتفاق كه در آن بين ايشان اختلافى نيست و همچنين موافق قرآن است. پس از آنجا كه قرآن به‌درستى آن خبر گواه است و شواهد ديگر نيز دارد بر امّت لازم است كه به‌ضرورت بدان اعتراف كند زيرا اينها اخبارى هستند كه شواهد قرآن گوياى آنهاست و هم خود موافق قرآنند و هم قرآن موافق آنهاست. سپس حقايق اين اخبار از پيامبر خدا(ص) از (طريق امامان) راستگو عليهم السّلام رسيده و گروهى از مردان موثق نامدار آنها را نقل كرده‌اند كه پيروى از اين اخبار بر هر مرد و زن مؤمنى فرض واجب است و جز لجبازان از آن سر نپيچند. و اين از آن روست كه گفته‌هاى خاندان‌ پيامبر(ص) با گفته خدا پيوسته است. و اين مانند فرموده خدا در محكمات قرآن خود است كه فرمايد: «كسانى كه (مى‌خواهند) خداوند و پيامبر او را برنجانند، خداوند در دنيا و آخرت ايشان را لعنت مى‌كند و بر ايشان عذابى خفّت‌بار آماده ساخته است».
وَ وَجَدْنَا نَظِيرَ هَذِهِ الْآيَةِ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْ آذَى عَلِيًّا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَ مَنْ آذَى اللَّهَ يُوشِكُ أَنْ يَنْتَقِمَ مِنْهُ وَ كَذَلِكَ قَوْلُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْ أَحَبَّ عَلِيًّا فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَحَبَّنِي فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مِثْلُ قَوْلِهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي بَنِي وَلِيعَةَ لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْهِمْ رَجُلاً كَنَفْسِي يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ قُمْ يَا عَلِيٌّ فَسِرْ إِلَيْهِمْ وَ قَوْلُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَوْمَ خَيْبَرَ لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْهِمْ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ كَرَاراً غَيْرَ قَرَارٍ لَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ فَقَضَى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِالْفَتْحِ قَبْلَ التَّوْجِيهِ فَاسْتَشْرَفَ لِكَلَامِهِ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ دَعَا عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُ فَبَعَثَهُ إِلَيْهِمْ فَاصْطَفَاهُ بِهَذِهِ الْمَنْقَبَةِ وَ سَمَّاهُ كَرَاراً غَيْرَ فَرَارٍ فَسَمَّاهُ اللَّهُ مُحِبًا لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ فَأَخْبَرَ أَنَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُحِبَّانِهِ
و نظير اين آيه گفته پيامبر خدا(ص) را مى‌بينيم كه فرمايد: «هر كه على را بيازارد مرا آزرده و هر كه مرا بيازارد در معرض آن است كه (خدا) به‌زودى از او انتقام گيرد» و همچنين فرموده است كه: «هر كه على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست بدارد به‌واقع خدا را دوست داشته است» و مانند فرموده اوست در باره بنى‌وليعه‌ (كه فرمود): «هرآينه بر سر آنها مردى را بفرستم كه چون خود من است، خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش نيز او را دوست دارند، برخيز اى على و به‌سويشان روانه شو» و گفته او به روز خيبر كه: «فردا مردى را بر سر آنان فرستم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش او را دوست دارند، حمله‌كننده و ناگريزنده است، و تا خدا (آن قلعه را) بر دستش نگشايد باز نگردد». پس پيامبر خدا(ص) پيش از اعزام او اعلام فتح كرد و اصحاب پيامبر خدا (با شنيدن اين بشارت) در انتظار بودند (تا فردا چه كسى را اعزام فرمايد) و چون فرداى آن روز در رسيد، حضرتش على(ع) را بخواند و بفرستاد و او را به اين ستودگى‌ برگزيد و حمله‌آور ناگريزنده‌اش ناميد و دوستدار خدا و پيامبرش خواند و خبر داد كه به‌راستى خدا و پيامبرش نيز او را دوست مى‌دارند.
وَ إِنَّمَا قَدَّمْنَا هَذَا الشَّرْحَ وَ الْبَيَانَ دَلِيلاً عَلَى مَا أَرَدْنَا وَ قُوَّةً لِمَا نَحْنُ مُبَيِّنُوهُ مِنْ أَمْرِ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِيضِ وَ الْمَنْزِلَةِ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ بِاللهِ الْعَوْنَ وَ الْقُوَّةُ وَ عَلَيْهِ نَتَوَكَّلْ فِي جَمِيع أمورِنَا فَإِنَّا نَبْدَأُ مِنْ ذَلِكَ بِقَوْلِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ مَنْزِلَةٌ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ هِيَ صِحَةُ الْخِلْقَةِ وَ تَخْلِيَةٌ السَّرْبِ وَ الْمُهْلَةُ فِي الْوَقْتِ وَ الزَّادُ مِثْلُ الرَّاحِلَةِ وَالسَّبَبُ الْمُهَيِّجُ لِلْفَاعِلِ عَلَى فِعْلِهِ فَهَذِهِ خَمْسَةٌ أَشْيَاءَ جمع بِهِ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ جَوَامِعَ الْفَضْلِ فَإِذَا نَقَصَ الْعَبْدُ مِنْهَا خَلَةٌ كَانَ الْعَمَلُ عَنْهُ مَطْرُوحاً بِحَسَبِهِ فَأَخْبَرَ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ بِأَصْلِ مَا يَجِبُ عَلَى النَّاسِ مِنْ طَلَبِ مَعْرِفَتِهِ وَ نَطَقَ الْكِتَابُ بِتَصْدِيقِهِ فشَهِدَ بِذَلِكَ مُحْكَمَاتٌ آيَاتِ رَسُولِهِ لِأَنَّ الرَّسُولَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ وَ آلَهُ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ لَا يَعْدُونَ شَيْئاً منْ قَوْلِهِ وَ أَقَاوِيلُهُمْ حُدُودُ الْقُرْآنِ فَإِذَا وَرَدَتْ حَقَائِقُ الْأَخْبَارِ وَ الْتُمِسَتْ شَوَاهِدُهَا مِنَ التَّنْزِيلِ فَوْجِدَ لَهَا مُوَافِقاً وَ عَلَيْهَا دَلِيلاً كَانَ الاقْتِدَاء بِهَا فَرْضاً لَا يَتَعَدَّاهُ إِلَّا أَهْلُ الْعِنَادِ كَمَا ذَكَرْنَا فِي أَوَّلِ الْكِتَابِ وَ لَمَّا الْتَمَسْنَا تَحْقِيقَ مَا قَالَهُ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنَ الْمَنْزِلَةِ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ إِنْكَارِهِ الْجَبَّرَ وَ التَّفْوِيضَ وَجَدْنَا الْكِتَابَ قَدْ شَهِدَ لَهُ وَ صَدَّقَ مَقَالَتَهُ فِي هَذَا وَ خَيْرٌ عَنْهُ أَيْضاً مُوَافِقٌ لِهَذَا أَنَّ الصَّادِقَ عَلَيْهِ السَّلَامُ سُئِلَ هَلْ أَجْبَرَ اللَّهُ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي فَقَالَ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ هُوَ أَعْدَلْ مِنْ ذَلِكَ فَقِيلَ لَهُ فَهَلْ ففَوَّضَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ هُوَ أَعَزُّ وَ أَقْهَرُ لَهُمْ مِنْ ذَلِكَ وَ رُوِيَ عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ النَّاسُ فِي الْقَدَرِ عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجِهِ رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ الْأَمْرَ مُفَوَضٌ إِلَيْهِ فَقَدْ وَعَنَ اللَّهَ فِي سُلْطَانِهِ فَهُوَ هَالِكٌ وَ رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَجْبَرَ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي وَ كَلَّفَهُمْ مَا لَا يُطِيقُونَ فَقَدْ ظَلَمَ اللهَ فِي حُكْمِهِ فَهُوَ هَالِكٌ وَ رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ كَلَّفَ الْعِبَادَ مَا يُطِيقُونَ وَ لَمْ يُكَلِّفُهُمْ مَا لَايطيقُونَ فَإِذَا أَحْسَنَ حَمِدَ اللهَ وَ إِذَا أَسَاءَ اسْتَغْفَرَ اللهَ فَهَذَا مُسْلِمٌ بَالِغُ فَأَخْبَرَ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّ مَنْ تَقَلَّدَ الْجَبْرَ وَ التَّفْوِيضَ وَ دَانَ بِهِمَا فَهُوَ عَلَى خِلَافِ الْحَقِّ فَقَدْ شَرَحْتُ الْجَبْرَ الَّذِي مَنْ دَانَ بِهِ يَلْزَمُهُ الْخَطَأَ وَ أَنَّ الَّذِي يَتَقَلَّدُ التَّفْوِيضَ يَلْزَمُهُ الْبَاطِلُ فَصَارَتِ الْمَنْزِلَةُ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ بَيْنَهُمَا.
و همانا، ما اين توضيح و بيان را دليل و پشتوانه‌اى براى آنچه در باره جبر و تفويض و مقام ميانه اين دو، كه قصد شرحش را داريم، پيشگفتار قرار داديم و يارى و نيرو از خداست و ما در همه كار خود به او توكل داريم. پس در اين باره به گفتار امام صادق(ع) آغاز مى‌كنيم (كه فرمود)، «نه جبر است و نه تفويض (واگذارى)، ولى مقامى است ميان اين دو كه عبارت است از: تندرستى و آزادى و مهلت كافى و توشه، مانند مركب، و وسيله تحریک فاعل بر كار خود». پس اين پنج چيز است كه امام صادق(ع) به‌عنوان اسباب جمع‌كننده فضل (خدايى) گرد آورده است. پس اگر بنده‌اى يكى از آنها را نداشته باشد به‌لحاظ آن كاستى و كمبود، تكليف از او ساقط است. امام صادق(ع) اصلى را خبر داده كه مردم ناگزيرند در جستجوى‌ شناخت آن برآيند و قرآن نيز بر درستى آن گوياست و آيات استوار پيامبرش هم بر آن گواهند زيرا پيامبر(ص) در گفته‌هاى خود و خاندانش(ع) در گفته‌هاى خويش هرگز از حدود قرآن در نگذرند، پس هرگاه اخبار درستى رسيد و گواه آنها از قرآن جست‌وجو شد و موافق آنها درآمد و دليل (درستى) آنها بود پيروى از آنها واجب است و چنان كه در آغاز اين نامه ياد آور شديم، جز لجبازان از آن سرپيچى نمى‌كنند. چون در صدد تحقيق آنچه امام صادق(ع) گفته است برآمديم كه: مقامى بين دو مقام (يعنى حالت اختيار و انتخاب در اعمال) است و جبر و تفويض (واگذارى مطلق) را انكار فرموده، ديديم كه قرآن نيز بر همين گواهى داده و گفتار او را در اين باره تصديق كرده است و خبر ديگرى از آن حضرت نيز موافق آن است كه، از امام صادق(ع) پرسيدند: آيا خداوند بندگان را به گناهان مجبور مى‌كند؟ امام(ع) فرمود: خدا از اين عادل‌تر است. به او گفتند: پس آيا (كار را يكسره) به خود آنها واگذار مى‌كند؟ امام(ع) فرمود: خداوند بر آنها چيره‌تر و مسلط‌تر از اين است. و نيز روايت شده كه فرمود: مردم در مورد (عقيده) به تقدير بر سه گونه‌اند: يكى پندارد كار را به او وانهاده‌اند، و چنين كسى خدا را در تسلطش سست دانسته و خود در هلاكت است. ديگرى پندارد كه خداى عزوجل بندگان را به نافرمانی‌ها مجبور كرده و آنان را به آنچه طاقت و توانش را ندارند مكلّف داشته كه چنين كسى خداوند را در حكم خويش ستمگر دانسته و او هم در هلاكت است. و ديگرى معتقد است كه خداوند بندگان را به اندازه توانشان مكلّف فرموده و تكليفى بيش از طاقتشان بر آنها ننهاده و چون نيک كند خدا را بستايد و چون بد كند از خدا آمرزش خواهد، چنين كسى مسلمانى است بالغ و به حق رسيده. پس امام صادق(ع) خبر داده كه هر كس پيرو جبر و تفويض است و بدانها اعتقاد دارد بر خلاف حق است. و من آن جبرى را كه هر كس معتقد بدان باشد دچار خطاست شرح دادم و (بيان كردم) كه كسى كه پيرو تفويض است نيز دستخوش باطل است، پس (حق) مقامى در ميان اين دو مقام است (كه حالت اختيار، يعنى به‌گزينى و انتخاب باشد).
ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ أَضْرِبُ لِكُلِّ بَابٍ مِنْ هَذِهِ الْأَبْوَابِ مَثَلاً يُقَرِّبُ الْمَعْنَى لِلطَّالِبِ وَ يُسَهِّلْ لَهُ الْبَحْثَ عَنْ شَرْحِهِ تَشْهَدُ بِهِ مُحْكَمَاتٌ آيَاتِ الْكِتَابِ وَ تَحَقَّقَ تَصْدِيقُهُ عِنْدَ ذَوِي الْأَلْبَابِ وَ بِاللَّهِ التَّوْفِيقُ وَ الْعِصْمَةُ.
آنگاه امام هادى(ع) فرمود: براى هر یک از اين ابواب مثالى مى‌زنم تا مقصود را براى جوينده نزدیک (به فهم) كند و بررسى شرحش را آسان سازد، و آيات استوار قرآن گواهش باشد و نزد خردمندان تصديقش محقّق گردد، و توفيق و عصمت (از خطا) با خداست.
فَأَمَّا الْجَبْرُ الَّذِي يَلْزَمُ مَنْ دَانَ بِهِ الْخَطَأَ فَهُوَ قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَجْبَرَ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي وَ عَاقَبَهُمْ عَلَيْهَا وَ مَنْ قَالَ بِهَذَا الْقَوْلِ فَقَدْ ظَلَّمَ اللهَ فِي حُكْمِهِ وَ كَذَّبَهُ وَ رَدَّ عَلَيْهِ قَوْلَهُ وَ لَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً وَ قَوْلَهُ ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ وَ أَنَّ اللهَ لَيْسَ بِظَلامِ لِلْعَبِيدِ وَ قَوْلَهُ إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ مَعَ أَي كَثِيرَةٍ فِي ذِكْرِ هَذَا فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مُجْبَرٌ عَلَى الْمَعَاصِي فَقَدْ أَحَالَ بِذَنْبِهِ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ ظَلَمَهُ فِي عُقُوبَتِهِ وَ مَنْ ظَلَمَ اللهَ فَقَدْ كَذَّبَ كِتَابَهُ وَ مَنْ كَذَّبَ كِتَابَهُ فَقَدْ لَزِمَهُ الْكُفْرُ بِاجْتِمَاعِ الْأُمَّةِ وَ مَثَلُ ذَلِكَ مَثَلُ رَجُلٍ مَلَكَ عَبْداً مَمْلُوكاً لَا يَمْلِكُ نَفْسَهُ وَ لَا يَمْلِكُ عَرَضَاً مِنْ عَرَضِ الدُّنْيَا وَ يَعْلَمُ مَوْلَاهُ ذَلِكَ مِنْهُ فَأَمَرَهُ عَلَى عِلْمٍ مِنْهُ بِالْمَصِيرِ إِلَى السُّوقِ لِحَاجَةٍ يَأْتِيهِ بِهَا وَ لَمْ يُمَلِّكُهُ ثَمَنَ مَا يَأْتِيهِ بِهِ مِنْ حَاجَتِهِ وَ عَلِمَ الْمَالِكُ أَنَّ عَلَى الْحَاجَةِ رَقِيباً لَا يَطْمَعُ أَحَدٌ فِي أَخْذِهَا مِنْهُ إِلَّا بِمَا يَرْضَى بِهِ مِنَ الثَّمَنِ وَ قَدْ وَصَفَ مَالِكُ هَذَا الْعَبْدِ نَفْسَهُ بِالْعَدْلِ وَالنَّصَفَةِ وَ إِظْهَارِ الْحِكْمَةِ وَ نَفْيِ الْجَوْرِ وَ أَوْعَدَ عَبْدَهُ إِنْ لَمْ يَأْتِهِ بِحَاجَتِهِ أَنْ يُعَاقِبَهُ عَلَى عِلْمٍ مِنْهُ بِالرَّقِيبِ الَّذِي عَلَى حَاجَتِهِ أَنَّهُ سَيَمْنَعُهُ وَ عَلِمَ أَنَّ الْمَمْلُوكَ لَا يَمْلِكُ ثَمَنَهَا وَ لَمْ يُمَلِّكُهُ ذَلِكَ فَلَمَّا صَارَ الْعَبْدُ إِلَى السُّوقِ وَ جَاءَ لِيَأْخُذَ حَاجَتَهُ الَّتِي بَعَثَهُ الْمَوْلَى لَهَا وَجَدَ عَلَيْهَا مَانِعاً يَمْنَعُ مِنْهَا إِلَّا بِشِرَاءِ وَ لَيْسَ يَمْلِكُ الْعَبْدُ ثَمَنَهَا فَانْصَرَفَ إِلَى مَوْلَاهُ خَائِباً بِغَيْرِ قَضَاءِ حَاجَتِهِ فَاغْتَاظَ مَوْلَاهُ مِنْ ذَلِكَ وَ عَاقَبَهُ عَلَيْهِ أَلَيْسَ يَجِبُ فِي عَدْلِهِ وَ حُكْمِهِ أَنْ لَا يُعَاقِبَهُ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّ عَبْدَهُ لَا يَمْلِكُ عَرَضاً مِنْ عُرُوضِ الدُّنْيَا وَ لَمْ يُمَلَكُهُ ثَمَنَ حَاجَتِهِ فَإِنْ عَاقَبَهُ عَاقَبَهُ ظالِماً مُتَعَدِّياً عَلَيْهِ مُبْطِلاً لِمَا وَصَفَ مِنْ عَدْلِهِ وَ حِكْمَتِهِ وَ نَصَفَتِهِ وَ إِنْ لَمْ يُعَاقِبُهُ كَذَبَ نَفْسَهُ فِي وَعِيدِهِ إِيَّاهُ حِينَ أَوْعَدَهُ بِالْكَذِبِ وَ الظُّلْمِ اللَّذَيْنِ يَنْفِيَانِ الْعَدْلَ وَ الْحِكْمَةَ تَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوا كَبِيرًا فَمَنْ دَانَ بِالْجَبْرِ أَوْ بِمَا يَدْعُو إِلَى الْجَبْرِ فَقَدْ ظَلَمَ اللَّهَ وَ نَسَبَهُ إِلَى الْجَوْرِ وَالْعُدْوَانِ إِذْ أَوْجَبَ عَلَى مَنْ أَجْبَرَهُ الْعُقُوبَةَ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ أَجْبَرَ الْعِبَادَ فَقَدْ أَوْجَبَ عَلَى قِيَاسِ قَوْلِهِ إِنَّ اللهَ يَدْفَعُ عَنْهُمُ الْعُقُوبَةَ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ يَدْفَعُ عَنْ أَهْلِ الْمَعَاصِي الْعَذَابَ فَقَدْ كَذَّبَ اللهَ فِي وَعِيدِهِ حَيْثُ يَقُولُ - بَلَى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ) وَ قَوْلَهُ إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً وَ قَوْلَهُ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَاراً كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللهَ كَانَ عَزِيزاً حَكِيماً مَعَ أَي كَثِيرَةٍ فِي هَذَا الْفَنَّ مِمَّنْ كَذَّبَ وَعِيدَ اللَّهِ وَ يَلْزَمُهُ فِي تَكْذِيبِهِ آيَةٌ مِنْ كِتَابِ اللهِ الْكُفْرُ وَ هُوَ مِمَّنْ قَالَ اللَّهُ - أَفَتُؤْمِنُونَ بِبعض الكتاب وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إلى أَشَدَّ الْعَذَابِ وَ مَا اللهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ بَلْ نَقُولُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ جَازَى الْعِبَادَ عَلَى أَعْمَالِهِمْ وَ يُعَاقِبُهُمْ عَلَى أَفْعَالِهِمْ بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي مَلَكَهُمْ إِيَّاهَا فَأَمَرَهُمْ وَ نَهَاهُمْ بِذَلِكَ وَ نَطَقَ كِتَابُهُ - مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ وَ قَالَ جَلَّ ذِكْرُهُ - يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَيُحَذِّرُكُمُ اللهُ نَفْسَهُ وَ قَالَ الْيَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْيَوْمَ فَهَذِهِ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ تَنْفِي الْجَبْرَ وَ مَنْ دَانَ بِهِ وَ مِثْلُهَا فِي الْقُرْآنِ كَثِيرٌ اخْتَصَرْنَا ذَلِكَ لِئَلَّا يَطُولَ الْكِتَابُ وَ بِاللَّهِ التَّوْفِيقُ
اما جبرى كه هر كس بدان معتقد باشد دچار خطاست، گفته آن كس است كه پندارد خداى عزوجل بندگان خود را به نافرمانی‌ها مجبور كرده و هم بدانها مجازاتشان مى‌كند. هر كسى چنين عقيده دارد خداوند را در حكم خود ستمگر دانسته و او را دروغگو شمرده و گفته او را رد كرده كه‌ فرمايد: «پروردگارت بر كسى ستم نكند» و فرموده: «اين (نتيجه) همان اعمال (زشتى) است كه خود به‌دست خويش از پيش فرستادى و خدا هرگز بر بندگانش ستمگر نباشد» و فرموده: «به‌راستى خدا هرگز به هيچ كس ستم نمى‌كند ولى مردم خود در حق خويش ستم مى‌كنند» با آيات بسيارى كه در اين باره ياد شده است. پس هر كس پندارد كه به نافرمانی‌ها مجبور شده گناه خود را به خدا باز گردانده و او را در مجازات خود ستمكار دانسته و هركه خدا را ستمكار داند قرآنش را دروغ شمرده و هركه قرآنش را دروغ شمارد به اجماع امّت مسلمان دچار كفر شده است، و مثلش به كسى ماند كه بنده‌اى زرخريد دارد كه، هيچ اختياريش نيست و مالک چيزى از كالاى دنيا نيست و مالكش نيز اين را مى‌داند و با آگاهى از حالش به او فرمان مى‌دهد كه به بازار رود و چيز مورد نيازى را بياورد و بهاى آن را هم در اختيارش نمى‌گذارد و حال آنكه مالک مى‌داند بر اين جنس نگهبانى گماشته‌اند كه هيچ كس نمى‌تواند در آن طمع كند و آن را بدون پرداخت بهاى رضايت‌بخشى بگيرد و مالک اين بنده هم خود را اهل عدل و انصاف و حكمت‌دانى و دور از ستم مى‌خواند، و بنده خود را تهديد كرده كه اگر كالاى مورد نياز را نياورد، او را كيفر دهد، با آنكه مى‌داند نگهبان آن كالا مانع او خواهد شد و مى‌داند كه بنده بهاى آن را ندارد و خود نيز بهايى به او نداده، چون بنده به بازار رفت كه آن كالا را كه مالكش وى را به دنبال آن فرستاده بياورد ديد كه كسى مانع بردن كالاست و به‌طريقى جز خريدارى ممكن نيست و بنده هم بهايى ندارد كه بپردازد و نوميد و با دو دست تهى نزد مالكش بر مى‌گردد و مالكش بدين سبب بر او خشم مى‌گيرد و او را كيفر مى‌دهد. آيا، در حالى كه خود مى‌داند آن بنده مالک چيزى از كالاى دنيا نيست و خود نيز بهاى كالاى مورد نياز را به او نداده، عدل و حكم او ايجاب نمى‌كند كه وى را كيفر ندهد؟ پس اگر او را مجازات كند به ستمگرى كيفرش داده و به او تعدى كرده و عدل و حكمت و انصافى را هم كه خود را بدان‌ها متّصف كرده بود ابطال كرده است. و اگر آن بنده را كيفر نكند تهديد خود را نسبت به او دروغين داشته و به دروغ تهديدش كرده و دروغ و ستم هر دو عدل و حكمت را نفى مى‌كنند. خداوند به‌مراتبى بس والا، برتر از آنچه اينان مى‌گويند قرار دارد. پس هركه معتقد به جبر يا آنچه به جبر منجرّ مى‌شود باشد، در واقع خدا را ستمگر دانسته و نسبت جور و تجاوز به او داده زيرا (گويد خداوند) بر كسى كه خود به‌زور وادار به گناهش كرده كيفر را واجب ساخته است. و هر كه پندارد خدا بندگان را مجبور كرده به قياس گفته خود ايجاب كرده كه بايد خدا كيفر را از ايشان باز دارد و هركه پندارد خدا كيفر را از گنهكاران باز مى‌دارد، تهديد خداوند را دروغ شمرده كه مى‌فرمايد: «آرى كسانى كه بدى كنند و گناهشان بر آنان چيره شود، دوزخيند و در آن جاودانه مى‌مانند» و فرمايد: «آنان كه اموال يتيمان را به‌ستمگرى مى‌خورند در حقيقت در شكم‌هاى خود آتش جهنّم را فرو مى‌برند و به‌زودى در آتش فروزان خواهند افتاد». و فرمايد: «كسانى كه آيات ما را انكار كرده‌اند، به آتشى در خواهيمشان آورد كه هر چه پوست‌هايشان پخته (و فرسوده) شود به‌جاى آنها پوست‌هاى ديگر آوريم تا عذاب را بچشند، خداوند پيروزمند فرزانه است» یا آيات بسيارى كه در اين باب آمده است. و كسى كه تهديد خدا را دروغ شمارد و در دروغ‌انگارى خود یک آيه كتاب خدا را دروغ شمارد دچار كفر گردد و از كسانى باشد كه خداوند (درباره آنها) فرمايد: «آيا به‌بخشى از كتاب (در باب بازخريد اسيران) ايمان مى‌آوريد و به‌بخشى ديگر (در باب تحريم كشتار) ايمان نمى‌آوريد؟ كيفر كسى كه چنين كند چيست جز خفّت و خوارى در زندگانى دنيا و در روز قيامت ايشان را به‌سخت‌ترين عذاب‌ها بازبرند و خدا از آنچه مى‌كنيد غافل نيست‌». بلكه ما مى‌گوييم كه خداوند عزوجل بندگان را بر پايه كردار خودشان كيفر مى‌دهد و آنها را به‌سبب كارها (ى بد) شان به‌علت توانايى (و اختيارى) كه به آنها داده و به آنها امر و نهى فرموده، باز خواست مى‌كند، و قرآنش بدين گوياست كه: «كسى كه كار نيكى پيش آورد، ده چندان آن پاداش دارد، و هر كه كار بدى پيش آورد، جز همانند آن كيفر نيابد و برايشان ستم نرود». و خداى جلّ ذكره فرموده است: »(ياد كنيد از) روزى كه هر كس هر آنچه از نيكى و بدى كرده است، حاضر يابد، و آرزو كند كه مگر بين او و كار بدش فرسنگ‌ها فاصله باشد؛ و خداوند شما را از خودش بر حذر مى‌دارد ...» و فرمود: «امروز هركس بر وفق كار و كردار خود جزا يابد، امروز ستمى (بر كسى) نرود...». اينها آيات استوارى است كه جبر و هركس را كه بدان معتقد است نفى مى‌كند و مانند آن در قرآن بسيار است و ما آن را مختصر كرديم تا اين نامه به درازا نكشد، و توفيق به خداست.
وَ أَمَّا التَّفْوِيضُ الَّذِي أَبْطَلَهُ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ أَخْطَأَ مَنْ دَانَ بِهِ وَ تَقَلَّدَهُ فَهُوَ قَوْلُ الْقَائِلِ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ فَوَّضَ إِلَى الْعِبَادِ اخْتِيَارَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ أَهْمَلَهُمْ وَ فِي هَذَا كَلَامٌ دَقِيقٌ لِمَنْ يَذْهَبُ إِلَى تَحْرِيرِهِ وَ دِقْتِهِ وَ إِلَى هَذَا ذَهَبَتِ الْأَئِمَّةُ الْمُهْتَدِيَةُ مِنْ عِتْرَةِ الرَّسُولِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَإِنَّهُمْ قَالُوا لَوْ فَوَّضَ إِلَيْهِمْ عَلَى جِهَةِ الْإِهْمَال لَكَانَ لازماً لَهُ رِضَا مَا اخْتَارُوهُ وَ اسْتَوْجَبُوا مِنْهُ الثَّوَابَ وَ لَمْ يَكُنْ عَلَيْهِمْ فِيمَا جَنَوْهُ الْعِقَابُ إِذَا كَانَ الْإِهْمَالُ وَاقِعاً وَ تَنْصَرِفُ هَذِهِ الْمَقَالَةُ عَلَى مَعْنَيَيْنِ إِمَّا أَنْ يَكُونَ الْعِبَادُ تَظَاهَرُوا عَلَيْهِ فَأَلْزَمُوهُ قَبُولَ اخْتِيَارِهِمْ بِآرَائِهِمْ ضَرُورَةً كَرِهَ ذَلِكَ أَمْ أَحَبَّ فَقَدْ لَزِمَهُ الْوَهْنُ أَوْ يَكُونَ جَلَّ وَ عَزَّ عَجَزَ عَنْ تَعَبْدِهِمْ بِالْأَمْرِ وَ النَّهي عَلَى إِرَادَتِهِ كَرِهُوا أَوْ أَحَبُّوا فَفَوَّضَ أَمْرَهُ وَ نَهْيَهُ إِلَيْهِمْ وَ أَجْرَاهُمَا عَلَى مَحَبَّتِهِمْ إِذْ عَجَزَ عَنْ تَعَبْدِهِمْ بِإِرَادَتِهِ فَجَعَلَ الاخْتِيَارَ إِلَيْهِمْ فِي الْكُفْرِ وَ الْإِيمَانِ وَ مَثَلُ ذَلِكَ مَثَلُ رَجُلٍ مَلَكَ عَبْداً ابْتَاعَهُ لِيَخْدُمَهُ وَ يُعَرِّفَ لَهُ فَضْلَ وِلَايَتِهِ وَ يَقِفَ عِنْدَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ ادَّعَى مَالِكُ الْعَبْدِ أَنَّهُ قَاهِرٌ عَزِيزٌ حَكِيمٌ فَأَمَرَ عَبْدَهُ وَ نَهَاهُ وَ وَعَدَهُ عَلَى اتَّبَاعِ أَمْرِهِ عَظِيمَ الثَّوَابِ وَ أَوْعَدَهُ عَلَى مَعْصِيَتِهِ أَلِيمَ الْعِقَابِ فَخَالَفَ الْعَبْدُ إِرَادَةَ مَالِكَهِ وَ لَمْ يَقِفُ عِنْدَ أَمْرِهِ وَ نَهيهِ فَأَي أَمْرٍ أَمَرَهُ أَوْ أَي نَهي نَهَاهُ عَنْهُ لَمْ يَأْتِهِ عَلَى إِرَادَةِ الْمَوْلَى بَلْ كَانَ الْعَبْدُ يَتَّبِعُ إِرَادَةَ نَفْسِهِ وَ اتَّبَاعَ هَوَاهُ وَ لَا يُطِيقُ الْمَوْلَى أَنْ يَرْدَّهُ إِلَى اتَّبَاعِ أَمْرِهِ وَ نَهِيهِ وَ الْوُقُوفِ عَلَى إِرَادَتِهِ فَفَوَّضَ اخْتِيَارَ أَمره ونهيه إِلَيْهِ وَ رَضِيَ مِنْهُ بِكُلِّ مَا فَعَلَهُ عَلَى إِرَادَةِ الْعَبْدِ لَا عَلَى إِرَادَةِ الْمَالِكِ وَ بَعَثَهُ فِي بَعْضِ حَوَائِجِهِ وَ سَمَّى لَهُ الْحَاجَةَ فَخَالَفَ عَلَى مَوْلَاهُ وَ قَصَدَ الإِرَادَةِ نَفْسِهِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَلَمَّا رَجَعَ إِلَى مَوْلَاهُ نَظَرَ إِلَى مَا أَتَاهُ بِهِ فَإِذَا هُوَ خِلَافٌ مَا أَمَرَهُ بِهِ فَقَالَ لَهُ لِمَ أَتَيْتَنِي بِخِلَافِ مَا أَمَرْتُكَ فَقَالَ الْعَبْدُ الْكَلْتُ عَلَى تَفْوِيضِكَ الْأَمْرَ إِلَى فَاتَّبَعْتُ هَوَايَ وَ إِرَادَتِي لِأَنَّ الْمُفَوَّضَ إِلَيْهِ غَيْرُ مَحْطُورٍ عَلَيْهِ فَاسْتَحَالَ التَّفْوِيضُ - وَ لَيْسَ يَجِبُ عَلَى هَذَا السَّبَبِ إِمَّا أَنْ يَكُونَ الْمَالِكُ لِلْعَبْدِ قَادِراً يَأْمُرُ عَبْدَهُ بِاتَّبَاعِ أَمْرِهِ وَ نَهْيهِ عَلَى إِرَادَتِهِ لَا عَلَى إِرَادَةِ الْعَبْدِ وَ يُمَلَكُهُ مِنَ الطَّاقَةِ بِقَدْرِ مَا يَأْمُرُهُ بِهِ وَيَنْهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا أَمَرَهُ بِأَمْرٍ وَ نَهَاهُ عَنْ نَهْي عَرَّفَهُ الثَّوَابَ وَالْعِقَابَ عَلَيْهِمَا وَحَذَرَهُ وَ رَغَبَهُ بِصِفَةِ ثَوَابِهِ وَ عِقَابِهِ لِيَعْرِفَ الْعَبْدُ قُدْرَةَ مَوْلَاهُ بِمَا مَلَكَهُ مِنَ الطَّاقَةِ لِأَمْرِهِ وَ نَهِيهِ وَ تَرْغِيبِهِ وَ تَرْهِيبِهِ فَيَكُونَ عَدْلُهُ وَ إِنْصَافُهُ شَامِلاً لَهُ وَ حُجَّتُهُ وَاضِحَةً عَلَيْهِ لِلْإِعْذَارِ وَ الْإِنْذَارِ فَإِذَا اتَّبَعَ الْعَبْدُ أَمْرَ مَوْلَاهُ جَازَاهُ وَ إِذَا لَمْ يَزْدَجِرْ عَنْ نَهْيِهِ عَاقَبَهُ أَوْ يَكُونَ عَاجِزاً غَيْرَ قَادِرٍ فَفَوَّضَ أَمْرَهُ إِلَيْهِ أَحْسَنَ أَمْ أَسَاءَ أَطَاعَ أَمْ عَصَى عَاجِزٌ عَنْ عُقُوبَتِهِ وَ رَدَّهُ إِلَى اتَّبَاعِ أَمْرِهِ وَ فِي إِثْبَاتِ الْعَجْزِ نَفْيُ الْقُدْرَةِ وَ التَّالَهِ وَ إِبْطَالُ الْأَمْرِ وَ النَّهْي وَ الثَّوَابِ وَ الْعِقَابِ وَ مُخَالَفَةُ الْكِتَابِ إِذْ يَقُولُ وَ لَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ التكُفَرَ وَ إِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ وَ قَوْلُهُ وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ مَا أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ مَا أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ وَ قَوْلُهُ اعْبُدُوا اللهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ قَوْلُهُ أَطِيعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ وَ لَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَ.
امّا تفويضى كه امام صادق(ع) آن را باطل شمرد و هركس بدان معتقد باشد و از آن پيروى كند به خطا رفته‌، عقيده كسى است كه گويد: به‌راستى خداوند جلّ ذكره اختيار امر و نهى خود را به بندگان واگذاشته و آنها را سر خود رها كرده است. و در اين باره سخن دقيقى است براى كسى كه دنبال فهمى آزاد (از قيد خطا) و همراه با دقّت مى‌رود، و امامان رهبر، از خاندان پيامبر(ص) دنبال اين دقت و (باريک‌بينى) رفته‌اند، زيرا ايشان گفته‌اند: اگر (خدا) از راه اهمال و سر خود نهادن (مردم) كار را به ايشان واگذاشته بود بر او لازم مى‌آمد بدان چه آنان اختيار كنند راضى باشد و آنان مستوجب پاداش از جانب او باشند و در برابر جنايتى هم كه مى‌كنند، چون آنها را سر خود رها كرده بوده است، كيفرى نبينند. و اين گفتار به دو معنى باز مى‌گردد: يكى اينكه بندگان بر او چيره شدند و او را بر آن داشتند كه آنچه ايشان به نظر و رأى خود برگزيده‌اند، خواه و ناخواه، بپذيرد كه در اين صورت سستى و ضعف خدا لازم آيد، يا اينكه خداى عزوجل به‌اراده خويش از كشيدن آنها به‌بندگى و قبولاندن امر و نهى خود بدان‌ها، چه بخواهند و چه نخواهند، درمانده است و امر و نهى خويش را به آنان واگذاشته و ايشان را به‌دلخواه خوشامد خودشان وانهاده و چون از اين كه آنان را به زير فرمان اراده خود درآرد ناتوان بوده، اختيار كفر و ايمان را به‌كف خودشان سپرده است و مثلش به مردى ماند كه بنده‌اى خريده تا خدمتش كند و فضيلت و سرورى او را بشناسد و به امر و نهى او گوش‌به‌فرمان بايستد و مالک اين بنده ادعا كند كه چيره‌دست و مسلط و حكيم است، و به بنده‌اش امر و نهى كند و براى پيروى از فرمان خود مژده پاداش بزرگش دهد و بر نافرمانيش به شكنجه بازخواست تهديد كند، و بنده با اراده مالک خويش مخالفت ورزيده و گوش به امر و نهى او نداشته و هر چه فرموده به جا نياورده و هر چه نهى كرده انجام داده و به اراده مالک خود وقعى ننهاده بلكه از دلخواه خويش پيروى كرده و به‌دنبال هواى خود بوده و مالک هم نتواند او را به پيروى از امر و نهى و تسليم به اراده خويش وادارد، پس اختيار امر و نهى خود را به او واگذاشته و به ه چه به‌دلخواه خود كند، نه آنچه به‌اراده مالک انجام دهد، رضايت داده و او را به‌دنبال پاره‌اى از نيازهاى خود فرستاده و آن نيازمندى را نام برده ولى‌ با مالک خود مخالفت ورزيده و قصدش اجراى اراده خودش بوده و از هواى نفس خويش پيروى كرده است، و چون بازگشته و مالكش ديده آنچه آورده است خلاف چيزى است كه به او دستور داده و به وى گفته است: چرا چيزى غير از آنچه به تو فرمودم آوردى؟ و بنده گفته است: من به اينكه تو كار را به‌خودم وانهادى اعتماد كردم و از دلخواه و اراده خويش پيروى نمودم زيرا بر كسى كه (كار) بدو واگذار شده چيزى منع نشده است. پس تفويض محال است. آيا بدين سبب لازم نمى‌آيد كه: يا مالک اين بنده مى‌تواند بنده‌اش را به‌پيروى از امر و نهى خود به‌اراده خويش، و نه به‌اراده بنده، وادار و به‌اندازه‌اى كه به او امر و نهى مى‌كند توانش دهد، و چون فرمانى به او فرمود يا از چيزى نهيش كرد پاداش و كيفر آن را هم به او بفهماند و او را (از مخالفت خود) بر حذر دارد و با توصيف پاداش و كيفرش او را به (فرمانبردارى) تشويق كند تا آن بنده قدرت مالكش را كه توان (اطاعت) از امر و نهى و تشويق و توبيخ خود را به او داده بشناسد، و عدل و انصاف مالک شامل حال او شود و حجّتش بر او روشن گردد كه (موارد) بخشايش و بيم را با او تمام كرده، پس اگر بنده از فرمان مالكش پيروى كند، پاداشش دهد و اگر از نهيش سر باز زند، كيفرش دهد؟ يا اينكه (آن مالک) عاجز و ناتوان است و كار (بنده) را خواه خوب كند يا بد كند، و خواه فرمان برد يا نافرمانى كند، به خودش وانهاده؛ از كيفردادن به او عاجز است و نمى‌تواند وى را به‌پيروى از فرمان خود وادارد؟ اثبات ناتوانى مستلزم نفى قدرت و خداوندى و ابطال امر و نهى و پاداش و كيفر، و مخالف با قرآن است كه مى‌فرمايد: «(خداوند) كفران را بر بندگانش نمى‌پسندد، و اگر سپاس بگزاريد آن را بر شما مى‌پسندد». و فرموده (خداى) عزّوجلّ كه: «از خداوند چنان كه سزاوار پرواى اوست، پروا كنيد و جز در مسلمانى نميريد». و فرموده او كه: «و جن و انس را جز براى آنكه مرا بپرستند، نيافريده‌ام از آنان رزقى نخواسته‌ام و نخواسته‌ام كه به من خوراک دهند». و فرموده او كه: «خدا را بپرستيد و هيچ چيزى را شريک وى نگيريد ...». و فرموده او كه: «از خدا و از رسول اطاعت‌ كنيد و از فرمان او سر نپيچيد كه شما سخنان حق و آيات خدا را از او مى‌شنويد».
فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَوَّضَ أَمْرَهُ وَ نَهْيَهُ إِلَى عِبَادِهِ فَقَدْ أَثْبَتَ عَلَيْهِ الْعَجْزَ وَ أَوْجَبَ عَلَيْهِ قَبُولَ كُلِّ مَا عَمِلُوا مِنْ خَيْرٍ وَ شَرٌّ وَ أَبْطَلَ أَمْرَ اللهِ وَ نَهْيَهُ وَ وَعْدَهُ وَ وَعِيدَهُ لِعِلَّةٍ مَا زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ فَوْضَهَا إِلَيْهِ لِأَنَّ الْمُفَوَّضَ إِلَيْهِ يَعْمَلُ بِمَشِيئَتِهِ فَإِنْ شَاءَ الْكُفْرَ أَوْ الْإِيمَانَ كَانَ غَيْرَ مَرْدُودٍ عَلَيْهِ وَ لَا مَحْظُورٍ فَمَنْ دَانَ بالتَّفْوِيضِ عَلَى هَذَا الْمَعْنَى فَقَدْ أَبْطَلَ جَمِيعَ مَا ذَكَرْنَا مِنْ وَعْدِهِ وَ وَعِيدِهِ وَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ هُوَ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْآيَةِ - أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الكِتَابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إلى أشَدَّ الْعَذَابِ وَ مَا اللهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يَدِينُ بِهِ أَهْلُ التَّفْوِيضِ عُلُوا كَبِيراً.
پس هر كه پندارد كه خداوند تعالى امر و نهيش را به بندگان خود وانهاده است ناتوانى او را ثابت شمرده و او را ملزم پنداشته است كه هرچه از خوب و بد بكنند، بپذيرد و امر و نهى و وعده و تهديد او را باطل انگاشته زيرا پنداشته است كه خدا همه را به بنده وانهاده چون كسى كه (كارش) به خودش واگذارده شده به اراده خود كار مى‌كند، و اگر كفر يا ايمان را خواست، ايراد و منعى بر او نيست. پس كسى كه معتقد به تفويض، به اين مفهوم، است آنچه را از وعده و تهديد و امر و نهى خدا ياد كرديم ابطال كرده و مشمول اين آيه است كه: «آيا به‌بخشى از كتاب (در باب باز خريد اسيران) ايمان مى‌آوريد، به‌بخشى ديگر (در باب تحريم كشتار) ايمان نمى‌آوريد؟ كيفر كسى كه چنين كند چيست جز خفت و خوارى در زندگانى دنيا و در روز قيامت ايشان را به‌سخت‌ترين عذاب‌ها باز برند و خدا از آنچه مى‌كنيد غافل نيست». خداوند از آنچه اهل تفویض به آن معتقدند بسیار منزه است.
لكِنْ تَقُولُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ خَلَقَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ وَ مَلَكَهُمْ اسْتِطَاعَةَ تَعَبدِهِمْ بِهَا فَأَمَرَهُمْ وَ نَهَاهُمْ بِمَا أَرَادَ فَقَبِلَ مِنْهُمُ اتَّبَاعَ أَمْرِهِ وَ رَضِيَ بِذَلِكَ لَهُمْ وَ نَهَاهُمْ عَنْ مَعْصِيَتِهِ وَ ذَمَّ مَنْ عَصَاهُ وَ عَاقَبَهُ عَلَيْهَا وَ لِلَّهِ الخيرة في الأمر والنهي يَخْتَارُ مَا يُرِيدُ وَ يَأْمُرُ بِهِ وَ يَنْهَى عَمَّا يَكْرَهُ وَ يُعَاقِبُ عَلَيْهِ بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي ملكها عِبَادَهُ لاتباع أَمْرِهِ وَ اجْتِنَابِ مَعَاصِيهِ لِأَنَّهُ ظَاهِرُ الْعَدْلِ وَالنَّصَفَةِ وَالْحِكْمَةِ الْبَالِغَةِ بَالَغَ الْحُجَّةَ بالإعدارِ وَ الْإِنْدَارِ وَ إِلَيْهِ الصَّفْوَة يَصْطَفِي مِنْ عِبَادِهِ مَنْ يَشَاءُ لِتَبْلِيغ رِسَالَتِهِ وَ احْتِجَاجِهِ عَلَى عِبَادِهِ اصْطَفَى مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ بَعَثَهُ بِرِسالاتِه إِلَى خَلْقِهِ فَقَالَ مَنْ قَالَ مِنْ كُفَّارٍ قَوْمِهِ حَسَداً وَ استكباراً - لَوْ لَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ يَعْنِي بِذَلِكَ أُمَيَّةَ بْنَ أَبِي الصَّلْتِ وَ أَبَا مَسْعُودٍ التَّقَفِي فَأَبْطَلَ اللهُ اخْتِيَارَهُمْ وَ لَمْ يُجِزُ لَهُمْ آرَاءَهُمْ حَيْثُ يَقُولُ - أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ وَ لِذَلِكَ اخْتَارَ مِنَ الْأُمُورِ مَا أَحَبَّ وَ نَهَى عَمَّا كَرِهَ فَمَنْ أَطَاعَهُ أَثَابَهُ وَ مَنْ عَصَاهُ عَاقَبَهُ وَ لَوْ فَوَّضَ اخْتِيَارَ أَمْرِهِ إِلَى عِبَادِهِ لَأَجَازَ لِقُرَيْشِ اخْتِيَارَ أُمَيَّةَ بْنِ أَبِي الصَّلْتِ وَ أَبِي مَسْعُودِ الثَّقَفِي إِذْ كَانَا عِنْدَهُمْ أَفْضَلَ مِنْ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.
ولى ما مى‌گوييم: به‌راستى، خداى عزوجل آفريدگان را به‌نيروى خود بيافريد و توان پرستش خود را به‌قدرت خويش به آنان داد، و بدان چه اراده فرمود امر و نهيشان كرد و پيروى فرمانش را از ايشان پذيرفت و از ايشان به‌همان خرسند شد. و از نافرمانى بازشان داشت و هركس را كه از او نافرمانى كند نكوهيد (و فرمود) كيفرشان مى‌دهد، و خداوند در امر و نهى مختار است، هرچه را خواهد اختيار كند و بدان فرمان دهد و هرچه را نپسندد و نهى كند و بر آن كيفر دهد، به‌سبب توانى كه به بندگانش براى فرمانبردارى از خود و اجتناب از نافرمانی‌هايش داده است، چه او را عدل و انصاف و حكمت رسا و آشكار، و حجّتش با بخشايش و بيم‌دادن كامل و تمام است. اختيار با اوست هركه از بندگانش را بخواهد براى رساندن پيام و حجّت‌آوردن بر (ديگر) بندگانش برگزيند، محمد(ص) را برگزيد و به پيامبرى خود بر آفريدگانش فرستاد، و از كافران قوم او، گوينده‌اى از روى حسد و بزرگ نمايى گفت: «چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از دو آبادى (مكّه و طائف) فرو نيامد؟» و مراد از اين (دو مرد) اميّة بن ابى‌الصلت‌ و ابامسعود ثقفى‌ بود. پس خداوند نظر آنها را ابطال فرمود و رأى آنان را امضا نكرد، آنجا كه فرمايد: «آيا ايشان رحمت پروردگارت را تقسيم مى‌كنند (نه بلكه) ما زيستمايه‌شان را در زندگانى دنيا در ميان آنان تقسيم مى‌كنيم، و بعضى از ايشان را بر ديگرى به‌درجاتى برتر داشتيم تا بعضى از آنان بعضى ديگر را به بيگارى بگيرند، و رحمت پروردگارت‌ بهتر است از آنچه گرد مى‌آورند». بنابراین، از میان امور، آنچه را که دوست می‌داشت، برگزید و آنچه را که ناپسند می‌داشت، ممنوع کرد. هرکه از او اطاعت می‌کرد، پاداش می‌داد و هر که از او نافرمانی می‌کرد، او را مجازات می‌کرد. اگر انتخاب امور خود را به بندگانش واگذار می‌کرد، به قریش اجازه می‌داد که امیة بن ابی‌الصلت و ابامسعود ثقفی را انتخاب کنند، زیرا آنها را برتر از محمد صلی الله علیه و آله می‌دانستند.
فَلَمَّا أَدْبَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ بِقَوْلِهِ - وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أمرهم فَلَمْ يُجِرُ لَهُمُ الاخْتِيَارَ بِأَهْوَائِهِمْ وَ لَمْ يَقْبَلْ مِنْهُمْ إِلَّا اتَّبَاعَ أَمْرِهِ وَ اجْتِنَابَ نَهْيهِ عَلَى يَدَيَّ مَنِ اصْطَفَاهُ فَمَنْ أَطَاعَهُ رَشَدَ وَ مَنْ عَصَاهُ ضَلَّ وَ غَوَى وَ لَزِمَتْهُ الْحُجَّةُ بِمَا مَلَكَهُ مِنَ الاستطاعة لاتباع أمره و اجتناب نهيهِ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ حَرَمَهُ ثَوَابَهُ وَ أَنْزَلَ بِهِ عِقَابَهُ
از آنجا كه خداوند مؤمنان را بدين سخن خود ادب فرموده كه: «هيچ مرد و زن مؤمن را نسزد كه چون خداوند و پيامبرش امرى را مقرّر دارند، آنان را در كارشان اختيار (و چون و چرايى) باشد». پس اختيار به‌دلخواه خودشان را به آنان واننهاده و از ايشان جز پيروى از فرمان خويش و پرهيز از نهى خود را، به‌دست كسى كه او را برگزيده، نپذيرفته است. پس هر كه از او فرمان برد ره يافته و هر كه نافرمانى كند گمراه و سركش گشته و به‌سبب توانايى كه (خداوند) براى پيروى از امر و دورى جستن از نهى خود به‌وى داده حجتش بر او تمام است و از اين روست كه او را از پاداش خويش محروم مى‌سازد و به كيفرش مى‌رساند.
وَ هَذَا الْقَوْلُ بَيْنَ الْقَوْلَيْنِ لَيْسَ بِخَيْرٍ وَلَا تَفْوِيضِ وَ بِذَلِكَ أَخْبَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ عَبَايَةَ بْنَ رِبْعِيُّ الْأَسَدِي حِينَ سَأَلَهُ عَنِ الاسْتِطَاعَةِ الَّتِي بِهَا يَقُومُ وَ يَقْعُدُ وَ يَفْعَلْ - فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ سَأَلْتَ عَنِ الاسْتِطَاعَةِ تَمْلِكُهَا مِنْ دُونِ اللهِ أَوْ مَعَ اللَّهِ فَسَكَتَ عَبَايَةُ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ قُلْ يَا عَبَايَةُ قَالَ وَ مَا أَقُولُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِنْ قُلْتَ إِنَّكَ تَمْلِكُهَا ممَعَ اللهِ قَتَلْتُكَ وَ إِنْ قُلْتَ تَمْلِكُهَا دُونَ اللهِ قَتَلْتُكَ قَالَ عَبَايَةُ فَمَا أَقُولُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ تَقُولُ إِنَّكَ تَمْلِكُهَا بِاللَّهِ الَّذِي يَمْلِكُهَا مِنْ دُونِكَ فَإِنْ يُمَلَكُهَا إِيَّاكَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ عَطَائِهِ وَ إِنْ يَسْلُبُكَهَا كَانَ ذَلِكَ مِنْ بَلَائِهِ هُوَ الْمَالِكُ لِمَا مَلَكَكَ وَ الْقَادِرُ عَلَى مَا عَلَيْهِ أَقْدَرَكَ أَمَا سَمِعْتَ النَّاسَ يَسْأَلُونَ الْحَوْلَ وَ الْقُوَّةَ حِينَ يَقُولُونَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ عَبَايَةُ وَ مَا تَأْوِيلُهَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَا حَوْلَ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ إِلَّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ وَ لَا قُوَّةَ لَنَا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ إِلَّا بِعَوْنِ اللَّهِ قَالَ فَوَثَبَ عَبَايَةٌ فَقَبَّلَ يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ
اين عقيده بينْ نه جبر است و نه تفويض، (كه) اميرمؤمنان(ع) از آن خبر داده است، و هنگامى كه عباية بن ربعى اسدى‌ از او درباره (استطاعت و) توانى كه (آدمى) بدان برخيزد و بنشيند و كار كند، پرسيد امير مؤمنان(ع) فرمود: تو از آن توان (و استطاعتى) پرسيدى كه آن را در برابر خدا دارى، يا همراه با خدا؟ عباية خاموش ماند، آنگاه اميرمؤمنان(ع) فرمود: اى عبايه بگو، عرض كرد چه بگويم؟ امام(ع) فرمود: اگر بگويى تو آن (توان) را همراه خدا دارى، تو را مى‌كشم و اگر بگويى آن را در برابر خدا دارى، (باز هم) تو را مى‌كشم. عبايه گفت: اى اميرمؤمنان پس چه بگويم؟ (امام) فرمود: (بايد) بگويى كه تو داراى آن توان هستى به‌وسيله خدايى كه آن را در برابر تو داراست و اگر آن را به تو بدهد، از بخشش اوست و اگر از تو بازش ستاند، براى آزمايش او از توست. اوست مالک واقعى آنچه به تو داده است و تواناى (مطلق) بر آنچه تو را بدان توانا كرده است. آيا نشنيده‌اى كه مردم هنگامى كه گويند: جنبش و توانى نيست جز به خدا)، درخواست جنبش و توان (و نيرو و استطاعت) كنند؟ عبايه گفت: اى اميرمؤمنان، تفسيرش چيست؟ (امام) فرمود: يعنى جنبشى در گريز از نافرمانی‌هاى از خدا نيست، مگر به نگهدارى خدا و نيرو و توانى براى فرمانبردارى از خدا نيست، مگر به‌يارى خدا. (راوى) گويد: عبايه برجست و بر دست و پاى آن حضرت بوسه نهاد.
وَ رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ حِينَ أَتَاهُ نَجْدَةً يَسْأَلُهُ عَنْ مَعْرِفَةِ اللَّهِ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ بِمَا ذَا عَرَفْتَ رَبَّكَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ بِالتَّمْيِيرُ الَّذِي خَوَّلَنِي وَ الْعَقْلِ الَّذِي دَلَّنِي قَالَ أَ فَمَجْبُولٌ أَنْتَ عَلَيْهِ قَالَ لَوْ كُنْتُ مَجْبُولاً مَا كُنْتُ مَحْمُوداً عَلَى إِحْسَانٍ وَ لَا مَذْمُوماً عَلَى إِسَاءَةِ وَ كَانَ الْمُحْسِنُ أَوْلَى بِاللَّائِمَةِ مِنَ الْمُسِيءِ فَعَلِمْتُ أَنَّ اللهَ قَائِمٌ بَاقِ وَ مَا دُونَهُ حَدَثٌ حَائِلٌ زَائِلٌ وَلَيْسَ الْقَدِيمُ الْبَاقِي كَالْحَدَثِ الزَّائِلِ قَالَ نَجْدَةُ أَجِدُكَ أَصْبَحْتَ حَكِيماً يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَصْبَحْتُ مُخَيَّراً فَإِنْ أَتَيْتُ السَّيِّئَةَ بِمَكَانِ الْحَسَنَةِ فَأَنَا الْمُعَاقَبُ عَلَيْهَا.
از اميرمؤمنان(ع) روايت شده است كه چون نجده نزد آن حضرت آمد و از شناخت خدا پرسيد، عرض كرد: اى اميرمؤمنان، پروردگارت را به چه شناختى؟ (امام) فرمود: به تميز و تشخيصى كه به من داده و به خردى كه مرا رهنمون گشته. نجده عرض كرد: آيا تو بر اين معرفت و شناخت سرشته‌شده‌اى؟ (و معرفت تو فطرى است؟) فرمود: اگر سرشته شده بودم، براى نكوكارى ستوده و براى تبهكارى ناستوده نبودم، و نكوكار از تبهكار به‌سرزنش سزاوارتر مى‌بود، پس دانستم كه خداوند پاينده ماندگار است و آنچه جز اوست پديده‌ دگرگونى‌پذير و نابودشونده، و پاينده ديرين چون پديده نابودى پذير نيست. نجده عرض كرد: اى اميرمؤمنان مى‌بينم كه حكيم‌شده‌اى. فرمود: من مختار شده‌ام، اگر [به‌]‌جاى نيكى بدى كنم، خود بر آن كيفر بينم.
وَ رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ لِرَجُلٍ سَأَلَهُ بَعْدَ انْصِرَافِهِ مِنَ الشَّامِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنَا عَنْ خُرُوجِنَا إِلَى الشَّامِ بِقَضَاءِ وَ قَدَرٍ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ نَعَمْ يَا شَيْخُ مَا عَلَوْتُمْ تَلْعَةً ۚ وَلَا هَبَطْتُمْ وَادِياً إِلَّا بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ مِنَ اللَّهِ فَقَالَ الشَّيْخُ عِنْدَ اللَّهِ أَحْتَسِبُ عَنَائِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ مَهُ يَا شَيْخُ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ عَظَمَ أَجْرَكُمْ فِي مَسِيرِكُمْ وَ أَنْتُمْ سَائِرُونَ وَ فِي مَقَامِكُمْ وَ أَنْتُمْ مُقِيمُونَ وَ فِي انْصِرَافِكُمْ وَأَنْتُمْ مُنْصَرِفُونَ وَ لَمْ تَكُونُوا فِي شَيْءٍ مِنْ أُمُورِكُمْ مُكْرَهِينَ وَ لَا إِلَيْهِ مُضْطَرِّينَ لَعَلَّكَ ظننت أَنَّهُ قَضَاءً حَتَّمٌ وَ قَدَرٌ لازمٌ لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ لَسَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ وَ لَمَا أَلْزِمَتِ الْأَشْيَاءُ أَهْلَهَا عَلَى الْحَقَائِقِ ذَلِكَ مَقَالَةٌ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ وَ أَوْلِيَاءِ الشَّيْطَانِ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَمَرَ تخييراً وَ نَهَى تَحْذِيراً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرَها وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يَخْلُقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَاطِلاً - ذلِكَ ظَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ فَقَامَ الشَّيْحُ فَقَبَّلَ رَأْسَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ أَنْشَأَ يَقُولُ: أَنْتَ الْإِمَامُ الَّذِي تَرْجُو بِطَاعَتِهِ / يَوْمَ النَّجاة من الرَّحْمَن غفْراناً
أَوْصَحْتَ مِنْ دِينِنَا مَا كَانَ مُلْتَبِساً / جزاك ربك عنا فيه رضواناً
فَلَيْسَ مَعْذِرَةٌ فِي فِعْلِ فَاحِشَةٍ / قَدْ كُنْتُ رَاكِبَهَا ظُلْماً وَ عِصْيَانا
و از اميرمؤمنان(ع) روايت شده كه پس از بازگشت او از شام‌ مردى از او پرسيد: اى اميرمؤمنان، به ما بگو كه آيا بيرون آمدن ما از شام به قضا و قدر بود؟(حضرتش) فرمود: آرى، اى شيخ‌، جز به قضا و قدر الهى بر تپه‌اى بالا نرفتيد و به دشتى فرود نيامديد. آن شيخ گفت: اى اميرمؤمنان آيا بايد رنجى كه كشيدم به‌حساب خدا گذارم؟ (حضرتش) فرمود: خاموش اى شيخ! زيرا خداوند در رهسپارى و درنگ و بازگشتنتان مزد بزرگى به‌شما مرحمت فرمود، و شما روانه شديد و درنگ كرديد و بازگشتيد و در هيچ يک از اين كارهاى خود نه به‌زور وارد شده و نه ناچار بوديد، شايد پنداشتى كه اين قضاى حتمى و تقدير لازم (الزامى) بوده است؟ (به گمان شما) اگر اين سفر چنين بوده، پاداش و كيفر باطل، و نويد و تهديد (الهى) بيهوده شده و «چيزها» بر حقيقت خود به‌شايستگى نپيوسته است. اين سخن بت‌پرستان و شيطان‌دوستان است. به‌راستى خداى عزوجل براى به‌گزينى فرمان‌داده و براى پرهيزكردن نهى فرموده (و انتخاب يا اجتناب را به عهده انسان گذاشته) است. به‌زور (و اكراه) اطاعت نشود و از نافرمانى (بنده) مغلوب نگردد، و آسمانه‌ا و زمين و آنچه را در ميان آنهاست به‌باطل و بيهوده نيافريده است. آن گمان كسانى است كه كافر شدند و واى بر آنان كه كافرند، از دوزخ. پس آن شيخ برخاست و بر تارک مبارک اميرمؤمنان(ع) بوسه نهاد و اين ابيات را سروده مى‌گفت: «تويى آن امام بر حق كه با فرمانبردارى از او به روز نجات، اميد آمرزش از درگاه خداوند داريم شبهه دينى ما را توضيح دادى و روشن فرمودى، از جانب ما خدايت پاداش خرسندى و رضوان دهد. (و دانستم) در كردار، ناشايستى كه از سر ظلم و نافرمانى مرتكب شده باشم راه پوزشى نباشد».
فَقَدْ دَلَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَلَى مُوَافَقَةِ الْكِتَابِ وَ نَفْيِ الْجَبْرِ وَالتَّفْوِيضِ اللَّذَيْنِ يَلْزَمَانِ مَنْ دَانَ بِهِمَا وَ تَقَلَّدَهُمَا الْبَاطِلَ وَ الْكُفْرَ وَ تَكْذِيبَ الْكِتَابِ وَنَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الصَّلالَةِ وَ الْكُفْرِ وَ لَسْنَا نَدِينَ بِجَبْرٍ وَ لَا تَفْوِيضِ لَكِنَّا نَقُولُ بِمَنْزِلَةِ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ هُوَ الامْتِحَانُ وَالاخْتِبَارُ بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي مَلَكْنَا اللَّهُ وَ تَعَبَّدَنَا بِهَا عَلَى مَا شَهِدَ بِهِ الْكِتَابُ وَ دَانَ بِهِ الْأَئِمَّةُ الْأَبْرَارُ مِنْ آلِ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.
پس اميرمؤمنان(ع) بر طبق قرآن رهنمايى كرده (و دليل آورده) و جبر و تفويض هر دو را، كه اعتقاد هر كس بدانها و پيروى از آنها باطل و كفر و تكذيب قرآن است، نفى فرموده، و ما از (گزند) گمراهى و كفر به‌خدا پناه مى‌بريم، و نه به جبر معتقديم و نه به تفويض، بلكه به مقامى (و حالتى) ميان اين دو مقام معتقديم كه عبارت از وضع امتحان و آزمايش است، (همراه) با توان (و استطاعتى) كه خداوند به ما داده و ما را بدان وسيله به عبادت گماشته چنان كه قرآن گواه آن است و امامان نكوكار از خاندان پيامبر(ص) معتقد به آنند.
وَ مَثَلُ الاخْتِبَارِ بِالاسْتِطَاعَةِ مَثَلُ رَجُلٍ مَلَكَ عَبْداً وَ مَلَكَ مَالاً كَثِيراً أَحَبَّ أَنْ يَخْتَبِرَ عَبْدَهُ عَلَى عِلْمٍ مِنْهُ بِمَا يَقُولُ إِلَيْهِ فَمَلَكَهُ مِنْ مَالِهِ بَعْضَ مَا أَحَبَّ وَ وَقَفَهُ عَلَى أَمُورٍ عَرَفَهَا الْعَبْدَ فَأَمَرَهُ أَنْ يَصْرِفَ ذَلِكَ الْمَالَ فِيهَا وَ نَهَاهُ عَنْ أَسْبَابٍ لَمْ يُحِبُّهَا وَ تَقَدَّمَ إِلَيْهِ أَنْ يَجْتَنِبَهَا وَ لَا يُنْفِقَ مِنْ مَالِهِ فِيهَا وَ الْمَالُ يُتَصَرَّفُ فِي أَيِّ الْوَجْهَيْنِ فَصَرَفَ الْمَالَ أَحَدُهُمَا فِي اتَّبَاعِ أَمْرِ الْمَوْلَى وَ رِضَاهُ وَ الْآخَرُ صَرَفَهُ فِي اتَّبَاعِ نَهْيهِ وَ سَخَطِهِ وَ أَسْكَنَهُ دَارَ اخْتِبَارٍ أَعْلَمَهُ أَنَّهُ غَيْرُ دَائِمٍ لَهُ السُّكْنَى فِي الدَّارِ وَ أَنَّ لَهُ دَاراً غَيْرَهَا وَ هُوَ مُخْرِجُهُ إِلَيْهَا فِيهَا ثَوَابٌ وَ عِقَابٌ دَائِمَانِ فَإِنْ أَنْفَذَ الْعَبْدُ الْمَالَ الَّذِي مَلَكَهُ مَوْلاهُ فِي الْوَجْهِ الَّذِي أَمَرَهُ بِهِ جَعَلَ لَهُ ذَلِكَ الثَّوَابَ الدَّائِمَ فِي تِلْكَ الدَّارِ الَّتِي أَعْلَمَهُ أَنَّهُ مُخْرِجُهُ إِلَيْهَا وَ إِنْ أَنْفَقَ الْمَالَ فِي الْوَجْهِ الَّذِي نَهَاهُ عَنْ إِنْفَاقِهِ فيهِ جَعَلَ لَهُ ذَلِكَ الْعِقَابَ الدَّائِمَ فِي دَارِ الْخُلُودِ وَ قَدْ حَدَّ الْمَوْلَى فِي ذَلِكَ حَدَا مَعْرُوفًا وَ هُوَ الْمَسْكَنُ الَّذِي أَسْكَنَهُ فِي الدَّارِ الْأُولَى فَإِذَا بَلَغَ الْحَدَّ اسْتَبْدَلَ الْمَوْلَى بِالْمَالِ وَ بِالْعَبْدِ عَلَى أَنَّهُ لَمْ يَزَلْ مَالِكًا لِلْمَالِ وَ الْعَبْدِ فِي الْأَوْقَاتِ كُلَهَا إِلَّا أَنَّهُ وَعَدَ أَنْ لَا يَسْلُبَهُ ذَلِكَ الْمَالَ مَا كَانَ فِي تِلْكَ الدَّارِ الْأُولَى إِلَى أَنْ يَسْتَتِمَّ سُكْنَاهُ فِيهَا. فَوَفَى لَهُ لِأَنَّ مِنْ صِفَاتِ الْمَوْلَى الْعَدْلَ وَ الْوَفَاء وَ النِّصَفَةَ وَ الْحِكْمَةَ أَ وَ لَيْسَ يَجِبُ إِنْ كَانَ ذَلِكَ الْعَبْدُ صَرَفَ ذَلِكَ الْمَالَ فِي الْوَجْهِ الْمَأْمُور بِهِ أَنْ يَفِي لَهُ بِمَا وَعَدَهُ مِنَ الثَّوَابِ وَ تَفَضَّلَ عَلَيْهِ بِأَنِ اسْتَعْمَلَهُ فِي دَارٍ فَانِيَةٍ وَ أَثَابَهُ عَلَى طَاعَتِهِ فِيهَا نَعِيماً دَائِماً فِي دَارٍ بَاقِيَةِ دَائِمَةٍ وَ إِنْ صَرَفَ الْعَبْدُ الْمَالَ الَّذِي مَلَكَهُ مَوْلَاهُ أَيَّامَ سُكْنَاهُ تِلْكَ الدَّارَ الْأُولَى فِي الْوَجْهِ الْمَنْهِيِّ عَنْهُ وَ خَالَفَ أَمْرَ مَوْلَاهُ كَذَلِكَ تَجِبْ عَلَيْهِ الْعُقُوبَةُ الدَّائِمَةُ الَّتِي حَذَرَهُ إِيَّاهَا غَيْرَ ظَالِمٍ لَهُ لِمَا تَقَدَّمَ إِلَيْهِ وَ أَعْلَمَهُ وَ عَرَّفَهُ وَ أَوْجَبَ لَهُ الْوَفَاءَ بِوَعْدِهِ وَ وَعِيدِهِ بِذَلِكَ يُوصَفُ الْقَادِرُ الْقَاهِرُ وَ أَمَّا الْمَوْلَى فَهُوَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ أَمَّا الْعَبْدُ فَهُوَ ابْنَ آدَمَ الْمَخْلُوقُ وَ الْمَالُ قُدْرَةُ اللَّهِ الْوَاسِعَةُ وَ مِحْنَتُهُ إِظْهَارُهُ الْحِكْمَةَ وَ الْقُدْرَةَ وَالدَّارُ الْفَانِيَةُ هِيَ الدُّنْيَا وَ بَعْضُ الْمَالِ الَّذِي مَلَكَهُ مَوْلَاهُ هُوَ الاسْتِطَاعَةُ الَّتِي مَلَكَ ابْنَ آدَمَ وَ الْأُمُورُ الَّتِي أَمَرَ اللهُ بِصَرْفِ الْمَالِ إِلَيْهَا هُوَ الاسْتِطَاعَةُ لَاتَّبَاعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا أَوْرَدُوهُ عَنِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ اجْتِنَابُ الْأَسْبَابِ الَّتِي نَهَى عَنْهَا هِيَ طُرُقُ إِبْلِيسَ وَ أَمَّا وَعْدُهُ فَالنَّعِيمُ الدَّائِمُ وَ هِيَ الْجَنَّةُ وَ أَمَّا الدَّارُ الْغَانِيَةُ فَهِيَ الدُّنْيَا وَ أَمَّا الدَّارُ الْأُخْرَى فَهِيَ الدَّارُ الْبَاقِيَةُ وَ هِيَ الْآخِرَةُ وَ الْقَوْلُ بَيْنَ الْجَبْرِ وَالتَّفْوِيضِ هُوَ الاخْتِبَارُ وَالامْتِحَانُ وَ الْبَلْوَى بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي مَلَكَ الْعَبْدَ. وَ شَرْحُهَا فِي الْخَمْسَةِ الْأَمْثَالِ الَّتِي ذَكَرَهَا الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهَا جَمَعَتْ جَوَامِعَ الْفَضْلِ وَ أَنَا مُفَشِّرُهَا بِشَوَاهِدَ مِنَ الْقُرْآنِ وَ الْبَيَانِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
و مثل آزمايش به‌وسيله توانبخشى (و استطاعت) مثل مردى است كه مالک بنده‌اى است و دارايى بسيار دارد و با آگاهى از سرانجام بنده‌اش خواسته است او را بيازمايد. پس پاره‌اى از دارايى خود را كه خواسته به بنده‌اش داده و او را به كارهايى گماشته‌ كه آنها را به بنده فهمانده و به او فرموده كه آن دارايى را در آن راه خرج كند و از موجباتى كه خوش ندارد او را نهى كرده و به او پيشنهاد كرده كه از آنها دورى كند و چيزى از دارايى او را در آن راه خرج نكند. (در عالم فرض و مثال) آن دارايى به يكى از اين دو صورت صرف مى‌شود: بنده‌اى آن دارايى را در جهت پيروى از فرمان و خرسندى مالكش صرف كرد و بنده‌اى ديگر در جهتى كه نهى كرده بوده و مورد خشم اوست. (مالک) بنده را در خانه آزمايش نشانده بود و او را آگاه كرده بود كه سكونتش در آن خانه موقّتى است و او را خانه ديگرى است كه وى را بدان خانه خواهد برد و پاداش و كيفر در آن جاودانيند، و اگر بنده مالى را كه مالكش به‌وى سپرده در راهى صرف كند كه به وى فرموده، آن پاداش جاودانه را در خانه‌اى كه به او گفته وى را بدان جا مى‌برد، بدو مى‌دهد؛ و اگر مال را در راهى كه از پرداخت در آن نهيش كرده بود بپردازد، آن كيفر جاودان را در سراى درنگ بدو بدهد. مالک در اينجا حدّ معيّنى را مقرّر داشته كه همان سكونتى است كه در خانه نخست (و دار امتحان) به او داده، و چون آن حدّ برسد مالک دارايى و بنده را تعويض كند و با آنكه مالک هميشه و همه وقت مالک دارايى و بنده است به او وعده داده تا وقتى كه در اين سراى نخست است آن دارايى را از او نگيرد تا (زمان) سكونتش در اين (خانه) به‌پايان رسد، و بدين عهد وفا كرده زيرا عدل و وفا و انصاف و حكمت از صفات اين مالک است. آيا واجب نمى‌آيد كه اگر اين بنده آن دارايى را در راهى كه مأمور بدان بوده پرداخته باشد، (مالک) به وعده پاداشى كه به او داده بود وفا كند و بر او، كه در سراى نابودشدنى به كارش گماشته تفضل‌ فرمايد و به پاداش فرمانبردارى او در اينجا، در آن سراى پاينده جاودانى نعمت جاودانه‌اش بخشد؟ و اگر بنده مالى را كه مالكش در زمان سكونت در خانه نخست به او داده در راهى كه نهى كرده صرف كند و با مالک خود مخالفت ورزد، بر همين قياس كيفر جاويدانى‌اى كه به‌وى وعده داده است واجب مى‌آيد، و مالک در اين كيفردادن به او ستمكار نيست، چه پيشتر او را آگاه كرده و به او فهمانده و وفاى به وعده و تهديد بر او لازم است و از اين رهگذر است كه او را به صفت توانا و چيره وصف كرده‌اند. (در اين مثل) مالک و مولا، همان خداى عزوجل است و بنده، نيز آدميزاده آفريده است و دارايى، نيروى گسترده خداست و آزمايش، اظهار حكمت و نيروست و سراى نابودشونده، همين دنياست و پاره‌اى از دارايى كه مالک به بنده مى‌دهد، همان توانى است كه آدميزاد از آن برخوردار است و كارهايى كه خدا امر به پرداختن آن مال در راه آنها داده، همان توانايى بر پيروى از پيامبران و اقرار به آن چيزى است كه از جانب خداى عزوجل آورده‌اند و دورى از سبب‌هايى كه از آن نهى شده‌اند، همان راه‌هاى شيطان است. امّا وعده او كه نعمت دايم است، همان بهشت است و خانه نابودشونده، دنياست و خانه ديگر كه سراى درنگ است، همان آخرت است و عقيده ميان جبر و تفويض، همان ارزيابى و امتحان و آزمون به‌توانى است كه بنده داراى آن شده است. و شرحش در پنج مثال است كه امام صادق(ع) ياد كرده‌ و فرموده كه موجبات فضل را در بر دارند، و من ان شاء الله با گواه‌هايى از قرآن و ارائه بيان آنها را توضيح مى‌دهم:
تَفْسِيرُ صِحَّةِ الْخِلْقَةِ
أَمَّا قَوْلُ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَإِنَّ مَعْنَاهُ كَمَالُ الْخَلْقِ لِلْإِنْسَانِ وَ كَمَالُ الْحَوَاسُ وَ ثَبَاتُ الْعَقْلِ وَ التَّمْيِيزِ وَ إِطْلَاقُ اللِّسَانِ بِالنُّطْقِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللهِ وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرُ وَ الْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً فَقَدْ أَخْبَرَ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ تَفْضِيلِهِ بَنِي آدَمَ عَلَى سائِرِ خَلْقِهِ مِنَ الْبَهَائِمِ وَ السَّبَاعِ وَ دَوَابٌ الْبَحْرِ وَ الطَّيْرِ وَ كُلَّ ذِي حَرَكَةٍ تُدْرِكْهُ حَوَاسٌ بَنِي آدَمَ بِتَمْيِيزِ الْعَقْلِ وَ النُّطْقِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ وَ قَوْلُهُ يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الكَرِيمِ الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَاكَ فَعَدَلَكَ فِي أَي صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَبَكَ الله وَ فِي آيَاتٍ كَثِيرَةٍ فَأَوَّلُ نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَى الْإِنْسَانِ صِحَّةُ عَقْلِهِ وَ تَفْضِيلُهُ عَلَى كَثِيرٍ مِنْ خَلْقِهِ بِكَمَالِ الْعَقْلِ وَ تَمْيِيزِ الْبَيَانِ وَ ذَلِكَ أَنَّ كُلَّ ذِي حَرَكَةٍ عَلَى بَسِيطِ الْأَرْضِ هُوَ قَائِمٌ بِنَفْسِهِ بِحَوَاسَهِ مُسْتَكْمِلٌ فِي ذَاتِهِ فَفَضَلَ بَنِي آدَمَ بِالنُّطْقِ الَّذِي لَيْسَ فِي غَيْرِهِ مِنَ الْخَلْقِ الْمُدْرِكِ بِالْحَوَاسَ فَمِنْ أَجْلِ النُّطْقِ مَلَكَ اللهُ ابْنَ آدَمَ غَيْرَهُ مِنَ الْخَلْقِ حَتَّى صَارَ آمراً نَاهِياً وَ غَيْرُهُ مُسَخَّرٌ لَهُ كَمَا قَالَ اللَّهُ كَذلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَ قَالَ وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَ قَالَ وَ الْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فيهَا دِفْءٌ وَ مَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ وَلَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ وَ تَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بِالغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ دَعَا اللهُ الْإِنْسَانَ إِلَى اتَّبَاعِ أَمْرِهِ وَ إِلَى طَاعَتِهِ بِتَفْضِيلِهِ إِيَّاهُ بِاسْتِوَاءِ الْخَلْقِ وَ كَمَالِ النُّطْقِ وَ الْمَعْرِفَةِ بَعْدَ أَنْ مَلَكَهُمْ اسْتِطَاعَةَ مَا كَانَ تَعَبَّدَهُمْ بِهِ بِقَوْلِهِ فَاتَّقُوا اللهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَ قَوْلِهِ لا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَ قَوْلِهِ لا يُكَلِّفُ اللهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا و فِي آيَاتٍ كَثِيرَةٍ فَإِذَا سَلَبَ مِنَ الْعَبْدِ حَاسَةَ مِنْ حَوَاسَهِ رَفَعَ الْعَمَلَ عَنْهُ بحَاشَتِهِ كَقَوْلِهِ لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ؟ الآيَةَ فَقَدْ رَفَعَ عَنْ كُلِّ مَنْ كَانَ بِهَذِهِ الصَّفَةِ الْجِهَادَ وَ جَمِيعَ الْأَعْمَالِ الَّتِي لَا يَقُومُ بِهَا وَكَذَلِكَ أَوْجَبَ عَلَى ذِي الْيَسَارِ الْحَجَّ وَ الزَّكَاةَ لِمَا مَلَكَهُ مِنِ اسْتِطَاعَةِ ذَلِكَ وَلَمْ يُوجِبْ عَلَى الْفَقِيرِ الزَّكَاةَ وَ الْحَجَّ قَوْلُهُ وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ قَوْلُهُ في الظَّهَارِ وَ الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ إِلَى قَوْلِهِ فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً كُلُّ ذَلِكَ دَلِيلٌ عَلَى أَنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لَمْ يُكَلِّفُ عِبَادَهُ إِلَّا مَا مَلَكَهُمْ اسْتِطَاعَتَهُ بِقُوَّةِ الْعَمَلِ بِهِ وَ نَهَاهُمْ عَنْ مِثْلِ ذَلِكَ فَهَذِهِ صِحَةُ الْخِلْقَةِ.
اما، فرموده امام صادق(ع) (در اين باره) معنايش اين است كه (تندرستى) كمال آفرينش آدمى (درستى اندام و اركان بدن) و كمال حواسّ و پايدارى عقل و تميز (نيک از بد) و گشاده‌بودن زبان به‌گفتار است. و اين فرموده خداست كه: «و به‌راستى كه فرزندان آدم را بسيار گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا (بر مركب مراد) روانه داشتيم و به‌ايشان از پاكيزه‌ها روزى داديم و آنان را بر بسيارى از آنچه آفريده‌ايم چنانكه بايد و شايد برترى بخشيديم». خداى عزوجل از برترى‌دادن آدم بر ديگر آفريدگانش از چهارپايان و درندگان و دريازيان و پرندگان و هر جنبنده‌اى كه حواس آدميزاد به‌تميز خرد و نطق يا بيان انديشه‌ دريابدش خبر داده و اين فرموده اوست كه: «همانا انسان را در بهترين بنياد (و نيكوترين صورت در مراتب خود) آفريديم.». و فرموده او كه: «اى انسان چه چيزى تو را در حقّ پروردگار بخشنده‌ات غرّه كرد؟ همان كه تو را بيافريد و استوار كرد و متعادل ساخت به هر صورتى كه خواست (وجود) تو را تركيب كرد». و (آنچه) در بسيارى آيات ديگر آمده است. پس نخستين نعمتى كه خداوند به انسان داد درستى خرد و برترى‌دادن او بر بسيارى از آفريدگان خويش، به ‌مال خرد و تميز (نطق و) بيان است. و اين از آن روست كه هر جنبنده‌اى به‌پهنه زمين به حواسّ خود برپاست و در درون خود پويا، امّا آدميزاده را به ‌نطق كه در ديگر آفريده‌ها، كه به‌وسيله حواسّ خود ادراک مى‌كنند، وجود ندارد برترى دارد. پس به‌خاطر نطق است كه خدا آدميزاد را بر ديگر آفريدگان چيرگى داده تا بدان جا كه امر و نهى‌كننده گشته و ديگران در تسخير اويند، چنان كه خدا فرموده: «بدين‌سان (بهايم) را براى شما رام كرده‌ايم تا خداوند را به‌خاطر آنكه راهنمايى‌تان كرده است تكبير گوييد». و فرمود: «او كسى است كه دريا را رام كرد تا از (صيد) آن گوشتى‌تر و تازه بخوريد و از آن زيورهايى بيرون آوريد كه آنها را مى‌پوشید». و فرمود: «و چهارپايان را براى شما آفريد كه براى شما در آنها گرما (به‌موى و پشم) و سودهاى ديگر هست، و هم از آنها مى‌خوريد و هنگامى كه آنها را (شامگاهان) از چرا باز مى‌گردانيد، يا (بامدادان) به چرا مى‌بريد، شما را در آن تجملى هست و بارهايتان را تا شهرى كه جز با به‌رنج انداختن تن خويش به آن نمى‌توانيد رسيد، مى‌برند». و از اين رو انسان را به‌پيروى از فرمان و طاعت خود دعوت فرمود كه او را با درستى خلقت (تندرستى) و كمال نطق و (خردورزى) و شناخت بر ديگران برترى داد و به او توان و استطاعتى مرحمت كرد كه بدان چه فرموده بندگى كند. و اين گفته خداست كه: «پس تا بتوانيد خدا ترس و پرهيزگار باشيد و سخن حق بشنويد و اطاعت كنيد...» و فرمود: «خدا هيچ كس را تكليف نكند مگر به‌قدر توانايى او» و بسيارى آيات ديگر. و چون يكى از حواسّ بنده را بگيرد كار آن اندام حسّى را از وى نخواهد، بنا بر فرموده او كه: «بر نابينا ايرادى نيست و بر لنگ ايرادى نيست... تا پايان آيه». پس از هركس كه بر اين اوصاف باشد جهاد و هر كارى را كه جز بدان (اندام) انجام نيابد، برداشته و همچنين حج و زكات را بر توانگر واجب فرموده چون استطاعت و توان آنها را به او داده و بر درويش حج و زكاتى واجب نكرده است، اين گفته اوست كه: «و خداى را بر مردم حجّ خانه (ى كعبه) مقرّر است، براى كسى كه بدان راه تواند برد». و گفته اوست در باره ظهار: «و كسانى كه با زنانشان ظهار مى‌كنند، سپس از آنچه گفته‌اند بر مى‌گردند (و مى‌خواهند به همسر خود برگردند بايد پيش از آنكه با همديگر تماس گيرند، برده‌اى آزاد كنند... تا آنجا كه فرمايد... و هر كه بر آزادكردن برده توانايى نداشت شصت بينوا را طعام دهد...». همه اينها دليل بر آن است كه خداى تبارک و تعالى بندگانش را جز بدان چه به نيروى كار، توان آن را بديشان داده مكلّف نفرموده و همچنين (از چيزى كه امكان اجتناب از آن را ندارند) نهى نكرده است. اين است معنى تندرستى.
أَمَّا قَوْلُهُ تَخْلِيَةُ السَّرْبِ
فَهُوَ الَّذِي لَيْسَ عَلَيْهِ رَقِيبٌ يَحْظُرُ عَلَيْهِ وَ يَمْنَعُهُ الْعَمَلَ بِمَا أَمَرَهُ اللهُ بِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ فِيمَننِ اسْتُضْعِفَ وَ حُظِرَ عَلَيْهِ الْعَمَلُ فَلَمْ يَجِدُ حِيلَةً وَ لَا يَهْتَدِي سَبِيلاً كَمَا قَالَ اللهُ تَعَالَى - إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الوِلْدَانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً فَأَخْبَرَ أَنَّ الْمُسْتَضْعَفَ لَمْ يُخَلَّ سَرْبُهُ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ مِنَ الْقَوْلِ شَيْءٍ إِذَا كَانَ مُطْمَئِنَ الْقَلْبِ بِالْإِيمَانِ.
امّا اينكه فرموده گشودگى راه (يا باز بودن راه طاعت) معنايش اين است كه ديده‌بانى بر او گماشته نباشد كه از او جلوگيرى كند و از كردار به امر خدا بازش دارد. و اين است گفته او در باره كسى كه ناتوان نگاهداشته شده و از كردارش جلوگيرى شده و چاره‌اى نمى‌يابد و راهى به (هدف خود كه عبادت است) نمى‌يابد؛ خداى تعالى چنين فرمايد: «مگر مردان و زنان و كودكان مستضعف كه نمى‌توانند چاره‌اى بينديشند و راه به جايى نمى‌برند ...». پس خبر داده كه راه (كردار طاعت) بر (مستضعف) آنكه ناتوان نگاهداشته شده گشوده نيست و در صورتى كه دلش بر ايمان استوار باشد بر گفتار او (كه از راه تقيّه خلافى گويد) باكى نيست.
أما المُهْلة في الوقت
فهُوَ الْعُمُرُ الَّذِي يُمَتَعُ الْإِنْسَانُ مِنْ حَدَ مَا تَجِبُ عَلَيْهِ الْمَعْرِفَةُ إِلَى أَجَلِ الْوَقْتِ وَ ذَلِكَ مِنْ وَقْتِ تَمْيِيرَهِ وَ بُلُوغِ الْحُلْمِ إِلَى أَنْ يَأْتِيَهُ أَجَلُهُ فَمَنْ مَاتَ عَلَى طَلَبِ الْحَقِّ وَ لَمْ يُدْرِكْ كَمَالَهُ فَهُوَ عَلَى خَيْرٍ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ وَ مَنْ يَخْرُجُ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِراً إِلَى اللهِ وَ رَسُولِهِ الْآيَةَ وَ إِنْ كَانَ لَمْ يَعْمَلْ بِكَمَالِ شَرَائِعِهِ لِعِلَّةِ مَا لَمْ يُمْهِلُهُ فِي الْوَقْتِ إِلَى اسْتِتَمَامِ أَمْرِهِ وَ قَدْ حَظَرَ عَلَى الْبَالِغِ مَا لَمْ يَحْظُرْ عَلَى الطِّفْلِ إِذَا لَمْ يَبْلُغَ الْحُلْمَ فِي قَوْلِهِ - وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ الْآيَةَ فَلَمْ يَجْعَلْ عَلَيْهِنَّ حَرَجاً فِي إِبْدَاءِ الزِّينَةِ لِلطَّفْلِ وَ كَذَلِكَ لَا تَجْرِي عَلَيْهِ الْأَحْكَامُ.
و امّا مهلت در وقت همان دوران عمرى است كه انسان از آنگاه كه شناخت و معرفت بر او واجب مى‌آيد تا سر رسيد مهلت عمر، از آن بهره مى‌برد، و اين از هنگام تميز يافتن و بلوغ است تا رسيدن مرگ. پس هركه در راه جستجوى حق بميرد و به‌ كمال آن نرسيده باشد، عاقبت به‌خير است. و اين است گفته خدا كه: هر كس كه از خانه و كاشانه خويش به‌عزم هجرت در راه خدا و پيامبرش بيرون رود... تا پايان آيه» (كه مى‌فرمايد: حقا كه پاداش او بر خداوند است...) هر چند به‌سبب نداشتن مهلت اتمام كار خود به‌همه شرايع و مقرراتش هم عمل نكرده باشد. يقين است، بر شخص بالغ چيزهايى حرام شده كه بر كودک، تا وقتى كه به‌مرحله بلوغ نرسيده، حرام نشده است و در گفته اوست (عزوجل كه فرمايد): «به زنان مؤمن بگو كه ديدگانشان را فرو گذارند تا پايان آيه» كه بر ايشان باكى نباشد كه زيور خود را به كودک بنمايند و همچنين ديگر احكام بر كودک جارى نيست.
وَ أَمَّا قَوْلُهُ الزَّادُ
فَمَعْنَاهُ الْجِدَةُ وَ الْبُلْغَةُ الَّتِي يَسْتَعِينُ بِهَا الْعَبْدُ عَلَى مَا أَمَرَهُ اللَّهُ بِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلِ الْآيَةَ أَلَا تَرَى أَنَّهُ قَبِلَ عُذْرَ مَنْ لَمْ يَجِدُ مَا يُنْفِقُ وَ أَلْزَمَ الْحُجَّةَ كُلَّ مَنْ أَمْكَنَتُهُ الْبُلْغَةُ وَ الرَّاحِلَةُ لِلْحَجِّ وَالْجِهَادِ وَ أَشْبَاهِ ذَلِكَ وَ كَذَلِكَ قَبْلَ عُذْرَ الْفُقَرَاءِ وَ أَوْجَبَ لَهُمْ حَقًّا فِي مَالِ الْأَغْنِيَاءِ بِقَوْلِهِ - لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أَحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللهِ الْآيَةَ فَأَمَرَ بِإِعْفَائِهِمْ وَ لَمْ يُكَلِّفُهُمُ الْإِعْدَادَ لِمَا لَا يَسْتَطِيعُونَ وَ لَا يَمْلِكُونَ.
و امّا اين كه فرمود «توشه» معنايش توانگرى و داشتن مايه‌اى است كه بنده براى اجراى فرمان خدا از آن كمک مى‌گيرد، و اين گفته خداست كه: «...بر نيكوكاران ايرادى نيست...»؛ نبينى كه (خداوند) عذر كسانى را كه هزينه سفر جهاد نداشتند پذيرفته و بر كسانى كه امكان داشتند و هزينه سفر و مركب سوارى براى انجام حج و جهاد و مانند آن داشتند حجّت را تمام (و انجام اين فرائض را واجب) كرده است؟ و همچنين عذر درويشان را پذيرفته و بدين گفته خود حقّى براى ايشان در دارايى توانگران واجب كرده (كه فرمود): «(صدقات) براى فقيرانى است كه در راه خدا بيچاره و ناتوان شده‌اند...»؛ پس فرموده است كه آنان را معاف دارند و تكليف براى آنچه نتوانند و ندارند به ايشان نفرموده است.
وَ أَمَّا قَوْلُهُ فِي السَّبَبِ الْمُهَتَجِ فَهُوَ النَّيَّةُ الَّتِي هِيَ دَاعِيَةُ الْإِنْسَانِ إِلَى جَمِيعِ الْأَفْعَالِ وَ حَاشَتُهَا الْقَلْبُ فَمَنْ فَعَلَ فِعْلاً وَ كَانَ بِدِينِ لَمْ يُعْقَدْ قَلْبُهُ عَلَى ذَلِكَ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ عَمَلاً إِلَّا بِصِدْقِ النِّيَّةِ وَ لِذَلِكَ أَخْبَرَ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِقَوْلِهِ - يَقُولُونَ بأَفْوَاهِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ * ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَى نَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تَوْبِيحَاً لِلْمُؤْمِنِينَ - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ الْآيَةَ فَإِذَا قَالَ الرَّجُلُ قَوْلاً وَ اعْتَقَدَ فِي قَوْلِهِ دَعَتْهُ النِّيَّةُ إِلَى تَصْدِيقِ الْقَوْلِ بِإِظْهَارِ الْفِعْلِ وَ إِذَا لَمْ يَعْتَقِدِ الْقَوْلَ لَمْ تَتَبَيَّنَ حَقِيقَتُهُ وَ قَدْ أَجَازَ اللَّهُ صِدْقَ النَّيَّةِ وَ إِنْ كَانَ الْفِعْلُ غَيْرَ مُوَافِقِ لَهَا لِعِلَّةِ مَانِعَ يَمْنَعُ إِظْهَارَ الْفِعْلِ فِي قَوْلِهِ - إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبَهُ مُطْمَئِنٌ بالإِيمَانِ وَ قَوْلِهِ لا يُؤَاخِذُكُمُ اللهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ فَدَلَ الْقُرْآنُ وَ أَخْبَارُ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّ الْقَلْبَ مَالِكٌ لِجَمِيعِ الْحَوَاسُ يُصَحَحُ أَفْعَالَهَا وَلَا يُبْطِلُ مَا يُصَلِّحُ الْقَلْبُ شَيْئاً.
امّا گفته او در باره انگيزه و سبب مهيّج همان نيّتى است كه انگيزه انسان به انجام تمام كارهاست و اندام احساس آن دل است‌. پس هركس كارى انجام دهد كه مطابق دين باشد ولى دلش بدان اعتقاد نداشته باشد، خداوند چنين اعمالى را از او نپذيرد، مگر آنكه نيّتش درست شود و از اين روست كه بدين گفته خود از منافقان خبر داده و فرموده: «به زبان خود چيزى مى‌گويند كه در دل‌هايشان نيست و خداوند بدان چه پنهان مى‌كنند (از خود آنها) آگاه‌تر است». سپس براى سرزنش مؤمنان (نيز) بر پيامبرش نازل فرمود: «الا اى كسانى كه (به‌زبان) ايمان آورده‌ايد چرا چيزى به زبان مى‌گوييد كه نمى‌كنيد؟» چون مردى گفته‌اى گويد و به آن گفته معتقد باشد نيّتش او را بر آن دارد كه گفتار را با كردار راست آرد، و اگر گفته‌اش از سر اعتقاد نباشد حقيقتش بروز نكند. در واقع، خداوند همان راستى نيّت را پذيرفته هرچند كردار، به‌علتى كه مانع اقدام آشكار شده، موافق آن نيّت نباشد، آنجا كه فرمايد: «مگر كسى كه به ناخواست وادار شود (و اظهار خلاف ايمان نمايد) در حالى كه دلش مطمئن به ايمان باشد». و فرموده اوست‌: «خدا شما را به‌سوگندهاى بيهوده (و غير اراديتان) بازخواست نمى‌كند». پس قرآن و اخبار پيامبر(ص) دلالت دارد كه دل مالک و اختياردار تمام حواسّ است و اعمال آنها را درست در مى‌آورد و آنچه را دل درست در آرد چيزى باطل نمى‌كند.
فَهَذَا شَرْحُ جَمِيعِ الْخَمْسَةِ الأَمْثَالِ الَّتِي ذَكَرَهَا الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهَا تَجْمَعُ الْمَنْزِلَةَ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ هُمَا الْجَبْرُ وَالتَّفْوِيضُ فَإِذَا اجْتَمَعَ فِي الْإِنْسَانِ كَمَالُ هَذِهِ الْخَمْسَةِ الْأَمْثَالِ وَجَبَ عَلَيْهِ الْعَمَلُ كَمَلاً لِمَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ رَسُولُهُ وَ إِذَا نَقَصَ الْعَبْدُ مِنْهَا خَلَّةَ كَانَ الْعَمَلُ عَنْهَا مَطْرُوحاً بِحَسَبٍ ذَلِكَ. فَأَمَّا شَوَاهِدُ الْقُرْآنِ عَلَى الاخْتِبَارِ وَ الْبَلْوَى بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي تَجْمَعُ الْقَوْلَ بَيْنَ الْقَوْلَيْنِ فَكَثِيرَةٌ وَ مِنْ ذَلِكَ قَوْلُهُ لَنَبْلُوَنَكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ وَنَبْلُوا أَخْبَارَكُمْ وَ قَالَ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ وَقَالَ الم. أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ وَ قَالَ فِي الْفِتَنِ الَّتِي مَعْنَاهَا الاخْتِبَارُ - وَلَقَدْ فَتَنَا سُلَيْمَانَ الْآيَةَ وَقَالَ فِي قِصَّةِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِي وَ قَوْلُ مُوسَى إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ أَي اخْتِبَارُكَ فَهَذِهِ الْآيَاتُ يُقَاسُ بَعْضُهَا بِبَعْضٍ وَ يَشْهَدُ بَعْضُهَا لِبَعْضٍ
اين است شرح تمام آن پنج مثالى كه امام صادق(ع) آنها را جامع مقام بين دو مقام جبر و تفويض ياد كرده و چون اين پنج مثال (يا عامل) به‌كمال در آدمى گرد آمد كردار كامل به آنچه خداى عزّوجلّ و پيامبرش فرمان داده‌اند بر او واجب آيد و اگر يكى از اين خصوصيّات (و عوامل) كاسته شود، به‌همان اندازه كردار از او ساقط است. امّا شواهد قرآنى بر (عقيده) امتحان و آزمون به‌وسيله استطاعت (و توان) كه جامع بين دو عقيده ديگر است بسيار و از آن جمله است گفته خداوند كه: «و همه گونه شما را مى‌آزماييم تا از ميانتان مجاهدان و صابران را معلوم بداريم و احوالتان را بشناسانيم». و فرمود: «محققاً آنها را از آنجا كه ندانند غافلگير كنيم». و فرمود: «آيا مردم چنين پنداشتند كه به‌صرف اين كه گفتند ما ايمان آورده‌ايم رهاشان كنند و بر اين دعوى هيچ امتحانشان نكنند؟» و در مورد فتنه كه همان معنى آزمون را دارد فرمود: «و همانا سليمان را آزموديم... تا پايان آيه». و در داستان موسى(ع) فرمود: «به‌راستى كه ما پس از (غيبت) تو قومت را آزموديم و سامرى گمراهشان كرد». و گفته موسى كه: «اين نيست مگر فتنه تو»؛ يعنى آزمايش تو. اين آيات است كه با يکديگر سنجيده شوند و گواه يکديگر باشند.
وَ أَمَّا آيَاتُ الْبَلْوَى بِمَعْنَى الاخْتِبَارِ قَوْلَهُ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ. وَ قَوْلُهُ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيكُمْ قَوْلُهُ إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ كَمَا يَلَّوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ وَ قَوْلُهُ خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا و قَوْلُهُ وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتِ وَ قَوْلُهُ وَ لَوْ يَشَاءُ الله لَا نَتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لَكِنْ لِيَبْلُوا بَعْضَكُمْ ببَعْضٍ و كُلِّ مَا فِي الْقُرْآنِ مِنْ بَلْوَى هَذِهِ الْآيَاتِ الَّتِي شَرَحَ أَولَهَا فهي اخْتِبَارٌ وَ أَمْثَالُهَا فِي الْقُرْآنِ كثِيرَةً فَهِيَ إِثْبَاتُ الاخْتِبَارِ وَ الْبَلْوَى إِنَّ اللهَ جَلَّ وَ عَزَّ لَمْ يَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثاً وَ لَا أَهْمَلَهُمْ سُدًى وَ لَا أَظْهَرَ حِكْمَتَهُ لَعِباً وَ بِذَلِكَ أَخْبَرَ فِي قَوْلِهِ أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَنَا 13 فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَلَمْ يَعْلَمِ اللَّهُ مَا يَكُونُ مِنَ الْعِبَادِ حَتَّى اخْتَبَرَهُمْ قُلْنَا بَلَى قَدْ عَلِمَ مَا يَكُونُ مِنْهُمْ قَبْلَ كَوْنِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ . وَ إِنَّمَا اخْتَبَرَهُمْ لِيُعَلِّمَهُمْ عَدْلَهُ وَ لَا يُعَذِّبَهُمْ إِلَّا بِحُجَّةٍ بَعْدَ الْفِعْلِ وَ قَدْ أَخْبَرَ بِقَوْلِهِ وَ لَوْ أَنَا أَهْلَكْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولاً وَ قَوْلِهِ وَ مَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً وَ قَوْلِهِ رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ فَالاخْتِبَارُ مِنَ اللهِ بِالاسْتِطَاعَةِ الَّتِي مَلَكَهَا عَبْدَهُ وَ هُوَ الْقَوْلُ بَيْنَ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِيضِ وَ بِهَذَا نَطَقَ الْقُرْآنُ وَ جَرَتِ الْأَخْبَارُ عَنِ الْأَئِمَّةِ مِنْ آلِ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.
امّا آياتى كه بلوا به‌معنى آزمون در آنها آمده عبارتند از فرموده او: «تا شما را به آنچه (از احكام كه در كتاب خود) فرستاده بيازمايد». و فرموده او: «سپس (از پيشرفت و غلبه) شما را بازداشت تا بيازمايدتان». و فرموده او: «ما آنان را آزموديم چنان كه صاحبان آن بوستان را آزموديم». و فرموده او: «مرگ و زندگى را آفريد كه شما را بيازمايد تا كدام نيكوكارتريد». و فرموده او: «و آنگاه كه ابراهيم را پروردگارش به كلماتى آزمود». و فرموده او: «و اگر خدا مى‌خواست خود از كافران انتقام مى‌كشيد (و همه را بى‌زحمت جنگيدن شما هلاک مى‌كرد) ولى (چنين كرد) تا بعضى از شما را به بعضى ديگر بيازمايد». و هر چه در قرآن به‌لفظ بلوا آمده، كه شرحش در آغاز داده شد، همه ب‌ معنى آزمايش و امثال آن در قرآن بسيار است. و اينها اثبات آزمايش و بلوا است. به‌واقع خداى عزّوجلّ مردم را بيهوده نيافريده و آنها را سر خود رها نكرده و حكمت خود را بازيچه نشان نداده و اين حقيقت را بدين گفته خود بيان فرموده كه: «آيا چنين پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريديم؟» پس اگر كسى بگويد: مگر خدا سرنوشت بندگان را نمى‌داند كه آنها را آزمايش مى‌كند؟ گوييم، چرا حتى پيش از آنكه كارى كنند مى‌داند چه خواهند كرد و اين بيان اوست كه فرمايد: «اگر بازگردانده مى‌شدند، بى‌شک به همانچه از آن نهى شده بودند، برمى‌گشتند»، (امّا) به‌راستى، آنها را بيازمايد تا عدل خود را بدانها بنماياند، و آنان را جز با حجّت و پس از كار (بدى) كه كنند عذاب نفرمايد و از اين معنى چنين خبر داده است كه: «و اگر آنان را پيش از آن (آيات بيّنات) به عذابى نابود مى‌ساختيم بى‌شک مى‌گفتند كه پروردگارا چرا پيامبرى به‌سوى ما نفرستادى؟». و فرموده اوست: «و ما عذابى در كار نمى‌آوريم مگر آنكه پيش از آن پيامبرى برانگيخته باشيم». و فرموده اوست: «پيامبرانى را (فرستاد) كه مژده‌دهندگان و بيم‌دهندگانند». پس آزمايش به‌وسيله توانى است كه خدا به بنده خود داده است و اين است اعتقاد به (حالتى) ميان جبر و تفويض. و قرآن به همين گوياست و اخبار رسيده از امامان كه از خاندان پيامبر(ص) هستند بر همين جارى است.
فَإِنْ قَالُوا مَا الْحُجَّةُ فِي قَوْلِ اللَّهِ - يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ و مَا أَشْبَهَهَا قِيلَ مَجَازُ هَذِهِ الْآيَاتِ كُلَّهَا عَلَى مَعْنَنِيْنِ أَمَّا أَحَدُهُمَا فَإِخْبَارٌ عَنْ قُدْرَتِه أَي إِنَّهُ قَادِرٌ عَلَى هِدَايَةِ مَنْ يَشَاءُ وَ ضَلَالِ مَنْ يَشَاءُ وَ إِذَا أَجْبَرَهُمْ بِقُدْرَتِهِ عَلَى أَحَدِهِمَا لَمْ يَجِبْ لَهُمْ ثَوَابٌ وَلَا عَلَيْهِمْ عِقَابٌ عَلَى نَحْوِ مَا شَرَحْنَا فِي الْكِتَابِ وَ الْمَعْنَى الْآخَرُ أَنَّ الْهَدَايَةَ مِنْهُ تَعْرِيفُهُ كَقَوْلِهِ وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ أَيْ عَرَّفْنَاهُمْ - فَاسْتَحَبُّوا العمى عَلَى الْهُدى فَلَوْ أَجْبَرَهُمْ عَلَى الْهُدَى لَمْ يَقْدِرُوا أَنْ يَضِلُّوا وَ لَيْسَ كُلَّمَا وَرَدَتْ آيَةٌ مُشْتَبِهَةٌ كَانَتِ الْآيَةُ حُجَّةً عَلَى مُحْكَمِ الْآيَاتِ اللَّوَاتِي أُمِرْنَا بِالْأَخْذِ بِهَا مِنْ ذَلِكَ قَوْلُهُ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أَمْ الكِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَ مَا يَعْلَمُ الْآيَةَ وَ قَالَ فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أَي أَحْكَمَهُ وَ أَشْرَحَهُ - أُولَيكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ الله وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَاب
پس اگر گويند: دليل اين گفته خدا و امثال آن چيست كه: «هر كه را خواهد هدايت كند و هر كه را خواهد گمراه سازد» (به‌پاسخ چنين) گفته شود: روند تمام اين آيات بر دو معنى است: يكى اين كه به قصد آگاه‌ساختن از قدرت اوست، يعنى‌ به‌راستى، او بر هدايت هر كه خواهد و گمراه‌كردن هر كه خواهد تواناست و هرگاه به‌قدرت خود مردم را به يكى از اين دو راه مجبور سازد، چنانكه در اين نامه شرح داديم، پاداش كيفرى برايشان واجب نيايد، و معنى ديگر اين كه مقصود از هدايت آشناساختن (به راه حقّ) است، چون گفته او (كه فرمود): «يعنى (راه حق را) به آنها نشان داديم‌ و خود كورى را بر رهيابى برگزيدند». و اگر آنها را بر رهيابى مجبور كرده بوديم، نمى‌توانستند گمراه شوند. و چنين نيست كه اگر آيه متشابه (و مبهمى) بيايد اين آيه دليلى بر (خلاف) آيات استوار (و محكمى) گردد كه ما مأمور به اجراى آنها هستيم و از اينجاست كه (خداوند) فرمايد: «بخشى از آن محكمات است كه اساس كتاب است، و بخش ديگر متشابهات (و احتمالات بر خواننده مبهم) امّا كج‌دلان براى فتنه‌جويى و در طلب تأويل، پيگر متشابهات مى‌شوند، حال آنكه تأويل آن را جز خدا و راسخان در علم كسى نداند... تا پايان آيه».
وَفَقَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ إِلَى الْقَوْلِ وَ الْعَمَلِ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى وَ جَنَّبَنَا وَ إِيَّاكُمْ مَعَاصِيَهُ بِمَنْهِ وَ فَضْلِهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيراً كَمَا هُوَ أَهْلُهُ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ وَ حَسْبُنَا اللهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ.
خداوند ما و شما را توفيق گفتار و كردار بدان چه دوست دارد و خشنود است ارزانى فرمايد و ما و شما را به‌منّت نهادن و فضل خويش از نافرمانی‌هايش دور دارد. و سپاس بسيار خداى را، چنان سپاسى كه شايسته اوست و خداوند بر محمد و خاندان پاک نهاد او درود فرستد و خدا ما را بس كه بهترين وكيل است.

از على بن محمد، درود بر شما و هر كه پيروى از هدايت كند و رحمت خدا و بركت‌هاى او بر شما باد. نامه شما به من رسيد، و آنچه را پيرامون اختلافات خود در كار دين و بحث در تقدير ياد كرده بوديد دريافتم و نيز گفتار پاره‌اى از شما را در جبر و پاره‌اى كه به تفويض (واگذارى مطلق) مايلند و هم اختلاف شما را در اين مبحث و گسيختگى روابط شما را از یک ديگر و آن دشمنى را كه بدين سبب در ميانه شما پديد آمده و اينكه از من درخواست كرده‌ايد كه براى شما توضيح دهم، اين همه را فهميدم و از آن آگاه شدم.

بدانيد، خدايتان رحمت كناد، كه ما در آثار بسيارى كه رسيده و اخبار فراوانى كه آمده نظر كرديم و دريافتيم گفته تمام كسانى كه خود را مسلمان مى‌دانند و به عنايت خداى عزّوجلّ مى‌انديشند و خرد مى‌ورزند از دو حال بيرون نيست: يا حق است كه بايد پيروى شود و يا باطل است كه بايد از آن دورى جست. تمام امت (اسلام) جملگى بدون اختلاف برآنند كه قرآن حق است و نزد تمام گرو‌ه‌ها در آن شكى نيست و همگى به باورداشتن قرآن و درست بودنش اعتراف دارند و در اين (اتّفاق نظر) درست گفته و به راه راست هدايت شده‌اند، طبق گفته پيامبر خدا(ص) كه فرمود: «امت من بر گمراهى اتفاق نكنند» و خبر داد كه آنچه تمام امت (اسلام) بر آن اتفاق كنند جملگى حق است و اين در صورتى است كه با يکديگر اختلاف نظرى نداشته باشند، و قرآن حق است و اختلافى در صحت تنزيل و تصديق آن در ميان ايشان نيست، و چون قرآن گواه درست‌بودن خبرى آيد و آن را درست داند و گروهى از امت آن خبر را انكار كنند بر آنها لازمست كه به‌ضرورت بدان اعتراف كنند، چون در اساس بر تصديق قرآن اتفاق دارند و اگر [آن گروه‌] منكر قرآن شوند و سرپيچى كنند لزوما از ملت (اسلام) بيرونند.

نخستين خبرى كه درستى و راستيش از قرآن شناخته مى‌شود و قرآن بر آن گواه است خبرى است كه از پيامبر(ص) رسيده و موافق قرآن و مورد گواهى آن است چنان كه در آن ايشان را اختلاف كلمه‌اى نيست، آنجا كه فرمود: «من در ميان شما دو چيز گرانقدر به جا مى‌گذارم: كتاب خدا و عترت خودم، خاندانم را، تا شما بدين دو تمسک جوييد هرگز گمراه نشويد، و به‌راستى، كه اين دو هم از هم جدا نشوند تا در سر حوض بر من درآيند.» پس وقتى شواهد اين حدیث را در نصّ قرآن بيابيم چون فرموده خداى عزّ و جلّ: «همانا سرور شما خداوند است و پيامبر او و مؤمنانى كه نماز را بر پا مى‌دارند و در حال ركوع زكات مى‌دهند (به اتّفاق مفسّرين عامّه و خاصّه مراد از اين آيه على است) و كسانى كه خداوند و پيامبر او و مؤمنان را دوست بدارند و ولىّ خود گيرند (بدانند كه) خدا خواهان پيروزند.» و عامّه در اين مورد اخبارى روايت كرده‌اند كه امير مؤمنان(ع) در حال ركوع انگشترى خود را صدقه داد و خداوند اين را از او پاس داشت و اين آيه را در حقّ او نازل فرمود. و ديديم كه پيامبر خدا(ص) چنين گفت: «هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست» و به (على) فرمود: «تو نسبت به من چون هارون نسبت به موسى هستى با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نباشد» و ديدم كه مى‌فرمود: «على است كه وام مرا مى‌پردازد، و وعده‌ام را اجرا مى‌كند و او جانشين من، پس از من بر شماست».

پس آن نخستين خبر كه اين اخبار از آن به‌دست آمده، خبرى است درست و مورد اتفاق كه در آن بين ايشان اختلافى نيست و همچنين موافق قرآن است. پس از آنجا كه قرآن به‌درستى آن خبر گواه است و شواهد ديگر نيز دارد بر امّت لازم است كه به‌ضرورت بدان اعتراف كند زيرا اينها اخبارى هستند كه شواهد قرآن گوياى آنهاست و هم خود موافق قرآنند و هم قرآن موافق آنهاست. سپس حقايق اين اخبار از پيامبر خدا(ص) از (طريق امامان) راستگو عليهم السّلام رسيده و گروهى از مردان موثق نامدار آنها را نقل كرده‌اند كه پيروى از اين اخبار بر هر مرد و زن مؤمنى فرض واجب است و جز لجبازان از آن سر نپيچند. و اين از آن روست كه گفته‌هاى خاندان‌ پيامبر(ص) با گفته خدا پيوسته است. و اين مانند فرموده خدا در محكمات قرآن خود است كه فرمايد: «كسانى كه (مى‌خواهند) خداوند و پيامبر او را برنجانند، خداوند در دنيا و آخرت ايشان را لعنت مى‌كند و بر ايشان عذابى خفّت‌بار آماده ساخته است».

و نظير اين آيه گفته پيامبر خدا(ص) را مى‌بينيم كه فرمايد: «هر كه على را بيازارد مرا آزرده و هر كه مرا بيازارد در معرض آن است كه (خدا) به‌زودى از او انتقام گيرد» و همچنين فرموده است كه: «هر كه على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست بدارد به‌واقع خدا را دوست داشته است» و مانند فرموده اوست در باره بنى‌وليعه‌ (كه فرمود): «هرآينه بر سر آنها مردى را بفرستم كه چون خود من است، خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش نيز او را دوست دارند، برخيز اى على و به‌سويشان روانه شو» و گفته او به روز خيبر كه: «فردا مردى را بر سر آنان فرستم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش او را دوست دارند، حمله‌كننده و ناگريزنده است، و تا خدا (آن قلعه را) بر دستش نگشايد باز نگردد». پس پيامبر خدا(ص) پيش از اعزام او اعلام فتح كرد و اصحاب پيامبر خدا (با شنيدن اين بشارت) در انتظار بودند (تا فردا چه كسى را اعزام فرمايد) و چون فرداى آن روز در رسيد، حضرتش على(ع) را بخواند و بفرستاد و او را به اين ستودگى‌ برگزيد و حمله‌آور ناگريزنده‌اش ناميد و دوستدار خدا و پيامبرش خواند و خبر داد كه به‌راستى خدا و پيامبرش نيز او را دوست مى‌دارند.

و همانا، ما اين توضيح و بيان را دليل و پشتوانه‌اى براى آنچه در باره جبر و تفويض و مقام ميانه اين دو، كه قصد شرحش را داريم، پيشگفتار قرار داديم و يارى و نيرو از خداست و ما در همه كار خود به او توكل داريم. پس در اين باره به گفتار امام صادق(ع) آغاز مى‌كنيم (كه فرمود)، «نه جبر است و نه تفويض (واگذارى)، ولى مقامى است ميان اين دو كه عبارت است از: تندرستى و آزادى و مهلت كافى و توشه، مانند مركب، و وسيله تحریک فاعل بر كار خود». پس اين پنج چيز است كه امام صادق(ع) به‌عنوان اسباب جمع‌كننده فضل (خدايى) گرد آورده است. پس اگر بنده‌اى يكى از آنها را نداشته باشد به‌لحاظ آن كاستى و كمبود، تكليف از او ساقط است. امام صادق(ع) اصلى را خبر داده كه مردم ناگزيرند در جستجوى‌ شناخت آن برآيند و قرآن نيز بر درستى آن گوياست و آيات استوار پيامبرش هم بر آن گواهند زيرا پيامبر(ص) در گفته‌هاى خود و خاندانش(ع) در گفته‌هاى خويش هرگز از حدود قرآن در نگذرند، پس هرگاه اخبار درستى رسيد و گواه آنها از قرآن جست‌وجو شد و موافق آنها درآمد و دليل (درستى) آنها بود پيروى از آنها واجب است و چنان كه در آغاز اين نامه ياد آور شديم، جز لجبازان از آن سرپيچى نمى‌كنند. چون در صدد تحقيق آنچه امام صادق(ع) گفته است برآمديم كه: مقامى بين دو مقام (يعنى حالت اختيار و انتخاب در اعمال) است و جبر و تفويض (واگذارى مطلق) را انكار فرموده، ديديم كه قرآن نيز بر همين گواهى داده و گفتار او را در اين باره تصديق كرده است و خبر ديگرى از آن حضرت نيز موافق آن است كه، از امام صادق(ع) پرسيدند: آيا خداوند بندگان را به گناهان مجبور مى‌كند؟ امام(ع) فرمود: خدا از اين عادل‌تر است. به او گفتند: پس آيا (كار را يكسره) به خود آنها واگذار مى‌كند؟ امام(ع) فرمود: خداوند بر آنها چيره‌تر و مسلط‌تر از اين است. و نيز روايت شده كه فرمود: مردم در مورد (عقيده) به تقدير بر سه گونه‌اند: يكى پندارد كار را به او وانهاده‌اند، و چنين كسى خدا را در تسلطش سست دانسته و خود در هلاكت است. ديگرى پندارد كه خداى عزوجل بندگان را به نافرمانی‌ها مجبور كرده و آنان را به آنچه طاقت و توانش را ندارند مكلّف داشته كه چنين كسى خداوند را در حكم خويش ستمگر دانسته و او هم در هلاكت است. و ديگرى معتقد است كه خداوند بندگان را به اندازه توانشان مكلّف فرموده و تكليفى بيش از طاقتشان بر آنها ننهاده و چون نيک كند خدا را بستايد و چون بد كند از خدا آمرزش خواهد، چنين كسى مسلمانى است بالغ و به حق رسيده. پس امام صادق(ع) خبر داده كه هر كس پيرو جبر و تفويض است و بدانها اعتقاد دارد بر خلاف حق است. و من آن جبرى را كه هر كس معتقد بدان باشد دچار خطاست شرح دادم و (بيان كردم) كه كسى كه پيرو تفويض است نيز دستخوش باطل است، پس (حق) مقامى در ميان اين دو مقام است (كه حالت اختيار، يعنى به‌گزينى و انتخاب باشد).

آنگاه امام هادى(ع) فرمود: براى هر یک از اين ابواب مثالى مى‌زنم تا مقصود را براى جوينده نزدیک (به فهم) كند و بررسى شرحش را آسان سازد، و آيات استوار قرآن گواهش باشد و نزد خردمندان تصديقش محقّق گردد، و توفيق و عصمت (از خطا) با خداست.

اما جبرى كه هر كس بدان معتقد باشد دچار خطاست، گفته آن كس است كه پندارد خداى عزوجل بندگان خود را به نافرمانی‌ها مجبور كرده و هم بدانها مجازاتشان مى‌كند. هر كسى چنين عقيده دارد خداوند را در حكم خود ستمگر دانسته و او را دروغگو شمرده و گفته او را رد كرده كه‌ فرمايد: «پروردگارت بر كسى ستم نكند» و فرموده: «اين (نتيجه) همان اعمال (زشتى) است كه خود به‌دست خويش از پيش فرستادى و خدا هرگز بر بندگانش ستمگر نباشد» و فرموده: «به‌راستى خدا هرگز به هيچ كس ستم نمى‌كند ولى مردم خود در حق خويش ستم مى‌كنند» با آيات بسيارى كه در اين باره ياد شده است. پس هر كس پندارد كه به نافرمانی‌ها مجبور شده گناه خود را به خدا باز گردانده و او را در مجازات خود ستمكار دانسته و هركه خدا را ستمكار داند قرآنش را دروغ شمرده و هركه قرآنش را دروغ شمارد به اجماع امّت مسلمان دچار كفر شده است، و مثلش به كسى ماند كه بنده‌اى زرخريد دارد كه، هيچ اختياريش نيست و مالک چيزى از كالاى دنيا نيست و مالكش نيز اين را مى‌داند و با آگاهى از حالش به او فرمان مى‌دهد كه به بازار رود و چيز مورد نيازى را بياورد و بهاى آن را هم در اختيارش نمى‌گذارد و حال آنكه مالک مى‌داند بر اين جنس نگهبانى گماشته‌اند كه هيچ كس نمى‌تواند در آن طمع كند و آن را بدون پرداخت بهاى رضايت‌بخشى بگيرد و مالک اين بنده هم خود را اهل عدل و انصاف و حكمت‌دانى و دور از ستم مى‌خواند، و بنده خود را تهديد كرده كه اگر كالاى مورد نياز را نياورد، او را كيفر دهد، با آنكه مى‌داند نگهبان آن كالا مانع او خواهد شد و مى‌داند كه بنده بهاى آن را ندارد و خود نيز بهايى به او نداده، چون بنده به بازار رفت كه آن كالا را كه مالكش وى را به دنبال آن فرستاده بياورد ديد كه كسى مانع بردن كالاست و به‌طريقى جز خريدارى ممكن نيست و بنده هم بهايى ندارد كه بپردازد و نوميد و با دو دست تهى نزد مالكش بر مى‌گردد و مالكش بدين سبب بر او خشم مى‌گيرد و او را كيفر مى‌دهد. آيا، در حالى كه خود مى‌داند آن بنده مالک چيزى از كالاى دنيا نيست و خود نيز بهاى كالاى مورد نياز را به او نداده، عدل و حكم او ايجاب نمى‌كند كه وى را كيفر ندهد؟ پس اگر او را مجازات كند به ستمگرى كيفرش داده و به او تعدى كرده و عدل و حكمت و انصافى را هم كه خود را بدان‌ها متّصف كرده بود ابطال كرده است. و اگر آن بنده را كيفر نكند تهديد خود را نسبت به او دروغين داشته و به دروغ تهديدش كرده و دروغ و ستم هر دو عدل و حكمت را نفى مى‌كنند. خداوند به‌مراتبى بس والا، برتر از آنچه اينان مى‌گويند قرار دارد. پس هركه معتقد به جبر يا آنچه به جبر منجرّ مى‌شود باشد، در واقع خدا را ستمگر دانسته و نسبت جور و تجاوز به او داده زيرا (گويد خداوند) بر كسى كه خود به‌زور وادار به گناهش كرده كيفر را واجب ساخته است. و هر كه پندارد خدا بندگان را مجبور كرده به قياس گفته خود ايجاب كرده كه بايد خدا كيفر را از ايشان باز دارد و هركه پندارد خدا كيفر را از گنهكاران باز مى‌دارد، تهديد خداوند را دروغ شمرده كه مى‌فرمايد: «آرى كسانى كه بدى كنند و گناهشان بر آنان چيره شود، دوزخيند و در آن جاودانه مى‌مانند» و فرمايد: «آنان كه اموال يتيمان را به‌ستمگرى مى‌خورند در حقيقت در شكم‌هاى خود آتش جهنّم را فرو مى‌برند و به‌زودى در آتش فروزان خواهند افتاد». و فرمايد: «كسانى كه آيات ما را انكار كرده‌اند، به آتشى در خواهيمشان آورد كه هر چه پوست‌هايشان پخته (و فرسوده) شود به‌جاى آنها پوست‌هاى ديگر آوريم تا عذاب را بچشند، خداوند پيروزمند فرزانه است» یا آيات بسيارى كه در اين باب آمده است. و كسى كه تهديد خدا را دروغ شمارد و در دروغ‌انگارى خود یک آيه كتاب خدا را دروغ شمارد دچار كفر گردد و از كسانى باشد كه خداوند (درباره آنها) فرمايد: «آيا به‌بخشى از كتاب (در باب بازخريد اسيران) ايمان مى‌آوريد و به‌بخشى ديگر (در باب تحريم كشتار) ايمان نمى‌آوريد؟ كيفر كسى كه چنين كند چيست جز خفّت و خوارى در زندگانى دنيا و در روز قيامت ايشان را به‌سخت‌ترين عذاب‌ها بازبرند و خدا از آنچه مى‌كنيد غافل نيست‌». بلكه ما مى‌گوييم كه خداوند عزوجل بندگان را بر پايه كردار خودشان كيفر مى‌دهد و آنها را به‌سبب كارها (ى بد) شان به‌علت توانايى (و اختيارى) كه به آنها داده و به آنها امر و نهى فرموده، باز خواست مى‌كند، و قرآنش بدين گوياست كه: «كسى كه كار نيكى پيش آورد، ده چندان آن پاداش دارد، و هر كه كار بدى پيش آورد، جز همانند آن كيفر نيابد و برايشان ستم نرود». و خداى جلّ ذكره فرموده است: »(ياد كنيد از) روزى كه هر كس هر آنچه از نيكى و بدى كرده است، حاضر يابد، و آرزو كند كه مگر بين او و كار بدش فرسنگ‌ها فاصله باشد؛ و خداوند شما را از خودش بر حذر مى‌دارد ...» و فرمود: «امروز هركس بر وفق كار و كردار خود جزا يابد، امروز ستمى (بر كسى) نرود...». اينها آيات استوارى است كه جبر و هركس را كه بدان معتقد است نفى مى‌كند و مانند آن در قرآن بسيار است و ما آن را مختصر كرديم تا اين نامه به درازا نكشد، و توفيق به خداست.

امّا تفويضى كه امام صادق(ع) آن را باطل شمرد و هركس بدان معتقد باشد و از آن پيروى كند به خطا رفته‌، عقيده كسى است كه گويد: به‌راستى خداوند جلّ ذكره اختيار امر و نهى خود را به بندگان واگذاشته و آنها را سر خود رها كرده است. و در اين باره سخن دقيقى است براى كسى كه دنبال فهمى آزاد (از قيد خطا) و همراه با دقّت مى‌رود، و امامان رهبر، از خاندان پيامبر(ص) دنبال اين دقت و (باريک‌بينى) رفته‌اند، زيرا ايشان گفته‌اند: اگر (خدا) از راه اهمال و سر خود نهادن (مردم) كار را به ايشان واگذاشته بود بر او لازم مى‌آمد بدان چه آنان اختيار كنند راضى باشد و آنان مستوجب پاداش از جانب او باشند و در برابر جنايتى هم كه مى‌كنند، چون آنها را سر خود رها كرده بوده است، كيفرى نبينند. و اين گفتار به دو معنى باز مى‌گردد: يكى اينكه بندگان بر او چيره شدند و او را بر آن داشتند كه آنچه ايشان به نظر و رأى خود برگزيده‌اند، خواه و ناخواه، بپذيرد كه در اين صورت سستى و ضعف خدا لازم آيد، يا اينكه خداى عزوجل به‌اراده خويش از كشيدن آنها به‌بندگى و قبولاندن امر و نهى خود بدان‌ها، چه بخواهند و چه نخواهند، درمانده است و امر و نهى خويش را به آنان واگذاشته و ايشان را به‌دلخواه خوشامد خودشان وانهاده و چون از اين كه آنان را به زير فرمان اراده خود درآرد ناتوان بوده، اختيار كفر و ايمان را به‌كف خودشان سپرده است و مثلش به مردى ماند كه بنده‌اى خريده تا خدمتش كند و فضيلت و سرورى او را بشناسد و به امر و نهى او گوش‌به‌فرمان بايستد و مالک اين بنده ادعا كند كه چيره‌دست و مسلط و حكيم است، و به بنده‌اش امر و نهى كند و براى پيروى از فرمان خود مژده پاداش بزرگش دهد و بر نافرمانيش به شكنجه بازخواست تهديد كند، و بنده با اراده مالک خويش مخالفت ورزيده و گوش به امر و نهى او نداشته و هر چه فرموده به جا نياورده و هر چه نهى كرده انجام داده و به اراده مالک خود وقعى ننهاده بلكه از دلخواه خويش پيروى كرده و به‌دنبال هواى خود بوده و مالک هم نتواند او را به پيروى از امر و نهى و تسليم به اراده خويش وادارد، پس اختيار امر و نهى خود را به او واگذاشته و به ه چه به‌دلخواه خود كند، نه آنچه به‌اراده مالک انجام دهد، رضايت داده و او را به‌دنبال پاره‌اى از نيازهاى خود فرستاده و آن نيازمندى را نام برده ولى‌ با مالک خود مخالفت ورزيده و قصدش اجراى اراده خودش بوده و از هواى نفس خويش پيروى كرده است، و چون بازگشته و مالكش ديده آنچه آورده است خلاف چيزى است كه به او دستور داده و به وى گفته است: چرا چيزى غير از آنچه به تو فرمودم آوردى؟ و بنده گفته است: من به اينكه تو كار را به‌خودم وانهادى اعتماد كردم و از دلخواه و اراده خويش پيروى نمودم زيرا بر كسى كه (كار) بدو واگذار شده چيزى منع نشده است. پس تفويض محال است. آيا بدين سبب لازم نمى‌آيد كه: يا مالک اين بنده مى‌تواند بنده‌اش را به‌پيروى از امر و نهى خود به‌اراده خويش، و نه به‌اراده بنده، وادار و به‌اندازه‌اى كه به او امر و نهى مى‌كند توانش دهد، و چون فرمانى به او فرمود يا از چيزى نهيش كرد پاداش و كيفر آن را هم به او بفهماند و او را (از مخالفت خود) بر حذر دارد و با توصيف پاداش و كيفرش او را به (فرمانبردارى) تشويق كند تا آن بنده قدرت مالكش را كه توان (اطاعت) از امر و نهى و تشويق و توبيخ خود را به او داده بشناسد، و عدل و انصاف مالک شامل حال او شود و حجّتش بر او روشن گردد كه (موارد) بخشايش و بيم را با او تمام كرده، پس اگر بنده از فرمان مالكش پيروى كند، پاداشش دهد و اگر از نهيش سر باز زند، كيفرش دهد؟ يا اينكه (آن مالک) عاجز و ناتوان است و كار (بنده) را خواه خوب كند يا بد كند، و خواه فرمان برد يا نافرمانى كند، به خودش وانهاده؛ از كيفردادن به او عاجز است و نمى‌تواند وى را به‌پيروى از فرمان خود وادارد؟ اثبات ناتوانى مستلزم نفى قدرت و خداوندى و ابطال امر و نهى و پاداش و كيفر، و مخالف با قرآن است كه مى‌فرمايد: «(خداوند) كفران را بر بندگانش نمى‌پسندد، و اگر سپاس بگزاريد آن را بر شما مى‌پسندد». و فرموده (خداى) عزّوجلّ كه: «از خداوند چنان كه سزاوار پرواى اوست، پروا كنيد و جز در مسلمانى نميريد». و فرموده او كه: «و جن و انس را جز براى آنكه مرا بپرستند، نيافريده‌ام از آنان رزقى نخواسته‌ام و نخواسته‌ام كه به من خوراک دهند». و فرموده او كه: «خدا را بپرستيد و هيچ چيزى را شريک وى نگيريد ...». و فرموده او كه: «از خدا و از رسول اطاعت‌ كنيد و از فرمان او سر نپيچيد كه شما سخنان حق و آيات خدا را از او مى‌شنويد».

پس هر كه پندارد كه خداوند تعالى امر و نهيش را به بندگان خود وانهاده است ناتوانى او را ثابت شمرده و او را ملزم پنداشته است كه هرچه از خوب و بد بكنند، بپذيرد و امر و نهى و وعده و تهديد او را باطل انگاشته زيرا پنداشته است كه خدا همه را به بنده وانهاده چون كسى كه (كارش) به خودش واگذارده شده به اراده خود كار مى‌كند، و اگر كفر يا ايمان را خواست، ايراد و منعى بر او نيست. پس كسى كه معتقد به تفويض، به اين مفهوم، است آنچه را از وعده و تهديد و امر و نهى خدا ياد كرديم ابطال كرده و مشمول اين آيه است كه: «آيا به‌بخشى از كتاب (در باب باز خريد اسيران) ايمان مى‌آوريد، به‌بخشى ديگر (در باب تحريم كشتار) ايمان نمى‌آوريد؟ كيفر كسى كه چنين كند چيست جز خفت و خوارى در زندگانى دنيا و در روز قيامت ايشان را به‌سخت‌ترين عذاب‌ها باز برند و خدا از آنچه مى‌كنيد غافل نيست». خداوند از آنچه اهل تفویض به آن معتقدند بسیار منزه است.

ولى ما مى‌گوييم: به‌راستى، خداى عزوجل آفريدگان را به‌نيروى خود بيافريد و توان پرستش خود را به‌قدرت خويش به آنان داد، و بدان چه اراده فرمود امر و نهيشان كرد و پيروى فرمانش را از ايشان پذيرفت و از ايشان به‌همان خرسند شد. و از نافرمانى بازشان داشت و هركس را كه از او نافرمانى كند نكوهيد (و فرمود) كيفرشان مى‌دهد، و خداوند در امر و نهى مختار است، هرچه را خواهد اختيار كند و بدان فرمان دهد و هرچه را نپسندد و نهى كند و بر آن كيفر دهد، به‌سبب توانى كه به بندگانش براى فرمانبردارى از خود و اجتناب از نافرمانی‌هايش داده است، چه او را عدل و انصاف و حكمت رسا و آشكار، و حجّتش با بخشايش و بيم‌دادن كامل و تمام است. اختيار با اوست هركه از بندگانش را بخواهد براى رساندن پيام و حجّت‌آوردن بر (ديگر) بندگانش برگزيند، محمد(ص) را برگزيد و به پيامبرى خود بر آفريدگانش فرستاد، و از كافران قوم او، گوينده‌اى از روى حسد و بزرگ نمايى گفت: «چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از دو آبادى (مكّه و طائف) فرو نيامد؟» و مراد از اين (دو مرد) اميّة بن ابى‌الصلت‌ و ابامسعود ثقفى‌ بود. پس خداوند نظر آنها را ابطال فرمود و رأى آنان را امضا نكرد، آنجا كه فرمايد: «آيا ايشان رحمت پروردگارت را تقسيم مى‌كنند (نه بلكه) ما زيستمايه‌شان را در زندگانى دنيا در ميان آنان تقسيم مى‌كنيم، و بعضى از ايشان را بر ديگرى به‌درجاتى برتر داشتيم تا بعضى از آنان بعضى ديگر را به بيگارى بگيرند، و رحمت پروردگارت‌ بهتر است از آنچه گرد مى‌آورند». بنابراین، از میان امور، آنچه را که دوست می‌داشت، برگزید و آنچه را که ناپسند می‌داشت، ممنوع کرد. هرکه از او اطاعت می‌کرد، پاداش می‌داد و هر که از او نافرمانی می‌کرد، او را مجازات می‌کرد. اگر انتخاب امور خود را به بندگانش واگذار می‌کرد، به قریش اجازه می‌داد که امیة بن ابی‌الصلت و ابامسعود ثقفی را انتخاب کنند، زیرا آنها را برتر از محمد صلی الله علیه و آله می‌دانستند.

از آنجا كه خداوند مؤمنان را بدين سخن خود ادب فرموده كه: «هيچ مرد و زن مؤمن را نسزد كه چون خداوند و پيامبرش امرى را مقرّر دارند، آنان را در كارشان اختيار (و چون و چرايى) باشد». پس اختيار به‌دلخواه خودشان را به آنان واننهاده و از ايشان جز پيروى از فرمان خويش و پرهيز از نهى خود را، به‌دست كسى كه او را برگزيده، نپذيرفته است. پس هر كه از او فرمان برد ره يافته و هر كه نافرمانى كند گمراه و سركش گشته و به‌سبب توانايى كه (خداوند) براى پيروى از امر و دورى جستن از نهى خود به‌وى داده حجتش بر او تمام است و از اين روست كه او را از پاداش خويش محروم مى‌سازد و به كيفرش مى‌رساند.

اين عقيده بينْ نه جبر است و نه تفويض، (كه) اميرمؤمنان(ع) از آن خبر داده است، و هنگامى كه عباية بن ربعى اسدى‌ از او درباره (استطاعت و) توانى كه (آدمى) بدان برخيزد و بنشيند و كار كند، پرسيد امير مؤمنان(ع) فرمود: تو از آن توان (و استطاعتى) پرسيدى كه آن را در برابر خدا دارى، يا همراه با خدا؟ عباية خاموش ماند، آنگاه اميرمؤمنان(ع) فرمود: اى عبايه بگو، عرض كرد چه بگويم؟ امام(ع) فرمود: اگر بگويى تو آن (توان) را همراه خدا دارى، تو را مى‌كشم و اگر بگويى آن را در برابر خدا دارى، (باز هم) تو را مى‌كشم. عبايه گفت: اى اميرمؤمنان پس چه بگويم؟ (امام) فرمود: (بايد) بگويى كه تو داراى آن توان هستى به‌وسيله خدايى كه آن را در برابر تو داراست و اگر آن را به تو بدهد، از بخشش اوست و اگر از تو بازش ستاند، براى آزمايش او از توست. اوست مالک واقعى آنچه به تو داده است و تواناى (مطلق) بر آنچه تو را بدان توانا كرده است. آيا نشنيده‌اى كه مردم هنگامى كه گويند: جنبش و توانى نيست جز به خدا)، درخواست جنبش و توان (و نيرو و استطاعت) كنند؟ عبايه گفت: اى اميرمؤمنان، تفسيرش چيست؟ (امام) فرمود: يعنى جنبشى در گريز از نافرمانی‌هاى از خدا نيست، مگر به نگهدارى خدا و نيرو و توانى براى فرمانبردارى از خدا نيست، مگر به‌يارى خدا. (راوى) گويد: عبايه برجست و بر دست و پاى آن حضرت بوسه نهاد.

از اميرمؤمنان(ع) روايت شده است كه چون نجده نزد آن حضرت آمد و از شناخت خدا پرسيد، عرض كرد: اى اميرمؤمنان، پروردگارت را به چه شناختى؟ (امام) فرمود: به تميز و تشخيصى كه به من داده و به خردى كه مرا رهنمون گشته. نجده عرض كرد: آيا تو بر اين معرفت و شناخت سرشته‌شده‌اى؟ (و معرفت تو فطرى است؟) فرمود: اگر سرشته شده بودم، براى نكوكارى ستوده و براى تبهكارى ناستوده نبودم، و نكوكار از تبهكار به‌سرزنش سزاوارتر مى‌بود، پس دانستم كه خداوند پاينده ماندگار است و آنچه جز اوست پديده‌ دگرگونى‌پذير و نابودشونده، و پاينده ديرين چون پديده نابودى پذير نيست. نجده عرض كرد: اى اميرمؤمنان مى‌بينم كه حكيم‌شده‌اى. فرمود: من مختار شده‌ام، اگر [به‌]‌جاى نيكى بدى كنم، خود بر آن كيفر بينم.

و از اميرمؤمنان(ع) روايت شده كه پس از بازگشت او از شام‌ مردى از او پرسيد: اى اميرمؤمنان، به ما بگو كه آيا بيرون آمدن ما از شام به قضا و قدر بود؟(حضرتش) فرمود: آرى، اى شيخ‌، جز به قضا و قدر الهى بر تپه‌اى بالا نرفتيد و به دشتى فرود نيامديد. آن شيخ گفت: اى اميرمؤمنان آيا بايد رنجى كه كشيدم به‌حساب خدا گذارم؟ (حضرتش) فرمود: خاموش اى شيخ! زيرا خداوند در رهسپارى و درنگ و بازگشتنتان مزد بزرگى به‌شما مرحمت فرمود، و شما روانه شديد و درنگ كرديد و بازگشتيد و در هيچ يک از اين كارهاى خود نه به‌زور وارد شده و نه ناچار بوديد، شايد پنداشتى كه اين قضاى حتمى و تقدير لازم (الزامى) بوده است؟ (به گمان شما) اگر اين سفر چنين بوده، پاداش و كيفر باطل، و نويد و تهديد (الهى) بيهوده شده و «چيزها» بر حقيقت خود به‌شايستگى نپيوسته است. اين سخن بت‌پرستان و شيطان‌دوستان است. به‌راستى خداى عزوجل براى به‌گزينى فرمان‌داده و براى پرهيزكردن نهى فرموده (و انتخاب يا اجتناب را به عهده انسان گذاشته) است. به‌زور (و اكراه) اطاعت نشود و از نافرمانى (بنده) مغلوب نگردد، و آسمانه‌ا و زمين و آنچه را در ميان آنهاست به‌باطل و بيهوده نيافريده است. آن گمان كسانى است كه كافر شدند و واى بر آنان كه كافرند، از دوزخ. پس آن شيخ برخاست و بر تارک مبارک اميرمؤمنان(ع) بوسه نهاد و اين ابيات را سروده مى‌گفت: «تويى آن امام بر حق كه با فرمانبردارى از او به روز نجات، اميد آمرزش از درگاه خداوند داريم شبهه دينى ما را توضيح دادى و روشن فرمودى، از جانب ما خدايت پاداش خرسندى و رضوان دهد. (و دانستم) در كردار، ناشايستى كه از سر ظلم و نافرمانى مرتكب شده باشم راه پوزشى نباشد».

پس اميرمؤمنان(ع) بر طبق قرآن رهنمايى كرده (و دليل آورده) و جبر و تفويض هر دو را، كه اعتقاد هر كس بدانها و پيروى از آنها باطل و كفر و تكذيب قرآن است، نفى فرموده، و ما از (گزند) گمراهى و كفر به‌خدا پناه مى‌بريم، و نه به جبر معتقديم و نه به تفويض، بلكه به مقامى (و حالتى) ميان اين دو مقام معتقديم كه عبارت از وضع امتحان و آزمايش است، (همراه) با توان (و استطاعتى) كه خداوند به ما داده و ما را بدان وسيله به عبادت گماشته چنان كه قرآن گواه آن است و امامان نكوكار از خاندان پيامبر(ص) معتقد به آنند.

و مثل آزمايش به‌وسيله توانبخشى (و استطاعت) مثل مردى است كه مالک بنده‌اى است و دارايى بسيار دارد و با آگاهى از سرانجام بنده‌اش خواسته است او را بيازمايد. پس پاره‌اى از دارايى خود را كه خواسته به بنده‌اش داده و او را به كارهايى گماشته‌ كه آنها را به بنده فهمانده و به او فرموده كه آن دارايى را در آن راه خرج كند و از موجباتى كه خوش ندارد او را نهى كرده و به او پيشنهاد كرده كه از آنها دورى كند و چيزى از دارايى او را در آن راه خرج نكند. (در عالم فرض و مثال) آن دارايى به يكى از اين دو صورت صرف مى‌شود: بنده‌اى آن دارايى را در جهت پيروى از فرمان و خرسندى مالكش صرف كرد و بنده‌اى ديگر در جهتى كه نهى كرده بوده و مورد خشم اوست. (مالک) بنده را در خانه آزمايش نشانده بود و او را آگاه كرده بود كه سكونتش در آن خانه موقّتى است و او را خانه ديگرى است كه وى را بدان خانه خواهد برد و پاداش و كيفر در آن جاودانيند، و اگر بنده مالى را كه مالكش به‌وى سپرده در راهى صرف كند كه به وى فرموده، آن پاداش جاودانه را در خانه‌اى كه به او گفته وى را بدان جا مى‌برد، بدو مى‌دهد؛ و اگر مال را در راهى كه از پرداخت در آن نهيش كرده بود بپردازد، آن كيفر جاودان را در سراى درنگ بدو بدهد. مالک در اينجا حدّ معيّنى را مقرّر داشته كه همان سكونتى است كه در خانه نخست (و دار امتحان) به او داده، و چون آن حدّ برسد مالک دارايى و بنده را تعويض كند و با آنكه مالک هميشه و همه وقت مالک دارايى و بنده است به او وعده داده تا وقتى كه در اين سراى نخست است آن دارايى را از او نگيرد تا (زمان) سكونتش در اين (خانه) به‌پايان رسد، و بدين عهد وفا كرده زيرا عدل و وفا و انصاف و حكمت از صفات اين مالک است. آيا واجب نمى‌آيد كه اگر اين بنده آن دارايى را در راهى كه مأمور بدان بوده پرداخته باشد، (مالک) به وعده پاداشى كه به او داده بود وفا كند و بر او، كه در سراى نابودشدنى به كارش گماشته تفضل‌ فرمايد و به پاداش فرمانبردارى او در اينجا، در آن سراى پاينده جاودانى نعمت جاودانه‌اش بخشد؟ و اگر بنده مالى را كه مالكش در زمان سكونت در خانه نخست به او داده در راهى كه نهى كرده صرف كند و با مالک خود مخالفت ورزد، بر همين قياس كيفر جاويدانى‌اى كه به‌وى وعده داده است واجب مى‌آيد، و مالک در اين كيفردادن به او ستمكار نيست، چه پيشتر او را آگاه كرده و به او فهمانده و وفاى به وعده و تهديد بر او لازم است و از اين رهگذر است كه او را به صفت توانا و چيره وصف كرده‌اند. (در اين مثل) مالک و مولا، همان خداى عزوجل است و بنده، نيز آدميزاده آفريده است و دارايى، نيروى گسترده خداست و آزمايش، اظهار حكمت و نيروست و سراى نابودشونده، همين دنياست و پاره‌اى از دارايى كه مالک به بنده مى‌دهد، همان توانى است كه آدميزاد از آن برخوردار است و كارهايى كه خدا امر به پرداختن آن مال در راه آنها داده، همان توانايى بر پيروى از پيامبران و اقرار به آن چيزى است كه از جانب خداى عزوجل آورده‌اند و دورى از سبب‌هايى كه از آن نهى شده‌اند، همان راه‌هاى شيطان است. امّا وعده او كه نعمت دايم است، همان بهشت است و خانه نابودشونده، دنياست و خانه ديگر كه سراى درنگ است، همان آخرت است و عقيده ميان جبر و تفويض، همان ارزيابى و امتحان و آزمون به‌توانى است كه بنده داراى آن شده است. و شرحش در پنج مثال است كه امام صادق(ع) ياد كرده‌ و فرموده كه موجبات فضل را در بر دارند، و من ان شاء الله با گواه‌هايى از قرآن و ارائه بيان آنها را توضيح مى‌دهم:

اما، فرموده امام صادق(ع) (در اين باره) معنايش اين است كه (تندرستى) كمال آفرينش آدمى (درستى اندام و اركان بدن) و كمال حواسّ و پايدارى عقل و تميز (نيک از بد) و گشاده‌بودن زبان به‌گفتار است. و اين فرموده خداست كه: «و به‌راستى كه فرزندان آدم را بسيار گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا (بر مركب مراد) روانه داشتيم و به‌ايشان از پاكيزه‌ها روزى داديم و آنان را بر بسيارى از آنچه آفريده‌ايم چنانكه بايد و شايد برترى بخشيديم». خداى عزوجل از برترى‌دادن آدم بر ديگر آفريدگانش از چهارپايان و درندگان و دريازيان و پرندگان و هر جنبنده‌اى كه حواس آدميزاد به‌تميز خرد و نطق يا بيان انديشه‌ دريابدش خبر داده و اين فرموده اوست كه: «همانا انسان را در بهترين بنياد (و نيكوترين صورت در مراتب خود) آفريديم.». و فرموده او كه: «اى انسان چه چيزى تو را در حقّ پروردگار بخشنده‌ات غرّه كرد؟ همان كه تو را بيافريد و استوار كرد و متعادل ساخت به هر صورتى كه خواست (وجود) تو را تركيب كرد». و (آنچه) در بسيارى آيات ديگر آمده است. پس نخستين نعمتى كه خداوند به انسان داد درستى خرد و برترى‌دادن او بر بسيارى از آفريدگان خويش، به ‌مال خرد و تميز (نطق و) بيان است. و اين از آن روست كه هر جنبنده‌اى به‌پهنه زمين به حواسّ خود برپاست و در درون خود پويا، امّا آدميزاده را به ‌نطق كه در ديگر آفريده‌ها، كه به‌وسيله حواسّ خود ادراک مى‌كنند، وجود ندارد برترى دارد. پس به‌خاطر نطق است كه خدا آدميزاد را بر ديگر آفريدگان چيرگى داده تا بدان جا كه امر و نهى‌كننده گشته و ديگران در تسخير اويند، چنان كه خدا فرموده: «بدين‌سان (بهايم) را براى شما رام كرده‌ايم تا خداوند را به‌خاطر آنكه راهنمايى‌تان كرده است تكبير گوييد». و فرمود: «او كسى است كه دريا را رام كرد تا از (صيد) آن گوشتى‌تر و تازه بخوريد و از آن زيورهايى بيرون آوريد كه آنها را مى‌پوشید». و فرمود: «و چهارپايان را براى شما آفريد كه براى شما در آنها گرما (به‌موى و پشم) و سودهاى ديگر هست، و هم از آنها مى‌خوريد و هنگامى كه آنها را (شامگاهان) از چرا باز مى‌گردانيد، يا (بامدادان) به چرا مى‌بريد، شما را در آن تجملى هست و بارهايتان را تا شهرى كه جز با به‌رنج انداختن تن خويش به آن نمى‌توانيد رسيد، مى‌برند». و از اين رو انسان را به‌پيروى از فرمان و طاعت خود دعوت فرمود كه او را با درستى خلقت (تندرستى) و كمال نطق و (خردورزى) و شناخت بر ديگران برترى داد و به او توان و استطاعتى مرحمت كرد كه بدان چه فرموده بندگى كند. و اين گفته خداست كه: «پس تا بتوانيد خدا ترس و پرهيزگار باشيد و سخن حق بشنويد و اطاعت كنيد...» و فرمود: «خدا هيچ كس را تكليف نكند مگر به‌قدر توانايى او» و بسيارى آيات ديگر. و چون يكى از حواسّ بنده را بگيرد كار آن اندام حسّى را از وى نخواهد، بنا بر فرموده او كه: «بر نابينا ايرادى نيست و بر لنگ ايرادى نيست... تا پايان آيه». پس از هركس كه بر اين اوصاف باشد جهاد و هر كارى را كه جز بدان (اندام) انجام نيابد، برداشته و همچنين حج و زكات را بر توانگر واجب فرموده چون استطاعت و توان آنها را به او داده و بر درويش حج و زكاتى واجب نكرده است، اين گفته اوست كه: «و خداى را بر مردم حجّ خانه (ى كعبه) مقرّر است، براى كسى كه بدان راه تواند برد». و گفته اوست در باره ظهار: «و كسانى كه با زنانشان ظهار مى‌كنند، سپس از آنچه گفته‌اند بر مى‌گردند (و مى‌خواهند به همسر خود برگردند بايد پيش از آنكه با همديگر تماس گيرند، برده‌اى آزاد كنند... تا آنجا كه فرمايد... و هر كه بر آزادكردن برده توانايى نداشت شصت بينوا را طعام دهد...». همه اينها دليل بر آن است كه خداى تبارک و تعالى بندگانش را جز بدان چه به نيروى كار، توان آن را بديشان داده مكلّف نفرموده و همچنين (از چيزى كه امكان اجتناب از آن را ندارند) نهى نكرده است. اين است معنى تندرستى.

امّا اينكه فرموده گشودگى راه (يا باز بودن راه طاعت) معنايش اين است كه ديده‌بانى بر او گماشته نباشد كه از او جلوگيرى كند و از كردار به امر خدا بازش دارد. و اين است گفته او در باره كسى كه ناتوان نگاهداشته شده و از كردارش جلوگيرى شده و چاره‌اى نمى‌يابد و راهى به (هدف خود كه عبادت است) نمى‌يابد؛ خداى تعالى چنين فرمايد: «مگر مردان و زنان و كودكان مستضعف كه نمى‌توانند چاره‌اى بينديشند و راه به جايى نمى‌برند ...». پس خبر داده كه راه (كردار طاعت) بر (مستضعف) آنكه ناتوان نگاهداشته شده گشوده نيست و در صورتى كه دلش بر ايمان استوار باشد بر گفتار او (كه از راه تقيّه خلافى گويد) باكى نيست.

و امّا مهلت در وقت همان دوران عمرى است كه انسان از آنگاه كه شناخت و معرفت بر او واجب مى‌آيد تا سر رسيد مهلت عمر، از آن بهره مى‌برد، و اين از هنگام تميز يافتن و بلوغ است تا رسيدن مرگ. پس هركه در راه جستجوى حق بميرد و به‌ كمال آن نرسيده باشد، عاقبت به‌خير است. و اين است گفته خدا كه: هر كس كه از خانه و كاشانه خويش به‌عزم هجرت در راه خدا و پيامبرش بيرون رود... تا پايان آيه» (كه مى‌فرمايد: حقا كه پاداش او بر خداوند است...) هر چند به‌سبب نداشتن مهلت اتمام كار خود به‌همه شرايع و مقرراتش هم عمل نكرده باشد. يقين است، بر شخص بالغ چيزهايى حرام شده كه بر كودک، تا وقتى كه به‌مرحله بلوغ نرسيده، حرام نشده است و در گفته اوست (عزوجل كه فرمايد): «به زنان مؤمن بگو كه ديدگانشان را فرو گذارند تا پايان آيه» كه بر ايشان باكى نباشد كه زيور خود را به كودک بنمايند و همچنين ديگر احكام بر كودک جارى نيست.

و امّا اين كه فرمود «توشه» معنايش توانگرى و داشتن مايه‌اى است كه بنده براى اجراى فرمان خدا از آن كمک مى‌گيرد، و اين گفته خداست كه: «...بر نيكوكاران ايرادى نيست...»؛ نبينى كه (خداوند) عذر كسانى را كه هزينه سفر جهاد نداشتند پذيرفته و بر كسانى كه امكان داشتند و هزينه سفر و مركب سوارى براى انجام حج و جهاد و مانند آن داشتند حجّت را تمام (و انجام اين فرائض را واجب) كرده است؟ و همچنين عذر درويشان را پذيرفته و بدين گفته خود حقّى براى ايشان در دارايى توانگران واجب كرده (كه فرمود): «(صدقات) براى فقيرانى است كه در راه خدا بيچاره و ناتوان شده‌اند...»؛ پس فرموده است كه آنان را معاف دارند و تكليف براى آنچه نتوانند و ندارند به ايشان نفرموده است.

امّا گفته او در باره انگيزه و سبب مهيّج همان نيّتى است كه انگيزه انسان به انجام تمام كارهاست و اندام احساس آن دل است‌. پس هركس كارى انجام دهد كه مطابق دين باشد ولى دلش بدان اعتقاد نداشته باشد، خداوند چنين اعمالى را از او نپذيرد، مگر آنكه نيّتش درست شود و از اين روست كه بدين گفته خود از منافقان خبر داده و فرموده: «به زبان خود چيزى مى‌گويند كه در دل‌هايشان نيست و خداوند بدان چه پنهان مى‌كنند (از خود آنها) آگاه‌تر است». سپس براى سرزنش مؤمنان (نيز) بر پيامبرش نازل فرمود: «الا اى كسانى كه (به‌زبان) ايمان آورده‌ايد چرا چيزى به زبان مى‌گوييد كه نمى‌كنيد؟» چون مردى گفته‌اى گويد و به آن گفته معتقد باشد نيّتش او را بر آن دارد كه گفتار را با كردار راست آرد، و اگر گفته‌اش از سر اعتقاد نباشد حقيقتش بروز نكند. در واقع، خداوند همان راستى نيّت را پذيرفته هرچند كردار، به‌علتى كه مانع اقدام آشكار شده، موافق آن نيّت نباشد، آنجا كه فرمايد: «مگر كسى كه به ناخواست وادار شود (و اظهار خلاف ايمان نمايد) در حالى كه دلش مطمئن به ايمان باشد». و فرموده اوست‌: «خدا شما را به‌سوگندهاى بيهوده (و غير اراديتان) بازخواست نمى‌كند». پس قرآن و اخبار پيامبر(ص) دلالت دارد كه دل مالک و اختياردار تمام حواسّ است و اعمال آنها را درست در مى‌آورد و آنچه را دل درست در آرد چيزى باطل نمى‌كند.

اين است شرح تمام آن پنج مثالى كه امام صادق(ع) آنها را جامع مقام بين دو مقام جبر و تفويض ياد كرده و چون اين پنج مثال (يا عامل) به‌كمال در آدمى گرد آمد كردار كامل به آنچه خداى عزّوجلّ و پيامبرش فرمان داده‌اند بر او واجب آيد و اگر يكى از اين خصوصيّات (و عوامل) كاسته شود، به‌همان اندازه كردار از او ساقط است. امّا شواهد قرآنى بر (عقيده) امتحان و آزمون به‌وسيله استطاعت (و توان) كه جامع بين دو عقيده ديگر است بسيار و از آن جمله است گفته خداوند كه: «و همه گونه شما را مى‌آزماييم تا از ميانتان مجاهدان و صابران را معلوم بداريم و احوالتان را بشناسانيم». و فرمود: «محققاً آنها را از آنجا كه ندانند غافلگير كنيم». و فرمود: «آيا مردم چنين پنداشتند كه به‌صرف اين كه گفتند ما ايمان آورده‌ايم رهاشان كنند و بر اين دعوى هيچ امتحانشان نكنند؟» و در مورد فتنه كه همان معنى آزمون را دارد فرمود: «و همانا سليمان را آزموديم... تا پايان آيه». و در داستان موسى(ع) فرمود: «به‌راستى كه ما پس از (غيبت) تو قومت را آزموديم و سامرى گمراهشان كرد». و گفته موسى كه: «اين نيست مگر فتنه تو»؛ يعنى آزمايش تو. اين آيات است كه با يکديگر سنجيده شوند و گواه يکديگر باشند.

امّا آياتى كه بلوا به‌معنى آزمون در آنها آمده عبارتند از فرموده او: «تا شما را به آنچه (از احكام كه در كتاب خود) فرستاده بيازمايد». و فرموده او: «سپس (از پيشرفت و غلبه) شما را بازداشت تا بيازمايدتان». و فرموده او: «ما آنان را آزموديم چنان كه صاحبان آن بوستان را آزموديم». و فرموده او: «مرگ و زندگى را آفريد كه شما را بيازمايد تا كدام نيكوكارتريد». و فرموده او: «و آنگاه كه ابراهيم را پروردگارش به كلماتى آزمود». و فرموده او: «و اگر خدا مى‌خواست خود از كافران انتقام مى‌كشيد (و همه را بى‌زحمت جنگيدن شما هلاک مى‌كرد) ولى (چنين كرد) تا بعضى از شما را به بعضى ديگر بيازمايد». و هر چه در قرآن به‌لفظ بلوا آمده، كه شرحش در آغاز داده شد، همه ب‌ معنى آزمايش و امثال آن در قرآن بسيار است. و اينها اثبات آزمايش و بلوا است. به‌واقع خداى عزّوجلّ مردم را بيهوده نيافريده و آنها را سر خود رها نكرده و حكمت خود را بازيچه نشان نداده و اين حقيقت را بدين گفته خود بيان فرموده كه: «آيا چنين پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريديم؟» پس اگر كسى بگويد: مگر خدا سرنوشت بندگان را نمى‌داند كه آنها را آزمايش مى‌كند؟ گوييم، چرا حتى پيش از آنكه كارى كنند مى‌داند چه خواهند كرد و اين بيان اوست كه فرمايد: «اگر بازگردانده مى‌شدند، بى‌شک به همانچه از آن نهى شده بودند، برمى‌گشتند»، (امّا) به‌راستى، آنها را بيازمايد تا عدل خود را بدانها بنماياند، و آنان را جز با حجّت و پس از كار (بدى) كه كنند عذاب نفرمايد و از اين معنى چنين خبر داده است كه: «و اگر آنان را پيش از آن (آيات بيّنات) به عذابى نابود مى‌ساختيم بى‌شک مى‌گفتند كه پروردگارا چرا پيامبرى به‌سوى ما نفرستادى؟». و فرموده اوست: «و ما عذابى در كار نمى‌آوريم مگر آنكه پيش از آن پيامبرى برانگيخته باشيم». و فرموده اوست: «پيامبرانى را (فرستاد) كه مژده‌دهندگان و بيم‌دهندگانند». پس آزمايش به‌وسيله توانى است كه خدا به بنده خود داده است و اين است اعتقاد به (حالتى) ميان جبر و تفويض. و قرآن به همين گوياست و اخبار رسيده از امامان كه از خاندان پيامبر(ص) هستند بر همين جارى است.

پس اگر گويند: دليل اين گفته خدا و امثال آن چيست كه: «هر كه را خواهد هدايت كند و هر كه را خواهد گمراه سازد» (به‌پاسخ چنين) گفته شود: روند تمام اين آيات بر دو معنى است: يكى اين كه به قصد آگاه‌ساختن از قدرت اوست، يعنى‌ به‌راستى، او بر هدايت هر كه خواهد و گمراه‌كردن هر كه خواهد تواناست و هرگاه به‌قدرت خود مردم را به يكى از اين دو راه مجبور سازد، چنانكه در اين نامه شرح داديم، پاداش كيفرى برايشان واجب نيايد، و معنى ديگر اين كه مقصود از هدايت آشناساختن (به راه حقّ) است، چون گفته او (كه فرمود): «يعنى (راه حق را) به آنها نشان داديم‌ و خود كورى را بر رهيابى برگزيدند». و اگر آنها را بر رهيابى مجبور كرده بوديم، نمى‌توانستند گمراه شوند. و چنين نيست كه اگر آيه متشابه (و مبهمى) بيايد اين آيه دليلى بر (خلاف) آيات استوار (و محكمى) گردد كه ما مأمور به اجراى آنها هستيم و از اينجاست كه (خداوند) فرمايد: «بخشى از آن محكمات است كه اساس كتاب است، و بخش ديگر متشابهات (و احتمالات بر خواننده مبهم) امّا كج‌دلان براى فتنه‌جويى و در طلب تأويل، پيگر متشابهات مى‌شوند، حال آنكه تأويل آن را جز خدا و راسخان در علم كسى نداند... تا پايان آيه».

خداوند ما و شما را توفيق گفتار و كردار بدان چه دوست دارد و خشنود است ارزانى فرمايد و ما و شما را به‌منّت نهادن و فضل خويش از نافرمانی‌هايش دور دارد. و سپاس بسيار خداى را، چنان سپاسى كه شايسته اوست و خداوند بر محمد و خاندان پاک نهاد او درود فرستد و خدا ما را بس كه بهترين وكيل است.

🌞
🔄


پانویس

  1. جعفریان، حیات فکری-سیاسی امامان شیعه(ع)، ۱۳۹۰ش، ص۶۳۹.
  2. هادی‌منش، «تلاش‌ها و مبارزات فرهنگی امام هادی(ع)»، ص۳۳؛ جعفریان، حیات فکری-سیاسی امامان شیعه(ع)، ۱۳۹۰ش، ص۶۳۹.
  3. آقابزرگ تهرانی، الذریعه، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۸۰.
  4. کرباسچی و حری رضایی، «بررسی نامه امام هادی(ع) به اهالی اهواز از دیگاه روش‌شناسی کلامی»، ص۴۳-۴۴.
  5. آقابزرگ تهرانی، الذریعه، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۸۰.
  6. آقابزرگ تهرانی، الذریعه، ۱۴۰۳ق، ج۲۴، ص۳۶۴.
  7. اتابکی، رهاورد خرد، ۱۳۷۶ش، ص۴۷۹.
  8. مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۲۰؛ مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۶۸.
  9. ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول، ۱۴۰۴ق، ص۴۵۸-۴۷۵.
  10. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۳.
  11. اتابکی، رهاورد خرد، ۱۳۷۶ش، ص۴۷۶.
  12. غفاری، «پانویس محقق»، ص۴۵۸.
  13. نگاه کنید به: ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول، ۱۴۰۴ق، ص۴۵۸.
  14. کرباسچی و حری رضایی، «بررسی نامه امام هادی(ع) به اهالی اهواز از دیگاه روش‌شناسی کلامی»، ص۴۳-۴۴.
  15. کرباسچی و حری رضایی، «بررسی نامه امام هادی(ع) به اهالی اهواز از دیگاه روش‌شناسی کلامی»، ص۴۱-۴۳.
  16. کرباسچی و حری رضایی، «بررسی نامه امام هادی(ع) به اهالی اهواز از دیگاه روش‌شناسی کلامی»، ص۴۵-۴۷.
  17. اتابکی، رهاورد خرد، ۱۳۷۶ش، ص۴۸۲.
  18. نگاه کنید به ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول، ۱۴۰۴ق، ص۴۵۸-۴۷۵.
  19. نگاه کنید به ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول، ۱۴۰۴ق، ص۴۵۸-۴۷۵.

منابع

  • آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن بن علی منزوی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، تحقیق سید احمد حسینی اشکوری، بیروت، دار الأضواء، ۱۴۰۳ق.
  • ابن‌شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(ص)، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۰۴ق.
  • اتابکی، پرویز، رهاورد خرد؛ ترجمه تحف العقول، تهران، نشر و پژوهش فرزان‌روز، ۱۳۷۶ش.
  • جعفریان، رسول، حیات فکری-سیاسی امامان شیعه(ع)، تهران، نشر علم، ۱۳۹۰ش.
  • طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، تحقیق محمدباقر موسوی خرسان، مشهد، نشر المرتضی، ۱۴۰۳ق.
  • غفاری، علی‌اکبر، «پانویس محقق»، در تحف العقول عن آل الرسول(ص)، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۰۴ق.
  • کرباسچی، محمدمهدی و گیتا حری رضایی، «بررسی نامه امام هادی(ع) به اهالی اهواز از دیدگاه روش‌شناسی کلامی»، فصلنامه تخصصی مطالعات قرآن و حدیث سفینه، شماره ۵۳، زمستان ۱۳۹۵ش.
  • مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.