پرش به محتوا

ابلیس: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
imported>Pourrezaei
جزبدون خلاصۀ ویرایش
imported>Pourrezaei
جزبدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۱: خط ۲۱:


واژه [[شیطان]] و شیاطین نیز ۸۸ بار در قرآن به کار رفته که در بسیاری از موارد به معنای ابلیس است. شیطان، اسم جنس و نامی فراگیر برای هر موجود شرور، متمرّد و فریبکار است. از بررسی موارد کاربرد واژه شیطان در قرآن و گفته [[:رده:مفسران|مفسّران]] برمی‌آید که در اغلب موارد، مقصود از شیطان یا دست‌کم، مصداق بارز آن، همان ابلیس است.<ref>المیزان، ج ۷، ص ۳۲۱.</ref> برخی تصریح کرده‌اند که شیطان اغلب به معنای ابلیس به کار<ref>روح المعانی، مج ۳، ج ۴، ص ۲۰۲.</ref> رفته و عَلَم بالغلبه [برای آن شده است]<ref>اعلام القرآن، ص ۸۳.</ref> و به نظر برخی، «الشیطان» همه‌جا مرادف ابلیس است.<ref>مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۷۸.</ref>
واژه [[شیطان]] و شیاطین نیز ۸۸ بار در قرآن به کار رفته که در بسیاری از موارد به معنای ابلیس است. شیطان، اسم جنس و نامی فراگیر برای هر موجود شرور، متمرّد و فریبکار است. از بررسی موارد کاربرد واژه شیطان در قرآن و گفته [[:رده:مفسران|مفسّران]] برمی‌آید که در اغلب موارد، مقصود از شیطان یا دست‌کم، مصداق بارز آن، همان ابلیس است.<ref>المیزان، ج ۷، ص ۳۲۱.</ref> برخی تصریح کرده‌اند که شیطان اغلب به معنای ابلیس به کار<ref>روح المعانی، مج ۳، ج ۴، ص ۲۰۲.</ref> رفته و عَلَم بالغلبه [برای آن شده است]<ref>اعلام القرآن، ص ۸۳.</ref> و به نظر برخی، «الشیطان» همه‌جا مرادف ابلیس است.<ref>مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۷۸.</ref>
قرآن پس از سرباززدن ابلیس از سجده، او را «الشیطان» یاد می‌کند. (بقره/ ۲، ۳۶؛ اعراف/ ۷، ۲۰؛ طه، ۱۱۷) در پاره‌ای از آیات دیگر، واژه شیطان معنایی جز ابلیس را نمی‌رساند؛ به طور مثال، در آیه:«وَ قَالَ الشَّیطَنُ لَمَّا قُضِی الأَمرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدکُم وَعدَ الحَقِّ» (ابراهیم،۲۲) به اتّفاق گفته شده که مقصود از «شیطان»، جز ابلیس موجود دیگری نیست؛<ref>التفسیر الکبیر، ج ۷، ص ۶۸.</ref>
در پاره‌ای از موارد چون آیه «الشَّیطَانُ یعِدُکمُ الفَقرَ» (بقره،۲۶۸) در این که مقصود، ابلیس است یا دیگر فریب‌کارانِ جنّ و انس را نیز در برمی‌گیرد، اختلاف نظر وجود دارد.<ref>الفرقان، ج۱، ص۳۰۶؛ اعلام القرآن، ص۸۳.</ref> برآیند کاوش‌ها آن است که مقصود از مفرد معرفه (الشیطان)، ابلیس است، مگر آن که قرینه‌ای برخلاف باشد و در بیش‌تر موارد، مقصود از مفرد نکره (شیطان) نیز ابلیس به شمار می‌رود و صیغه جمع آن (شیاطین) نیز ابلیس را که یکی از مصادیق روشن است، فرا می‌گیرد.<ref>تاریخ بلعمی، ج ۱، ص ۱۶؛ روح البیان، ج ۸، ص ۵۹ ؛ البدایة و النهایه، ج۱، ص۶۹ وبحارالانوار، ج۶۰، ص ۲۴۱؛ اعلام قرآن، ص۸۲.</ref>


==ماجرای ابلیس در قرآن==
==ماجرای ابلیس در قرآن==
شرح داستان بر اساس آیات [[سوره اعراف]] که با تفصیل بیش‌تری به این موضوع پرداخته، چنین است: هنگامی که [[خداوند]]، بشر را از گِل آفرید و از [[روح]] خویش در او دمید، به [[فرشته|فرشتگان]] فرمان سجده بر وی داد. همه فرشتگان، جز ابلیس سجده کردند؛ ولی او [[کبر|تکبّر]] ورزید و از سجده سرباز زد. وقتی خداوند سبب را پرسید، ابلیس گفت: من از او بهترم؛ زیرا مرا از آتش و او را از گِل آفریدی؛ آن‌گاه خداوند ابلیس را از آن مقام راند و او را لعنت کرد. ابلیس از خداوند تا روز بَعث مهلت خواست و خدا به او تا روزی معلوم<ref group="یادداشت"> قَالَ رَ‌بِّ فَأَنظِرْ‌نِی إِلَیٰ یوْمِ یبْعَثُونَ ﴿۷۹﴾ قَالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنظَرِ‌ینَ ﴿۸۰﴾ إِلَیٰ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿۸۱﴾ سوره ص و قَالَ رَ‌بِّ فَأَنظِرْ‌نِی إِلَیٰ یوْمِ یبْعَثُونَ ﴿۳۶﴾ قَالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنظَرِ‌ینَ ﴿۳۷﴾ إِلَیٰ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿۳۸﴾ سوره حجر</ref> مهلت داد؛ سپس ابلیس [[قسم|سوگند]] یادکرد که همه بندگان به جز مُخلَصان را از راه به در بَرَد و خداوند به او و پیروانش وعده [[جهنم|جهنّم]] داد. در دو مورد دیگر نیز واژه ابلیس آمده است: یکی در [[سوره سبا|سوره سبأ]]،۲۰ که به پیروی قوم سبأ از او اشاره دارد و دیگری در [[سوره شعراء]]، ۹۵ که پایان کار او و پیروانش در روز بازپسین را گزارش می‌دهد.
شرح داستان بر اساس آیات [[سوره اعراف]] که با تفصیل بیش‌تری به این موضوع پرداخته، چنین است: هنگامی که [[خداوند]]، بشر را از گِل آفرید و از [[روح]] خویش در او دمید، به [[فرشته|فرشتگان]] فرمان سجده بر وی داد. همه فرشتگان، جز ابلیس سجده کردند؛ ولی او [[کبر|تکبّر]] ورزید و از سجده سرباز زد. وقتی خداوند سبب را پرسید، ابلیس گفت: من از او بهترم؛ زیرا مرا از آتش و او را از گِل آفریدی؛ آن‌گاه خداوند ابلیس را از آن مقام راند و او را لعنت کرد. ابلیس از خداوند تا روز بَعث مهلت خواست و خدا به او تا روزی معلوم<ref group="یادداشت"> قَالَ رَ‌بِّ فَأَنظِرْ‌نِی إِلَیٰ یوْمِ یبْعَثُونَ ﴿۷۹﴾ قَالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنظَرِ‌ینَ ﴿۸۰﴾ إِلَیٰ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿۸۱﴾ سوره ص و قَالَ رَ‌بِّ فَأَنظِرْ‌نِی إِلَیٰ یوْمِ یبْعَثُونَ ﴿۳۶﴾ قَالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنظَرِ‌ینَ ﴿۳۷﴾ إِلَیٰ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿۳۸﴾ سوره حجر</ref> مهلت داد؛ سپس ابلیس [[قسم|سوگند]] یادکرد که همه بندگان به جز مُخلَصان را از راه به در بَرَد و خداوند به او و پیروانش وعده [[جهنم|جهنّم]] داد. در دو مورد دیگر نیز واژه ابلیس آمده است: یکی در [[سوره سبأ]]،۲۰ که به پیروی قوم سبأ از او اشاره دارد و دیگری در [[سوره شعراء]]، ۹۵ که پایان کار او و پیروانش در روز بازپسین را گزارش می‌دهد.
 
برابر آیات قرآن، سرپیچی ابلیس از امتثال فرمان خداوند در سجده بر آدم، موجب رانده‌شدن او از مقام قرب الهی و خواری وی شد: «فَسَجَدوا إِلاّ إِبلِیس... قَالَ فَاهبِطْ مِنهَا فَمَا یکونُ لکَ أَن تَتکبَّرَ فیهَا فَاخرُجْ إِنّکَ مِن الصَّغِرینَ.» (اعراف،۱۱۱۳) عصیان و تمرّد ابلیس در [[کبر|استکبار]] و [[حسد]] او ریشه دارد.<ref>معارف قرآن، ص ۵۷.</ref> دقّت در آیات [[سوره حجر]]، از تعصّب شدید وی درباره جنس خویش در برابر مادّه نخستین آفرینش آدم پرده برمی‌دارد؛ آنجا که به صراحت می‌گوید: من آن نیستم که برای بشری آفریده شده از گِلی خشک، سیاه و بدبو سجده کنم: «قَالَ لَم أَکنْ لاَسجُدَ لِبشر خَلقتَهُ مِن صَلصَال مِن حمإ مَسنُون.» خداوند در پی این [[عصبیت|تعصّب]]، او را از آن مقام راند:«قَالَ فَاخرُجْ مِنهَا فإِنَّکَ رَجیمٌ.» (حجر،۳۳و۳۴)
 
بر پایه روایتی از [[امام سجاد(ع)]] نخستین [[گناه|گناهی]] که معصیتِ خداوند بدان صورت گرفت، [[کبر]] ابلیس بود.<ref>الکافی، ج ۲، ص ۳۱۷.</ref> [[حسادت]] ابلیس در برابر کرامت ذاتی انسان که موجب [[خضوع]] و تکریم همه فرشتگان در مقابل [[حضرت آدم]] شد، عامل دیگر سرپیچی ابلیس است که می‌توان آن را از آیات [[سوره اسراء]] استفاده کرد: آیا برای کسی که از گل آفریدی، سجده کنم؟ چرا او را بر من برتری دادی؟ اگر تا [[روز قیامت]] مهلتم دهی، به طور قطع فرزندانش را جز اندکی لجام زده، به دنبال خود کشانده، آنان را مستأصل<ref>مفردات، ص ۲۶۱ «حنک».</ref> خواهم کرد: «قَالَ ءَأَسجدُ لِمَن خَلقتَ طِیناً قَالَ أَرءیتَکَ هَذا الَّذِی کَرَّمتَ عَلی لَئِن أَخَّرتَن إِلَی یومِ القِیمةِ لاَحتنکَنَّ ذُرّیتَهُ إِلاّ قَلِیلا.» (اسراء،۶۱و۶۲) استفهام انکاری و گفتار اعتراض آمیز ابلیس در برابر تکریم مقام آدم، نشان دهنده اوج حسادت او به آدم است. [[امام علی(ع)]] در تبیین استکبارِ ابلیس، به تعصّب و حسادت وی اشاره کرده و او را سرسلسله مستکبران و پیشوای متعصّبان و حسودان بر آدم خوانده است.<ref>نهج البلاغة، خطبه ۱۹۲، ص ۳۸۶ ۳۸۹.</ref>


===کفر ابلیس===
===کفر ابلیس===
خط ۵۶: خط ۴۸:
# به تصریح قرآن، ابلیس از جنّیان بوده است: «فَسجَدوا إِلاَّ إِبلیس کَانَ مِن الجِنِّ فَفَسقَ عَن أَمرِ رَبِّهِ.» (کهف، ۵۰)
# به تصریح قرآن، ابلیس از جنّیان بوده است: «فَسجَدوا إِلاَّ إِبلیس کَانَ مِن الجِنِّ فَفَسقَ عَن أَمرِ رَبِّهِ.» (کهف، ۵۰)
# انسان از خاک، و جن از آتش آفریده شده‌اند (حجر، ۲۶ و ۲۷) و طبق روایات، آفرینش ملائک از نور، ریح و [[روح]] بوده<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲، ص ۲۱۴، الدرالمنثور، ج ۱، ص ۱۲۴.</ref> و ابلیس، جنس خود را از آتش معرّفی کرده است: «خَلقتَنِی مِن نَار و خَلقتَهُ مِن طِین» (ص،۷۶) بر این اساس، ابلیس از جنیان است که از آتش آفریده شده‌اند.
# انسان از خاک، و جن از آتش آفریده شده‌اند (حجر، ۲۶ و ۲۷) و طبق روایات، آفرینش ملائک از نور، ریح و [[روح]] بوده<ref>التفسیر الکبیر، ج ۲، ص ۲۱۴، الدرالمنثور، ج ۱، ص ۱۲۴.</ref> و ابلیس، جنس خود را از آتش معرّفی کرده است: «خَلقتَنِی مِن نَار و خَلقتَهُ مِن طِین» (ص،۷۶) بر این اساس، ابلیس از جنیان است که از آتش آفریده شده‌اند.
# ابلیس که [[کبر|استکبار]] ورزید و از انجام فرمان خداوند سرباز زد نمی‌تواند از ملائک باشد؛ زیرا ملائک [[عصمت|معصومند]] و هرگز در برابر فرمان الهی سرپیچی و [[:رده:گناه|گناه]] نمی‌کنند:«لاَیعصونَ اللّهَ مَا أَمرَهُم و یفعلونَ مَا یؤمَرونَ» (تحریم، ۶) بلکه از [[جن]] است که برخی فرمان‌بردار و برخی منحرفند:«و أَنَّا مِنَّا المُسلِمونَ و مِنَّا القَسطونَ» (جن، ۱۴)، «و أَنَّا مِنَّا الصّالحون وَ مِنَّا دوُنَ ذلِکَ کُنَّا طَرائِقَ قِدَداً.» (جن،۱۱)
# ابلیس که [[کبر|استکبار]] ورزید و از انجام فرمان خداوند سرباز زد نمی‌تواند از ملائک باشد؛ زیرا ملائک [[عصمت|معصومند]] و هرگز در برابر فرمان الهی سرپیچی و [[:رده:گناه|گناه]] نمی‌کنند.<ref>«لاَیعصونَ اللّهَ مَا أَمرَهُم و یفعلونَ مَا یؤمَرونَ» (تحریم، ۶) بلکه از [[جن]] است که برخی فرمان‌بردار و برخی منحرفند:«و أَنَّا مِنَّا المُسلِمونَ و مِنَّا القَسطونَ» (جن، ۱۴)، «و أَنَّا مِنَّا الصّالحون وَ مِنَّا دوُنَ ذلِکَ کُنَّا طَرائِقَ قِدَداً.» (جن،۱۱)</ref>
# ابلیس که از [[کافر|کافران]] بود و از امر الهی سرپیچید نمی‌تواند از [[فرشته|ملائک]] باشد؛ زیرا خداوند فرشتگان را رسولان خویش معرّفی کرده است: «جَاعلِ المَلَائِکةِ رُسلاً» (فاطر،۱) و [[کفر]] و [[فسق]] در ساحت [[رسول|رسولان]] الهی راه ندارد.
# ابلیس به تصریح قرآن، ذریه و نسل دارد<ref>مجمع البیان، ج ۱، ۱۸۹ و ۱۹۰.</ref>:«أَفتتَّخِذونَهُ و ذُرِّیتَهُ أَولِیاءَ مِن دوُنِی» (کهف،۵۰) در حالی که فرشتگان از جنسیت و در نتیجه از توالد و تناسل مبرّا هستند:«وجَعَلوا المَلَئِکةَ الَّذینَ هُم عِبَادُالرَّحمانِ إِنَاثاً أَشَهِدوا خَلقَهُم.» (زخرف، ۱۹)


براساس این دیدگاه، شمول فرمان سجده یا استثنای ابلیس از ملائک نشان‌دهنده آن نیست که وی جزو فرشتگان بوده است، زیرا این استثنا، یا استثنای منقطع است؛ یعنی استثنایی است که مستثنا(ابلیس) از جنس مستثنا منه (ملائک) نیست که این نوع استثنا در کلام عرب متداول بوده و کاربرد فراوانی دارد یا استثنایی متصل است؛ امّا به ادلّه ذیل، در ردیف فرشتگان شمرده شده است:
براساس این دیدگاه، شمول فرمان سجده یا استثنای ابلیس از ملائک نشان‌دهنده آن نیست که وی جزو فرشتگان بوده است، زیرا این استثنا، یا استثنای منقطع است؛ یعنی استثنایی است که مستثنا(ابلیس) از جنس مستثنا منه (ملائک) نیست که این نوع استثنا در کلام عرب متداول بوده و کاربرد فراوانی دارد یا استثنایی متصل است؛ امّا به ادلّه ذیل، در ردیف فرشتگان شمرده شده است:
خط ۷۶: خط ۶۶:


==فرجام ابلیس و «وقت المعلوم» ==
==فرجام ابلیس و «وقت المعلوم» ==
درباره اینکه [[مرگ]] ابلیس (وقت المعلوم در قرآن: قَالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنظَرِ‌ینَ ﴿۸۰﴾ إِلَیٰ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿۸۱﴾ سوره ص) چه زمانی و چگونه خواهد بود روایات مختلفی وجود دارد که سندهای محکمی ندارند. در برخی [[امام زمان(عج)]] او را به هنگام [[عصر ظهور|ظهور]] گردن می‌زند،<ref> امام صادق(ع) میفرمایند: «روزی که قائم ما(ع) ظهور کند، موهای پیشانی او (ابلیس) را میگیرد و گردنش را میزند». تفسیر عیاشی، ج ۱۲، ص ۱۷۵.</ref> در حدیث دیگری زمان مرگ او بین نفخه اول و دوم صور اسرافیل بیان شده است،<ref> بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۴</ref> و در نقل دیگری، ابلیس در زمان رجعت و به دست پیامبر(ص) کشته می‌شود.<ref> بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۴</ref> [[علامه مجلسی]] پس از نقل احادیث مختلف معتقد است [[شیطان]] تا پیش از [[قیامت]] وجود دارد و مرگ او در نفخ صور صورت میگیرد.<ref> بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۴</ref>
درباره اینکه [[مرگ]] ابلیس (وقت المعلوم در آیه: قَالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنظَرِ‌ینَ ﴿۸۰﴾ إِلَیٰ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿۸۱﴾ سوره ص) چه زمانی و چگونه خواهد بود روایات مختلفی وجود دارد که سندهای محکمی ندارند. در برخی [[امام زمان(عج)]] او را به هنگام [[عصر ظهور|ظهور]] گردن می‌زند،<ref> امام صادق(ع) میفرمایند: «روزی که قائم ما(ع) ظهور کند، موهای پیشانی او (ابلیس) را میگیرد و گردنش را میزند». تفسیر عیاشی، ج ۱۲، ص ۱۷۵.</ref> در حدیث دیگری زمان مرگ او بین نفخه اول و دوم صور اسرافیل بیان شده است،<ref> بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۴</ref> و در نقل دیگری، ابلیس در زمان رجعت و به دست پیامبر(ص) کشته می‌شود.<ref> بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۴</ref> [[علامه مجلسی]] پس از نقل احادیث مختلف معتقد است [[شیطان]] تا پیش از [[قیامت]] وجود دارد و مرگ او در نفخ صور صورت میگیرد.<ref> بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۴</ref>


[[علامه طباطبایی]] می‌گوید ملازمهای بین تکلیف انسان و وجود شیطان برای اغواگری او وجود ندارد و ممکن است جامعه انسانی صالح شود و با وجود شیطان، مردم جز خدا کسی را نپرستند.<ref> علامه طباطبایی، المیزان، ج ۱۲، ص ۱۶۰</ref>
[[علامه طباطبایی]] می‌گوید ملازمهای بین تکلیف انسان و وجود شیطان برای اغواگری او وجود ندارد و ممکن است جامعه انسانی صالح شود و با وجود شیطان، مردم جز خدا کسی را نپرستند.<ref> علامه طباطبایی، المیزان، ج ۱۲، ص ۱۶۰</ref>

نسخهٔ ‏۶ آوریل ۲۰۱۵، ساعت ۱۳:۰۴

اِبلیس نام جن یا فرشته‌ای که در بهشت بر آدم سجده نکرد. بیشتر مفسران او را از جنیان دانسته و اندکی نیز او را فرشته‌ای مطرود می‌دانند.

واژه ابلیس در قرآن کریم یازده بار به کار رفته که نُه بار آن در ضمن داستان آفرینش آدم و فرمان سجده بر وی آمده است.[۱] واژه شیطان و شیاطین نیز ۸۸ بار در قرآن به کار رفته که در بسیاری از موارد به معنای ابلیس است. برابر برخی روایات، نام اصلی ابلیس، حارث (حرث) بوده است.

او پس از نافرمانی از سجده بر آدم، مورد لعن خدا قرار گرفت و قسم خورد که همه تلاش خود را تا روزی که مهلت دارد برای انحراف فرزندان آدم به کار گیرد. تنها کاری که او در این راه می‌کند دعوت به بدیها است و کسی را مجبور به این کار نمی‌کند. سرانجام او و پیروانش دوزخ خواهد بود.

واژه شناسی

درباره ریشه لغوی واژه «ابلیس» دو دیدگاه وجود دارد:

  • برخی از لغت‌شناسان[۲] و مفسّران،[۳] ابلیس را واژه‌ای عربی بر وزن «افعیل» دانسته‌اند که از ریشه (ب ل س) اشتقاق یافته است. این واژه در لغت به معنای یأس، حزن، درماندن، سکوت و حزن ناشی از یأس و ترس، پشیمانی و حیرت آمده و ابلیس، بدان روی بدین نام خوانده شده که از هر خیر یا از رحمت الهی مأیوس شد.[۴] براساس این دیدگاه، غیرمنصرف بودن ابلیس به دلیل آن است که در زبان عربی کم‌نظیر و به نام‌های بیگانه شباهت دارد.[۵]
  • بیش‌تر لغت‌دانان، واژه ابلیس را برگرفته از زبان‌های بیگانه می‌دانند و علّت غیرمنصرف بودن آن را عَلَم و غیر‌عربی بودن ذکر می‌کنند.[۶]

نام‌های دیگر ابلیس

برابر برخی روایات، نام اصلی ابلیس، حارث (حَرَث) بوده است که به دلیل عبادت طولانی، او را عزازیل، یعنی عزیز خدا خطاب می‌کردند. وی پس از عُجب، ابلیس نامیده شد و پس از امتناع از سجده و رانده‌شدن از درگاه الهی، الشیطان نام گرفت.[۷]

نام‌های دیگر او، «ضریس، سرحوب، المتکوّن و المتکوّز» است.[۸] زرتشتیان او را «انگْرَ مَینیو» angra maienyo خوانند. کنیه و القاب ابلیس عبارتند از: اَبومُرّه (ابوقره)، ابوکردوس، ابولبینی (نام دختر وی)[۹] نائل، ابوالحسبان، ابوخلاف، ابودجانه.[۱۰]

ارتباط ابلیس و شیطان

ابلیس در قرآن کریم یازده بار به کار رفته که نُه بار آن در ضمن داستان آفرینش آدم و فرمان سجده بر وی آمده است.[۱۱]

واژه شیطان و شیاطین نیز ۸۸ بار در قرآن به کار رفته که در بسیاری از موارد به معنای ابلیس است. شیطان، اسم جنس و نامی فراگیر برای هر موجود شرور، متمرّد و فریبکار است. از بررسی موارد کاربرد واژه شیطان در قرآن و گفته مفسّران برمی‌آید که در اغلب موارد، مقصود از شیطان یا دست‌کم، مصداق بارز آن، همان ابلیس است.[۱۲] برخی تصریح کرده‌اند که شیطان اغلب به معنای ابلیس به کار[۱۳] رفته و عَلَم بالغلبه [برای آن شده است][۱۴] و به نظر برخی، «الشیطان» همه‌جا مرادف ابلیس است.[۱۵]

ماجرای ابلیس در قرآن

شرح داستان بر اساس آیات سوره اعراف که با تفصیل بیش‌تری به این موضوع پرداخته، چنین است: هنگامی که خداوند، بشر را از گِل آفرید و از روح خویش در او دمید، به فرشتگان فرمان سجده بر وی داد. همه فرشتگان، جز ابلیس سجده کردند؛ ولی او تکبّر ورزید و از سجده سرباز زد. وقتی خداوند سبب را پرسید، ابلیس گفت: من از او بهترم؛ زیرا مرا از آتش و او را از گِل آفریدی؛ آن‌گاه خداوند ابلیس را از آن مقام راند و او را لعنت کرد. ابلیس از خداوند تا روز بَعث مهلت خواست و خدا به او تا روزی معلوم[یادداشت ۱] مهلت داد؛ سپس ابلیس سوگند یادکرد که همه بندگان به جز مُخلَصان را از راه به در بَرَد و خداوند به او و پیروانش وعده جهنّم داد. در دو مورد دیگر نیز واژه ابلیس آمده است: یکی در سوره سبأ،۲۰ که به پیروی قوم سبأ از او اشاره دارد و دیگری در سوره شعراء، ۹۵ که پایان کار او و پیروانش در روز بازپسین را گزارش می‌دهد.

کفر ابلیس

در سوره بقره، ۳۴ و ص، ۷۴ آمده است:«و کَانَ مِنَ الکفِرین». در این که مقصود از کفر، کفرِ عناد یا کفرِ جهالت است، بین مفسّران اختلاف نظر وجود دارد. پاره‌ای به استناد اقرار وی که بر سر راه راست تو در کمین آنان خواهم نشست: «لاَقعُدَنَّ لَهم صِرَاطَکَ المُستقِیمَ» (اعراف، ۱۶) و آنان را گمراه خواهم کرد: «لَاُغوِینَّهُم...» (ص/ ۳۸، ۸۲) او را عالم به دین حق و اضلال، و کفر او را کفر عناد دانسته و عده‌ای به دلیل این که اختیار شقاوت با علم به گمراهی را محال دانسته‌اند، کفر وی را کفرِ جهالت معرّفی کرده‌اند.[۱۶]

تبیین کفر ابلیس در کلام الهی به صیغه ماضی، موجب پیدایش آرای گوناگونی شده است:

۱. همان طور که از ظاهر آیه نیز برمی‌آید، ابلیس پیش از تمرّد کافر بوده است. براساس این دیدگاه، عبادت طولانی ابلیس، نه از سرِ ایمان و اخلاص، بلکه از روی ریا، نفاق و هم‌رنگ شدن با جماعت فرشتگان بوده است.[۱۷] از سخن ابلیس در آیه «لَم أَکنْ لِاَسجُدَ لِبشر خَلقتَهُ مِن صَلصال مِن حَمإ مَسنون» (حجر،۳۳) برمی‌آید که وی پیش از صدور فرمان سجده نیز کافر بوده است.[۱۸] افزون بر ظواهر آیات، گفت‌و‌گوی مشهور ابلیس با فرشتگان را که در آن شبهاتی در حکمت آفرینش، فایده تکلیف و... از سوی او مطرح می‌شود، تأییدی بر کفر وی پیش از سرپیچی از فرمان خدا دانسته‌اند.[۱۹]

۲. ابلیس، نخست مؤمن بود؛ ولی به کفر گرایید. این رأی به چند صورت تبیین شده است:

  • گرچه ابلیس ایمان داشت، خداوند از ازل می‌دانست که او به حتم کافر خواهد شد؛ بر این اساس، ابلیس در علم خدا، از زمره کافران به شمار می‌آمد؛ به همین جهت کفر وی در قرآن کریم به صیغه ماضی گزارش شده است.[۲۰]
  • از آن جا که ابلیس پس از ایمان، به کفر گرایید، تعبیر به «کَانَ مِن الکَفرینَ» پس از گذشت زمانی هر چند کوتاه، امری مُجاز و متداول است.
  • ابلیس مؤمن بود و کافر شد و جمله «کَانَ مِن الکَفرینَ» به معنای صار من الکفرین است.[۲۱]

ابلیس، جن یا فرشته؟

درباره این که ماهیت و حقیقت ابلیس از جنّ است یا ملائکه، دو دیدگاه وجود دارد:

از جنیان

حسن بصری و قتاده در روایت ابن زید،بلخی، رمانی[۲۲] و بسیاری دیگر چون سید مرتضی، ابوالفتوح رازی،[۲۳] زمخشری،[۲۴] قمی،[۲۵] سید قطب[۲۶] و مغنیه،[۲۷] ابلیس را از جن می‌دانند.

شیخ مفید، شیعه را بر این رأی دانسته[۲۸] و فخر رازی آن رابه معتزله نسبت داده است.[۲۹] بسیاری از دارندگان این رأی، به استناد پاره‌ای از روایات، او را پدر جن (ابوالجنّ) دانسته‌اند؛ در برابرِ حضرت آدم که ابوالانس است.[۳۰]

صاحبان این رأی، افزون بر برخی روایات،[۳۱] ادلّه ذیل را نیز اقامه کرده‌اند:

  1. به تصریح قرآن، ابلیس از جنّیان بوده است: «فَسجَدوا إِلاَّ إِبلیس کَانَ مِن الجِنِّ فَفَسقَ عَن أَمرِ رَبِّهِ.» (کهف، ۵۰)
  2. انسان از خاک، و جن از آتش آفریده شده‌اند (حجر، ۲۶ و ۲۷) و طبق روایات، آفرینش ملائک از نور، ریح و روح بوده[۳۲] و ابلیس، جنس خود را از آتش معرّفی کرده است: «خَلقتَنِی مِن نَار و خَلقتَهُ مِن طِین» (ص،۷۶) بر این اساس، ابلیس از جنیان است که از آتش آفریده شده‌اند.
  3. ابلیس که استکبار ورزید و از انجام فرمان خداوند سرباز زد نمی‌تواند از ملائک باشد؛ زیرا ملائک معصومند و هرگز در برابر فرمان الهی سرپیچی و گناه نمی‌کنند.[۳۳]

براساس این دیدگاه، شمول فرمان سجده یا استثنای ابلیس از ملائک نشان‌دهنده آن نیست که وی جزو فرشتگان بوده است، زیرا این استثنا، یا استثنای منقطع است؛ یعنی استثنایی است که مستثنا(ابلیس) از جنس مستثنا منه (ملائک) نیست که این نوع استثنا در کلام عرب متداول بوده و کاربرد فراوانی دارد یا استثنایی متصل است؛ امّا به ادلّه ذیل، در ردیف فرشتگان شمرده شده است:

  1. به علّت فزونی تعداد ملائک، لفظ ملائک از باب تغلیب بر ابلیس نیز اطلاق شده است.[۳۴]
  2. از آن جا که ابلیس در کنار ملائک به عبادت اشتغال داشت، وقتی ملائک که مقامشان از وی برتر بود، به سجده مأمور شدند، ابلیس که از جنس جن و همراه ایشان بود، به طریق اولی به سجده‌کردن سزاوارتر است.[۳۵]
  3. ضمیر جمع در «فسجدوا» به همه مأموران به سجده باز می‌گردد که اعمّ از فرشتگان و جنیان است؛ ولی خداوند به ذکر ملائک که با همه علوّ شأن، مأمور به تذلُّل و خضوع در برابر آدم بوده‌اند، بسنده کرده است.[۳۶]

از فرشتگان

ابن عبّاس، ابن مسعود، قتاده، سعید بن مسیب، ابن جریح، ابن انباری، ابن جریر طبری، شیخ طوسی، بیضاوی و گروهی دیگر، ابلیس را از ملائک دانسته‌اند.[۳۷] آلوسی این رأی را به بیش‌تر صحابه و تابعان نسبت داده است.[۳۸]

صاحبان این دیدگاه، مسؤولیت ابلیس را (پیش از تمرّد) رئیس فرشتگان دنیا، سلطان دنیا، سلطان زمین، و خزانه‌دار بهشت[۳۹] شمرده‌اند. صاحبان این نظر، افزون بر روایات،[۴۰] به ظاهر آیاتی مانند:«و إِذ قُلنَا لِلملَائِکةِ اسجُدوا» (بقره،۳۴) تمسّک کرده و گفته‌اند: اگر ابلیس از ملائک نبود، فرمان الهی شامل او نمی‌شد و می‌توانست به این بهانه از سجده سرباز زند؛ هم چنین استثنای ابلیس از فرشتگان در چند آیه، نشان می‌دهد که ابلیس از ملائک بوده است؛ در غیر این صورت باید استثنا را منقطع بدانیم که مستلزم حمل بر مجاز و بر خلاف ظاهر و نیز مستلزم[۴۱] تخصیص عمومات است که محذور آن بیش‌تر از آن است که ابلیس را از ملائک بدانیم.[۴۲]

صاحبان این نظر، در مقابل آیه «کَانَ مِنَ الجِنِّ» (کهف، ۵۰) گفته‌اند: برخی برآنند که تفاوت میان فرشتگان و جنّ، تفاوت نوعی نیست؛ بلکه جنّ، صنفی از ملائک است. شاید بتوان قدیم‌ترین مأخذ این عقیده را روایت ابن عبّاس دانست که می‌گوید: ابلیس از طایفه‌ای از ملائک بوده که آنان را «الجنّ» می‌نامیدند و از میان ملائک، فقط این گروه، از «نارالسموم» آفریده شده بود و امّا این که چگونه ممکن است فرشته‌ای از فرمان الهی سرباززند، گفته می‌شود از قرآن فقط عصمت برخی از فرشتگان و نه همه آنان فهمیده می‌شود.[۴۳] علّت نام‌گذاری این فرشتگان به جنّ، به دلیل خزانه‌داری بهشت یا پنهانی از دیدگان بوده است[۴۴] بر اساس نظر برخی، ابلیس ابتدا از ملائک بود؛ امّا پس از نافرمانی، مسخ و از جنّیان شد.[۴۵] صاحبان این رأی، آیه «کَانَ مِنَ الجِنِّ» (کهف،۵۰) را به معنای «صار من الجن» گرفته‌اند. شاید بتوان کلام زمخشری را به این رأی ناظر دانست که بر اساس آن، جمله «فَاخرُج مِنهَا» را به خروج از آفرینش نخستین معنا کرده است؛ یعنی پس از آن که سفید، زیبا و نورانی بود، او را سیاه، زشت و ظلمانی گردانید.[۴۶]

فلسفه آفرینش و امهال ابلیس

طبق آیات، ابلیس از انجام فرمان الهی درباره سجده بر آدم سر باز زد و از جایگاهی که در آن قرار داشت رانده شد؛ پس از آن، از خداوند خواست که او را تا روز قیامت مهلت دهد و خداوند او را به پاداش عباداتش[۴۷] تا مدت معینی مهلت داد:«قَالَ رَبِّ فَأَنظِرنِی إِلَی یومِ یبعثونَ قَالَ فَإِنّکَ مِن المُنظَرینَ.» (حجر، ۳۶ و ۳۷) چون از ابلیس جز شرارت برنمی‌خیزد، هماره این پرسش مطرح بوده که چرا خداوند با شناختی که از ابلیس داشت، او را آفرید و مهلت خواهی او را پس از رانده شدن، پذیرفت.[۴۸] گرچه حکمتِ آفرینش شیطان بسیار است و جز خدا کسی بر همه آن‌ها احاطه ندارد،[۴۹] فیلسوفان، متکلّمان و مفسّران، بر اساس مبانی خود پاسخ‌های گوناگونی داده‌اند.(ر.ک.:شیطان)

فرجام ابلیس و «وقت المعلوم»

درباره اینکه مرگ ابلیس (وقت المعلوم در آیه: قَالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنظَرِ‌ینَ ﴿۸۰﴾ إِلَیٰ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿۸۱﴾ سوره ص) چه زمانی و چگونه خواهد بود روایات مختلفی وجود دارد که سندهای محکمی ندارند. در برخی امام زمان(عج) او را به هنگام ظهور گردن می‌زند،[۵۰] در حدیث دیگری زمان مرگ او بین نفخه اول و دوم صور اسرافیل بیان شده است،[۵۱] و در نقل دیگری، ابلیس در زمان رجعت و به دست پیامبر(ص) کشته می‌شود.[۵۲] علامه مجلسی پس از نقل احادیث مختلف معتقد است شیطان تا پیش از قیامت وجود دارد و مرگ او در نفخ صور صورت میگیرد.[۵۳]

علامه طباطبایی می‌گوید ملازمهای بین تکلیف انسان و وجود شیطان برای اغواگری او وجود ندارد و ممکن است جامعه انسانی صالح شود و با وجود شیطان، مردم جز خدا کسی را نپرستند.[۵۴]

خداوند در همان گفت‌و‌گوی آغازین، جایگاه نهایی ابلیس و پیروانش را فرو افتادن در دوزخ خشم الهی اعلام فرمود: «قَالَ فَالحقُّ وَالحَقَّ أَقولُ لَاَملأنَّ جَهنّمَ مِنکَ و مِمَّن تَبِعَکَ مِنهُم أَجمعین» (ص،۸۴و ۸۵) و جهنّم را سزای آنان دانست: «قالَ اذهَبْ فمَن تَبِعکَ مِنهُم فَإِنَّ جَهنَّم جَزاؤُکُم جَزاءً مَوفوراً.» (اسراء،۶۳) براساس آیات قرآن، در روز حشر، پس از داوری خداوند، ابلیس[۵۵] با اعلام بیزاری از پیروان خویش، مسؤولیت انحراف‌های آنان را بر عهده خود ایشان دانسته، می‌گوید: همانا خداوند به شما وعده داد وعده‌ای راست؛ ولی من به شما وعده دادم؛ پس تخلّف کردم. مرا بر شما تسلّطی نبود، جز آن که شما را خواندم و شما اجابت کردید؛ پس مرا سرزنش نکنید و به ملامت خویشتن بپردازید. اکنون من فریادرس شما نیستم و شما نیز نمی‌توانید فریادرس من باشید.«و قالَ الشَّیطَنُ لَمّا قُضِی الأَمرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدکُم وَعدَالحَقِّ و وَعدتُّکُم فَأَخلَفتُکُم و مَا کَانَ لِی عَلیکُم مِن سُلطن إلاَّ أَن دَعوتُکُم فَاستَجبتُم لِی فَلاَتَلومونِی و لوموا أَنفسَکُم مَا أَنَا بِمُصرِخِکُم و مَا أَنتُم بِمُصرِخِی إِنِّی کَفرتُ بِمَا أَشرکتُمونِ مِن قَبلُ إِنَّ الظَّلِمینَ لَهُم عَذابٌ أَلیمٌ». (ابراهیم، ۲۲) در پایان، همه آنان به فرجام خویش رسیده، به دوزخ افکنده می‌شوند:«فَکُبکِبوا فیهَا هُم وَالغَاوُونَ و جُنودُ إِبلیسَ أَجمَعونَ.» (شعراء،۹۴و۹۵)

پانویس

  1. قَالَ رَ‌بِّ فَأَنظِرْ‌نِی إِلَیٰ یوْمِ یبْعَثُونَ ﴿۷۹﴾ قَالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنظَرِ‌ینَ ﴿۸۰﴾ إِلَیٰ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿۸۱﴾ سوره ص و قَالَ رَ‌بِّ فَأَنظِرْ‌نِی إِلَیٰ یوْمِ یبْعَثُونَ ﴿۳۶﴾ قَالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنظَرِ‌ینَ ﴿۳۷﴾ إِلَیٰ یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿۳۸﴾ سوره حجر
  1. بقره/۳۴؛ اعراف/۱۱؛ حجر، ۳۱ و ۳۲؛ اسراء،؛ کهف، ۵۰ ؛ طه، ۱۱۶؛ ص، ۷۴ و ۷۵
  2. روح المعانی، مج۱، ج۱، ص۳۶۴؛ جامع البیان، مج۱، ج۱، ص۳۲۵.
  3. مفردات، ص۱۴۳؛ مقاییس، ج۱، ص ۳۰۰؛ العین، ص ۹۳، «بلس».
  4. تاج العروس، ج ۸، ص ۲۰۸، «بلس».
  5. مجمع البحرین، ج۱، ص۲۳۹؛ لسان العرب، ج۱، ص۴۸۳، «بلس».
  6. دائرة المعارف الاسلامیه، ج ۱۴، ص ۵۱ ؛ قاموس کتاب مقدس، ص۵۴۵ ؛ معجم الاهوت، ص ۴۶۶.
  7. دائرة المعارف الشیعیه، ج۲، ص ۱۹۹.
  8. مجمع البحرین، ج ۱، ص ۲۳۹؛ روح البیان، ج ۸، ص ۵۹.
  9. ابلیس فی القرآن و الحدیث، ص ۱۲؛ اعلام قرآن، ص ۷۸؛ کشف الاسرار، ج ۱، ص ۱۴۵.
  10. مفردات، ص ۱۴۳، «بلس»؛ تاج العروس، ج ۸، ص ۲۰۹، «بلس»؛ مقاییس، ج ۱، ص ۳۰۰، «بلس».
  11. بقره/۳۴؛ اعراف/۱۱؛ حجر، ۳۱ و ۳۲؛ اسراء،؛ کهف، ۵۰ ؛ طه، ۱۱۶؛ ص، ۷۴ و ۷۵
  12. المیزان، ج ۷، ص ۳۲۱.
  13. روح المعانی، مج ۳، ج ۴، ص ۲۰۲.
  14. اعلام القرآن، ص ۸۳.
  15. مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۷۸.
  16. الکبیر، ج ۱۴، ص ۳۹.
  17. مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۹۱؛ روض الجنان، ج ۱، ص ۲۱۳.
  18. المیزان، ج ۱۲، ص ۱۵۵.
  19. المیزان، ج ۸، ص ۴۸.
  20. جامع البیان، مج ۱۲، ج ۲۳، ص ۲۲۰؛ مجمع البیان، ج۱، ص۱۹۱.
  21. التفسیر الکبیر، ج ۲، ص ۲۳۷؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۹۱.
  22. التبیان، ج ۱، ص ۱۵۱.
  23. روض الجنان، ج ۱، ص ۲۱۲.
  24. الکشّاف، ج ۱، ص ۱۲۷.
  25. کنز الدقائق، ج ۱، ص ۳۵۱.
  26. فی ظلال، ج ۱، ص ۵۸.
  27. الکاشف، ج ۱، ص ۸۳.
  28. مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۸۹.
  29. التفسیر الکبیر، ج ۲، ص ۲۱۳.
  30. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۵۷۰ ؛ التبیان، ج ۱، ص ۱۵۲.
  31. عیاشی، ج ۱، ص ۳۴؛ البرهان، ج ۱، ص ۱۷۰؛ بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۴۴.
  32. التفسیر الکبیر، ج ۲، ص ۲۱۴، الدرالمنثور، ج ۱، ص ۱۲۴.
  33. «لاَیعصونَ اللّهَ مَا أَمرَهُم و یفعلونَ مَا یؤمَرونَ» (تحریم، ۶) بلکه از جن است که برخی فرمان‌بردار و برخی منحرفند:«و أَنَّا مِنَّا المُسلِمونَ و مِنَّا القَسطونَ» (جن، ۱۴)، «و أَنَّا مِنَّا الصّالحون وَ مِنَّا دوُنَ ذلِکَ کُنَّا طَرائِقَ قِدَداً.» (جن،۱۱)
  34. الکشّاف، ج ۱، ص ۱۲۷.
  35. الکشّاف، ج۳، ص۹۱؛ تفسیرموضوعی، ج۶، ص۲۵۷.
  36. کنزالدقائق، ج ۱، ص ۳۵۱.
  37. التبیان، ج ۱، ص ۱۵۰؛ بیضاوی، ج ۱، ص ۲۹۴؛ جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص۳۲۱.
  38. روح المعانی، مج ۱، ج ۱، ص ۳۶۵.
  39. التبیان، ج ۱، ص ۱۵۱.
  40. تاریخ بلعمی، ج ۱، ص ۱۶؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، ص ۳۸۶ ۳۸۷؛ جامع البیان، مج۱، ج۱، ص۳۲۱.
  41. التبیان، ج ۱، ص ۱۵۳.
  42. التفسیر الکبیر، ج ۲، ص ۲۱۵؛ مجمع البحرین، ج ۱، ص ۲۳۹.
  43. التبیان، ج ۱، ص ۱۵۲.
  44. جامع البیان، مج۱، ج۱، ص۳۲۲؛ التبیان، ج۱، ص۱۵۲؛ روح المعانی، مج۱، ج۱، ص۳۶۵.
  45. روح المعانی، مج ۱، ج ۱، ص ۳۶۵.
  46. الکشّاف، ج ۴، ص ۱۰۷.
  47. علل الشرایع، ص۱۷۸
  48. المیزان، ج ۸، ص ۵۴ - ۶۹.
  49. تفسیر ملاصدرا، ج ۵، ص ۲۸۶ و ۲۸۷.
  50. امام صادق(ع) میفرمایند: «روزی که قائم ما(ع) ظهور کند، موهای پیشانی او (ابلیس) را میگیرد و گردنش را میزند». تفسیر عیاشی، ج ۱۲، ص ۱۷۵.
  51. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۴
  52. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۴
  53. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۴
  54. علامه طباطبایی، المیزان، ج ۱۲، ص ۱۶۰
  55. مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۷۸.

منابع

  • قرآن کریم
  • نهج البلاغه، صبحی صالح، اول، تهران،‌دار الاسوه، ۱۴۱۵ ق.
  • اعلام القرآن، عبدالحسین شبستری، اول، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۹ ش.
  • البدایة و النهایه، اسماعیل ابن کثیر دمشقی (م. ۷۷۴ ق.)، به کوشش علی محمد معوض و عادل احمد، دوم، بیروت،‌دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۸ق.
  • البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی (م. ۱۱۰۷ ق.)، اول، قم، مؤسسه البعثة، ۱۴۱۵ ق.
  • التبیان فی تفسیرالقرآن، محمد بن الحسن الطوسی (م. ۴۶۰ ق.)، به کوشش احمد حبیب العاملی، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، [بی تا].
  • التفسیر الکاشف، محمد جواد مغنیه، سوم، بیروت،‌دار العلم للملایین، ۱۹۸۱ م.
  • التفسیر الکبیر، محمد عمر فخر الرازی (م. ۶۰۶ ق.)، چهارم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۳ ق.
  • الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، جلال الدین السیوطی (م. ۹۱۱ ق.)، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۴ ق.
  • الفرقان فی تفسیر القرآن، محمد صادقی، دوم، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۵ ش.
  • الکافی، محمد بن یعقوب کلینی (م. ۳۲۹ ق.)، به کوشش علی اکبر غفاری، سوم، بیروت،‌دار التعارف، ۱۴۰۱ ق.
  • الکشاف، محمود بن عمر زمخشری (م. ۵۲۸ ق.)، دوم، قم، بلاغت، ۱۴۱۵ ق.
  • المیزان فی تفسیرالقرآن، سید محمد حسین الطباطبایی (م. ۱۴۰۲ ق.)، سوم، بیروت، اعلمی، افست، قم، انتشارات اسلامی، ۱۳۹۳ق.
  • انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیضاوی شیرازی (م. ۷۹۱ ق.)، اول، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۶ ق.
  • بحارالانوار، محمد باقر مجلسی (م. ۱۱۱۰ ق.)، سوم، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.
  • تاج العروس من جواهرالقاموس، سید محمد مرتضی الحسینی الزبیدی الحنفی (م. ۱۲۰۵ ق.)، به کوشش علی شیری، اول، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۴ ق.
  • ترتیب کتاب العین، خلیل بن احمد الفراهیدی (م. ۱۷۵ ق.)، به کوشش محمد حسن بکایی، اول، قم، نشر اسلامی، ۱۴۱۴ ق.
  • تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود العیاشی (م. ۳۲۰ ق.)، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیة [بی تا].
  • تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، محمد بن محمدرضا القمی المشهدی، به کوشش حسین درگاهی، اول، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۴۱۱ ق.
  • تفسیر موضوعی قرآن کریم، عبدالله جوادی آملی، اول، تهران، اسراء و رجاء، ۱۳۷۳ ش.
  • جامع البیان عن تأویل آیه القرآن، محمد بن جریر طبری (م. ۳۱۰ ق.)، به کوشش صدقی، جمیل العطار، اول، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۵ ق.
  • دائرة المعارف الاسلامیه، ترجمه: احمد شنتاوی و دیگران، بیروت،‌دار المعرفة، ۱۹۳۳ م.
  • دائرة المعارف الشیعیة العامة، محمد حسین الاعلمی الحائری، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، الطبعة الثانیة، ۱۴۱۳ه‍.ق
  • روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، سید محمود آلوسی (م. ۱۲۷۰ ق.)، به کوشش محمد حسین عرب، اول، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۷ ق.
  • روض الجنان و روح الجنان، ابوالفتوح رازی (م. ۵۵۴ ق.)، به کوشش یاحقی و ناصح، اول، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ ش.
  • علل الشرایع، محمد بن علی الصدوق (م. ۳۸۱ ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۸ ق.
  • فی ظلال القرآن، سید قطب (م. ۱۳۸۶ ق.)، نهم، قاهرة،‌دار الشروق، ۱۴۰۰ ق.
  • قاموس کتاب مقدس، مستر هاکس، اول، تهران، اساطیر، ۱۳۷۷ ش.
  • کشف الاسرار و عدة الابرار، رشیدالدین میبدی (م. ۵۲۰ ق.)، به کوشش علی اصغر حکمت، چهارم، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۱ ش.
  • لسان العرب، ابن منظور (م. ۷۱۱ ق.)، به کوشش علی شیری، اول، بیروت،‌دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.
  • مجمع البحرین، فخرالدین طریحی (م. ۱۰۸۵ق.)، به کوشش محمود عادل و احمد حسینی، دوم، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ ق.
  • مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن الحسن الطبرسی (م. ۵۴۸ ق.)، بیروت،‌دار المعرفة، افست، تهران، ناصر خسرو، ۱۴۰۶ ق.
  • معارف قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، انتشارات مؤسسه امام خمینی، قم
  • معجم مقاییس اللغه، احمد بن فارس (م. ۳۹۵ ق.)، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۰۴ ق.
  • مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی (م. ۴۲۵ ق.)، به کوشش صفوان عدنان داوودی، اول، دمشق،‌دار القلم، ۱۴۱۲ ق.

پیوند به بیرون

بخش اعظم این مقاله از دائرة المعارف قرآن کریم اخذ شده است.