کاربر:H.shamloo/صفحه تمرین: تفاوت میان نسخهها
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
* آخرین فصل تاریخ فلسفه اسلامی پیش از عصر جدید و ورود مدرنیته که با شناخت آن ریشههای تاریخی وضع فعلی اندیشه فلسفی در ایران روشن میشود.<ref>نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۲.</ref> | * آخرین فصل تاریخ فلسفه اسلامی پیش از عصر جدید و ورود مدرنیته که با شناخت آن ریشههای تاریخی وضع فعلی اندیشه فلسفی در ایران روشن میشود.<ref>نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۲.</ref> | ||
* محل برخورد با اندیشههای فلسفی جدید غربی و نقد و بررسی آن؛<ref>نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۲؛ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۹.</ref> نمونه این برخورد را پرسشهای بدیعالملک میرزا عمادالدوله، شاهزاده [[قاجاریه|قاجاری]]، درباره فلسفه و فیلسوفان غربی از [[آقاعلی مدرس طهرانی|آقا علی مدرس]]<ref>مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۲۳۷-۲۴۴؛ مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۲۵۳-۲۶۴.</ref> و [[علیاکبر حکمی یزدی|میرزا علیاکبر حکمی یزدی]]<ref>مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۲۵۳-۲۸۷.</ref> و پاسخ آنان قلمداد کردهاند. | * محل برخورد با اندیشههای فلسفی جدید غربی و نقد و بررسی آن؛<ref>نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۲؛ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۹.</ref> نمونه این برخورد را پرسشهای بدیعالملک میرزا عمادالدوله، شاهزاده [[قاجاریه|قاجاری]]، درباره فلسفه و فیلسوفان غربی از [[آقاعلی مدرس طهرانی|آقا علی مدرس]]<ref>مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۲۳۷-۲۴۴؛ مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۲۵۳-۲۶۴.</ref> و [[علیاکبر حکمی یزدی|میرزا علیاکبر حکمی یزدی]]<ref>مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۲۵۳-۲۸۷.</ref> و پاسخ آنان قلمداد کردهاند. همچنین، ترجمه اولین متن فلسفی جدید غربی، در سال ۱۲۷۹ق، برای آشنایی حکمای مکتب فلسفی تهران و انجام شده است.<ref>مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۱۳۱-۱۵۳.</ref> | ||
* سعی در ارائه [[حکمت متعالیه|فلسفه صدرایی]] به شیوهای نو و پایهگذاری برخی از براهین فلسفی و مباحث جدید در فلسفه؛<ref>طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۹.</ref> برای نمونه به نظرات جدید آقاعلی مدرس در مباحثی در حکمت صدرایی، چون [[معاد جسمانی]]<ref>ابراهیمی دینانی، معاد از دیدگاه حکیم مدرس زنوزی، ۱۳۸۲، ص۷-۱۶.</ref>، اعتباریبودن ماهیت، [[معقولات ثانیه فلسفی]] و [[حرکت جوهری]]، اشاره شده است.<ref>نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۱.</ref> | * سعی در ارائه [[حکمت متعالیه|فلسفه صدرایی]] به شیوهای نو و پایهگذاری برخی از براهین فلسفی و مباحث جدید در فلسفه؛<ref>طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۹.</ref> برای نمونه به نظرات جدید آقاعلی مدرس در مباحثی در حکمت صدرایی، چون [[معاد جسمانی]]<ref>ابراهیمی دینانی، معاد از دیدگاه حکیم مدرس زنوزی، ۱۳۸۲، ص۷-۱۶.</ref>، اعتباریبودن ماهیت، [[معقولات ثانیه فلسفی]] و [[حرکت جوهری]]، اشاره شده است.<ref>نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۱.</ref> | ||
* تأسیس مباحث تطبیقی در فلسفه اسلامی؛<ref>مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۲۸۷.</ref> برای نمونه، [[کتاب بدایع الحکم]] آقاعلی مدرس، که در پاسخ به سؤالات بدیعالملک میرزا نگاشته شده، را سرآغاز بحث در فلسفه تطبیقی در دوران جدید در تاریخ فلسفه اسلامی دانستهاند.<ref>نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۱.</ref> | * تأسیس مباحث تطبیقی در فلسفه اسلامی؛<ref>مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۲۸۷.</ref> برای نمونه، [[کتاب بدایع الحکم]] آقاعلی مدرس، که در پاسخ به سؤالات بدیعالملک میرزا نگاشته شده، را سرآغاز بحث در فلسفه تطبیقی در دوران جدید در تاریخ فلسفه اسلامی دانستهاند.<ref>نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۱.</ref> | ||
نسخهٔ ۲۳ اوت ۲۰۲۳، ساعت ۰۹:۱۴
مکتب فلسفی تهران یکی از حوزههای مهم فلسفه اسلامی در قرن سیزدهم و چهاردهم قمری و آخرین فصل از تاریخ فلسفه اسلامی پیش از عصر جدید بهشمار رفته است. این مکتب فلسفی را مکتبی ناشی از تلفیق فلسفه، بهخصوص فلسفه صدرایی، با عرفان نظری قلمداد کردهاند.
مکتب فلسفی تهران را اولین محل برخورد فلسفه اسلامی با اندیشههای فلسفی جدید غربی و سرآغاز پرداختن به مباحث تطبیقی در فلسفه اسلامی دانستهاند. تلاش برای احیاء و تصحیح منابع فلسفی اسلامی و ارتباط با مستشرقان و همکاری با آنان در احیاء آثار فلسفه اسلامی از دیگر خصوصیات این مکتب فلسفی قلمداد شده است. برخی محققان معتقدند که مکتب فلسفی تهران باعث شد كه مباحث فلسفی در ایران بیش از سایر سرزمینهای اسلامی جدی تلقی شود.
محققان معتقدند که در حوزه فلسفی تهران، مکاتب مختلف فلسفه اسلامی، حکمت مشاء، حکمت اشراق و حکمت متعالیه، بهصورت خلاقانه تدریس میشده است. گفته شده که حکمای مکتب فلسفی تهران، علاوه بر نگارش شروح انتقادی بر آثار مهم فلسفی تمدن اسلامی، به طرح نظریههای تازه نیز میپرداختند.
تأسیس مکتب فلسفی تهران را مقارن با پایهگذاری مدرسه مروی (۱۲۳۲ق) و ملاعبدالله مدرس زنوزی را بنیانگذار این مکتب فلسفی دانستهاند. گفته شده که با درگذشت حاج ملاهادی سبزواری، و افول حوزه فلسفی او، تهران به مهمترین کانون فلسفی در ایران تبدیل شد. دوره تثبیت مکتب فلسفی تهران را دوران فعالیت حکمای اربعه دانستهاند. حکمای اربعه شاگردان بسیاری تربیت کردند؛ آنان را موجب انتشار فلسفه و عرفان در ایران قلمداد کردهاند.
جایگاه
نظر کنت دو گوبینو، فیلسوف و سفیر فرانسه در ایران، درباره مکتب فلسفی تهران در نامهای به یکی از دوستانش:
اکنون در اینجا فعالیتی وجود دارد که ما اروپاییان آن را جریان فلسفی مینامیم. این جریان هم خیلی مشخص است و هم واقعاً منحصر به فرد. من تا به حال چندین نسخه از نوشتههای متفکران زنده این جریان را جمعآوری کردهام و باز نسخ دیگری را بهدست خواهم آورد.[۱] |
مکتب فلسفی تهران یکی از حوزههای مهم در فلسفه اسلامی در قرن سیزدهم و چهاردهم قمری[۲] و آخرین حلقه اتصال نسل فیلسوفان ایرانی معاصر به سنت بیش از هزار ساله فلسفه و عرفان اسلامی قلمداد شده است.[۳] گفته شده که در مکتب فلسفی تهران، آنچنان که در مکتب فلسفی اصفهان نیز دیده میشود، فلسفه و عرفان نظری با یکدیگر آمیخته شدهاند؛[۴] به طوری که برخی، از جمله سید حسین نصر فیلسوف سنتگرای ایرانی، از مکتب فلسفی تهران با عنوان «حوزه فلسفی و عرفانی تهران» یاد کردهاند.[۵]
مکتب فلسفی تهران را در ادامه سیر فلسفه اسلامی در ایران، از پس مکتب فلسفی شیراز و مکتب فلسفی اصفهان، به شمار بردهاند.[۶] به گزارش منابع، پس از افول مکتب فلسفی اصفهان، تدریس حکمت الهی، طبیعی و ریاضی در دیگر نقاط ایران تقریباً منسوخ شد و فقط آموزش این علوم در حوزه فلسفی تهران دایر بود[۷] که این خود موجب دوام حیات فلسفی در ایران شد.[۸]
سید حسین نصر معتقد است که سنت قوی فلسفی در مکتب تهران باعث شده كه بسیاری از نظریات سطحی مطرحشده در الهیات فلسفی اسلامی، که در سایر كشورهای اسلامی پرطرفدار هستند، در ایران با اقبال مواجه نشود.[۹] از نظر او این مکتب فلسفی موجب شده که مباحث فلسفی در ایران، بیش از سایر سرزمینهای جهان اسلام جدی تلقی شود.[۱۰]
گفته شده که در حوزه فلسفی تهران، مکاتب مختلف فلسفه اسلامی، حکمت مشاء، حکمت اشراق و حکمت متعالیه، بهصورت خلاقانه تدریس میشده است.[۱۱] برخی محققان معتقدند که در مکتب فلسفی تهران، نه فقط شروح انتقادی مهم بر آثاری چون شفا، اشارات، حکمة الاشراق و اسفار نگاشته شد، بلکه استادان مکتب تهران به طرح استدلالها و نظریههای تازه نیز میپرداختند، به طوری که برخی از آثار و شروح آنان به فهرست منابع مهم میراث فلسفی اسلامی و ایرانی اضافه شده است.[۱۲]
ویژگیها
در میان مکاتب مختلف فلسفه اسلامی، مکتب فلسفی تهران دارای خصوصیاتی قلمداد شده است؛[۱۳] از جمله:
- آخرین فصل تاریخ فلسفه اسلامی پیش از عصر جدید و ورود مدرنیته که با شناخت آن ریشههای تاریخی وضع فعلی اندیشه فلسفی در ایران روشن میشود.[۱۴]
- محل برخورد با اندیشههای فلسفی جدید غربی و نقد و بررسی آن؛[۱۵] نمونه این برخورد را پرسشهای بدیعالملک میرزا عمادالدوله، شاهزاده قاجاری، درباره فلسفه و فیلسوفان غربی از آقا علی مدرس[۱۶] و میرزا علیاکبر حکمی یزدی[۱۷] و پاسخ آنان قلمداد کردهاند. همچنین، ترجمه اولین متن فلسفی جدید غربی، در سال ۱۲۷۹ق، برای آشنایی حکمای مکتب فلسفی تهران و انجام شده است.[۱۸]
- سعی در ارائه فلسفه صدرایی به شیوهای نو و پایهگذاری برخی از براهین فلسفی و مباحث جدید در فلسفه؛[۱۹] برای نمونه به نظرات جدید آقاعلی مدرس در مباحثی در حکمت صدرایی، چون معاد جسمانی[۲۰]، اعتباریبودن ماهیت، معقولات ثانیه فلسفی و حرکت جوهری، اشاره شده است.[۲۱]
- تأسیس مباحث تطبیقی در فلسفه اسلامی؛[۲۲] برای نمونه، کتاب بدایع الحکم آقاعلی مدرس، که در پاسخ به سؤالات بدیعالملک میرزا نگاشته شده، را سرآغاز بحث در فلسفه تطبیقی در دوران جدید در تاریخ فلسفه اسلامی دانستهاند.[۲۳]
- تلاش برای احیاء و تصحیح منابع فلسفی اسلامی؛[۲۴] برای نمونه، گفته شده که میرزای جلوه متون فلسفی را كه تدریس میكرد بهدقت تصحیح میکرد.[۲۵] از نظر سید حسین نصر، بیشتر كتابهای فلسفی كه در دوران قاجار با تصحیح حکمای تهران بهصورت سنگی چاپ شدهاند از نسخ چاپ سربی بعدی در ایران و سایر كشورهای اسلامی صحیحتر هستند.[۲۶]
- و پرداختن به مباحث تطبیقی؛[۲۷] نمونهای از این ارتباط را گفتوگوهای کنت دو گوبینو، فیلسوف فرانسوی و سفیر فرانسه در ایران، با آقاعلی مدرس قلمداد کردهاند که گفته شده به دعوت گوبینو از آقاعلی برای حضور در فرانسه برای تدریس فلسفه اسلامی منجر شده است.[۲۸]
پیشینه و تاریخچه

تأسیس مکتب فلسفی تهران را مقارن با اساسگذاری مدرسه مروی (۱۲۳۲ق) در دوران فتحعلیشاه قاجار و حضور ملاعبدالله مدرس زنوزی در تهران (۱۲۳۷ق)، بهعنوان اولین مدرس و پایهگذار این حوزه فلسفی، قلمداد کردهاند.[۲۹] پس از تأسیس مدرسه مروی توسط محمدحسن خان مروی، خان مروی از فتحعلیشاه درخواست کرد تا از ملاعلی نوری، مشهورترین فیلسوف مکتب فلسفی اصفهان در آن دوره، بخواهد که در تهران حاضر شود و در مدرسه او به تدریس علوم عقلی بپردازد.[۳۰] اما نوری، بهعلت كهولت سن و داشتن شاگردان بسیار در اصفهان، دعوت شاه را رد كرد.[۳۱] با درخواست دوباره خان مروی و شاه، ملاعلی نوری شاگرد ممتاز خود ملاعبدالله زنوزی را برای تدریس علوم معقول به این شهر میفرستد.[۳۲]
گفته شده که با درگذشت حاج ملاهادی سبزواری (درگذشت ۱۲۸۹ق) و افول حوزه فلسفی او در سبزوار و پراکندهشدن شاگردانش، تهران به مهمترین کانون فلسفی در ایران تبدیل شد.[۳۳] برخی محققان معتقدند که این اهمیت با افول مکتب فلسفی اصفهان در سالهای پایانی حکومت قاجار به اوج خود رسید؛[۳۴] به طوری که برخی منابع مدعی حضور هزار حکیم و فیلسوف در تهران در دوران ناصرالدین شاه شدهاند.[۳۵]
سید حسین نصر دامنه تاریخی این مکتب را تا دوران حیات برخی از فیلسوفان زنده یا تازه درگذشته معاصر ادامه داده و قائل به حیات این مکتب فلسفی است[۳۶]؛ اما برخی دیگر معتقدند که این مکتب به کلی از میان رفته و جز تعدادی گزارشگر فلسفه و عرفان در تهران فیلسوف و عارفی باقی نمانده است.[۳۷]
بنیانگذار
ملاعبدالله مدرس زنوزی را بنیانگذار مکتب فلسفی تهران دانستهاند.[۳۸] او که علوم دینی را در خوی، کربلا و قم آموخته بود، با حضور در اصفهان به فلسفه علاقمند شد و سالها نزد ملاعلی نوری به فراگرفتن فلسفه، مخصوصاً حکمت متعالیه، پرداخت.[۳۹] ملا عبدالله سپس بهعنوان استاد حکمت صدرایی به تهران دعوت شد و به مدت بیست سال، یعنی تا سال وفاتش در ۱۲۵۷ق، در مدرسه مروی به تدریس فلسفه پرداخت.[۴۰]
ملاعبدالله بر برخی آثار ابنسینا و ملاصدرا، از جمله شفا، اسفار و الشواهد الربوبیه، حاشیه نوشته است.[۴۱] مهمترین آثار مستقل او انوار جلیّه (پایان نگارش ۱۲۴۷ق)، در شرح حدیث حقیقت، و لمعات الهیه (پایان نگارش ۱۲۴۰ق)، درباره اثبات واجب الوجوب و صفات او به روش حكمت متعالیه دانسته شده كه به درخواست فتحعلی شاه قاجار نگاشته شدهاند.[۴۲] آثار ملاعبدالله از مهمترین کتابهای حکمت متعالیه و آثار فلسفی به زبان فارسی قلمداد شده است.[۴۳]
حکمای اربعه
حکمای اربعه عنوانی است که برای چهار تن از حکمای برجسته مکتب فلسفی تهران، آقاعلی مدرس، آقا محمدرضا قمشهای، میرزا ابوالحسن جلوه و آقا میرزا حسین سبزواری، استفاده شده است.[۴۴] حکمای اربعه را تثبیتکننده مکتب فلسفی تهران بهشمار بردهاند.[۴۵] دوران فعالیت علمی این چهار حکیم دوران اوج مکتب فلسفی تهران قلمداد شده است.[۴۶] این چهار تن عبارتاند از:
آقاعلی مدرس طهرانی
اولین حکیم از حکمای اربعه مکتب فلسفی تهران بهشمار رفته است.[۴۷] آقاعلی عمده تحصیلات فلسفی خود را در تهران و نزد پدرش گذراند و برای تکمیل آن به اصفهان و قزوین نیز سفر کرد.[۴۸] آقاعلی مدرس، پس از بازگشت به تهران، به مدت چهل سال به تدریس علوم فلسفی پرداخت.[۴۹] او، علاوه بر آثار ملاصدرا، شفا و حکمة الاشراق را نیز تدریس میکرد.[۵۰] از جمله آثار او، تعلیقات بر آثار ملاصدرا، تعلیقات بر شوارق الالهام، تعلیقات بر لمعات الهیه و رسالاتی مستقل در مباحث گوناگون فلسفه اسلامی است كه مهمترین آنها بدایع الحكم به فارسی برشمرده شده است.[۵۱]
آقا محمدرضا قمشهای
محمدرضا بن ابوالقاسم قمشهای (۱۲۳۴-۱۳۰۶ق)، مشهور به صهبا، که مكمل آقاعلی مدرس در مکتب فلسفی تهران و در کنار او و حاج ملاهادی سبزواری بزرگترین فیلسوفان اسلامی قرن سیزدهم قمری بهشمار رفته است.[۵۲] قمشهای تحصیلات مقدماتی فلسفه و عرفان خود را در مکتب فلسفی اصفهان و نزد حکما و عرفایی چون ملامحمدجعفر لاهیجی (درگذشت بعد از ۱۲۵۵ق)، میرزا حسن فرزند ملاعلی نوری و سید رضی لاریجانی (درگذشت ۱۲۷۰ق) طی کرد.[۵۳] قمشهای، حدود سال ۱۲۸۸ق، از اصفهان به تهران رفت و تا پایان عمر در آنجا به تدریس حکمت متعالیه، حکمت اشراق و عرفان نظری پرداخت.[۵۴]
سید جلالالدین آشتیانی معتقد است که قمشهای در مکتب فلسفی تهران مشرب فلسفی خاص خود را، که تلفیقی از عرفان نظری ابنعربی و حکمت صدرایی بود، وارد کرد. از نظر او ورود عرفان نظری به مکتب فلسفی تهران با قمشهای آغاز شده است.[۵۵] بسیاری از آثار قمشهای در دست نیست؛ محققان معتقدند که رسالات معدودی كه از او باقیمانده تقریباً همگی، تحت تأثیر مشروب خاص فلسفی او، درونمایهای عرفانی دارند.[۵۶]
میرزا ابوالحسن جلوه
سومین حکیم از حکمای اربعه تهران تلقی شده که به مدت چهل و یک سال در حوزه فلسفی تهران به تدریس حکمت الهی پرداخت.[۵۷] او که در مکتب فلسفی اصفهان تحصیل کرده بود، در تهران بیشتر در مدرسه دارالشفاء به تدریس آثار ابنسینا، مخصوصاً شفا و اشارات، اشتغال داشت و در کنار آن آثار ملاصدرا را هم تدریس میكرد.[۵۸] مرتضی مطهری معتقد است که جلوه بیشتر طرفدار ابنسینا و احیاءکننده فلسفه مشاء بوده و به حکمت متعالیه اعتقاد چندانی نداشته است.[۵۹]
آقا میرزا حسین سبزواری
مشهور به حکیم ریاضی، از شاگردان خاص حاج ملاهادی سبزواری بود که پس از استفاده از درس او به تهران مهاجرت کرد.[۶۰] او را جامع علوم ریاضی، طبیعی و نجوم خواندهاند،[۶۱] ولی تخصص و مایه اصلی شهرت او را در ریاضیات دانستهاند.[۶۲] آثار او در این رشته، چون حواشی بر شرح چَغْمینی و مفتاح الحساب، را آثاری مهم تلقی کردهاند.[۶۳] او را در طب نیز دارای چیرگی كامل دانستهاند.[۶۴] به نقل از محمدمعصوم شیرازی، از شاگردان سبزواری، او سالها در مدرسه عبداللّه خان، در بازار بزازهای تهران، از صبح تا عصر به تدریس طب، ریاضی و حکمت الهی و طبیعی مشغول بود و شاگردان فراوانی در درس او حاضر میشدند.[۶۵]
سایر چهرهها

سایر مشاهیر حکمای مکتب فلسفی تهران عموماً شاگردان بی واسطه یا با واسطه حکمای اربعه قلمداد شدهاند:[۶۶]
طبقه اول: شاگردان حکمای اربعه
حکمای اربعه مکتب فلسفی تهران شاگردان بسیاری تربیت کردند[۶۷] که آنان را موجب انتشار حکمت و عرفان در ایران قلمداد کردهاند؛[۶۸] از جمله:
حکمای اربعه ثانی
شاگردان سرآمد حکمای اربعه حکمای اربعه ثانی خوانده شدهاند؛[۶۹] این چهار نفر عبارتاند از:
- میرزا هاشم اشکوری (درگذشت ۱۳۳۲ق) که سرآمد شاگردان آقامحمدرضا قمشهای قلمداد شده است.[۷۰] آقابزرگ تهرانی او را سرآمد مدرسان حکمت متعالیه در دوران خود به شمار برده است.[۷۱] او استاد بسیاری از حکمای طبقه بعدی مکتب فلسفی تهران تلقی شده است.[۷۲]
- میر شهابالدین نیریزی (درگذشت ۱۳۲۰ق) که در منابع از تسلط او بر حکمت متعالیه و مهارت او در تدریس منابع آن یاد شده است.[۷۳]
- میرزا حسن کرمانشاهی (درگذشت ۱۳۳۶ق) که مدرس رسمی منابع حکمت مشاء در مدرسه سپهسالار بود و از جمله آخرین حکمای مشائی ایران قلمداد شده است.[۷۴] سید جلالالدین آشتیانی میرزا حسن را بر حکمت صدرایی هم مسلط دانسته است.[۷۵]
- میرزا محمود مدرس کهکی قمی (۱۲۷۰-۱۳۴۶ق)، از مدرسان مشهور علوم عقلی و از شاگردان مشهور آقامحمدرضا قمشهای شمرده شده[۷۶] که بهمدت ۲۶ سال در مدرسه صدر تهران کرسی تدریس فلسفه و عرفان داشته است.[۷۷]
سایر افراد این طبقه
- شیخ عبدالنبی نوری مازندرانی (۱۲۵۴-۱۳۴۴ق)
- میرزا علیاکبر حکمی یزدی (۱۲۶۰-۱۳۴۴ق)
- ابوالحسن میرزا شیخالرئیس (۱۲۶۴-۱۳۲۲ق)
- صدرالافاضل دانش شیرازی (۱۲۶۸-۱۳۵۰ق)
- ملامحمد هیدجی زنجانی (۱۲۷۰-۱۳۴۹ق)
- میرزا عبدالله ریاضی (۱۲۷۳-۱۳۱۱ق)
- میرزا ابوالفضل تهرانی (۱۲۷۳-۱۳۱۶ق)
- میرزا محمدباقر اصطهباناتی (درگذشت ۱۳۲۶ق)
- میرزا طاهر تنکابی (۱۲۸۰-۱۳۶۰ق)
- سید نصرالله تقوی اخوی (۱۲۸۸-۱۳۶۷ق)
- سید حسین بادکوبهای (۱۲۹۳-۱۳۵۸ق)[۷۸]
طبقه دوم: شاگردان شاگردان
شاگردانِ شاگردان حکمای اربعه مکتب فلسفی تهران جامع معقول و منقول تلقی شدهاند.[۷۹] محل فعالیت علمی آنان عموماً مدارسی چون مدرسه سپهسالار و مدرسه مروی و دانشگاه تهران بوده است.[۸۰] از جمله این حکما میتوان به افراد زیر اشاره کرد:
- میرزا محمدعلی شاهآبادی (۱۲۹۲-۱۳۶۹ق)
- سید محمدکاظم عصار (۱۳۰۲-۱۳۹۴ق)
- شیخ محمدتقی آملی (۱۳۰۴-۱۳۹۱ق)
- میرزا احمد آشتیانی (۱۳۰۰-۱۳۵۹ق)
- میرزا مهدی آشتیانی (۱۳۰۶-۱۳۷۲ق)
- سید ابوالحسن رفیعی قزوینی (۱۳۱۰-۱۳۹۴ق)
- میرزا مهدی الهی قمشهای (۱۳۱۸-۱۳۹۳ق)
- میرزا ابوالحسن شعرانی (۱۳۲۰-۱۳۹۳ق)[۸۱]
تکنگاری
کتاب شهر هزار حکیم: نگاشته عباس طارمی که بههمت انتشارات روزنه در سال ۱۳۸۲ش به چاپ رسیده است.[۸۲] طارمی نام این کتاب را از توصیفی[۸۳] که صاحب کتاب افضل التواریخ از شهر تهران در دوران اوج فعالیت مکتب فلسفی تهران ارائه کرده برگرفته است.[۸۴] این کتاب گسترشیافته چهار مقاله از طارمی است که، به سال ۱۳۷۸ش، در مجله خردنامه صدرا با عنوان «آشنایی با حوزه فلسفی/عرفانی تهران» به چاپ رسیده است.[۸۵] مؤلف کتاب در پنج فصل به مرور تاریخ پیدایش مکتب فلسفی تهران، ترسیم ادوار مختلف تاریخی آن و ارائه تصویری از حیات علمی مشاهیر آن پرداخته است.[۸۶]
پانویس
- ↑ مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۱۳۳.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۴۹.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۳.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۷.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۴۹.
- ↑ محقق داماد، «مکتب فلسفی تهران، آغاز گفتگوی فلسفی شرق و غرب»، ص۳۰۲.
- ↑ دولتآبادی، حیات یحیی، ۱۳۶۲ش، ص۵۸.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۳.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۳.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۳.
- ↑ رضوی، «ارزشها و تمایزات مکتب تهران»، ص۶۴-۶۵.
- ↑ رضوی، «ارزشها و تمایزات مکتب تهران»، ص۶۴-۶۵.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۹.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۲.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۲؛ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۹.
- ↑ مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۲۳۷-۲۴۴؛ مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۲۵۳-۲۶۴.
- ↑ مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۲۵۳-۲۸۷.
- ↑ مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۱۳۱-۱۵۳.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۹.
- ↑ ابراهیمی دینانی، معاد از دیدگاه حکیم مدرس زنوزی، ۱۳۸۲، ص۷-۱۶.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۱.
- ↑ مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، ۱۳۷۹ش، ص۲۸۷.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۱.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۹.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۲.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۲.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۹؛ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۳.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۱.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۱۳.
- ↑ مدرس طهرانی، «رساله سرگذشت»، ص۱۴۶.
- ↑ مدرس طهرانی، «رساله سرگذشت»، ص۱۴۶.
- ↑ مدرس طهرانی، «رساله سرگذشت»، ص۱۴۶.
- ↑ امینرضوی، «فلسفه اسلامی در جهان اسلامی جدید (ایران)»، ص۷۲.
- ↑ امینرضوی، «فلسفه اسلامی در جهان اسلامی جدید (ایران)»، ص۷۲.
- ↑ افضل الملک، افضل التواریخ، ۱۳۶۱ش، ص۱۰۶.
- ↑ نصر، «حکمت در تهران»، ص۳۲؛ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۲.
- ↑ ملکی، «در امتداد فلسفه و عرفان»، ص۱۷.
- ↑ مدرس طهرانی، «رساله سرگذشت»، ص۱۴۶؛ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۰؛ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۱۵.
- ↑ مدرس طهرانی، «رساله سرگذشت»، ص۱۴۶؛ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۰.
- ↑ مدرس طهرانی، «رساله سرگذشت»، ص۱۴۶؛ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۰.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۰؛ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۱۶.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۰؛ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۱۶.
- ↑ مدرس طهرانی، مجموعه مصنفات حکیم مؤسس، ۱۳۷۸ش، مقدمه مصحح، ج۱، ص۲۲.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۰؛ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۲۵.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۲۵.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۲۵.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۰.
- ↑ مدرس طهرانی، «رساله سرگذشت»، ص۱۴۷-۱۴۸.
- ↑ مدرس طهرانی، مجموعه مصنفات حکیم مؤسس، ۱۳۷۸ش، مقدمه مصحح، ج۱، ص۳۳.
- ↑ مدرس طهرانی، مجموعه مصنفات حکیم مؤسس، ۱۳۷۸ش، مقدمه مصحح، ج۱، ص۳۳.
- ↑ مدرس طهرانی، مجموعه مصنفات حکیم مؤسس، ۱۳۷۸ش، مقدمه مصحح، ج۳، ص۱۴-۱۵؛ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۴۸-۵۱.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۱.
- ↑ صدوقی سها، تاریخ حکماء و عرفای متأخر، ۱۳۸۱ش، ص۲۶۱.
- ↑ صدوقی سها، تاریخ حکماء و عرفای متأخر، ۱۳۸۱ش، ص۲۶۵؛ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۱.
- ↑ قیصری، شرح فصوص الحکم، ۱۳۷۵ش، مقدمه مصحح، ص۱۱.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۱.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۲۹.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۲.
- ↑ مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ۱۳۸۵ش، ص۵۲۵.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۸۶.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۸۶.
- ↑ صدوقی سها، تاریخ حکماء و عرفای متأخر، ۱۳۸۱ش، ص۱۸۱.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۲.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۲.
- ↑ شیرازی، طرائق الحقائق، کتابخانه سنایی، ج۳، ص۵۰۹.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۳.
- ↑ نصر، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران»، ص۷۵۲.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۱۰۱.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۱۰۲.
- ↑ صدوقی سها، تاریخ حکماء و عرفای متأخر، ۱۳۸۱ش، ص۳۴۹.
- ↑ آقابزرگ تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ۱۴۰۴ق، ج۵، ص۵۶۲.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۱۰۳.
- ↑ ملاصدرا، رسائل فلسفی، ۱۳۷۸ش، مقدمه مصحح، ص۹.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۱۰۸.
- ↑ آشتیانی، «به یاد استاد سید کاظم عصار»، ص۱۵۹.
- ↑ ترکه اصفهانی، تمهید القواعد، ۱۳۶۰ش، مقدمه محقق، ص۸.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۱۱۱.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۱۱۲-۱۵۵.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۱۵۸.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۱۵۸.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۱۵۸.
- ↑ «شهر هزار حکیم»، شبکه جامع کتاب گیسوم.
- ↑ افضل الملک، افضل التواریخ، ۱۳۶۱ش، ص۱۰۶.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۸.
- ↑ طارمی، «آشنایی با حوزه فلسفی/عرفانی تهران»، ص۶۵.
- ↑ طارمی، شهر هزار حکیم، ۱۳۸۲ش، ص۵-۶.
منابع
- آشتیانی، سید جلالالدین، «به یاد استاد سید کاظم عصار»، در مجله کلک، شماره ۸۹ و ۹۳، مرداد و آذر ۱۳۷۶ش.
- آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن بن علی، طبقات أعلام الشيعة و هو نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، تحقیق عبد العزیز طباطبایی و محمد طباطبایی بهبهانی، مشهد، دار المرتضی للنشر، ۱۴۰۴ق.
- ابراهیمی دینانی، غلامحسین، معاد از دیدگاه حکیم مدرس زنوزی، تهران، انتشارات حکمت، ۱۳۸۲ش.
- افضل الملک، غلامحسین، افضل التواریخ، بهکوشش منصوره اتحادیه (نظاممافی) و سیروس سعدوندیان، تهران، نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۱ش.
- امینرضوی، مهدی، «فلسفه اسلامی در جهان اسلامی جدید (ایران)»، ترجمه حسین مافیمقدم، در تاریخ فلسفه اسلامی، ج۵، زیرنظر حسین نصر و الیور لیمن، تهران، انتشارات حکمت، ۱۳۸۹ش.
- دولتآبادی، یحیی، حیات یحیی، تهران، انتشارات عطار و انتشارات فردوسی، ۱۳۶۲ش.
- رضوی، سید مسعود، «ارزشها و تمایزات مکتب تهران»، در اطلاعات حکمت و معرفت، شماره ۶، شهریور ۱۳۹۲ش.
- «شهر هزار حکیم»، شبکه جامع کتاب گیسوم، تاریخ بازدید: ۲۸ مرداد ۱۴۰۲ش.
- شیرازی، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، تحقیق محمدجعفر محجوب، تهران، کتابخانه سنایی، بیتا.
- صدوقیسها، منوچهر، تحریر ثانی تاریخ حکماء و عرفای متأخر، تهران، انتشارات حکمت، ۱۳۸۱ش.
- طارمی، عباس، «آشنایی با حوزه فلسفی/عرفانی تهران»، در خردنامه صدرا، شماره ۱۳، پاییز ۱۳۷۷ش.
- طارمی، عباس، شهر هزار حکیم، تهران، انتشارات روزنه، ۱۳۸۲ش.
- قیصری، داود بن محمود، شرح فصوص الحکم، تحقیق سید جلالالدین آشتیانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵ش.
- مجتهدی، کریم، آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب، تهران، مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۷۹.
- محقق داماد، سید مصطفی، «مکتب فلسفی تهران، آغاز گفتوگوی فلسفی شرق و غرب»، در هادینامه (ارجنامه مقام علمی و فرهنگی استاد سید هادی خسروشاهی)، بهکوشش رسول جعفریان، قم، نشر مورخ، ۱۳۹۹ش.
- مدرس طهرانی، آقاعلی بن عبدالله، «رساله سرگذشت»، در مجموعه مصنفات حکیم مؤسس آقاعلی مدرس طهرانی، ج۳، تحقیق محسن کدیور، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۸ش.
- مدرس طهرانی، آقاعلی بن عبدالله، مجموعه مصنفات حکیم مؤسس آقاعلی مدرس طهرانی، تحقیق محسن کدیور، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۸ش.
- مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۸۵ش.
- ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، رسائل فلسفی، تحقیق سید جلالالدین آشتیانی، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم، ۱۳۷۸ش.
- ملکی، «در امتداد فلسفه و عرفان (بررسی توصیفی و تطبیقی آثار علمی علامه سید جلالالدین آشتیانی)»، در فصلنامه کتابهای اسلامی، شماره ۱۹، زمستان ۱۳۸۳ش.
- نصر، سید حسین، «تهران- حوزه فلسفی و عرفانی تهران» در دانشنامه جهان اسلام، ج۸، تهران، بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، ۱۳۸۳ش.
- نصر، سید حسین، «حکمت در تهران (گذری بر دیدگاههای مکتب فلسفی تهران)»، ترجمه منوچهر دینپرست، در خردنامه همشهری، شماره ۳، خرداد ۱۳۸۵ش.