شریعت
شَریعَت بخشهایی از دین است که دستورات عملی و رفتاری برای پیروان آن دین دارد. شریعتهایی که از سوی خداوند نازل شده متعدد و مختلف بوده و در هر دوره زمانی با اقتضائات همان دوره سازگار بوده است. بر اساس تصریح قرآن، دین نزد خدا یکی و همانا اسلام است، ولی دستکم پنج شریعت از سوی خداوند بر پنج پیامبر صاحب شریعت یعنی نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد(ص) نازل شده است.
نخستین شریعت، شریعت نوح است و آخرین آنها شریعت اسلام است. تا پیش از دوران نوح نبی به دلیل بساطت و سادگی جوامع نیازی به قوانین اجتماعی نبود و با پیچیدهشدن روابط اجتماعی و بروز اختلافات، بشر نیازمند قانون اجتماعی شد و خداوند نخستین شریعت را نازل کرد تا اختلاف مردم را حل کند.
از آنجا که بشریت در دورانهای گذشته استعداد دریافت یک برنامه جامع و کلی را نداشته و نیز توانایی حفظ میراث انبیاء از تحریف و تغییر را نداشته است، شرایع الهی به تدریج به تکامل نزدیک شدهاند. هر پیامبر صاحب شریعتی، شریعت قبلی را نسخ یا در مواردی احیا کرده است. آخرین شریعت نازل شده شریعت خاتم است که جامع نیازهای دینی انسانها است و تحریف نمیشود و پس از آن دیگر شریعتی نخواهد آمد. شریعت خاتم با تکیه بر ویژگیهایی مثل قانونگذاری مبتنی بر عقل، مصالح و مفاسد واقعی، انعطافپذیری، اجتهاد عالمان و اختیارات خاص حاکمان اسلامی، میتواند خود را با تغییرات زمانه سازگار کند.
شریعت، دین و تفاوت آنها
واژه شریعت به معنای راه[۱] یا راه روشن و عریض[۲] و یا راهی که به سوی آب میرود[۳] مثل شریعه فرات[۴] به کار رفته است. و در کاربرد اصطلاحی، شرع بهمعنای قانون، و شریعت به معنای مجموعه قوانین است.[۵] چنان که به دین نیز شریعت میگویند.[۶]
دین و شریعت
بنابر تحلیل علامه طباطبایی فیلسوف و مفسر شیعه، در اصطلاح قرآن، شریعت معنایی محدودتر از دین دارد. زیرا بر اساس آیات ۱۹ و ۸۵ سوره آلعمران دین در نزد خدا یکی است، ولی در آیه ۱۸ سوره جاثیه خداوند برای هر پیامبری شریعتی جدا قرار داده است.[۷] به گفته طباطبایی، شریعت راهی است که برای یک امت یا یک پیامبر، مشخص شده است.[۸] از همین روی دستورهای الهی که به وسیله پیامبر اسلام(ص) رسیده به نام شریعت اسلام خوانده میشود.[۹] واژه شریعت و ملة نیز به نوعی مترادف بهشمار میروند.[۱۰]
از سوی دیگر دین، سنت و راهی است برای همه پیامبران و همه امّتها.[۱۱] خداوند برای همه انسانها دینی واحد قرار داده که همانا اسلام است. ولی برای رسیدن به این دین به تناسب اقوام و ملتهای مختلف راههایی گوناگونی قرار داده است که همان شرایع متعدد هستند؛ یعنی شریعت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد(ص).[۱۲]
به گفته مرتضی مطهری الاهیدان شیعه، گاه واژه شریعت به جای دین بهکار میرود و منظور یک نظام و ایدئولوژی است که دارای یک سلسله عقاید و بینشها و شناختها است، و نیز مشتمل است بر یک سلسله دستورها برای رفتار در زندگی فردی و اجتماعی.[۱۳]
شریعت و سنت
در یک اصطلاح دیگر شریعت را بهمعنای قانونى دانستهاند که خدا وضع کرده؛ در مقابل «سنّت» یعنى روشى که پیغمبر(ص) بر اساس اختیارات خودش اتخاذ کرده است. بسیارى از کارها جزء متن شریعت اسلامى نیست؛ بلکه جزء اختیاراتى بوده که پیغمبر داشته است که طبق مصلحتاندیشى خودش کارى را بکند.[۱۴]
شریعت و طریقت
شریعت در نگاه صوفیان تفاوتهایی با نگاه دیگر گرایشهای دینی دارد.[۱۵] متصوفه طریقت را در مقابل شریعت و حقیقت قرار میدهند.[۱۶] از نظر عارفان، شریعت وسیله یا پوستهای است برای طریقت، و طریقت پوسته یا وسیلهای برای حقیقت.[۱۷] عرفا معتقدند که باطن شریعت، راه است و آن را «طریقت» میخوانند،[۱۸] و پایان این راه «حقیقت» است و حقیقت یعنی توحید! بهمعنی مقامی که عارف پس از فنای از خود و انّانیت خود، به آن دست مییابد.[۱۹] طریقت عرفانی نیز امری است ورای شریعت اسلامی، و در آداب طریقت مسائلی طرح میشود که در شریعت وجود ندارد.[۲۰]
عارفان و فقیهان، بنیان شریعت بهمعنی مقررات و احکام اسلامی را حقایق و مصالحی میدانند[۲۱] که بهمنزله علل و روح شریعت به شمار میروند.[۲۲] فقها معمولاً این مصالح را به اموری تفسیر میکنند که انسان را به سعادت میرساند و سعادت یعنی بالاترین حد ممکن استفاده از مواهب مادی و معنوی است؛[۲۳] ولی عارفان معتقدند این مصالحِ پشتیبان شریعت، انسان را به سوی خدا سوق میدهد؛[۲۴] یعنی از نوع منازل و مراحلی است که انسان را به مقام قرب الهی و وصول به حقیقت سوق میدهد.[۲۵]
هدف شریعت، رفع اختلاف
مفسران چندی از آیه ۲۱۳ سوره بقره چنین استفاده کردهاند که در دوران نخستین بشریت، همه مردم یک گروه و یکرنگ بودند؛[۲۶] و دورهای بوده که هنوز بشر به حدی نرسیده بوده که یک نظام قانونی و شریعت داشته باشد.[۲۷] و پیغمبرانی که میآمدند در حدود همان دعوت به توحید و تذکرِ به معاد و یادآوری مسائل اخلاقی سخن میگفتند.[۲۸]
با پیشرفت و بزرگشدن جوامع پای منافع و حقوق به میان آمد و سپس اختلاف و ظلم و عدل و تجاوز به حقوق یکدیگر معنی پیدا کرد. و پس از ایجاد اختلاف خداوند برای رفع این اختلاف، پیغمبران صاحب شریعت را فرستاد، که برای حل اختلافات مردم قانون هم با خود آورده بودند.[۲۹] بشریت از دورهای که رشد و توسعه زندگی اجتماعی منجر به یک سلسله اختلافات شده است، نیازمند به شریعت شده است.[۳۰]
نسخ و تجدید شریعتها
نوح نبی را اولین پیغمبری دانستهاند که دارای شریعت و قانون بوده و پیش از او پیغمبر صاحب شریعت (یعنی قانون) نیامده است.[۳۱] زیرا پیش از آن بشر به این مرحله که صلاحیت قانونگذاری در میان آنها باشد نرسیده بود. دوره بلوغ بشریت مقارن با زمان نوح است و به همین دلیل قرآن شرایع را از نوح شروع میکند.[۳۲] و از نوح به بعد هر پیغمبری که آمده و نظم مذهبی موجود را در هم ریخته است به نظم اجتماعی هم کار داشته است.[۳۳]
طباطبایی مفسر شیعه، معتقد است در هیچ زمانی بیش از یک شریعت وجود نداشته است.[۳۴] و معیار تغییر شریعتها را تغییرات زمان و رشد استعداد و آمادگی انسانها برای پذیرش تکالیف الهی دانستهاند.[۳۵] طباطبایی با استفاده از آیه ۴۸ مائده و ۱۳ شورا توضیح میدهد که خداوند برای زمانهای مختلف شریعتهای جدایی قرار داده و این شریعتها در مجموع پنج شریعت بزرگ نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد هستند.[۳۶]
چرایی نسخ شریعتها
به گفته عالمان دینی، شریعتها نسخپذیر هستند، ولی دین نسخ نمیشود.[۳۷] پیامبران صاحب شریعتی که پس از نوح آمدهاند، هر یک شریعت پیشین را نسخ کرده و شریعتی تازه آوردهاند، تا شریعت اسلام که تمام شرایع گذشته را نسخ کرده است.[۳۸] زیرا هر زمانی، اقتضایی دارد و قانون نوح یا قانون ابراهیم، برای همان زمان خوب و مناسب بود اما زمان بعد قانون دیگری را ایجاب میکرد.[۳۹] و این به معنای باطلبودن شریعت سابق نیست.[۴۰]
مطهری اسلامشناس شیعه، معتقد است یکی از دلایل نسخ شریعتهای گذشته آن بود که آموزههای شرایع قبل از شریعت خاتم، براساس اصول کلی و عقلی و اجتهاد و تفریع نبوده است. زیرا بشر توانایی ادراک و دریافت اصول کلی قوانین اخلاقی را نداشته و فقط دستورهای جزئی دریافت میکرده است.[۴۱] دستورهای جزئی برخلاف دستورهای کلی تغییرپذیر است ولی همان تغییر بر اساس اصولی ثابت و کلی است.[۴۲]
فضلالله مفسر شیعه لبنانی معتقد است این نسخ ناظر به همه احکام شریعت سابق نیست، بلکه هر شریعتی فقط برخی از احکام شریعت گذشته را نسخ میکند.[۴۳]
تحریف شریعتها
یکی از علل نیاز به شریعت را تحریف شریعت سابق دانستهاند، به این معنی که بخشی از حقایق شریعت قبلی در دست مردم تحریف شده و به شکل دیگری درآمده است. و یکی از کارهای هر پیغمبری احیاء تعلیمات پیغمبر گذشته است.[۴۴] و از این جهت بسیاری از پیغمبران احیاکننده شریعت پیش از خود بودند نه ناسخ آن.[۴۵] چنانکه عیسی مسیح، صاحب شریعت بود ولی قسمت خیلی کمی از احکام شریعت حضرت موسی را تغییر داد، و به همین دلیل طبق آیه ۶ سوره صف خود را تأییدکننده تورات معرفی کرده است.[۴۶]
شریعت خاتم
شریعت محمدی را جامع شرایع گذشته دانستهاند[۴۷] و این که دین و شریعت اسلامی، شریعت خاتم است و بعد از آن شریعت دیگری نخواهد آمد،[۴۸] جزء ضروریات دین اسلام شمرده شده است.[۴۹] مطهری بر اساس جملهای در نهجالبلاغه از امام علی(ع) که میگوید خداوند از همه پیغمبران برای این پیغمبر پیمان گرفته است؛ نتیجه گرفته است که تمام نبوّتها و شرایع گذشته، مقدمه و پیشدرآمد شریعت ختمیه یا همان شریعت اسلام هستند.[۵۰]
از دیدگاه مطهری فرستادن شریعتها از سوی خداوند تا جایی ادامه دارد که بشر از وحی جدید بینیاز شود، یعنی معارف الهی، دستورهای اخلاقی و اجتماعی و سایر آموزههایی که بشر با عقل، علم و تجربه خود نمیتواند آنها را دریابد، به صورت کامل برای انسانها بیان میشود. و این زمانی است که بشر قدرت و توانایی دریافت، و نیز حفظ و نگهداری این معارف را پیدا کرده باشد و این شایستگی در دوره حضرت محمد(ص) به دست آمده است.[۵۱]
برپایه آیه اکمال دین، اسلام دینی جامع است و نیازهای آیندگان را هم دربر گرفته است. درنتیجه وجود دین دیگری لازم نیست.[۵۲] از سوی دیگر تحریف دین درباره اسلام ممکن نیست چرا که خداوند سلامت قرآن از تحریف را ضمانت کرده است. بنابراین پس از اسلام، به دین دیگری نیاز نیست.[۵۳]
سازگاری شریعت خاتم با تحولات زمانه
در نظر عالمان مسلمان، در شریعت خاتم بیان جزئیات شریعت و استمرار ارتباط بین خدا و مردم، از سوی امامان معصوم(ع)، و در دوره غیبت امامان از سوی مجتهدان واجد شرایط برآورده میشود و بنابراین ضرورتی برای وجود پیامبران تبلیغی هم باقی نمیماند.[۵۴]
اندیشمندان مسلمان برای تبیین چگونگی سازگاری شریعت خاتم با تحولات زمانه و تفاوتهای اجتماعی بر چند سازکار درون شریعت اسلام تکیه کردهاند مثل؛ پذیرش حجیت عقل در شناخت دین و حل مسائل،[۵۵] تبعیت احکام از مصالح و مفاسد واقعی،[۵۶] جواز اجتهاد در شریعت،[۵۷] حقوق و اختیارات حاکم اسلامی،[۵۸] توجه احکام اسلامی به امور حقیقی در مقابل ظاهرگرایی،[۵۹] وجود قواعد حاکم بر قانونگذاری که باعث انعطافپذیری تقنین میشود[۶۰] و ظرفیت بیپایان قرآن و سنت برای مطالعه و راهگشایی.[۶۱]
پانویس
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص۳۵۰.
- ↑ مدرسی، من هدی القرآن، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۳۹۴.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۴۰۲.
- ↑ طوسی، التبیان، بیتا، ج۳، ص۵۴۴.
- ↑ مطهری، فلسفه تاریخ ۴، ۱۳۹۰ش، ص۲۳۶ و ۲۳۹.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۴۰۲.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص۳۵۰.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص۳۵۰.
- ↑ مطهری، بیست گفتار، ۱۳۸۹ش، ص۳۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص۳۵۲.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص۳۵۰.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص۳۵۱.
- ↑ مطهری، آشنایی با قرآن، ج۱۳، ۱۳۹۰ش، ص۲۳۲.
- ↑ مطهری، بردگی در اسلام، ۱۳۹۹ش، ص۶۹.
- ↑ مطهری، کلیات علوم اسلامی ۲، ۱۳۹۰ش، ص۸۴.
- ↑ مطهری، آشنایی با قرآن، ج۹، ۱۳۸۹ش، ص۲۱۶.
- ↑ مطهری، کلیات علوم اسلامی ۲، ۱۳۹۰ش، ص۸۴-۸۵.
- ↑ مطهری، کلیات علوم اسلامی ۲، ۱۳۹۰ش، ص۸۴-۸۵.
- ↑ مطهری، کلیات علوم اسلامی ۲، ۱۳۹۰ش، ص۸۴-۸۵.
- ↑ مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ۱۳۹۰ش، ص۵۴۸.
- ↑ مطهری، کلیات علوم اسلامی ۲، ۱۳۹۰ش، ص۸۴-۸۵.
- ↑ مطهری، کلیات علوم اسلامی ۲، ۱۳۹۰ش، ص۸۴-۸۵.
- ↑ مطهری، کلیات علوم اسلامی ۲، ۱۳۹۰ش، ص۸۴-۸۵.
- ↑ مطهری، کلیات علوم اسلامی ۲، ۱۳۹۰ش، ص۸۴-۸۵.
- ↑ مطهری، کلیات علوم اسلامی ۲، ۱۳۹۰ش، ص۸۴-۸۵.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۲، ص۱۱۱؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۹۵.
- ↑ مطهری، آشنایی با قرآن، ۱۳۸۹ش، ج۱۴، ص۱۰۶؛ مطهری، آینده انقلاب اسلامی ایران، ۱۳۸۹ش، ص۲۷۶.
- ↑ مطهری، آشنایی با قرآن، ج۹، ۱۳۸۹ش، ص۱۶۰.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۲، ص۱۱۱؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۹۵-۹۹؛ مطهری، آشنایی با قرآن، ج۱۴، ۱۳۸۹ش، ص۱۰۶.
- ↑ مطهری، انسان و ایمان، ۱۳۹۰ش، ص۵۳.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۹۸؛ مطهری، آشنایی با قرآن، ج۹، ۱۳۸۹ش، ص۱۶۰.
- ↑ مطهری، آشنایی با قرآن، ج۹، ۱۳۸۹ش، ص۱۶۰.
- ↑ مطهری، آینده انقلاب اسلامی ایران، ۱۳۸۹ش، ص۲۷۶.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص۳۵۲.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص۳۵۲؛ فضلالله، من وحی القرآن، ۱۴۳۹، ج۵، ص۱۸۰؛ مطهری، اسلام و نیازهای زمان، ج۱، ۱۳۸۹ش، ص۲۱۴؛ جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت، ۱۳۷۳ش، ص۱۰۰.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص۳۵۳.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۵، ص۳۵۰؛ جوادی آملی، شریعت در آينه معرفت، ۱۳۷۳ش، ص۱۰۱.
- ↑ مطهری، اسلام و نیازهای زمان، ج۱، ۱۳۸۹ش، ص۲۱۴.
- ↑ مطهری، اسلام و نیازهای زمان، ج۱، ۱۳۸۹ش، ص۲۱۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۱۸، ص۳۰.
- ↑ مطهری، یادداشتها ۸، ۱۳۸۹ش، ص۴۴۶؛
- ↑ مطهری، یادداشتها ۸، ۱۳۸۹ش، ص۴۴۶؛ جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت، ۱۳۷۳ش، ص۱۰۲-۱۰۳.
- ↑ فضلالله، من وحی القرآن، ۱۴۳۹ق، ج۵، ص۱۸۰.
- ↑ مطهری، اسلام و نیازهای زمان، ج۱، ۱۳۸۹ش، ص۲۲۴.
- ↑ مطهری، یادداشتها ۸، ۱۳۸۹ش، ص۴۴۶.
- ↑ مطهری، آشنایی با قرآن، ج۷، ۱۳۹۰ش، ص۱۰.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۱۸، ص۲۹؛ صادقی، الفرقان، ۱۴۰۶ق، ج۱۳، ص۱۴۳.
- ↑ سبحانی، الالهیات، ۱۴۲۳ق، ج۳، ص۵۰۵.
- ↑ مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ۱۳۸۹ش، ص۲۱۵.
- ↑ مطهری، خاتمیت، ۱۳۸۹ش، ص۱۷.
- ↑ مطهری، اسلام و نیازهای زمان، ج۱، ۱۳۸۹ش، ص۲۲۴؛ سبحانی، الالهیات، ۱۴۲۳ق، ج۳، ص۵۰۶.
- ↑ مصباح یزدی، راه و راهنماشناسی، ۱۳۷۶ش، ص۱۸۵-۱۸۶.
- ↑ مصباح یزدی، راه و راهنماشناسی، ۱۳۷۶ش، ص۱۸۴-۱۸۵.
- ↑ مصباح یزدی، راه و راهنماشناسی، ۱۳۷۶ش، ص۱۸۶-۱۸۷.
- ↑ مطهری، ختم نبوت، ۱۴۰۰ش، ص۸۲؛ سبحانی، الالهیات، ۱۴۲۳ق، ج۳، ص۵۲۰.
- ↑ سبحانی، الالهیات، ۱۴۲۳ق، ج۳، ص۵۲۱.
- ↑ سبحانی، الالهیات، ۱۴۲۳ق، ج۳، ص۵۲۳؛ مطهری، خاتمیت، ۱۳۸۹ش، ص۱۲۵.
- ↑ سبحانی، الالهیات، ۱۴۲۳ق، ج۳، ص۵۲۵؛ مطهری، ختم نبوت، ۱۴۰۰ش، ص۹۲.
- ↑ سبحانی، الالهیات، ۱۴۲۳ق، ج۳، ص۵۲۷؛ مطهری، ختم نبوت، ۱۴۰۰ش، ص۸۴.
- ↑ مطهری، ختم نبوت، ۱۴۰۰ش، ص۹۱؛ سبحانی، الالهیات، ۱۴۲۳ق، ج۳، ص۵۲۸.
- ↑ مطهری، خاتمیت، ۱۳۸۹ش، ص۱۳۵.
منابع
- جوادی آملی، عبدالله، شریعت در آینه معرفت، تهران، نشر فرهنگی رجاء، ۱۳۷۳ش.
- سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، قم، مؤسسة الامام الصادق(ع)، ۱۴۲۳ق.
- طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۳ق.
- فضلالله، سید محمدحسین، من وحی القرآن، بیروت، دار الملاک، ۱۴۳۹ق.
- مدرسی، سید محمدتقی، من هدی القرآن، تهران، دار محبی الحسین، ۱۴۱۹ق.
- مصباح یزدی، محمدتقی، راه و راهنماشناسی(بخش ۴ و ۵ معارف قرآن)، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، ۱۳۷۶ش.
- مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج۷، تهران، صدرا، ۱۳۹۰ش.
- مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج۹، تهران، صدرا، ۱۳۸۹ش.
- مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج۱۳، تهران، صدرا، ۱۳۹۰ش.
- مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج۱۴، تهران، صدرا، ۱۳۸۹ش.
- مطهری، مرتضی، آینده انقلاب اسلامی، تهران، صدرا، ۱۳۸۹ش.
- مطهری، مرتضی، اسلام و نیازهای زمان، ج۱، تهران، صدرا، ۱۳۸۹ش.
- مطهری، مرتضی، بردگی در اسلام، تهران، صدرا، ۱۳۹۹ش.
- مطهری، مرتضی، بیست گفتار، تهران، صدرا، ۱۳۸۹ش.
- مطهری، مرتضی، خاتمیت، تهران، صدرا، ۱۳۸۹ش.
- مطهری، مرتضی، ختم نبوت، تهران، صدرا، ۱۴۰۰ش.
- مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، صدرا، ۱۳۹۰ش.
- مطهری، مرتضی، فلسفه تاریخ، ج۴، تهران، صدرا، ۱۳۹۰ش.
- مطهری، مرتضی، کلیات علوم اسلامی، ج۲، تهران، صدرا، ۱۳۹۰ش.
- مطهری، مرتضی، یادداشتها، ج۸، تهران، صدرا، ۱۳۸۹ش.
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش.