مکن ای صبح طلوع

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

مکن ای صبح طلوع بخشی از یک شعر است که شب عاشورا در مجالس سوگواری ایران به صورت دو دمه خوانده می‌شود. شاعر این شعر محمود بهجت (پدر آیت‌الله بهجت) است. از این شعر تنها دو بیتش مشهور شده است. ادامه‌های متفاوتی پس از این مصرع یافت شده که روشن نیست کدام اصل شعر بوده است. برخی از این شعرها به همراه دیگر اشعار محمود بهجت در کتابی به نام مکن ای صبح طلوع منتشر شده است.

شاعر

شاعر این شعر، محمود بهجت فومنی پدر محمدتقی بهجت ـ از مراجع تقلید ـ است. وی در ۱۲۸۵ق در فومن متولد شد و در هشت سالگی، پدر را از دست داد. محمود پس از تحصیل در مکتب‌خانه همراه برادرش در نانوایی پدر مشغول کار شد. او دارای ذوق ادبی و خط خوشی بود و با دختری به نام مرضیه ازدواج کرد که حاصل آن، ۴ پسر و یک دختر بود. آخرین فرزندشان محمدتقی بود که اندکی پس از تولد او، مادر در ۲۸ سالگی از دنیا رفت.

محمود بهجت به کربلایی محمود شهرت داشت. زمان او همزمان با قیام میرزا کوچک خان جنگلی بود و حاکم فومن که از سوی میرزا منصوب شده بود، اختلافات میان مردم و سربازان میرزا را به او رجوع می‌داد و به حکمش احترام می‌گذاشت. محمود بهجت در ۲۸ صفر ۱۳۲۵ش درگذشت.[۱]

درباره شعر

مکن ای صبح طلوع دو دمه‌ای مشهور است که در مجالس سوگواری در شب عاشورا خوانده می‌شود. این دو دمه شامل دو مصرع و یک زائده پس از مصرع دوم و نوعی قالب نو در مستزاد است. سینه‌زنان به دو دسته تقسیم می‌شوند و یک دسته دو مصرع اول را می‌خواند و دسته دیگر مکن ای صبح طلوع را تکرار می‌کند.

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع

در دو مصرع، تضادی میان امشب و فردا دیده می‌شود. واژگان شاه، حرم و میهمانی نیز در تضاد با تصویر بدنِ افتاده بر زمین و زیر سم اسبان است. پس از نمایش دو تصویر از آرامش امشب و دهشتناکی عصر فردا، گوینده فریاد می‌کند: «مکن ای صبح طلوع».

شاعر این دودمه تا سالیان اخیر ناشناخته بود. پس از مجلس روضه‌ای محمدتقی بهجت به مداح می‌گوید: «شعر مکن ای صبح طلوع از سروده‌های مرحوم ابوی است».[۲] در دفتر شعری که از محمود بهجت به جا مانده بود، این شعر نبود. در جستجو در کتاب‌های مختلف اشعاری یافت شد که ابتدای آن یکسان بود، اما ادامه‌ای متفاوت داشت.[۳] مشخص نیست این ادامه‌ها اصل شعر باشد یا شاعران دیگری آن بیت را ادامه داده باشند.

روایتی از این شعر:[۴]

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع
شب قتل است یک امشب که حسین مهمان است غمش امشب همه از تشنگی طفلان است
مکن ای صبح طلوع
جامه ای صبح مزن چاک مده جولان را هست مهمان شه دین امشب و یک فردا را
مکن ای صبح طلوع
چرخ ای چرخ مزن چرخ دگر امشب را تا قیامت تو نگه دار همه کوکب را
نه حسین فکر عیال است نه به فکر جان است
مکن ای صبح طلوع
همه بینند ز ما ناله و چون شیون را شمر از قتل حسین بهر حسین دربان است
مکن ای صبح طلوع
باد ای باد،پریشان تو نما عالم را تا قیامت تو نگه دار همه خاتم را
مکن ای صبح طلوع
سعد سردار لعین بسته صف لشکر کین بهر قتل شه دین
شمر خنجر به کَفَش سعد لعین خندان است
مکن ای صبح طلوع
خور ای خور ز رخ پرده میفکن بیرون زینب از دیدن روی تو نگردد محزون
مکن ای صبح طلوع
آب ای آب زنی موج دهی جولانت نکشی هیچ خجالت ز رخ مهمانت
مکن ای صبح طلوع
شب قتل است یک امشب ز عطش سوزان است یا محمد تو کجایی،که بدی یار غریب
در کجا هست علی،بود پرستار غریب فاطمه جان تو کجایی که حسین است غریب
مکن ای صبح طلوع

پانویس

  1. محمود بهجت، مکن ای صبح طلوع، مجموعه مراثی کربلایی محمود بهجت، مقدمه، ص ۲۷-۳۲
  2. محمود بهجت، مکن ای صبح طلوع، مجموعه مراثی کربلایی محمود بهجت، مقدمه، ص ۲۲
  3. محمود بهجت، مکن ای صبح طلوع، مجموعه مراثی کربلایی محمود بهجت، مقدمه، ص ۲۵
  4. محمود بهجت، مکن ای صبح طلوع، مجموعه مراثی کربلایی محمود بهجت، مقدمه، ص ۳۴-۳۳

منابع

  • محمود بهجت، مکن ای صبح طلوع؛ مجموعه مراثی کربلایی محمود بهجت، به کوشش علی ابراهیمی اقلیدی، انتشارات شفق، ۱۳۹۰ش.

پیوند به بیرون