پرش به محتوا

بخارا: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
Shamsoddin (بحث | مشارکت‌ها)
imported>Mahboobi
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
[[پرونده:بخارا.png|بندانگشتی]]
'''بخارا'''، نام ولایت و شهری در [[جمهوری ازبکستان]] است. این شهر پس از ورود [[اسلام]] به آسیای مرکزی یکی از مهم‌ترین مراکز اسلامی شد که نقش مهمی در نشر و گسترش فرهنگ اسلامی در طی قرون متوالی، ایفا کرد. به طوری که از قرن اول تا قرن دوازدهم هجری، بخارا را «مهد اسلام» نام نهادند.
'''بخارا'''، نام ولایت و شهری در [[جمهوری ازبکستان]] است. این شهر پس از ورود [[اسلام]] به آسیای مرکزی یکی از مهم‌ترین مراکز اسلامی شد که نقش مهمی در نشر و گسترش فرهنگ اسلامی در طی قرون متوالی، ایفا کرد. به طوری که از قرن اول تا قرن دوازدهم هجری، بخارا را «مهد اسلام» نام نهادند.



نسخهٔ ‏۲۷ مهٔ ۲۰۱۵، ساعت ۱۰:۳۷

بخارا، نام ولایت و شهری در جمهوری ازبکستان است. این شهر پس از ورود اسلام به آسیای مرکزی یکی از مهم‌ترین مراکز اسلامی شد که نقش مهمی در نشر و گسترش فرهنگ اسلامی در طی قرون متوالی، ایفا کرد. به طوری که از قرن اول تا قرن دوازدهم هجری، بخارا را «مهد اسلام» نام نهادند.

بخارا تا زمان ناصرالدین شاه جزئی از خاک ایران بود ولی طبق معاهده آخال از ایران جدا و به روسیه پیوست. امروزه مردم بخارا به آداب و رسوم و سنن قدیمی اسلامی ـ ایرانی خود همچنان پایبند مانده‌اند. شیعیان از گذشته های دور در بخارا حضور داشتند و اسنادی وجود دارد که نشان می‌دهد شیعیان بخارا با برخی از مراجع نجف نیز در تماس بوده و از آنان برای مشکلات خود استفتاء می‌کردند. از نشانه‌های ماندگاری مذهب شیعه در بخارا انجام مراسم عاشورا در این منطقه است و شیعیان در این شهر مسجد و حسینیه دارند.

ولایت و شهر بخارا

بخارا به ولایت و شهر بخارا اطلاق می‌گردد:

  • ولایت بخارا (جمعیت در ۱۳۵۶ ش /۱۹۷۷ حدود ۰۰۰، ۱۸۰، ۱ تن)، با مساحتی حدود ۰۰۰، ۱۴۳ کیلومترمربع، در جنوب غربی جمهوری ازبکستان واقع است. از شمال به جمهوری قزاقستان، از مشرق به ولایت سیردریا (سمرقند)، از جنوب شرقی به ولایت قشقا دریا و از مغرب به جمهوری خودمختار قراقالپاق و جمهوری ترکمنستان محدود است. کمابیش با ناحیه زرافشان قدیم مطابقت دارد. مشتمل بر ۸۴ ده، سه شهر به نام های زرافشان، خوقند و نوایی و سه شهرک جدید است.
در ۱۳۱۶ ش / ۱۹۳۸، ولایت بخارا در جمهوری ازبکستان تشکیل، و مرکز آن شهر بخارا تعیین شد. طبق آمارگیری ۱۳۴۹ ش /۱۹۷۰، ظاهراً حدود ۷۲% جمعیت ولایت بخارا را ازبکان تشکیل می‌دادند. در ۱۲۹۹ ش /۱۹۲۰ جمعیت بخارا عمدتاً ازبک و قزاق و تاجیک و یهودی و عرب بودند،[۱] در دهه‌های اخیر گروه‌هایی از یهودی‌ها از بخارا به اسراییل مهاجرت کرده‌اند. امروز گروه‌هایی از تاجیکان نیز به زبان ازبکی تکلم می‌کنند. همچنین گروه های روس تبار در ولایت بخارا به سر می‌برند.
  • شهر بخارا، مرکز ولایت (جمعیت در ۱۳۴۹ ش / ۱۹۷۰ حدود ۰۰۰، ۱۱۲ تن)، در مشرق قسمت سفلای حوضه آبریز رود زرافشان و در قسمت بالای آبراه شاهرود واقع است. شهر سمرقند در حدود ۳۱۰ کیلومتری مشرق آن و شهر تاشکند در ۶۰۰ کیلومتری شمال شرقی آن واقع است. از سمت جنوب شرقی با خط فرعی راه آهن از طریق آبادی کاگان به برخی از شهرهای جمهوری های آسیای میانه متصل است.

در کتابخانه ابن سینا و کتابخانه عمومی شهر، نسخ خطی نایاب از ابن سینا، نوایی، فردوسی و دیگران یافت می‌شود. در ۱۳۰۶ ش، موزه مردم‌شناسی آن تأسیس شده است. چند دانشکده دارد. در ایران یکی از محلات قدیم بخارا، به نام جوی مولیان، که در شعر رودکی آمده معروف شده است.

مردم آن مسلمان‌اند و مذهب حنفی دارند و به زبان فارسی با گویش بخارایی و ازبکی گفتگو می‌کنند و لباس آنان شبیه پوشاک مردم خراسان است.

آثار باستانی و تاریخی بخارا

آثار باستانی و تاریخی شهر بخارا فراوان است، از جمله:

  1. ارگ (یا قُهَندِز) که بنابر افسانه‌ای سیاوش آن را بنا کرده است.
  2. مقبره اسماعیل سامانی (قرن های سوم ـ چهارم)؛
  3. مجموعه کلان مشتمل بر مناره کلان (۵۲۰) و مسجد کلان (۹۴۸)؛
  4. مسجد نمازگاه (قرن دهم)؛
  5. مسجد مغاک عطاری (قرن ششم)؛
  6. مدرسه الغ بک (۸۲۰)؛
  7. مسجد جامع (۹۲۰)؛
  8. مسجد خواجه زین الدین (قرن دهم)؛
  9. مدرسه میرعرب (۹۴۱-۹۴۲) که مزار میرعرب در آن است؛
  10. مقبره چشمه ایوب (قرنهای هشتم ـ دهم)؛
  11. مسجدِ بلند (قرن نهم و دهم)؛
  12. مجموعه قوش ـ مدرسه (قرن دهم)؛
  13. مدرسه مادرخان (۹۷۴ـ۹۷۵)؛
  14. مدرسه عبدالعزیزخان (۱۰۶۲)؛
  15. مدرسه چارمنار (۱۲۲۲)؛
  16. مجموعه بهاءالدین نقشبندی (خانقاه؛ قرن نهم)؛
  17. مدرسه عبدالعزیزخان (قرن دهم)؛
  18. سرانجام مهمانخانه بخارا (قرن چهاردهم)؛
  19. ویرانه‌های قصر وَرَخْشا در ۳۰ کیلومتری شمال غربی شهر بخارا در صحرای قزل قوم غربی با قلعه‌ای به ارتفاع ۱۹ متر.[۲]

از مقابر قدیمی در بخارا مزار خواجه ابوحفص بخاری (۱۵۰-۲۱۷) است[۳] که در زمان بارتولد به نام صومعه امام ابوحفص نزدیک دروازه «حق ره» برپا و مورد احترام اهل بخارا بوده است.[۴] از گورستان های مهم بخارا مزار شریف است.

شیعیان در بخارا مسجدحسینیه) خاص خود را دارند و گروههای ایرانی به نام افشار، که ظاهراً باقیمانده سپاهیان نادرشاه افشارند، در آنجا به سر می‌برند. در بخارا عید نوروز با شکوه جشن گرفته می‌شود.

تاریخچه

در دوره حکومت معاویه، سپاهیان عرب به فرماندهی عبیدالله بن زیاد نخستین بار با اهل بخارا ـ که پادشاه آن خاتون، زن بیدون (بخارا خدات)، به عنوان نایب السلطنه پسرش طُغشادِه در آنجا حکومت می‌کرد ـ روبرو شدند اما جنگ آنان به مصالحه انجامید و عبیدالله با گرفتن هزار بار هزار درهم و چهار هزار برده عقب نشست.[۵]

در ۵۳، به نوشته بلاذری، عبیدالله بن زیاد (۲۵ ساله)، با۰۰۰، ۲۴ تن از نهر جیحون گذشت و به بیکند آمد. در آن هنگام خاتون در شهر بخارا بود و با وی صلح کرد به هزار هزار درهم. زیاد وارد شهر شد. پس از او سعید بن عثمان بن عفان از سوی معاویه والی خراسان شد، وی از جیحون گذشت و به جنگ با بخاراییان شتافت، اما بار دیگر کار به مصالحه کشید.[۶] در ۸۷ قتیبة بن مسلم (باهلی)، فرمانده سپاهیان عرب و نماینده حَجّاج در خراسان، شهر بازرگانی بیکند را در نزدیکی بخارا، که بیش از هزار رباط داشت، به قهر گشود و اهالی را قتل عام و شهر را ویران کرد.[۷] سال بعد، به جنگ بخارا رفت و آنجا را نیز گشود. قتیبه با نیرنگ از اهالی بخارا برای دو رکعت نماز گزاردن اجازه گرفت و وارد شهر شد و به خیانت، شهر را گرفت و غنایم بسیار به دست آورد. در این سال، بیشتر شهرهای ولایت بخارا گشوده شد.[۸] به نوشته طبری[۹] در ۸۹ بخارا به تصرف سپاهیان مسلمان درآمد. به نوشته نرشخی[۱۰] قتیبه، فرمانده قشون معاویه، پس از تصرف بخارا دستور داد تا اهل بخارا نیمی از خانه‌های خویش را به مسلمانان واگذارند. در ۹۴ قتیبه مسجد جامع را اندر حصار بخارا در محل بتخانه بنا کرد و فرمود هر جمعه مردم در آنجا گرد آیند و نماز آدینه بخوانند و هر کس که حاضر می‌شد دو درهم می‌گرفت و اهل بخارا در اوایل اسلام نماز به پارسی می‌خواندند.[۱۱]

در دوره سامانیان

اوج پیشرفت بخارا به دوره سامانیان (سال های ۲۰۴ تا ۳۹۰) برمی گردد. در زمان سامانیان، که پس از اسلام آوردن ایرانیان نخستین سلسله ایرانی مستقل و حاکم در مشرق بودند، شهر بخارا از لحاظ اجتماعی و علمی گسترش یافت. به نوشته نرشخی[۱۲] شهر بخارا از جمله شهرهای خراسان شمرده می‌شد، هرچند آب جیحون در میان شهرهای آن جریان داشت. به نوشته جوینی[۱۳] بخارا از بلاد شرقی قبة اسلام و در آن نواحی مدینة السلام نامیده می‌شد. در ۲۵۰، در دوره سامانیان، به نوشته ابن خرداذبه[۱۴] به شاه بخارا، احتمالاً از دوره ساسانیان، «بخارا خدات» می‌گفتند؛ بخارا دارای کهندزی بود و رود بخارا (همان زرافشان یا رود سغد) در آن جریان داشت، و خراج آن به ۲۰۰، ۱۸۹، ۱ درهم غَطْریفی می‌رسید.[۱۵] در ۲۶۰ اسماعیل، جد سامانیان، به حکومت بخارا منصوب شد و پس از اندکی بخارا پایتخت سامانیان گردید. در ۲۹۰ به نوشته ابن رسته[۱۶] بخارا در کوره (خوره)‌های خراسان بزرگ از قسمت های ایرانشهر شمرده می‌شد.

در ۳۴۰ به نوشته اصطخری[۱۷] بخارا دارالملک ماوراءالنهر بود و همه وقت سرای امارت در کوره بخارا در شهر بخارا قرار داشت و مرکز آن بومَجْکَث خوانده می‌شد.[۱۸] به نوشته اصطخری[۱۹] پیش از آن وُلات ماوراءالنهر در فَرغانه و چاچ و سمرقند بودند، و مردم بخارا قومی بودند که در قدیم از اصطخر به آنجاانتقال یافتند. در دوره سامانیان، شهر بخارا توسعه بسیار یافت. علت اساسی آن مبادلات بازرگانی میان شرق و غرب و گذشتن جاده ابریشم از آنجا بود.

پیش از حمله مغول، کتابخانه‌های بخارا در جهان اسلام مشهور بود، از جمله کتابخانه بلعمی (متوفی ۳۶۲)، و کتابخانه نوح بن منصور سامانی (۳۶۵-۳۸۷) که خانه‌های بسیار داشت و در هر خانه صندوق‌های کتاب روی هم انباشته بودند. ظاهراً این کتابخانه پس از استفاده ابن سینا از آن، طعمه حریق شد.[۲۰] به نوشته عوفی[۲۱] در شهر بخارا کتابخانه‌ای سرپل بازارچه بخارا قرار داشت که دیوان مدون اشعار بهرام گور در آن بود. در دوره سامانیان بخارا مرکز علم و ادب شمرده می‌شد و شاعرانی مانند رودکی، شهید بلخی، دقیقی، کسایی مروزی در دربار سامانیان نشو و نما یافتند. وزیران سامانی که اهل فضل و ادب و مفاخر پارسی بودند، مانند ابوالفضل بلعمی، ابوعلی بلعمی و خانواده جیهانی، در بخارا می‌زیستند و ابن سینا نیز مدتی در بخارا به سر برده است. در سده‌های بعد از سامانیان نیز از بخارا دانشمندان بزرگی چون ملامحمد شریف بخاری و گروهی دیگر از علما و نام آوران زبان فارسی برخاسته‌اند.

گرایش به اسماعیلیه

در اوایل قرن پنجم در سراسر ماوراءالنهر مردم از روی نارضایی، به اسماعیلیه، که از فرق شیعه بود و با خلفا مخالفت می‌کرد، گرایش پیدا کردند، تا جایی که در ۴۳۶ بغراخان هارون، صاحب ماوراءالنهر، گروه بسیاری از آنان را کشت.[۲۲] ظاهراً پیروان اسماعیلیه در شهر بخارا نیز از این کشتار برکنار نماندند.

حمله چنگیز به بخارا

در ۶۱۶ در حمله چنگیزخان به ایران، ترکان خاتون، [ملکه خوارزمشاه] خطیب بخارا رئیس اصحاب ابوحنیفه برهان الدین محمدبن احمدبن عبدالعزیز بخاری را که شش هزار فقیه تابع او بودند، با تعدادی از علما و سادات، به قتل رسانید.[۲۳] در ۶۱۶ چنگیزخان بخارا را تصرف کرد و ارگ بخارا پس از دوازده روز مقاومت سقوط کرد، چنگیزخان وارد شهر شد، اهالی شهر را بیرون راند و اموال مردم را غارت کرد، شهر را به آتش کشید، و مدافعان ارگ را قتل عام کرد.[۲۴] مقاومت مردم در برابر استیلاگران مغول بعد‌ها نیز ادامه یافت. به نوشته جوینی در ۶۳۶ در ده تاراب، سه فرسنگی شهر بخارا، بر ضد مغولان شورشی به رهبری محمود صانع غربال (غربال ساز) درگرفت که عوام الناس و حتی اهل علم بخارا به او پیوستند، اما قشون مغول قیام را به شدت سرکوب و شورشیان را قتل عام کردند.[۲۵] در اوایل قرن هفتم مادر منکوقاآن (متوفی ۶۴۹) هزار بالش نقره هر بالش نقره معادلِ ۸ درم و دو دانگ نقره یا ۲۰۰ دینار داد تا در بخارا مدرسه بزرگی ساختند و دیه‌ها خریدند و وقف آن مدرسه کردند. تولیت مدرسه را باخرزی به عهده داشت. در ۶۵۸ سیف الدین باخرزی درگذشت و در فتح آباد بخارا به خاک سپرده شد.[۲۶] ظاهراً از این هنگام است که بخارا به یکی از مراکز تصوف تبدیل می‌شود. در ۶۷۱ آباقاخان، فرمانده مغولان (۶۶۳-۶۸۰)، جوی خون در شهر بخارا روان ساخت و مدرسه مسعودبیک را که معظم‌ترین و معمور‌ترین مدارس آنجا بود به آتش کشید و کتابخانه آنجا را آتش زد و مغولان یک هفته به قتل و غارت مشغول بودند.[۲۷]

شرکت مردم بخارا درقیام سربداران

در ۷۶۳ در جنبش سربداران، بخاراییان نیز شرکت داشتند. مولانازاده بخاری، یکی از بزرگزادگان بخارا، در سمرقند قیام سربداران را بر ضد مغولان رهبری می‌کرد.[۲۸]

بخارا در زمان تیمور و جانشینانش

در زمان تیمور (۷۷۱-۸۰۷) و جانشینانش، بخارا در دست تاتار‌ها بود. در همین دوره است که بهاءالدین نقشبند (متوفی ۷۹۱) فرقه نقشبندی را در بخارا تأسیس کرد.[۲۹] در ۸۷۳ که سرانجام قلمرو تیمور به دو کشور مستقل تقسیم شد، نخستین جدایی سیاسی مشخص ماوراءالنهر از ایران به وقوع پیوست. ماوراءالنهر به دست جانشینان ابوسعید تیموری و خراسان به دست فرزندان عمرشیخ افتاد.[۳۰]

به نوشته روملو، در ۹۰۶ شیبک خان ازبک سه روز شهر بخارا را محاصره کرد و با مصالحه، امیرمحمدصالح بیات را برآنجا گماشت و خود به سمرقند رفت. پس از بازگشت شهر را به باد تاراج داد و «ازبکان شهر را با جاروب نهب و غارت پاک کردند».[۳۱] با اینهمه بخارا پس از هفت سال (در ۹۱۳) شهری پر نعمت و آباد بود، و می‌توانست از سپاهیان فراوان پذیرایی کند، آنچنانکه فضل الله بن روزبهان از آن با تعجب یاد می‌کند. به نوشته وی، در اواخر موسم زمستان و زمان گرانی، غلات ده سلطان نامدار و پادشاه کامکار صاحب اقتدار که هریک را ده هزار سوار و زیادت امرا و جوانان کار همراه بودند در بلده فاخره بخارا جمع شدند، و از کمبود غلات و علیق کسی شکایتی نکرد.[۳۲] ظاهراً بخارا از همه این افراد، بدون مشکلی، پذیرایی کرده است. از همین دوره هاست که بخارا بار دیگر به نام دارالسلطنه و دارالملک خوانده می‌شود.[۳۳] بعد‌ها نیز بخارا نام قدیم خود، بلده فاخره، را باز یافت.

در دوره صفویه

در دوره صفویه به نوشته رضا قلی هدایت «درگاه خلایق پناه سلاطین صفویه ملاذ و ملجأ سلاطین خوارزم و بلخ و بخارا و افاغنه و ازبکیه بود»،[۳۴] آنچنانکه ولی محمدخان در ۱۰۲۰، پس از اینکه حاکم بخارا به وی اجازه وارد شدن به ارگ را نداد، ناچار از طریق مشهد به اصفهان آمد و شاه عباس اول از وی استقبال کرد. ولی محمدخان دوباره ظاهراً به یاری شاه عباس، بخارا را به دست آورد.[۳۵] در زمان شاه عباس اول بخارا پایتخت ازبکیه شمرده می‌شد و خان (پادشاه) ازبک در شهر بخارا مستقر بود.[۳۶] در ۱۱۶۰ نادرشاه دستور داد تا کوچ بر کوچ قشون ایران به سوی بلده فاخره بخارا رهسپار شوند. آنان پس از ورود به شهر، ابوالفیض خان پادشاه بخارا را به بند کشیدند و شاهزاده عبدالمؤمن خان را که دوازده سال داشت به تخت نشاندند و به نام نادرشاه سکه زدند.[۳۷]

در دوره بعد از صفویه

پس از درگذشت نادر، سپاهیان ایران از بخارا عقب نشستند. در اواخر دوره زندیه (۱۱۶۳ـ ۱۲۰۸)، به سبب اوضاع نابسامان ایران، امیر بخارا، بکجان، به مرو لشکر کشید و حاکم آنجا بیرام علی خان قاجار را کشت و بند مرو را ویران کرد و تا ۱۲۱۰ در آنجا به سر برد و سپس به بخارا بازگشت.[۳۸]

در ۱۲۱۵، امیرحیدر از قبیله مَنْغیتْ، خاندان اَشْترخانی را که بر بخارا حکمرانی داشتند و از سادات بودند، برانداخت و خود به حکومت بخارا رسید.[۳۹] در ۱۲۲۳، در دوره فتحعلی شاه، حکمران بخارا با یک هزار خانوار از اهالی مرو به سبب اختلافات داخلی به ایران پناهنده شد و برادرش امیرحیدر به دنبال وی به مرو آمد و بند مرو را ویران کرد.[۴۰] در دوره محمدشاه (۱۲۵۰ـ ۱۲۶۴) امیر بخارا با خان خوارزم و والی سیستان پیاپی تحفه و هدیه به دربار ایران می‌فرستادند.[۴۱] در ۱۲۶۸، دوره ناصرالدین شاه (۱۲۶۴ـ۱۳۱۳) نماینده وقت امیر بخارا، امیر نصرالله، در بازگشت از روم (عثمانی) در تهران به خدمت امیر کبیر رسید.[۴۲] پس از امیر نصرالله، بخارا دستخوش اختلافات داخلی شد تااینکه در ۱۲۸۵/ ۱۸۶۸ روس‌ها پس از قشون کشی و تسخیر قسمتی از ولایت بخارا، طبق معاهده‌ای با امیرمظفر، امارت بخارا را تحت الحمایه خود قرار دادند[۴۳] و به دنبال آن در ۱۳۰۴ـ ۱۳۰۵/۱۸۸۷ راه آهن آسیای مرکزی احداث شد و در امتداد آن در سواحل رود جیحون مهاجرنشین های روسی پدید آمدند.[۴۴] به نوشته میرزاخورف، در ۱۳۱۹/۱۹۰۲، از ایستگاه راه آهن کماکان نزدیک بخارا تا کراسنووُدْسْک ۱۵۰ فرسنگ فاصله بود. در ۱۳۱۳/۱۸۹۵، ولایت بخارا گسترش یافت، به طوری که پس از تقسیم ولایت بدخشان بین روسیه و افغانستان، قسمتی از آن نیز به ولایت بخارا منضم شد.[۴۵]

پس از استقرار قوای روس در ماوراءالنهر، براثر رونق تجارت و برقراری امنیت، شهرهای آن رو به توسعه گذاشت به طوری که در دوره ناصرالدین شاه شهر بخارا یازده دروازه، دویست مدرسه بزرگ و کوچک، و هفت مسجد جامع بزرگ و چهل گرمابه و یکصد و پنجاه سرای تجاری داشت، و دور ارگ آن به نیم فرسنگ می‌رسید و «دو صد هزار تومان یک مثقالی، از نفس شهر بخارا حاصل می‌گردید».[۴۶] در ۱۲۹۹ ش /۱۹۲۰ به دنبال گسترش انقلاب ۱۹۱۷ روسیه به ماوراءالنهر، امیرنشین بخارا در جنگ با ارتش سرخ شکست خورد و عالم خان که در ۱۳۲۹/۱۹۱۱ امیر بخارا شده بود.[۴۷] به افغانستان گریخت و خان نشین بخارا به طور رسمی منحل و جمهوری شوروی مردمی بخارا تشکیل و شهر بخارا مرکز آن تعیین شد.[۴۸] پس از فرار عالم خان (۱۳۰۱ ش /۱۹۲۳) سراسر ماوراءالنهر، و ولایت بخارا را شورش باسماچیان فراگرفت، آنچنانکه نیروی بزرگی از آنان در نزدیکی بخارا مستقر شد. در ۱۳۱۶ ش /۱۹۳۸ جمهوری شوروی ازبکستان تشکیل و به دنبال آن جمهوری شوروی مردمی بخارا منحل شد و شهرهای بخارا و سمرقند و قسمت هایی دیگر از آن جزو جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان و بخش های دیگری از آن در جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان قرار گرفت.

پایبندی به سنت‌های اسلامی ـ ایرانی

با همه تحولات، مردم بخارا به آداب و رسوم و سنن قدیمی اسلامی ـ ایرانی خود همچنان پایبند مانده‌اند. به نوشته صدرالدین عینی، در اوایل قرن چهاردهم /بیستم، کاسبکاران و پیشه وران شهر بخارا سنتهای قدیمی خود را همچنان حفظ کرده بودند، به طوری که در بازار بخارا هریک از پیشه وران صنف مخصوصی داشتند و مراسمی اجرا می‌کردند؛ هر صنف دارای رئیسی به نام پیر یا ریش سفید (آقْسَقال) بود که از منافع صنف خود حمایت می‌کرد، از جمله صنف «مَشکآبانِ عباس» که معتقد بودند پیر آنان در واقعه کربلا برای امام حسین علیه السلام از فرات با مشک آب آورده است؛ صنف آهنگران که پیر آنان داوود پیغمبر بود و پیرسیسان، قنبر بود که وی سیس (مهتراسب) امام علی علیه السلام شمرده می‌شد.[۴۹] وجود اصناف متعلق به اهل تشیع نشانگر نیرومند بودن شیعیان در بازار بخاراست. وامبری، که در زمان ناصرالدین شاه به بخارا سفر کرده بود، می‌نویسد: «خون ایرانی در عروق مردم بخارا جریان دارد»[۵۰] و شهر بخارا از همه شهرهای آسیای میانه بر‌تر است.[۵۱]

شیعه در بخارا

از میان اصحاب امامان(ع) و برخی از راویان شیعه کسانی به شهرهای ماوراء النهر مانند بخارا و کش و سمرقند شهرت دارند. به ویژه که با توجه به کثرت آنان در نیمه نخست قرن چهارم هجری می‌توان یک حوزه علمی شیعی را در آن ناحیه ترسیم کرد.

در قرون ششم تا نهم آگاهی چندانی از شیعیان این ناحیه نداریم؛ آنچه مسلم است شیعه بسیار اندک بود و فضای ماوراء النهر جای مناسبی برای شیعه نبوده است. در دوره تیموریان و بیشتر در قرن نهم، بخشی از خراسان بزرگ نوعی تسامح مذهبی را تجربه کرد، اما بلافاصله، آمدن ازبکان و قوت گرفتن آن‌ها، راه را بر این فضا بست. پدید آمدن دولت صفوی، دولت تسنن را در آن ناحیه علیه صفویان قوت بخشید.

در دهه دوم و سوم قرن دوازدهم هجری و همزمان با ضعف صفویان، حملات ازبکان و افغانان به خراسان گسترش یافت و در حملاتی که صورت گرفت به مرور تعداد زیادی ایرانی شیعه به عنوان اسیر به بخارا برده شد. نادرشاه در سال ۱۱۵۸ موفق شد شش هزار خانواده ایرانی که اسیر خان خیوه بودند را آزاد کند. ازبکان که نزدیک به سه قرن با صفویان درگیر بودند، فتاوایی برای اثبات کفر شیعیان داشتند و اسرای ایرانی را مانند برده خرید و فروش می‌کردند. شماری از ایرانیان در آن نواحی ماندند و به مقاماتی هم رسیدند که از آن جمله حسین خان ایرانی حاکم قراکول بود. وی مذهب تشیع خویش را پنهان می‌کرد. [۵۲]

زین العابدین شیروانی در جریان سفر خود به بخارا از ده هزار خانواده شیعی یاد می‌کند که همگی راه و رسم تقیه پیش گرفته‌اند. این مسئله را سفیر قاجاری، عباس قلی خان کرد و جوزف ولف کشیش انگلیسی نیز تأیید نموده‌اند.

در سال ۱۸۷۳ امیر مظفر حاکم بخارا به اجبار تن به لغو برده داری داده و از سال ۱۸۸۵ به بعد بود که با آزادی تمامی بردگان اوضاع ایرانیان رو به بهبود گذاشت.

یک گزارش حاکی است که شیعیان ایرانی بخارا پس از آزادی طی سال‌های ۱۸۷۳ تا ۱۸۸۵ میلادی شروع به برپایی عزاداری‌های مذهبی خود به صورت عمومی کردند که این منجر به درگیری‌هایی بین شیعه و سنی شد. محمد شریف بی، فرزند وزیر محمد یکی از کارگزاران بخارا بود که شیعه بود کشته شد اما پسرش استاناقول بی‌ به جای وی به سمت زکاتچی کلان منصوب گشت.

همچنین طی سال‌های ۱۹۰۵ ـ ۱۸۸۹ یک ایرانی شیعه دیگر با نام ملاجان میرزا سبزواری به مقام وزیر اعظم رسید. طبق گفته محمد معصوم شیرازی که از طریق راه آهن در سال ۱۸۹۸ به بخارا سفر نمود، جان میرزا از طرفداران مکتب جعفری بود. وی عنوان می‌کند تحت سلطه روس‌ها، برخی از شیعیان بخارا ثروت هنگفتی به هم زده، از شیعیان ایرانی مسافر پذیرایی‌های آنچنانی نموده و به علاوه هدایایی را برای امامان مدفون در عراق و مشهد می‌فرستند. در این خصوص، جان میرزا به خاطر سخاوتش شهرت خاصی یافته بود.

پس از آنکه راه آهن به قلب بخارا راه یافت رفت و آمد بین ایران و آسیای مرکزی سهولت بیشتری یافت و این امکان برای شیعیان بخارا فراهم شد تا خود را هر چه بیشتر به مراکز مذهبی تشیع همچون مشهد، کربلا و نجف نزدیک کنند. اسنادی وجود دارد که نشان می‌دهد از این پس آنان با برخی از مراجع نجف نیز در تماس بوده و از آنان برای مشکلات خود استفتاء می‌کردند.

یکی از بزرگ‌ترین مدارس نجف که به نام مدرسه آیت الله سید محمد کاظم یزدی است با پول‌های استان قلی بیک وزیر عبدالاحد امیر بخارا در نجف طی سال‌های ۱۳۲۷ ـ ۱۳۲۵ ق تعمیر گردید. همین وزیر سه مدرسه متعلق به آخوند خراسانی را نیز تعمیر کرد.

به رغم آنکه جامعه ایرانی بخارا قوت یافت، اما همچنان توده مردم بخارا مخالف آنان بودند. در سال ۱۳۲۸ ق بر سر عزاداری عاشورا نزاعی میان آنان و مخالفان رخ داد. برخی انگیزه اصلی را جلوگیری از نفوذ ایرانیان در سطوح بالای اموری اداری در بخارا دانسته‌اند.

تا زمان قاضی بدرالدین از نفوذ بیش از حد شیعیان در سیاست جلوگیری می‌شد، اما پس از مرگ وی در آوریل ۱۹۰۸ اوضاع به طرز قابل ملاحظه‌ای تغییر نمود. استان قلی بیک وزیر اعظم آن زمان به شیعیان اجازه برگزاری سوگواری را به صورت آزادانه داد و همین امر مقدمه درگیری شیعیه و سنی در این شهر شد.

در دهم محرم سال ۱۳۲۸ (۲۲ ژانویه ۱۹۱۰) نزاعی میان شیعیان و سنیان درگرفت. دلیل آن توهین مستقیم گروهی از طلاب مدرسه به شیعیان درباره برگزاری مراسم عاشورا بود. این درگیری منجر به شکل گیری یک آشوب بزرگ شد که در ‌‌نهایت توسط سربازان روسی سرکوب شده و در پی آن استان قلی بی‌ و چند تن از افراد وابسته به او از منصب خود برکنار شدند و برگزاری مراسم عاشورا در ملاءعام ممنوع شد. از آن پس شیعیان خود مراسم سوگواری را برگزار می‌کردند. [۵۳]

مراسم عاشورا در بخارا

از نشانه‌های ماندگاری مذهب شیعه در بخارا انجام مراسم عاشورا در این منطقه است. این مراسم هنوز هم در میان ایرانی تباران بخارا، سمرقند و آسیای مرکزی انجام می‌شود در دهستان زیر آباد در نزدیکی شهر کاگان استان بخارا، مراسم عاشورا به سبک خاصی برگزار می‌شود. مراسم از روز دهم و با نام‌های «شاه حسین، واحسین»، «ماه عشور»، «چهل امام» و «تعزیه امام» معروف است. مراسم در خانه‌هایی که به تعزیه خانه معروفند انجام می‌گیرد. زنان با طبق‌های غذا و قصه خوانی درباره پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) در این مراسم شرکت می‌کنند.

تاجیکان این ناحیه، همچنان پایبند زبان فارسی‌اند و شیعیان اندکی در آن زندگی می‌کنند. در بخارا همچنان محله ایرانیان برقرار است و مردمان آن خود را فارس دانسته و حتی در شناسنامه‌گاه ملیت ایرانی خود را ثبت می‌کنند. در برخی از منابع آمده است که آنان مانندایرانیان سمرقند مراسم چله و شهادت امام حسین(ع) را حفظ کرده‌اند و‌ گاه در مجالس پنهانی یا حتی مساجد کوچک شیعیان مراسم خویش را اجرا می‌کنند.[۵۴]

پانویس

  1. عالم خان، ص ۳۲-۳۳
  2. بلینسکی، ص ۱۸۱
  3. معین الفقراء، ص ۱۸
  4. بارتولد، ۱۳۶۶ ش، ج ۱، ص ۲۵۳
  5. طبری، ج ۵، ص ۲۹۷-۲۹۸؛ نرشخی، ص ۵۲ ـ۵۳
  6. بلاذری، ص ۵۷۱-۵۷۲
  7. نرشخی، ص ۲۵-۲۶، ۶۲
  8. بلاذری، ص ۵۸۵؛ گردیزی، ص ۲۴۸
  9. طبری، ج ۶، ص ۴۳۹-۴۴۰
  10. نرشخی، ص ۶۶
  11. نرشخی، ص ۶۷
  12. نرشخی، ص ۱۶
  13. جوینی، ج ۱، ص ۷۵
  14. ابن خرداذبه، ص ۴۰
  15. ابن خرداذبه، ص ۳۸
  16. ابن رسته، ص ۱۰۵
  17. ترجمه فارسی، ص ۲۳۲
  18. اصطخری، ص ۳۴۲، ترجمه فارسی، ص ۲۳۹
  19. ترجمه فارسی، ص ۲۴۵-۲۴۶
  20. نیلاب رحیمی، ص ۱۰۹-۱۱۱
  21. عوفی، ص ۶۹
  22. ابن اثیر، ج ۹، ص ۵۲۴
  23. نسوی، ص ۲۹ـ۳۰، ۴۲
  24. ابن اثیر، ج ۱۲، ص ۳۶۵-۳۶۷
  25. جوینی، ج ۱، ص ۸۵ـ۹۰
  26. بناکتی، ص ۴۰۰ـ۴۰۱؛ جوینی، ج ۳، ص ۹؛ جامی، ص ۴۳۲
  27. رشیدالدین فضل الله، ج ۳، ص ۱۴۱ـ۱۴۲
  28. عبدالرزاق سمرقندی، ص ۳۳۱
  29. فرای، ص ۲۶۴
  30. ایرانیکا، ذیل «بخارا»، ج ۴، ص ۵۲۱
  31. روملو، ج ۱۲، ص ۶۹-۷۰
  32. فضل الله بن روزبهان، ص ۱۹۰ـ۱۹۱
  33. اسکندرمنشی، ج ۲، ص ۸۴۴؛ منجم یزدی، ص ۴۳۵
  34. رضا قلی هدایت، ۱۳۳۹ ش، ج ۹، ص ۳۲۲
  35. اسکندرمنشی، ج ۲، ص ۸۳۴ـ۸۴۰
  36. اسکندرمنشی، ج ۲، ص ۸۳۴ـ۸۴۰
  37. مروی، ج ۳، ص ۱۱۲۰
  38. هدایت، ۱۳۳۹ ش، ج ۱۰، ص ۵۴۱
  39. عالم خان، ص ۳۷
  40. هدایت، ۱۳۳۹ ش، ج ۹، ص ۴۴۲-۴۴۳
  41. هدایت، ۱۳۳۹ ش، ج ۱۰، ص ۲۳۴
  42. هدایت، ۱۳۵۶ ش، ص ۶
  43. عالم خان، ص ۱
  44. ایرانیکا، ذیل «بخارا»، ج ۴، ص ۵۱۹
  45. بارتولد، ۱۳۵۸ ش، ص ۳۳۲
  46. هدایت، ۱۳۵۶ ش، ص ۱۰۳
  47. عالم خان، ص ۱۹
  48. همان، ص ۴، ۳۵؛ د. ازبکستان، ذیل «بخارا»
  49. عینی، ص ۴۶۷ـ ۴۶۹
  50. وامبری، ص ۲۵۰ـ۲۵۱
  51. وامبری، ص ۲۳۱
  52. جعفریان، اطلس شیعه، ص ۶۲۱ ـ ۶۲۰
  53. جعفریان، اطلس شیعه، ص ۶۲۳ ـ ۶۲۱
  54. جعفریان، اطلس شیعه، ص ۶۲۳

منابع

  • ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت ۱۳۹۹-۱۴۰۲/ ۱۹۷۹-۱۹۸۲.
  • ابن حوقل، کتاب صورة الارض، چاپ کرامرس، لیدن ۱۹۶۷.
  • ابن خرداذبه، کتاب المسالک والممالک، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.
  • ابن رسته، کتاب الاعلاق النفیسة، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.
  • اسکندرمنشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران ۱۳۵۰ ش.
  • ابراهیم بن محمد اصطخری، کتاب مسالک الممالک، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.
  • همان، ترجمه فارسی قرن پنجم /ششم هجری، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۶۸ ش.
  • واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستان نامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ترجمة کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ ش.
  • همو، گزیده مقالات تحقیقی، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۵۸ ش.
  • احمدبن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، تهران ۱۳۶۷ ش.
  • آ. بلینسکی، خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه)، ترجمه پرویز ورجاوند، تهران ۱۳۶۴ ش.
  • داودبن محمد بناکتی، تاریخ بناکتی = روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۴۸ ش.
  • عبدالرحمن بن احمد جامی، نفحات الانس من حضرات القدس، چاپ مهدی توحیدی‌پور، تهران، تاریخ مقدمه ۱۳۳۶ ش.
  • عطاملک بن محمد جوینی، کتاب تاریخ جهانگشای، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی، لیدن ۱۹۱۱ـ ۱۹۳۷.
  • حدودالعالم من المشرق الی المغرب، چاپ منوچهر ستوده، تهران ۱۳۴۰ ش.
  • احمدبن داود دینوری، الاخبارالطوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ۱۹۶۰، چاپ افست قم ۱۳۶۸ ش.
  • رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج ۳، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، باکو ۱۹۵۷.
  • حسن روملو، احسن التواریخ، چاپ عبدالحسین نوائی، ج ۱۲، تهران ۱۳۵۷ ش.
  • عبدالکریم بن محمد سمعانی، الانساب، چاپ عبدالله عمربارودی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
  • محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری: تاریخ الامم والملوک، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت، ۱۳۸۲-۱۳۸۷/ ۱۹۶۲-۱۹۶۷.
  • عالم خان بن امیر عبدالاحد، خاطره‌های امیر عالم خان، چاپ احرار مختاراف، تهران ۱۳۷۳ ش.
  • عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ۱۳۵۳ ش.
  • محمدبن محمد عوفی، تذکرة لباب الالباب، چاپ محمد عباسی، تهران ۱۳۶۱ ش.
  • صدرالدین عینی، یادداشت‌ها، چاپ سعیدی سیرجانی، تهران ۱۳۶۲ ش.
  • ریچارد نلسون فرای، بخارا: دستاورد قرون وسطی، ترجمه محمود محمودی، تهران ۱۳۶۵ ش.
  • فضل الله بن روزبهان، مهمان نامه بخارا: تاریخ پادشاهی محمد شیبانی، چاپ منوچهر ستوده، تهران ۱۳۵۵ ش.
  • عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۶۳ ش.
  • ژوزف مارکوارت، وِهْرُود و اَرَنْگ، ترجمه داود منشی‌زاده، تهران ۱۳۶۸ ش.
  • محمدکاظم مروی، عالم آرای نادری، چاپ محمدامین ریاحی، تهران ۱۳۶۴ ش.
  • احمدبن محمود معین الفقراء، تاریخ ملازاده در ذکر مزارات بخارا، چاپ احمد گلچین معانی، تهران ۱۳۳۹ ش.
  • محمدبن احمد مقدسی، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.
  • جلال الدین محمدمنجم یزدی، تاریخ عباسی، یا، روزنامه ملاجلال، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران ۱۳۶۶ ش.
  • میرزا سراج بن میرزا عبدالرؤف میرزاخورف، تحف اهل بخارا، چاپ محمد اسدیان، تهران ۱۳۶۹ ش.
  • محمدجعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمدبن محمدنصر قباوی، تلخیص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۵۱ ش.
  • محمدبن احمد نسوی، سیرة جلال الدین، یا، تاریخ جلالی، ترجمه محمدعلی ناصح، چاپ خلیل خطیب رهبر، تهران ۱۳۶۶ ش.
  • غلام فاروق نیلاب رحیمی، سیر تاریخی کتابخانه‌ها در افغانستان، بی‌جا، ۱۳۶۱ ش.
  • آرمین وامبری، سیاحت درویشی دروغین در خانات آسیای میانه، ترجمه فتحعلی خواجه نوریان، تهران ۱۳۶۵ ش.
  • رضاقلی بن محمد هادی هدایت، سفارت نامه خوارزم، چاپ علی حصوری، تهران ۱۳۵۶ ش.
  • همو، کتاب فرهنگ انجمن آرای ناصری، چاپ سنگی تهران ۱۲۸۸، چاپ افست تهران، بی‌تا.
  • همو، ملحقات تاریخ روضة الصفای ناصری، در می‌رخواند، تاریخ روضة الصفا، ج ۸ ـ۱۰، تهران ۱۳۳۹ ش.

یاقوت حموی، معجم البلدان، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ۱۸۶۶-۱۸۷۳، چاپ افست تهران ۱۹۶۵.

  • Encyclopaedia Iranica، s. vv. «Bukhara. In pre-Islamic times» (by Richard N. Frye)، «Bukhara. After the Mongol invasion» (by Yuri Bregel).
  • Uzbek Sovet Ensiklopediyasi، Tashkent ۱۹۷۱.

پیوند به بیرون