محمود غزنوی
سلطان غازی | |
![]() نگارهای خیالی از سلطان محمود غزنوی از دوره قاجار | |
اطلاعات شخصی | |
---|---|
نام | محمود |
لقب | یمینالدلة • سیفُالدوله |
تولد | ۳۶۱ق |
مرگ | ۴۲۱ق |
پدر | سَبُکْتَکین |
فرزندان | مسعود • محمد |
دین | اسلام |
محل دفن | باغ پیروزی غزنین |
حکومت | |
سمت | سلطان |
سلسله | غزنویان |
گستره حکمرانی | شرق ایران |
آغاز حکومت | ۳۸۷ق |
پایان حکومت | ۴۲۱ق |
همزمان با | عباسیان • سامانیان • آلبویه |
اقدامات مهم | کشورگشایی در هند • سرکوب شیعیان |
پیش از | مسعود |
پس از | سَبُکْتَکین |
محمود غَزْنَوی (حکومت: ۳۸۷-۴۲۱ق) مقتدرترین سلطان سلسله غزنوی، مشهور به انجام جنگهای مذهبی در هند و سرکوب شیعیان و سایر گروههای مذهبی و فکری بهنفع خلافت عباسی. رویکرد سرکوبگرانه محمود یکی از عوامل زوال تمدن اسلامی و جلوگیری از رشد تشیع قلمداد شده است.
سیاست مذهبی محمود، در تقویت خلافت عباسی و سرکوب مخالفان عقیدتی و سیاسی آن، بهعنوان راهکاری برای کسب قدرت و ثروت بیشتر از سوی او تلقی شده است. این سیاست از سوی خلیفه وقت مورد حمایت کامل قرار گرفت. حاصل این سیاست سرکوب گروههای مذهبی چون اسماعیلیه و امامیه و گروههای فکری چون فلاسفه و معتزله قلمداد شده است.
حدود حکمرانی غزنویان در دوران حکومت محمود شامل خراسان، خوارزم، سیستان، ری و قسمتهایی از هندوستان میشده است. غَزْنِین، پایتخت غزنویان در دوران محمود در اوج آبادانی تصویر شده و محل رواج شعر و ادب فارسی بهشمار رفته است. محمود را به صفاتی چون شجاعت، استعداد نظامی و تسلط بر نظامات حکومت ستودهاند؛ البته در مقابل، خشونتخویی، تعصب مذهبی، حسادت، تملقطلبی و ناجوانمردی در سیاست را از رذائل اخلاقی او برشمردهاند.
در برخی منابع، محمود، سلطانی فرهنگپرور خوانده شده است. برخی با اتکا به نحوه برخورد او با بعضی عالمان مذاهب دیگر و سوزاندن کتابهای فلسفی و شیعی در حمله به ری در این شهرت خدشه کردهاند. از نظر آنان، محمود فقط شاعران و دانشمندان همسو با سیاستهای مذهبی خود را تکریم میکرده است. بیتوجهی او به فردوسی، حماسهسرای ایرانی و امتناع ابنسینا، دانشمند جهان اسلام از رفتن به دربار او بهعنوان شواهدی بر این تحلیل عنوان شده است.
جایگاه و ویژگیها
سلطان محمود غزنوی، مشهور به سیفُالدوله، یَمینُالدوله و سلطان غازی (سلطان جنگجو)[۱] مقتدرترین سلطان سلسله غزنویان[۲] و یکی از مشهورترین سلاطین تاریخ ایران دانسته شده است.[۳] دلیل عمده شهرت محمود، غَزَوات (جنگهای مذهبی) او در هندوستان و سیاست مذهبی متعصبانهاش علیه شیعیان و سایر گروههای مذهبی و فکری ضد خلافت عباسی دانسته شده است.[۴] برخی محققان این سیاست را یکی از عوامل زوال تمدن اسلامی[۵] و برخی دیگر یکی از عوامل جلوگیری از رشد تشیع در آن دوره قلمداد کردهاند.[۶]
حدود حکمرانی غزنویان در دوران حکومت محمود، علاوه بر محدوده غَزْنِین پایتخت آنان (در جنوب شرقی افغانستان)، شامل خراسان، خوارزم، سیستان، ری و قسمتهایی از هندوستان میشده است.[۷] غزنین در دوران محمود، در اوج آبادانی تصویر شده و محل رواج شعر و ادب فارسی بهشمار رفته است.[۸]
بهنظر رسول جعفریان، پژوهشگر تاریخ، فتوحات محمود در هندوستان سهم قابلتوجهی در گسترش اسلام در آنجا داشته است؛[۹] بهرغم این نظر، عبدالحسین زرینکوب (درگذشت: ۱۳۷۸ش)، تاریخنگار، معتقد است که این فتوحات، که با کشتار فراوان و تخریب معابد آنان همراه بوده، موجب گرایش غیرمسلمانان به اسلام نشده و نفرت آنان را در پی داشته است.[۱۰]
خلقیات
بهگزارش غلامحسین یوسفی (درگذشت: ۱۳۶۹ش)، تاریخنگار ادب فارسی، محمود را به صفاتی چون شجاعت، استعداد نظامی، تسلط بر نظامات حکومت ستودهاند.[۱۱] البته تسلط او بر امور، مستبدانه و خشن تلقی شده است.[۱۲] این خشونت، که ناشی از میل فراوان او به قدرت و ثروت دانسته شده،[۱۳] موجب ستم به رعیت بهقلم آمده است؛[۱۴] با این حال، او از ظلمکردن زیردستانش به مردم جلوگیری میکرده است.[۱۵] به این دلیل، در برخی منابع سلطانی عادل خوانده شود.[۱۶] امری که از سوی برخی محققان مورد انکار قرار گرفته است.[۱۷]
تعصب مذهبی نیز عاملی دیگر برای خشونتخویی محمود تلقی شده است؛[۱۸] امری که برخی آن را صادقانه ندانستهاند.[۱۹] زرینکوب، نمودی از این بیصداقتی را شرابخواری و همجنسگرایی او (با غلامی به نام اَیاز) دانسته است.[۲۰] حسادت،[۲۱] تملقطلبی[۲۲] و ناجوانمردی در سیاست[۲۳] از دیگر خصوصیات اخلاقی محمود برشمرده شده است.
حیات سیاسی
ابوالقاسم محمود بن سَبُکْتَکین در سال ۳۶۱ق، در غزنین بهدنیا آمد[۲۴] و در سال ۴۲۱ق، درگذشت.[۲۵] پدرش از غلامان ترکنژاد در دستگاه سامانیان بود که در سپاه خراسان به جایگاهی دست یافت.[۲۶] او مقارن با ضعف سامانیان حکومت غزنویان را بنیان نهاد.[۲۷] محمود پس از پدر، در ذیالقعده ۳۸۷ق، بر تخت سلطنت نشست.[۲۸]
سلطان غازی: از فتح سومنات تا تصرف ری
محمود، در آغاز و پس از تسلط بر غزنین و سرزمینهای اطراف آن، با شکست سامانیان بر خراسان چیرگی یافت.[۲۹] سپس، سایر حکمرانیهای اطراف خود را تحت تسلط گرفت.[۳۰]
غزوات هندوستان
عُتْبی، مورخ دربار محمود، جنگهای او در هند را ادای نذر هرساله سلطان دانسته است؛ نذری برای یاری اولیاء دین و از میان بردن دشمنان اسلام.[۳۱] از نظر ابناثیر، مورخ قرن ششم و هفتم قمری، محمود میخواسته جنگ با کافران، کفاره جنگهای او با مسلمانان و کشتن آنان باشد.[۳۲] بهرغم این نظرات، برخی دیگر معتقدند که این فتوحات عاملی برای ارضای غریزه مالاندوزی و کشورگشایی او[۳۳] و تأییدش از سوی خلیفه عباسی[۳۴] بوده است. بهگزارش برخی منابع، طی ۳۳ سال، محمود ۱۶ یا ۱۷ بار به هند لشکر کشید.[۳۵] مهمترین فتح او فتح سومَنات و شکستن بتهای معبد آن، در سال ۴۱۶ق، به شمار آمده است.[۳۶]
فتح ری
بهگفته برخی محققان، محمود در اواخر عمر (۴۲۰ق)، از روی فزونخواهی، برای فتح جبال به آن مناطق لشکر کشید.[۳۷] این حرکت ناشی از اطلاع او از ضعف آلبویه شیعهمذهب پس از مرگ سیده ملکخاتون مادر مجدالدوله (سلطان وقت آلبویه) بهقلم آمده است.[۳۸] بهگزارش زرینکوب، ری، پایتخت آلبویه، با فریبکاری محمود به تصرفش درآمد[۳۹] و خزائن نفیس آن بهدست محمود افتاد.[۴۰] جعفریان فتح ری را موجب افول همیشگی دولت آلبویه در ری دانسته است.[۴۱]
...من از بهر قدر عباسیان انگشت در کردهام در همه جهان و قرمطی [شیعه] میجویم و آنچه یافته آید و درست گردد، بر دار میکشند.[۴۲]
سیاست مذهبی: از گرفتن خلعت از عباسیان تا کشتار شیعیان
برخی محققان معتقدند که در سیاست مذهبی محمود، مذهب بهعنوان راهکاری برای کسب قدرت و ثروت بیشتر بهکار گرفته میشد.[۴۳] بر این اساس، مناسبات محمود با القادر بالله (حکومت: ۳۸۲-۴۲۲ق)، خلیفه عباسی معاصر خود، بهترین رابطه ممکن میان یک حکومت مستقل ایرانی با خلفای عباسی دانسته شده است:[۴۴] محمود، بهعنوان یک سنی حنفی اشعری، با سرکوب دشمنان خلیفه،[۴۵] خواندن خطبه به نام او[۴۶] و دادن هدیه و زدن سکه به نامش[۴۷] خلیفه را تقویت میکرد. در مقابل، خلیفه حاکمیت او را بر مناطق فتحشده مشروعیت میبخشید،[۴۸] او را با اعطای لقبهای دینی تأیید میکرد[۴۹] و لغزشهای دینی و اخلاقیاش را نادیده میگرفت.[۵۰]
حاصل این سیاست مذهبی سرکوب معتقدان به سایر ادیان[۵۱] و مذاهب[۵۲] بهعنوان دشمنان اسلام و با عنوان کافر، قرمطی و بددین دانسته شده است.[۵۳] گفته شده که براساس همین سیاست، ارتباط او با خلیفه عباسی دچار نوساناتی شد: زمانی که خلیفه درخواستهای نابهجا از محمود کرد،[۵۴] او مذهب خود را از حنفی به شافعی تغییر داد.[۵۵]
محمود و اسماعیلیه
یکی از نمودهای سیاست مذهبی محمود، در تقویت عباسیان و تضعیف رقیب آنان، فاطمیان، سرکوب اسماعیلیان دانسته شده است.[۵۶] نمونه برجسته این سرکوب، حمله محمود به مولتان هند در سال ۳۹۶ق گفته شده است.[۵۷] به نقل از برخی منابع، مردم مولتان، که از حدود نیمه دوم قرن چهارم با تسلط برخی حاکمان مرتبط با فاطمیان به اسماعیلیه گرایش پیدا کرده بودند[۵۸] در دو نوبت (۳۹۴ و ۴۰۱ق) توسط محمود مورد هجوم قرار گرفتند.[۵۹] حاصل این حملات مصادره اموال شیعیان اسماعیلی در حمله اول[۶۰] و کشتار آنان و فروپاشی حکومتشان در بار دوم[۶۱] ثبت شده است.
ملک ری از قرمطیان بِسْتُدی
میل تو اکنون به منا و صفاست
هر که از ایشان به هوی کار کرد
بر سر چوبی خشک اندر هواست[۶۲]
باسورث (درگذشت: ۲۰۱۵م)، متخصص تاریخ غزنویان، نمونههای دیگر سیاست مذهبی محمود علیه اسماعیلیان را چنین سیاهه کرده است:
- تحریک کَرّامیان (فرقهای از حنفیان) در خراسان برای آزار اسماعیلیان؛
- کشتن تاهِرتی، فرستاده خلیفه فاطمی به غزنین و پارهکردن نامه خلیفه فاطمی، برای خوشایند خلیفه عباسی؛
- برکنارکردن وزیر خود، حَسَنَک، به خواست خلیفه عباسی به اتهام ارتباط با فاطمیان.[۶۳]
محمود و امامیه
نمود دیگری از سیاست مذهبی محمود در تقویت خلافت و اهلسنت سرکوب شیعیان امامی دانسته شده است.[۶۴] باسورت معتقد است که برخورد محمود با امامیه نسبت به باطنیه همراه با تسامح بیشتری بوده است؛[۶۵] اما جعفریان حمله به ری را نشان از عدم جریان این تسامح درباره همه آنها و در همه مناطق دانسته است.[۶۶] از نظر او، سختگیری محمود بر امامیه بازتابی از رقابت سیاسی او با حکومت شیعه آلبویه، با عنوان دفاع از اهلسنت، بوده است.[۶۷]
بهگزارش برخی منابع، محمود با تسلط بر ری بسیاری را به جرم تشیع و اعتزال یا به دار کشید یا سنگسار کرد یا دستگیر کرد و به خراسان فرستاد تا در حبس مردند.[۶۸] محمود پس از این کشتار، فتحنامهای برای القادر بالله نوشت و تأکید کرد که مرکز آشکار بددینان را به حکم فقهای اهلسنت پاک کرده است.[۶۹] او ضعف اعتقادی، اباحیگری، لعن صحابه و ازدواج موقت را بهعنوان نمودهایی از این بددینی برشمرده است.[۷۰]
بازسازی حرم امام رضا(ع)
ابناثیر نقل کرده که شبی محمود امام علی(ع) را در خواب دید که به او گفت: «این تا کی چنین خواهد بود»؛[۷۱] او که از این سخن نارضایتی امام از تخریب حرم امام رضا(ع) توسط پدرش و آزار زائران آن توسط مردم طوس را فهمیده بود،[۷۲] دستور داد تا آن را بازسازی کنند و از آزار زائران آن جلوگیری کنند.[۷۳] جعفریان این رخداد را نشاندهنده تغییر روش او در برخورد با امامیه در اواخر عمرش دانسته است.[۷۴] برخی محققان، این رخداد را ناشی از تغییر مذهب محمود از حنفی به شافعی دانستهاند.[۷۵]
محمود و فرهنگ: پرورش یا ستیز
در برخی منابع، محمود غزنوی سلطانی فرهنگپرور خوانده شده است؛ زیرا دربار او محل حمایت از شاعران و عالمان بوده است.[۷۶] یوسفی معتقد است که محمود برای زینت دربارش شاعران و عالمان را از طریق بخشش مال جذب میکرده است.[۷۷] برخی محققان علت اساسی این کار را تظاهر، شهرتطلبی و خودپسندی محمود دانستهاند.[۷۸]
محمود و شاعران
بهگفته زرینکوب، شاعران درباره محمود که در زمانهای مختلف همراه او بودند با عبارات متملقانه و گزاف او را مدح میکردهاند.[۷۹] در مقابل، محمود آنان را با صلههای فراوان مینواخته است.[۸۰] از جمله این شاعران، از فرخی سیستانی (درگذشت: ۴۲۹ق)، عنصری بلخی (درگذشت: ۴۳۱ق) و عَسْجَدی مَرْوَزی (درگذشت: ۴۳۲ق) یاد شده است.[۸۱]
برفت شوکت محمود و در زمانه نَمانْد
جز این فسانه که نشناخت قدر فردوسی[۸۲]
محمود و فردوسی
در ارتباط محمود با شاعران، ارتباط او با فردوسی، حماسهسرای شیعه ایرانی، یکی از جنبههای مهم حیات محمود برشمرده شده است.[۸۳] برخی درباره این ارتباط از وجود افسانههایی یاد کردهاند: از جمله اینکه فردوسی سرودن شاهنامه را بهدستور محمود و با وعده صله هنگفت او آغاز کرده است.[۸۴] بهگفته محمدامین ریاحی (درگذشت: ۱۳۸۸ش)، شاهنامهپژوه، پس از اتمام تدوین اولیه شاهنامه و مقارن با به تخت نشستن محمود، فردوسی نام محمود را در آغاز و انجام شاهنامه افزود.[۸۵] از نظر او، فردوسی این کار را به امید انتشار بیشتر کتاب و دریافت صله انجام داد؛ اما، برخلاف انتظارش شاهنامه مورد توجه او قرار نگرفت و این باعث آزردگی شاعر شد.[۸۶] این آزردگی در متن شاهنامه بازتاب یافت[۸۷] و موجب سرایش هجونامهای علیه محمود شد؛[۸۸] هجونامهای که اصالت آن از نظر برخی شاهنامهپژوهان مورد تردید است.[۸۹]
ریاحی دلایل عدم توجه محمود به شاهنامه را بر اساس منابع مختلف چنین برشمرده شده است: شیعهبودن فردوسی، معتزلیبودن او، ستایش ایران باستان، ستایش پهلوانان ایرانی، نکوهش عرب و بدخواهی درباریان محمود.[۹۰] از نظر او، تشیع شاعر و تعصب محمود به اهلسنت بهعنوان دلیل اصلی از دوره صفویه و در آثار کسانی چون سید نورالله حسینی شوشتری مورد توجه قرار گرفت؛[۹۱] با این همه، از نظر ریاحی و زرینکوب، این دو عامل هرچند مؤثر در این بیتوجهی بودند، عاملی یگانه و اساسی نبودهاند.[۹۲]
محمود با دانش و دانشمندان
بهگفته یوسفی، گرایش محمود به دانش و دانشمندان همسو با سیاست مذهبی خاص او در تأیید اهلسنت و تجلیل عالمان دینی همسو با این سیاست بوده است؛ اما، درباره عالمان دیگر مذاهب و دانشمندان دیگر رشتههای علوم، بهخصوص علوم عقلی، نهتنها سلطانی دانشپرور نبوده، بلکه رویکردی ضد علم داشته است؛[۹۳] برای نمونه، محمود به القادر بالله نوشته که در فتح ری دانشمندان مذاهب غیر اهلسنت (شیعه و معتزله) را بهدار آویخته و کتابهای آنان، در زمینههایی چون کلام، فلسفه و نجوم، را در زیر دار آنان به آتش کشیده است.[۹۴] یوسفی به موراد دیگری از قتل دانشمندان توسط محمود در رخدادهای دیگر اشاره کرده است.[۹۵]
محمود در فتح ری کتابخانههای آن را هم به آتش کشید: از جمله کتابخانه آلبویه که فهرست کتابهای آن را ده مجلد برشمردهاند.[۹۶] یاقوت حموی، ادیب قرن ششم و هفتم، نقل کرده که به محمود گفته شد که این کتابخانه رافضیان و بدعتگذاران است و او دستور آتشزدن آنجا را داد.[۹۷] همچنین، یاقوتْ کتابخانه صاحب بن عَبّاد، ادیب و وزیر شیعه آلبویه، را از دیگر کتابخانههای سوزاندهشده در فتح ری برشمرده است؛ کتابخانهای که از نظر کمیت چهارصدبار شتر و از نظر کیفیت ارزشمند بوده است.[۹۸]
محمود و ابنسینا
بهگزارش نظامی عَروضی، تذکرهنگار قرن ششم، محمود پس از اطلاع از حضور دانشمندان بزرگی چون ابنسینا و ابوریحان بیرونی نزد خوارزمشاه آنها را از او طلب کرد.[۹۹] در این میان، ابنسینا و ابوسهل مسیحی از رفتن به دربار محمود سرباز زدند، ولی ابوریحان پذیرفت.[۱۰۰] ابنسینا برای فرار از دست محمود نزد آلبویه رفت.[۱۰۱]
برخی محققان سبب بیعلاقگی ابنسینا به حضور در دربار محمود را مخالفت او با تشیع و فلسفه بهقلم آوردهاند.[۱۰۲] از نظر آنان، فیلسوف شیعهمذهبی چون ابنسینا نمیتوانسته در دربار چنین شخص متعصبی بهسلامت بماند؛[۱۰۳] آنچنان که حتی ابوریحان سنی هم در دربار محمود آزادی اندیشه و عمل نداشته است.[۱۰۴] یوسفی این عکسالعمل ابنسینا را نشان از قابل مناقشه بودن شهرت محمود به دانشپروری دانسته است.[۱۰۵]
پانویس
- ↑ مستوفی، تاریخ گزیده، ۱۳۸۷ش، ص۳۹۰-۳۹۲.
- ↑ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۱۳۲-۱۳۳.
- ↑ بیهقی، تاریخ بیهقی، ۱۴۰۱ش، تعلیقات محققان، ج۲، ص۱۳۱۸.
- ↑ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۵؛ زرینکوب، روزگاران، ۱۳۸۴ش، ص۴۱۰.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید: سلیم، محمود غزنوی، ۱۳۸۳ش، ص۹۷-۱۰۳.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید: جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۳۸۵.
- ↑ جعفریان، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، ۱۳۷۸ش، ص۲۲۶.
- ↑ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۱۹؛ جعفریان، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، ۱۳۷۸ش، ص۲۳۷-۲۴۰.
- ↑ جعفریان، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، ۱۳۷۸ش، ص۲۲۴-۲۲۶.
- ↑ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۵-۲۳۶.
- ↑ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۳۳-۲۳۹.
- ↑ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۶؛ محمدناظم، حیات و اوقات سلطان محمود غزنوی، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۰.
- ↑ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۵۶-۲۷۱.
- ↑ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۴۱-۲۴۸؛ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۶-۲۴۸.
- ↑ محمدناظم، حیات و اوقات سلطان محمود غزنوی، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۰-۱۲۳.
- ↑ برای نمونهای نگاه کنید: نظامالملک طوسی، سیاستنامه، ۱۳۴۷ش، ص۶۰-۶۲.
- ↑ برای نمونهای نگاه کنید: سلیم، محمود غزنوی، ۱۳۸۳ش، ص۱۱۸.
- ↑ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۸.
- ↑ باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۵۱؛ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۸.
- ↑ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۷.
- ↑ برای نمونهای نگاه کنید: منهاج سراج، طبقات ناصری، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۲۳۲.
- ↑ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۷۶؛ ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۱۰-۱۲.
- ↑ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۵.
- ↑ منهاج سراج، طبقات ناصری، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۲۲۸.
- ↑ بیهقی، تاریخ بیهقی، ۱۴۰۱ش، ج۱، ص۱۰.
- ↑ گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۶۹؛ جرفادقانی، ترجمه تاریخ یمینی، ۱۳۷۴ش، ص۱۹-۲۰.
- ↑ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۰-۲۳۲.
- ↑ گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۷۵؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۱۳۱.
- ↑ گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۷۵-۱۷۶.
- ↑ گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۷۵-۱۷۶.
- ↑ جرفادقانی، ترجمه تاریخ یمینی، ۱۳۷۴ش، ص۱۸۳.
- ↑ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۱۶۹.
- ↑ فلسفی، هشت مقاله تاریخی و ادبی، ۱۳۳۰ش، ص۴.
- ↑ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۶؛ سلیم، محمود غزنوی، ۱۳۸۳ش، ص۱۳۰.
- ↑ سلیم، محمود غزنوی، ۱۳۸۳ش، ص۱۳۱.
- ↑ فلسفی، هشت مقاله تاریخی و ادبی، ۱۳۳۰ش، ص۲۱-۲۲؛ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۱.
- ↑ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۴؛ جعفریان، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، ۱۳۷۸ش، ص۲۲۶.
- ↑ باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۲۴۰؛ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۴.
- ↑ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۴-۲۴۵.
- ↑ گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۹۳.
- ↑ جعفریان، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، ۱۳۷۸ش، ص۱۴۷.
- ↑ بیهقی، تاریخ بیهقی، ۱۴۰۱ش، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۸۰؛ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۷.
- ↑ جعفریان، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، ۱۳۷۸ش، ص۲۲۰-۲۲۱.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید: ابنجوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۵، ص۱۹۵-۱۹۷.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید: جرفادقانی، ترجمه تاریخ یمینی، ۱۳۷۴ش، ص۳۰۲-۳۰۴.
- ↑ باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۵۲.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید: گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۹۱.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید: جرفادقانی، ترجمه تاریخ یمینی، ۱۳۷۴ش، ص۱۸۲.
- ↑ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۶.
- ↑ برای نمونهای نگاه کنید: جرفادقانی، ترجمه تاریخ یمینی، ۱۳۷۴ش، ص۳۸۱.
- ↑ برای نمونهای نگاه کنید: گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۹۳.
- ↑ سلیم، محمود غزنوی، ۱۳۸۳ش، ص۷۶-۷۷.
- ↑ برای نمونهای نگاه کنید: بیهقی، تاریخ بیهقی، ۱۴۰۱ش، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ سیدی، سراینده کاخ نظم بلند، ۱۳۷۱ش، ص۸۳-۸۴.
- ↑ باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۵۱؛ زرینکوب، روزگاران، ۱۳۸۴ش، ص۴۱۵.
- ↑ باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۵۱.
- ↑ محمدناظم، حیات و اوقات سلطان محمود غزنوی، ۱۳۷۸ش، ص۹۱-۹۳.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید: گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۷۸-۱۸۰.
- ↑ گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۷۸.
- ↑ گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۸۰.
- ↑ فرخی سیستانی، دیوان حکیم فرخی سیستانی، ۱۳۱۱ش، ص۲۰-۲۱.
- ↑ باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۵۱.
- ↑ جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۳۸۵-۳۸۹.
- ↑ باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۱۹۷.
- ↑ جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۳۸۹.
- ↑ جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۳۸۹.
- ↑ گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۹۳؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۳۷۲.
- ↑ ابنجوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۵، ص۱۹۵.
- ↑ ابنجوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۵، ص۱۹۵-۱۹۶.
- ↑ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۴۰۱.
- ↑ جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۳۸۶.
- ↑ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۴۰۱.
- ↑ جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۳۸۶.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید: سیدی، سراینده کاخ نظم بلند، ۱۳۷۱ش، ص۸۳-۸۴.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید: مستوفی، تاریخ گزیده، ۱۳۸۷ش، ص۳۹۱.
- ↑ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۹۵-۲۹۶.
- ↑ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۱۹-۳۲۱؛ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۶؛ ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۷-۸.
- ↑ زرینکوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۶.
- ↑ مستوفی، تاریخ گزیده، ۱۳۸۷ش، ص۳۹۱.
- ↑ فرخی سیستانی، دیوان حکیم فرخی سیستانی، ۱۳۱۱ش، مقدمه مصحح، ص۹.
- ↑ جامی، بهارستان، ۱۳۷۹ش، ص۱۳۱.
- ↑ سیدی، سراینده کاخ نظم بلند، ۱۳۷۱ش، ص۸۱-۸۲.
- ↑ ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۵-۶؛ سیدی، سراینده کاخ نظم بلند، ۱۳۷۱ش، ص۸۲.
- ↑ ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۶.
- ↑ ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۶-۷.
- ↑ فردوسی، شاهنامه، ج۶، ۱۳۸۶ش، ص۲۵۹.
- ↑ نظامی عروضی، چهارمقاله، تهران، ص۷۸.
- ↑ برای اطلاع مفصل درباره هجونامه نگاه کنید: خالقی مطلق، «با هجونامه چه باید کرد؟»، ص۴۴-۵۹.
- ↑ ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۷.
- ↑ ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۱۴.
- ↑ زرینکوب، روزگاران، ۱۳۸۴ش، ص۴۱۵-۴۱۶؛ ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۱۴.
- ↑ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۹۶.
- ↑ ابنجوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۵، ص۱۹۶.
- ↑ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۰۹-۳۱۱.
- ↑ یاقوت حموی، معجم الادباء، ۱۹۹۳م، ج۲، ص۶۹۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم الادباء، ۱۹۹۳م، ج۲، ص۶۹۷.
- ↑ یاقوت حموی، معجم الادباء، ۱۹۹۳م، ج۲، ص۶۹۷.
- ↑ نظامی عروضی، چهارمقاله، تهران، ص۱۱۶.
- ↑ نظامی عروضی، چهارمقاله، تهران، ص۱۱۷.
- ↑ نظامی عروضی، چهارمقاله، تهران، ص۱۱۷-۱۲۶.
- ↑ صفا، جشننامه ابنسینا، ۱۳۳۱ش، ج۱، ص۱۷؛ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۰۳.
- ↑ صفا، جشننامه ابنسینا، ۱۳۳۱ش، ج۱، ص۱۷؛ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۰۴.
- ↑ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۰۸-۳۰۹.
- ↑ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۰۵.
منابع
- ابناثیر، علی بن محمد، الكامل فی التاريخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۵ق.
- ابنجوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاريخ الملوک و الأمم، بیروت، دار الکتب العلمية، ۱۴۱۲ق.
- بیهقی، محمد بن حسین، تاریخ بیهقی، تحقیق محمدجعفر یاحقی و مهدی سیدی، تهران، انتشارات سخن، ۱۴۰۱ش.
- جامی، عبدالرحمن بن احمد، بهارستان و رسائل جامی، تهران، مرکز پژوهشی ميراث مکتوب، ۱۳۷۹ش.
- جرفادقانی، ناصح بن ظفر، ترجمه تاریخ یمینی (ترجمه تاریخ یمینی عًتْبی)، تحقیق جعفر شعار، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴ش.
- جعفریان، رسول، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان (تاریخ ایران اسلامی، دفتر دوم)، قم، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۷۸ش.
- جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، تهران، نشر علم، ۱۳۸۸ش.
- خالقی مطلق، جلال، ««با هجونامه چه باید کرد؟»»، دو ماهنامه بخارا، شماره ۱۱۵، آذر و دی ۱۳۹۵ش.
- ریاحی، محمدامین، «:زبان فارسی: نقد افسانه فردوسی و محمود»»، ماهنامه کلک، شماره ۹، آذر ۱۳۶۹ش.
- زرینکوب، عبدالحسین، تاریخ مردم ایران، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۷ش.
- زرینکوب، عبدالحسین، روزگاران، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۴ش.
- سلیم، غلامرضا، محمود غزنوی سرآغاز واپسگرایی در ایران، تهران، نشر بلخ، ۱۳۸۳ش.
- سیدی، مهدی، سراینده کاخ نظم بلند، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۱ش.
- صفا، ذبیحالله، جشننامه ابنسینا، تهران، انتشارات انجمن آثار ملی، ۱۳۳۱ش.
- فلسفی، نصرالله، هشت مقاله تاریخی و ادبی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۰ش.
- فرخی سیستانی، علی بن جولوق، دیوان حکیم فرخی سیستانی، تحقیق علی عبدالرسولی، تهران، مطبعه مجلس، ۱۳۱۱ش.
- فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، تحقیق جلال خالقی مطلق، تهران، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۶ش.
- گردیزی، عبدالحی بن ضحاک، زین الاخبار، تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۷ش.
- منهاج سراج، عثمان بن محمد، طبقات ناصری، تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران، دنیاى كتاب، ۱۳۶۳ش.
- مستوفی، حمدالله بن ابیبکر، تاریخ گزیده، تحقیق عبدالحسین نوایی، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۷ش.
- ناظم، محمد، حیات و اوقات سلطان محمود غزنوی، ترجمه عبدالغفور امینی، پیشاور، سبا کتابخانه، ۱۳۷۸ش.
- نظامالملک طوسی، حسن بن علی، سیاستنامه، تحقیق هیوبرت دارک، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۷ش.
- نظامی عروضی، احمد بن عمر، چهارمقاله، تحقیق محمد قزوینی، تهران، انتشارات ارمغان، بیتا.
- یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم الادباء، تحقیق: احسان عباس، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۳م.
- یوسفی، غلامحسین، فرخی سیستانی: بحثی در شرح احوال و روزگار و شعر او، تهران، نشر علمی، ۱۳۷۰ش.