پرش به محتوا

محمود غزنوی

از ویکی شیعه
سلطان محمود غزنوی
سلطان غازی
نگاره‌ای خیالی از سلطان محمود غزنوی از دوره قاجار
نگاره‌ای خیالی از سلطان محمود غزنوی از دوره قاجار
اطلاعات شخصی
ناممحمود
لقبیمین‌الدلة • سیف‌ُالدوله
تولد۳۶۱ق
مرگ۴۲۱ق
پدرسَبُکْتَکین
فرزندانمسعود • محمد
دیناسلام
محل دفنباغ پیروزی غزنین
حکومت
سمتسلطان
سلسلهغزنویان
گستره حکمرانیشرق ایران
آغاز حکومت۳۸۷ق
پایان حکومت۴۲۱ق
همزمان باعباسیان • سامانیان • آل‌بویه
اقدامات مهمکشورگشایی در هند • سرکوب شیعیان
پیش ازمسعود
پس ازسَبُکْتَکین


محمود غَزْنَوی (حکومت: ۳۸۷-۴۲۱ق) مقتدرترین سلطان سلسله غزنوی، مشهور به انجام جنگ‌های مذهبی در هند و سرکوب شیعیان و سایر گروه‌های مذهبی و فکری به‌نفع خلافت عباسی. رویکرد سرکوب‌گرانه محمود یکی از عوامل زوال تمدن اسلامی و جلوگیری از رشد تشیع قلمداد شده است.

سیاست مذهبی محمود، در تقویت خلافت عباسی و سرکوب مخالفان عقیدتی و سیاسی آن، به‌عنوان راهکاری برای کسب قدرت و ثروت بیشتر از سوی او تلقی شده است. این سیاست از سوی خلیفه وقت مورد حمایت کامل قرار گرفت. حاصل این سیاست سرکوب گروه‌های مذهبی چون اسماعیلیه و امامیه و گروه‌های فکری چون فلاسفه و معتزله قلمداد شده است.

حدود حکمرانی غزنویان در دوران حکومت محمود شامل خراسان، خوارزم، سیستان، ری و قسمت‌هایی از هندوستان می‌شده است. غَزْنِین، پایتخت غزنویان در دوران محمود در اوج آبادانی تصویر شده و محل رواج شعر و ادب فارسی به‌شمار رفته است. محمود را به صفاتی چون شجاعت، استعداد نظامی و تسلط بر نظامات حکومت ستوده‌اند؛ البته در مقابل، خشونت‌خویی، تعصب مذهبی، حسادت، تملق‌طلبی و ناجوانمردی در سیاست را از رذائل اخلاقی او برشمرده‌اند.

در برخی منابع، محمود، سلطانی فرهنگ‌پرور خوانده شده است. برخی با اتکا به نحوه برخورد او با بعضی عالمان مذاهب دیگر و سوزاندن کتاب‌های فلسفی و شیعی در حمله به ری در این شهرت خدشه کرده‌اند. از نظر آنان، محمود فقط شاعران و دانشمندان همسو با سیاست‌های مذهبی خود را تکریم می‌کرده است. بی‌توجهی او به فردوسی، حماسه‌سرای ایرانی و امتناع ابن‌سینا، دانشمند جهان اسلام از رفتن به دربار او به‌عنوان شواهدی بر این تحلیل عنوان شده است.

جایگاه و ویژگی‌ها

سلطان محمود غزنوی، مشهور به سیف‌ُالدوله، یَمین‌‌ُالدوله و سلطان غازی (سلطان جنگجو)[۱] مقتدرترین سلطان سلسله غزنویان[۲] و یکی از مشهورترین سلاطین تاریخ ایران دانسته شده است.[۳] دلیل عمده شهرت محمود، غَزَوات (جنگ‌های مذهبی) او در هندوستان و سیاست مذهبی متعصبانه‌اش علیه شیعیان و سایر گروه‌های مذهبی و فکری ضد خلافت عباسی دانسته شده است.[۴] برخی محققان این سیاست را یکی از عوامل زوال تمدن اسلامی[۵] و برخی دیگر یکی از عوامل جلوگیری از رشد تشیع در آن دوره قلمداد کرده‌اند.[۶]

حدود حکمرانی غزنویان در دوران حکومت محمود، علاوه بر محدوده غَزْنِین پایتخت آنان (در جنوب شرقی افغانستان)، شامل خراسان، خوارزم، سیستان، ری و قسمت‌هایی از هندوستان می‌شده است.[۷] غزنین در دوران محمود، در اوج آبادانی تصویر شده و محل رواج شعر و ادب فارسی به‌شمار رفته است.[۸]

به‌نظر رسول جعفریان، پژوهشگر تاریخ، فتوحات محمود در هندوستان سهم قابل‌توجهی در گسترش اسلام در آنجا داشته است؛[۹] به‌رغم این نظر، عبدالحسین زرین‌کوب (درگذشت: ۱۳۷۸ش)، تاریخ‌نگار، معتقد است که این فتوحات، که با کشتار فراوان و تخریب معابد آنان همراه بوده، موجب گرایش غیرمسلمانان به اسلام نشده و نفرت آنان را در پی داشته است.[۱۰]

خلقیات

به‌گزارش غلامحسین یوسفی (درگذشت: ۱۳۶۹ش)، تاریخ‌نگار ادب فارسی، محمود را به صفاتی چون شجاعت، استعداد نظامی، تسلط بر نظامات حکومت ستوده‌اند.[۱۱] البته تسلط او بر امور، مستبدانه و خشن تلقی شده است.[۱۲] این خشونت، که ناشی از میل فراوان او به قدرت و ثروت دانسته شده،[۱۳] موجب ستم‌ به رعیت به‌قلم آمده است؛[۱۴] با این حال، او از ظلم‌کردن زیردستانش به مردم جلوگیری می‌کرده است.[۱۵] به این دلیل، در برخی منابع سلطانی عادل خوانده شود.[۱۶] امری که از سوی برخی محققان مورد انکار قرار گرفته است.[۱۷]

تعصب مذهبی نیز عاملی دیگر برای خشونت‌خویی محمود تلقی شده است؛[۱۸] امری که برخی آن را صادقانه ندانسته‌اند.[۱۹] زرین‌کوب، نمودی از این بی‌صداقتی را شراب‌خواری و هم‌جنس‌گرایی او (با غلامی به نام اَیاز) دانسته است.[۲۰] حسادت،[۲۱] تملق‌طلبی[۲۲] و ناجوانمردی در سیاست[۲۳] از دیگر خصوصیات اخلاقی محمود برشمرده شده است.

حیات سیاسی

ابوالقاسم محمود بن سَبُکْتَکین در سال ۳۶۱ق، در غزنین به‌دنیا آمد[۲۴] و در سال ۴۲۱ق، درگذشت.[۲۵] پدرش از غلامان ترک‌نژاد در دستگاه سامانیان بود که در سپاه خراسان به جایگاهی دست یافت.[۲۶] او مقارن با ضعف سامانیان حکومت غزنویان را بنیان نهاد.[۲۷] محمود پس از پدر، در ذی‌القعده ۳۸۷ق، بر تخت سلطنت نشست.[۲۸]

سلطان غازی: از فتح سومنات تا تصرف ری

محمود، در آغاز و پس از تسلط بر غزنین و سرزمین‌های اطراف آن، با شکست سامانیان بر خراسان چیرگی یافت.[۲۹] سپس، سایر حکمرانی‌های اطراف خود را تحت تسلط گرفت.[۳۰]

غزوات هندوستان

عُتْبی، مورخ دربار محمود، جنگ‌های او در هند را ادای نذر هرساله سلطان دانسته است؛ نذری برای یاری اولیاء دین و از میان بردن دشمنان اسلام.[۳۱] از نظر ابن‌اثیر، مورخ قرن ششم و هفتم قمری، محمود می‌خواسته جنگ با کافران، کفاره جنگ‌های او با مسلمانان و کشتن آنان باشد.[۳۲] به‌رغم این نظرات، برخی دیگر معتقدند که این فتوحات عاملی برای ارضای غریزه مال‌اندوزی و کشورگشایی او[۳۳] و تأییدش از سوی خلیفه عباسی[۳۴] بوده است. به‌گزارش برخی منابع، طی ۳۳ سال، محمود ۱۶ یا ۱۷ بار به هند لشکر کشید.[۳۵] مهم‌ترین فتح او فتح سومَنات و شکستن بت‌های معبد آن، در سال ۴۱۶ق، به شمار آمده است.[۳۶]

فتح ری

به‌گفته برخی محققان، محمود در اواخر عمر (۴۲۰ق)، از روی فزون‌خواهی، برای فتح جبال به آن مناطق لشکر کشید.[۳۷] این حرکت ناشی از اطلاع او از ضعف آل‌بویه شیعه‌مذهب پس از مرگ سیده ملک‌خاتون مادر مجدالدوله (سلطان وقت آل‌بویه) به‌قلم آمده است.[۳۸] به‌گزارش زرین‌کوب، ری، پایتخت آل‌بویه، با فریبکاری محمود به تصرفش درآمد[۳۹] و خزائن نفیس آن به‌دست محمود افتاد.[۴۰] جعفریان فتح ری را موجب افول همیشگی دولت آل‌بویه در ری دانسته است.[۴۱]

محمود غزنوی

...من از بهر قدر عباسیان انگشت در کرده‌ام در همه جهان و قرمطی [شیعه] می‌جویم و آنچه یافته آید و درست گردد، بر دار می‌کشند.[۴۲]

سیاست مذهبی: از گرفتن خلعت از عباسیان تا کشتار شیعیان

برخی محققان معتقدند که در سیاست مذهبی محمود، مذهب به‌عنوان راهکاری برای کسب قدرت و ثروت بیشتر به‌کار گرفته می‌شد.[۴۳] بر این اساس، مناسبات محمود با القادر بالله (حکومت: ۳۸۲-۴۲۲ق)، خلیفه عباسی معاصر خود، بهترین رابطه ممکن میان یک حکومت مستقل ایرانی با خلفای عباسی دانسته شده است:[۴۴] محمود، به‌عنوان یک سنی حنفی اشعری، با سرکوب دشمنان خلیفه،[۴۵] خواندن خطبه به نام او[۴۶] و دادن هدیه و زدن سکه به نامش[۴۷] خلیفه را تقویت می‌کرد. در مقابل، خلیفه حاکمیت او را بر مناطق فتح‌شده مشروعیت می‌بخشید،[۴۸] او را با اعطای لقب‌های دینی تأیید می‌کرد[۴۹] و لغزش‌های دینی و اخلاقی‌اش را نادیده می‌گرفت.[۵۰]

حاصل این سیاست مذهبی سرکوب معتقدان به سایر ادیان[۵۱] و مذاهب[۵۲] به‌عنوان دشمنان اسلام و با عنوان کافر، قرمطی و بددین دانسته‌ شده است.[۵۳] گفته شده که براساس همین سیاست، ارتباط او با خلیفه عباسی دچار نوساناتی شد: زمانی که خلیفه درخواست‌های نابه‌جا از محمود کرد،[۵۴] او مذهب خود را از حنفی به شافعی تغییر داد.[۵۵]

محمود و اسماعیلیه

یکی از نمودهای سیاست مذهبی محمود، در تقویت عباسیان و تضعیف رقیب آنان، فاطمیان، سرکوب اسماعیلیان دانسته شده است.[۵۶] نمونه برجسته این سرکوب، حمله محمود به مولتان هند در سال ۳۹۶ق گفته شده است.[۵۷] به نقل از برخی منابع، مردم مولتان، که از حدود نیمه دوم قرن چهارم با تسلط برخی حاکمان مرتبط با فاطمیان به اسماعیلیه گرایش پیدا کرده بودند[۵۸] در دو نوبت (۳۹۴ و ۴۰۱ق) توسط محمود مورد هجوم قرار گرفتند.[۵۹] حاصل این حملات مصادره اموال شیعیان اسماعیلی در حمله اول[۶۰] و کشتار آنان و فروپاشی حکومتشان در بار دوم[۶۱] ثبت شده است.

مدح محمود به‌خاطر فتح ری از فرخی
ملک ری از قرمطیان بِسْتُدی
میل تو اکنون به منا و صفاست
هر که از ایشان به هوی کار کرد
بر سر چوبی خشک اندر هواست[۶۲]

باسورث (درگذشت: ۲۰۱۵م)، متخصص تاریخ غزنویان، نمونه‌های دیگر سیاست مذهبی محمود علیه اسماعیلیان را چنین سیاهه کرده است:

  • تحریک کَرّامیان (فرقه‌ای از حنفیان) در خراسان برای آزار اسماعیلیان؛
  • کشتن تاهِرتی، فرستاده خلیفه فاطمی به غزنین و پاره‌کردن نامه خلیفه فاطمی، برای خوشایند خلیفه عباسی؛
  • برکنارکردن وزیر خود، حَسَنَک، به خواست خلیفه عباسی به اتهام ارتباط با فاطمیان.[۶۳]

محمود و امامیه

نمود دیگری از سیاست مذهبی محمود در تقویت خلافت و اهل‌سنت سرکوب شیعیان امامی دانسته شده است.[۶۴] باسورت معتقد است که برخورد محمود با امامیه نسبت به باطنیه همراه با تسامح بیشتری بوده است؛[۶۵] اما جعفریان حمله به ری را نشان از عدم جریان این تسامح درباره همه آنها و در همه مناطق دانسته است.[۶۶] از نظر او، سخت‌گیری محمود بر امامیه بازتابی از رقابت سیاسی او با حکومت شیعه آل‌بویه، با عنوان دفاع از اهل‌سنت، بوده است.[۶۷]

به‌گزارش برخی منابع، محمود با تسلط بر ری بسیاری را به جرم تشیع و اعتزال یا به دار کشید یا سنگسار کرد یا دستگیر کرد و به خراسان فرستاد تا در حبس مردند.[۶۸] محمود پس از این کشتار، فتح‌نامه‌ای برای القادر بالله نوشت و تأکید کرد که مرکز آشکار بددینان را به حکم فقهای اهل‌سنت پاک کرده است.[۶۹] او ضعف اعتقادی، اباحی‌گری، لعن صحابه و ازدواج موقت را به‌عنوان نمودهایی از این بددینی برشمرده است.[۷۰]

بازسازی حرم امام رضا(ع)

ابن‌اثیر نقل کرده که شبی محمود امام علی(ع) را در خواب دید که به او گفت: «این تا کی چنین خواهد بود»؛[۷۱] او که از این سخن نارضایتی امام از تخریب حرم امام رضا(ع) توسط پدرش و آزار زائران آن توسط مردم طوس را فهمیده بود،[۷۲] دستور داد تا آن را بازسازی کنند و از آزار زائران آن جلوگیری کنند.[۷۳] جعفریان این رخداد را نشان‌دهنده تغییر روش او در برخورد با امامیه در اواخر عمرش دانسته است.[۷۴] برخی محققان، این رخداد را ناشی از تغییر مذهب محمود از حنفی به شافعی دانسته‌اند.[۷۵]

محمود و فرهنگ: پرورش یا ستیز

در برخی منابع، محمود غزنوی سلطانی فرهنگ‌پرور خوانده شده است؛ زیرا دربار او محل حمایت از شاعران و عالمان بوده است.[۷۶] یوسفی معتقد است که محمود برای زینت‌ دربارش شاعران و عالمان را از طریق بخشش مال جذب می‌کرده است.[۷۷] برخی محققان علت اساسی این کار را تظاهر، شهرت‌طلبی و خودپسندی محمود دانسته‌اند.[۷۸]

محمود و شاعران

به‌گفته زرین‌کوب، شاعران درباره محمود که در زمان‌های مختلف همراه او بودند با عبارات متملقانه و گزاف او را مدح می‌کرده‌اند.[۷۹] در مقابل، محمود آنان را با صله‌های فراوان می‌نواخته است.[۸۰] از جمله این شاعران، از فرخی سیستانی (درگذشت: ۴۲۹ق)، عنصری بلخی (درگذشت: ۴۳۱ق) و عَسْجَدی مَرْوَزی (درگذشت: ۴۳۲ق) یاد شده است.[۸۱]

عبدالرحمن جامی
برفت شوکت محمود و در زمانه نَمانْد
جز این فسانه که نشناخت قدر فردوسی[۸۲]

محمود و فردوسی

در ارتباط محمود با شاعران، ارتباط او با فردوسی، حماسه‌سرای شیعه ایرانی، یکی از جنبه‌های مهم حیات محمود برشمرده شده است.[۸۳] برخی درباره این ارتباط از وجود افسانه‌هایی یاد کرده‌اند: از جمله اینکه فردوسی سرودن شاهنامه را به‌دستور محمود و با وعده صله هنگفت او آغاز کرده است.[۸۴] به‌گفته محمدامین ریاحی (درگذشت: ۱۳۸۸ش)، شاهنامه‌پژوه، پس از اتمام تدوین اولیه شاهنامه و مقارن با به تخت نشستن محمود، فردوسی نام محمود را در آغاز و انجام شاهنامه افزود.[۸۵] از نظر او، فردوسی این کار را به امید انتشار بیشتر کتاب و دریافت صله انجام داد؛ اما، برخلاف انتظارش شاهنامه مورد توجه او قرار نگرفت و این باعث آزردگی شاعر شد.[۸۶] این آزردگی در متن شاهنامه بازتاب یافت[۸۷] و موجب سرایش هجونامه‌ای علیه محمود شد؛[۸۸] هجونامه‌ای که اصالت آن از نظر برخی شاهنامه‌پژوهان مورد تردید است.[۸۹]

ریاحی دلایل عدم توجه محمود به شاهنامه را بر اساس منابع مختلف چنین برشمرده شده است: شیعه‌بودن فردوسی، معتزلی‌بودن او، ستایش ایران باستان، ستایش پهلوانان ایرانی، نکوهش عرب و بدخواهی درباریان محمود.[۹۰] از نظر او، تشیع شاعر و تعصب محمود به اهل‌سنت به‌عنوان دلیل اصلی از دوره صفویه و در آثار کسانی چون سید نورالله حسینی شوشتری مورد توجه قرار گرفت؛[۹۱] با این همه، از نظر ریاحی و زرین‌کوب، این دو عامل هرچند مؤثر در این بی‌توجهی بودند، عاملی یگانه و اساسی نبوده‌اند.[۹۲]

محمود با دانش و دانشمندان

به‌گفته یوسفی، گرایش محمود به دانش و دانشمندان هم‌سو با سیاست مذهبی خاص او در تأیید اهل‌سنت و تجلیل عالمان دینی همسو با این سیاست بوده است؛ اما، درباره عالمان دیگر مذاهب و دانشمندان دیگر رشته‌های علوم، به‌خصوص علوم عقلی، نه‌تنها سلطانی دانش‌پرور نبوده، بلکه رویکردی ضد علم داشته است؛[۹۳] برای نمونه، محمود به القادر بالله نوشته که در فتح ری دانشمندان مذاهب غیر اهل‌سنت (شیعه و معتزله) را به‌دار آویخته و کتاب‌های آنان، در زمینه‌هایی چون کلام، فلسفه و نجوم، را در زیر دار آنان به آتش کشیده است.[۹۴] یوسفی به موراد دیگری از قتل دانشمندان توسط محمود در رخدادهای دیگر اشاره کرده است.[۹۵]

محمود در فتح ری کتابخانه‌های آن را هم به آتش کشید: از جمله کتابخانه آل‌بویه که فهرست کتاب‌های آن را ده مجلد برشمرده‌اند.[۹۶] یاقوت حموی، ادیب قرن ششم و هفتم، نقل کرده که به محمود گفته شد که این کتابخانه رافضیان و بدعت‌گذاران است و او دستور آتش‌زدن آنجا را داد.[۹۷] همچنین، یاقوتْ کتابخانه صاحب بن عَبّاد، ادیب و وزیر شیعه آل‌بویه، را از دیگر کتابخانه‌های سوزانده‌شده در فتح ری برشمرده است؛ کتابخانه‌ای که از نظر کمیت چهارصدبار شتر و از نظر کیفیت ارزشمند بوده است.[۹۸]

محمود و ابن‌سینا

به‌گزارش نظامی عَروضی، تذکره‌نگار قرن ششم، محمود پس از اطلاع از حضور دانشمندان بزرگی چون ابن‌سینا و ابوریحان بیرونی نزد خوارزمشاه آنها را از او طلب کرد.[۹۹] در این میان، ابن‌سینا و ابوسهل مسیحی از رفتن به دربار محمود سرباز زدند، ولی ابوریحان پذیرفت.[۱۰۰] ابن‌سینا برای فرار از دست محمود نزد آل‌بویه رفت.[۱۰۱]

برخی محققان سبب بی‌علاقگی ابن‌سینا به حضور در دربار محمود را مخالفت او با تشیع و فلسفه به‌قلم آورده‌اند.[۱۰۲] از نظر آنان، فیلسوف شیعه‌مذهبی چون ابن‌سینا نمی‌توانسته در دربار چنین شخص متعصبی به‌سلامت بماند؛[۱۰۳] آنچنان که حتی ابوریحان سنی هم در دربار محمود آزادی اندیشه و عمل نداشته است.[۱۰۴] یوسفی این عکس‌العمل ابن‌سینا را نشان از قابل مناقشه بودن شهرت محمود به دانش‌پروری دانسته است.[۱۰۵]

پانویس

  1. مستوفی، تاریخ گزیده، ۱۳۸۷ش، ص۳۹۰-۳۹۲.
  2. یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۱۳۲-۱۳۳.
  3. بیهقی، تاریخ بیهقی، ۱۴۰۱ش، تعلیقات محققان، ج۲، ص۱۳۱۸.
  4. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۵؛ زرین‌کوب، روزگاران، ۱۳۸۴ش، ص۴۱۰.
  5. برای نمونه نگاه کنید: سلیم، محمود غزنوی، ۱۳۸۳ش، ص۹۷-۱۰۳.
  6. برای نمونه نگاه کنید: جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۳۸۵.
  7. جعفریان، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، ۱۳۷۸ش، ص۲۲۶.
  8. یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۱۹؛ جعفریان، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، ۱۳۷۸ش، ص۲۳۷-۲۴۰.
  9. جعفریان، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، ۱۳۷۸ش، ص۲۲۴-۲۲۶.
  10. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۵-۲۳۶.
  11. یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۳۳-۲۳۹.
  12. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۶؛ محمدناظم، حیات و اوقات سلطان محمود غزنوی، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۰.
  13. یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۵۶-۲۷۱.
  14. یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۴۱-۲۴۸؛ زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۶-۲۴۸.
  15. محمدناظم، حیات و اوقات سلطان محمود غزنوی، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۰-۱۲۳.
  16. برای نمونه‌ای نگاه کنید: نظام‌الملک طوسی، سیاست‌نامه، ۱۳۴۷ش، ص۶۰-۶۲.
  17. برای نمونه‌ای نگاه کنید: سلیم، محمود غزنوی، ۱۳۸۳ش، ص۱۱۸.
  18. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۸.
  19. باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۵۱؛ زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۸.
  20. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۷.
  21. برای نمونه‌ای نگاه کنید: منهاج سراج، طبقات ناصری، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۲۳۲.
  22. یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۷۶؛ ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۱۰-۱۲.
  23. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۵.
  24. منهاج سراج، طبقات ناصری، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۲۲۸.
  25. بیهقی، تاریخ بیهقی، ۱۴۰۱ش، ج۱، ص۱۰.
  26. گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۶۹؛ جرفادقانی، ترجمه تاریخ یمینی، ۱۳۷۴ش، ص۱۹-۲۰.
  27. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۰-۲۳۲.
  28. گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۷۵؛‌ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۱۳۱.
  29. گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۷۵-۱۷۶.
  30. گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۷۵-۱۷۶.
  31. جرفادقانی، ترجمه تاریخ یمینی، ۱۳۷۴ش، ص۱۸۳.
  32. ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۱۶۹.
  33. فلسفی، هشت مقاله تاریخی و ادبی، ۱۳۳۰ش، ص۴.
  34. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۶؛ سلیم، محمود غزنوی، ۱۳۸۳ش، ص۱۳۰.
  35. سلیم، محمود غزنوی، ۱۳۸۳ش، ص۱۳۱.
  36. فلسفی، هشت مقاله تاریخی و ادبی، ۱۳۳۰ش، ص۲۱-۲۲؛ زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۱.
  37. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۴؛‌ جعفریان، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، ۱۳۷۸ش، ص۲۲۶.
  38. باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۲۴۰؛ زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۴.
  39. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۴-۲۴۵.
  40. گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۹۳.
  41. جعفریان، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، ۱۳۷۸ش، ص۱۴۷.
  42. بیهقی، تاریخ بیهقی، ۱۴۰۱ش، ج۱، ص۱۷۲.
  43. یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۸۰؛ زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۷.
  44. جعفریان، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، ۱۳۷۸ش، ص۲۲۰-۲۲۱.
  45. برای نمونه نگاه کنید: ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۵، ص۱۹۵-۱۹۷.
  46. برای نمونه نگاه کنید: جرفادقانی، ترجمه تاریخ یمینی، ۱۳۷۴ش، ص۳۰۲-۳۰۴.
  47. باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۵۲.
  48. برای نمونه نگاه کنید:‌ گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۹۱.
  49. برای نمونه نگاه کنید: جرفادقانی، ترجمه تاریخ یمینی، ۱۳۷۴ش، ص۱۸۲.
  50. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۳۶.
  51. برای نمونه‌ای نگاه کنید: جرفادقانی، ترجمه تاریخ یمینی، ۱۳۷۴ش، ص۳۸۱.
  52. برای نمونه‌ای نگاه کنید: گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۹۳.
  53. سلیم، محمود غزنوی، ۱۳۸۳ش، ص۷۶-۷۷.
  54. برای نمونه‌ای نگاه کنید: بیهقی، تاریخ بیهقی، ۱۴۰۱ش، ج۱، ص۱۷۲.
  55. سیدی، سراینده کاخ نظم بلند، ۱۳۷۱ش، ص۸۳-۸۴.
  56. باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۵۱؛‌ زرین‌کوب، روزگاران، ۱۳۸۴ش، ص۴۱۵.
  57. باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۵۱.
  58. محمدناظم، حیات و اوقات سلطان محمود غزنوی، ۱۳۷۸ش، ص۹۱-۹۳.
  59. برای نمونه نگاه کنید: گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۷۸-۱۸۰.
  60. گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۷۸.
  61. گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۸۰.
  62. فرخی سیستانی، دیوان حکیم فرخی سیستانی، ۱۳۱۱ش، ص۲۰-۲۱.
  63. باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۵۱.
  64. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۳۸۵-۳۸۹.
  65. باسورث، تاریخ غزنویان، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۱۹۷.
  66. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۳۸۹.
  67. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۳۸۹.
  68. گردیزی، زین الاخبار، ۱۳۴۷ش، ص۱۹۳؛ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۳۷۲.
  69. ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۵، ص۱۹۵.
  70. ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۵، ص۱۹۵-۱۹۶.
  71. ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۴۰۱.
  72. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۳۸۶.
  73. ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۴۰۱.
  74. جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۱۳۸۸ش، ص۳۸۶.
  75. برای نمونه نگاه کنید: سیدی، سراینده کاخ نظم بلند، ۱۳۷۱ش، ص۸۳-۸۴.
  76. برای نمونه نگاه کنید: مستوفی، تاریخ گزیده، ۱۳۸۷ش، ص۳۹۱.
  77. یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۹۵-۲۹۶.
  78. یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۱۹-۳۲۱؛ زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۶؛ ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۷-۸.
  79. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۱۳۷۷ش، ج۲، ص۲۴۶.
  80. مستوفی، تاریخ گزیده، ۱۳۸۷ش، ص۳۹۱.
  81. فرخی سیستانی، دیوان حکیم فرخی سیستانی، ۱۳۱۱ش، مقدمه مصحح، ص۹.
  82. جامی، بهارستان، ۱۳۷۹ش، ص۱۳۱.
  83. سیدی، سراینده کاخ نظم بلند، ۱۳۷۱ش، ص۸۱-۸۲.
  84. ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۵-۶؛ سیدی، سراینده کاخ نظم بلند، ۱۳۷۱ش، ص۸۲.
  85. ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۶.
  86. ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۶-۷.
  87. فردوسی، شاهنامه، ج۶، ۱۳۸۶ش، ص۲۵۹.
  88. نظامی عروضی، چهارمقاله، تهران، ص۷۸.
  89. برای اطلاع مفصل درباره هجونامه نگاه کنید: خالقی مطلق، «با هجونامه چه باید کرد؟»، ص۴۴-۵۹.
  90. ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۷.
  91. ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۱۴.
  92. زرین‌کوب، روزگاران، ۱۳۸۴ش، ص۴۱۵-۴۱۶؛ ریاحی، «نقد افسانه فردوسی و محمود»، ص۱۴.
  93. یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۲۹۶.
  94. ابن‌جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۵، ص۱۹۶.
  95. یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۰۹-۳۱۱.
  96. یاقوت حموی، معجم الادباء، ۱۹۹۳م، ج۲، ص۶۹۷.
  97. یاقوت حموی، معجم الادباء، ۱۹۹۳م، ج۲، ص۶۹۷.
  98. یاقوت حموی، معجم الادباء، ۱۹۹۳م، ج۲، ص۶۹۷.
  99. نظامی عروضی، چهارمقاله، تهران، ص۱۱۶.
  100. نظامی عروضی، چهارمقاله، تهران، ص۱۱۷.
  101. نظامی عروضی، چهارمقاله، تهران، ص۱۱۷-۱۲۶.
  102. صفا، جشن‌نامه ابن‌سینا، ۱۳۳۱ش، ج۱، ص۱۷؛ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۰۳.
  103. صفا، جشن‌نامه ابن‌سینا، ۱۳۳۱ش، ج۱، ص۱۷؛ یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۰۴.
  104. یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۰۸-۳۰۹.
  105. یوسفی، فرخی سیستانی، ۱۳۷۰ش، ص۳۰۵.

منابع

  • ابن‌اثیر، علی بن محمد، الكامل فی التاريخ، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۵ق.
  • ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاريخ الملوک و الأمم، بیروت، دار الکتب العلمية، ۱۴۱۲ق.
  • بیهقی، محمد بن حسین، تاریخ بیهقی، تحقیق محمدجعفر یاحقی و مهدی سیدی، تهران، انتشارات سخن، ۱۴۰۱ش.
  • جامی، عبدالرحمن بن احمد، بهارستان و رسائل جامی، تهران، مرکز پژوهشی ميراث مکتوب، ۱۳۷۹ش.
  • جرفادقانی، ناصح بن ظفر، ترجمه تاریخ یمینی (ترجمه تاریخ یمینی عًتْبی)، تحقیق جعفر شعار، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴ش.
  • جعفریان، رسول، از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان (تاریخ ایران اسلامی، دفتر دوم)، قم، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۷۸ش.
  • جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، تهران، نشر علم، ۱۳۸۸ش.
  • خالقی مطلق، جلال، ««با هجونامه چه باید کرد؟»»، دو ماهنامه بخارا، شماره ۱۱۵، آذر و دی ۱۳۹۵ش.
  • ریاحی، محمدامین، «:زبان فارسی: نقد افسانه فردوسی و محمود»»، ماهنامه کلک، شماره ۹، آذر ۱۳۶۹ش.
  • زرین‌کوب، عبدالحسین، تاریخ مردم ایران، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۷ش.
  • زرین‌کوب، عبدالحسین، روزگاران، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۴ش.
  • سلیم، غلامرضا، محمود غزنوی سرآغاز واپسگرایی در ایران، تهران، نشر بلخ، ۱۳۸۳ش.
  • سیدی، مهدی، سراینده کاخ نظم بلند، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۱ش.
  • صفا، ذبیح‌الله، جشن‌نامه ابن‌سینا، تهران، انتشارات انجمن آثار ملی، ۱۳۳۱ش.
  • فلسفی، نصرالله، هشت مقاله تاریخی و ادبی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۰ش.
  • فرخی سیستانی، علی بن جولوق، دیوان حکیم فرخی سیستانی، تحقیق علی عبدالرسولی، تهران، مطبعه مجلس، ۱۳۱۱ش.
  • فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، تحقیق جلال خالقی‌ مطلق، تهران، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۶ش.
  • گردیزی، عبدالحی بن ضحاک، زین الاخبار، تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۷ش.
  • منهاج سراج، عثمان بن محمد، طبقات ناصری، تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران، دنیاى كتاب، ۱۳۶۳ش.
  • مستوفی، حمدالله بن ابی‌بکر، تاریخ گزیده، تحقیق عبدالحسین نوایی، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۷ش.
  • ناظم، محمد، حیات و اوقات سلطان محمود غزنوی، ترجمه عبدالغفور امینی، پیشاور، سبا کتابخانه، ۱۳۷۸ش.
  • نظام‌الملک طوسی، حسن بن علی، سیاست‌نامه، تحقیق هیوبرت دارک، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۷ش.
  • نظامی عروضی، احمد بن عمر، چهارمقاله، تحقیق محمد قزوینی، تهران، انتشارات ارمغان، بی‌تا.
  • یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم الادباء، تحقیق: احسان عباس، بیروت، دار الغرب الاسلامی، ۱۹۹۳م.
  • یوسفی، غلامحسین، فرخی سیستانی: بحثی در شرح احوال و روزگار و شعر او، تهران، نشر علمی، ۱۳۷۰ش.