مقاله متوسط
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
شناسه ارزیابی نشده

حسن اطروش

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از حسن بن علی ناصر)
پرش به: ناوبری، جستجو
'ناصرالحق، ابومحمد حسن اُطرُوش'
آرامگاه حسن اطروش.jpg
شناسنامه
نام کامل حسن بن علی بن حسن بن
علی بن عُمر بن علی (امام سجاد)
بن حسین الشهید
لقب ناصر کبیر، ناصر اطروش،
ناصر الحق، سیدنا،
داعی الی الحق
زادروز ۲۲۵ (قمری)
زادگاه مدینه
تاریخ درگذشت ۳۰۴ (قمری)
محل درگذشت آمل ایران
آرامگاه آرامگاه ناصرالحق، آمل
اطلاعات علمی و مذهبی
کتاب‌ها الشهداء و فضل اهل الفضل منهم
الامالی
الاحتساب
الصفی
الظلامة الفاطمیة
البساط
تفسیرالاطروش
الفقه الناصریة
المسائل‌الناصریات
فصاحة ابی طالب

ابومحمد حسن بن علی حسینی، ملقب به ناصر کبیر، ناصر اُطرُوش و الناصر للحق، از نوادگان امام حسین(ع) و سومین فرمانروای علویان طبرستان در قرن سوم هجری است. به این دلیل که بر اثر اصابت شمشیری توسط رافع بن هرثمه در نبردگاه کر شده بود «‌اطروش‌» خوانده می‌شد.

از وی به عنوان نخستین مروّج اسلام در سرزمین‌های شمالی و ایران نام برده می‌شود.اطروش توانست مردم زیادی را در شمال ایران به دین اسلام رهنمون کند. وی از جایگاه ممتازی در بین پیروانش برخوردار بود و آثار زیادی را به وی نسبت می‌دهند. درباره زیدی یا امامی بودن اطروش اختلاف دیدگاه وجود دارد؛ سید مرتضی علم الهدی و نجاشی بر امامی بودن وی تصریح کرده‌اند و شیخ طوسی وی را از اصحاب امام هادی (ع) به شمار آورده است.

ناصر کبیر بر امرای سامانی طبرستان خروج کرد و پس از پیروزی بر آنان پایگاه علویان را رونق بخشید. وی تا هنگام مرگ بر گیلان، طبرستان و قسمتی از گرگان حکومت داشت. وی در ۲۵ شعبان سال ۳۰۴ق در آمل وفات نمود و در همان جا مدفون گشت.


زیست نامه

نام او ناصرالحق حسن بن علی بن حسن بن علی بن عُمر بن زین العابدین(ع) است که با سه واسطه به عمرالاشرف، فرزند امام زین العابدین علیه‌السلام می‌رسد. وی جدّ مادری علم الهدی و شریف رضی است. پدر ناصر کبیر از جمله کسانی است که از حجاز به عراق و به پادگان نظامی سامرا برده شد. چون به پدر وی علی العسکری گفته می‌شد[۱]. و مادرش کنیزی خراسانی تبار بود.

حسن در حدود سال ۲۳۰هجری در مدینه به دنیا آمد.[۲] از آغاز زندگی او اطلاع روشنی در دست نیست. وی نزد مشایخ کوفه و دیگر شهرها درس خواند و از آنان روایت کرد و آنان نیز از او روایت کردند.[۳]

وی در اوایل نوجوانی خود به عراق آمد. از میراث وی می‌توانیم به این مطلب برسیم که وی در کوفه و بغداد نیز حضور داشته چون در روایات، وی از راویانی روایت کرده یا راویانی از وی روایت کرده‌اند که هیچ وقت در شمال ایران حضور نداشتند؛ بلکه مقیم کوفه یا بغداد بودند. می‌توانیم حدس بزنیم که در حدود سال‌های ۲۴۰ تا ۲۶۰ در حدود این ۲۰ سال که مصادف با شهادت امام حسن عسکری(ع) و دوران عنفوان جوانی ناصر است او با مکتب و حوزه‌های علمی کوفه و بغداد شیعی کاملاً مرتبط بوده است.[۴]

فرزندان

برای حسن اطروش، چهار پسر و چهار دختر نقل کرده‌اند. پسران وی عبارتند از:

  • محمد
  • ابوالحسین احمد، [۵] که بعضی وی را شیعه امامی می‌دانند.[۶]
  • ابوالحسن علی که بعضی وی را شیعه امامی می‌دانند.[۷]
  • ابوالقاسم جعفر[۸]

نسب شریفِ مرتضی و شریف رضی از طرف مادر به ابوالحسین احمد - که در منابع، به امامی بودن او تصریح شده است -[۹] و از او به حسن اطروش می‌رسد.[۱۰]

اطروش در طبرستان

حسن اطروش در دوران حسن بن زیدبن محمد، ازنوادگان امام حسن(ع) و معروف به داعی کبیر، به طبرستان مهاجرت کرد و پس از مرگ حسن بن زید در ۲۷۰، به برادر او محمد بن زید پیوست.[۱۱]

در کتاب‌های زیدی نقل قولی از ناصر است که وی می‌گوید: "من در سال ۲۶۰ زمانی که امام حسن عسکری(ع) از دنیا رفت در تشییع و دفن ایشان حاضر بودم". بنابراین ناصر باید بعد از ۲۶۰ به ایران مهاجرت کرده باشد و از آنجایی که گفته می‌شود وی در زمان حسن بن زید علوی به ایران مهاجرت کرده و حسن بن زید هم از سال ۲۵۰ تا ۲۷۰ هجری به عنوان اولین حاکم علوی طبرستان حکومت می‌کرده، پس وی باید بلافاصله بعد از شهادت امام حسن عسکری(ع) یعنی بعد از ۲۶۰ هجری به شمال ایران آمده باشد.[۱۲]

زندانی شدن

ایشان برای دعوت مردم به سوی محمدبن زید، پنهانی به خراسان سفر نمود. والی خراسان، پس از کشته شدن احمدبن عبداللّه خُجُستانی[۱۳]، با اطلاع یافتن از این امر، او را زندانی کرد و بر آن شد که با شکنجه، اسامی یارانش را به دست آورد. در اثر ضربات تازیانه، بر شنوایی حسن بن علی صدمه وارد شد و از این رو به اطروش (ناشنوا) و اصمّ شهرت یافت.[۱۴] وی با کمک محمدبن زید از زندان رهایی یافت و نزد او بازگشت.[۱۵]

حسن اطروش به سبب مقام علمی و فضل بسیار، نزد حسن بن زید و محمدبن زید محترم بود، اما کارگزار این دو نبود، فقط گاهی تقسیم پول بین علویان را به او می‌سپردند. وی مدت کوتاهی، به اکراه، منصب قضا را برعهده گرفت.[۱۶]

همکاری با جستان

پس از شکست و کشته شدن محمدبن زید در ۲۸۷ در جرجان، که حسن اطروش نیز با وی همراه بود، حسن از طریق دامغان به ری رفت و از آنجا به دعوت جَستان بن وهسودان، پادشاه دیلم که با اطروش سابقه دوستی داشت، راهی دیلمان شد.[۱۷] جَستان که با وی بر پایبندی به دیانت و دوری گزیدن از گناه عهد بسته بود، او و خانواده‌اش را پناه داد و با او بیعت کرد.

آن دو، یک بار در ۲۸۹ و بار دیگر در ۲۹۰، به طبرستان لشکر کشیدند، اما کاری از پیش نبردند.[۱۸]

اما پس از مدتی اطروش، جستان بن وهسودان را، به دلیل شراب خواری و پایبند نبودن به شرع، ترک کرد و بعدها، با گرفتن عهد اکید از جستان در تقید به شرع، بار دیگر با او همکاری نمود.[۱۹]

به نوشته ابن واصل، مؤلف تاریخ صالحی[۲۰]، بین جستان و حسن اطروش چند جنگ روی داد، ولی سرانجام جستان با حسن صلح و بیعت کرد. اشعار اطروش درباره پیمان جستان موجود است.[۲۱] حسن پس از این موفقیت، مرزهای غربی قلمرو خود را امنیت بخشید.[۲۲]

تبلیغ دین و رهبری علویان

حسن اطروش در دیلم مستقر شد و مردم ناحیه دیلمان را به اسلام فراخواند.[۲۳]، سپس وارد گیلان شد و اسلام را به آنان عرضه کرد و گروه بسیاری در مشرق سپیدرود مسلمان شدند.[۲۴] نارضایتی بومیان از ملوکشان، در روی آوردن مردم به حسن اطروش نقش مهمی داشت.

وی پس از آن، برای نخستین بار مدعی امامت (رهبری) شد و به رسم علویان، قَلَنْسوه (کلاه دراز) برسرگذاشت و لقب الناصر للحق را اختیار کرد.[۲۵]

ناکامی او در سلطه بر طبرستان سبب گردید که بار دیگر به دیلمان و گیلان بازگردد. از آن پس، وی برای حفظ گیلانِ بیه پیش، مدتی از سال را در هوسَم (رودسر کنونی) و بقیه آن را در گیلاکجانِ دیلمان اقامت کرد.[۲۶] آملی[۲۷] و مسعودی.[۲۸] به مساجدی اشاره کرده‌اند که اطروش در این مدت بنا کرد.[۲۹]

تلاش بی‌نتیجه برای فتح طبرستان

حسن اطروش بار دیگر برای فتح طبرستان کوشید. وی در ۲۹۳ لشکری به فرماندهی پدر ماکانِ کاکی و پدر فیروزان به طبرستان فرستاد. ابوالعباس عبداللّه بن محمد، حاکم طبرستان، این سپاه را شکست داد و شمار زیادی از ایشان، از جمله ماکانِ کاکی و فیروزان، به قتل رسیدند و بقیه سپاهیان به دیلمان گریختند.[۳۰]

علت ناکامی حسن در فتح طبرستان را باید در سیاست ابوالعباس عبداللّه، حاکم طبرستان، در قبال دیلمیان و اهالی طبرستان جستجو نمود. او گذشته از رفتار خوب با مردم طبرستان، با اکرام و احسان به علویان مهاجر به این ولایت، ایشان را با خود همراه ساخت و از سران دیالمه با دادن هدایایی دلجویی کرد.[۳۱]

این اقدامات ابوالعباس، وضع داخلی رویان و طبرستان را برای پذیرش حسن اطروش نامساعد کرد و دیلمیان نیز از همکاری با او در حمله به طبرستان سر باز زدند.

فتح آمل

پس از مرگ ابوالعباس در صفر ۲۹۸، محمدبن ابراهیم صَعْلوک، حاکم ری، به دستور امیر سامانی به طبرستان رفت و حکومت آنجا را برعهده گرفت. او نیز رسوم ابوالعباس را تغییر داد و هدیه دادن به رؤسای دیلم را قطع کرد.

این امر موجب نارضایی سران دیلمیان شد. حسن اطروش از این فرصت بهره جست و آنان را بر ضد محمدبن ابراهیم صعلوک برانگیخت.[۳۲] با گردآمدن گیل‌ها و دیلمیان، وی در جمادی الآخره ۳۰۱[۳۳] برای سومین بار، عازم فتح طبرستان شد.

محمدبن ابراهیم صعلوک پس از شکست، به آمل گریخت و از راه جرجان به ری رفت. حسن در آمل، مشایخ و فقها را مجاب کرد که از سامانیان حمایت نکنند.[۳۴] از این رو، در غیاب عامل سامانیان، او در جمادی الآخر ۳۰۱ برای ورود به آمل با مشکلی مواجه نگشت.[۳۵]

نبردهای حسن اطروش پس از فتح آمل

بعد از استقرار حسن اطروش در آمل، عبداللّه بن حسن عقیقی، از علویان ساری، مردم را به بیعت با وی دعوت نمود، عبدالله بن الحسن عقیقی که پدرش در زمان حسن زید بعلت بیعت گرفتن از مردم برای خودش و فرار به کوهستان در نهایت بدستور داعی کبیر گردن زده شده بود در ساری قیام کرد و با سپاهی بزرگ نزد ناصر آمد. آنگاه، حسن دسته‌ای از گیل‌ها و دیلمیان را با عقیقی مذکور، به نبرد با شهریار بن بادوسبان فرستاد. در این نبرد، عقیقی شکست خورد و به قتل رسید.

محمدبن عبداللّه عُزَیر، برای مقابله با حسن اطروش، از بخارا به طبرستان اعزام شد. وی چهل روز در طبرستان اقامت کرد.[۳۶] ابن عبدالله با سپاه حسن درگیری هایی داشت اما به پیروزی کامل دست نیافت.

حسن از آمل به چالوس رفت و مجدداً به آمل بازگشت و بر آن شهر و طبرستان استیلا یافت.[۳۷]

وی پس از چیرگی دوباره بر آمل، پسرش ابوالقاسم جعفر را حاکم ساری کرد، که موجب رنجش فرمانده لشکرش، حسن بن قاسم بن حسن، از علویان حسنی، گردید.[۳۸]

قلمرو علویان طبرستان

مناسبات اطروش با صاحبان اراضی

از گفته ابن اسفندیار[۳۹] چنین برمی آید که حسن اطروش برای بهبود مناسباتش با صاحبان اراضی نیز اقداماتی کرد، از جمله در هنگام گرفتن خراج خواست به جای نظام مالیاتی قدیم، ده یک (زکات) اخذ کند، اما در پی مخالفت با این روش، همان شیوه کهن را اجرا کرد. با این حال، خصومت اشراف زمین دار بومی با او ادامه یافت.

درخواست‌های هرمزدکامه و شروین بن رستم از حکومت بخارا موجب گردید که امیرنصر سامانی، الیاس بن محمدبن یسَع را برای فتح طبرستان اعزام کند. اما الیاس در فتح ساری ناکام ماند و با ابوالقاسم جعفر صلح کرد و این امر به مصالحه شروین بن رستم با حسن اطروش انجامید.[۴۰] بدین ترتیب، استیلای حسن اطروش بر طبرستان تثبیت شد.

مناسبات اطروش با حسن بن قاسم بن حسن

حسن اطروش از آن پس بیشتر به نماز و عبادت پرداخت و از امور سپاه کناره گرفت و آنها را به حسن بن قاسم بن حسن سپرد، که نارضایی پسران حسن اطروش را در پی داشت. متقابلاً حسن بن قاسم در جلب نظر بزرگان و رجال کوشید. منابع زیدی به محبوبیت حسن بن قاسم، به دلیل زهد او، تصریح نموده‌اند. همین منابع اشاره کرده‌اند که پسران حسن اطروش اهل سَداد نبودند.[۴۱] از این رو، مردم متدین به حسن بن قاسم تمایل داشتند.

جایگاه پسران حسن اطروش نزد پدر و خطری که از جانب ایشان متوجه حسن بن قاسم بود، موجب بیم حسن بن قاسم از حسن اطروش گشت، به طوری که او را در قلعه لاریجان زندانی کرد. این اقدام، با واکنش منفی اهالی آمل مواجه شد و گروهی از سپاهیان اطروش، به فرماندهی لیلی بن نعمان، نیز به طرفداری از اطروش برخاستند که به آزادی او و فرار حسن بن قاسم انجامید.[۴۲]

حسن بن قاسم به گیلان رفت و با لقب داعی صغیر، مدعی امامت شد و گروهی از گیل‌ها با او بیعت کردند.[۴۳] مسعودی[۴۴] به مناسبات حسن اطروش با حسن بن قاسم اشاره‌ای کوتاه کرده است. به نوشته او، بین آنان بر سر طبرستان جنگ‌ها رخ داد. سرانجام، با دخالت علویان، قرار شد که حسن بن قاسم نزد حسن اطروش بازگردد و از سوی او ولیعهد و فرمانده سپاه گردد.

حسن اطروش به این قرار عمل کرد و نوه خود را به همسری حسن بن قاسم درآورد و او را در سال ۳۰۳ به حکومت جرجان رساند.[۴۵]

مذهب حسن اطروش

زیدی یا امامی بودن حسن اطروش از همان زمان محل منازعه بوده است. سید مرتضی علم الهدی[۴۶]، بر امامی بودن حسن، تاکید می‌کند. نجاشی[۴۷] نیز به صراحت او را امامی خوانده (کان یعتقدُ الإمامةَ) و در فهرست آثار وی از کتاب أنساب الائمة و موالیدهم إلی صاحب الامر علیهم السلام نام برده است.[۴۸]

بعدها افندی اصفهانی[۴۹] ضمن امامی شمردن او، از شیخ بهایی نقل کرده که وی حسن اطروش را امامی مذهب می‌دانسته است. مادلونگ [۵۰] هم گفته است که آرای او در کلام و فقه به امامیه نزدیک بوده است.[۵۱]

مؤید دیگر بر نزدیکی آرای فقهی حسن اطروش به امامیه، عقیده او به تقیه است، که در فقه زیدیه پذیرفته نشده است.[۵۲] از مکتب فقهی اطروش به ناصریه نیز یاد شده است.[۵۳]

ویژگی‌های اطروش

فرمانروای عادل

حسن اطروش از نظر بسیاری، فرمانروایی برجسته به شمار می‌رفت. طبری تاریخ نگارِ هم روزگار وی، که خود از مردم آمل بود، او را به سبب اجرای عدالت و حسن رفتار ستوده وگفته است: «‌مردم طبرستان هیچ حکومتی را همچون حکومت ناصر و عدل و پایداری بر حق و حقیقت ندیدند ».[۵۴] به نوشته ابوریحان بیرونی[۵۵]، حسن اطروش نظام کدخدایی را که فریدون بنا نهاده بود برانداخت و از نو اشتراک سرکشان با دیگر مردمان را در نظام کدخدایی برقرار کرد.[۵۶]

مقام علمی

به نوشته علم الهدی[۵۷] مرتبه علمی و زهد و فقاهت او برای همه معلوم بوده است. ابوطالب هارونی، مشهور به ناطق بالحق[۵۸] نیز از دانش گسترده و زهد و عبادت او خبر داده است. دیلمی[۵۹] حسن اطروش را در زمره یکی از مجددان قرن چهارم برشمرده است.و می‌گوید وی شاعر و ادیب و فقیه بود.[۶۰] کتاب‌های بسیاری نیز به او نسبت داده‌اند. او همچنین مجالس مناظره با عالمان و فقیهان و همچنین مجالسی برای مطالعه در حدیث برگزار می‌کرد.[۶۱]

شاگردان

ابوعبداللّه ولیدی، ابوطالب یحیی بن حسین هارونی، ابوالحسن علی بن مهدی مامطیری، (مؤلف کتاب نزهةالابصار) [۶۲] حسین بن هارون حسینی، ابوجعفر محمد بن منصور مرادی، بشر بن عبدالوهاب اموی؛ برادر حسن اطروش، حسین بن علی مشهور به حسین الشاعر[۶۳] ازجمله شاگردان متعدد حسن اطروش هستند. از میان شاگردان متعدد وی، ابوعبداللّه ولیدی برخی از سخنان و احادیث املا شده او را در کتابی به نام الألفاظ گردآوری کرده که تا قرن پنجم موجود بوده است.[۶۴]

آثار و آراء

آثار حسن اطروش را افزون بر سیصد کتاب دانسته‌اند، که محلّ تردید است.[۶۵] ابن ندیم[۶۶] صد کتاب به او نسبت داده و خود برخی از آنها را که دیده یاد کرده است.[۶۷] نجاشی[۶۸] به چند اثر او اشاره کرده است.

کتاب الاحتساب.

برخی از کتب او عبارتند از:

  1. الاحتساب: کتابی فقهی درباره امور حسبیه است که در آن ناصر اطروش، درباره مسائلی که محتسبین باید انجام دهند، احکام و قوانینی را ذکر می‌نماید.از جمله: قوانین بازارها، آداب راهها، قوانین تشییع جنازه و مقابر، نماز جمعه و عید، قوانین پزشکی، قوانین لشکری، و... نسخه‌ای از این کتاب در سال ۱۹۵۳ میلادی در ایتالیا به چاپ رسیده است.
    کتاب البساط
  2. البساط: کتابی کلامی است که در شش فصل نگاشته شده است. فصول ششگانه کتاب این گونه است: ایمان، کفر، نفاق، هدایت، گمراهی، جبر یا قضا و قدر. در پایان این فصول نویسنده بییست مساله اعتقادی را ذکر کرده و جوابه‌ای کافی و شافی به آنها می‌دهد. کتاب البساط از موثق‌ترین کتب ناصر اطروش است و هر کجا اسم ناصر اطروش می‌آید نام کتاب البساط هم ذکر می‌گردد. کتاب‌های الاحتساب و البساط با تحقیق عبدالکریم احمد جدبان، بوسیله مکتبه التراث الاسلامی در یمن چاپ شده است.
  3. الناصریات: کتابی فقهی است که شریف مرتضی بر آن شرح زده و در ایران به چاپ رسیده است؛
  4. الامالی فی الحدیث: اکثر احادیث این کتاب درباره فضایل اهل بیت است؛
  5. الحجج الواضحه بالدلائل الراجحه فی الامامه؛
  6. الصفی؛
  7. فدک و الخمس؛
  8. الشهداء و فضل اهل الفضل منهم؛
  9. معاذیر بنی هاشم فیما نقم منهم؛
  10. فصاحه ابی طالب؛
  11. انساب الائمه و موالیدهم؛
  12. الظلامه الفاطمیه؛

این پنج کتاب آخر را صاحب اعیان الشیعه در کتابش ذکر کرده است.[۶۹]

همچنین یکی از زیدیان طبرستان درباره اخبار و احوال ناصر اطروش کتابی نوشته بوده که نسخه‌ای از آن را علی بن بلال آملی داشته[۷۰] و این کتاب تا قرن هشتم موجود بوده است. سید ابن طاووس[۷۱] از کتاب دیگری در اخبار اطروش که در اختیارش بوده، یاد کرده و مطلبی از آن نقل نموده است.[۷۲]

آرامگاه و گنبد ناصر اطروش پیش از مرمت

علاوه بر این، از دیرباز عالمان زیدی به تدوین آرای فقهی حسن اطروش و نگارش شروح بر کتاب‌های او علاقه فراوانی داشته‌اند، که از جمله آنهاست: کتاب الحاصر فی فقه الناصر، تألیف ابوالحسین هارونی[۷۳] الموجز، نوشته ابوالقاسم بستی؛ و از همه مهم‌تر کتاب الابانة، نوشته ابوجعفر محمدبن یعقوب هوسمی[۷۴]. شرح نویسی بر کتاب الابانة، در میان زیدیان ناصری گیلان بسیار متداول بوده است.[۷۵]

در نیمه دوم قرن هفتم، علی بن ابی جعفر، پیرمرد دیلمی کتابی نوشت با عنوان المُغنی فی رؤوس مسائل الخلاف بین الامام الناصرللحق و سائر فقهاء اهل البیت، درباره آرای حسن اطروش، که در این اثر اختلاف آرای او را با دیگر علویان و مذاهب چهارگانه اهل سنّت بیان کرده است.[۷۶]

وفات و آرامگاه

پوستر همایش بین المللی ناصر کبیر

حسن اطروش پس از سه سال و سه ماه حکومت، در ۲۵ شعبان ۳۰۴[۷۷] در شهر آمل درگذشت.[۷۸] وی را در خانه قاسم بن علی در شهر آمل به خاک سپردند.[۷۹] قبر او مورد توجه زیدیان بود و ابن اسفندیار[۸۰] در قرن هشتم گفته که مرقد او زیارتگاه مردم و محل مجاورت اهل زهد است. این مزار اکنون نیز محل شناخته شده‌ای در آمل است. وی در این شهر مدرسه‌ای نیز بنا کرده بود که تا روزگار ظهیرالدین مرعشی باقی بوده است.[۸۱]

اولین آرامگاه ناصرالحق به نام گنبد کبود بنایی عظیم بود و ۹۰۰ سال زیارتگاه بود که به دست تیمور لنگ نابود شد و سپس بنایی کوچک‌تر برای ناصرالحق احداث شد و مقبره فعلی وی برج آرامگاهی مربوط به قرن نهم است. ملگنوف می‌گوید: گنبد ناصرالحق که یکی از سادات حسنی است در آمل قرار دارد. این گنبد دارای چند درب ورودی و گنبدی مدور که در سابق دارای سرامیک الوان بود و هنوز تکه هایی از ان آثار باقی است. این گنبد در زمانه‌های دور به گونه‌ای دیگر بود و به آن گنبد کبود می‌گفتند و صد سال زیارتگاه جهانیان بود و بعدها تخریب گشت و به دست مرعشیان گنبد فعلی ساخته شد. بنای اولیه با توجه به متون تاریخی از میان رفته چنان که ابن اسفندیار می‌نویسد مقبره و مدرسه و کتابخانه‌های که او تأسیس کرد و رقبات و موقوفاتی که برای آنها در نظر گرفته شده بود، تا قرن هفتم هجری در آمل بر جای بود. در مورد این بنا سید ظهیرالدین مرعشی در کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران می‌نویسد: در سال ۸۱۴هجری سید علی ساری به زیارت مشهد مبارک ناصرالحق رفته و به همره سید قوام الدین مرعشی با برادران خود عمارت دیگر بنیاد کردند.

همایش بین‌المللی اطروش

صحنه ای از تله تئاتر ناصرالحق

نخستین همایش بین المللی بزرگداشت ناصر کبیر در اول و دوم بهمن ۱۳۹۲ شمسی در محمودآباد مازندران، با حضور جمعی از دانشمندان جهان اسلام و شخصیت‌های برجسته بلاد یمن جهت بحث و تبادل نظر در زمینه نقش علماء و اندیشمندان در تبیین و ترویج نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه از سوی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام برگزار شد.

کتابی با عنوان «مجموعه مقالات همایش بین المللی ناصر کبیر» حاصل این همایش بوده است. این کتاب شامل مقالاتی با عناوین ذیل است:

  1. امام سجاد طلایه دار فقه اسلامی بر اساس مذهب اهل بیت (ع)
  2. تبار شناسی ناصر کبیر
  3. رویکردهای سیاسی-عقیدتی ناصرالحق
  4. تحلیلی از زندگی ناصر کبیر (با رویکرد اخلاقی-فرهنگی)
  5. خدمات و رویکردهای فرهنگی و اجتماعی ناصر اطروش در شمال ایران
  6. اهمیت نسخه های خطی برای مطالعه تاریخ فرهنگی علویان شمال ایران
  7. کاوشی در نظریات سید مرنضی در «الناصریات»
  8. مذهب زیدی در گذشته و حال در مقایسه با مذهب اثنی عشری

ناصرالحق در تلویزیون

تله تئاتری به نام «ناصرالحق» در سیمای جمهوری اسلامی ایران ساخته شده است که به ظلم و ستم و قتل عام شیعیان به دست خلفای عباسی و قیام ناصرالحق(اطروش) می پردازد. نویسنده و کارگردان این تله تئاتر محسن معینی است.[۸۲]

پانویس

  1. موسوی نژاد مصاحبه
  2. رجوع کنید به بخاری، ص۵۳؛ ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ص۵۰.
  3. رجوع کنید به حسن اطروش، ۱۴۱۸، ص۵۶، ۵۸، ۶۵، ۷۲، ۷۵؛ نیز رجوع کنید به شهاری، قسم ۳، ج۲، ص۱۱۱۳؛ ابن ابی الرجال، ج۲، ص۱۷۷.
  4. موسوی نژاد، مصاحبه‍.
  5. ابن اسفندیار، همانجا.
  6. موسوی نژاد، مصاحبه‍.
  7. موسوی نژاد، مصاحبه‍.
  8. رجوع کنید به ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ص۵۴ـ.۵۵
  9. رجوع کنید به ابن اسفندیار، ج۱، ص۹۷، ۲۷۳؛ ابن ابی الرجال، ج۱، ص۲۶۴.
  10. برای تفصیل رجوع کنید به علم الهدی، ص۶۲ـ۶۳.
  11. ناطق بالحق، ص۵۴ـ ۵۵؛ جُنداری، ص۴۶.
  12. موسوی نژاد، مصاحبه.
  13. رجوع کنید به طبری، ج۹، ص۶۱۲، ۶۲۱.
  14. بخاری، ص۵۳؛ ابن ابی الحدید، ج۱، ص۳۲ـ۳۳؛ ابن عنبه، ص۳۰۸.
  15. ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ۵۰ـ۵۱.
  16. حسنی، تتمیم آملی، ص۶۰۴؛ ناطق بالحق، ۵۰ـ۵۱؛ محلی، ج۲، ص۶۴.
  17. ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ص۵۲؛ محلی، ج۲، ص۶۷.
  18. رجوع کنید به ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ص۵۳؛ ابن اسفندیار، ج۱، ص۲۶۲؛ نیز رجوع کنید به مادلونگ، ۱۹۷۵، ج۴، ص۲۰۸.
  19. رجوع کنید به ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ص۵۳، ۶۰؛ صابی، ص۲۳ـ۲۴.
  20. ص۴۷۴.
  21. رجوع کنید به ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ص۶۰.
  22. رجوع کنید به صابی، ص۲۴ـ۲۵؛ اولیاءاللّه، ص۱۰۶.
  23. مسعودی، ج۵، ص.۲۶۰
  24. صابی، ص۲۳ـ۲۴؛ علم الهدی، ص۶۳.
  25. صابی، ص۲۳؛ فخررازی، ص۱۲۳.
  26. حسنی، همان تتمیم، ص۶۰۴؛ ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ص۵۳.
  27. حسنی، تتمیم، ص۶۰۴.
  28. ج۵، ص۲۶۰
  29. نیز رجوع کنید به ابن اثیر، ج۸، ص۸۱؛ نویری، ج۲۶، ص۹.
  30. صابی، ص۲۶؛ ابن اسفندیار، ج۱، ص۲۶۰؛ اولیاءاللّه، ص۱۰۴.
  31. رجوع کنید به ابن اثیر،، ج۸، ص۸۱.
  32. ابن اثیر، ج۸، ص۸۲؛ ابن اسفندیار، ج۱، ص۲۶۸ـ۲۶۹.
  33. حسنی، همان تتمیم، ص.۶۰۳
  34. رجوع کنید به ناطق بالحق، ۱۳۹۵، ص۱۳۳ـ۱۳۴؛ ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ص۵۵.
  35. رجوع کنید به حمزه اصفهانی، ص۱۷۴ـ۱۷۵؛ حسنی، ص۶۰۳؛ ابن اسفندیار، ج۱، ص۲۶۹.
  36. ابن اسفندیار، ج۱، ص۲۷۰.
  37. رجوع کنید به طبری، ج۱۰، ص۱۴۹.
  38. ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ص۵۷؛ محلی، ج۲، ص۷۲.
  39. ج ۱، ص۲۷.
  40. ابن اسفندیار، ج۱، ص۲۷۰ـ۲۷۲؛ مرعشی، ص۳۰۴.
  41. رجوع کنید به صابی، ص۳۰ـ۳۳؛ ابن عنبه، ص۳۰۸؛ قس ابن اسفندیار، ج۱، ص.۲۷۳
  42. رجوع کنید به ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ص۶۱؛ ابن اسفندیار، ج۱، ص۲۷۴؛ محلی، ج۲، ص۷۲.
  43. صابی، ص۳۰ـ۳۱.
  44. ج۵، ص۲۶۱.
  45. ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ص۱۵۵؛ محلی، ج۲، ص۷۱؛ ابن اسفندیار، ج۱، ص۲۷۴.
  46. ص۶۳
  47. ص ۵۷
  48. نیز رجوع کنید به افندی اصفهانی، ج۱، ص۲۹۱ـ۲۹۲.
  49. ج ۱، ص۲۷۷، ۲۹۲ـ۲۹۳.
  50. 1985، ص۷۷ـ۷۸.
  51. نیز رجوع کنید به سزگین، ج۱، ص۵۶۷؛ لمتون، ص۳۲، پانویس ۲۹.
  52. رجوع کنید به حسن اطروش، ۱۴۱۸، ص۶۹.
  53. رجوع کنید به حاکم جِشَمی، ص۳۷۴؛ ابن عنبه، همانجا؛ ابن مرتضی، ص۹۲.
  54. طبری، ج۱۰، ص۱۴۹ سمعانی، ج۱، ص۱۸۴ـ۱۸۵.
  55. ص۲۴۲.
  56. نیز رجوع کنید به بارتولد، ص۲۱۴.
  57. ص۶۳.
  58. متوفی ۴۲۴؛ همانجا.
  59. ص۵۵۹.
  60. برای اشعار او رجوع کنید به حسنی، همان تتمیم، ص۶۰۴ـ۶۰۵؛ منصورباللّه، ج۱، ص۳۱۰ـ۳۱۴؛ ابن طقطقی، ص۲۷۹؛ صفدی، ج۱۲، ص۱۱۱ـ.۱۱۲
  61. رجوع کنید به ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ص۵۶.
  62. رجوع کنید به ابن ابی الرجال، ج۲، ص۲۲۱ـ ۲۲۲.
  63. رجوع کنید به حسن اطروش، ۱۴۱۸، ص۵۶، ۵۸، ۶۵، ۷۲، ۷۵؛ نیز رجوع کنید به شهاری، قسم ۳، ج۲، ص۱۱۱۳؛ ابن ابی الرجال، ج۲، ص۱۷۷.
  64. ناطق بالحق، ۱۳۹۵، ص۱۲۵.
  65. رجوع کنید به حسن اطروش، ۱۴۲۳، مقدمه جَدْبان، ص۱۵؛ حسنی مؤیدی، ص۱۸۶.
  66. ص.۱۹۳
  67. نیز رجوع کنید به حسن اطروش، ۱۴۲۳، همان مقدمه، ص۱۵ـ۱۶؛ موسوی نژاد، ص۶۹.
  68. ص.۵۷
  69. اعیان الشیعه، ج۵، ص۱۷۹-۱۸۴.
  70. رجوع کنید به حسنی، تتمیم، ص۶۰۵.
  71. ص ۱۷۵ـ.۱۷۶
  72. رجوع کنید به کولبرگ، ص۳۳۵ـ۳۳۶.
  73. متوفی ۴۱۱؛ رجوع کنید به ابن ابی الرجال، ج۳، ص۲۲۰.
  74. متوفی ۴۵۵.
  75. رجوع کنید به افندی اصفهانی، ج۱، ص۲۸۰/ شهاری، قسم ۳، ج۲، ص۱۱۱۴.
  76. مادلونگ، ۱۹۶۵، ص۱۶۱؛ سزگین، ج۱، ص۵۶۷.
  77. حسنی، همان تتمیم، ص۶۰۵؛ ناطق بالحق، ۱۳۸۷ش، ص۶۱؛ محلی، ج۲، ص.۷۸
  78. رجوع کنید به صابی، ص۳۳؛ حمزه اصفهانی، ص۱۷۵؛ ابن ابی الحدید، ج۱، ص۳۲ـ.۳۳.
  79. دانش پژوه، ص۱۸۵.
  80. ج۱، ص۹۷.
  81. رجوع کنید به مرعشی، ص۱۴۸.
  82. هراز نیوز، ناصرالحق به تلویزیون می آید.[۱]

منابع

  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ ـ ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت، بی‌تا.
  • ابن ابی الرجال، مطلع البدور و مجمع البحور فی تراجم رجال الزیدیة، چاپ عبدالرقیب مطهر محمد حجر، صعده، یمن، ۱۴۲۵/۲۰۰۴.
  • ابن اثیر
  • ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران، ۱۳۲۰ش.
  • ابن طاووس، فرج المهموم فی تاریخ علماءالنجوم، نجف ۱۳۶۸، چاپ افست قم، ۱۳۶۳ش.
  • ابن طقطقی، الاصیلی فی انساب الطالبیین، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۳۷۶ش.
  • ابن عنبه، عمدةالطالب فی انساب آل ابی طالب، چاپ محمدحسن آل طالقانی، نجف، ۱۳۸۰/ ۱۹۶۱.
  • ابن مرتضی، کتاب المنیة و الامل فی شرح الملل و النحل، چاپ محمدجواد مشکور، بیروت، ۱۹۸۸.
  • ابن ندیم.
  • لایپزیگ.
  • ابن واصل، «‌من کتاب تاریخ الصالحی »، در الانتخابات البهیة: من الکتب العربیة و الفارسیة و الترکیة فیما یتعلق بتواریخ طبرستان و کیلان و جغرافیا تلک النواحی المرعیة، چاپ برنهارد دورن، پترزبورگ، ۱۲۷۴.
  • ابوریحان بیرونی، الآثارالباقیة
  • عبداللّه بن عیسی افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم، ۱۴۰۱.
  • محمدبن حسن اولیاءاللّه، تاریخ رویان، چاپ منوچهر ستوده، تهران، ۱۳۴۸ش.
  • ابونصر سهل بن عبداللّه بخاری، سرّالسلسلة العلویة، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، نجف، ۱۳۸۱/۱۹۶۲.
  • احمدبن عبداللّه جنداری، تراجم الرجال المذکورة فی شرح الازهار، در ابن مفتاح، المنتزع المختار من الغیث المدرار، المعروف بشرح الازهار، صعده، یمن، ۱۴۲۴/۲۰۰۳.
  • محسن بن محمد حاکم جِشَمی، «‌الطبقتان الحادیة عشرة و الثانیة عشرة من کتاب شرح العیون »، در قاضی *عبدالجباربن احمد، فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، چاپ فؤادسید، تونس، بی‌تا.
  • حسن اطروش، الاحتساب، چاپ عبدالکریم احمد جدبان، صعده، یمن، ۱۴۲۳/ ۲۰۰۲.
  • حسن اطروش، البساط، چاپ عبدالکریم احمدجدبان، صعده، یمن، ۱۴۱۸/ ۱۹۹۷.
  • احمدبن ابراهیم حسنی، المصابیح، چاپ عبداللّه حوثی، صنعا، ۱۴۲۳/ ۲۰۰۲.
  • مجدالدین حسنی مؤیدی، التُّحَفُ شرح الزُّلَف، صنعا، ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
  • حمزةبن حسن حمزه اصفهانی، کتاب تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلوة و السلام، برلین، ۱۳۴۰.
  • محمدتقی دانش پژوه، «‌دو مشیخه زیدی »، در نامه مینوی، زیرنظر حبیب یغمائی و ایرج افشار، تهران، جاویدان، ۱۳۵۰ش.
  • محمدبن احمد دیلمی، کتاب قواعد عقاید آل محمد(ص)، نسخه عکسی در مجموعه طاووس یمانی، ش ۶۱، تهران: وزارت امورخارجه، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، بی‌تا.
  • سمعانی
  • یحیی بن حسین شجری، سیرةالامام المؤید بالله احمدبن الحسین الهارونی، چاپ صالح عبداللّه احمد قربان، صنعا، ۱۴۲۴/ ۲۰۰۳.
  • ابراهیم بن قاسم شهاری، طبقات الزیدیة الکبری، قسم۳: بلوغ المراد الی معرفة الاسناد، چاپ عبدالسلام وجیه، عمان، ۱۴۲۱/ ۲۰۰۱.
  • ابراهیم بن هلال صابی، کتاب المنتزع من الجزء الاول من الکتاب المعروف بالتاجی فی اخبارالدولة الدیلمیة، در اخبار ائمة الزیدیة فی طبرستان و دیلمان و جیلان، چاپ ویلفرد مادلونگ، بیروت: المعهد الالمانی للابحاث الشرقیة، ۱۹۸۷.
  • صفدی.
  • طبری، تاریخ طبری، بیروت، بی‌تا.
  • علی بن حسین علم الهدی، مسائل الناصریات، تهران، ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
  • محمدبن عمر فخررازی، الشجرةالمبارکة فی انساب الطالبیة، چاپ مهدی رجائی، قم، ۱۴۰۹.
  • عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۶۳ش.
  • حُمیدبن احمد مُحَلِّی، الحدائق الوردیة فی مناقب ائمة الزیدیة، چاپ مرتضی بن زید محطوری حسنی، صنعا، ۱۴۲۳/۲۰۰۲.
  • ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، چاپ محمدحسین تسبیحی، تهران، ۱۳۴۵ش.
  • مسعودی، مروج الذهب، بیروت، بی‌تا.
  • عبداللّه بن حمزه منصورباللّه، کتاب الشافی، صنعا، ۱۴۰۶/۱۹۸۶.
  • علی موسوی نژاد، تراث الزیدیة، قم، ۱۳۸۴ش.
  • میرخواند
  • یحیی بن حسین ناطق بالحق، الافادة فی تاریخ الائمةالسادة، چاپ محمدکاظم رحمتی، تهران، ۱۳۸۷ش.
  • علی موسوی نژاد، تیسیرالمطالب فی امالی الامام ابی طالب، لمخرجه و راویه جعفربن احمدبن عبدالسلام، چاپ یحیی عبدالکریم فضیل، بیروت، ۱۳۹۵/۱۹۷۵.
  • احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم، ۱۴۰۷.
  • احمدبن عبدالوهاب نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، قاهره، ۱۹۲۳ـ ۱۹۹۰.
  • Vasily Vladimirovich Barthold, Turkestan down to the Mongol invasion, [English translation], London 1977.
  • Etan Kohlberg, A medieval Muslim scholar at work: Ibn Tawus and his library, Leiden 1992.
  • Ann Katharine Swynford Lambton, State and government medieval Islam, London 1985.
  • Wilferd Madelung, Der Imam al-Qasim ibn Ibrahim und die Glaubenslehre der zaiditen, Berlin 1965.
  • idem, "The minor dynasties of northern Iran", in The Cambridge history of Iran, vol 4, ed. R. N. Frye, Cambridge 1975.
  • idem, "Shi`i attitudes toward woman as reflected in fiqh", in Society and the sexes in medieval Islam, ed. A.
  • Lutfi al-Sayyid-Marsot, Malibu, Calif.: Undena Publ., 1979, repr. in Wilferd Madelung, Religious schools and sects in medieval Islam, London 1985.
  • Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden 1967.
  • Samuel Miklos Stern, "The coins of Amul", in Numismatic chronicle, London 1967.
  • repr. in Samuel Miklos Stern, Coins and documents from the Medieval Middle East, London 1986.

پیوند به بیرون