پرش به محتوا

تفسیر قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
imported>Lohrasbi
بدون خلاصۀ ویرایش
imported>Lohrasbi
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶۳: خط ۶۳:
بدون تردید، کلمۀ تفسیر موضوعی اصطلاحی است نو که اگر چه اصل آن از قبل معمول بوده است اما با این نام شناخته نمی‌شد. در مقام تعریف، تفسیر موضوعی روشی است برای تبیین یک موضوع با ملاحظۀ آیات هم موضوع و هم مضمون و نه هماهنگ با ترتیب و نظم موجود در [[قرآن]]. در این روش، مفسر آیات مختلف دربارۀ یک موضوع را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد و با جمع بندی و تحلیل آنها، دیدگاه قرآن را در آن باره تبیین می‌کند.<ref>تفسیر راهنما، ج۱ / ۳۹</ref> در تفسیر ترتیبی، فهم مدلول آیات قرآن یکی پس از دیگری به ترتیب مصحف است و در تفسیر موضوعی در جستجوی فهم و نظر قرآن حول یک سؤال یا موضوع است.
بدون تردید، کلمۀ تفسیر موضوعی اصطلاحی است نو که اگر چه اصل آن از قبل معمول بوده است اما با این نام شناخته نمی‌شد. در مقام تعریف، تفسیر موضوعی روشی است برای تبیین یک موضوع با ملاحظۀ آیات هم موضوع و هم مضمون و نه هماهنگ با ترتیب و نظم موجود در [[قرآن]]. در این روش، مفسر آیات مختلف دربارۀ یک موضوع را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد و با جمع بندی و تحلیل آنها، دیدگاه قرآن را در آن باره تبیین می‌کند.<ref>تفسیر راهنما، ج۱ / ۳۹</ref> در تفسیر ترتیبی، فهم مدلول آیات قرآن یکی پس از دیگری به ترتیب مصحف است و در تفسیر موضوعی در جستجوی فهم و نظر قرآن حول یک سؤال یا موضوع است.


پرسشی که در آغاز مطرح است این است که چرا قرآن به صورت موضوعی نازل نشده است، و یا اگر پراکنده نازل شده چرا به طور موضوعی جمع‌آوری نشده است و شبیه به کتاب‌های رایج نیست تا بتوان دیدگاه قرآن دربارۀ یک موضوع را در یک جا جستجو کرد؟ سؤال دیگر این است که آیا ما چنین حق و اجازه‌ای داریم که ترتیب قرآن را به هم بریزیم و بر اساس سؤالات خود یا محورهای کلی قرآن را تفسیر کنیم؟ چه بسا مطلبی با توجه به صدر و ذیل [[آیه]] و آیات پیشین و پس از آن بیان شده باشد، حال اگر تفسیر موضوعی بکنیم، در حقیقت قسمتی از کلام را منقطع و تفسیر کرده ایم.  
پرسشی که در آغاز مطرح است این است که چرا قرآن به صورت موضوعی نازل نشده است، و یا اگر پراکنده نازل شده چرا به طور موضوعی جمع‌آوری نشده است و شبیه به کتاب‌های رایج نیست تا بتوان دیدگاه قرآن دربارۀ یک موضوع را در یک جا جستجو کرد؟ سؤال دیگر این است که آیا ما چنین حق و اجازه‌ای داریم که ترتیب قرآن را به هم بریزیم و بر اساس سؤالات خود یا محورهای کلی قرآن را تفسیر کنیم؟ چه بسا مطلبی با توجه به صدر و ذیل [[آیه]] و آیات پیشین و پس از آن بیان شده باشد، حال اگر تفسیر موضوعی بکنیم، در حقیقت قسمتی از کلام را منقطع و تفسیر کرده ایم.


پاسخ به این سؤالات از دو جهت قابل تبیین است، یکی از جهت تاریخی و دیگر از جهت دگرگونی‌های اجتماعی و پاسخ گویی به سؤالات بیشمار [[مسلمان|مسلمانان]] در زمینۀ دیدگاه قرآن. از جهت نخست، قرآن کتابی است که در طول ۲۳ سال با توجه به نیازها و شرایط و حوادث مختلف نازل شده است. از این روی، بسیاری از آیات قرآن تنها به همان بُعد که مورد نظر بوده توجه داشته است. مثلاً حوادثی که پس از [[جنگ بدر]] به وجود آمد، زمینۀ نزول آیات نخست [[سوره انفال|سورۀ انفال]] را فراهم ساخت،<ref>المیزان، ج۹ / ۸؛ روح المعانی، ج۹ / ۲۴۶</ref> در حالی که مباحث [[انفال]] در همین سوره و در جاهای دیگر قرآن<ref>آل عمران، ۱۲۶؛ انفال، ۴۱</ref> به تناسب شرایط آمده است. از سوی دیگر، از آنجا که قرآن کتاب هدایت است، نکات تربیتی و اعتقادی آن پراکنده آمده است تا جذابیت و کششی برای خواندن بیشتر فراهم سازد و تلاوت کنندۀ قرآن همواره به نکات گوناگون و متنوع برخورد کند و در نتیجه مقصود نهایی از این کتاب که بشارت و هدایت و رحمت است محقق شود. در صورتی که اگر به صورت موضوعی نازل می‌شد یا در یک موضوع واحد گردآوری می‌شد، مطالب بسیار کسالت آور و خشک می‌نمود و تبدیل به کتابی علمی حاوی کلیات و اصول عام می‌گردید که گیرایی و زیبایی و نفوذ و تأثیر کتاب موجود را نداشت. بدون تردید، یکی از ابعاد اعجاز و بی‌مانندی این کتاب آسمانی نظم موجود در آن است.<ref>ر.ک «‌چهرۀ پیوستۀ قرآن »، مجله مبین، شماره۸ / ۸</ref>  
پاسخ به این سؤالات از دو جهت قابل تبیین است، یکی از جهت تاریخی و دیگر از جهت دگرگونی‌های اجتماعی و پاسخ گویی به سؤالات بیشمار [[مسلمان|مسلمانان]] در زمینۀ دیدگاه قرآن. از جهت نخست، قرآن کتابی است که در طول ۲۳ سال با توجه به نیازها و شرایط و حوادث مختلف نازل شده است. از این روی، بسیاری از آیات قرآن تنها به همان بُعد که مورد نظر بوده توجه داشته است. مثلاً حوادثی که پس از [[جنگ بدر]] به وجود آمد، زمینۀ نزول آیات نخست [[سوره انفال|سورۀ انفال]] را فراهم ساخت،<ref>المیزان، ج۹ / ۸؛ روح المعانی، ج۹ / ۲۴۶</ref> در حالی که مباحث [[انفال]] در همین سوره و در جاهای دیگر قرآن<ref>آل عمران، ۱۲۶؛ انفال، ۴۱</ref> به تناسب شرایط آمده است. از سوی دیگر، از آنجا که قرآن کتاب هدایت است، نکات تربیتی و اعتقادی آن پراکنده آمده است تا جذابیت و کششی برای خواندن بیشتر فراهم سازد و تلاوت کنندۀ قرآن همواره به نکات گوناگون و متنوع برخورد کند و در نتیجه مقصود نهایی از این کتاب که بشارت و هدایت و رحمت است محقق شود. در صورتی که اگر به صورت موضوعی نازل می‌شد یا در یک موضوع واحد گردآوری می‌شد، مطالب بسیار کسالت آور و خشک می‌نمود و تبدیل به کتابی علمی حاوی کلیات و اصول عام می‌گردید که گیرایی و زیبایی و نفوذ و تأثیر کتاب موجود را نداشت. بدون تردید، یکی از ابعاد اعجاز و بی‌مانندی این کتاب آسمانی نظم موجود در آن است.<ref>ر.ک «‌چهرۀ پیوستۀ قرآن »، مجله مبین، شماره۸ / ۸</ref>


اما نکتۀ دوم در ضرورت تفسیر موضوعی، این حقیقت است که اگر بخواهیم دیدگاه قرآن را دربارۀ مسائل گوناگون اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بدانیم و نیازهای انسان معاصر را پاسخ دهیم، چاره‌ای جز پرسش از قرآن و یافتن پاسخ در قرآن نداریم و این هدف جز با تفسیر موضوعی حاصل نمی‌شود. به همین دلیل، بسیاری از تفاسیر قرآن با این که مانند تفاسیر کهن به شیوۀ تفسیر ترتیبی تنظیم شده‌اند، اما در ضمن آن به موضوعات قرآنی پرداخته‌اند و با فراهم آوردن آیات همگون سعی در عرضۀ دیدگاه قرآن در موضوعات مختلف کرده‌اند که از آن جمله می‌توان از [[تفسیر المنار]] و [[تفسیر المیزان]] یاد کرد.<ref>تفسیر راهنما، ج۱ / ۴۰</ref>
اما نکتۀ دوم در ضرورت تفسیر موضوعی، این حقیقت است که اگر بخواهیم دیدگاه قرآن را دربارۀ مسائل گوناگون اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بدانیم و نیازهای انسان معاصر را پاسخ دهیم، چاره‌ای جز پرسش از قرآن و یافتن پاسخ در قرآن نداریم و این هدف جز با تفسیر موضوعی حاصل نمی‌شود. به همین دلیل، بسیاری از تفاسیر قرآن با این که مانند تفاسیر کهن به شیوۀ تفسیر ترتیبی تنظیم شده‌اند، اما در ضمن آن به موضوعات قرآنی پرداخته‌اند و با فراهم آوردن آیات همگون سعی در عرضۀ دیدگاه قرآن در موضوعات مختلف کرده‌اند که از آن جمله می‌توان از [[تفسیر المنار]] و [[تفسیر المیزان]] یاد کرد.<ref>تفسیر راهنما، ج۱ / ۴۰</ref>
خط ۷۱: خط ۷۱:
از سوی دیگر، در این اواخر تفسیرهای موضوعی مستقلی منتشر شده است که برخی از آنها بدین قرار است:
از سوی دیگر، در این اواخر تفسیرهای موضوعی مستقلی منتشر شده است که برخی از آنها بدین قرار است:
* تفسیر موضوعی قرآن مجید از [[عبدالله جوادی آملی|آیت الله عبدالله جوادی آملی]] در ۱۰ جلد؛
* تفسیر موضوعی قرآن مجید از [[عبدالله جوادی آملی|آیت الله عبدالله جوادی آملی]] در ۱۰ جلد؛
* [[منشور جاوید]] از [[جعفر سبحانی|آیت الله جعفر سبحانی]] در ۱۴ جلد؛  
* [[منشور جاوید]] از [[جعفر سبحانی|آیت الله جعفر سبحانی]] در ۱۴ جلد؛
* [[پیام قرآن]] از [[ناصر مکارم شیرازی|آیت الله مکارم شیرازی]] و همکاران در ۱۰ جلد.
* [[پیام قرآن]] از [[ناصر مکارم شیرازی|آیت الله مکارم شیرازی]] و همکاران در ۱۰ جلد.


خط ۸۵: خط ۸۵:


از نظر جهت گیری تفسیری می‌توان به تفسیرهای عصری و تطبیقی و تفسیرهای علمی نیز اشاره داشت و تفاوت هر کدام را در این زمینه دید.<ref>ابطحی، المدخل الی تفسیر الموضوعی، ج۱ / ۶؛ احمد جمال العمری، مباحث فی تفسیر الموضوعی؛ فتح الله سعید، المدخل فی تفسیر الموضوعی؛ هدایت الله جلیلی، روش شناسی تفاسیر موضوعی؛ ایازی مقدمۀ تفسیر راهنما، ۳۹ – ۴۹؛ مصطفی سلم، دراسات فی تفسیر موضوعی القصص القرآنی، ص۹۱ – ۹۷</ref>
از نظر جهت گیری تفسیری می‌توان به تفسیرهای عصری و تطبیقی و تفسیرهای علمی نیز اشاره داشت و تفاوت هر کدام را در این زمینه دید.<ref>ابطحی، المدخل الی تفسیر الموضوعی، ج۱ / ۶؛ احمد جمال العمری، مباحث فی تفسیر الموضوعی؛ فتح الله سعید، المدخل فی تفسیر الموضوعی؛ هدایت الله جلیلی، روش شناسی تفاسیر موضوعی؛ ایازی مقدمۀ تفسیر راهنما، ۳۹ – ۴۹؛ مصطفی سلم، دراسات فی تفسیر موضوعی القصص القرآنی، ص۹۱ – ۹۷</ref>
=== تفسیر تطبیقی===
منظور از تطبیق در تفسیر، نه تطبیق میان فقرات کلام در آیات مختلف و در مواضع دیگر است، و نه مقایسه میان دیدگاه قرآن با نظریات گوناگون [[دین|ادیان]] و مکتب‌ها، بلکه منظور تطبیق تعالیم و دستورات کلی قرآن با زندگی انسان معاصر و به تعبیری، کاربردی کردن تعالیم قرآن است. تفسیر تطبیقی، در حقیقت روشی برای بیان پیام قرآن است. تفاوت میان تفسیر عصری و تفسیر تطبیقی در تفاوت روش و جهت گیری است. در تفسیر عصری صرفاً توضیح مطالبی می‌آید که در قرآن آمده و قهراً دانش‌های جدید برای فهم آیه‌ها و پرده برداری از معانی مشکل به کار گرفته می‌شود، در نتیجه با بیان روز، رفع شبهه و اثبات هماهنگی میان تعالیم قرآن با یافته‌های قطعی بشری صورت می‌گیرد. نو به نو شدن تفسیر در تفسیر عصری در حقیقت عرضۀ پیام قرآن با توجه به آگاهی‌های مفسر و رعایت شرایط روحی مخاطبان و پرسش‌های آنان است. اما در تفسیر تطبیقی، فهم مقدمه‌ای است برای بهره گیری و نتیجه گیری هدایتی مناسب با شرایط زمانی و مکانی.
تفسیر تطبیقی چنین نقشی را ایفا می‌کند که به تفسیر جهت می‌دهد، به تلاوت معنا می‌بخشد، قرآن را در متن زندگی مسلمانان قرار می‌دهد و همواره از هر آیه پیام و رهنمود مناسب را عرضه می‌دارد. گر چه تفسیرهای موضوعی این فایده را دارد که از موضوعی خاص به آیات قرآن می‌نگرد و تمام آیات مربوط به یک موضوع را بر اساس ترتیب منطقی مورد توجه قرار می‌دهد، اما ممکن است این موضوعات عینی نبوده، در زندگی خواننده ملموس نباشد. از این روی، فایدۀ تفسیر تطبیقی این است که افراد را آمادۀ پیامی می‌کند که مناسب با موقعیت هایی کلی یا خاص نوشته شده است. به عنوان نمونه از دو تفسیر تطبیقی می‌توان یاد کرد: یکی [[تفسیر راهنما]] اثر [[اکبر هاشمی رفسنجانی|آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی]] و دیگری [[تفسیر نور]] اثر [[محسن قرائتی|حجةالاسلام محسن قرائتی]].
تفسیر تطبیقی برای اعمال روش خود نیاز به اثبات مبادی خاصی دارد، مثل این که اصول و مبانی موجود در عصر [[پیامبر(ص)]] و صحابه شامل همۀ عصرهاست و روش‌های عملی قرآن دارای حقیقت یکسانی با روش‌های موجود است. همچنین باید اثبات کرد که رهنمودهای قرآن می‌تواند از جهت هدایتی و در مقام عمل برای همۀ عصرها سازنده و برانگیزاننده باشد و تحولات زندگی انسان و دگرگونی نیازها و شرایط فهم و آگاهی انسان تأثیری در این زمینه‌ها نداشته است. در همین جاست که باید توضیح داده شود که ویژگی قرآن چیست و چگونه بیان شده که می‌تواند برای هر عصری تازه و مفید و جذاب باشد.
کار دیگری که در تفسیر تطبیقی لازم است انجام شود، تفکیک میان پیام‌های کلی و اساسی قرآن و بیان‌های خاص مربوط به اشخاص و زمان‌های معین است. زیرا بدون تردید این مطالب بر سه محور عرضه شده و تفکیک میان آنها در تفسیر تطبیقی لازم است:
# اصول آرمانی و مبانی عام که جنبۀ اعتقادی و اخلاقی، حتی حکمی و بیان شریعت دارد؛
# قصه‌ها و داستان‌های قرآن مربوط به اقوام گذشته که به طور مستقیم جنبۀ توجه و بیداری آفرینی دارد؛
# مسائلی که مربوط به دوران ما نیست، ولی تبیین آن از نظر تاریخ تحولات انسان مهم است، مانند مسألۀ بردگی، [[ظهار]]، بت پرستی، دختر در گور کردن، برخی عقاید در مورد ملائکه، جن....
یکی دیگر از کارهای تفسیر تطبیقی، تفکیک و دسته بندی مطالب استنباط شده و نتیجه گیری از آنهاست.
از دیگر کارهای مفید در تفسیر تطبیقی، به کار گرفتن جدول‌های موضوعی دربارۀ آیات مربوط و تحلیل خصوصیات آیات و مضامین قصه‌ها، استفاده از نقشه‌های جغرافیایی مربوط به قصه‌ها و توضیح مثال‌ها برای جذابیت بیشتر و نتیجه گیری اخلاقی و تربیتی است.
== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس|2}}
{{پانویس|3}}
 
== منابع ==
<small>این مقاله از جلد اول دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی گرفته شده است.</small>

نسخهٔ ‏۵ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۱۲:۵۱

تفسیر در لغت به معنای کشف و اظهار و پرده‌برداری از معنای کلام آمده است.[۱] در آغاز، این کلمه به شروح کتاب‌ها و نوشته‌های علمی و فلسفی اطلاق می‌شد و مرادف با شرح و بیان معانی آنها بود. از این رو شرح‌های یونانی و عربی آثار ارسطو را تفسیر می‌گفته‌اند.[۲] اما رفته‌رفته این واژه در فرهنگ اسلامی بیشتر به کتاب‌های خاصی که در شرح قرآن کریم نوشته می‌شد اطلاق و اصطلاح گردید. در این میان، تعریف‌های بسیاری برای تفسیر شده که یکی از شامل‌ترین آنها، تعریف ابوحیان اندلسی (م ۷۴۵ق) است که می‌نویسد: «تفسیر علمی است که دربارۀ چگونگی نطق به الفاظ قرآن و مدلولات و احکام فردی و ترکیبی و معانی که در آن الفاظ احتمال می‌رود، در حالت ترکیب سخن می‌گوید».[۳] مهم‌ترین نکته در باب تفسیر عبارت از نقش این علم در پرده‌برداری از مدلول لفظ و بیان معانی است. در نتیجه، بیان معانی ظاهری لفظ که از ظاهر کلام به ذهن می‌رسد، تفسیر خوانده نمی‌شود.

کاربرد در قرآن

کلمۀ تفسیر یک بار در قرآن آمده و آن هم به معنای بیان و شرح است: وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرً‌ا (ترجمه:و براى تو مَثَلى نياوردند، مگر آنكه [ما] حق را با نيكوترين بيان براى تو آورديم.)[۲۵–۳۳] زیرا در پاسخ مشرکان مکه که همواره پیامبر(ص) را مورد شماتت قرار می‌دادند و در نبوت و رسالت حضرت تشکیک می‌کردند، قرآن پاسخ می‌دهد: و کافران برای تو هیچ مثلی نیاوردند مگر آن که جوابی حق و خوش بیان‌تر برایت بیاوریم.

تعریف

تعریف‌های بسیاری برای تفسیر شده که یکی از شامل‌ترین آنها تعریف ابوحیان اندلسی (م ۷۴۵ق) است که می‌نویسد: «‌تفسیر علمی است که دربارۀ چگونگی نطق به الفاظ قرآن و مدلولات و احکام فردی و ترکیبی و معانی‌ای که در آن الفاظ احتمال می‌رود، در حالت ترکیب سخن می‌گوید».[۴] مهم‌ترین نکته در باب تفسیر عبارت از نقش این علم در پرده برداری از مدلول لفظ و بیان معانی است. در نتیجه، بیان معانی ظاهری لفظ که از ظاهر کلام به ذهن می‌رسد، تفسیر خوانده نمی‌شود و به تعبیر شهید صدر (م ۱۴۰۲ق): «‌پرده برداری و بیان در معنای تفسیر در جایی مطرح است که گزارش گر نوعی پنهان بودگی و پیچیدگی باشد تا از راه تفسیر کشف و زایل گردد. ولی در جایی که سخن با معانی ظاهری و زودرس روشن می‌شود و لفظ معنای آن را آگاهی می‌دهد، تفسیر نامیده نمی‌شود، زیرا از چیزی پنهان پرده برداری نکرده است».[۵] این تعریف برای محدودۀ تفسیر و میدان فعالیت این علم در فهم پیام قرآن بسیار مهم است، زیرا مشخص می‌کند کجا جای تفسیر و کجا جای برداشت از معنای ظاهری و ترجمان کلام است. سیوطی نیز در الاتقان این تعریف را ارائه کرده است: «‌تفسیر علمی است که از احوال قرآن از نظر دلالت بر مرادش متناسب با درک و فهم بشر بحث می‌کند».[۶]

در مسیحیت

هرمنوتیک که در فرهنگ مسیحیت علم تفسیر متون مقدس و به طور خاص تورات و انجیل است، جایگاهی نزدیک به علم تفسیر در اسلام دارد. البته، بر خلاف تفسیر قرآن که هدف از آن کشف و پرده برداری از معنای کلام است، در مسیحیت جنبۀ ارشادی و نو به نو شدن مفاهیم کتاب مقدس، متناسب با نیازهای روز معنا شده، گر چه به معنای شرح و تعقیب و توضیح کلمات پیچیده به معنای ساده هم آمده است.[۷]

ضرورت تفسیر

بایستگی تفسیر به ضرورت شناخت قرآن بازمی گردد. قرآن را باید شناخت و در زوایای آن کند و کاو کرد تا به ژرفا و درونمایه‌اش راه یافت و از رهنمودهایش پند گرفت. قرآن کریم در اهمیت تدبر و اندیشیدن در آیاتش سخن گفته است و مسلمانان را به مطالعه و تفکر در کلامش تشویق کرده است. در جایی می‌فرماید: كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَ‌كٌ لِّيَدَّبَّرُ‌وا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ‌ أُولُو الْأَلْبَابِ (ترجمه:[اين‌] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كرده‌ايم تا در [باره‌] آيات آن بينديشند، و خردمندان پند گيرند.)[۳۸–۲۹] از سوی دیگر، درست است که قرآن به زبان مردم نازل شده و کتابی مبین و آشکار است، اما به پیامبر گرامی دستور داده تا قرآن را شرح و توضیح دهد وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ‌ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُ‌ونَ (ترجمه:و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم، تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى، و اميد كه آنان بينديشند.)[۱۶–۴۴] زیرا فهمیدن ظاهر معانی غیر از تفسیر است. هر کس عربی را به خوبی بداند، ظاهر معانی را در می‌یابد، اما به ژرفای آن جز با تلاش و کوشش و در اختیار داشتن ابزار و دانش‌های لازم نمی‌رسد.

گذشته از این، اگر کسی با دقت به مطالب قرآن توجه نماید درمی یابد که قرآن ویژگی هایی مخصوص به خود دارد که ضرورت تفسیر را در هر عصر و زمانی ایجاب می‌کند. برخی از این ویژگی‌های بدین قرار است:

  1. معانی گوناگون: قرآن کریم معانی گوناگون دارد، ژرفناک و فراخناک است. امیرالمومنین(ع) می‌فرماید: و إنّ القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لا تفنی عجائبه و لا تنقضی غرائبه‌ (ترجمه: ظاهر قرآن زیباست و باطنش ژرف و ناپیداست. عجایب آن سپری نگردد و غرایب آن به پایان نرسد.)

[۸]

  1. بیان فشرده مسائل: در قرآن، مسائل بسیار فشرده و با اشاره بیان شده است. در بیان عقاید و احکام به گونه‌ای موجز مطالب را می‌آورد و از ذکر خصوصیات و جزئیات پرهیز می‌کند که حتماً نیاز به تفسیر دارد. نمونۀ روشن آن در احکام نماز، روزه، حج و ده‌ها عمل عبادی و غیرعبادی است.
  2. نزول تدریجی قرآن: قرآن در مدت ۲۳ سال نازل شده و شیوۀ آن به گونه‌ای است که مطالب در سوره‌های مختلف قرار می‌گیرد. از این روی در هر سوره نکته‌ای را بیان کرده که با کنار هم گذاشتن آن و پرده برداری از معانی می‌توان به درک کامل آن رسید.
  3. منشأ غیبی وحی: وحی گنجینۀ علم الاهی و نازل شده از عالم غیب و متعلق به جهانی است بی‌نهایت وسیع‌تر از عالم حس و مادیت. نکات غیبی و نامأنوس با طبیعت مادی بشری درقالب سخنان متعارف ریخته شده است. در قرآن حقایقی چون ملائکه، جهان آخرت، عالم غیب، صفات الاهی، حرکات تکوینی و معجزات مطرح شده است. مأنوس شدن با این معانی نیاز به مقدمات و توضیح و تفسیر دارد.

روش‌های تفسیری

مفسران از نظر روش و اسلوب و سلیقۀ بحث در استنباط معانی آیات قرآن و شکل ارائه اختلافات بسیاری دارند. هر یک از آنان قرآن را از زاویه‌ای و دیدگاهی و معلوماتی از پیش مورد مطالعه قرار داده، به گونه‌ای که تفاسیر هر یک با هم مختلف و برداشت‌ها از یکدیگر متفاوت و جهات آنها متمایز گشته‌اند. گروهی از مفسران تنها از نقطه‌نظر آثار و منقولات رسیده از معصومان (ع) و یا صحابی و تابعین پیامبر (ص) به فهم و درک آیات قرآن روی آورده‌اند و برای اجتهاد و درک مفسر جایگاهی قائل نیستند. لذا تمام اهتمامشان به نقل مأثورات و تکیه بر آن چیزی است که روایت شده است و بس. برخی دیگر، بر خلاف دستۀ پیش، آیات قرآن را تنها از زاویۀ عقل و کاوش‌های خردورزانه تفسیر می‌کنند و معیارهای عقلی و احیاناً دریافت‌های حسی را ملاک برداشت از پیام قرآن قرار داده‌اند.

از نظر گرایش و اسلوب و سلیقۀ بحث نیز در میان مفسران این چندگونگی وجود دارد: گروهی، آیات قرآن را تنها از نقطه‌نظر ادبیات و بلاغت و فصاحت قرآن مورد بررسی قرار داده و کتاب‌های تفسیری خود را مالامال از بحث‌های ادبی و بلاغی کرده، از این منظر به کلمات و آیات قرآن چشم دوخته‌اند. گروهی دیگر به مباحث فلسفی و کلامی توجه بیشتر کرده یا در شرایط تاریخی خاص مبارزات اعتقادی در میان مسلمانان، نقش اصلی را به توضیح این دسته از آیات مورد مناقشه داده‌اند و لذا صبغۀ تفسیر آنها مذهبی و کلامی شده است. گروهی دیگر به مسائل عرفانی و اشارات معنوی و تأکید بر مسائل اخلاقی و اشارات سیر و سلوکی روی آورده، جلوۀ تفسیر آنها در گرایش به این دسته از مباحث بوده است. و سرانجام، دسته‌ای دیگر به آیات هستی‌شناسی قرآن عنایت بیشتر نشان داده، آیاتی را که دربارۀ آفرینش آسمان‌ها و زمین، انسان و پدیده‌های طبیعی نازل شده، تفسیر کرده و با به کار گیری معلومات خود به تفسیر علمی قرآن روی آورده‌اند.

باید این روش‌ها را مورد شناسایی و بررسی قرار داد و عوامل گرایش به جهت‌گیری‌ها و گرایش‌های تفسیری را دریافت. بدون تردید، یکی از فواید شناخت تفسیر، آشنایی با روش‌هایی است که در زمینۀ شکل تفسیر و استنباط دیدگاه قرآن و رسیدن به فهم این کتاب آسمانی انجام گرفته، خواننده را با این آگاهی به روش‌های گوناگون رهنمون و به بهترین هدایت می‌کند.

آشنایی و بررسی روش‌ها، زمینۀ مقایسه میان تفاسیر و در نتیجه راه‌های رسیدن به پیام اصلی قرآن را مشخص می‌کند و به ما نشان می‌دهد که در میان راه‌های گوناگون، نزدیک‌ترین و بی‌خطرترین و جامع‌نگرترین راه کدام است.

از سوی دیگر، تجربۀ بشری و سیر تطور تفسیر این حقیقت را به ما نشان می‌دهد که بهترین راه‌ها را یک فرد نرفته است و همۀ حقیقت در پیش یک فرد نهفته نیست و ما در پایان راه برای گزینش بهترین روش نیستیم. باید همواره تلاش کنیم و معیارها و اصول را بشناسیم و با آگاهی به شناخت روش‌ها، بهترین تفاسیر را شناسایی کنیم. در پرتو این کوشش و کنکاش، پیام وحی متناسب با نیازها و پرسش‌ها دریافت می‌شود. اما نباید این نکته را از یاد ببریم که در میان این همه تنوع و این همه روش، برخی جنبۀ مبنایی دارند و از اصول و پایه‌های تفسیر به حساب می‌آیند و برخی اختلاف‌ها ریشه در معلومات و گرایش‌های اجتماعی مفسران دارد. از این جهت، آن چه مربوط به کیفیت طریق استخراج و پیام و کشف معانی قرآن می‌گردد و در سرنوشت فهم و درک تأثیر می‌گذارد، جزء مبانی تفسیری محسوب می‌شود، اما از روش‌ها و صبغه‌های تفسیری هم نمی‌توان غافل شد.

تفسیر قرآن به قرآن

کشف معنای قرآن متوقف بر دو امر است. یکی آن که مفسر، علوم و ادواتی در اختیار داشته باشد که بتواند با آنها به سراغ تفسیر برود و در حقیقت، شرایط صلاحیت تفسیر را داشته باشد. دیگر آن که متکی به منابعی باشد که او را در جهت صحیح راهنمایی کند. قرآن به عنوان منبع نخستین برای فهم و دریافت صحیح و کامل قرآن مطرح است. به همین دلیل، در آنجا که مفسر از خود قرآن برای فهم آیه‌ای کمک بگیرد، تفسیر قرآن به قرآن نامیده می‌شود. خداوند در سورۀ قیامت به این امر اشاره می‌کند: فَإِذَا قَرَ‌أْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْ‌آنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ (ترجمه:پس هر گاه آن را خوانديم، از خواندن آن پيروى كن! سپس بيان (و توضيح) آن (نيز) بر عهده ماست!)[۷۵–۱۸ و ۱۹] همچنین دربارۀ قرآن می‌گوید: تبیان و بیان گر هر چیزی است: وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ (ترجمه:و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است ... بر تو نازل كرديم.)[۱۶–۸۹] چگونه ممکن است قرآن برای هر چیزی تبیان باشد، اما در آنجا که مردم از فهم خود قرآن سؤال می‌کنند در تمام قرآن پاسخ آن وجود نداشته باشد.[۹] به همین دلیل از دیر باز اصل «‌القرآن یفسّر بعضه بعضا‌»[۱۰] به صورت عام و قانونی برای تفسیر پذیرفته شده و در کلمات ائمۀ اطهار با تعبیرهایی چون «‌القرآن ینطق بعضه بعضاً و یشهد بعضه علی بعض‌»[۱۱] آمده و در جمله‌ای دیگر مسألۀ تصدیق برخی از قرآن نسبت به برخی دیگر مطرح شده است «‌و انّ الکتاب یصدق بعضه بعضاً».[۱۲] از این روی، می‌توان گفت نخستین منبع تفسیر قرآن، خود قرآن و بهترین روش، بلکه منحصرترین روش[۱۳] تفسیر قرآن به قرآن است که بارها پیامبر برای تبیین آیه‌ای از آیۀ دیگر کمک گرفته و ائمۀ اهل بیت و صحابه و تابعین این روش را به کار می‌گرفته‌اند.[۱۴]

از سوی دیگر، منبع بودن قرآن امر طبیعی و ضروری در هر کتاب و سخن متقن است، بدان جهت که قرآن گاه به کوتاهی و اشاره سخن گفته و در جایی دیگر همان معنا را به تفصیل شرح داده است. لذا برای فهم قرآن در کنار هم قرار دادن این دو دسته از آیات بایسته است.

نکتۀ دیگر این که نباید این واقعیت را نادیده بگیریم که قرآن به یک باره نازل نشده تا همۀ سخن‌ها را یک جا و به صورت موضوعی بیان کند. بلکه به طور تدریجی و به مناسبت‌های گوناگون نازل شده است. طبیعی است که اگر در جایی نکته‌ای را کلی آورده، در جایی دیگر موردی خاص را از آن استثنا کند، یا اگر در جایی به خاطر شرایط اجتماعی و موقعیت سخن و رعایت مصلحت، سخن سربسته گفته، در جایی دیگر آن نکته را به طور صریح و گویا بیان کند. این است که گفته می‌شود قرآن مشتمل بر ایجاز و اطناب، اجمال و تفصیل، اطلاق و تقیید و عام و خاص است و باید از خود آیات برای فهم کلام الاهی استفاده کرد و مفسرانی که به این روش بها داده و از قرآن برای فهم و استنباط کلام ربّانی استمداد کرده‌اند، موفق‌ترین بوده‌اند.

روش اجتهادی

یکی دیگر از منابع فهم قرآن و پرده برداری از معانی آیات، عقل و تلاش و اجتهاد مفسر است. عقل و کاوش‌های خردورزانه در تعالیم اسلامی جایگاه بس بلندی دارد و عموم قرآن پژوهان به این مهم اشاره کرده و جایگاه آن را در تفسیر بازگو کرده‌اند.[۱۵] امام علی(ع) دربارۀ اهمیت عقل در فهم آموزه‌های دین می‌فرماید: الدین لایصلحه الا العقل‌ (ترجمه: چیزی جز عقل دین را اصلاح نمی‌کند) [۱۶]

علامه طباطبائی (م۱۴۰۲ق) در استدلال به این منبع تفسیری و اهمیت آن می‌نویسد: اگر کتاب الاهی را تفحص کامل کرده، در آیاتش دقت شود، شاید بیش از ۳۰۰ آیه وجود دارد که مردم را به تفکر، تذکر و تعقل دعوت کرده یا به پیامبر(ص) استدلال را برای اثبات حقی و یا از بین بردن باطلی آموخته است. خداوند در قرآن حتی در یک آیه بندگان خود را امر نفرموده که نفهمیده به خدا و یا هر چیزی که از جانب اوست ایمان آورند و یا راهی را کورکورانه بپیمایند، حتی برای قوانین و احکامی که برای بندگان خود وضع کرده و عقل بشری به تفصیل ملاک‌های آن را درک نمی‌کند علت آورده است.[۱۷]

دربارۀ این روش تفسیری چون و چراهای بسیار است. گروهی به موافقت و گروهی به مخالفت برخاسته‌اند. عنصر اجتهاد و بهره گیری از عقل در تاریخ تفسیر همواره دو سویه داشته است. سویه‌ای از آن محکوم و مطرود شناخته شده است و از آن تعبیر به تفسیر به رأی شده است و سویه‌ای از آن محترم شمرده شده، بدان ارج نهاده شده است و از آن تعبیر به تفسیر اجتهادی و ژرف نگری در معانی بلند قرآن شده است. به همین دلیل از قرن چهارم به بعد این روش گسترش یافت و مفسران بسیاری به این شیوه روی آوردند، تا جایی که عملاً روش مأثور متروک و مهجور گردید و اگر در دوره‌ای از تاریخ تفسیر گرایش به اخباری گری و سلفی گری رشد نمی‌کرد، این شیوه کاملاً حاکم می‌ماند.

بدون شک، یکی از عوامل این امر، روش اهل بیت پیامبر علیهم‌السلام در تفسیر قرآن است. اهل بیت پیامبر با تفسیر خود عملاً نشان دادند که چگونه می‌توان در آیات الاهی تدبر کرد. ژرف نگری در کلمات بی‌همتای الاهی نمود و قواعد فهم صحیح را در تفسیر به کار برد و خود را در قالب الفاظ محبوس نکرد. آنان با استناد به واژگان، قواعد ادبی، استناد به سیاق جمله، استظهار از آیات دیگر و چیدن چند آیۀ هم مضمون در کنار هم و بالاخره بهره گیری از نکات عقلی، پایه‌های صحیح تفسیر اجتهادی را نشان دادند.[۱۸]

با نگاهی به روایات مأثور از اهل بیت(ع) این شیوه‌ها مشاهده می‌گردد و عملاً راه و روش تفسیر اجتهادی به دست می‌آید. به همین دلیل شخصیت عظیمی چون شیخ طوسی (م ۴۶۰ق) در مقدمۀ تفسیر تبیان می‌نویسد: گر چه ظاهر اخبار اصحاب ما دلالت دارد که تفسیر قرآن جز با خبر صحیح پیامبر(ص) جایز نیست و تفسیر به رأی ناصواب است، ولی آن چه ما می‌گوییم (تفسیر اجتهادی) نمی‌تواند در کلام خدا و پیامبرش دوگانگی باشد، از طرفی بگوید قرآن به زبان عربی و آشکار نازل شده و در مقابل بگوید نمی‌توان از ظاهر قرآن چیزی فهمید.[۱۹]

البته عوامل دیگری در حرکت تفسیر و گرایش به اجتهاد و عقل در تفسیر مؤثر بوده است. یکی از آنها، دگرگونی بزرگ در جهان اسلام با بنا شدن تمدنی عظیم و گسترش سرزمین‌های اسلامی بود. این دگرگونی‌ها، علوم و معارف اسلامی را دستخوش تحول کرد. حدیث، فقه، اصول، تفسیر، تاریخ و ادبیات، همه و همه تحث تأثیر تحولات فرهنگی و سیاسی قرار می‌گیرند. مسلماً یکی از عوامل این دگرگونی‌ها ارتباط جهان اسلام با جوامع و تمدن‌های دیگر بوده است. امواج گوناگون عقل بشری و میراث فرهنگ‌ها و تمدن‌های یونانی و ایرانی و هندی با معارف اسلامی در سراسر سرزمین‌های اسلامی تلاقی می‌کنند و طوفان‌های جدال و برخورد آرا را فراهم می‌سازند. مهم‌ترین این برخوردها با یهود و نصارا از اهل کتاب و فلسفۀ ثنویت است. عموماً خاصیت برخورد و تضارب آرا و طرح عقاید گوناگون، تحول آفرینی و آفاق گستری است که این خاصیت به دانش تفسیر سرایت می‌کند و تحول چشمگیری به وجود می‌آورد و روش تفسیر اجتهادی را به عنوان روشی عام و فراگیر میان دانشمندان مقبول می‌سازد.

تفسیر موضوعی

بدون تردید، کلمۀ تفسیر موضوعی اصطلاحی است نو که اگر چه اصل آن از قبل معمول بوده است اما با این نام شناخته نمی‌شد. در مقام تعریف، تفسیر موضوعی روشی است برای تبیین یک موضوع با ملاحظۀ آیات هم موضوع و هم مضمون و نه هماهنگ با ترتیب و نظم موجود در قرآن. در این روش، مفسر آیات مختلف دربارۀ یک موضوع را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد و با جمع بندی و تحلیل آنها، دیدگاه قرآن را در آن باره تبیین می‌کند.[۲۰] در تفسیر ترتیبی، فهم مدلول آیات قرآن یکی پس از دیگری به ترتیب مصحف است و در تفسیر موضوعی در جستجوی فهم و نظر قرآن حول یک سؤال یا موضوع است.

پرسشی که در آغاز مطرح است این است که چرا قرآن به صورت موضوعی نازل نشده است، و یا اگر پراکنده نازل شده چرا به طور موضوعی جمع‌آوری نشده است و شبیه به کتاب‌های رایج نیست تا بتوان دیدگاه قرآن دربارۀ یک موضوع را در یک جا جستجو کرد؟ سؤال دیگر این است که آیا ما چنین حق و اجازه‌ای داریم که ترتیب قرآن را به هم بریزیم و بر اساس سؤالات خود یا محورهای کلی قرآن را تفسیر کنیم؟ چه بسا مطلبی با توجه به صدر و ذیل آیه و آیات پیشین و پس از آن بیان شده باشد، حال اگر تفسیر موضوعی بکنیم، در حقیقت قسمتی از کلام را منقطع و تفسیر کرده ایم.

پاسخ به این سؤالات از دو جهت قابل تبیین است، یکی از جهت تاریخی و دیگر از جهت دگرگونی‌های اجتماعی و پاسخ گویی به سؤالات بیشمار مسلمانان در زمینۀ دیدگاه قرآن. از جهت نخست، قرآن کتابی است که در طول ۲۳ سال با توجه به نیازها و شرایط و حوادث مختلف نازل شده است. از این روی، بسیاری از آیات قرآن تنها به همان بُعد که مورد نظر بوده توجه داشته است. مثلاً حوادثی که پس از جنگ بدر به وجود آمد، زمینۀ نزول آیات نخست سورۀ انفال را فراهم ساخت،[۲۱] در حالی که مباحث انفال در همین سوره و در جاهای دیگر قرآن[۲۲] به تناسب شرایط آمده است. از سوی دیگر، از آنجا که قرآن کتاب هدایت است، نکات تربیتی و اعتقادی آن پراکنده آمده است تا جذابیت و کششی برای خواندن بیشتر فراهم سازد و تلاوت کنندۀ قرآن همواره به نکات گوناگون و متنوع برخورد کند و در نتیجه مقصود نهایی از این کتاب که بشارت و هدایت و رحمت است محقق شود. در صورتی که اگر به صورت موضوعی نازل می‌شد یا در یک موضوع واحد گردآوری می‌شد، مطالب بسیار کسالت آور و خشک می‌نمود و تبدیل به کتابی علمی حاوی کلیات و اصول عام می‌گردید که گیرایی و زیبایی و نفوذ و تأثیر کتاب موجود را نداشت. بدون تردید، یکی از ابعاد اعجاز و بی‌مانندی این کتاب آسمانی نظم موجود در آن است.[۲۳]

اما نکتۀ دوم در ضرورت تفسیر موضوعی، این حقیقت است که اگر بخواهیم دیدگاه قرآن را دربارۀ مسائل گوناگون اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بدانیم و نیازهای انسان معاصر را پاسخ دهیم، چاره‌ای جز پرسش از قرآن و یافتن پاسخ در قرآن نداریم و این هدف جز با تفسیر موضوعی حاصل نمی‌شود. به همین دلیل، بسیاری از تفاسیر قرآن با این که مانند تفاسیر کهن به شیوۀ تفسیر ترتیبی تنظیم شده‌اند، اما در ضمن آن به موضوعات قرآنی پرداخته‌اند و با فراهم آوردن آیات همگون سعی در عرضۀ دیدگاه قرآن در موضوعات مختلف کرده‌اند که از آن جمله می‌توان از تفسیر المنار و تفسیر المیزان یاد کرد.[۲۴]

از سوی دیگر، در این اواخر تفسیرهای موضوعی مستقلی منتشر شده است که برخی از آنها بدین قرار است:

البته تک نگاری‌هایی نیز در این زمینه وجود دارد، مانند:

  • انسان در قرآن؛
  • زن در قرآن؛
  • جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن؛
  • باد و باران در قرآن و ده‌ها عنوان دیگر به فارسی و عربی.

تفسیر موضوعی از نظر روش تنظیم و ارتباط موضوعات مختلف تفسیری و جهت گیری‌های تفسیری به اقسام مختلفی تقسیم می‌شود:

در زمینۀ روش تنظیم و ارتباط می‌توان در میان تفسیرهای موجود به شیوۀ خدامحوری، روش تسلسل طبیعی، شیوۀ موضوع مداری و شیوۀ توحیدی اشاره کرد.[۲۵]

از نظر جهت گیری تفسیری می‌توان به تفسیرهای عصری و تطبیقی و تفسیرهای علمی نیز اشاره داشت و تفاوت هر کدام را در این زمینه دید.[۲۶]

تفسیر تطبیقی

منظور از تطبیق در تفسیر، نه تطبیق میان فقرات کلام در آیات مختلف و در مواضع دیگر است، و نه مقایسه میان دیدگاه قرآن با نظریات گوناگون ادیان و مکتب‌ها، بلکه منظور تطبیق تعالیم و دستورات کلی قرآن با زندگی انسان معاصر و به تعبیری، کاربردی کردن تعالیم قرآن است. تفسیر تطبیقی، در حقیقت روشی برای بیان پیام قرآن است. تفاوت میان تفسیر عصری و تفسیر تطبیقی در تفاوت روش و جهت گیری است. در تفسیر عصری صرفاً توضیح مطالبی می‌آید که در قرآن آمده و قهراً دانش‌های جدید برای فهم آیه‌ها و پرده برداری از معانی مشکل به کار گرفته می‌شود، در نتیجه با بیان روز، رفع شبهه و اثبات هماهنگی میان تعالیم قرآن با یافته‌های قطعی بشری صورت می‌گیرد. نو به نو شدن تفسیر در تفسیر عصری در حقیقت عرضۀ پیام قرآن با توجه به آگاهی‌های مفسر و رعایت شرایط روحی مخاطبان و پرسش‌های آنان است. اما در تفسیر تطبیقی، فهم مقدمه‌ای است برای بهره گیری و نتیجه گیری هدایتی مناسب با شرایط زمانی و مکانی.

تفسیر تطبیقی چنین نقشی را ایفا می‌کند که به تفسیر جهت می‌دهد، به تلاوت معنا می‌بخشد، قرآن را در متن زندگی مسلمانان قرار می‌دهد و همواره از هر آیه پیام و رهنمود مناسب را عرضه می‌دارد. گر چه تفسیرهای موضوعی این فایده را دارد که از موضوعی خاص به آیات قرآن می‌نگرد و تمام آیات مربوط به یک موضوع را بر اساس ترتیب منطقی مورد توجه قرار می‌دهد، اما ممکن است این موضوعات عینی نبوده، در زندگی خواننده ملموس نباشد. از این روی، فایدۀ تفسیر تطبیقی این است که افراد را آمادۀ پیامی می‌کند که مناسب با موقعیت هایی کلی یا خاص نوشته شده است. به عنوان نمونه از دو تفسیر تطبیقی می‌توان یاد کرد: یکی تفسیر راهنما اثر آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی و دیگری تفسیر نور اثر حجةالاسلام محسن قرائتی.

تفسیر تطبیقی برای اعمال روش خود نیاز به اثبات مبادی خاصی دارد، مثل این که اصول و مبانی موجود در عصر پیامبر(ص) و صحابه شامل همۀ عصرهاست و روش‌های عملی قرآن دارای حقیقت یکسانی با روش‌های موجود است. همچنین باید اثبات کرد که رهنمودهای قرآن می‌تواند از جهت هدایتی و در مقام عمل برای همۀ عصرها سازنده و برانگیزاننده باشد و تحولات زندگی انسان و دگرگونی نیازها و شرایط فهم و آگاهی انسان تأثیری در این زمینه‌ها نداشته است. در همین جاست که باید توضیح داده شود که ویژگی قرآن چیست و چگونه بیان شده که می‌تواند برای هر عصری تازه و مفید و جذاب باشد.

کار دیگری که در تفسیر تطبیقی لازم است انجام شود، تفکیک میان پیام‌های کلی و اساسی قرآن و بیان‌های خاص مربوط به اشخاص و زمان‌های معین است. زیرا بدون تردید این مطالب بر سه محور عرضه شده و تفکیک میان آنها در تفسیر تطبیقی لازم است:

  1. اصول آرمانی و مبانی عام که جنبۀ اعتقادی و اخلاقی، حتی حکمی و بیان شریعت دارد؛
  2. قصه‌ها و داستان‌های قرآن مربوط به اقوام گذشته که به طور مستقیم جنبۀ توجه و بیداری آفرینی دارد؛
  3. مسائلی که مربوط به دوران ما نیست، ولی تبیین آن از نظر تاریخ تحولات انسان مهم است، مانند مسألۀ بردگی، ظهار، بت پرستی، دختر در گور کردن، برخی عقاید در مورد ملائکه، جن....

یکی دیگر از کارهای تفسیر تطبیقی، تفکیک و دسته بندی مطالب استنباط شده و نتیجه گیری از آنهاست.

از دیگر کارهای مفید در تفسیر تطبیقی، به کار گرفتن جدول‌های موضوعی دربارۀ آیات مربوط و تحلیل خصوصیات آیات و مضامین قصه‌ها، استفاده از نقشه‌های جغرافیایی مربوط به قصه‌ها و توضیح مثال‌ها برای جذابیت بیشتر و نتیجه گیری اخلاقی و تربیتی است.

پانویس

  1. لسان العرب، مادۀ «فسر»
  2. دایرة المعارف اسلام (ترجمه عربی)، مادۀ تفسیر
  3. بحرالمحیط، ج۱ / ۱۳
  4. بحر المحیط، ج۱ / ۱۳
  5. دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، ج۳ / ۴۷، «‌مقالۀ تفسیر»
  6. سیوطی، الاتقان، ج۴ / ۱۹۴
  7. علم التفسیر، عزیز فهیم، ص۹ – ۱۱
  8. نهج البلاغه، خطبه۱۸
  9. المیزان، ج۱ / ۱۱
  10. البرهان، ج۲ / ۳۱۵؛ الاتقان، ج۴ / ۲۰۰؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۱ / ۶؛ قانون تفسیر، ص۳۹۳؛ صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، ص۲۹۹؛ التفسیر و المفسرون، ج۱ / ۳۷ – ۴۴
  11. نهج البلاغه، خطبۀ ۱۳۳
  12. نهج البلاغه، خطبۀ ۱۸
  13. المیزان، ج۳ / ۸۷
  14. تفسیر القرآن بالقرآن عند العلامة الطباطبائی، ص۷۳
  15. زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج۲ / ۱۴۸؛ خویی، البیان فی تفسیر القرآن، خویی، ص۳۹۷؛ المیزان، ج۳ / ۷۵ – ۸۵؛ التفسیر و المفسرون، ج۱ / ۵۷ و ۲۵۵؛ المفسرون حیاتهم و منهجهم، ۴۰
  16. غررالحکم، ج۱ / ۳۵۳
  17. المیزان، ۵ / ۲۵۴ – ۲۵۶
  18. نورالثقلین، ۱ / ۷۳۵، حدیث ۱۴۶
  19. التبیان، ج۱ / ۴
  20. تفسیر راهنما، ج۱ / ۳۹
  21. المیزان، ج۹ / ۸؛ روح المعانی، ج۹ / ۲۴۶
  22. آل عمران، ۱۲۶؛ انفال، ۴۱
  23. ر.ک «‌چهرۀ پیوستۀ قرآن »، مجله مبین، شماره۸ / ۸
  24. تفسیر راهنما، ج۱ / ۴۰
  25. ایازی، «‌نگاهی به تفاسیر موضوعی معاصر »، کیهان اندیشه، شماره ۲۸
  26. ابطحی، المدخل الی تفسیر الموضوعی، ج۱ / ۶؛ احمد جمال العمری، مباحث فی تفسیر الموضوعی؛ فتح الله سعید، المدخل فی تفسیر الموضوعی؛ هدایت الله جلیلی، روش شناسی تفاسیر موضوعی؛ ایازی مقدمۀ تفسیر راهنما، ۳۹ – ۴۹؛ مصطفی سلم، دراسات فی تفسیر موضوعی القصص القرآنی، ص۹۱ – ۹۷

منابع

این مقاله از جلد اول دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی گرفته شده است.