شاه سلطان حسین صفوی

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از شاه سلطان حسین)
پرش به: ناوبری، جستجو
شاه سلطان حسین صفوی
زادروز ۱۰۷۹ ه.ق
درگذشت ۱۱۳۹ ه.ق
آرامگاه قم
محل زندگی اصفهان
ملیت ایران
نقش‌های برجسته ضعف وی در سقوط سلسله صفویه
دین اسلام
مذهب شیعه

صفویان

شاهان

عنوان


شاه اسماعیل اول
شاه تهماسب اول
شاه اسماعیل دوم
شاه محمد خدابنده
شاه عباس اول
شاه صفی
شاه عباس دوم
شاه سلیمان
شاه سلطان حسین

دورهٔ سلطنت


۹۰۷-۹۳۰
۹۳۰-۹۸۴
۹۸۴-۹۸۵
۹۸۵-۹۹۶
۹۹۶-۱۰۳۸
۱۰۳۸-۱۰۵۲
۱۰۵۲-۱۰۷۷
۱۰۷۷-۱۱۰۵
۱۱۰۵-۱۱۳۵

وزرای و امرای سرشناس

الله وردی‌خان
مرشد قلی خان استاجلو
...

چهره‌های سرشناس هم‌عصر

مقدس اردبیلی
میرداماد
میرفندرسکی
محمدتقی مجلسی
محمدباقر مجلسی
محقق کرکی
شیخ بهایی
حر عاملی
سید نعمت الله جزایری
ملاصدرا
...

مفاهیم وابسته

جنگ چالدران
صلح آماسیه
معاهده زهاب
حمله افغان‌ها
قزلباش
شیخ الاسلام
..

شاه سلطان حسین صفوی (۱۱۳۹ـ۱۰۷۹ق)، آخرین پادشاه صفوی. نقل شده که وی فردی بخشنده، مهربان، ساده پوش، دل رحم بوده و از جنگ و خون‌ریزی احتراز می‌کرد. راحت طلبی و ناکارآمدی سیاسی وی، در حمله محمود افغان، موجب از دست رفتن تاج و تخت سلطنت صفویان شد. اشرف افغان جانشین محمود، در سال ۱۱۳۹ ه.ق به علت حمایت سلطان عثمانی از سلطان حسین، دستور قتل وی را داد. او را در اصفهان کشتند، سرش را برای اشرف فرستادند و پیکرش را در قم به خاک سپردند.

ولادت

شاه سلطان حسین احتمالاً در ۱۰۷۹ ه.ق زاده شد.[۱] کودکی و جوانی را در اندرونی شاهی گذراند.

پس از درگذشت شاه سلیمان صفوی، اختلاف بر سر جانشینی او شدت گرفت تا سرانجام با صلاح‌دید مریم بیگم، عمه مادر حسین صفوی، حسین در ۱۱۰۵ ه.ق جانشین پدر شد و شیخ الاسلام محمدباقر مجلسی تاج شاهی را بر سر او گذاشت و خطابه‌ای در ضرورت رفع فسوق و مناهی ایراد کرد.[۲]

وضعیت ایران در آغاز سلطنت

وضعیت دربار

دربار صفوی در آن زمان از یک سو زیر نفوذ فقهاء بود و از سوی دیگر، خواجه سرایان و امیران قزلباش جبهه نیرومندی تشکیل داده بودند. در آغاز، یا لااقل تا درگذشت مجلسی در ۱۱۱۰ ه.ق، گروه مذهبی بر خواجه سرایان برتری داشتند؛ شاه احتمالاً دستورات مجلسی را اجرا می‌کرد و اصلاحاتی از جنبه دینی انجام می‌داد، از جمله نوشیدن شراب را ممنوع اعلام کرد. این فرمان باعث ناخشنودی خواجه سرایان و کسانی شد که به چنین رفتارهایی خوگرفته بودند. این بار نیز با دخالت مریم بیگم، نه فقط این ممنوعیت از بین رفت، بلکه سلطان حسین نیز به آشامیدن آن عادت کرد.[۳] از این زمان به بعد، شاه صفوی تقریباً منزوی شد و همه کارها را وزیرانش انجام می‌دادند. فیدالگو، سفیر پرتغال در ایران، نوشته است که با پادشاه فقط به واسطه وزیر می‌توان گفتگو کرد و رشوه و پول در دربار ایران رواج فراوان دارد.[۴] دری افندی، سفیر عثمانی، نیز تأکید کرده است که درباریان شاه نمی‌گذارند او از حقایق آگاه شود و همه به او دروغ می‌گویند.[۵]

اوضاع داخلی ایران

سلطان حسین در آغاز سلطنتش با شورش‌های چندی روبه رو شد، از جمله شورش میرلله (سرکرده بلوچ)، انوشه خان (والی خوارزم)، و سلیمان کرماج در کردستان و مغرب ایران که عثمانی‌ها نیز از او حمایت می‌کردند. افزون بر آن، فرج اللّه خان، والی خوزستان، هم نافرمانی در پیش گرفت.[۶] حسین صفوی سعی در مهار این آشوب‌ها داشت، اما به سبب طبع ملایمش و نابسامانی و نفاق امیران سپاه، مقابله با این ناآرامی‌ها دشوار بود.

اوضاع سیاسی ایران

شورش افغان‌ها

اوضاع سیاسی حکومت صفوی به تدریج سخت‌تر شد. مهم‌ترین مسئله، شورش افغان‌ها برضد گرگین خان، بیگلربیگی قندهار، بود که به کشته شدن وی در ۱۱۱۸ انجامید. سپس میرویس غلجایی، که در دربار ایران به حالت تبعید به سر می‌برد، باتوجه به اوضاع نابسامان دربار و نفاق درباریان اجازه بازگشت به قندهار را پیدا کرد و با کشتن خسروخان گرجی (برادرزاده گرگین خان و سپهسالار لشکر صفوی) در ۱۱۲۳ قندهار را تسخیر کرد و حاکمیت افغان‌ها در آنجا تثبیت شد.[۷] شاه و درباریان در ۱۱۳۲ ه.ق برای محمود افغان، که پس از مرگ میرویس به حکومت رسیده بود، خلعت فرستادند و حکومت قندهار را رسمآ به او دادند.[۸]

اوضاع خراسان و شورش مردم اصفهان

در سال ۱۱۲۲ ه.ق ازبکان به خراسان حمله و آنجا را غارت کردند.[۹] اوضاع بد سیاسی، مردم را با مشکلات زیادی مواجه کرد و به اعتراض و شورش اهالی اصفهان در ۱۱۲۷ ه.ق، به سبب بالا رفتن قیمت گندم و آرد، انجامید. زنان نیز در این اعتراض شرکت داشتند.[۱۰]

حمله اعراب به بندرعباس

در این میان، اعراب سواحل خلیج فارس، پس از تسخیر بحرین و قشم و لارک، به فکر تصرف بندرعباس افتادند؛ درنتیجه، بخشی از سپاه صفوی به فرماندهی لطفعلی خان، حاکم فارس، به جنوب اعزام شد.[۱۱]

استقرار سه ساله شاه حسین در قزوین

همچنین قرار شد در ۱۱۲۹ق سلطان حسین و جمعی از درباریان و فتحعلی خان داغستانی، وزیراعظم سلطان حسین، برای نظارت بر فعالیتهای افغانها، به خراسان بروند. اما با بروز اختلاف میان درباریان، شاه حدود سه سال در قزوین ماند[۱۲] تا اینکه، با صلاحدید فتحعلی خان، قرار شد اردو به خراسان برود. مخالفان فتحعلی خان، شاه را به بازگشت به اصفهان برانگیختند و چون با مقاومت سلطان حسین روبه رو شدند، فتحعلی خان را به ارتباط محرمانه با عثمانیان متهم کردند؛ از این رو، در ۱۱۳۳، به دستور شاه، اموال فتحعلی خان را ضبط و او را دستگیر و کور کردند. لطفعلی خان نیز دستگیر شد.[۱۳]

حمله محمود افغان

در ۱۱۳۴ ق محمود افغان بدون هیچ مانعی، به کرمان حمله برد و فقط با دریافت مبلغی گزاف، دست از محاصره برداشت و راه اصفهان را در پیش گرفت.[۱۴] دو سپاه در گُلناباد با یکدیگر روبه رو شدند که در نتیجه ناهماهنگی سران سپاه صفوی و حتی سازش برخی امیران صفوی با محمود، ایرانیان شکست خوردند و با دادن تلفات زیاد پراکنده شدند، سردارانی که مقاومت کردند کشته شدند و بقیه گریختند و تمامی توپخانه و تجهیزات به دست سپاهیان افغان افتاد.[۱۵] یکی از اقدامات عجیب سران سپاه صفوی، تخلیه فرح آباد بود که به افغان‌ها شهامت حمله و محاصره اصفهان را داد.[۱۶] پس از این شکست، شاه به فکر چاره افتاد، از جمله تغییراتی در فرماندهی سپاه داد و محمود پسر بزرگ خود را ولیعهد کرد، اما ولایت‌عهدی چند روزه او و سپس ولایتعهدی برادر کوچک ترش، صفی میرزا، با مخالفت اطرافیان روبه رو شد و به جای آن دو، طهماسب میرزا، پسر هجده ساله سلطان حسین، ولیعهد گردید.[۱۷]

محاصره اصفهان

محاصره اصفهان حدود هفت ماه طول کشید و مردم شهر دچار قحطی و بیماری شدند.[۱۸] درباریان برای جمع آوری سپاه، طهماسب میرزا را به قزوین و صفی میرزا را به کرمانشاه فرستادند، اما از نیروهای کمکی خبری نرسید. سلطان حسین از محمود امان خواست و در ۱۱۳۳ ه.ق تاج و تخت شاهان صفوی را به او واگذار کرد. محمود نیز پس از ازدواج با یکی از دختران شاه، به نام خود سکه زد و خطبه خواند.[۱۹] او به سبب حملات بختیاری‌ها، یزدی‌ها و به خصوص قزوینیان به سپاهیان افغان، به شدت خشمگین شد و دستور قتل تمامی شاهزادگان و برخی امیران و بزرگان صفوی را داد.[۲۰]

کشته شدن شاه حسین صفوی

اشرف افغان، محمود را کشت و خود جانشین او شد. اشرف چندی با سلطان حسین مدارا کرد، اما با رسیدن پیام عثمانیان مبنی بر حمایت از شاه ایران و بازگرداندن تاج و تخت به او، اشرف در ۱۱۳۹ ه.ق دستور قتل سلطان حسین را داد. او را در اصفهان کشتند و سرش را برای اشرف فرستادند و پیکرش را در قم به خاک سپردند.[۲۱]

خصوصیات

سلطان حسین به ایجاد مناسبات دوستانه با دیگر کشورها اهمیت می‌داد، اما ضعف حکومت مرکزی و قدرت گرفتن همسایه‌های ایران، از جمله عثمانی و روسیه، باعث مداخله و حمله آنها به ایران شد. تمام منابع بر بخشندگی، مهربانی، ساده پوشی، دل رحمی و احتراز او از جنگ و خون ریزی، راحت طلبی و ناکارآمدی سیاسی سلطان حسین اتفاق نظر دارند. شاه در پاسخ به مخالفان و موافقان، جز عبارت ترکی «‌یخْشی دِر »، به معنای «‌بسیار خوب است »، چیزی نمی‌گفت.[۲۲] از کارهای عمرانی شاه سلطان حسین تأسیس مدرسه چهارباغ بود.[۲۳]

نقش شاه حسین در انقراض صفویه

اگر تمامی علل انقراض صفویه را به سلطان حسین نسبت دهیم، منصفانه نخواهد بود، زیرا مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی و علل دراز مدت و کوتاه مدت، دولت صفوی را به انقراض کشاندند، اما آنچه به سلطان حسین و دوره او مربوط می‌شود، علاوه بر شخصیت ضعیف و تسلیم پذیر او، بی‌توجهی‌اش به اوضاع مملکت بوده است. به گفته وارد، [۲۴] سلطان حسین، فاضل و خداترس، اما برعکس نیاکانش، به اوضاع سپاه بی‌اعتنا بود تا جایی که حقوق دو سال سپاهیان ترکمان را نپرداخت و در نتیجه آنان به آذربایجان گریختند و به قتل و غارت دست زدند. از دیگر موارد ضعف حکومت سلطان حسین، تعدد مراکز تصمیم گیری در امور مملکت بود که در جنگ گلناباد و عقب نشینی نابهنگام سپاهیان صفوی از فرح آباد، خود را نشان داد. افزون بر آن، خلع سلاح ارمنیان جلفا و یاری نرساندن به ایشان در مقابله با افغان‌ها، برخورد نادرست با والی گرجستان و سرانجام بالا گرفتن دعوای متشرعه و متصوفه و نیز غفلت از تحولاتی که در دنیای پیرامون روی داده بود، همراه با کنار گذاشتن احکام شرع و بی‌اعتنایی و بی‌حرمتی به صوفیانی که حامی اولیه و اصلی صفویان بودند، همه در سقوط دولت صفوی کارساز بودند.[۲۵]

پانویس

  1. ر.ک:لاکهارت، ص۳۵، پانویس ۲
  2. نصیری، ص۱۹، متن خطابه ص۲۱ـ۲۲؛ مستوفی، ص۱۱۵
  3. جملی کارری، ص۱۱۱ـ۱۱۲؛ کروسنیسکی، ج۱، ص۷۲، ۷۵
  4. ص ۸۱
  5. طاهری شهاب، ص۶۲۱ـ۶۲۲
  6. نصیری، ص۵۴، ۶۵، ۸۷ـ۹۰، ۱۲۴ـ ۱۳۳، ۲۴۸ـ۲۵۳
  7. مرعشی صفوی، ص۴، ۱۷؛ مروی، ج۱، ص۱۹؛ دوسرسو، ص۸۹ـ۹۰، ۱۱۵
  8. مرعشی صفوی، ص۵۲ـ ۵۳
  9. خاتون آبادی، ص۵۶۰
  10. خاتون آبادی، ص۵۶۷
  11. گاهنامه کرملیها در ایران، ج۱، ص۵۷۱؛ کروسنیسکی، ج۱، ص۲۱۸ـ۲۲۰
  12. مستوفی، ص۱۲۳ـ ۱۲۶؛ مرعشی صفوی، ص۳۱
  13. مستوفی، ص۱۲۵ـ۱۲۶؛ مرعشی صفوی، ص۴۷، ۴۹ـ۵۰؛ کروسنیسکی، ج۱، ص۲۲۸ـ۲۳۱
  14. مستوفی، ص۱۲۷؛ حزین لاهیجی، ص۱۹۷
  15. حزین لاهیجی، ص۱۹۷؛ مرعشی صفوی، ص۵۶
  16. مستوفی، ص۱۲۹ـ۱۳۰؛ حزین لاهیجی، ص۱۹۷ـ۱۹۸
  17. ر.ک:مرعشی صفوی، ص۵۷ـ ۵۸
  18. گیلاننتز، ص۶۷ـ ۶۸
  19. حزین لاهیجی، ص۲۰۱؛ گیلاننتز، ص۷۱، ۷۶
  20. حزین لاهیجی، ص۲۰۶ـ ۲۰۷؛ کروسنیسکی، ج۲، ص۱۴۹؛ گیلاننتز، ص۸۷
  21. حزین لاهیجی، ص۲۰۸؛ مستوفی، ص۱۳۶، ۱۷۱ـ۱۷۲، سال قتل شاه را ۱۱۴۱ ه.ق دانسته است؛ مروی، ج۱، ص۳۱، سال قتل او را ۱۱۳۷ ضبط کرده است
  22. مرعشی صفوی، ص۴۸
  23. ر.ک: مرعشی صفوی، ص۳۱، ۴۸؛ اشراقی، ص۹۸ـ۹۹
  24. ص ۹۹
  25. نیریزی، ص۳۳ـ۳۵؛ کروسنیسکی، ج۱، ص۷۲ـ۷۶؛ گاهنامه کرملیها در ایران، ج۱، ص۴۷۱ـ۴۷۲؛ علل بر افتادن صفویان، ص۱۹ـ۳۷؛ رومر، ص۳۱۲ـ۳۱۳

منابع

  • احسان اشراقی، «‌شاه سلطان حسین در تحفةالعالم »، تاریخ: نشریه گروه آموزشی تاریخ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، دوره ۱، ش ۱ (۱۳۵۵ ه.ش).
  • جووانی فرانچسکو جملی کارری، سفرنامه کارری، ترجمه عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ، (تبریز) ۱۳۴۸ ه.ش.
  • محمدعلی بن ابی طالب حزین لاهیجی، تاریخ و سفرنامه حزین، چاپ علی دوانی، تهران ۱۳۷۵ ه.ش.
  • عبدالحسین خاتون آبادی، وقایع السنین و الاعوام، یا، گزارشهای سالیانه از ابتدای خلقت تا سال ۱۱۹۵ هجری، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۵۲ ه.ش.
  • ژان آنتوان دوسرسو، سقوط شاه سلطان حسین، ترجمه ولی اللّه شادان، تهران ۱۳۶۴ ه.ش.
  • محمد طاهری شهاب، «‌سفارت دری افندی از طرف سلطان محمدخان غازی بدربارشاه سلطانحسین صفوی »، وحید، سال ۶، ش ۷ (تیر ۱۳۴۸ ه.ش).
  • علل برافتادن صفویان، مکافات نامه، تصحیح و تألیف رسول جعفریان، (تهران): سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۲ ه.ش
  • گریگوریو پرئیرا فیدالگو، گزارش سفیر کشور پرتغال در دربار شاه سلطان حسین صفوی، ترجمه از زبان پرتغالی و حواشی از ژان اوبن، ترجمه (به فارسی از) پروین حکمت، تهران ۱۳۵۷ ه.ش.
  • پطرس دی سرکیس گیلاننتز، سقوط اصفهان: گزارشهای گیلاننتز درباره حمله افغانان و سقوط اصفهان، ترجمه محمد مهریار، اصفهان ۱۳۷۱ ش، محمدخلیل بن داوود مرعشی صفوی، مجمع التواریخ، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران ۱۳۶۲ ه.ش.
  • محمدکاظم مروی، عالم آرای نادری، چاپ محمدامین ریاحی، تهران ۱۳۶۴ ه.ش.
  • محمدمحسن بن محمدکریم مستوفی، زبدةالتواریخ، چاپ بهروز گودرزی، تهران ۱۳۷۵ ه.ش.
  • عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم (۱۵۰۰ـ۱۹۴۵)، تهران ۱۳۵۵ ه.ش.
  • محمدابراهیم بن زین العابدین نصیری، دستور شهریاران: سالهای ۱۱۰۵ تا ۱۱۱۰ه.ق
  • پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی، چاپ محمدنادر نصیری مقدم، تهران ۱۳۷۳ ه.ش.
  • قطب الدین محمد نیریزی، رساله سیاسی در تحلیل علل سقوط دولت صفویه و راه حل بازگشت آن به قدرت، چاپ رسول جعفریان، قم ۱۳۷۱ ه.ش.
  • محمد شفیع وارد، مرآت واردات: تاریخ سقوط صفویان، پیامدهای آن و فرمانروایی ملک محمود سیستانی، چاپ منصور صفت گل، تهران ۱۳۸۳ ه.ش.

منابع انگلیسی

  • A Chronicle of the Carmelites in Persia and the Papal mission of the XVII th and XVIII th centuries, London: Eyre and Spottiswoode, 1939;
  • Judasz Tadeusz Krusinski, The history of the late revolutions of Persia, New York 1973;
  • Laurence Lockhart, The fall of the Safavi dynasty and the Afghan occupation of Persia, Cambridge 1958;
  • H.R. Roemer, "The Safavid Period", in The Cambridge history of Iran, vol. 6, ed. Peter Jackson and Laurence Lockhart, Cambridge 1986.

پیوند به بیرون

فهرست شاهان صفوی

نمودار زمانی - تواریخ بر حسب هجری قمری است
ردیف نام تصویر تولد/مرگ سلطنت نسبت با سلف یادداشت
۱ شاه اسماعیل یکم 80px ۱۴۸۷-۱۵۲۴ ۱۵۰۲-۱۵۲۴ پسر شیخ حیدر
۲ شاه تهماسب یکم ۱۵۱۴-۱۵۷۶ ۱۵۲۵-۱۵۷۶ پسر شاه اسماعیل
۳ شاه اسماعیل دوم ۱۵۳۷-۱۵۷۷ ۱۵۷۶-۱۵۷۷ پسر شاه تهماسب
۴ شاه محمد خدابنده ۱۵۳۲-۱۵۹۶ ۱۵۷۷-۱۵۸۷ پسر شاه تهماسب عزل شد
۵ شاه عباس یکم 80px ۱۵۷۱-۱۶۲۹ ۱۵۸۷-۱۶۲۹ پسر شاه محمد خدابنده
۶ شاه صفی 80px ۱۶۱۱-۱۶۴۲ ۱۶۲۹-۱۶۴۲ پسر محمدباقر (صفی) میرزا و نوه شاه عباس نام او پیش از سلطنت سام میرزا بود
۷ شاه عباس دوم ۱۶۳۲-۱۶۶۶ ۱۶۴۲-۱۶۶۶ پسر شاه صفی
۷ شاه سلیمان ۱۶۴۵-۱۶۹۴ ۱۶۶۶-۱۶۹۴ پسر شاه عباس دوم نام او صفی میرزا بود و بار اول با نام شاه صفی تاج بر سرگذاشت و در دومین سال سلطنت خود با نام سلیمان تاجگذاری کرد.
۸ شاه سلطان حسین ۱۶۶۸-۱۷۲۶ ۱۶۹۴-۱۷۲۲ پسر شاه سلیمان توسط محمود افغان عزل شد و سپس به دست او به قتل رسید
پادشاه پیشین:
شاه سلیمان
آخرین شاه صفوی
شاه سلطان حسین صفوی

۱۷۲۲ – ۱۶۹۴

جانشین:
انقراض سلسله توسط
محمود افغان