کهانت

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

کَهانَت بیان اخبار غیبی با ادعای ارتباط با اجنه و شیاطین است. خبرهای کاهن را مربوط به امور گذشته و آینده و اطلاعات زمینی و آسمانی می‌دانند که با بسته شدن راه نفوذ شیاطین به آسمان‌ها بعد از بعثت پیامبر(ص)، تنها به امور زمینی محدود شد.کهانت از علوم رایج قوم عرب قبل از اسلام بود که برای حل مشکلات، از جمله رفع نزاع‌ها و کشف اموال مسروقه مورد استفاده قرار می‌گرفت.

اسلام با کهانت به مبارزه پرداخت و در این زمینه روایات فراوانی ذکر شده است. کهانت یکی از تهمت‌هایی بود که مشرکان مکه بعد از ناامیدی از مقابله با قرآن، به پیامبر اسلام(ص) نسبت دادند. قرآن دو مرتبه به این موضوع واکنش نشان داده و پیامبر(ص) را مبرای از این تهمت معرفی کرده است.

فقها کهانت را حرام دانسته و برای این حکم ادعای اجماع نیز شده است و حتی هرگونه یادگیری و یاددادن و کسب درآمد از این راه را نیز حرام می‌دانند. در نگاه بعضی از محققان، حتی اگر کهانت به خاطر کشف جرم و گناه هم استفاده شود، مشمول حکم حرمت خواهد بود، زیرا پیمودن هرگونه مسیر غیرشرعی برای کشف واقعیت ممنوع است.

معناشناسی

کهانت بیان اخبار غیبی با ادعای ارتباط با موجودات ماورایی است.[۱] با مرور تعاریفی که در باب کهانت مطرح شده، چند مسئله مورد توجه قرار گرفته است:

نخست ارتباط کاهن با موجودات ماورایی است، بدین معنا که بر رفاقت[۲] و یا تسخیر اجنه[۳] توسط کاهن تأکید شده است؛ هر چند در پاره‌ای از تعاریف بر فراست و تیزوشی کاهن نیز اشاره شده است.[۴] [یادداشت ۱] به هر حال استخدام اجنه[۵] حال به سبب ریاضت[۶] و یا خواندن وردهایی خاص[۷] برای ارائه اخبار غیبی در کهانت موضوعیت دارد.[۸]

در این میان کسانی هم مدعی هستند که کل داستان ادعای کاهن در خبر از غیب به واسطه ارتباط با اجنه توهمی بیش نیست[۹] و یا در نهایت یک ظن و گمان است[۱۰] در هر حال ارتباط کاهن تنها با اجنه نیست بلکه شامل شیاطین نیز می‌شود.[۱۱]

راغب اصفهانی در کتاب مفردات معتقد است که کاهن در مقابل عراف قرار دارد؛ بدین معنا که کاهن از گذشته خبر می‌دهد و عَرّاف از آینده؛[۱۲] اما در عین حال در منابع متعددی کهانت را صرفا خبر دادن از آینده دانسته‌اند؛[۱۳] اما برخی اخبار کاهن را شامل دو حوزه گذشته و آینده[۱۴] و اخبار آسمانی و یا زمینی دانسته‌اند.[۱۵]

موضوع دیگری که در تعریف کهانت مورد توجه قرار گرفته، دگرگونی‌هایی است که بعد از بعثت پیامبر(ص) روی داده است. عده‌ای معتقدند کاهنان می‌توانستند قبل از اسلام توسط شیاطین به استراق سمع[۱۶] و کسب خبر از آسمان‌ها بپردازند[۱۷] که با بسته شدن راه نفوذ شیاطین در آسمان‌ها[۱۸] اخبار کاهنان صرفا به امور زمینی[۱۹] منحصر شد که از طریق اجنه به‌دست می‌آمد.[۲۰]

ارتباط با سحر

برخی معتقدند که سحر و کهانت نظیر هم هستند[۲۱] در حالی که عده‌ای دیگر دایره کهانت را از سحر محدودتر[۲۲] و یا آن را از اقسام سحر دانسته‌اند[۲۳] ابن منظور نویسنده کتاب لسان العرب، عرافه و تنجیم را زیر مجموعه کهانت می‌داند.[۲۴]

ازلام یکی از ابزارهایی بوده که اعراب جاهلی برای کهانت از آن بهره می‌بردند. این ابزار توسط کاهنان ساخته می‌شد و با استفاده از آن در بتخانه‌ها به کهانت می‌پرداختند که بیشترین کاربرد آن برای مشورت، حل و فصل اختلافات و تعیین نسب افراد بود.[۲۵]

کهانت قبل از اسلام

نخستین خبرها در مورد کهانت به عهد حضرت موسی(ع) باز می‌گردد تا آنجا که برخی معتقدند که حضرت موسی(ع) برای نخستین بار از علم کهانت بهره گرفت و برادر او هارون را اولین کاهن تاریخ دانسته‌اند[۲۶] قارون نیز از اشخاصی دانسته شده که برای مقابله با حضرت موسی(ع) از علم کهانت استفاده کرد.[۲۷]

کهانت در میان عرب قبل از اسلام نیز به شدت رایج بود[۲۸] تا آنجا که عده‌ای معتقدند از علوم اختصاصی عرب قبل از اسلام بود و مانند فال‌بینی و رمالی به خبر دادن از غیب می‌پرداخت[۲۹] و متخصصین این علم که «کَهَنه» شهرت داشتند[۳۰] مدعی ارتباط با اجنه بوده[۳۱] و در مورد مشکلات و نزاع‌ها مورد مراجعه قرار می‌گرفتند.[۳۲] در این میان کاهنان زبردستی در جزیره العرب و ممالک همجوار وجود داشتند.[۳۳] افرادی همچون شق[۳۴]، سطیح[۳۵] حازی جهینه و عزی سلمه[۳۶] از کاهنان معروفی بودند که در کتب تاریخی داستان‌هایی از آنها نقل شده است.[۳۷] البته این روند دیری نپایید و اسلام بنای نابودی کهانت را گذاشت.[۳۸]

جایگاه کهانت در اسلام

اسلام با کهانت مبارزه کرد تا آنجا که پیامبر اسلام(ص) آشکارا مراجعه و پذیرفتن حکم کاهنان را مساوی با کفر می‌دانست[۳۹] امام علی(ع) نیز با یکسان‌انگاری کهانت و جادوگری، جایگاه کاهنان را به‌مانند کافران در دوزخ می‌دانست؛[۴۰] بنابراین علاوه بر نهی از هرگونه مراجعه به کاهنان، از موارد مشابهی چون قیافه شناسی نیز برحذر می‌داشت.[۴۱] در همین راستا شیخ صدوق در کتاب الخصال به روایتی از امام صادق(ع) پرداخته که انجام کهانت و یا مراجعه به کاهنان را مساوی با اعلام برائت از دین پیامبر(ص) می‌داند[۴۲] و کاهنان را ملعون می‌شمارد.[۴۳]

البته به جز نهی از کهانت، ابعاد دیگری از این موضوع نیز در روایات به چشم می‌خورد. از جمله در حدیثی از امام صادق(ع)، چگونگی غیب‌گویی توسط کاهن مورد توجه بوده و معتقد است که کاهنان با هوش بالا و سرعت انتقال و تیزیبنی خود و البته با مدد از ریاضت‌های روحی و القائات نفسانی به بیان بعضی اخبار می‌پرداختند و البته گاه از شیاطین نیز در این کار کمک می‌گرفتند.[۴۴]

در ادامه روایت ارتباط کاهنان و شیاطین با شرح بیشتری همراه شده است تا آنجا که شیاطین قبل از بعثت پیامبر اسلام(ص) می‌توانستند به آسمان‌ها رفته و با استراق سمع، بعضی از اخبار الهی را ربوده و به کاهن منتقل کنند. او نیز با افزودن کلماتی بر آن‌ها و درهم ریختن حق و باطل به غیب‌گویی می‌پرداخت که با بسته شدن راه نفوذ شیاطین با بعثت پیامبر(ص)، اخبار کاهنان به امور زمینی اختصاص یافت که به‌عنوان مثال از نام دزد یک مال و یا قاتل یک شخص خبر می‌دادند و البته در این میان راست و دروغ را نیز به هم می‌آمیختند.[۴۵]

حکم فقهی

فقها در مورد کهانت به اتفاق آرا[۴۶] حکم به حرمت داده‌اند[۴۷] تا آنجا که بر این مسئله ادعای اجماع شده است.[۴۸] البته به‌رغم آن‌که برخی هرگونه کمک گرفتن از کهانت را حرام دانسته‌اند؛[۴۹] اما به فتوای بعضی تنها انجام کهانت حرام است و آموزش و فراگیری آن در دایره حرمت قرار نمی‌گیرد؛[۵۰] هرچند علامه حلی و دیگران یادگیری و یاد دادن و کسب درآمد از آن را نیز حرام دانسته‌اند.[۵۱]

کاهن در صورت عدم ابراز توبه و پشیمانی اعدام می‌گردد[۵۲] و چیزی در مورد حبس او در فتاوا نیامده است؛ اما عده‌ای معتقدند می‌توان او را بر اساس ارتکاب حرام مستحق تعزیر دانست که در آن صورت کاهن به حبس تعزیری محکوم خواهد شد.[۵۳] دلیل حرمت و شدت عمل در برابر کهانت را یا از باب روایات[۵۴] صریح و البته مستفیضی[۵۵] می‌دانند که تعداد بالای آنها از منفور بودن آن حکایت دارد[۵۶] و یا آن‌که می‌توان آن را در دایره حکم حرمت خبر دادن از غیب دانست که در این صورت کهانت در کنار سحر، قیافه‌شناسی و تنجیم قرار می‌گیرد.[۵۷]

در نگاه بعضی از محققان، حتی اگر کهانت به خاطر کشف جرم و گناه هم باشد، مشمول حرمت خواهد بود، زیرا پیمودن هرگونه مسیر غیرشرعی برای کشف واقعیت ممنوع است و لذا امثال مَنْیتیزْم ‌و هیپْنوتیزْم نیز به‌رغم آنکه به واقعیت‌هایی هم برخورد می‌کند، باز حرام خواهد بود.[۵۸]

تهمت به پیامبر(ص)

یکی از تهمت‌های مشرکان به پیامبر(ص) در مکه، تهمت کهانت بود[۵۹] که اولین بار توسط عقبه بن ابی معیط[۶۰] یا شیبه بن ربیعه[۶۱] به کار رفت. قرآن به این تهمت در دو آیه به صورت مستقیم اشاره کرده است[۶۲] در آیه ۲۹ سوره طور، خداوند، پیامبرش را مشمول رحمت خود دانسته و او را از افترای کاهن و مجنون مبرا می‌داند.[۶۳] [یادداشت ۲] عده‌ای معتقدند دلیل این موضوع آن بود که ساختار کلمات وحی و آهنگین بودن آن تا حدی به کلام کاهنان و ساحران آن روزگار شباهت داشت که پیشگویی‌های خود را از آینده به شکل آهنگین بیان می‌کردند.[۶۴]

حضرت محمد(ص) نیز با تحدی از آنها خواست که اگر می‌توانند مانند آنچه او آورده بیاورند، ولی به‌رغم حضور ساحران و کاهنان زبردستی در عربستان آن روز نتوانستند با قرآن مقابله کنند و با پیشنهادات مالی، تصمیم به تطمیع پیامبر(ص) گرفتند.[۶۵]

برخی وجود کهانت قبل از اسلام را در خبر ولادت و خاتمیت و معجزات پیامبر تأثیرگذار دانسته‌اند[۶۶] که البته بعد از بعثت پیامبر از فهمیدن اخبار غیبی محروم شدند.[۶۷]

پانویس

  1. تبریزی، تحلیل الکلام، ۱۴۱۳ق، ص۱۹۳.
  2. حلی، التنقیح الرائع، ۱۴۰۴ق، ج‌۲، ص۱۳؛ علامه حلی، قواعد الأحکام، ۱۴۱۳ق، ج‌۲، ص۹؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ۱۴۲۲ق، ج۹، ص۱۳۰.
  3. تبریزی، تحلیل الکلام، ۱۴۱۳ق، ص۱۹۳.
  4. خراسانی، شرح تبصرة المتعلمین، بی‌تا، ج‌۱، ص۳۷۵.
  5. طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۹، ص۲۵۳.
  6. خراسانی، شرح تبصرة المتعلمین، بی‌تا، ج‌۱، ص۳۷۵.
  7. تبریزی، تحلیل الکلام، ۱۴۱۳ق، ص۱۹۳.
  8. علامه حلی، تحریر الاحکام، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۲۶۱.
  9. طوسی، التبیان، بیروت، ج۹، ص۴۱۲؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۹، ص۲۵۳.
  10. آلوسی، روح المعانی، ۱۴۱۵ق، ج۱۴، ص۳۶.
  11. طبسی، موارد السجن، قم، ص۱۹۴؛ خویی، مصباح الفقاهه، بی‌تا، ج۱، ص۴۱۷إ خراسانی، شرح تبصرة المتعلمین، بی‌تا، ج‌۱، ص۳۷۵.
  12. راغب اصفهانی، مفردات، بیروت، ص۷۲۸.
  13. نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج‌۲۲، ص۸۹؛ شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج‌۲، ص۳۳؛ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ۱۳۶۴ش، ج۱۷، ص۷۱؛ ابن جوزی، زاد المسیر، ۱۴۲۲ق، ج۴، ص۱۷۹.
  14. خویی، مصباح الفقاهه، بی‌تا، ج۱، ص۴۱۷؛ راغب اصفهانی، مفردات، بیروت، ص۷۲۸.
  15. طبسی، موارد السجن، قم، ص۱۹۴.
  16. عاملی، مفتاح الکرامة، ۱۴۱۹ق، ج‌۱۲، ص۲۴۰.‌
  17. تبریزی، تحلیل الکلام، ۱۴۱۳ق، ص۱۹۳.
  18. قزوینی، ینابیع الأحکام، ۱۴۲۴ق، ج‌۲، ص۳۲۴.‌
  19. تبریزی، تحلیل الکلام، ۱۴۱۳ق، ص۱۹۳.
  20. خویی، مصباح الفقاهه، بی‌تا، ج ۱، ص۴۱۷.
  21. قرشی، قاموس قرآن، ۱۴۱۲ق، ج‌۳، ص۲۳۷.
  22. حائری، ریاض المسائل، ۱۴۱۸ق، ج‌۸، ص۱۶۷.
  23. نجفی، أحکام المتاجر المحرمة، ۱۴۲۳ق، ص۲۰۵.
  24. ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج‌۱۳، ص۳۶۳.‌
  25. جمعی از پژوهشگران، فرهنگ فقه، قم ج‌۱، ص۳۷۴.
  26. صدر، ما وراء الفقه، ۱۴۲۰ق، ج‌۳، ص۷۷.
  27. قرشی، قاموس قرآن، ۱۴۱۲ق، ج‌۵، ص۳۱۰.
  28. وحید خراسانی، توضیح المسائل، مقدمه، ۱۴۲۸ق، ص۵۸.
  29. عاملی، مفتاح الکرامة، ۱۴۱۹ق، ج‌۱۲، ص۲۴۰.‌
  30. عاملی، مفتاح الکرامة، ۱۴۱۹ق، ج‌۱۲، ص۲۳۹.‌
  31. قرشی، قاموس قرآن، ۱۴۱۲ق، ج‌۶، ص۱۶۵‌.
  32. ابن بایویه، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۷۲.؟
  33. وحید خراسانی، توضیح المسائل، مقدمه، ۱۴۲۸ق، ص۵۸.
  34. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۱۱۲.
  35. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۱۱۲؛ ابوحیان توحیدی، الإمتاع و المؤانسة، ۱۴۲۴ق، ص۶۳.
  36. حاحظ، البیان و التبیین، ۲۰۰۲م، ج۱، ص۲۴۱.
  37. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۱۱۲، دینوری، اخبار الطوال، ۱۳۶۸ش، ص۵۴.
  38. قزوینی، ینابیع الأحکام، ۱۴۲۴ق، ج‌۲، ص۳۲۴‌؛ زبیر بن بکار، الأخبار الموفقیات، قم، ص۳۶۲-۳۶۳.
  39. قطب الدین راوندی، الجرائج و الجوارح، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۰۲۷.
  40. سید رضی، نهج‌البلاغه، ص۱۰۵.
  41. بروجردی، منابع فقه شیعه، ۱۴۲۹ق، ج‌۲۲، ص۵۰۱.
  42. ابن بایویه، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۱۹.
  43. ابن بایویه، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۲۹۷، قزوینی، ینابیع الأحکام، ۱۴۲۴ق، ج‌۲، ص۳۲۶.‌
  44. طبرسی، الإحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۳۹.
  45. طبرسی، الإحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۳۹.
  46. شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج‌۲، ص۳۷‌
  47. نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج‌۲۲، ص۹۰.‌
  48. نجفی، أحکام المتاجر المحرمة، ۱۴۲۳ق، ص۲۰۶.‌
  49. جمعی از پژوهشگران، فرهنگ فقه، ۱۴۲۶ق، ج‌۱، ص۴۳۴.
  50. جمعی از مؤلفان، مجله فقه اهل بیت(ع)، قم، ج‌۴۹، ص۱۰۴.
  51. علامه حلی، تحریر الاحکام، ۱۴۲۰، ج۲، ص۱۶۱؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۴۰۴ق، ج‌۲۲، ص۹۰‌-۹۱؛ شیخ انصاری، صراط النجاة، ۱۴۱۵ق، ص۲۸۲.
  52. علامه حلی، تحریر الاحکام، ۱۴۲۰، ج۲، ص۲۶۱؛ نراقی، أنیس التجار، ۱۴۲۵ق، ص۵۱.
  53. طبسی، موارد السجن، قم، ص۱۹۶.‌
  54. نجفی، أحکام المتاجر المحرمة، ۱۴۲۳ق، ص۲۰۶.‌
  55. حائری، ریاض المسائل، ۱۴۱۸ق، ج۸، ص۱۶۷.
  56. طبسی، موارد السجن، قم، ص۱۹۶.‌
  57. شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج‌۲، ص۳۸-۳۹.‌
  58. تهرانی، ولایت فقیه در حکومت اسلام، ۱۴۲۱ق، ج‌۱، ص۱۲۲.
  59. ادوار فقه شهابی؛ ج‌۱، ص: ۱۹۳؛ تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۴۴۴.
  60. خراسانی، ادوار فقه، ۱۴۱۷ق، ج‌۱، ص۱۹۳؛ مکارم شیرازیی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۲۴، ص۴۷۸.
  61. آلوسی، روح المعانی، ۱۴۱۵ق، ج۱۴، ص۳۶.
  62. سوره طور، آیه۲۹، سوره حاقه، آیه۴۲.
  63. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۲۲، ص۴۴۴؛ زمخشری، الکشاف، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۴۱۲.
  64. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۲۴، ص۴۷۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۱۰، ص۵۲۵.
  65. وحید خراسانی، توضیح المسائل، مقدمه، ۱۴۲۸ق، ص۵۸.
  66. قنوجی البخاری، أبجد العلوم، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۳۷۴.
  67. قنوجی البخاری، أبجد العلوم، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۳۷۴.
  1. عده‌ای از محققان به نقل از فخر رازی، کهانت را به دو قسم اکتسابی و غیر اکتسابی تقسیم کرده‌اند. اکتسابی: اینکه به کمک پاره‌ای از کارها به علم کهانت دست می‌یابند و غیراکتسابی آنکه در بعضی از انسان‌ها به صورت ذاتی وجود دارد.(برای نمونه نگاه کنید به: قنوجی البخاری، أبجد العلوم، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۳۷۴.)
  2. برخی مجنون را بر خلاف تفسیر معمول یعنی دیوانه(مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۲۲، ص۴۴۴؛ زمخشری، الکشاف، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۴۱۲.) به معنای جن‌زده و مرتبط با اجنه دانسته‌اند،(قرائتی، تفسیر نور، ۱۳۸۳ش، ج۹، ص۲۸۹.)

منابع

  • ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۶۲ش.
  • ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۴۲۲ق.
  • ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، ‌دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
  • أبو حیان التوحیدی، علی بن محمد بن عباس، الإمتاع و المؤانسة، بیروت، ۱۴۲۴ق.
  • آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق علی عبدالباری عطیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
  • بروجری، آقا حسین طباطبایی، منابع فقه شیعه، ترجمه مهدی حسینیان قمی و صبوری، تهران، انتشارات فرهنگ سبز، ۱۴۲۹ق.
  • تبریزی، راضی بن محمد حسین نجفی، تحلیل الکلام فی فقه الإسلام، تهران، امیر قلم، ۱۴۱۳ق.
  • تراقی، محمد مهدی بن ابی‌ذر، أنیس التجار (محشی)، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۲۵ق.
  • تهرانی، سید محمد حسین حسینی، ولایت فقیه در حکومت اسلام، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی، چاپ دوم، ۱۴۲۱ق.
  • ثعلبی نیشابوری ابو اسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت،‌دار إحیاء التراث العربی،۱۴۲۲ق.
  • جاحظ،أبو عثمان عمرو بن بحر، البیان و التبیین، بیروت، ۲۰۰۲م.
  • جمعی از پژوهشگران زیر نظر شاهرودی، سید محمود هاشمی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، قم، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت(ع)، ۱۴۲۶ق.
  • جمعی از مؤلفان، مجله فقه اهل بیت(ع)(فارسی)، قم، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت(ع)، بی‌تا.
  • حائری، سید علی بن محمد طباطبایی، ریاض المسائل، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، ۱۴۱۸ق.
  • حلّی، مقداد بن عبد الله سیوری، التنقیح الرائع لمختصر الشرائع، قم، انتشارات کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.
  • خراسانی، علی محمدی، شرح تبصرة المتعلمین، بی‌جا، بی‌تا.
  • خراسانی، محمود بن عبدالسلام، ادوار فقه، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.
  • خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الفقاهه، بی‌جا، بی‌تا.
  • راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت، دارالقلم، بی‌تا.
  • زبیر بن بکار، الأخبار الموفقیات، قم، ۱۴۱۶ق.
  • زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۷ق.
  • دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود، الأخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۸ش.
  • سبزواری، محد باقر، کفایة الاحکام، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۲۳ق.
  • شیخ انصاری، مرتضی بن محمد امین، صراط النجاة (محشی)، قم، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری، ۱۴۱۵ق.
  • شیخ انصاری، مرتضی بن محمد امین، کتاب المکاسب، قم، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری، ۱۴۱۵ق.
  • صدر، شهید، سید محمد، ما وراء الفقه، بیروت، دارالأضواء للطباعة و النشر و التوزیع، ۱۴۲۰ق.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش.
  • طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضی، ۱۴۰۳ق.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷ق.
  • طبسی، نجم الدین، موارد السجن فی النصوص و الفتاوی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، بی‌تا.
  • طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت،دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
  • عاملی، سید جواد بن محمد حسینی، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلاّمة، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۹ق.
  • علامه حلّی، حسن بن یوسف، تحریر الأحکام الشرعیة علی مذهب الإمامیة قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۲۰ق.
  • علامه حلّی، حسن بن یوسف، قواعد الأحکام فی معرفة الحلال و الحرام، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۳ق.
  • قرائتی محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم، ۱۳۸۳ش.
  • قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ ششم، ۱۴۱۲ق.
  • قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۶۴ش.
  • قزوینی، سید علی موسوی، ینابیع الأحکام فی معرفة الحلال و الحرام، قم، دفتر انتشارات اسلامی قم، ۱۴۲۴ق.
  • قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام مهدی(عج)، ۱۴۰۹ق.
  • قنوجی البخاری، صدیق بن حسن خان، أبجد العلوم، بیروت، ۱۴۲۰ق.
  • مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ دهم، ۱۳۷۱ش.
  • نجفی، کاشف الغطاء، مهدی، أحکام المتاجر المحرمة، نجف اشرف، مؤسسه کاشف الغطاء، ۱۴۲۳ق.
  • نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، بیروت،دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۴۰۴ق.
  • وحید خراسانی، حسین، توضیح المسائل، قم، مدرسه امام باقر(ع)، چاپ نهم، ۱۴۲۸ق.