ابوهریره: تفاوت میان نسخهها
imported>Mgolpayegani جز ←منابع |
imported>Mgolpayegani جزبدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
'''عبدالله (یا عبدالرحمان) بن عامر (یا صخر) دَوسی''' (د59ق/679م) مشهور به '''ابوهریره''' از [[اصحاب]] مشهور [[پیامبر(ص)]] که شخصیت روایی او به دفاع یا ردّ همواره شایان توجه است. فراوانی احادیثی که از ابوهریره روایت شده است امری است که نه در تالیفات سده های بعد بلکه در همان دهه های نخستین اسلامی حساسیت برانگیز بود، به عنوان شاهدی باید به دستور خلیفه [[عمر بن خطاب|عمر]] اشاره کرد که ابوهریره را به علت کثرت [[روایت]] از پیامبر(ص) از نقل [[حدیث]] بر حذر داشت.<ref>ابوزرعه، | '''عبدالله (یا عبدالرحمان) بن عامر (یا صخر) دَوسی''' (د59ق/679م) مشهور به '''ابوهریره''' از [[اصحاب]] مشهور [[پیامبر(ص)]] که شخصیت روایی او به دفاع یا ردّ همواره شایان توجه است. فراوانی احادیثی که از ابوهریره روایت شده است امری است که نه در تالیفات سده های بعد بلکه در همان دهه های نخستین اسلامی حساسیت برانگیز بود، به عنوان شاهدی باید به دستور خلیفه [[عمر بن خطاب|عمر]] اشاره کرد که ابوهریره را به علت کثرت [[روایت]] از پیامبر(ص) از نقل [[حدیث]] بر حذر داشت.<ref>ابوزرعه، ج1، ص544.</ref> همچنین [[حضرت علی(ع)]] و برخی دیگر از اصحاب نیز در همین مورد زبان به اعتراض گشودند. [[امامیه|شیعه امامیه]] در آثار مختلف خود به انتقاد از شخصیت ابوهریره پرداخته اند. | ||
==نام== | ==نام== | ||
از جمله نام های دوران جاهلی ابوهریره، عبدشمس و عبدغنم و از نام های دوران اسلامی او، عبدالله و عبدالرحمان از شهرت بیشتری برخوردارند.<ref>ر.ک: ابن اسحاق، | از جمله نام های دوران جاهلی ابوهریره، عبدشمس و عبدغنم و از نام های دوران اسلامی او، عبدالله و عبدالرحمان از شهرت بیشتری برخوردارند.<ref>ر.ک: ابن اسحاق، ص286؛ ابن عساکر، ج19، ص206 به بعد؛ ابن حجر، ج4، ص204.</ref> | ||
===علت اشتهار به ابوهریره=== | ===علت اشتهار به ابوهریره=== | ||
در وجه شهرت ابوهریره به این کنیه دو گونه داستان نقل شده که حاکی از اطلاق آن از سوی [[پیامبر(ص)]] یا از سوی مردم است.<ref>ر.ک: ابن سعد، | در وجه شهرت ابوهریره به این کنیه دو گونه داستان نقل شده که حاکی از اطلاق آن از سوی [[پیامبر(ص)]] یا از سوی مردم است.<ref>ر.ک: ابن سعد، ج4، ص329؛ ترمذی، ج5، ص686؛ حاکم، ج3، ص506.</ref> اما به هر تقدیر این کنیه برگرفته از مصغّر «هرّ» (گربه) است. [[ابن اسحاق]]<ref>ابن اسحاق، ص286.</ref> از قول خود ابوهریره روایت می کند که نام من در جاهلیت عبدشمس بن صخر بود و در [[اسلام]] عبدالرحمان گردید. پیامبر(ص) مرا ابوهریره خواند زیرا من گوسفندان او را چوپانی می کردم تا روزی به چند گربه دست یافتم و آنها را در آستین نهادم، هنگام غروب چون گوسفندان را بازگرداندم، پیامبر(ص) صدای آنها را شنید، فرمود چیست؟ گفتم چند بچه گربه است. فرمود: تو ابوهریره ای و این نام بر روی من ماند. | ||
==خاندان== | ==خاندان== | ||
خاندان ابوهریره از قبیله «[[قبیله دوس|دوس]]» یکی از شاخه های قبیله بزرگ «[[ازد]]» در [[یمن]] بود.<ref>همانجا؛ ابن قتیبه، المعارف، | خاندان ابوهریره از قبیله «[[قبیله دوس|دوس]]» یکی از شاخه های قبیله بزرگ «[[ازد]]» در [[یمن]] بود.<ref>همانجا؛ ابن قتیبه، المعارف، ص277.</ref> | ||
==ولادت== | ==ولادت== | ||
با توجه به 78 ساله بودن او به هنگام مرگ<ref>ابن سعد، ج 4، ص 340؛ ابن عبدالبر، ج 4، ص 1772</ref> ولادت او باید در حدود 20 سال پیش از [[هجرت]] باشد.<ref>ر.ک: ابن حجر، ج4، ص 210</ref> | با توجه به 78 ساله بودن او به هنگام مرگ<ref>ابن سعد، ج 4، ص 340؛ ابن عبدالبر، ج 4، ص 1772</ref> ولادت او باید در حدود 20 سال پیش از [[هجرت]] باشد.<ref>ر.ک: ابن حجر، ج4، ص 210</ref> | ||
نسخهٔ ۱۲ مارس ۲۰۱۴، ساعت ۰۷:۲۰
عبدالله (یا عبدالرحمان) بن عامر (یا صخر) دَوسی (د59ق/679م) مشهور به ابوهریره از اصحاب مشهور پیامبر(ص) که شخصیت روایی او به دفاع یا ردّ همواره شایان توجه است. فراوانی احادیثی که از ابوهریره روایت شده است امری است که نه در تالیفات سده های بعد بلکه در همان دهه های نخستین اسلامی حساسیت برانگیز بود، به عنوان شاهدی باید به دستور خلیفه عمر اشاره کرد که ابوهریره را به علت کثرت روایت از پیامبر(ص) از نقل حدیث بر حذر داشت.[۱] همچنین حضرت علی(ع) و برخی دیگر از اصحاب نیز در همین مورد زبان به اعتراض گشودند. شیعه امامیه در آثار مختلف خود به انتقاد از شخصیت ابوهریره پرداخته اند.
نام
از جمله نام های دوران جاهلی ابوهریره، عبدشمس و عبدغنم و از نام های دوران اسلامی او، عبدالله و عبدالرحمان از شهرت بیشتری برخوردارند.[۲]
علت اشتهار به ابوهریره
در وجه شهرت ابوهریره به این کنیه دو گونه داستان نقل شده که حاکی از اطلاق آن از سوی پیامبر(ص) یا از سوی مردم است.[۳] اما به هر تقدیر این کنیه برگرفته از مصغّر «هرّ» (گربه) است. ابن اسحاق[۴] از قول خود ابوهریره روایت می کند که نام من در جاهلیت عبدشمس بن صخر بود و در اسلام عبدالرحمان گردید. پیامبر(ص) مرا ابوهریره خواند زیرا من گوسفندان او را چوپانی می کردم تا روزی به چند گربه دست یافتم و آنها را در آستین نهادم، هنگام غروب چون گوسفندان را بازگرداندم، پیامبر(ص) صدای آنها را شنید، فرمود چیست؟ گفتم چند بچه گربه است. فرمود: تو ابوهریره ای و این نام بر روی من ماند.
خاندان
خاندان ابوهریره از قبیله «دوس» یکی از شاخه های قبیله بزرگ «ازد» در یمن بود.[۵]
ولادت
با توجه به 78 ساله بودن او به هنگام مرگ[۶] ولادت او باید در حدود 20 سال پیش از هجرت باشد.[۷]
اسلام آوردن
بر پایه اتفاق منابع ابوهریره در 7 ق/628 گویا به همراه یک هیأت یمانی به حضور پیامبر(ص) شتافت و اسلام آورد. اما اینکه وی موفق شده باشد در جنگ خیبر در رکاب پیامبر(ص) شمشیر زند در کتب رجال و سیره تسجیل نشده است.[۸] وی به هنگام اسلام آوردن به شدت دچار فقر و ناداری بود و در آغاز ورود به مدینه در شمار فقیرترین صحابه قرار داشت که بیشتر اوقات در معرض گرسنگی بود.[۹] در بسیاری از منابع ابوهریره را در زمره اصحاب صفه شمرده اند و همین نکته در شخصیت او سبب شده است که بعدها وی را در زمره اولیای صوفیان بشمارند.[۱۰] در رخدادهای جنگی پیامبر(ص) از حضور ابوهریره در غزوه موته سخن رفته است اگرچه در این غزوه نام او را در شمار گریختگان آورده اند.[۱۱]
زندگی سیاسی
حاکم بحرین
از هم به هم پیوستن مجموعه ای از روایات پراکنده درباره حضور ابوهریره در بحرین چنین بر می آید که وی در سال پایانی حیات پیامبر(ص) به همراه علاءابن حضرمی به بحرین فرستاده شد،[۱۲] و اندکی پس از درگذشت پیامبر(ص) در ماجرای ردّه، ابوبکر مجددا او را به همراه علاء به بحرین گسیل داشت.[۱۳] گویا ابوهریره چندی در آن دیار ماندگار شد و در زمان خلافت عمر آنگاه که علاء درگذشت خلیفه او را به عنوان والی بحرین یا به قولی بر امر قضا (یا احداث) و صلات آنجا برگماشت.[۱۴] در برخی منابع افزون بر بحرین از ولایت او بر عمان و یمامه نیز سخن رفته است.[۱۵] درباره پایان حضور ابوهریره در بحرین آورده اند که وی به جهت گرد آوردن مال بسیار، از سوی خلیفه عمر مورد عتاب و سوء ظن قرار گرفت و به مدینه فراخوانده شد.[۱۶]
از طرفدراران خلیفه سوم
از رویدادهای زندگی ابوهریره در خلافت عثمان ماجرای محاصره خانه خلیفه است که بنابر گزارش ها، ابوهریره در زمره هواخواهان عثمان در خانه او به سر می برده است.[۱۷] و همین دیدگاه او نسبت به عثمان موجب شد تا به هنگام مرگ، فرزندان عثمان در تشییع پیکرش، او را بزرگ دارند و معاویه بازماندگانش را یاری رساند.[۱۸]
در جنگ صفین
خبر دیگر از حضور ابوهریره در وقایع تاریخی به نقش او در جنگ صفین باز می گردد. گفته شده که وی به همراه ابودرداء، معاویه را به سبب جنگ با حضرت علی(ع) مورد سرزنش قرار داد.[۱۹] با این همه او را در زمره کسانی که پس از صفین به امیرالمومنین پشت کردند، بر شمرده اند.[۲۰] همچنین گفته اند که پس از آنکه بسر بن ابی ارطاة به دستور معاویه به مدینه آمد به هنگام رفتن به سوی مکه، ابوهریره را بر مدینه گماشت.[۲۱] اما هنگامی که جاریة بن قدامه سعدی به دستور امیرالمومنین علی(ع) به تعقیب بسر در حجاز پرداخت، اندکی پس از شهادت آن حضرت به مدینه وارد شد و ابوهریره که با مردم مدینه نماز می گزارد از بیم جاریه گریخت.[۲۲] ابوهریره پس از بیعت مردم مدینه با امام حسن(ع) به خلافت و برقراری آرامش به مدینه بازگشت.[۲۳]
در عصر معاویه
- گفته اند چون معاویه برای انعقاد صلح به کوفه آمد ابوهریره از کسانی بود که از حجاز به او پیوست.[۲۴]
- به هنگام رحلت امام حسن(ع) در 50 ق /670م ابوهریره در زمره کسانی بود که از دفن آن حضرت در کنار مرقد پیامبر(ص) با استناد به حدیثی از حضرت رسول(ص) پشتیبانی کرد.[۲۵]
- در خلافت معاویه آنگاه که مروان از سوی وی در مدینه حاکم بود ابوهریره از یاران نزدیک او بود و بارها در موسم حج و نیز در غیاب مروان از سوی او به جانشینی گمارده می شد.[۲۶]
- گاه ابوهریره را در زمره قاضیان بنی امیه در مدینه شمرده اند که تعیین تاریخ دقیق این امر میسر نیست و به هر روی در این باره داستانهایی بر سر زبان ها بوده است.[۲۷]
- بنا بر پاره ای منابع ابوهریره در واپسین سال زندگی خود بر پیکر عایشه نماز گزارد.[۲۸] اما گزارش هایی که از نماز گزاردن وی بر پیکر ام سلمه در دست داریم[۲۹] از نظر تاریخی سخت مورد تردید است.[۳۰]
وفات
قول مشهور درباره وفات ابوهریره سال 59ق است و چنانچه ابن سعد[۳۱] نیز تصریح داشته است نمازگزاردن او بر پیکر عایشه (رمضان 58) خود تقویت کننده این سال مرگ است. با این همه در برخی از منابع از سال 57 و 58ق نیز سخن رفته است.[۳۲] به گفته ناصر خسرو[۳۳] قبر ابوهریره در طبریه شام است.
ابوهریره و حدیث
- فراوانی احادیثی که از ابوهریره روایت شده است امری است که نه در تالیفات سده های بعد بلکه در همان دهه های نخستین اسلامی حساسیت برانگیز بود، به عنوان شاهدی باید به دستور خلیفه عمر اشاره کرد که ابوهریره را به علت کثرت روایت از پیامبر(ص) از نقل حدیث بر حذر داشت.[۳۴] همچنین حضرت علی(ع) و برخی دیگر از اصحاب نیز در همین مورد زبان به اعتراض گشودند.[۳۵]
- ابوهریره جز شنیده های مستقیم خود از پیامبر(ص) بسیاری از احادیث آن حضرت را از طریق دیگر صحابه چون؛ ابوبکر، عمر، ابی بن کعب، عایشه، سهل بن سعد ساعدی و حتی صحابی جوانی چون فضل بن عباس نقل کرده است.[۳۶]
- بر پایه آماری که از احادیث ابوهریره به دست داده شده شمار احادیث منفرد وی در صحیح بخاری 93 حدیث، احادیث منفرد وی در صحیح مسلم 189 حدیث، احادیث مشترک او در صحیحین 325 حدیث و به طور کلی احادیث او در کتب معتبر حدیثی بالغ بر 5374 حدیث بوده است.[۳۷] همچنین به گفته حاکم نیشابوری تنها 28 تن از صحابه و البته گروهی از تابعین از ابوهریره روایت کرده اند.[۳۸] حدود 10 درصد از مسند احمد بن حنبل به احادیث منقول از ابوهریره اختصاص یافته است.
- احادیث ابوهریره از حیث موضوع، بسیار متنوع بوده مسائلی از عقاید و فقه گرفته تا سیره و ملاحم و حتی طب را بر می گیرد.
- احادیث او را به طور مجموع می توان در بخش مسند ابوهریره از مسانید بر جای ماند همچون مسند احمد بن حنبل[۳۹] مسند ابویعلی موصلی و جز آن یافت.
نقد رجالی
- کثرت دور از انتظار روایات ابوهریره از پیامبر(ص) با توجه به محدود بودن دوره همراهی او با پیامبر، اعتراض هایی را از سوی برخی از صحابه پیش آورد که دامنه این اعتراضات کما بیش به دوره های بعد کشیده شد. با در نظر داشتن این اصل که اصحاب حدیث به طور کلی اصحاب پیامبر(ص) را بر سبیل عدالت می پنداشتند و هرگز در صدد نقد صحابه بر نمی آمدند[۴۰] بدیهی است که شخصیت ابوهریره نیز به عنوان یک صحابی همواره از سوی آنان مورد تایید و احترام وافی بود.[۴۱]
- شیعه امامیه که در اصول اعتقادی مذهب خود ضمن حرمت نهادن بر صحابه راه را در نقد آنان بر خویش باز می دیده اند، در آثار مختلف خود به انتقاد از شخصیت ابوهریره پرداخته اند.[۴۲]
- ابراهیم نظّام از معتزله ابوهریره را به کذب و وضع حدیث متهم ساخته[۴۳] و ابوجعفر اسکافی نیز در نقض خود بر العثمانیه جاحظ، حکایاتی در انتقاد از ابوهریره نقل کرده است.[۴۴] عدل گرایان حنفی در خراسان نیز به سان معتزلیان از نقد شدید ابوهریره پرهیز نداشته اند.[۴۵]
- در دهه های اخیر نیز شخصیت ابوهریره از نو مورد بازبینی قرار گرفته و چند تن از نویسندگان شیعه و اهل سنت به تالیف آثاری در انتقاد از وی پرداخته اند از شیعه امامیه می توان به کتاب ابوهریره از عبدالحسین شرف الدین[۴۶] اشاره کرد. از اهل سنت محمود ابوربه نیز در کتاب شیخ المضیرة[۴۷] به دقت به نقد زندگی و روایات منقول از ابوهریره پرداخته اما محمد حبیب الرحمان اعظمی در کتاب ابوهریرة فی ضوء مرویاته[۴۸] کوشیده است تا با نگرشی به احادیث منقول ابوهریره در صحاح و کتب حدیث به جایگاه مهم او اشاره کند.
پانویس
- ↑ ابوزرعه، ج1، ص544.
- ↑ ر.ک: ابن اسحاق، ص286؛ ابن عساکر، ج19، ص206 به بعد؛ ابن حجر، ج4، ص204.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، ج4، ص329؛ ترمذی، ج5، ص686؛ حاکم، ج3، ص506.
- ↑ ابن اسحاق، ص286.
- ↑ همانجا؛ ابن قتیبه، المعارف، ص277.
- ↑ ابن سعد، ج 4، ص 340؛ ابن عبدالبر، ج 4، ص 1772
- ↑ ر.ک: ابن حجر، ج4، ص 210
- ↑ ر.ک: واقدی، ج 2، ص 636؛ ابن سعد، ج 4، ص 325، 328؛ بسوی، ج 3 ص 161ـ160؛ ابن عبدالبر، ج 4، ص 1771
- ↑ ر.ک: صنعانی، ج 8، ص 215؛ ابن سعد، ج 2، ص 363، ج 4 ص 326؛ ابن عبدالبر، ج 4، ص 1771
- ↑ ر.ک: ابونعیم، ج 1، ص 377ـ376؛ هجویری، ص 99
- ↑ واقدی، ج 2، ص 760، 765
- ↑ ر.ک: ابن عساکر، ج 19، ص 223
- ↑ طبری، ج 3، ص 307
- ↑ صنعانی، ج 11، ص 223؛ابن سعد، ج 4، ص 335؛ بلاذری، فتوح، ج 1، ص 100ـ99؛ یعقوبی، ج 2، ص 153، 157
- ↑ ر.ک: یعقوبی، ج 2، ص 161؛ طبری، ج 4، ص 112
- ↑ صنعانی، ج 11، ص 223؛ ابن سعد، ج 4، ص 335؛ ابن عبدربه، ج 1، ص 46
- ↑ بلاذری، انساب، ج 5، ص 73؛ طبری، ج 4، ص 353؛ حاکم، ج 4، ص 424ـ423
- ↑ ابن سعد، ج 4، ص 340
- ↑ بلاذری، انساب، ج 2، ص 425؛ الامامه، ج 1، ص 112 به بعد؛ ر.ک: ابراهیم بن محمد، ج 2، ص 446ـ445
- ↑ ر.ک: ابراهیم بن محمد ج 2، ص 569
- ↑ ر.ک: ابراهیم بن محمد، ج 2، ص 607؛ قس بلاذری، انساب، ج 2، ص 458؛ طبری، ج 5، ص 140
- ↑ ر.ک: ابراهیم بن محمد، ج 2، ص 639؛ ر.ک: بلاذری، انساب، ج 2، ص 458، یعقوبی، ج 2، ص 199
- ↑ طبری، ج 5، ص 140
- ↑ ابراهیم بن محمد، ج 2، ص 656
- ↑ بلاذری، همان، ج 3، ص 60، 65؛ ابن عبدربه، ج 4، ص 264
- ↑ ابن سعد، ج 4، ص 336؛ ابن قتیبه، المعارف، ص 278
- ↑ ر.ک: وکیع، ج 1، ص 111 به بعد
- ↑ ابن سعد، ج 4، ص 341ـ340؛ بلاذری، انساب، ج 1، ص 420
- ↑ ر.ک: ابن سعد، ج 4، ص 341ـ340؛ بلاذری، انساب، ج 1، ص 429ـ432
- ↑ ر.ک: ذهبی، ج 1، ص 210؛ ابن حجر، ج 4، ص 211ـ210
- ↑ ابن سعد، ج 4، ص 341ـ340
- ↑ ر.ک: خلیفه، ج 1، ص 219؛ ابن قتیبه، همانجا؛ ابن عبدالبر، ج 4، ص 1772
- ↑ ناصر خسرو، ص 30
- ↑ ابوزرعه، ج 1، ص 544
- ↑ ر.ک: ابن قتیبه، تاویل، ص 28؛ ابن سعد، ج 4، ص 332؛ بسوی، ج 1، ص 486
- ↑ ر.ک: ابن سعد، ج 4، ص 340؛ احمد بن حنبل، مسند، ج 5، ص 115ـ 114؛ حاکم، ج 3، ص 512 ؛ ابن منجویه، ج 2، ص 403
- ↑ سیوطی، ج 2، ص 191
- ↑ حاکم، ج 3، ص 513
- ↑ احمد بن حنبل، ج 2، ص 228 به بعد
- ↑ ر.ک: ابن حجر، ج 1، ص 9
- ↑ مثلا ر.ک: ابن قتیبه، تاویل، ص 16 به بعد؛ حاکم، ج 3، ص 512 به بعد؛ بغدادی، ص 89؛ خطیب، ج 9، ص 467
- ↑ مثلا ر.ک: ابن شاذان، ص 497ـ494؛ ابن بابویه، ص 185ـ184؛ نیز ج 5، ص 374 به بعد
- ↑ ابن قتیبه، تاویل، ص 28ـ27؛ بغدادی، ص 89، 192
- ↑ ر.ک: ابن ابی الحدید، ج 4، ص 68
- ↑ ر.ک: دارمی، ص 132 به بعد؛ دمیری، ج 1، ص 399؛ نیز ر.ک: ه د ، ج 5، ص 385
- ↑ نجف، مکتبة الحیدریه
- ↑ قاهره 1969م
- ↑ قاهره و بیروت، 1399ق/1979م
منابع
- ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، به کوشش جلال الدین محدث ارموی، تهران، 1355 ش.
- ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، 1378ق/1959م.
- ابن اسحاق، محمد، السیر و المغازی، به کوشش سهیل زکار، دمشق، 1398ق/1978م.
- ابن بابویه، محمد، خصال، تهران، 1354ش.
- ابن حجر عسقلانی، احمد، الاصابه، قاهره، 1328ق.
- ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، 1403ق/1984م.
- ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر.
- ابن شاذان، فضل، الایضاح، به کوشش جلال الدین محدث ارموی، تهران، 1350ش.
- ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، 1381ق/1960م.
- ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، بیروت، 1402ق/1982م.
- ابن عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، نسخه خطی کتابخانه احمد ثالث استانبول، شم 2887.
- ابن قتیبه، عبدالله، تاویل مختلف الحدیث، بیروت، 1405ق.
- ابن قتیبه، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، 1388ق.
- ابن منجویه، احمد، رجال صحیح مسلم، به کوشش عبدالله لیثی، بیروت، 1407ق/1987م.
- ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، 1375ق/1955م.
- ابوزرعه دمشقی، عبدالرحمان، تاریخ، به کوشش شکرالله قوچانی، دمشق، 1400ق/1980م.
- ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیة الاولیاء، قاهره، 1351ق/1932م.
- احمد بن حنبل، العلل و معرفة الرجال، به کوشش وصی الله عباس، بیروت / ریاض، 1408ق/1988م
- احمد بن حنبل، مسند، قاهره، 1313ق. الامامة و السیاسة، قاهره، 1356ق/1937م.
- بخاری، محمد، صحیح، بیروت، 1406ق/1987م.
- بسوی، یعقوب، المعرفة و التاریخ، به کوشش اکرم ضیاء عمری، بغداد، 1976ـ1975م.
- بغدادی، عبدالقادر، الفرق بین الفرق، به کوشش محمد زاهد کوثری، قاهره، 1367ق/1948م.
- بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج 1، به کوشش محمد حمید الله، قاهره، 1959م. ج 2 و 3 به کوشش محمد باقر محمودی، بیروت،1397ـ1394ق/1977ـ1974م. ج 4(1)، به کوشش ماکس شلوسینگر، بیت المقدس، 1971م، ج 5، به کوشش گویتین، بیت المقدس، 1936م.
- بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش صلاح الدین منجد، قاهره، 1956م.
- ترمذی، محمد، سنن ، به کوشش ابراهیم عطه عوض، قاهره، 1381ق.
- حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک، حیدرآباد دکن، 1324ث.
- حمیدالله، محمد، اقدم تالیف فی الحدیث النبوی، مجلة المجمع العلمی العربی، دمشق، 1372ث/1953م ج 28.
- خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره، 1349ق.
- خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش محمد حامد نقی، بیروت، دارالکتب العلمیه.
- دمیری، محمد، حیاة الحیوان الکبری، قاهره مکتبة مصطفی البابی الحلبی.
- ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنووط و دیگران، بیروت، 1405ق/1985م.
- رافعی، عبدالکریم، التدیون فی اخبار قزوین، به کوشش عزیز الله عطاری، حیدرآباد دکن، 1985م.
- رودانی، محمد، صلة الخلف، به کوشش محمد حجی، بیروت، 1408ق/1988م.
- زهری، محمد، المغازی النبویة، به کوشش سهیل زکار، دمشق، 1401ق/1981م.
- سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، 1408ق/1988م.
- سمعانی، عبدالکریم، التحییر فی المعجم الکبیر، به کوشش منیره ناجی سالم، بغداد، 1395ق/1975م.
- سهمی، حمزه، تاریخ جرجان، بیروت، 1407ق/1987م.
- سیوطی، تدریب الراوی، به کوشش احمد عمر هاشم، بیروت، 1409ق/1989م
- شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، تهران، 1379ق.
- صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، به کوشش حبیب الرحمان اعظمی، بیروت، 1403ق/1983م
- طبری، تاریخ.
- ناصر خسرو، سفرنامه، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، 1354ش.
- واقدی، محمد، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، 1966م.
- وکیع، محمد، اخبار القضاء، به کوشش عبدالعزیز مصطفی مراغی، قاهره، 1366ق/1947م.
- هجویری، علی، کشف الحجوب، به کوشش ژوکوفسکی، تهران، 1979م.
- یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر.
منبع انگلیسی
- GAS
پیوند به بیرون
این مقاله با تلخیص از دائره المعارف بزرگ اسلامی اخذ شده است.