عاص بن وائل سهمی

از ویکی شیعه
عاص بن وائل
زادروز نامعلوم
محل زندگی مکه
لقب سهمی
دین مشرک
خویشاوندان هشام بن عاص. عمرو بن عاص (فرزندان)

عاص بن وائل سهمی یکی از پنج نفری است که پیامبر اکرم(ص) را مسخره می‌کردند؛ کسانی که آیه إِنَّا کَفَیناکَ الْمُسْتَهْزِئینَ[ حجر–۹۵] : ترجمه: «همانا ما تو را از شر استهزاکنندگان محفوظ نمودیم» دربارهٔ آنها نازل شد. برخی از مفسّران شأن نزول سوره کوثر را نیز در جواب عاص بن وائل دانسته‌اند.

قبل از بعثت

مورخین گزارش کرده‌اند که عاص بن وائل از یک مرد اعرابی کالایی خرید و هزینه‌اش را پرداخت نکرد. مرد از مردم کمک طلبید. در این هنگام عده‌ای از بنی هاشم و بنی زهره باهم پیمانی بستند که به حلف الفضول مشهور است و پیامبر نیز در بین آن همپیمانان بود. آنان حق مرد اعرابی را از عاص باز پس گرفته بدو دادند.[۱] [منبع بهتری نیاز است]

ابتر بودن دشمنان پیامبر

ابن‌عباس نقل کرده است عاص بن وائل از سران مشرکان، هنگام خارج شدن از مسجد الحرام با پیامبر اکرم(ص) سخن گفت، چون یارانش از او پرسیدند با چه کسی صحبت می‌کردی؟ گفت با مرد ابتر! و مرادش مرگ عبداللَّه پسر پیامبر(ص) بود که تازه از دنیا رفته بود. اعراب به کسی که پسر نداشت ابتر (بدون عقب) می‌گفتند» اما با نزول سوره کوثر خداوند عیب کنندگان پیامبر را ابتر دانست. شیخ طوسی معتقد است مراد از ابتر بودن دشمن پیامبر صلی الله علیه و آله بریده بودن او از همه خوبی‌هاست.[۲]

عاص از جمله کسانی بود که به خانه ابوطالب رفتند و از پیامبر خواستند تا از دعوت خود دست بکشد و آنها در مقابل به او مال و مقام دهند، پیامبر در جواب آنها فرمود: «اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من قرار دهید از دعوت خود دست نخواهم کشید». او را همچنین جزو افرادی دانسته‌اند که به پیامبر پیشنهاد داد تا خدای آنها را بپرستد و آنها نیز خدای او را بپرستند و در جواب این افراد، خداوند سوره کافرون را نازل فرمود.[۳]

برخی مفسرین نیز آیات ۹۰ تا ۹۳ سوره اسراء[یادداشت ۱]را دربارهٔ بهانه‌جویی مشرکانی چون وی دانسته‌اند که پیوسته با پیامبر(ص) بحث و جدل می‌کردند.[۴]او از جمله سه نفری بود که نزد عالمان یهود رفت تا مسائلی فرا بگیرند و از پیامبر بپرسند و آن حضرت در جواب ناتوان شود، لیکن به مقصود خود نرسیدند.[۵]

ابن‌عباس می‌گوید برخی از مسلمانان از عاص طلبی داشتند چون از او خواستند قرض خود را ادا کند به آنها گفت مگر شما معتقد نیستید که در بهشت طلا و نقره و ابریشم خواهیم داشت، پس منتظر بمانید تا آن وقت قرضتان را ادا کنم. در این مورد آیه شریفه أَفَرَأَیتَ الَّذِی کَفَرَ بِآَیاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَینَّ مَالًا وَ وَلَدًا أَطَّلَعَ الْغَیبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا[ مریم–۷۷–۷۸] نازل گردید. برخی گفته‌اند شخص طلبکار خباب بن ارت صحابی امام علی(ع) بود.[۶]

خبیث‌ترین نسب

گفته‌اند امام حسن(ع) در اثبات برتری نسب خود با یاران معاویه که سعی داشتند فضائل آن حضرت و امام علی(ع) را انکار کنند، خطاب به عمرو بن عاص گفت: بعد از تولد تو چندین نفر را گمان چنان بود که تو پسر آنی، پس در میان قریش آن طایفه که پر ملامت‌ترین طوایف قریش در حسب و خبیث‌ترین این جماعت در منصب است و بزرگترین ایشان در زنا و بغته بود، تو را داخل أولاد خود گردانید.[۷]

فرزند

  • عمرو بن عاص، مشاور و همراه معاویه و حاکم مصر از طرف معاویه، فرزند او به‌شمار می‌آید.[۸]
  • هشام بن عاص که در سال ۱۵ق در جنگ یرموک به شهادت رسید. نقل شده است چون هشام اسلام آورد، عاص او را محبوس و مورد شکنجه قرار داد تا نشان دهد که در یاری بت‌ها سستی نکرده است. هشام از دست او فرار کرد و به حبشه هجرت نمود. سپس به مکه بازگشت و عاص محبوسش کرد و بعد از جنگ خندق با تلاش پیامبر آزاد شد و به مدینه هجرت کرد.[۹]

مرگ

عاص چند ماهی پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه در سن هشتاد و پنج سالگی درگذشت. گفته شده خر یا قاطری به او لگد زد و در اثر آن ضربت مرد.[۱۰] برخی می‌گویند وی روی سنگی نشسته بود که سنگ غلطید و از کوه پرت شد و به شدت آسیب دید و ناله می‌کرد که پروردگار محمد مرا کشت و در اثر همان حادثه از دنیا رفت.[۱۱]

پانویس

  1. میر شریفی، پیام‌آور رحمت، چ۱، ص۱۴.
  2. الطوسی، التبیان،‌ دار احیاء التراث العربی، ج۱۰، ص۴۱۸.
  3. مقدسی، البدء و التاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، ج۴، ص۱۴۶.
  4. طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۶، ص۶۷۸.
  5. مجلسی، بحار الأنوار، ج۹۰، ص۸۰.
  6. طبری، جامع البیان، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۹۱.
  7. طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۷.
  8. ابن أثیر، أسد الغابة، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۳۶۲.
  9. آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ۱۳۷۸ش، ص۱۴۰.
  10. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۱۳۸.
  11. صدوق، الخصال، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۲۷۹.
  1. وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ ینْبُوعاً (۹۰)أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجیراً (۹۱)أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَینا کِسَفاً أَوْ تَأْتِی بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبیلاً (۹۲)أَوْ یکُونَ لَکَ بَیتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقی فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَینا کِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلاَّ بَشَراً رَسُولاً (۹۳)[ اسراء–۹۰–۹۳]

منابع

  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القران، تهران، ناصر خسرو، چ۳، ۱۳۷۲ش.
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، بی‌تا.
  • الطوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مقدمه شیخ آغابزرگ تهرانی و تحقیق احمد قصیرعاملی، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
  • ابن أثیر، علی بن محمد، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
  • مجلسی، محمدتقی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، اسلامیه، چ مکرر.
  • طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت،‌ دار المعرفه، چ۱، ۱۴۱۲ق.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، أنساب الأشراف، تحقیق زکار، سهیل، بیروت،‌ دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق
  • شیخ صدوق، الخصال، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۲ش.
  • طبرسی، ابو منصور احمد بن علی، الإحتجاج، مشهد، نشر مرتضی، ۱۴۰۳ق.