پرش به محتوا

اعاده معدوم

از ویکی شیعه

اِعادۀ مَعْدوم اصطلاحی فلسفی و کلامی است که به معنای بازگرداندن چیزی به وجود است که از بین رفته و همه ویژگی‌های آن به حالت اول برگشت می‌کند. این مفهوم به ویژه در بحث‌های معاد و معاد جسمانی مطرح شده و مورد توجه فلاسفه و متکلمان بوده است. در میان متکلمان امامیه، بیشتر متاخران مانند خواجه نصیرالدین طوسی و علامه حلی، اعاده معدوم را قبول نکرده‌اند و معاد را به گونه‌ای دیگر توضیح داده‌اند. اما برخی از متقدمان، اعاده معدوم را پذیرفته بودند.

در میان اهل سنت هم، اکثر متکلمان به امکان اعاده معدوم اعتقاد داشتند، اما گروهی مانند کرامیه معاد را به معنای جمع شدن اجزاء از هم پاشیده می‌دانستند و به بازگشت همان شیء اعتقاد نداشتند. برخی از متکلمان معاصر شیعه نیز معتقدند که «اعاده معدوم» به معنای فلسفی آن نیست و مقصود این است که شیء جدید همان شیء قبلی باشد.

طرح مساله

اعاده معدوم، به معنای آن است که امری که از بین رفته و معدوم شده است، بعینه، یعنی با تمام خصوصیات و ویژگی‌های خود، به عبارت فلسفی با همان تشخص، دوباره موجود شود.[۱] بازگرداندن معدوم به معنای تکرار و یا ایجاد مشابه آن نیست. ابن‌سینا، محال بودن اعاده معدوم را ضروری دانسته است.[۲]

دیدگاه متکلمان

مساله اعاده معدوم ابتدا در بین متکلمان مطرح شده و سپس به فلسفه راه یافته است. ریشه طرح این بحث نیز این بود که متکلمان، معاد و خصوصاً معاد جسمانی را متوقف بر این می‌دانستند که امری که معدوم شده دوباره موجود شود.[۳] از این رو به دفاع از امکام اعاده معدوم پرداخته‌اند.

در مورد اعاده معدوم، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد:

متکلمان قدیم: معدوم در نظر آنها به چیزی گفته می‌شود که پراکنده شود، چه اجزای آن موجود باشد یا نباشد، درحالی‌که فیلسوفان معدوم را به چیزی اطلاق می‌کنند که کاملاً نابود شده و هیچ اثری از آن باقی نمی‌ماند.[۴]

اشاعره: اشاعره براساس نصوص دینی اعاده معدوم را ممکن می‌دانند. به عقیده آنها، خداوند که صفات «مُبدئ» (آغازگر) و «مُعید» (بازگرداننده) را دارد، می‌تواند هر چیزی را که آفرینش آن ممکن است، دوباره ایجاد کند، خواه جوهر باشد یا عرض. از نظر آنها، اعاده چیزی همانند آفرینش اولیه آن است.[۵]

معتزله: معتزله برای اعاده معدوم سه شرط قائل هستند: اول، موجود باید باقی باشد، چون چیزهایی که به زمان خاصی اختصاص دارند (مثل صوت و حرکت) اعاده نمی‌شوند. دوم، موجود باید از افعال خداوند باشد، چون افعال بندگان محدود به زمان و مکان هستند. سوم، ایجاد آن باید به‌طور مستقیم و بدون واسطه باشد، بنابراین چیزهایی که از دیگر موجودات به وجود می‌آیند (مثل موجودات متولد شده) قابل اعاده نیستند.[۶] معتزله جوهر و برخی اعراض را که این ویژگی‌ها را دارند، قابل اعاده می‌دانند.[۷] برخی از معتزله مانند کرامیه و ابوالحسین بصری، اعاده معدوم را ممتنع دانسته‌اند.[۸]

متکلمان شیعه: متکلمان شیعه نیز به این موضوع پرداخته‌اند. در کتاب الیاقوت فی علم الکلام نوشته ابن‌نوبخت، قدیمی‌ترین کتاب اعتقادی شیعه، فصلی به اعاده معدوم اختصاص داده شده است.[۹] برخی از متکلمان شیعه به ویژه در بین متقدمان، اعاده معدوم را جایز می‌دانسته‌اند. از آن جمله می‌توان از سدید الدین حمصی نام برد. در بین متأخران نیز، علامه مجلسی ضمن قول به جواز انعدام موجودات عالم، اعاده را نیز جایز دانسته است.[۱۰] اما اکثر متکلمان امامیه همچون خواجه نصیر الدین طوسی و علامه حلی به طور صریح و امثال شیخ مفید ضمن بحث از عدم فنای عالم، اعاده معدوم را ممتنع شمرده‌اند.[۱۱]

دیدگاه فلاسفه

موضوع اعاده معدوم در فلسفه به عنوان یک امر غیرممکن شناخته می‌شود.[۱۲] ابن سینا در الشفا تصریح می‌کند که عقل انسان به طور فطری اعاده معدوم را رد می‌کند، بدین معنا که انسان بدون نیاز به استدلال و برهان خاصی این حکم را به‌طور طبیعی درک می‌کند. او این حکم را نه از باب تعلیم بلکه به‌عنوان نوعی یادآوری یا تنبیه می‌داند.[۱۳]

فلاسفه معتقدند اعاده معدوم ممکن نیست و این موضوع را با دلایل مختلفی توضیح می‌دهند:

  1. دلیل زمان: اگر چیزی معدوم شود و دوباره به همان ویژگی‌ها و در همان زمان وجود پیدا کند، این امر غیرممکن است چون زمان همیشه گذرا و برگشت‌ناپذیر است.[۱۴] متکلمان چون معتقد بودند که زمان تأثیری بر وجود اشیاء ندارد، این استدلال را نمی‌پذیرفتند. آنها معتقدند که اعاده چیزی نیازمند اعاده ویژگی‌های آن هم هست، اما زمان را جزو ویژگی‌ها نمی‌دانند.[۱۵]
  2. دلیل هویت شیء: اگر اعاده معدوم ممکن باشد، یک شیء می‌تواند با عین ویژگی‌های شیء معدوم دوباره به وجود آید. اما در این صورت، شیء جدید نباید «مُعاد»(اعاده شده) شناخته شود، بلکه باید «مثل» شیء اول باشد، چون از دو شیء عیناً یکسان نمی‌توان یکی را مُعاد دیگری دانست.[۱۶]
  3. دلیل تقدم زمانی: اگر شیء معدوم عیناً اعاده شود، این به معنای آن است که عدم بین شیء و خود آن فاصله ایجاد کرده که این تقدم زمانی غیرممکن است.[۱۷]

اعاده معدوم در حکمت متعالیه

ملاصدرا با تأکید بر اصالت وجود، به این نتیجه می‌رسد که هویت هر چیز تنها وجود آن است و عدم چیزی جز از بین رفتن وجود نیست. او معتقد است که نمی‌توان برای یک شیء یا شخص واحد دو وجود یا دو عدم تصور کرد. از این رو، معدوم (چیزی که وجود ندارد) نمی‌تواند دوباره به همان هویت اولیه خود بازگردد، زیرا این امر نیازمند این است که دو وجود برای یک هویت واحد در نظر گرفته شود که طبق نظر ملاصدرا غیرممکن است.[۱۸]

جدال متلکلمان با فلاسفه

بیشتر متکلمان اهل سنت معاد را به معنای بازگشت دوباره به بدن و احیای آن می‌دانستند و انکار آن را انکار معاد می‌پنداشتند. غزالی در کتاب تهافت الفلاسفه به نقد دیدگاه فلاسفه می‌پردازد که معاد جسمانی را رد کرده و ثواب و عقاب اخروی را به لذت و درد روحانی تأویل می‌کنند.[۱۹] علامه مجلسی نیز بر این عقیده تأکید دارد که باید به معاد جسمانی ایمان داشت و به تأویلات فلاسفه که معاد را به معاد روحانی تفسیر می‌کنند، توجه نکرد.[۲۰]

جعفر سبحانی بیان می‌کند که منظور متکلمان از «اعاده معدوم» همان چیزی نیست که فلاسفه آن را محال می‌دانند، بلکه منظور آنها از این واژه، نوعی بازگشت به وجود است که به معنای بازگشت به همان شیء به صورت فیزیکی نیست. به عبارت دیگر، آنها نمی‌خواهند بگویند که همان شیء در همان زمان و مکان به وجود برمی‌گردد، بلکه هدف آنها این است که موجود جدیدی که در قیامت برانگیخته می‌شود، همان فرد قبلی است. این نوع نگاه به «اعاده» در راستای اثبات معاد جسمانی است؛ یعنی این که انسان‌ها در روز قیامت دوباره بدن خود را دریافت خواهند کرد، بدون اینکه بخواهند زمان یا شرایط دنیوی تکرار شود. به این صورت، حتی اگر زمان گذشته به طور دقیق باز نگردد، معاد جسمانی همچنان قابل تحقق است.[۲۱]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. طباطبایی، نهایه الحکمة، ۱۴۱۶ق، ص۳۰-۳۲.
  2. ابن‌سینا، الالهیات من کتاب الشفاء، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۳۶؛ طباطبایی، نهایة الحکمه، ۱۴۱۶ق، ص۳۲.
  3. ملاصدرا، اسفار، ۱۹۹۰م، ص۳۶۱.
  4. شعرانی، شرح کشف المراد، ۱۳۷۲ش، ص۵۶۱و۵۶۲.
  5. ابن‌فورک، مجرد مقالات الشیخ ابی الحسن الاشعری، ۱۹۸۷م، ج۱، ص۵۴ – ۵۵؛ آمدی، غایة المرام، ۱۳۹۱ق، ج۱، ص۳۰۰-۳۰۱.
  6. قاضی عبدالجبار، المجموع، ۱۹۸۱م، ج۲، ص۳۰۵_۳۰۷.
  7. قاضی عبدالجبار، المجموع، ۱۹۸۱م، ج۲، ص۳۰۵، ۳۰۸.
  8. فخررازی، محصل، ۱۴۰۴ق، ص۳۹۰.
  9. نوبختی، الیاقوت، ۱۴۱۳ق، ص۷۱.
  10. مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۶، ص۳۳۱.
  11. طوسی قواعد العقائد، قم، ص۴۶۳.
  12. ابن‌سینا، «المباحثات»، ۱۹۴۷م، ص۱۷۸؛ صدرالدین شیرازی، الاسفار، ۱۹۸۱م، ج۱، ص۳۵۶.
  13. ابن‌سینا، الهیات شفاء، ۱۳۸۰ق، فصل پنجم از مقالۀ نخست.
  14. ابن‌سینا، الشفاء، ۱۳۸۰ق، ص۳۶؛ صدرالدین شیرازی، الاسفار، ۱۹۸۱م، ۱/۳۵۷- ۳۵۸
  15. جوینی، الارشاد، ۱۹۵۰م، ص۳۷۲.
  16. صدرالدین شیرازی، الاسفار، ۱۹۸۱م، ج۱، ص۳۵۹.
  17. ملاصدرا، الاسفار، ۱۹۸۱م، ج۱، ۳۵۶.
  18. صدرالدین شیرازی، الاسفار، ج۱، ص۳۵۳.
  19. ص ۲۶۸- ۲۷۳
  20. اعتقادات مجلسی، فصل اعتقاد به معاد جسمانی
  21. جعفر سبحانی، دانشنامه کلام اسلامی، مدخل اعاده معدوم،

منابع

  • آمدی، علی، غایة المرام، قاهره، به کوشش حسن محمود عبداللطیف، ۱۳۹۱ق.
  • ابن‌سینا، الشفاء، الهیات، قاهره، به کوشش جرج قنواتی و سعید زاید، ۱۳۸۰ق.
  • ابن‌سینا، الالهیات من کتاب الشفاء، تحقیق: حسن حسن‌زاده آملی، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۴۱۸ق.
  • ابن‌سینا، «المباحثات»، ارسطو عند العرب، به کوشش عبد الرحمان بدوی، قاهره، ۱۹۴۷م.
  • ابن‌فورک، محمد، مجرد مقالات الشیخ ابی الحسن الاشعری، به کوشش دانیل ژیماره، بیروت، ۱۹۸۷م.
  • ابن‌میمون، ابوبکر، شرح الارشاد، به کوشش احمد حجازی احمد سقا، قاهره، ۱۴۰۷ق /۱۹۸۷م.
  • جوینی، عبدالملک، الارشاد، به کوشش محمد یوسف موسی و علی عبدالمنعم عبدالحمید، قاهره، ۱۳۶۹ق /۱۹۵۰م.
  • شعرانی، ابوالحسن، شرح کشف المراد، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۲ش.
  • طباطبایی، سید محمدحسین، نهایة الحکمه، قم، جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم، مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۶ق.
  • نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، قواعد العقاید، حاشیه‌نویس:جعفر سبحانی تبریزی، قم، موسسه امام صادق علیه السلام، بی‌تا.
  • صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمة المتعالیة في الأسفار العقلیة الأربعة، بیروت، دار إحياء التراث العربي، ۱۹۹۰م.
  • صدرالدین شیرازی، تفسیر سورة سجده، به کوشش محمد خواجوی، قم، ۱۴۰۲ق.
  • صدرالدین شیرازی، الشواهد الربوبیة، به کوشش جلال الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۶۰ش.
  • قاضی عبدالجبار، المجموع فی المحیط بالتکلیف، به کوشش یوزف هوبن، بیروت، ۱۹۶۵-۱۹۸۱م.

پیوند به بیرون