کاربر:H.ahmadi/صفحه تمرین: تفاوت میان نسخهها
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ ۱۲ ژوئن ۲۰۲۱، ساعت ۱۲:۰۰
شریعت
حضرت موسی(ع) از پیامبران صاحب شریعت است.[۱] امام رضا(ع) در روایتی، حضرت موسی(ع) را از پیامبران اولوالعزم برشمرده و صاحب شریعت بودن را وجه نامگذاری برخی از پیامبران به این عنوان دانسته است.[۲] مفسرانی نظیر شیخ طوسی در التبیان فی تفسیر القرآن، فخر رازی در التفسیر الکبیر و محمدحسین طباطبایی در المیزان، پیامبران اولوالعزم را آن دسته از پیامبرانی دانستهاند که صاحب کتاب و شریعت بودهاند.[۳]
شریعت موسی در قرآن
مفسران برای بیان شریعت داشتن حضرت موسی (ع) به سه دسته از آیات قرآن استناد کردهاند:[۴]
- آیاتی مانند آیه ۲ سوره اسراء، آیه ۲۳ سوره سجده و آیه ۵۳ سوره غافر که فرستاده شدن موسی(ع) به سوی بنی اسرائیل، به همراه کتاب را گزارش کردهاند.[۵] برخی مفسران منظور از «کتاب» در این آیات را تورات دانستهاند[۶] که در آن علاوه بر توحید[۷] اوامر و نواهی و شریعت حضرت موسی(ع) برای قوم بنی اسرائیل آمده است.[۸] برخی منظور از کتاب در هر جای قرآن که به انبیاء(ع) نسبت داده شده را صحفی دانستهاند که شرایع دینی در آن نوشته شده است و انبیاء(ع) با آن شرایع در بین مردم و در موارد اختلاف بین آنها حکم میکردهاند.[۹]
- آیاتی مانند آیه ۷۵ سوره یونس، آیات ۲۳ و ۲۴ سوره غافر، آیه ۴۶ سوره زخرف و آیات ۱۶ و ۱۷ سوره شعراء که فرستادن موسی(ع) به سوی فرعون و قبطیان را بیان کرده است.[۱۰]
- آیاتی نظیر آیه ۹۱ سوره انعام و آیه ۴۸ سوره انبیاء که بر عمومیت دعوت موسی(ع) دلالت میکنند.[۱۱]
معانی شریعت
شریعت در معانی زیر به کار رفته است:
- شریعت در معنای عام به معنای اموری است که خداوند از دین برای انسان مقدر کرده و او را به برگزیدن آن از روی اختیار امر کرده است.[۱۲]
- در معنای خاص به معنای آداب و مقرراتی است که خداوند برای بندگانش تشریع کرده و شامل احکام فقهی و اخلاقی میشود.[۱۳] بنا به گفته برخی پژوهشگران، دانشمندان یهودی، شریعت موسی را مشتمل بر ۶۱۳ حکم شرعی دانستهاند.[۱۴] از این تعداد، ۲۴۸ حکم درباره واجبات و ۳۶۵ حکم مربوط به محرمات شرعی است.[۱۵] یکی از منابع عمدهای که یهود آداب و احکام شرعی خود را از آن اخذ میکند، احکام موسی(ع) بوده که در تورات، بهویژه در سه سفر لاویان، اعداد و تثنیه از اسفار پنجگانه تورات، مندرج است:[۱۶]
- سفر لاویان (سفر سوم از پنج سفر تورات) مشتمل بر قوانین و احکام کاهنان و قربانیان و هدایای آنان است.[۱۷] همچنین قوانین و احکام مربوط به حیوانات حلالگوشت و حرامگوشت،[۱۸] احکام مربوط به طهارت و نجاست،[۱۹] کفاره گناهان،[۲۰] احکام مربوط به حرمت خوردن خون حیوانات و نجاست آن،[۲۱] جرایم جنسی مانند زنا و مجازات گناهان،[۲۲] مقررات اعیاد مقدس [۲۳] و احکام مربوط به موقوفات[۲۴] در آن بیان شده است.
- در کتاب اعداد (سفر چهارم از پنج سفر تورات) برخی احکام مربوط به زنانی که مورد سوء ظن شوهرانشان قرار میگیرند،[۲۵] احکام مربوط به حرمت قتل و مجازاتهای آن،[۲۶] مقررات نذر،[۲۷] قوانین قربانی،[۲۸] وظایف کاهنان و لاویان[۲۹] و تقسیم غنائم[۳۰] آمده است.
- در کتاب تثنیه (آخرین سفر از اسفار پنجگانه) این احکام بیان شده است: ده فرمان، [۳۱] تعیین قضات از طرف موسی(ع) برای حل و فصل دعاوی،[۳۲] حیوانات حلالگوشت و حرامگوشت،[۳۳] شهادت در دادگاه،[۳۴] قوانین و احکام جنگ[۳۵] و احکام ازدواج.[۳۶]
عصمت
بنا به گفته سید مرتضی، شیعه همه پیامبران را از ابتدای تولد تا پایان عمر، از همه گناهان معصوم میداند.[۳۷]
کشتن قبطی
در جریان کشتن مرد قبطی به دست موسی(ع) و آیاتی که پس از این واقعه از زبان او بیان شده، بر عدم عصمت انبیاء(ع) و بهویژه موسی(ع)، به این صورت استدلال شده است:[۳۸]
- اگر مرد قبطی مستحق قتل بوده است،[۳۹] پس چرا موسی(ع) در آیه ۱۵ سوره قصص پس از انجام این فعل گفته است: «این از عمل شیطان است.»[۴۰] و در آیه بعدی گفته: «خدایا به خودم ستم کردم و آمرزشت را نصیب من فرما.»[۴۱] و همچنین در آیه ۲۰ سوره شعراء گفته: «من آن کار را انجام دادم در حالی که از بی خبران بودم.»[۴۲]
- اگر قبطی مستحق قتل نبوده، پس حضرت موسی(ع) شخص بیگناهی را کشته و معصیت کرده است و این با معصوم بودن او ناسازگار است.[۴۳]
برخی از پاسخهایی که به این استدلال داده شده عبارتند از:
- شیخ صدوق روایتی از امام رضا(ع) نقل کرده که در ارتباط با سخنان حضرت موسی(ع) پس از کشتن قبطی گفته است: منظور از «عمل شیطانی» در آیه ۱۵ سوره قصص، نزاع بین مرد قبطی و بنیاسرائیلی بوده است و منظور از «ظلم به خویشتن» و «طلب غفران» در آیه ۱۶ سوره قصص، این است که موسی(ع) میگوید: خدایا من با ورودم به این شهر خود را در شرایطی قرار دادم که نباید میدادم، پس مرا از دیدگان دشمنان پنهان بدار.[۴۴]
- شیخ طوسی میگوید: «کشتن مرد قبطی عملی قبیح و معصیت نبوده است و خدا موسی را به کشتن او امر کرده بود، ولی بهتر (اولی) بود که به جهت مصالحی این قتل را به تاخیر میانداخت و او با این تعجیل، ترک اولی کرده و لذا استغفار کرده است.»[۴۵]
- بنا به گفته علامه طباطبایی، موسی(ع) قبل از رسالتش و قبل از نهى از قتل نفس، مرد قبطی را کشته است، علاوه بر این که مرد کافرى را کشته که براى خون او احترامى نیست و دلیلى هم در دست نیست بر این که چنین قتلى آن هم قبل از شریعت موسى(ع) حرام بوده باشد.[۴۶] اعتراف موسی(ع) نیز اعتراف به گناه نیست؛ بلکه اعتراف به کاری است که مخالف با مصلحت زندگی خویش بوده است.[۴۷]
- زمخشری از مفسران اهل سنت بر این نظر است که موسی(ع) پیش از آن که به کشتن قبطی اذن داده شود، اقدام به قتل کرده، پس گناه صغیره مرتکب شده و از آن استغفار کرده است.[۴۸] همچنین شهاب الدین آلوسی، صرف زدن مشت، بدون قصد کشتن را از صغائر دانسته و در اینجا منجر به قتل خطایی شده است و قتل خطایی هم از گناهان صغیره محسوب میشود؛ به همین جهت در شریعت برای آن کفاره در نظر گرفته شده است، بنا براین موسی(ع) گناه صغیره مرتکب شده و از آن استغفار کرده است.[۴۹]
انداختن الواح با عصبانیت
یکی از اموری که براساس آن به عصمت حضرت موسی(ع) از خطا و اشتباه خدشه کردهاند، رفتارهای او در واکنش به گوسالهپرستی قوم، پس از برگشت از کوه طور است.[۵۰] در آیه ۱۵۰ سوره اعراف آمده است، وقتی که موسی از کوه طور به سوی قومش برگشت و گوساله پرستی آنان را دید، الواحی که در دست داشت را به زمین افکند و از روی خشم و با عصبانیت سر برادرش را گرفت و به سوی خود کشید.[۵۱] این واقعه در تورات به این صورت نقل شده است: «چون موسی به اردوگاه رسید و گوساله و رقصکنندگان را دید، خشم موسی برافروخت و الواح را از دست خود افکند و آنها را شکست.»[۵۲]
پاسخهایی به این شبهه داده شده است که از جمله آنها:
- صاحب مجمع البیان بر این نظر است که موسی(ع) میخواست با این رفتارش نشان دهد که از کردار آنها سخت غضبناک است و به این روش زشتی عمل آنها را به آنها بفهماند تا دیگر چنین کارهایی را مرتکب نشوند و این با عصمت او منافات ندارد.[۵۳]
- علامه طباطبایی این سنخ اشتباهات را که ناشی ز اختلاف در سلیقه و مشی در زندگی فردی است و مربوط به حکم خدای سبحان نیست را منافی ادله عصمت انبیاء نمیداند.[۵۴]
- بنا به گفته زمخشری، موسی(ع) به لحاظ خُلقی فردی تندخو بوده است و هارون(ع) نسبت به او ملایمتر بوده و به همین سبب بین مردم بنیاسرائیل از موسی(ع) محبوبتر بوده است و خشم و عصبانیت او در این جا به خاطر خدا و غیرت دینی او بوده است.[۵۵]
برخی محققان بر این نظرند که در تورات فعلی نه تنها سخنی از عصمت موسی(ع) به میان نیامده؛ بلکه معاصی و نسبتهای ناروایی به برخی انبیاء و بهویژه حضرت موسی(ع)[۵۶] نسبت داده شده که با عصمت عملی آنان ناسازگار است.[۵۷] برخی نیز کاربرد عدالت در فقراتی مانند «[ای نوح] تو و اهل خانهات به کشتی درآیید زیرا تو را در این عصر به حضور خود عادل دیدم.»[۵۸] را به معنای عصمت گرفته و اعتقاد به عصمت انبیاء را از آن استنباط کردهاند.[۵۹]
موسی و خضر
داستان خضر و موسی(ع)، داستانی قرآنی است که در آیات ۶۰-۸۲ سوره کهف آمده است.[۶۰] در این داستان حضرت موسی(ع) پس از یافتن فردی که قرآن از او با تعبیر «بندهای از بندگان که به او رحمت و علم داده شده» یاد میکند، خواستار همراهی با او و آموختن از او میشود.[۶۱] در روایات شیعه، این شخص، حضرت خضر(ع) معرفی شده است.[۶۲]
پس از درخواست موسی(ع) برای همراهی با خضر،[۶۳] درخواست او مشروط به این که در این همراهی بردبار باشد و از کارهای خضر(ع) چیزی نپرسد، پذیرفته میشود؛[۶۴] اما موسی(ع) در سه موقعیت با کارهای خضر(ع) مخالفت کرده و خضر ناشکیبایی او را تذکر میدهد.[۶۵] این سه مورد، در آیات ۷۱ تا ۷۸ سوره کهف، بیان شده است:
- در موقعیتی که هر دو سوار بر کشتی بودند و خضر(ع) شکافی در کشتی ایجاد کرده و اعتراض موسی(ع) را برانگیخت.[۶۶]
- هر دو به راه افتادند تا به نوجوانی برخوردند و خضر(ع) آن نوجوان را کشت و موسی(ع) در اعتراض به او گفت: آیا شخص بیگناهی را بدون آن که کسی را کشته باشد، کشتی؟[۶۷]
- وقتی که وارد شهری شدند و اهالی آن شهر از پذیرایی آنها خودداری کردند، خضر(ع) دیوار خرابی را دید و آن را بازسازی کرد و موسی(ع) در واکنش به این کار او گفت: اگر میخواستی برای تعمیر آن دیوار مزدی میگرفتی.[۶۸] خضر به موسی گفت: اکنون زمان جدایی من و تو است و به زودی تو را از علت کارهایی که کردم و تو نتوانستی بر آن شکیبایی ورزی، آگاه میکنم.[۶۹] آیات ۷۹ تا ۸۲ سوره کهف، ناظر به بیان تأویل کارهای خضر(ع) است:
- کشتی، متعلق به انسانهای بینوایی بود و اگر سالم بود به دست پادشاه غصب میشد و خضر(ع) آن را معیوب کرد تا به دست پادشاه نیافتد.[۷۰]
- نوجوانی که خضر(ع) او را کشت، پدر و مادرش مؤمن بودند و خوف آن میرفت که بر آن دو طغیان کرده و به کفر بکشاند و با کشتن او، خدا پاکتر و مهربانتر از او را به آنان عوض میدهد.[۷۱]
- دیوار نیمهخراب به دو نوجوان یتیم در این شهر-که پدرشان مردی شایسته بود-تعلق داشت و در زیر آن گنجی پنهان بود و خضر(ع) آن دیوار را ترمیم کرد تا آن گنج بیرون نیافتد، پس خدا خواست که آن دو نوجوان به حد رشد برسند و گنجشان را به سبب مهری که خدا به آن دو داشت، بیرون آورند.[۷۲]
پانویس
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۱۴۱.
- ↑ شیخ صدوق، عیون اخبار رضا(ع)، ج۲، ص۸۶.
- ↑ شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۲۸۷؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۷، ص۵۸۷؛ طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۱۴۱.
- ↑ کریمی، «بررسی مسئله جهانی بودن رسالت موسی و عیسی(ع) از نگاه قرآن و عهدین»، ص۱۲۰.
- ↑ کریمی، «بررسی مسئله جهانی بودن رسالت موسی و عیسی(ع) از نگاه قرآن و عهدین»، ص۱۲۱.
- ↑ فخر رازی، تفسیر الکبیر، ج۲۰، ص۲۹۷؛ آلوسی، روحالمعانی، ج۸، ص۱۵.
- ↑ فخر رازی، تفسیر الکبیر، ج۲۰، ص۲۹۷.
- ↑ مکارم شیرازی، فقه مقارن، ج۱، ص۵۸۷؛ شلبی، مقارنة الادیان الیهودیة، ص۲۳۸.
- ↑ امین، کلیات تاریخ ادیان از دیدگاه قرآن و حدیث، ۱۳۸۹ش، ص۷۲.
- ↑ سبحانی، مفاهیم القرآن، ج۳، ص۷۹-۸۰.
- ↑ سبحانی، مفاهیم القرآن، ج۳، ص۸۶.
- ↑ راغب اصفهانی، المفردات في غريب القرآن، ص۲۵۸.
- ↑ ازهری، تهذیبااللغة، ج۱، ص۲۷۲.
- ↑ سلیمانی، «احکام ۶۱۳گانه تورات»، ص۱۵۳.
- ↑ سلیمانی، «جرایم در حقوق کیفری یهود»، ص۱۴۲.
- ↑ حبیب، احکام و مقررات حضرت موسی، ص۲۲.
- ↑ قاموس کتاب مقدس، هاکس، ص۷۶۰.
- ↑ تورات، سفر لاویان، باب ۱۱، فقرات ۱-۴۷.
- ↑ تورات، سفر لاویان، باب ۱۲، فقرات ۱-۷ و باب ۱۵، فقرات ۱-۳۳.
- ↑ تورات، سفر لاویان، باب ۱۶، فقرات ۵-۲۷.
- ↑ تورات، سفر لاویان، باب ۱۷، فقرات ۱۰-۱۶
- ↑ تورات، سفر لاویان، باب ۱۸، فقرات ۶-۳۰ و باب ۲۰، فقرات ۱۰-۲۱؛ همچنین نگاه کنید به سفر تثنیه، باب ۲۲، فقرات ۱۴-۲۰.
- ↑ تورات، سفر لاویان، باب ۲۳، فقرات ۵-۴۴.
- ↑ تورات، سفر لاویان، باب ۲۷، فقرات ۱۴-۳۱.
- ↑ تورات، سفر اعداد، باب ۵، فقرات ۱۲-۳۱.
- ↑ تورات، سفر اعداد، باب ۳۵، فقرات ۱۶-۳۲.
- ↑ تورات، سفر اعداد، باب ۶، فقرات ۱-۲۱.
- ↑ تورات، سفر اعداد، باب ۱۵، فقرات ۱-۳۱.
- ↑ تورات، سفر اعداد، باب ۱۸.
- ↑ تورات، سفر اعداد، باب ۳۱، فقرات ۲۶-۵۴.
- ↑ تورات، سفر تثنیه، باب ۴، فقرات ۴-۲۱.
- ↑ تورات، سفر تثنیه، باب ۱، فقرات ۱۵-۱۸ و باب ۱۶، فقرات ۱۸-۲۱ و باب ۱۷، فقرات ۶-۱۲.
- ↑ تورات، سفر تثنیه، باب ۱۴، فقرات ۳-۲۱.
- ↑ تورات، سفر تثنیه، باب ۱۹، فقرات ۱۵-۲۱.
- ↑ تورات، سفر تثنیه، ابواب ۲۰، فقرات ۱-۲۰.
- ↑ تورات، سفر تثنیه، باب ۲۴، فقرات ۱-۵.
- ↑ سید مرتضی، تنزیه الانبیاء، ص۲.
- ↑ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۸۵.
- ↑ سید مرتضی، تنزیه الانبیاء، ص67.
- ↑ سوره قصص، آیه ۱۵.
- ↑ سوره قصص، آیه۱۶.
- ↑ سوره شعراء، آیه ۲۰.
- ↑ فاضل مقداد، لوامع الهیة، ص۲۵۹.
- ↑ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۷۷.
- ↑ شیخ طوسی، التبیان، ج۸، ص۱۳۷.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۲۷۸.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۲۷۸.
- ↑ زمخشری، الکشاف، ج۳، ص۳۹۸
- ↑ روحالمعانی، ج۱۰، ص۲۶۴.
- ↑ فخر رازی، عصمة الانبیاء، ص۹۲.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۵۰.
- ↑ تورات، سفر خروج، باب ۳۲، فقره ۱۹.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۷۴۳.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۲۵۱.
- ↑ زمخشری، الکشاف، ج۲، ص۱۶۱.
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به:سفر پیدایش، باب ۱۹، فقره ۲۱ و فقرات ۳۰-۳۸؛ سفر خروج، باب ۴، فقرات ۸-۱۴.
- ↑ کاوه، «عصمت فعلی انبیای الهی در کتب ادیان بزرگ»، ص۳۷-۳۸.
- ↑ پیدایش، باب ۷، فقره۱.
- ↑ اشرفی و رضایی، «عصمت پیامبران در قرآن و عهدین»، ص۲۹.
- ↑ سوره کهف، آیات ۶۰-۸۲.
- ↑ سوره کهف، آیه۶۵.
- ↑ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۳، ص۲۵۰.
- ↑ سوره کهف، آیه ۶۶.
- ↑ سوره کهف، آیات ۶۷-۶۹.
- ↑ سوره کهف، آیات ۷۱-۷۸.
- ↑ سوره کهف، آیه ۶۹.
- ↑ سورره کهف، آیه ۷۴.
- ↑ سوره کهف، آیه ۷۷.
- ↑ سوره کهف، آیه ۷۸.
- ↑ سوره کهف، آیه ۷۹.
- ↑ سوره کهف، آیات ۸۰-۸۱.
- ↑ سوره کهف، آیه ۸۲.