احمد بن ابی نصر بزنطی: تفاوت میان نسخهها
imported>Ahmadian |
imported>Ahmadian جز ←روش فقهى |
||
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
==روش فقهى== | ==روش فقهى== | ||
در سخناز روشهای [[فقه|فقهى]]، نخست باید به مبحث حدیثینِ مختلفین اشارهنمود که از دغدغههای فکری بزنطى بوده، و اینامر به طور گسترده در روایات بازمانده از او بازتاب یافته است؛ بهخصوص در این باره باید به نامهایاشاره کرد که بزنطى خطاب بهامامرضا ع نوشته بوده، و در آن ضمن ابراز نگرانى خود نسبت به اختلاف اقوال فقهى از ائمهع، بر جایگاه تقیه در تفسیر این اختلاف تأکید داشته است <ref>حمیری، 52</ref> | در سخناز روشهای [[فقه|فقهى]]، نخست باید به مبحث حدیثینِ مختلفین اشارهنمود که از دغدغههای فکری بزنطى بوده، و اینامر به طور گسترده در روایات بازمانده از او بازتاب یافته است؛ بهخصوص در این باره باید به نامهایاشاره کرد که بزنطى خطاب بهامامرضا ع نوشته بوده، و در آن ضمن ابراز نگرانى خود نسبت به اختلاف اقوال فقهى از ائمهع، بر جایگاه تقیه در تفسیر این اختلاف تأکید داشته است. <ref>حمیری، 52</ref> | ||
در گفتوگو از مبحث [[اجتهاد]] و [[استنباط]]، باید گفت تأیید اندیشه القاء اصول و تفریع فقیهان که از سوی هشام بن سالم مورد تأکید قرار داشته، در آموزشهای فقهى احمد بنمحمد بزنطى نیز مطرح بوده است؛ چنانکه وی در کتاب جامعخود، روایاتى با همین مضمونرا به نقلاز هشامبنسالم و نیز بهنقل مستقیم خود از امامرضا ع ثبت نموده بود <ref>نک: ابنادریس، 77، بهنقلاز جامعبزنطى.</ref> | در گفتوگو از مبحث [[اجتهاد]] و [[استنباط]]، باید گفت تأیید اندیشه القاء اصول و تفریع فقیهان که از سوی هشام بن سالم مورد تأکید قرار داشته، در آموزشهای فقهى احمد بنمحمد بزنطى نیز مطرح بوده است؛ چنانکه وی در کتاب جامعخود، روایاتى با همین مضمونرا به نقلاز هشامبنسالم و نیز بهنقل مستقیم خود از امامرضا ع ثبت نموده بود. <ref>نک: ابنادریس، 77، بهنقلاز جامعبزنطى.</ref> | ||
==دیدگاه علما در باره بزنطی== | ==دیدگاه علما در باره بزنطی== | ||
نسخهٔ ۲۱ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۹:۰۷
ابوجعفر احمد بنمحمد بنابىنصر بَزَنْطى، 52-210ق، از عالمان متقدم امامیه در کوفه که در شمار اصحاب امام کاظم (ع) ، امام رضا (ع) ، امام جواد(ع) و نیز از اصحاب اجماع است .
نسب
نام جد اول و دومش به ترتیب عَمرو و زید بوده است که برای اختصار، غالباً نام اول را حذف می کنند و به جای زید نیز کنیه او، ابی نصر، را می آورند. گاهی نیز از بزنطی باعنوان «ابن ابی نصر» یاد می کنند.[۱] گاهی برای فرا گیری علوم، نزد ائمه (ع) مىشتافت. همچنیندر خلال برخى روایات، از اقامت او در قادسیه، در حدود سال200ق سخنآمدهاست. [۲]
کنیه او را ابوجعفر و به احتمال ابوعلی نقل کرده اند و می گویند که به بزنطی شهرت دارد. [۳]
خاندان بزنطی
وابستگی (وِلاء) او به قبیله سَکون ، از شاخه های بزرگ قبیله کنده یمن ، مورد اتفاق است [۴] این خاندان در کوفه از خاندان های معتبر امامى بوده، و از افراد شناخته شده آنپسر عموی وی، اسماعیل بن مهران قابل ذکر است [۵].
ارتباط با امامان(ع)هم عصر
در میان منابع رجالى، تنها برخى به گفتگوی بزنطى با امام جواد (ع) نیز اشاره کردهاند [۶] در اینکه وی از امام کاظم(ع) روایت نقل کرده اختلاف است، [۷] برای نقد اقوال، [۸] افزون بر ائمه(ع)، بزنطى از شیوخى از اصحابائمه(ع) نیز دانش آموخته است که از شمار آنان مىتوان کسانى چون عبدالله بن سنان، حماد بن عثمان، جمیل بن دراج، ابان بن عثمان و عاصم بن حمید را برشمرد.
شاگردان
در فهرست شاگردان و راویاناو نیز نام شخصیتهای برجسته ای چونابراهیم بن هاشم قمى، حسین بن سعید اهوازی، احمد بن محمد برقی، حسن بن محبوب و على بن مهزیار دیده مىشود. در شمار شاگرداناو همچنین باید به محمد بن عیسى بن عبید یقطینى اشاره کرد که به گفته خود در 10ق/25م از وی دانش آموخته بودهاست. [۹]
گرایش مذهبى
از نظر گرایش مذهبى، وی پس از درگذشت امامکاظمع، نخست در شمار قائلان به وقف قرار داشت، اما در پى مکاتبهای با امامرضا (ع)، به امامت آن حضرت معتقد شد. [۱۰]
از آنپس، ناماو در کنار رجالى چون هشامبن سالم و صفوان بن یحیى جای گرفته است که از نخستین مروجان گرایش قطعیه در کوفه بودهاند و بر پایه آنچه على بناحمد علوی، مؤلف واقفى کتاب نصره الواقفه نمایانده، وی مؤثرترین فرد در ترویج گرایش قطعى بوده است.[۱۱]
نماینده مکتب هشام
در پى جویى گرایشهای درونى قطعیه نیز باید گفت: پس از درگذشت هشام بن سالم، شخصیتى که بتوان او را بهعنوان نماینده مکتب هشامابنسالم در دفاع از مواضعاصولى آن به شمار آورد، بزنطى است که به نقد دیدگاههای اساسى مکتبهشامبنحکم در باب دانشامام و منابع دانش فقهى ائمه همت گمارده است. [۱۲]
روایات بزنطی در باب علم ائمه(ع)
در باب علمائمهع روایات متعددی به نقل از بزنطى در منابع روایى امامیه، همچون کافی کلینی، قربالاسناد حمیری، بصائر الدرجات صفار و کتاب الاختصاص به ثبت رسیده است، اما در این میان، یک روایت با وجود کوتاهىسخن، از درخششى خاص در تبیین مواضع مکتب هشامبن سالم برخوردار است؛ بر پایه این روایت که بر نقل مستقیم بزنطىاز امامرضا عاستوار است، ایمان هیچ بندهای کمال نمىیابد، مگر آنکه بشناسد آنچه برای نخستینِ ایشان ائمهع است، برای آخرینایشان نیز همان است و ایشان در حجت و طاعت و حلال و حرام با یکدیگر برابرند.[۱۳]
جایگاه رجالى
از نظر جایگاه رجالى، در منابع امامیه بر اعتبار بزنطى تأکید شده، شیخ طوسى او را توثیق کرده، و نجاشى او را نزد امامرضا و امام جواد ع «عظیمالمنزله» دانستهاست.
همچنین باید افزود که وی را در شمار اصحاب اجماع آوردهاند گفتنىاست: قرار گرفتن بزنطى در سلسله اسناد حدیثى در سیره نبوی، موجب گشته تا شخصیت او در آثار رجالى اهل سنت نیز مورد بررسىقرار گیرد و ظاهراً به سبب مذهب، با نقد روبه رو گردد [۱۴]
روش فقهى
در سخناز روشهای فقهى، نخست باید به مبحث حدیثینِ مختلفین اشارهنمود که از دغدغههای فکری بزنطى بوده، و اینامر به طور گسترده در روایات بازمانده از او بازتاب یافته است؛ بهخصوص در این باره باید به نامهایاشاره کرد که بزنطى خطاب بهامامرضا ع نوشته بوده، و در آن ضمن ابراز نگرانى خود نسبت به اختلاف اقوال فقهى از ائمهع، بر جایگاه تقیه در تفسیر این اختلاف تأکید داشته است. [۱۵]
در گفتوگو از مبحث اجتهاد و استنباط، باید گفت تأیید اندیشه القاء اصول و تفریع فقیهان که از سوی هشام بن سالم مورد تأکید قرار داشته، در آموزشهای فقهى احمد بنمحمد بزنطى نیز مطرح بوده است؛ چنانکه وی در کتاب جامعخود، روایاتى با همین مضمونرا به نقلاز هشامبنسالم و نیز بهنقل مستقیم خود از امامرضا ع ثبت نموده بود. [۱۶]
دیدگاه علما در باره بزنطی
محقق حلى در سده ق، از بزنطىبهعنوانیکىاز فقیهان متقدم امامیه یاد کرده که نقش او در گسترش دانش فقه تا عصر وی همچنان مورد توجه بوده است.[۱۷].
در این واقعیت تاریخى دیده مىشود که شماری از آثار فقهى بزنطى همچنان تا عصر وی(محقق حلی) باقى بوده، و در محافل امامیه تداول داشته است. در حال حاضر، افزون بر گزیدهها و اقتباسات برجای مانده از اثر یاد شده وی، مىتوان انبوهى از روایات فقهى او را در کتب اربعه امامیه بازجست.
آثار
در میانآثار او آنچه دارای اهمیت فقهى بوده، اینهاست:
- الجامع:در فهرستهایارائهشدهاز آثار بزنطى، الجامع در صدر قرار دارد و ایننوشته، چنانکهبر پایه دانستهها از جامعهای آنعصر برمىآید، در بردارنده مجموعهای گسترده از اخبار در زمینههای گوناگون معارف دینى، به ویژه فقه بوده است برای یاد کرد آن، [۱۸].
نسخههایىاز ایناثر تا سده قهنوز باقىبوده است، به طوری که مىتوان برگرفتهها و نقل قولهایى از آن را در آثار گوناگون آن سدهها از ابنادریس و آبى بازیافت. همچنیناقتباس هایابنطاووس از یکىاز آثار بزنطى، ظاهراً باید برگرفتهاز همیناثر بودهباشد [۱۹].
- المسائل:ابنندیمدر فهرست خود،از ایناثر یاد کرده، و عنوانآندر رساله ابوغالبزراری بهشکل گویاتر مسائلالرضا ع ضبط شدهاست [۲۰]. در گزارشابوغالب، محمد بنحسینبنابىالخطاب بهعنوان راوی کتاب معرفى شدهاست.
گفتنىاست نسخهای مشتمل بر مجموعهایاز احادیث فقهى بهصورت پرسشو پاسخ میان بزنطى و امام رضا ع بهروایت عبدالله بن جعفر حمیری نیز وجود داشتهکهامکان یکى بودن آن با کتاب المسائل وجود دارد. ایننسخهبهعنوانبخشىاز قربالاسناد حمیری برجایمانده، و در بخش مربوط بهامامرضا عاز اینکتاب، درجگردیدهاست [۲۱].
- النوادر: شیخ طوسی در فهرست خود بهاثری با این عنواناز بزنطىاشارهکرده، و یحیی بن زکریا بن شیبان را بهعنوان راویآن معرفى نمودهاست. همچنین نجاشی در فهرستآثار بزنطى، از دو کتاب متفاوت با عنوان نوادر یاد کردهکهنخستینِ آندو بهروایت یحیىبنزکریا بودهاست [۲۲].
نسخههایىاز ایناثر تا سده قهمچنان برجای بوده، و ابن ادریس در مستطرفات سرائر، گزیدههایىاز روایاتآنرا ضبط کردهاست [۲۳].
گفتنى است که نسخه یا نسخههایىاز آثار فقهى- روایى بزنطى در اختیار ابنبابویه قرار داشته، و در جایجای منلایحضرهالفقیه مورد استفاده او قرار گرفته است ابنبابویه، «مشیخه...»، 8، اما ویدر سخناز این منابع تصریحى بهعنوانآثار مورد استفاده خود نداشتهاست.
پانویس
- ↑ مامقانی ، ج1، ص77.
- ↑ نک: حمیری، 66؛ کشى، 88 -89.
- ↑ نیز رجوع کنید به ابن شهرآشوب، ص 10؛ مامقانی ، ج 1، ص 77.
- ↑ (نجاشی ، ص 75؛ طوسی ، 1351ش ، ص 36، پانویس ؛ کشّی ، ش 1102؛ تستری ، ج 1، ص 563ـ566). شیخ طوسی (ص 36)
- ↑ شیخطوسى، الفهرست، 3، الغیبه، 1؛ نجاشى، 6، 5، 90؛ قس: کشى، 89، بهتعبیر «کانا منولد تحریفموالىالسکون»
- ↑ نک: شیخطوسى، رجال، 97؛ نجاشى، 5؛
- ↑ نک: شیخطوسى، همان، 66؛
- ↑ نک: تستری، /68.
- ↑ نجاشى، ص90؛ نیز نک: اردبیلى، ص9 -1؛ خویى، ص36- 38.
- ↑ نک:حمیری،ص 52؛ ابنبابویه، عیون...، ص13؛ شیخطوسى، الغیبه،ص 1-2.
- ↑ نک: الغیبه، 2.
- ↑ نک: پاکتچى، 5
- ↑ حمیری، 53؛ الاختصاص، 2؛ قس: همین مضموناز صفوانبنیحیى، کلینى، /75؛ صفار، 00.
- ↑ نک: عقیلى، /8؛ ذهبى، /35؛ ابنحجر، /61.
- ↑ حمیری، 52
- ↑ نک: ابنادریس، 77، بهنقلاز جامعبزنطى.
- ↑ نک: همو، 13، جم؛ علامه حلى، 04؛ شهید اول، /68.
- ↑ نک: ابوغالب، 0؛ ابنندیم، 76؛ شیخطوسى، رجال، 66، الفهرست، 3؛ نجاشى، 5
- ↑ ابنادریس، 77- 78؛ آبى، /25؛ ابنطاووس، 7- 8
- ↑ ابنندیم، همانجا؛ ابوغالب، 3
- ↑ حمیری، 51-73؛ نیز نک: ابوغالب، 7، 2: «کتاب» بزنطى
- ↑ شیخطوسى، الفهرست، نیز نجاشى، همانجاها
- ↑ ص72- 75
منابع
- آبى، حسن، کشفالرموز، قم، 408ق؛
- ابنادریس، محمد، السرائر، تهران، 270ق؛
- ابنبابویه، محمد، عیوناخبار الرضا ع، نجف، 390ق/970م؛ همو، «مشیخه الفقیه»، همراهج منلایحضرهالفقیه، بهکوششحسنموسویخرسان، نجف، 376ق/957م؛
- ابن شهرآشوب ، معالم العلماء ، نجف 1380/1961؛
- ابنحجر عسقلانى، احمد، لسانالمیزان، حیدرآباد دکن، 329-331ق؛
- ابنطاووس، على، محاسبه النفس، تهران، 318ق؛ ابنندیم، الفهرست؛
- ابوغالبزراری، احمد، رساله فىآلاعین، بهکوششمحمد علىابطحى، اصفهان، 399ق؛
- الاختصاص، منسوببهشیخمفید، بهکوششعلىاکبر غفاری، قم، منشوراتجماعه المدرسین؛
- اردبیلى، محمد، جامعالرواه، بیروت، 403ق/983م؛
- برقى، احمد، «رجال»، همراهرجالابنداوود، بهکوششجلالالدینمحدثارموی، تهران، 342ش؛
- پاکتچى، احمد، «گرایشهایفقهامامیهدر سده دومو سومهجری»، نامه فرهنگستانعلوم، 375ش، شم ؛
- تستری، محمد تقى، قاموسالرجال، قم، 410ق؛
- حمیری، عبدالله، قربالاسناد، تهران، مکتبه نینویالحدیثه؛
- خویى، ابوالقاسم، معجمالرجال، نجف، 398ق/978م؛
- ذهبى، محمد، میزانالاعتدال، بهکوششعلىمحمد بجاوی، قاهره، 382ق/963م؛
- راوندی، سعید، الخرائجو الجرائح، قم، 409ق؛
- شهید اول، محمد، غایه المراد، بهکوششرضا مختاری، قم، 414ق؛
- شیخطوسى،محمد، رجال، بهکوششمحمدصادقآلبحرالعلوم، نجف،381ق/961م؛ همو، الغیبه، بهکوششعباداللهطهرانىو علىاحمد ناصح، قم، 411ق؛ همو، الفهرست، بهکوششمحمد صادقآلبحرالعلوم، نجف، 380ق؛
- صفار، محمد، بصائر الدرجات، تهران، 404ق؛
- عقیلى، محمد، کتابالضعفاء الکبیر، بهکوشش عبدالمعطىامینقلعجى، بیروت، 404ق/984م؛
- علامه حلى، حسن، مختلفالشیعه، تهران، 324ق؛
- کشى، محمد، معرفه الرجال، اختیار شیخطوسى، بهکوششحسنمصطفوی، مشهد، 348ش؛
- کلینى، محمد، الکافى، بهکوششعلىاکبر غفاری، تهران، 377ق؛
- عبدالله مامقانی ، تنقیح المقال فی علم الرجال ، چاپ سنگی نجف 1349ـ1352؛
- محققحلى، جعفر، المعتبر، چسنگى، 318ق؛
- نجاشى، احمد، رجال، بهکوششموسىشبیریزنجانى، قم، 407ق.
پیوند به بیرون
این مقاله با تلخیص از دائره المعارف بزرگ اسلامی اخذ شده است.